تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

همسر فاحشه من شهره

صفحه  صفحه 3 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین »  
#21 | Posted: 19 Sep 2017 11:09
نمیشه که زن و شوهر هر دو بی سواد باشند و هر دو کلمات را یک طور غلط بنویسند..
     
#22 | Posted: 19 Sep 2017 13:11
hamidhashari:
نمیشه که زن و شوهر هر دو بی سواد باشند و هر دو کلمات را یک طور غلط بنویسند..

عزیزم بیشتر من مینویسم
مشکل نوشتن من هم به این دلیله که بیشتر دوران تحصیل رو ایران نبودم
     
#23 | Posted: 19 Sep 2017 13:21
انگار این مسئله غلت املایی برا خیلیا مهم هستش
چشم از این به بعد دقت میکنم و سعی میکنم درست نوشتن رو فدای سریع نوشتن نکنم
من چون دوران ابتدایی رو در ایران نبودم این مشکل رو دارم
و در ضمن تا حالا تغریبا همه رو من نوشتم و هنوز آریا چیزی براتون ننوشته
من شهره هستم
     
#24 | Posted: 19 Sep 2017 13:25
در ضمن برام مهم نیست که کسی میخواد باور کنه یا باور نکنه که مدرک من و آریا فوق لیسانس هستش.
ولی اگه برای شما مهمه هر سوالی در ضمینه هوا فضا و عمرانِ سازه دارید بپرسید تا جواب بدیم
در هر صورت ما از کنجکاوی شما ناراحت نمیشیم
     
#25 | Posted: 19 Sep 2017 13:45
saami5138:
با یکم دقت و طمانینه سعی کن اولا عنوان تاپیکت رو اصلاح کنی.ثانیا با دستپاچگی تایپ نکنی چون میدونی اگر به این صورت پیش بری هم به خودت توهین کردی.هم به خواننده های داستان و هم به مدیران سایت که لطف کردند

کاملا با مطالب دوستمون موافقم!
حقیقتش خواننده اینجور داستانها نیستم ولی برام عجیب بود که اسم یک تاپیک چنین غلط فاحشی داشته باشه!

غلطهای املایی متنهاتون خیلی زیاده!
اشاره کردید که ایران نبودید. دلیل قانع کننده ای است.
اما ادامه و تکرار غلطها و عدم یادگیری شکل صحیحش هم جالب نیست!

Make the REST of your life, the BEST of your life
     
#26 | Posted: 19 Sep 2017 15:14
mahdi75:
غلطهای املایی متنهاتون خیلی زیاده!
اشاره کردید که ایران نبودید. دلیل قانع کننده ای است.
اما ادامه و تکرار غلطها و عدم یادگیری شکل صحیحش هم جالب نیست!

ممنون از همراهی شما دوست عزیز
حتماً از این پس دقت میکنم
     
#27 | Posted: 19 Sep 2017 15:17
سلام دوستان
از این پس بیشتر دقت میکنم ولی اگه باز هم قلط داشتم ببخشید سعیم رو میکنم
مشکل از اینه که با فارسی به اندازه کافی آشنا نیستم، وقتی سه ساله بودم از ایران رفتیم و در سال اول دبیرستان دوباره برگشتیم ، حالا هم والدینم ایران نیستند و من با شوهرم در ایران زندگی میکنم
     
#28 | Posted: 19 Sep 2017 17:15
Ariyajoon

سکس سکس سکس
     
#29 | Posted: 19 Sep 2017 17:43
شهره هستم ۴
و باز هم سلام
تو پارک رو نیمکت نشسته بودم و بی صدا گریه میکردم ، گاهی با دستمالم که دیگه از اشکهام خیس شده بود گوشه چشمم رو تمیز میکردم تا اشکهام بیشتر از این آرایشم رو خراب نکنه .
چهار پنج ماه بود که از جریان زوری کردن من توست اون سه نفر میگذشت در طول این مدت چندین بار دیگه هم من رو کردند، بار اول مقاوت کردم ولی وقتی فیلم اون حادثه رو برام فرستادند و تحدیدم کردند که با شترنجی کردن صورتشون فیلم رو پخش میکنند و حتی به شوهرم میدند مجبور شدم به خواسته اونها تن بدم ، از اون به بعد چندین بار من رو کردند ولی نه دیگه گروهی و یا با سگشون جدا گانه هر بار یکیشون میومد و منو میبر و میکرد و میاورد و یکی دو بار هم برای دوستاشون بردند منو ، هر وقت تلفنم زنگ میخورد استرس داشتم که مبادا اون ها باشن، یکی دو بار وقتی زنگ زدن و خواستند منو بکنند هم زمان با بودن آریا در خونمون بود ، هر چی خواهش کردم که بزارند برای هفته بعد که آریا نباشه قبول نکردند و مجبور شدم برم، متنفرم ازشون دلم میخواد بکشمشون وحشی های بی ناموس بی شرف ، حالا هم که تو این هوای پاییزی رو نیمکت پارک گریه میکنم به خاطر اینه که نیم ساعت پیش کارشون با من تموم شد و آوردنم خونه ولی دلم گرفته بود و اومدم اینجا تا یکم هوا بخورم ، نمیدونم چیکار کنم نه میتونم فرار کنم نه میتونم بکشمشون ، تا کی ادامه داره، شدیداً افسردگی گرفتم ، از سکس متنفرم، از مرد ها متنفرم، از دکتر سامانی و روانپزشک ها متنفرم.
در همین وقت بود که یک صدا گفت سلام
گفتم سلام
.. چرا گریه میکنی
۱۱ نمیدونم ، نمیدونم
..حیف این هوای خوب نیست
۱۱ شاید ولی در زندگی من جایی برای برای لذت بردن از این هوا نیست
.. اگه دوست داری من میتونم داستان قم هات رو بشنوم
۱۱ گفتنی نیست
.. هر چیزی گفتنی هست ولی نه به هر کسی ، جای حرف های تو حتماً سینه یک قریبه نیست، من هم مثل تو تنهام و از تنهایی اومدم به این پارک و اگه میتونستم العان کنار تو من هم گریه میکردم
پا شدم و رفتم
ولی با وجودی که از مرد ها متنفر بودم ته قلبم از این آقا خوشم اومد، صدایی مهربون داشت و صورتی گرم، و رفتاری آرام، چقدر هم معدب بود
هنوز به پله هایه پارک نرسیده بودم که از پشت سر کسی گفت
..خانوم خانوم
۱۱ بله
..میشه یک سوال بپرسم
۱۱ بگید
..باز هم میاید به این پارک، مهم نیست کی فقط بگید میاید باز هم یا نه
۱۱ فک نکنم آقا دیگه بیام، خدا حافظ آقا
هنوز قدم دوم رو نرفته بودم که دو باره گفت
.. ببخشید میشه جسارت کنم و این کارت رو بدم به شما
دلم نیومد نگیرم ازش خیلی معدب بود
کارتشو گرفتم و رفتم
چند قدم که دور شدم از همون جایی که وایستاده بود گفت
.. اگه کاری از دست من بر میاد تا اشکاتون قطع بشه بی صبرانه منتظرم تا انجام بدم.
تو خونه نشسته بودم و تو ذهنم با چاقو اون سه تا عوضی رو میکشتم ، بارها این کار رو انجام داده بودم ولی فایده ای نداشت باز هم این تلفن زنگ میخورد و هر از گاهی یکی از اون سگ های کثیف بود
از این که قمم رو نمیتونم برای کسی تعریف کنم بیشتر داغون میشم حتی نمیتونم برا یگانه که بهترین دوستمه بگم برام چه اتفاقی افتاده
با خودم گفتم مگه چی میشه به اینی که تو پارک شماره داد بگم شاید بتونه کمکم کنه ولی به خودم گفتم نه بابا این نه هیکل داره نه بهش میخوره لات باشه بعیده زور هم داشته باشه به نظر از این بچه کتاب خون ها میاد،
ولی هر کار میکردم از یادم نمیرفت اون خواهشی که تو چشاش بود
معلومه مثل من تنهاست
دو سه روز گزشت و در این مدت فکر ها کردم با خودم گفتم دوباره برم به اون پارک
تو تالار پارک راه میرفتم تا رسیدم به همون صندلی با کمال ناباوری دیدم همون آقا اونجا نشسته و به زمین نگاه میکنه
کنارش نشستم
منو دید و گفت
..س س سلام
11سلام
..شما هس هستید
۱۱ آره ، تو مگه کارو زندگی نداری هر روز تو پارکی
.. من از اون روز هر روز اینجا میشینم تا شاید شما رو ببینم
خندیدم، مگه من کی هستم
.............................
خلاصه چند هفته ای گذشت و تلفن ها و دیدن های ما در پارک بیشتر شد تا این که یک روز دلم رو به دریا زدم و جریان به زور کردن خودمو توست اون سه تا بهش گفتم ولی قسمت سگشونو سانسور کردم
وقتی براش تعریف میکردم مثل لبو سرخ میشد و مشتشو فشار میداد
بهم گفت هر آدرس و نشونه و تلفنی از اون ها دارم بهش بدم ولی بارها ازش خواستم سروقت شون نره چون هم خیلی قوی هستن و ممکنه لهش کنن وهم اینکه ممکنه فیلم منو بدن به شوهرم
اون هم فقط میگفت نگران نباش حل میشه ، ته دلم دوست داشتم راست بگه و حل بشه ولی امید نداشتم
مدتی نگذشته بود که سعید اس داد و گفت بیا پارک همون نیمکت همیشگی ، رفتم و کنارش نشستم گفت باید جایی بریم سوار ماشینش شدم و راه افتاد اولین باری بود که بعد اون جریان سوار ماشین کسی میشدم حتی تاکسی هم سوار نشده بودم نمیدونم چی شد که باهاش رفتم شاید هیجانی که تو صداش بود باعث شد بدون حرف سوار شم و باهاش برم وقتی پیاده شدیم تابلو آگاهی کل تهران جلوم بود قلبم وایستاد دوباره نشستم تو ماشین گفتم سعید چکار کردی به اینا گفتی، گفت نگران نباش و گفت اینها دوستام هستن ، دوستات هستن وای وای تو پلیسی چرا به من نگفتی، گفت حالا وقت این حرفا نیست بیا باید شناسایی شون کنی گفتم مگه گرفتینشون .
آرام راه میرفتم و با دلهره ،سعید جلوتر از من قدم بر میداشت وارد یک راه رو دیگه و باز یک راه رو دیگه رو دیوار عکس یک خروس بود که تخم گزاشته بود و روی یک دیوار دیگه عکس یک شیر که داشت قسم میخورد که خرگوشه دلم بم بم بم میزد وارد یک اتاق شدیم سعید با یکی حرف زد و بعد از چند دقیقه منو بردن به یک اتاق دیگه سعید گفت از این شیشه اونورو ببین خودشونن ، نترس اونا تو رو نمیبینن.
خودشون بودن گفتم اره خودشونن ، سعید بزار من از نزدیک ببینمشون گفت نمیترسی گفتم دیگه نه ترس هام وقتی باهاشون تنها بودم ریخته.
در اتاق رو از سمت چپ باز کرد وقتی وارد شدم سه تاشون هنگ کردن انگار نمیدونستند برای چی اونجان، رفتم جلو سعید پشتم بود به صورتاشون نگاه کردم حالم داشت بهم میخورد دستام میلرزید تنفر داشت خفم میکرد با لقد زدم تو تخمای نوید ، تخماشو با دستش گرفت و ناله کنان خم شد پدرام دستشو گزاشت رو تخماش که نزنم بهش تف کردم تو صورتش و ی نگاه کردم به اون نجاست عقد ای کیوان ، اومدم از اتاق بیرون هوا میخواستم حالم بد بود سعید آوردم بیرون تا خونه حرف نزدیم .
شب زنگ زدم به سعید
گفت نگران نباش اونها رو به جرم حمل سلاه و مواد مخدر گرفتند اون هم یک کیلو هرویین و گفت منتقل میشن به دایره مواد مخدر و این رو هم گفت که بیست و پنج گرم هرویین اعدام داره
گفتم فیلم من چی پس گفت نگران نباش تمام کامپیوتر ها و لب تاپ ها و مبایلهاشون حافضه ش پاک شدند و جای نگرانی نیست .
گفتم مگه اونها تو کار مواد بودن
گفت قرار نیست هر کسی برای همون جرمی که کرده مجازات بشه ، مهم اینه که اونها مجازات بشن که میشن دیگه تو به باقیش کار نداشته باش از این به بعد کسی به تلفنت زنگ نمیزنه جز کسایی که تو رو دوست دارن
     
#30 | Posted: 19 Sep 2017 17:53
ببخشید خانوما و آقایون ، میدونم که این تالار سکسه و همه دوست دارند فقط خاطرات سکسی بخونن
ببخشید که این خاطره من از کسم و دادن هام و کیر مرد ها و کون سکسیم چیزی نداشت ولی باید میگفتم چون هنوز دلم از اون کثافت ها پره ، با وجودی که سرنوشت اونها رو نابود کرد ولی من هنوز از سوار شدن به ماشین قریبه ها میترسم و هر وقت یک سگ میبینم ! البته در مورد این یکی استثناست، هر وقت سگ میبینم دلم میخواد بکنه منو و کسم رو لیس بزنه
در هر صورت میبخشید سکسی پک ها
     
صفحه  صفحه 3 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  8  9  10  11  12  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / همسر فاحشه من شهره بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites