تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش

صفحه  صفحه 5 از 25:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  25  پسین »  
#41 | Posted: 20 Feb 2017 05:09
ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش قسمت دوازدهم


از حمام اومدم بیرون رفتم داخل اتاق خودمون و داشتم لباس های تازه از تو کمد بر میداشتم که بپوشم .تا اون موقع سعید هم بیدار شد و منو داخل اتاق دید و صبح بخیر گفتیم و سعید هم رفت یه دوش گرفت اومد بیرون . منم میز صبحانه رو چیده بودم که سعید هم اومد بیرون از حمام و رفت تو اتاقشون که لباس بپوشه و زنامون هنوز خواب بودن منم از تو پذیرایی سعید رو صدا زدم که سعید جان بچه ها رو به زور بیدارشون کن ظهر شدش . سعید هم بچه ها رو صدا میزد که بیدار شن .منم از تو حال صداشو میشنیدم که میگفت فریبا جوون بیدار شو ظهر شدش . الناز جوون پاشو دیگه خواب بسه . فریبا زودتر بیدار شد و رفت داخل حمام ولی الناز ناز می اورد جلو سعید خلاصه الناز هم بیدار شد و رفت داخل حمام با فریبا خودشون شستن و اومدن بیرون من و سعید پای نیز نشسته بودیم و حرف میزدیم که سعید میگقت :خیلی دیشب حال داد به من
من :اره منم خیلی حال کردم اینقدر زیاد حال کردم که دیگه همونجا بیهوش شدم
سعید :اره منم خیلی خسته شدم دوست دارم این حالت سکس کردن کنار هم رو همیشه داشته باشیم خیلی باحاله من و فریبا که به شما اعتماد داریم و خیلی باهاتون راحتیم
من :اره من و الناز هم خیلی با شما راحتیم اتفاقا منم دوست دارم ادامه پیدا کنه حتی با همدیگه راحت تر هم باشیم وقتی کنار هم سکس میکنیم
سعید :اره تا جایی که میتونه راحت باشیم باهم خیلی حال میده
مشغول حرف زدن بودیم که زنامون هم از حمام اومدن بیرون با همون حوله دورشون اومدن نشستن پای میز حین صبحونه خوردن میگفتیم و میخندیدیم که زنامون حوله هاشون رو هم از روی سینه هاشون باز کرده بودن و انداخته بودن دورشون و لخت لخت روی صندلی نشسته بودن من و سعید هم دست از چشم چرونی برنمیداشتیم صبحونه رو خوردیم و میخواستیم بریم ساحل . الناز و فریبا رفتن تو اتاق لباسشون رو برداشتن و همون طوری لخت اومدن تو حال و روی مبلا نشستن و با همدیگه پاهاشون رو دادن بالا شورت های قرمزشون رو پوشیدن ولی سوتین تنشون نکردن و تاپ دامنشون رو پوشیدن دامنشون اینقدر کوتاه بود تا زیر باسنشون که اکه یه ذره خم میشدن خط شورتشون که رفته بود لای کونشون میزد بیرون سینه هاشون هم چون سوتین نبسته بودن چسبیده بودن به لباس و نوک سینه هاشون از زیر مشخص بود و از بغلا یه مقدار از سینه هاشون دیده میشد . منو و سعید که یه سره داشتیم زنامون رو نگاه میکردیم که اینا میخواستن با این وضعیت بیان بریم خرید بعدش هم با تعجب به هم نکاه میکردیم الناز و فریبا هم به ما نگاه میکردن و میخندیدن زنامون حسابی به خودشون رسیده بودن .الناز رو به ما گفت که :از وقتی اومدیم اینجا دختر به این خوشگلی دیدین منظورش فریبا بود و بعدش هم لبای فرییا رو بوسید و چند تا دیگه از لباش بوس کرد و فریبا هم جواب داد:که الناز جوون خوشگل تر از منه نه سعید
سعید هم موند چی بگه گفتش : چی بگم بعدش هم رو به من کرد و گفتش هر دوتاتون خوشگلین .
من هم تایید کردم حرفشو بعدش هم از سوییت اومدیح بیرون و رفتیم به سمت مرکز خریدی که نزدیک هتلمون بود
وقتی وارد مرکز خرید شدیم زنامون رفتن سمت لباس ها و پوشاک زیر زنا من و سعید هم با همدیگه رفتیم از یه قسمت که حالت داروخانه داشت چندتا قرص تاخیری قوی گرفتیم و میخواستیم حسابی حال کنیم چند تا شیشه مشروب هم گرفتیم .به سعید گفتم که بیا پنهانی بریم ببینیم الناز و فریبا چکار میکنن .بعدش مخفیانه رفتیم از لای قفسه هایی که نزدیک پوشاک زیر زنا بود نگاشون میکردیم ..
الناز اومده بود جلوی یکی از قفسه هایی که شورت و سوتین ها رو اویزون کرده بودن داشت یه شورت و سوتین برمیداشت که بره تو اتاق پرو بپوشه کنارش هم یه یه زن و شوهر دیگه بودن و داشتن انتخاب میکردن الناز هم مشغول انتخاب کردن بود که به فریبا گفت فریبا کدومو میخوای تو
فریبا هم پرده رو زد کنار از تو اتاق پرو یه ذره اومد بیرون طوری بود که کامل بیرون از اتاق پرو بود ولی لخت لخت بود حتی شورت هم نداشت به الناز گفت:همون سبزه که توریه اون مرده که با زنش اومده بود و نزدیک اونا بود هم داشت به فریبا نگاه میکرد .الناز هم همون شورتی که فریبا میگفت رو برداشت و میخواست بره سمت اتاق پرو که شورت و سوتین از دستش افتاد و خم شد که برداره و چون دامنش خیلی کوتاه بود خم که شد دامنش اومده بود بالا و کونش کامل زده بود بیرون دقت کردم دیدم شورت هم پاش نیست و یه مقدار از کوسش هم از لای پاش دیده می شد.الناز هم خیلی با ارامش شورت و سوتین رو از روی زمین برداشت اون زن و مرده هم داشتن به کون الناز نگاه میکردن که جلوشون خم شده بود .شورت رو از روی زمین برداشت و رفت تو اتاق پرو پیش فریبا من و سعید هم به هم نگاه می کردیم و میخندیدم از این راحت بودن زنامون با سعید رفتیم سمت اتاق پرو نزدیک که شدیم دیدیم که زنامون پرده اتاق پرو رو هم کامل نکشیده بودن و اگه یکی رد میشد میتونست کامل داخل رو ببینه الناز و فریبا لخت لخت بودن و داشتن شورت پاشون میکردن من و سعید رو که از تو اینه دیدن الناز گفت:عه اومدین شما این شورت و سوتین چطوریه ؟منم گفتم عالیه فریبا هم که یه شورت و سوتین توری تنش کرده بود برگشت سمت ما و از من پرسید که مال من چطوریه منم گفتم:سعید جون باید نظر بده
فریبا:نظر دوتاییتون رو میخوام
من:عالیه خیلی خوشگل شدی داخلش
سعید :بد نیست ولی به قشنگی مال الناز جوون نیست
فریبا:عه سعید اذیت نکن
الناز :فریبا راست میگه دیکه مال من قشنگ تره
من:نه فریبا جوون مال تو قشنگ تره
من داشتم از زن سعید تعریف میکردم و سعید از زن من. خلاصه یکم دیگه ادامه دادیم و خندیدیم چون همش شوخی بود .
زنامون شورت های قبلیشون رو پوشیدن و تاپ دامنشون رو تنشون کردن و اومدن بیرون و با هم دیگه از مرکز خرید اومدیم بیرون و رفتیم سمت هتل اول رفتیم رستوران هتل نهارمون رو خوردیم و بعدش رفتیم بالا تو سوییتمون با بچه ها تصمیم گرفتیم که یه ذره استراحت کنیم و بعدش بریم تا غروب لب ساحل و شب برگردیم . هر کدوم رفتیم تو اتاق خودمون من و الناز رفتیم رو تختمون دراز کشیدیم الناز که تاپش رو دراورده بود و با شورت و بدون سوتین دراز کشیده بود . منم بغلش کرده بودم و باهاش صحبت میکردم بهش گفتم:امروز حسابی تو مرکز خرید حال میکردین ؟
الناز :کجا رو میگی
من:تو اتاق پرو اومده بودی بیرون میخواستی شورت برداری خم شدی دامنت رفته بود بالا زیرش هم هیچی نپوشیده بودی یه زن و مرده هم کنارت بودن داشتن نگات میکردن
الناز :عه شما کجا بودین مکه اون موقع
من:من و سعید داشتیم یواشکی شما رو دید میزدیم
الناز :عه ... تو ناراحت میشی من اینطوری بگردم
من:نه عزیزم من خودم بهت گفتم اینجا اومدیم تا میتونی راحت باش من خیلی هم خوشم میاد تو خیلی احساس راحتی کنی . بهت خوش بگذره
الناز :جدی . من عاشقتم سامان جوون . خیلی دوست دارم که اینقدر به فکر منی
من:قربونت برم عزیزم منم تو رو دوست دارم . تو اولین و اخرین عشق منی هر کار میکنم تا تو احساس خوشحالی بکنی و اینجا بهت خوش بگذره . حتی اصن دوست دارم تو لخت لخت تو خیابون راه بری و همه نگات کنن من که مشکلی ندارم
الناز:نمیشه که لخت لخت باشم
من:حالا نه لخت لخت . منظورم تا جایی که میتونی تو لباس پوشیدنت راحت باش مثلا امروز که میریم بیرون زیر تاپ و دامنت چیزی نپوش
الناز:شورت هم نپوشم اخه ضایع نیست
من :نه عسلم . کجاش ضایعه اینجا همه راحتن ازادی هستش . من زنای دیگه رو هم دیدم تو خیابون شورت هم پاشون نیست.خیلی هم حال میکنم زنم اینطوری راه بره
الناز:وایی سعید عاشقتم منم هر کار میکنم که تو هم لذت ببری از این سفرمون
بعدش همدیگه رو بوسیدیم و یه مقدار خوابیدیم و با صدای فریبا بیدار شدیم که بریم بیرون . الناز که از جاش بلند شد شورتش رو در اورد و تاپ و دامنش رو پوشید و بدون سوتین.فریبا هم داشت نکاش میکرد گفت :الناز شورت نمیپوشی
الناز :نه عزیزم سامانم میگه راخت باش هر چه قدر دوست داری
فریبا هم شورتش رو از زیر دامنش دراورد و به من نگاه کرد و به الناز گفت منم مثل تو راحت میگردم .
بعدش همه با هم رفتیم سمت ساحل طبق معمول زیر انداز رو پهن کردیم و زنامون سریع لخت شدن و دراز کشیدن به پشت و من و سعید هم شلوارکمون رو دراوردیم و کنارشون نشستیم که بدنشون رو روغن بزنیم من که وغن رو میریختم و حسابی تمام شکم و سینه هاشو و پاهاشو میمالوندم . چون بعد از ظهر اونده بودیم یه مقدار ساحل شلوغ تر بود اطرافمون با فاصله نزدیکمون زن و مرد ها دراز کشیده بودن با فاصله یک و نیم متری ما از پایین پامون دو تا مرد با دوتا زناشون دراز کشیده بودن و به شکم دراز کشیده بودن و زاویه دیدشون به سمت ما بود و داشتن با هم حرف میزدن
منم که دیدم اینا دارن به سمت ما نگاه میکنن روغن رو مالیدم لای پای الناز و پاهاش رو از هم باز کردم و زانوهاشو دادم بالا ولی کف پاهاش روی زمین بود تا جایی که جا داشت پاهاشو از هم باز کردم و روی کوسش و سوراخ کونش که قشنگ معلوم بود روغن میرختم و میمالوندم و اون زن و مرده ها یه سره داشتن به لای پای زن من نگاه میکردن انگشتم رو چند بار کردم داخل کوس الناز که الناز سرش رو اورد بالا که زیر پاش رو نگاه کنه وقتی دید اونا دارن نگاش میکنن پاهاش رو بست و به من گفت سامان زشته جلو اینا دست نزن به کوسم
منم پاهاش رو دوباره از هم باز کردم و گفتم :نه عزیزم راحت باش اینجا هیچی زشت نیست . همه راحت و همه ازادن ما هم باید استفاده کنیم
اونم راضی شد و پاهاش رو بیشتر باز کرد یکم دیگه روغن زدم تمام بدنش رو و بعدش من و سعید دراز کشیدیم که زنامون بدن ما رو روغن بزنن ایندفعه الناز تمام بدنم رو میمالوند و در کنارش کیرم رو هم داخل دستش بازی میداد و روغن مالیش میکرد . من که حسابی داشتم حال میکردم بعدش بلند شدیم و رفتیم به ابی به بدن زدیم داخل دریا و اومدیم نشستیم و بدنمون خشک شد و لباسمون رو پوشیدیم و رفتیم به سمت هتل که وسط راه روی بیلبورد های تبلیغاتی دیدیم نوشته تور دو روزه به یه رودخانه پر اب و ابشار های زیبایی که نزدیک شهر بود . با بچه ها همون جا تصمیم گرفتیم که ما هم تو تور اسم بنویسیم و بریم
رفتیم تو هتل و همون قسمتی که تور رو باید اسم مینوشتیم اسممون رو نوشتیم و گفتیم که بریم یه مقدار خوراکی و تنفلات و دو تا کوله پشتی مخصوص بگیریم و وسیله ها رو بریزیم داخلش .رفتیم همون مرکز خرید و اول رفتیم دو تا کوله کوچیک برداشتیم و فتیم قسمت کفش ها که یه اقایی اونجا بود و راهنمایی میکرد من و سعید قسمت مرد ها داشتیم کفشامون رو انتخاب میکردیم الناز فریبا هم رفتن اونطرفتر داخل کفش های مخصوص طبیعت گردی میگشتن که دو تا کفش انتخاب کردن و رفتن روی صندلی نشستن که پاشون کنن الناز میخواست کفش رو پاش کنه ولی واسش بزرگ بود بعد به اون اقایی که اونجا راهنمایی میکرد گفت که واسش یه شماره کوچیکتر بیاره اون جوونه هم رفت یه شماره کوچیکتر از تو قفسه برداشت و اومد سمت الناز که بهش بده الناز هم پاش رو اورد بالا و به جوونه گفت خودت واسم عوض کن اگه زحمتی نیست اون جوون هم نشست جلوی پای الناز . الناز هم پاهاش رو از هم باز کرده بود و خوب لای پاش که شورت هم پاش نبود دیده میشد الناز هم داشت به چشم های اون جوونه نکاه میکرد و جوونه هم چشمش فقط لای پای زن من بود . انکار تعجب کرده بود کارش رو خیلی اروم تر انجام داد تا بیشتر کوس زن منو دید بزنه منم کامل داشتم نگاه میکردم فریبا هم داشت به الناز نگاه میکرد با این کارش و یعدش هم به طرف من نگاه میکرد که میدید من هم دارم نکاهشون میکنم و هیچی نمیگم
من که داشتم حسابی حال میکردم یکی داره کوس زن منو دید میزنه
اونن جوونه کارش تموم شد فریبا هم کنار الناز نشست وگفت که بیا کفش های منم عوض کن واسم سخته جوونه اومد نشست جلوی پای فریبا و لای پای فریبا رو نکاه میکرد جه لخت لخت منم به سعید گفتم که زنامون رو نگاه کن ببین دارن چکار میکنن
سعید هم برگشتم اونا رو نگاه کرد و گفت عه اینا که شورت پاشون نیست . منم گفتم واسه همینه دارن اوون جوونه رو اذیت میکنن با این کاراشون
سعید هم گفت ای نامردا بیچارهاوون جوونه. میدونم با این کار اونا داره دیوونه میشه من جای اون بودم دو تااو هلو با دوتا کوس خوشگل جلوم بودن دویونه میشدم
بعدش هم با هم یکم خندیدم و رفتیم سمت زنامون تا اون موقع کار اون مرده تموم شده بود و رفته بود اونطرف تر و وقتی دید که ما اوندیم با زنامون صحبت میکنیم انگار تعجب کرده بود که ما اون طرف ایستاده بودیم و داشتیم نکاشون میکردیم و هیچی نمیکفتیم خلاصه رفتیم یه مقدار تنقلات و خوراکی گرفتیم و همه رو حساب کردیم و رفتیم سمت هتل بعدش هم هر کدوم رفتیم داخل اتاقمون و تصمیم گرفتیم بخوابیم و امشب کاری نکنیم تا انرژی واسه فردا داشته باشیم .....
     
#42 | Posted: 21 Feb 2017 00:29
به عنوان یه خواننده پر و پا قرص این داستان چند تا نکته رو میگم
یه قسمت هایی بسیار تکراری و کسل کننده شده ، مثل حموم رفتن دو نفره الناز و فریبا ، یا همش رفتن لب ساحل و ماساژ ، توی ۱۰ قسمت پای ثابت داستان بودن
ولی از طرفی هم توی هر قسمت یه جملاتی هست که بدجوری آمپر آدمو میچسبونه و فوق العاده هست

این آی دی قبلا مال زنم بوده
     
#43 | Posted: 21 Feb 2017 13:49
ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش (قسمت سیزدهم )


صبح از خواب بیدار شدیم و یه صبحونه کوچیک خوردیم و میخواستیم لباس بپوشیم که من و الناز تو اتاقمون بودیم الناز از من پرسید :عزیزم به نظرت چی بپوشم واسه اونجا
من:هر چی دوست داری عزیزم هوا مثل اینکه اونجا عالیه و گرمه یه لباس راحت بپوش که عرق هم نکنی ولی دو دست لباس دیگه و گرم کن بردار شاید باروون هم بیا اونجا راستی اونجا یه دریاچه هم داره میتونیم اب تنی کنیم .
الناز :اخ جوون چقدر خوش بگذره
بعدش الناز یه تاپ کوتاه پوشید که قسمت حلقه های ایستینش روی خط سینه هاش بند سوتینش از زیر زده بود بیرون و تاپش تا بالای نافش میومد پایین و اینقدر تنگ بود که فک کنم بعضی موقع ها بالاتر هم بره یعنی نافش کامل لخت بود و دیده می شد .یه دامن کوتاه هم تا وسط های رونش پاش کرده بود و زیرش یه شورت قرمز رنگ هم داشت . منم رکابی ورزش و شلوارکم رو پام کردم و یه سری لباس دیگه هم برداشتم و کنار وسایل دیگه داخل کوله چیدم به الناز گفتم :عشقم اون بندهای سوتینت از زیر تاپت ضایعه دربیارش
الناز :عه جدیییی باشه
بعدش سوتینش رو دراورد
من:شورت رو هم در بیار راحت باش دامنت خوبه دیگه
الناز:ضایع نباشه یه وقت
من :کجاش ضایع باشه ادم هایی همراهمون میان که هر روز تو ساحلن و هر روز همدیگه رو لخت میبینیم بعدش هم اصن ببینن خیلی هم دلشون بخواد زنشون هم مثل زن من یه همچین کوس و کونی داشته باشه
الناز هم از ته دل خندید و به من گفت عاشقتم سامان جوون بعدش هم شروع کرد به بوس کر ن من مه فریبا اومد داخل اتاق و به ما کفت:بابا بسه دیگه عشق بازیتون دیرمون شد .من هم خندیدم و رفتم بیرون داشتم از اتاق میرفتم بیرون که شنیدم الناز به فریبا گفت تو هم شورتتو دربیار زیر دامنت حال کنیم
فرییا هم مثل الناز یه تاپ و دامن جدا پوشیده بود ولی تاپش یه مقدار بلند تر از الناز بود که روی نافش میومد ولی باز هم به اندازه چهار انگشت زیر نافش لخت بود دامنش هم یه مقدار کوتاه تر از دامن الناز بود و تا زیر باسنش میومد . خلاصه کوله هامون که داخلش وسایلمون رو چیده بودیم برداشتیم رفتیم پایین هتل .اونجا همون اقایی که یه جوون خوشتیپ بود و دیشب هم اسممون رو واسه تور نوشته بود با یه ون منتظر بود تا ما بیایم. رفتیم داخل ون نشستیم و منتظر بقیه شدیم کلا چهار تا زوج دیکه هم سوار ون شدن و به همراه هوون جوون که مدیر تور بود به سمت جنگل حرکت کردیم در بین راه واسمون از مناطق زیبای اطراف تعریف میکرد و یه سری اطلاعات دیگه حدود یه ساعتی تو راه بودیم تا رسیدیم به جنگل همه پیاده شدیم و به سمت کمپمون حرکت کردیم هوای جنگل عالی بود نه سرد نه گرم رطوبت و هم زیاد داشت به طوری که یه مقدار که راه رفتیم تمام بدنمون خیس شده بود به خاطر رطوبت در حین راه رفتن بعضی موقع ها من پشت سر فریبا می افتادم که وقتی از پشت رون ها و ساق های خیسش که برق میزدن رو میدیدم کیرم یه تکونی میخورد الناز و فریبا چوون سوتین نبسته بودن و تاپشون به خاطر رطوبت خیس شده بود سینه هاشون مامل از زیر تاپ معلوم بود و نوک سینه هاشون ضایع بود بعضی موقع ها چشمم به مرد های دیگه گروه می افتاد که دارن سینه های زن منو نگاه میکنن . چه حالی میکردم من . در بین راه چون داشتیم به سمت بالای تپه ها حرکت میمردیم بعضی قسمت ها باید از روی صخره هایی که به صورت پلکانی بودن میرفتیم بالا وقتی میرفتیم بالا اول زنامون رو میفرستادیم بالا که از نقطه دید ما که پایینشون ایستاده بودیم قشنگ لای پاشون و کوس و کونشون از زیر دامنشون دیده میشد مخصوصا کون فریبا که دامتش کوتاه تر بود کنارمون هم زن و مرده های دیکه منتظر میموندن تا نوبتی بریم بالا چشمم به مرد های دیگه هم می افتاد که دارن قشنگ لای پای زنامون رو نکاه میکنن و خیلی هم تعجب کرده بودن و با دقت نگاه میکردن الناز و فریبا هم خیلی ارووم واسه اینکه سر نخورن از صخره ها میرفتن بالا و در همین حین هم کونشون بالا پایین میشد و با دل ماها بازی میکرد .یه جایی رسیدیم که صخره هاش یه مقدار بلند تر بود و یه مقدار سخت همه با کمک همدیکه رفتن بالا و ما موندیم اخر سر که اول سعید رفت بالا و من پایین موندم تا زنامون رو کمک کنیم برن بالا اول الناز رفت بالا که از بالا سعید دستشو گرفت و منم از پایین مواظبش بودم که نیوفته در حین بالا رفتن بود مه یه جایی جای پعی صخره بلند تر بود و راحت نمیتونست بره بالا الناز به من گفت سامان کمکم کن برم بالا نمیتونم منم از زیر سباسنش گرفتم و هل دادم بالا که سعید هم از بالا راحت بکشه بالا الناز رو دستم رو گذاشتم روی باسنش چون شرت نپوشیده بود انگشتام قشنگ رفت لای پای الناز و فریبا هم که پایین کنار من منتظر بالا رفتن الناز بود دستای منو میدی که روی باسن النازه و خندش گرفته بود و توارروم به من گفت منو زیاد قلقلک ندی منو خندیدم و گفتم خیالت راحت الناز رفت بالا و نوبت فریبا شد یه مقدار رفت بالا و سعید دستشو گرفت و منم از پایین دساتم رو گذاشتم زیر باسنش یه دستم خوب رفته بود لای پاش و انگشتام رفته بود رسیده بود به چاک کوسش اون قسمت از کوسش و لای پاش کامل عرق کرده بود و دستم حسابی خیس شد یه حالی کردم تو اون صحنه خیلی دلم میخواست میتونستم اون عرق ها و اب لای کوسش رو بخورم و تمیزشون کنم . دستم لای پای فریبا بود و یه مقدار بالا و پایین که میکرد فریبا تا جای پاشو پیدا کنه منم انگشتم رو حسابی رسوندم به کوسش و خوب باهاش بازی میکردم در حین اینکه گرفته بودم تا نیوفته که فریبا یه وووویی کشید و گفتش سامان منو هل بده دیکه دارم میوفتم منم سریع هاش دادم و رفت بالا الناز هم اون بالا داشت به کار ما میخندید و به فریبا میگفت خوش میگذره میدونست که من دستم روی کون فریباست و احتمالا دستم رفته روی کوسش واسه همین تیکه مینداخت به فریبا . فریبا رفت بالا منم رفتم بالا و راه افتادیم که فریبا به من با معنی لبخند میزد و راه میرفتیم اونم خوشش اومده بود که من دستم رو گذاشتم روی کوسش .
یه قسمت دیگه رسیدیم که باید از صخره ها می رفتیم پایین اول سعید رفت پایین و بعدش فریبا رفت پایین و سعید از پایین بغلش کرد و گذاشتش پایین بعد از اون الناز میخواست بره پایین سعید اومده بود درست پایین الناز تا الناز رو بگیره الناز ارووم رفت پایین به طوری کخ سعید قشنگ میتونست لای پای الناز رو از زیر ببینه بعدش سعید دستاشو اخداخت دور کمر الناز و گرفتش و بغلش کرد به طوری که سینه های الناز قشنگ روی صورت سعید بود و سعید اون زیر داشت حال میکرد . منم این بالا این صحنه رو که دیدم بیشتر حال کردم....
     
#44 | Posted: 22 Feb 2017 00:41
خوبه. مرسى از اينكه به خواسته ى كاربران توجه ميكنيد.
     
#45 | Posted: 23 Feb 2017 16:50
مرسی که باز ادامه دادی ول نکنی بری!!
     
#46 | Posted: 24 Feb 2017 00:17
مرسی از متن زیبات و اینکه به خواسته خواننده هات احترام میزاری
     
#47 | Posted: 25 Feb 2017 13:54
این دیر به دیر گذاشتنت حوصله ادمو سر میبره

manam leilaye eshgh
     
#48 | Posted: 27 Feb 2017 00:48
به نظر من قسمت اخر رو بذار ببند معلومه حوصله و وقتش رو نداری

manam leilaye eshgh
     
#49 | Posted: 27 Feb 2017 01:51
قشنگ بود
     
#50 | Posted: 27 Feb 2017 01:52
قشنگ بود
     
صفحه  صفحه 5 از 25:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  25  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites