تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش

صفحه  صفحه 23 از 26:  « پیشین  1  ...  22  23  24  25  26  پسین »  
#221 | Posted: 6 Jan 2018 12:54
سلا پس چیشد ادامش
     
#222 | Posted: 7 Jan 2018 19:24
نمیری با این داستان نوشتنت.............. زور باش ادامه بده دیگه
     
#223 | Posted: 9 Jan 2018 02:15
لطفا ادامشو زود آپ کن منتظریم
     
#224 | Posted: 9 Jan 2018 19:34
لطفاادامه بدین
     
#225 | Posted: 10 Jan 2018 12:11
masoodjoon
سلام و درود ! چند وقتیه ادامه نمیدی ! امیدوارم خسته نشده باشی ، خوبه که داستان زیباتو بی نتیجه و وقفه دار نگذاری !!!!!! چون فضای داستان از ذهن مخاطب کم کم محو میشه و دیگه تشنه خوندن ادامه داستان نمیشه . منتظر ادامه هرچه زودتر داستانت هستیم .ممنون
     
#226 | Posted: 10 Jan 2018 20:14
     
#227 | Posted: 10 Jan 2018 23:35
kiaaanaaaz
کی این پیام بالایی رو داده!!!؟
     
#228 | Posted: 16 Jan 2018 13:14
behroz_enrique

manam leilaye eshgh
     
#229 | Posted: 17 Feb 2018 15:18
ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش قسمت ۳۸

من و الناز تصمیم گرفتیم با هم بریم واسش لباس بخریم و یه پاساژ که همش لباس بود و قبلا میشناختیم و رفتیم داخلش و ویترین مغازه ها رو میگشتیم و به یه بوتیک شیک رسیدیم که ویترینش مانکن های زن با لباس های شیک و باز تنشون کرده بود و من خوشم اومد از این مغازه و با الناز رفتیم داخل و فقط فروشنده بودو یه جوون خوشتیپ بود و بوتیکش همه جور لباس داشت الناز تیپش مثل همیشه مانتو جلو باز و یه تاپ استین حلقه با یقه باز که خط سینه هاش دیده میشد ولی شالش رو مینداخت روش و یه ساپورت .جلوی میز فروشنده ایستاده بودیم و الناز شالش رو ول کرده بود و باز بود پ خط سینه هاش کامل جلوی دید جووونه بود و اونم انگار واسش طبیعی بود و الناز گفت اقا ساپورت میخواستم و مانتو خیلی شیک و مد امروز باشه و فروشنده چند تا ساپورت و مانتو اورد و و من از ساپورت سفیده خوشم اومد و به الناز گفتم عزیزم اینو امتحان کن ببین چجوریه الناز رفت داخل اتاق پرروو و منم رفتم جلوی در اتاق و اتاق درش طوری باز میشد که به طرف داخل مغازه نبود و در رو باز گذاشتم و خودم جلوی در و الناز مانتو و شالش رو دراورد و ساپورتشو در اورد زیرش شورت داشت ساپورت رو از روش پاش کرد و دیدم تنگ نیست اصن خوشم نیومد و الناز گفت چطوره گفتم خیلی گشاده و به طرف فروشنده گفتم یه سایز کوچیکتر بیار و اونم یه سایز کوچیکتر اورد و داد دستم ولی نیومد جلوی در و من دادم به الناز پاش کرد و اینم تنگ نبود و دوباره بهش گفتم چندتا ساز کوچیکتر و تنگ تر بیار و ایندفعه وقتی اومد بهم بده .بهش گفتم خودتم بیا ببین اونم اومد جلوی در لحظه اول بالاتنه الناز رو دید که فقط یه استین حلقه یقه باز تنش بود و سینه های بزرگش میخواست تاپ رو بترکونه و بعدش ساپورت تنش رو دید و گفت این که خوبه بازم تنگ تر میخوای و الناز هم گفت اره و بعدش من ساپورت سایز کوچکتر رو دادم بهش و گفتم عوضش کن و الناز هم سریع نشست روی صندلی کنارش و ساپورت قبلی رو از پاش کشید پایین و فروشنده هم سریع چشمش افتاد به لای پای الناز که البته یه شورت قرمز که لای پاش کامل رفته بود لای پاش و الناز هم روبه ما نشسته بود و داشت ساپورت رو از پاش درمیاورد که جوونه گفت من برم دو تا شلوار استریج تنگ هم بیارم شاید خوشتون اومد و وقتی رفتش من به الناز به خنده معنی دار گفتم شورتت رو هم دربیار این جدیده رو پات کن ببینیم چجوریه و اونم شورتش رو دراورد و ساپرت جدیده رو پاش کرد و بلند شد ایستاد و میچرخید جلوی من جوونه هم اومد و گفت چطوره و من گفتم نه و الناز هم در ادامه گفت خیلی هم جنسش گرمه میخوام خنک تر باشه و منم با اشاره به سمت فاق شلوار به فروشنده گفتم میخوایم فاقش کوتاه تر و چسب تر باشه و ساق پاش هم کوتاه و اونم که فهمیده بود ما خیلی داغیم و چه چیزی مدنظرمونه دوتا شلوار استریج اورده بود و داد به الناز و گفت این دوتا استریج خیلی تنگ که یکیش نازکتر و خنک تره و الناز هم نشست روی صندلی و به ارومی ساپورت رو دراورد و چون روبروی ما بود لای پاش کامل دیده شد و فهمیدم فروشنده تعجب کرده چون اب دهنشو قورت داد وقتی کوس لخت الناز رو دید و الناز هم وقتی میخواست شلوار استریج رو پاش کنه یه مقدار پاهاش رو باز کرده بود و کسش یه مقدار باز شده بود و پاهاش رو داد بالا تا شلوار رو بکشه بالا و به اروومی بلند شد و به پشت ما ایستاد و شلوار رو از روی کونش که به زور جا میشد تو شلوار کشید بالا و منم بهش گفت خوب بکش بالا و اونم تا جایی که جا داشت کشید بالا و به طرف ما چرخید و دیدم اوووف کامل چسبیده به کوسش و رفته لای درز کوسش و ساق پاهاش هم که تا نزدیک نصفه لخته و فروشنده هم که دیگه فهمیده بود ما عمدا این کارارو میکنیم و خوشش اومده بود گفتش اون یکی نازک تره میخواین اونم امتحان کنین و الناز هم یه خنده ای کرد و نشست و مثل حالت قبل مشغول دراوردن شد که گوشی من زنگ خورد و من رفتم اون سمت مغازه تا جواب بدم
از زبون الناز : وقتی سامان رفت منم وقتی کامل استریج قبلی رو دراوردم و جدید رو میخواستم پام کنم و ساق پام رو اوردم بالا و مثلا به زحمت یه پاش رو پام کردم و به فروشنده گفتم که کمکم میکنی و اونم از خدا خواسته وقتی دید شوهرم رفته اون سمت نشست جلوی پای من و اق پام رو از زیر گرفت و شلوار رو میخواست پام کنه منم پام رو از هم باز کردم و کسم کامل باز شد و دستم رو کشیدم روی کوسم و ا رووم بهش گفتم اشکال نداره که من بدون شورت شلواراتونو پررو کردم اونم به کوسم نگاه کرد و گفت نه خانم فدای سرتون مشخصه که کثیف نشدن . منظورش این بود که کوسم تمیزه چون تازه شیو کرده بودم و حسابی تمیزش کرده بودم و بهش گفتم مرسی و اونم هم داشت کوس منو نگاه میکرد و هم شلوار رو پام کرد و من بلند شدم و اونم کمک کرد شلوار رو از روی کونم دادم بالا و اونم دستش رو دور کونم چر خوند تا بکشه باالا و حسابی کونمو لمس کرد و منم خوب دادم بالا که کامل رفته بود لای کوسم و قمبل کوسم مشخص بود پ یه مقدار دیگه کشیدم بالاتر رفت لای درز کوسم . خیلی هم نازک بود حسابی احساس گرما نمیکردم داخلش و بهش گفتم ممنون این عالیه تا اون موقع سامان اومد و دید منو و گفت خیلی عالیه
از زبون سامان : حسابی چسبیده بود به کوسش و نازک بود همین خوب بود و به فروشنده گفتم همون مانتو هارو هم بیارین لطفا ببینیم چجوریه و اونم رفت مانتوهارو اورد و یکی یکی تنش کرد و از یکی خوشمون اومد ولی تاپش با مانتو ست نبود و به فروشنده گفتم یه چندتا تاپ مثل همین تاپ تنش تنگ باشه بیار که با این مانتو ست کنیم و اونم رفت سه تا تاپ با سه رنگ مختلف اورد و وقتی اومد الناز میخواست تاپش رو دربیار که پایین تاپش رو گرفت دستش و ارووم کشید بالا و وقتی رسید به سینه هاش یهوی دو تا سینه درشت از زیر تاپش زد بیرون و افتاد پایین . سوتین تنش نبود و من یه خنده ای کردم و الناز هم داشت به فروشنده نگاه میکرد و اونم به سینه های الناز . یکی یکی تاپ ها رو امتحان کرد و یکیش خوب بود و خلاصه پررو تموم شد و الناز دیگه لباسارو در نیاورد و همون حالتی اومد بیرون و من و فروشنده با هم بیشتر ان
اشنا شدیم و بهش گفتم همیشه میایم پیش تو لباسایی که داری شیکه و اونم گفت من همه جوره در خدمتم و شماره هامون رو هم گرفتیم و اسمش هم سینا بود خلاصه پولشو حساب کردیم و رفتیم خونه تو راه که بودیم با الناز میخندیدم و بهش میگفتم خوب حال پسره رو از این رو به اون رو کردی با این کارات شب حسابتو میرسم و با هم میخندیدم و الناز چندتا عطسه کرد و میگفت بدنم عرق داشت اومدیم بیرون فک کنم سرما خوردم و رفتیم خونه تا اخر شب با فریبا و سعید میگفتیم و میخندیدیم و که الناز همش ابریزش بینی داشت و سرفه که یهووی حالش خراب شد و بیحال شد و من و فریبا سریع کمکش کردیم و فریبا مانتوی الناز رو اورد و از روی لباسای خونه تنش کرد و یه شال سرش سوار ماشین کردیم و به سمت درمانگاه شبانه روزی نزدیک خونمون رفتیم و پیش پزشک عمومی رفتیم و اونم سریع گفت برین تو اتاق تزریقات یه سزم وصل کنه واستون و چند تا دارو چندتا امپول نوشت که تزریق کنیم و الناز و فریبا رفتن تو اتاق تزریقات و منم رفتم داروهارو از داروخانه کناری بگیرم و وقتی برگشتم دیدم الناز دراز کشیده البته تو اتاق تزریقات بانوان فقط خودمون بودیم الناز مانتوش رفته بود کنارش و تاپ استین حلقه تنگ و کوتاهش که نصف شکمش لخت بود و نصف سینه هاش بیرون بود و یه دامن کوتاه تا بالای زانو پاش بود و فریبا به من گفت تزریقات خانومشمون امشب نیست اونم مریضه نیومده و من گفتم پس کی زد اینا رو فریبا گفت تزریقات اقاشون زد و منم گفتم دستش درد نکنه و بعد از پنج دقیقه دکتر اومد به الناز سر بزنه و من بهش گفتم اقای دکتر اگه میشه هرکاری بکنین زنم از این بیحالی دربیاد و دکتر گفت سرم باید تموم بشه جانم دوتا امپول هم باید عضلانی زده بشه تا خوب بشه البته الان تزریقات خانوممون نیست میتونین فردا بزنن . منم گفتم مهم نیست اقای دکتر الان بزنین زودتر خوب بشه نگرانشم . دکتر : جانم نگران نباش یه سرماخوردگیه الان میگم بیان امپول رو هم بزنه خیالت راحت امپول رو بزنه حالش سریع برمیگرده و منم گفتم ممنون و دکتر رفت و امپول زن اقا اومد و گفت دکتر گفتن بیام امپول خانومتونو بزنم . منم گفتم اره جانم بزن زود خوب بشه و فریبا به الناز کمک کرد که برگرده و به شکم بخوابه و الناز برگشت و به شکم خوابید و بیحال بود و روی تخت پاهاش از هم باز بود و فریبا مانتو رو داد بالا و میخواست دامن رو بده بالا که به من نگاه کرد و منم بهش اشاره کرده عیبی نداره و فریبا دامن الناز رو تا بالای باسنش داد بالا و پاهای سفید و بلوریش با کون خوشگلش کامل لخت شد و وقتی دیدم چشم امپول زنه به کون زنم افتاد کیرم راست شد رفتم پایین پای الناز که ببینم امپول زنه چکار میکنه رفتم جلو که دیدم اووووف زنم اصلا شورت پاش نیست و کونش کامل لخته و چون یه مقدار پاهاش از هم باز بود کوسش از اون زیر دیده میشد من که راست کردم وای به حال این امپول زن بدبخت به چشمای امپول زنه نگاه کردم دیدم هی چشمش میره روی کوس زنم و یه چشمش به سرنگ بعدش با دستش روی کون زنمو الکل زد و امپول اولی رو زد و میخواست دوومی رو بزنه که پنی سیلین بود و من بهش گفتم با بیحسی بزن و اونم رفت از توی کشو بیحسی بیاره و و منم رفتم دستم رو کشیدم روی رون های لخت الناز و یه مقدار پاهاش رو از هم باز تر م
کردم که کوسش بیشتر دیده بشه و به الناز گفتم عزیزم نگران نباش اینو بزنی زود خوب میشی و امپول زنه اومد الکل زد و امپول رو گذاشت رو باسن زنم و یه دستش رو باسن بود و زنم صداش دراومد و میگفت اخخخخخ و کونشو سفت کرد که امپول زنه میگفت شل کن شل کن راحت بره که من داشتم از خنده میترکیدم و امپول زنه هم فهمید من میخندم زیر لبش از حرف خودش خندش گرفت و خلاصه تموم شد و الکل زد و حسابی دستمالی کرد کون زن منو و حسابی چشم چرونی کرد و رفت بیرون منم رفتم جلوی صورت الناز خم شدم و بهش گفتم عزیزم تموم شد نگران نباش حالت الان خوب میشه و یه دستم رو هم رسوندم به کوس الناز که از پشت زده بود بیروون و باهاش بازی میکردم و زنمو از لپاش بوسیدم و بهش گفتم خوب اقای امپل زنو سورپرایز کردی . الناز : به زور یه خنده ای کرد و گفت من الان تو حال خودم نیستم نمیدونم چی شده بعدا بهم بگو
منم بهش گفتم چشم عزیزم
برگشتم یه بوس هم از فریبا گرفتم و گفتم ممنونم که اومدی و جبران میکنم واست و اونم بهم گفت خواهش میکنم عزیزم تو جوون بخواه و منم در گوشش گفتم من کون میخوام و خندیدیم و خلاصه بعد نیم ساعت سرم الناز تموم شد و رفتیم خونه و اون شب الناز قرص که خورد خوابید مثل فیل سعید هم قهوه درست کرده بود واسمون و من و سعید تو حال روی کاناپه نشسته بودیم و فریبا رفت دستشویی و ده دقیقه بعد اومد وسط منو سعید نشست و یه شورت و سوتین تنش بود و سریع شروع کرد به لب گرفتن از سعید و دست من رو هم گذاشت روی کوسش منم حسابی کوسشو و سینه هاشو مالیدم و شورتشو دراوردم و پاهاش رو دادم بالا و کوس و کونشو خوردم و سعید هم کیرش رو کرده بود تو دهن زنشو با سینه هاش ور میرفت و بعد فریبا بلند شد و منو روی مبل انداخت و جلوی پاهام به صورت داکی نشست و از پشت سعید کرد تو کوسش و فریبا هم کیر منو در اورد از تو شورت و ساک زد و حسابی راست راست شده بود و به سعید گفت عزیزم کونمو بی نصیب نزار و سعید هم مشغول انگشت کردن کون زنش شد و اونو باز کرد و حسابی گایید و بعد از ده دقیقه فریبا اومد روی پاهای من به طرف من نشست و با من لب گرفت و کیرم رو کرد تو کوسش و سعید هم از پشت گذاشت تو کونش و صدای فریبا در اومده بود و همین حالت که من نشسته بودم فریبا برگشت و پشت به من و من کذاشتم تو کونش و سعید تو کوسش فریبا هم کیرهای ما رو از تو کوس و کونش در میاورد و ساک میزد و خلاصه ابمونو هم توی کونش خالی کردیم و من رفتم پیش الناز خوابیدم و فریبا و سعید هم رفتن روی تخت خودشون و خوابیدیم ....
     
#230 | Posted: 26 Mar 2018 21:12
با احترام به دوستان، واقعا میشه این ها رو باور کرد؟!!! آین ها دیگه از انسانیت رد شده و دیگه سکس نیست، به نظر عقده است.
     
صفحه  صفحه 23 از 26:  « پیشین  1  ...  22  23  24  25  26  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites