تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

همسر فاحشه من شهره

صفحه  صفحه 1 از 12:  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین »  
#1 | Posted: 16 Sep 2017 13:42
سلام
من آریام
تاپیک با موضوع؛ همسر فاحشه من شهره


البته از سکس چهار نفره هست تا سکس زوری که جلوی من شهره رو سه نفری به زور کردن و خیلی های دیگه
خبر بدید اگه میشه!
     
#2 | Posted: 17 Sep 2017 22:32
سلام من آریام و خاطراتی که میخوام براتون بنویسم خاطرات من و همسرم شهره ست که البته بعضی هاشو هم خود شوهره براتون مینویسه
این تاپیک رو هم من به خواست شهره باز کردم
ولی اگه غلت املایی داشت گیر ندید چون دارم سریع مینویسم
از اینجا شروع کنم که من آریا ۳۳ سالمه و شهره ۲۸ سالشه من فوق لیسانس هوا فضا هستم و شهره هم فوق لیسانس عمران داره ، وقتی تهران هستیم گیشا زندگی میکنیم اینو میگم چون بیشتر تهران نیستیم .
ما هشت ساله ازدواج کردیم پدر مادر شهره از بعد ازدواج ما رفتند کانادا وپدر مادر من هم هنوز تهران هستند چون پدر من پنجاه و هفت تا اسکانیا داره و کارش تو ایرانه این ها رو گفتم که بدونید این فساد حاکم در زندگی من و شهره نه به خاطر بی اصل و نسبی هست نه مشکل مالی و نه کمبود های دیگه ، فقط لا اوبالی بودن ما دو تاس.
تمام این جریانات از وقتی شرو شد که از شب بعد عروسی یخچال ما همیشه پر از گوشت خوک بود ، من تا اون وقت گوشت خوک نخورده بودم ولی شهره دوست داشت و این شد که من هم عادت کردم و واقعا حالا میفهمم که تمام حرف هایی که در باره گوشت خوک میگن درسته چون من قبل ازدواج بی نهایت با غیرت و تعسب بودم نسبت به مادر و خواهر و همسرم ولی حالا نمیدونم چرا اینطوری از شهوت رانی همسرم لذت میبرم،
خیلی طولانی شد موعزه ها ولی اگه قراره با هم پیش برم باید از اولش شروع کنم چون این یه داستان از سر هوس نیست
پس بعد این مقدمه ها از قسمت بعد شروع میکنیم
     
#3 | Posted: 17 Sep 2017 23:02
پس طولش نده زود زود بزار
     
#4 | Posted: 17 Sep 2017 23:10
سلام
من شهره هستم میخواستم خودم تاپیک بگیرم ولی حالا که آریا تاپیک گرفته قرار شد خاطراتی که مربوط به منه و آریا توش نیست خودم بنویسم و خاطراتی که دو نفری هستیم آریا بنویسه
و اینو هم بگم من قدم ۱۷۰ و وزنم ۶۵ سینه هام اول ازدواج شصت بود ولی حالا ۸۰ شده که مجبورم به زور تو لباسم جا بدمش و کونم هم سایزش جوریه که تو گیشا پسرا بهم میگن جنیفرِ گیشا اومد باز.
اینا رو گفتم که حق بدید به اونایی که دنبالم میفتن آخه یکم یا بیشتر هم بد لباس هستم تا جایی که میتونم سعی میکنم چش مردا رو تو خیابون در آرم با تیپم، ی جورایی مریضِ دیده شدن و چش در آوردنم
و اینم بگم بجز عمل دماق تو کره جنوبی و تزریق ژل لبام در کانادا و ی کوچولو گونه عمل دیگه ای ندارم
ببخشیدا مریضم دیگه دوس دارم هیکلم رو برخ بکشم .
در ضمن از آریا هم فقط همینو بگم اگه همون یک کوچولو شکم رو هم نداشت واقعاً میشد بگی جکی جانه ، اینو گفتم که بدونید هرزه گی من از مَردم نیست چون هم خوشتیپه هم سکسی پک ، مشکل از خودمه.
این هم مقدمه من بود حالا از فصل بعد شروع میکنیم .
قُر هم نزنید همینی که هس
     
#5 | Posted: 17 Sep 2017 23:12
۵۷ اسکانیا
     
#6 | Posted: 18 Sep 2017 00:23
این داستان رو تو شهوانی بذاری ۷۴۹ نوع فحش جدید میشنوی که تا حالا نشنیدی از همین مدمش مشخصه کس شعره

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#7 | Posted: 18 Sep 2017 02:58
شهره هستم
خوب بعد از مطالعه الطاف دوستان باید بگم اصلاً از انتقاد خوشم نمیاد ولی به موهای قبل از لیزر کردن کسم که میخواد باور کنی جوجو یا نکنی برام به هیچ وجح محم نیست عزیزم
وحالا اولین بار که من خیانت کردم به آریا
دو سال از ازذواج ما گزشته بود و آریا طبق مامول به خاطر کارش مجبور بود پانزده روز در ماه تهران نباشه و این مدت که من تنها بودم بیشتر میرفتم خونه بابام اینا ، اونجا ویلایی بود و بزرگ و سرایدار هم داشتیم ولی خونه خودمون تو گیشا هم آپارتمان بود هم من تنهایی دوست نداشتم بمونم اونجا مامانم اینا هم که کلاً کانادا بودن .
روزایی که آریا نبود خیلی دل تنگ میشدم بیشتر بیرون میرفتم و الکی دور میزدم و از اونجایی که بد حجاب بودم زیاد متلک میشنیدم بعضی وقتا خیلی تو کف میشدم واقعا میخواستم آریا میبود تا منو میکرد ولی حتی فکر خیانت هم تو سرم نبود تا این که وقتی رفتم خونه خودمون گیشا ی سر بزنم زن همسایه تو أسانسور گفت پسرش سال آخر دبیرستانه و میخاد براش معلم ریاضی بگیره و از من خواست کسیو معرفی کنم شب با خودم فک کردم خودم درسش بدم تا ی سرگرمی داشته باشم ریاضیم رو تو کنکور هشتاد زدم ،
زنگ زدم و قبول کردم از اون روز هر روز به پسره تو خونه خودمون ریاضی درس میدادم و از اونجایی که جدی نمیگرفتمش اصلا جلوش آرایش نداشتم ولی تو خونه راهت بودم ، ی روز وقتی داشتم براش مسعله حل میکردم زیر چشمی دیدم حواسش به پاهامه ی دامن تا زانو پام بود ولی ساپورت داشتم، کنجکاو شدم شبش با خودم تصمیم گرفتم فردا سربسرش بزارم خودمو آرایش کردم و دامن کوتاه پوشیدم بدونه ساپورت با تاپ ، پسره که اومد تو اولش هنگ کرد وقتی درس میدادم لای پامو باز میکردم و سرمو رو کتاب گرم میکردم که خوب ببینه ی بار هم پاشدم و خدکار رو انداختم و خم شدم طوری که پشتم بهش شد تا رونام رو خوب ببینه ولی دامنم چون تنگ بود بالا نمیرفت ، دلم میخواست کونم رو ببینه، وقتی به کیرش نگاه کردم شروارش ورم داشت فک کنم داشت میترکید خیلی حال کردم، این کار برام سرگرمی شده بود بدبخت فک کنم هرچی هم خودش بلد بود یادش رفت. هر روز ی تیپ میزدم و سعی میکردم تا جایی که میتونم دیوونش کنم خیلی حال میداد، ولی به همه خانوما میگم هیچ وقت نیرو شهوت رو دست کم نگیرید واقعا شوخی بردار نیست، باور کنید فکر خیانت رو هم تو سرم نداشتم فقط میخاستم تفریح کنم ولی این پسره رو دست کم گرفتم و این اولین اشتباه من بود.
یک روز که پدرام همون پسر همسایه اومد برای کلاس و منم بد جور ارایش کرده بودم و ی دامن ولی با جوراب شلواری پام بود تا رونام کش بیاد بیشتر حشری بشه و ی پیرهن بدون سوتین داشتم و بیکینی هم پام نبود ، وقتی وارد شد دیدم هراسانه و دل هره داره ی جوری بود گفتم پدرام اتفاقی افتاده گفت نه شهره خانوم ، هیچی باور کن، نشست سر درس منم حال احوالشو که دیدم زیاد لوبت بازی در نیاوردم ؛ همش هیران بود هر صدایی میومد میپرید ی هو حواسش اصلا به من نبود گفت میشه برم دستشویی گفتم برو دستشویی کنار در ورودی بود ، رفت و اومد احساس کردم در ورودی باز شد گفتم صدای در نبود سری گفت نه صدا نیومد که ؛ مشغول درس شدم حساس کردم یکی دیگه هم تو اتاق هست تا سرمو آوردم بالا دیدم یکی راست وسط حال وایستاده تا اومدم حرف بزنم خودشو انداخت روم و دهنمو گرفت که داد نزنم پدرام همونجور خدکار به دست نشسته بود و منم لنگ و لقد میزدم پسره گفت پدرام پاشو دیگه دهنشو ببند ؛ پدرام پاشد و حول حول با ی جوراب زنانه از تو جیبش دهنمو مثل افزار اسب بست همونجور لال لال گفتم پدرام چیکار میکنی پدرام پدرام ، دستو پامو گرفتن بردن تو اتاق خاب و درو بستند اون پسره گفت صدات در نیاد که میکشمت پدرام گفت مهتی چیکار کنیم حالا ، فهمیدم همش زیر سر پدرامه ، تمام بدن منو برا این پسره تعریف کرده و اونم گفته بریم بکنیمش ، بعداً فهمیدم پدرام که تعریف کرده پسره هم گفته خره اون میخواد بده بهت تو لولی نمیفهمی ؛ وای چه اشتباهی کردم .
پسره منو خابوند رو تخت منم دستو پا میزدم که پدرامم اومد کمکش و منو دراز کردند منم لال لال هرچی میگفتم نمیفهمیدن خوب که درازم کردند رو تخت مهتی گفت دهنتو باز میکنم ولی اگه جیغ بزنی خفت میکنم دهنمو باز کرد گفتم پدرام این چه کاریه من شوهر دارم به مامانت میگما بی شر این نره قول کیه آوردی، مهتی گفت آره اگه نمیخواستی که اون اداها رو برا پدرام در نمیاوردی حالاشم پدرام نترس اگه نکنیمش ممکنه به مامانت بگه ولی اگه بکنیمش به هیشکی نمیگه ؛ و لباشو گزاشت رو لبام و مک زد منم دست و پا میزدم پدرام پاهامو چسبیده بود دهنشو که از لبم برداشت داشتم خفه میشدم دکمه های پیرهنمو پاره کرد و سینه هامو کرد تو دهنش دیگه نمیدونستم چیکار کنم و گریه کردم ولی اون فقط سینمو مک میزد دیگه دستو پا نمیزدم و گریه میکردم پدرام دامنمو به زور از کونم رد کرد این قد کونم بزرگ بود که نمیتونست کمر دامنو ازش رد کنه مجبور شدم یکم کونمو بدم بالا تا در آرش نمیدونستم چیکار کنم فقط به احمقی خودم فکر میکردم، پدرام دهنشو گزاشت رو کسم و از رو جوراب شلواری میخورد و بو میکرد دیگه شهوتش هزار بود همون کور سو امیدمم که شاید پدرام سر عقل بیاد خاموش شد چنان کسمو بو میکرد که دیوانه شده بود مهتی رو زد کنار و اومد رو سینم نشست با دستاش دستامو رو تخت نگه داشته بود صورتشو آورد جلو و گفت شهره شهره چه شبایی که تا صب به این روز فک نکردم باورم نمیشه حالا این کس دست منه، من گفتم خواهش میکنم خواهش میکنم من شوهر دارم ، مهتی گفت کیر اون شوهر رو باید خورد که تو این کس رفته ؛ تو عمرم فکر نمیکردم همچین لوبتی رو یک روز بکنم، اگه اعدامم بشم میرزه این بدن رو لمس کردن تو شرابی؛ و پدرامو زد کنار و باز سینهامو خورد و پدرام هم رفت سر کسم و بو میکرد فقط ی قیچی کاغذ بری رو میز کار طراحیم بود برداشتش و جوراب شلواریمو از قسمت کسم گرد برید و زبونشو میکشید به کسم یک بار دو بار سه بار وای دارم حسی میشم چیکار کنم ، بیشتر گریم گرفت ، پاهامو باز کرد دیگه مقاومت نمیکردم خودمو دادم دستشون هر کار میخان بکنن، زبونشو فرو کرد تو کسم واوووو چه حالی میداد ولی هنوز گریه میکردم ، جوراب شلواریو در آورد از پام با تشر بهم گفت پاتو بده بالا تا در آد پاهامو دادم بالا وقتی درش آورد چشش به کونم افتاد گفت واییی یعنی این کونه جنی فرفره گیشاست من میخوام بکنم این ی رویاست، و هر دو پاشدن و لباساشونو در آوردن منم رو تخت گریون نگاه میکردم پدرام کیرش شده بود مثله سنگ اینقدر که راست بود ولی مهتی شرتشو در نیاورد رو زانو کنارم وایستاد گفت درش آر میخوام سوپرایز شی شرتشو کشیدم پایین کیرش زد بیرون بدک نبود ولی همچین سوپرایزی هم نبود کیرشو رو لبام میمالید و پدرام هم کسمو میخورد دیگه گریه نمیکردم برای اینکه پدرام راهت بخوره به نیم تیغ خوابیدم و ی پامو دادم بالا و با ی دست کیر متی رو تو دهنم میکردم داشتم فک میکردم من دارم خیانت میکنم ولی از این که دو تا کیر داشتن میمالیدنم هشری شده بودم متی بلندم کرد گفت پاشو چهار دستو پا شو و خودش هم نشست رو تخت پاهاشو دراز کرد زیر سینهام و گفت حالا بخور دو دستی از پایین کیرش گرفتم یکم فشار دادم تا کیرش خودشو به بالا کشید انگار دوبرابر شد اندازهش و تا حلق کردم تو دهنم تا جایی که حق میزدم ولی این کارو باز هم میکردم یهو احساس کردم از پشت ی چیزی فرو شود تو کسم و یک شکم داغ خورد به کونم پدرا کیرشو کرد تو کسم و أروم تلنبه میزد واووو چه حالی داشت یک کیر تو دهن یکی تو کسم رویایی بود هرچی پدرام سرعتشو بیشتر میکرد من با ولع بیشتری کیر متی رو میخوردم ، ولی نمیدونم چرا آبشون نمیومد فک کنم اسپری زده بودن؛ پدرام همینطور که میخورد میگفت شهره شوهرت کجاس ببینه ی کیر تو دهن و یکی تو کسه زنشه. هی این جمله رو تکرار میکرد و من بیشتر هشری میشدم تا جایی که کیر متی رو تا ته میبردم تو حلقم ، من ی عادت بدی دارم که وقتی اُرگاسم میشم داد میزنم دست خودم نیست، و داشتم ارگاسم میشدم ، کیر متی رو در آوردم دو دستی گرفتم و چسبوندم به صورتم و داد میزدم وااااااا واااااا اه ه ه ه و کیر متی رو بیشتر فشار میدادم و به همه جای صورتم میمالیدم ، ارگاسم شدم ول شدم دیگه کیرشو ول کردم؛ پدرام کیرشو در اورد و رو تخت کنارم نشست من همونجور افتادم رو پای متی و کیر متی جلو صورتم سیخ وایستاده بود و منم بی حال دراز رو پاهاش همه ساکت بودیم و بی هرکت، پدرام گفت خانوم معلم از اون کیکات امروز نیاوردی درس امروز سخته ها پاشو چند تا کیک برا شاگرد جدید بیار، پاشدم و لخت رفتم دو تا کیک و اب میوه اوردم متی گفت میخای تقویتمون کنی ها، و نشستم رو تخت کنارشون خجالت میکشیدم بهشون نگاه کنم، بد جور خودمو ول کرده بودم نه به اون مقاومت اولش نه به این کیر خوردن بااشتحام،
آب میوه رو خوردن متی دستمو گرفت و گفت حالا من میکنم تو کیر پدرامو بخور پدرام رفت کیرشو شست که مبادا من بدم بیاد، متی گفت از کون گفتم نه تا حالا ندادم از کون گفت حالا میدی حال میده گفتم نه نمیشه با دستش موهامو کشید گفت من میگم چی میشه چی نمیشه و چهار دستو پا کردم و گفت کرمو پدرام بده گفتم کرم نمیخاد از اون کشو دراور روغن مخصوص سکس دارم بیار و کونمو پر روغن کرد طوری که از کونم روغن میچکید، کیرشو گزاشت رو سوراخم و یکم بازی کرد بعد انگشت میکرد تو کونم اول یکی بعد دو تا بعد سه تا انگشت وای چه حالی میداد کیر پدرام جلوم بود ولی نمیخوردم خودش میمالید به لبام متی کیرشو کرد تو کونم ولی آروم گفتم وایییی درد داره گفت اشکال نداره برا شوهرت آماده میشه و آروم تا ته کرد توش و کمرمو گرفت و خابوندم رو تخت پدرام خودشو کشید بیرون از زیرم کامل دراز بودم و کیر متی تو کونم بی حرکت مونده بود کونم اینقد بزرگ بود که ران های متی به سختی به پام میرسید، آروم تلنبه میزد ومن لذت میبردم پدرام فقط نگاه میکرد چندبار که تلنبه زد احساس کردم آبش رو ریخت تو کونم و با صدای اه ه ه کارشو تموم کرد و کیرشو در آورد و لباساشو برداشت و رفت تو حال نشست من موندمو پدرام، گفتم میخوای از عقب بکنی گفت دلم میخواد اون کون آرزومه ولی توش پر أب شد دیگه از شت میکنم تو کست و روم خابید ولی هر کار کرد کیرش نرسید به کسم تاب خوردم. گفتم از جلو بکن روم خابید و کیرشو فرو کرد تا ته تو کس تپلم چند و همینجور تکون میداد برای بار دوم داشتم ارگاسم میشدم دیدم داره آبش میاد خودمو کشیدم که نشه چون دلم میخاست باز هم ارگاسم بشم کیرشو در اورد فهمید دلم نخاسته ابش بیاد دوباره فرو کرد تو کسم ولی این بار اروم تکون میداد و میگفت بریزم توش یا بیارم بیرون و کیرشو کامل در میاورد و دوباره میکرد تو کسم و این کارو تکرار میکرد شهوتم زد بالا داشتم ارگاسم میشدم اونم میگفت ی بچه برا شوهرت بسارگزم بریزم تو کست بریزم توش گفتم بریز لامسب بریز توش ریز توش شوهرم وای من جندهم بریز توش واووووو واه ه ه ه ه وداد میزدم که کیرشو در اورد و با دستش کشید روش آبش پرت شد رو صورتم هنوز ارگاسمم کامل نشده بود با ی دست آبشو میمالیدم به صورت و سینه هام با ی دست هم کسمو میمالیدم و داد میزدم واه واه اه ه اه ه ه .
هردو شون لباس پوشیدن و رفتن منم رو مبل نشسته بودم و به این ماجرا فکر میکردم. واقعاً تغسیر من بود . من نمیخواستم خیانت کنم به آریا نمیخواستم، و باز گریه کردم و حق حق زار میزدم در تنهایی خودم چرا اینطور شد؛ به نظر شما تقسیر من بود واقعاً ؟ اگه خانوما اینو خوندن بگن اگه جای من بودن چیکار میکردن؟ و آقایون بگن من آیا من خیانت کار هستم ؟
     
#8 | Posted: 18 Sep 2017 03:00
این اولین بار بود که من یانت کردم و از اینجا خیلی چیز ها عوض شد . منتظر ادامش باشید
     
#9 | Posted: 18 Sep 2017 03:19
کس شعر ننویس خواهش نه اینکه تمام دنیا بیغیرتن بخاطر خوردن گوشت خوک یه طایفه هست تو غرب کشور تمام گرازهای ایران رو میخورن نگاه نامسشون کنی سرت رو از پشت میبرن
     
#10 | Posted: 18 Sep 2017 07:33
شهره هستم ۲
دوباره سلام، ساعت چهار صبحه و آریا خابیده من بی نهایت شهوتی هستم نمیدونم چکار کنم العان تو خیابون هم کسی پیدا نمیشه بیارمش منو وحشیانه بکنه، واقعا اگه کسی بود برام مهم نبود آریا خابه میزاشتم همینجا تو خونه اینقدر بکنه منو که از صدای داد هام آریای پدر سگ بیدار شه.
از اون جریان ند ماه بود که میگزشت بماند که چند هفته طول کشید که من تونستم به سختی شر متی و پدرامو از سر خدم بکنم چون واقعاً بعد اون جریان ول کنه من نبودن ولی بلعخره شرشون کنده شد.
من چند ماه بود که برای همون جریان روان پزشک میرفتم و روانشناس سعی میکرد فکر منو آزاد کنه ولی نمیشد فکر خیانتی که به شوهرم شد اون که تو گرمای جنوب کار میکرد تا من خرج اتینا هام کنم، اولش میخواستم به آریا بگم ولی روانشناس گفت کار درستی نیست و اتفاق افتاده و با این کارم باعث میشم همسرم آذرده بشه که هیچ کاری هم از دستش بر نمیاد. خلاصه جلسه ها رفتم ودکتر سامان سامانی خیلی مشاوره داد منو ولی نمیشد و فکرش تو سرم بود یک روز دکتر سامانی زنگ زد و گفت میخواد منو ببینه ولی نه تو مطب باهاش قرار گزاشتم تو پارک و همو دیدیم دکتر گفت ببین شهره چند ماهه دارم تلاش میکنم و تو نمیخوای باور کنی که کار تو خیانت نبوده و اگه هم بوده اشکالی نداره چون پیش اومده و اینکه ما آدم ها ربات نیستیم و ... و گفت برای اینکه بهتر بتونم مشاوره بدم باید بیام خونت از این به بعد، اولش ترسیدم گفتم دکتر چرا خونه گفت این آخرین راهه و اگه نشد باید به یک دکتر دیگه معرفیم کنه ، البته واقعاً اولش فک کردم نیتی داره ولی بعد نیم ساعت صحبت فحمیدم اشتباه میکنم و تو راه برگشت وقتی به این فکر میکردم که به دکتر با پنجاه سال سنش و اون کت شلوار آبی اتو کشیده و کرواتش شک کردم خندم میگرفت خیلی بد بین شدم همش به همه شک دارم باید این جلسات تو خونه رو هم انجام بدم یگه نمیتکگونستم اینطوری زندگی کنم
اولین جلسه برای فردای همون روز بود ساعت هشت وقتی دکتر از متب میومد
در رو زدن میدونستم دکتره قبلش یکمکی آرایش کرده بودم البته چرا دروغ بگم زیاد آرایش کرده بودم چون تی بعد اون جریان هم نتونستم دل از آرایش بکنم
دکتر اومد تو و بعد از دست دادن با دکتر تشستیم رو کاناپه و اون شروع کرد به صحبت
گفت ببین شهره این اتفاق ها تنها تو ایران بد حساب میشه و در اروپا طبیعیه و از این حرفا و اینکه با ی دکتر دیگه صحبت کرده و اون بهش گفته فقط باید مریض کاری کنه که این کار براش طبیعی بشه البته اون اینجوری نمیگفت ولی من اینو تو حرفاش فهمیدم ، چهل دقیقه تمام علم روانشناسیش رو بکار برد و با من صحبت کرد ؛ واقعاً شما تابحال در برابر یک روانشناس ماهر قرار گرفتید، میتونن کاری کنن که فک کنی ماست سیاهِ
من واقعا قانع شدم که باید این کار رو برا خودم طبیعی کنم و تا العانش هم چه احمقی بودم که فکر میکردم باید آدما فقط با یک نفر سکس کنن ، آدمها باید هر طور که دوست دارن زندگی کنن و اگه کسی بخاد جلوی لذت بردن کسی دیگه رو بگیره اون هم به خاطر خودش خودخواهِ ولی نباید از لذت بردنت برای کسی که حسادت میکنه چیزی بگی چون اونوقت تو ودخواهی که باعث شدی با لذت بردن خودت شخص دیگه ای ناراحت بشه
این چیزایی هست که من بعد شش سال از اون حرفای دکتر یادمه ولی خودش باید براتون بگه تا همین العان خانوما برن بدن و آقایون بزارن همسرشون بده، اینو گفتم که بدونید علم روانشناسی میتونه معجزه کنه و ما مردم معمولی نمیتونیم جلوش مقابله کنیم، مخصوصا اگه دکتر سامانی باشه طرفت
بلعخره گفتم دکتر حالا من باید با کی سکس کنم تا این مسعله برام حل شه میدونستم که خودشو نمیگه چون دکترمه، گفت برای اینکه برای آخرین جلسه کارم رو تموم کنم فقط چند تا لب ازت میگیرم تا تو روت باز شه و میرم و دیگه خودم باید یکیو پیدا کنم
کنار دکتر نشستم و لبامو چسبوندم به لباش این هم بگم که یک هفته یا ده روز بود آریا ر کار بود و من هم پیرو جلسات قبلی و تجویز قبلی دکتر هر شب فیلم سکسی میدیدم البته بماند که جواب نداد این روش فیلم دیدن و دکتر مجبور شد این جلسه آخر رو بزاره ولی شدیدن هشری بودم وقتی لبامو گزاشتم رو لبه دکتر پنجاه ساله انگار عتشم هزار شد لباشو مک میزدم و سرشو دو دستی چسبیده بودم دستمو بردم کتش رو در آوردم خابوندمش رو مبل روش نشستم و پیرهنشو در آوردم اون هم دستاش رو ران هام بود دوباره لب گرفتم خودشم لب آتیشی فشار میدادم لباشو و زبونشو میمکیدم رازم کرد رو مبل و شلوارشو در آورد شرت نداشت کیرش واقعا بزرگ بود پاشدم که کیرشو بگیرم گفت نه بزار من اول کستو بخورم تا تبت بره بالا به زور خودمو کندم ازش و دو دستی کیرشو کردم تو دهنم وهشتناک هشری بودم ساک میزدم لیس میزدم میمالیدم کیرشو به صورتم کیرش فک کنم بزرگ بود یا به نظرم بزرگ میومد سرپا وایستاده بود و منم نشسته ساک میزدم پاشدم و لباسامو در آوردم لخت چسبیدم به سینه پر موش مهکم بغلم کرد در گوشم گفت میخای بس کنیم گفتم نه منو بکن گفت به نظرت دیگه خیانت نمیاد گفتم اگه هم خیانته ولی میخوامش گفت خوبه پس بخاب رو مبل خابیدم کیرشو لای سینهام رو میکرد و منم با دستام سینهامو میچسبوندم بهم تا فرم کس بگیره کسم پر آب بود شروع کرد به لیسیدن چند دقیقه نشد که یدم دارم ارگاسم میشم سرشو کشیدم گفتم بکن تو کسم دکتر کیرشو گزاشت لب کسم و بازی میکرد ولی فرو نمیکرد داشتم دیوونه میشدم داد میزدم بکن توش بکن توش خواهش میکنم دکتر دارم میمیرم خواهش میکنم فروکن یرتو تو کسم ولی فقط با نوک کلفت کیرش لای کسمو بالا پایین میکرد فهش میدادم بهش کس کش سگ ناموس بکن توش عوضی بی پدر بکن دوش دیگه گریم گرفت گریه میکردمو از دکتر خواهش میکردم بکنه تو کسم خانوما میفهمن چی میگم داشتم روانی میشدم گفت حالا هرچی میپرسم جواب بده تا بکنم توش گفت داری خیانت میکنی گفتم آره گفت میخای بس کنیم دیگه خیانت نکنی گفتم نه بکن توش میخام خیانت کنم دوست دارم خیانت به شهرم حق منه حقمه این کیر رو بکن تو کسم و فرو کرد تو هنوز هفت هشت بار بیشتر تکون نداد کیرشو که ارگاسم شدم و باز داد میزدم فشار بده فشار بده بریز آبشو تو کسم بریز بچه میخام بریزتوش اه ه ه ه وه ه ه ا ه ه ه و دوکتور کیرشو در آورد و آبشو ریخت رو شکمم منم میمالیدم به خود.
دکتر لباساشو پوید و پیشانیمو بوسید و رفت
نشستم رو مبل و با خودم فکر کردم
واقعاً چی شد
چکار کردم من
خیانت که قطعا کردم
فک نیکنم شاید ده روز پیش که اون ده تا سی دی سکس رو داد و گفت شبی یکی ببین همش نقشه بوده
شاید باز هم بازی خوردم
ولی اینبار خودمم نمیدونم چی درسته چی غلت
شما خانوما اگه جای من بودید چکار میکردید؟
آقایون بگن واقعا من گناهکارم؟
آیا من بازی خوردم و یا واقعاً همون طور بود که دکتر میگفت؟
ادامه دارد....
     
صفحه  صفحه 1 از 12:  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / همسر فاحشه من شهره بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites