تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

همسر فاحشه من شهره

صفحه  صفحه 4 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »  
#31 | Posted: 19 Sep 2017 16:15
Ariyajoon

سکس سکس سکس
     
#32 | Posted: 19 Sep 2017 16:43
شهره هستم ۴
و باز هم سلام
تو پارک رو نیمکت نشسته بودم و بی صدا گریه میکردم ، گاهی با دستمالم که دیگه از اشکهام خیس شده بود گوشه چشمم رو تمیز میکردم تا اشکهام بیشتر از این آرایشم رو خراب نکنه .
چهار پنج ماه بود که از جریان زوری کردن من توست اون سه نفر میگذشت در طول این مدت چندین بار دیگه هم من رو کردند، بار اول مقاوت کردم ولی وقتی فیلم اون حادثه رو برام فرستادند و تحدیدم کردند که با شترنجی کردن صورتشون فیلم رو پخش میکنند و حتی به شوهرم میدند مجبور شدم به خواسته اونها تن بدم ، از اون به بعد چندین بار من رو کردند ولی نه دیگه گروهی و یا با سگشون جدا گانه هر بار یکیشون میومد و منو میبر و میکرد و میاورد و یکی دو بار هم برای دوستاشون بردند منو ، هر وقت تلفنم زنگ میخورد استرس داشتم که مبادا اون ها باشن، یکی دو بار وقتی زنگ زدن و خواستند منو بکنند هم زمان با بودن آریا در خونمون بود ، هر چی خواهش کردم که بزارند برای هفته بعد که آریا نباشه قبول نکردند و مجبور شدم برم، متنفرم ازشون دلم میخواد بکشمشون وحشی های بی ناموس بی شرف ، حالا هم که تو این هوای پاییزی رو نیمکت پارک گریه میکنم به خاطر اینه که نیم ساعت پیش کارشون با من تموم شد و آوردنم خونه ولی دلم گرفته بود و اومدم اینجا تا یکم هوا بخورم ، نمیدونم چیکار کنم نه میتونم فرار کنم نه میتونم بکشمشون ، تا کی ادامه داره، شدیداً افسردگی گرفتم ، از سکس متنفرم، از مرد ها متنفرم، از دکتر سامانی و روانپزشک ها متنفرم.
در همین وقت بود که یک صدا گفت سلام
گفتم سلام
.. چرا گریه میکنی
۱۱ نمیدونم ، نمیدونم
..حیف این هوای خوب نیست
۱۱ شاید ولی در زندگی من جایی برای برای لذت بردن از این هوا نیست
.. اگه دوست داری من میتونم داستان قم هات رو بشنوم
۱۱ گفتنی نیست
.. هر چیزی گفتنی هست ولی نه به هر کسی ، جای حرف های تو حتماً سینه یک قریبه نیست، من هم مثل تو تنهام و از تنهایی اومدم به این پارک و اگه میتونستم العان کنار تو من هم گریه میکردم
پا شدم و رفتم
ولی با وجودی که از مرد ها متنفر بودم ته قلبم از این آقا خوشم اومد، صدایی مهربون داشت و صورتی گرم، و رفتاری آرام، چقدر هم معدب بود
هنوز به پله هایه پارک نرسیده بودم که از پشت سر کسی گفت
..خانوم خانوم
۱۱ بله
..میشه یک سوال بپرسم
۱۱ بگید
..باز هم میاید به این پارک، مهم نیست کی فقط بگید میاید باز هم یا نه
۱۱ فک نکنم آقا دیگه بیام، خدا حافظ آقا
هنوز قدم دوم رو نرفته بودم که دو باره گفت
.. ببخشید میشه جسارت کنم و این کارت رو بدم به شما
دلم نیومد نگیرم ازش خیلی معدب بود
کارتشو گرفتم و رفتم
چند قدم که دور شدم از همون جایی که وایستاده بود گفت
.. اگه کاری از دست من بر میاد تا اشکاتون قطع بشه بی صبرانه منتظرم تا انجام بدم.
تو خونه نشسته بودم و تو ذهنم با چاقو اون سه تا عوضی رو میکشتم ، بارها این کار رو انجام داده بودم ولی فایده ای نداشت باز هم این تلفن زنگ میخورد و هر از گاهی یکی از اون سگ های کثیف بود
از این که قمم رو نمیتونم برای کسی تعریف کنم بیشتر داغون میشم حتی نمیتونم برا یگانه که بهترین دوستمه بگم برام چه اتفاقی افتاده
با خودم گفتم مگه چی میشه به اینی که تو پارک شماره داد بگم شاید بتونه کمکم کنه ولی به خودم گفتم نه بابا این نه هیکل داره نه بهش میخوره لات باشه بعیده زور هم داشته باشه به نظر از این بچه کتاب خون ها میاد،
ولی هر کار میکردم از یادم نمیرفت اون خواهشی که تو چشاش بود
معلومه مثل من تنهاست
دو سه روز گزشت و در این مدت فکر ها کردم با خودم گفتم دوباره برم به اون پارک
تو تالار پارک راه میرفتم تا رسیدم به همون صندلی با کمال ناباوری دیدم همون آقا اونجا نشسته و به زمین نگاه میکنه
کنارش نشستم
منو دید و گفت
..س س سلام
11سلام
..شما هس هستید
۱۱ آره ، تو مگه کارو زندگی نداری هر روز تو پارکی
.. من از اون روز هر روز اینجا میشینم تا شاید شما رو ببینم
خندیدم، مگه من کی هستم
.............................
خلاصه چند هفته ای گذشت و تلفن ها و دیدن های ما در پارک بیشتر شد تا این که یک روز دلم رو به دریا زدم و جریان به زور کردن خودمو توست اون سه تا بهش گفتم ولی قسمت سگشونو سانسور کردم
وقتی براش تعریف میکردم مثل لبو سرخ میشد و مشتشو فشار میداد
بهم گفت هر آدرس و نشونه و تلفنی از اون ها دارم بهش بدم ولی بارها ازش خواستم سروقت شون نره چون هم خیلی قوی هستن و ممکنه لهش کنن وهم اینکه ممکنه فیلم منو بدن به شوهرم
اون هم فقط میگفت نگران نباش حل میشه ، ته دلم دوست داشتم راست بگه و حل بشه ولی امید نداشتم
مدتی نگذشته بود که سعید اس داد و گفت بیا پارک همون نیمکت همیشگی ، رفتم و کنارش نشستم گفت باید جایی بریم سوار ماشینش شدم و راه افتاد اولین باری بود که بعد اون جریان سوار ماشین کسی میشدم حتی تاکسی هم سوار نشده بودم نمیدونم چی شد که باهاش رفتم شاید هیجانی که تو صداش بود باعث شد بدون حرف سوار شم و باهاش برم وقتی پیاده شدیم تابلو آگاهی کل تهران جلوم بود قلبم وایستاد دوباره نشستم تو ماشین گفتم سعید چکار کردی به اینا گفتی، گفت نگران نباش و گفت اینها دوستام هستن ، دوستات هستن وای وای تو پلیسی چرا به من نگفتی، گفت حالا وقت این حرفا نیست بیا باید شناسایی شون کنی گفتم مگه گرفتینشون .
آرام راه میرفتم و با دلهره ،سعید جلوتر از من قدم بر میداشت وارد یک راه رو دیگه و باز یک راه رو دیگه رو دیوار عکس یک خروس بود که تخم گزاشته بود و روی یک دیوار دیگه عکس یک شیر که داشت قسم میخورد که خرگوشه دلم بم بم بم میزد وارد یک اتاق شدیم سعید با یکی حرف زد و بعد از چند دقیقه منو بردن به یک اتاق دیگه سعید گفت از این شیشه اونورو ببین خودشونن ، نترس اونا تو رو نمیبینن.
خودشون بودن گفتم اره خودشونن ، سعید بزار من از نزدیک ببینمشون گفت نمیترسی گفتم دیگه نه ترس هام وقتی باهاشون تنها بودم ریخته.
در اتاق رو از سمت چپ باز کرد وقتی وارد شدم سه تاشون هنگ کردن انگار نمیدونستند برای چی اونجان، رفتم جلو سعید پشتم بود به صورتاشون نگاه کردم حالم داشت بهم میخورد دستام میلرزید تنفر داشت خفم میکرد با لقد زدم تو تخمای نوید ، تخماشو با دستش گرفت و ناله کنان خم شد پدرام دستشو گزاشت رو تخماش که نزنم بهش تف کردم تو صورتش و ی نگاه کردم به اون نجاست عقد ای کیوان ، اومدم از اتاق بیرون هوا میخواستم حالم بد بود سعید آوردم بیرون تا خونه حرف نزدیم .
شب زنگ زدم به سعید
گفت نگران نباش اونها رو به جرم حمل سلاه و مواد مخدر گرفتند اون هم یک کیلو هرویین و گفت منتقل میشن به دایره مواد مخدر و این رو هم گفت که بیست و پنج گرم هرویین اعدام داره
گفتم فیلم من چی پس گفت نگران نباش تمام کامپیوتر ها و لب تاپ ها و مبایلهاشون حافضه ش پاک شدند و جای نگرانی نیست .
گفتم مگه اونها تو کار مواد بودن
گفت قرار نیست هر کسی برای همون جرمی که کرده مجازات بشه ، مهم اینه که اونها مجازات بشن که میشن دیگه تو به باقیش کار نداشته باش از این به بعد کسی به تلفنت زنگ نمیزنه جز کسایی که تو رو دوست دارن

. کی هستش که بخوریم همو
من شهره،همسرم آریا عاشق هستیم
عاشق شما
     
#33 | Posted: 19 Sep 2017 16:53
ببخشید خانوما و آقایون ، میدونم که این تالار سکسه و همه دوست دارند فقط خاطرات سکسی بخونن
ببخشید که این خاطره من از کسم و دادن هام و کیر مرد ها و کون سکسیم چیزی نداشت ولی باید میگفتم چون هنوز دلم از اون کثافت ها پره ، با وجودی که سرنوشت اونها رو نابود کرد ولی من هنوز از سوار شدن به ماشین قریبه ها میترسم و هر وقت یک سگ میبینم ! البته در مورد این یکی استثناست، هر وقت سگ میبینم دلم میخواد بکنه منو و کسم رو لیس بزنه
در هر صورت میبخشید سکسی پک ها

. کی هستش که بخوریم همو
من شهره،همسرم آریا عاشق هستیم
عاشق شما
     
#34 | Posted: 20 Sep 2017 00:31
saman13711:
سلام و درود بر اریا و شهره عزیز
ممنون بابت ایجاد تاپیکتون
درسته غلط املایی زیاد داره ولی در کل خیلی به خودتون شاخ و بال میدین
خدایی 57 اسکانیا با عقل جور در نمیاد
ولی در کل داستانت عالیه ادامشو زودتر بزار منتظریم

سلام من شهره هستم ، آریا راست میگه باباش از این شکم گنده های راننده قدیمیه فک کنم العان بیشتر از این حرفا کامیون داره
در هر صورت ما تصمیم نداریم چیزی رو به رخ بکشیم این ها رو فقط بابت اینکه شما عزیز دل ها بهتر با ما آشنا شید گفتیم
مهم هم نیست که بخواید باور کنید یا نه چون ما فقط دوستان مجازی شما هستیم

. کی هستش که بخوریم همو
من شهره،همسرم آریا عاشق هستیم
عاشق شما
     
#35 | Posted: 20 Sep 2017 23:33
شهره هستم ۵
باز هم سلام به همه سکسی ها
حتماً میگید این که همش شد خاطرات شهره پس آریا چی میشه ، آره حق با شماست قرار بود آریا و من هر دو بنویسیم ولی فعلاً آریا داره رو یک پروژه پیچیده کار میکنه و سرش شلوغه به حدی که این روزا حتی وقت نداره من رو هم بکنه العان هم خیلی تو کف ی کیر سفت و رگه رگه و گنده هستم ، جای یکی از پسر های انجمن خالیه، ولی فک کنم جایه یکی از مرد های متاهل انجمن خالی هستش چون تجربم میگه مرد های متأهل بهتر بلدن زنها رو ارگاسم کنند
چند وقتی بود فکرم راحت بود و دقدقه نداشتم دیگه و خیلی هم هوس سکس داشتم، شهرستان عروسی یکی از فامیل های آریا اینا دعوت بودیم و راه افتادیم که بریم شهرستان من و آریا با هواپیما رفتیم مشهد و پدر مادر آریا با ماشین خودشون جلوتر رفته بودن وقتی رسیدیم فرودگاه پسر دایی آریا اومد دنبالمون و قرار بود خونه داییش باشیم ولی پسر داییش گفت همه رفتند ویلای زشک تو شاندیز و ما رو هم برد اونجا ، مشهدی ها زیاد راحت نیستند ممکنه جلو هم سر لخت باشن ولی در حد دامن کوتاه و تاپ و شلوارک دیگه براشون نا مأقوله از اونجایی که من هم کلاً راحت بودم همه چشمها زیر چشمی رو من بود از همون گذشته پسر دایی آریا زیاد تو کف من بود اینو فهمیده بودم ، اون شب هم خیلی دلش میخواست به هر دلیلی خودشو به من بماله از همون اول آویزون بود و همش به هر بهانه ای دور و بر من و آریا میچرخید که دلم برا آریا تنگ شده و آریا بهترین مرد فامیله و از این حرف ها خلاصه به هر بهانه ای سعی میکرد ی جورایی منو دید بزنه من هم با دامن بودم ، زیاد کوتاه نبود تغریباً تا زانو هام بود و با ی پیرهن سفید که ی کوچولو چاک سینه هام دیده میشد وقت ورق بازی کردن خودشو به هر کلکی با من هم تیم کرد که روبروم بشینه و لای پام رو دید بزنه ، و موقع ظرف شستن بچه پر رو به خاطر لاس زدن با من ی کاری کرد که من و خودش مسعول شستن ظرفها بشیم ،این مشهدی ها هیچ وقت غذا نمیگیرند همیشه خودشون درست میکنند و انگار تو ویلا ماشین ظرف شویی نداشتند، وقتی ظرف میشستیم خودشو میمالوند به من و هر وقت که ظرف کفی رو میدادم بهش که آب بکشه دستم رو میگرفت با ظرف ، یکم از دوس دختراش گفت برام که هیچ کدومشون هیکل یا بدن خوبی ندارند و از هیکل من کلی تعریف کرد و میگفت زنی که اون میپسنده باید هیکلش مثل من باشه و اینکه باسن زن باید بزرگ باشه و لباش دو سانت از صورتش جلو تر باشه و خلاصه مثل من باشه و یکم هم پا پیچ من شد که قبل از ازدواج دوس پسر داشتم یا نه یکی دو بار هم زد به کونم و گفت باسن به این میگن منم گفتم اِ نکن دیوونه دستات خیسه دامنم خیس میشه و اون هم با کمال پر رویی گفت خوب میخوای از زیر دامن بزنم که خیس نشه، تو دلم گفتم این دیگه کیه، وقتی ظرف ها رو شستیم اومدم تو نشیمن دیدم آریا با باباش و داییش و چند تایه دیگه خوابیدن ، رفتم تو باغ و رو تاب نشستم یهو دیدم یکی تاب رو حرکت داد میثم بود پسر دایی آریا یکم تابم داد و گفت بیا بریم قدم بزنیم باغشون بزرگ بود رفتیم انتهای باغ اونجا درخت ها خیلی بزرگ و زیاد بودن مثل جنگل بود ی تخت چوبی ته باغ بود رفتیم روش نشستیم یکم حرف زدیم از کانادا ازم پرسید که اونجا رابطه زنها چطوره و روابط تا چه حد آزاده و از این حرفا بعد یهو گفت شهره ی چیزی میخوام بهت بگم میترسم ناراحت شی گفتم خوب نگو گفت نمیشه میگم ولی تو ناراحت نشو تو بزرگ شده کانادا هستی و روشن فکری گفتم در هر صورتی بهتره نگی حدث میزدم چی میخواد بگه گفتم تو پسر دایی آریا هستی میثم و من زن پسر عمه تو هستم و شوهر دارم بهتره چیزی نگی که در شأن تو نباشه گفت شهره من این قدر شبها به تو فکر کردم تا خوابم برده که اگه این دفعه هم خواستمو نگم میمیرم گفتم پس من میرم که تو نتونی بگه دستم رو گرفت و گفت از کجا میدونی چی میخوام بگم شاید اشتباه حدث میزنی گفتم خوب بگو ولی اگه حدثم درست بود میرم گفت باشه میخوام بگم فقط یک بار دامنت رو بده بالا من کونت رو ببینم گفتم تو خیلی پر رویی پسر دستمو دوباره گرفت و نشست جلوی پام و مثل هندی ها دستاشو به صورت خواهش گرفت و گفت خواهش میکنم شهره فقط یک بار کسی هم که نمیفهمه این آرزومه فقط یک بار خیلی پیله بود گفتم آریا اگه بدونه که پسر داییش ... گفت نه کسی نمیفهمه فقط یک بار گفتم باشه ولی فقط یک بار با دو دستم دو طرف دامنم رو گرفتم و دادم بالا در حالی که پشتم بهش بود ی بیکینی صورتی پام بود که قسمت پشتش توری بود ، دستاشو گزاشت رو کونم و لمسش کرد گفتم فقط قرار بود نگاه کنی زیر حرفت نزن دامنمو دادم پایین دستم رو گرفت گفت شهره خواهش میکنم نرو چند لحظه دیگه بزار آرزو بدل نمیرم ، تو عمرم همچین کونی ندیدم و فک نکنم جز تو فیلم ها ببینم، هر کی از کونم تعریف میکنه حال میکنم و دوست دارم، گفت ی بار دیگه نشون بده ولی یک مقدار شرتت رو بده پایین بزار حالا که دارم به آرزوم میرسم به بهترین نهو باشه یکم شیطنت اومده بود تو وجودم گفتم باشه ولی دست نزن و این آخرین باره شرتم را تا رونم دادم پایین و دامنم رو دادم بالا گفت واااااااا جوووووون این رویاست و دوباره دستش رو مالوند به کونم ی چند ثانیه ای گزاشتم بماله و بعد دامنم رو انداختم ولی دستش هنوز رو کونم بود چرخیدم و بهش گفتم بسه دیگه گفت پس حد اقل شرتت رو در آر و بده به من گفتم شرتمو میخوای چکار گفت تا آخر عمرم نگهش میدارم و این بزرگ ترین هدیه عمرم خواهد شد و باز خواهش و خواهش خواهش گفتم باشه و شرتم رو در آوردم دادم بهش اون هم انداخت رو صورتش و یک نفس عمیق کشید و گفت این بوی چیه خندم گرفت گفت مگه میشه ی کس به این خوش بویی باشه مهشره و شرتم رو انداخت رو تخت و شروع کرد به زبون کشیدن روش یکم شهوت تو دلم رخنه کرد نشستم رو تخت و گفتم بسه دیگه العان کسی میبینه زشته شرتمو کشید رو سرش و گفت بزا همه ببینن چه نعمتی نسیب من شده این آریا چی رو میکنه ، گفت شهره مگه چی میشه تو که روشن فکری مگه ازَت کم میشه خو بی شرف ببین قلبم داره پاره میشه بزار یکم لمسش کنم دیگه گفتم دیوونه من شوهر دارم فقط چند ثانیه چند ثانیه نمیکنمت که فقط لمسش کنم ، وقتی اینا رو میگفت لهجه ش مشهدی شده بود دست خودش نبود هیجان داشت، گفتم چند ثانیه ها گفت باشه من دامنم رو همون طور که رو تخت نشسته بودم دادم بالا کسم رو که دید داشت میمرد واااااااا واااااا جوووووووون این دیگه چیه این فتیره (فتیر کلمه مشهدی هستش که به نان های گرد تپل میگن) چرا اینقدر تپله مگه کس به این تپلی داریم و دستشو گزاشت رو کسم و آروم میمالید پاشد و نشست رو زمین جلو تخت و سرشو کرد لای پاهام و بو میکرد گفتم بسه دیگه پاشو داری از حد خارج میشی دهنشو چسبوند به کسم و تمام کسم رو کرد تو دهنش نمیدونم چطوری تونست اون اندازه دهنش رو باز کنه که تمام کسم فرو بره تو دهنش ، گفتم چکار میکنی ول کن ول کن العان کسی میبینه دامنم رو انداختم رو سرش و هر کار میکردم کسم رو از دهنش در نمیاورد به زور خودمو کندم ازَش گفتم خره جیشی بود تو فرودگاه رفتم دستشویی نشستمش گفت چه بهتر اگه بخوای من دهنم رو باز میکنم تو توش جیش کن گفتم اه اه کثافت ، گفت واقعاً این کارو بکن شیطون قلقلکم داد و گفتم میکنم ها گفت هر کی نکنه، گفتم باشه خودت خواستی پاشدم و ایستادم و کمی پاهام رو باز کردم و گفتم اگه راست میگی سرت رو بیار زیر ، سرش رو آورد زیر دامنم و صورتش رو به سمت بالا روبروی کسم کرد و من هم واقعاً جیش کردم صورتش پر جیش شد. انگار دنیا رو دادن بهش یک حالی میکرد که نگو ، وقتی صورتشو دیدم که خیس شده کلی خندیدم و رفتم به طرف ویلا خواست بیاد سمتم گفتم اه اه نیا نزدیکم حالم بد میشه همه جات پر از جیشه از لابلای درخت ها وارد تالار باغ شدم دیگه نمیتونست دنبالم بیاد چون پدر آریا روبروی تالار نشسته بود رو سکو و مجبور شد از همون لابلای درخت ها بیاد که با اون وضع دیده نشه همون جور بدون شرت رفتم تو ویلا آریا بیدار شده بود گفتم زود تر منو ببر مشهد نوبت آرایشگاه دارم و لباسهامو پوشیدم ولی چون لباس زیر هام توچمدونی بود که تو صندوغ عقب ماشین میثم بود مجبور شدم بدون شرت ساپورت بپوشم ، چون میثم رفته بود دوش بگیره من و آریا با مامان بابای آریا برگشتیم هوا داشت تاریک میشد که رسیدیم خونه دایی آریا و من با دختر دایش رفتیم آرایشگاه شب همگی رفتیم عروسی تو یکی از باغ تالار های شیک مشهد میثم ول کنم نبود به هر بهونه ای خودشو میرسوند به من آخر شب تالار رو عوض کردند و همه رفتند باغ دای آریا چون انگار تالار از ساعت دوازده به بعد ممنوع بود و مختلت هم نمیشد، من و آریا و میثم رو یک میز نشسته بودیم خواهر میثم هم بود میثم صعی میکرد تا جایی که میتونه به آریا ویسکی بده به حدی که من گفتم بسه آریا شلوغ کردی امشب کار دست خودت و من میدی آریا که مست بود گفت اشکال ننداره میثم هست هوامو داره زیر لبی گفتم آره ارواح امت هوای منم داره دی جی میزد و همه وسط میرقسیدن من هم چند بار رفتم رقسیدم که هر بار میثم میومد خودشو آویزون میکرد بار آخر که از رقس برگشتم تا ی سری به آریا بزنم کلاً بی هوش بود و رو میز افتاده بود گفتم میثم بیا کمک کن آریا رو ببریم پایین باغ رو تخت اونجا خلوته این بزا بخوابه زیر بغلش رو گرفت و بردیمش ، کسی نبود خلوت و دنج آریا رو خوابوندیم رو تخت من هم که خیلی رقسیده بودم و یکمکی هم مست بودم نشستم تا خستگیم در اد میثم نشست کنارم نیمه مست بود و جرأتش بیشتر شده بود گفت دیگه نمیخوای روم جیش کنی گفتم خفه شو آریا میفهمه گفت چی میشه مگه زنش رو پسر امش جیش کرده دیگه گفتم بسه میثم لباشو چسبوند به لبام ولب گرفت گفتم خره آریا اینجاست گفت مسته و بی هوش نمیفهمه دو باره لب گرفت لباسم دِکولته بود برا همون راحت به اندام پشتم دست رسی داشت کمی مالوندم منم که مست بودم بدم نیومد ی نگاه به آریا کردم همون طور بی هوش افتاده بود رو تخت دامنم تنگ و چسبیده بود نتونستم بدمش بالا گفتم زیپ پهلو رو باز کنه و لباسم رو مجبور شدم کامل در آرم نیمه عریان با یک شرت و سوتین با موهای آرایش شده که پر پنس و تاج بود ته باغ جلوی آریا تو بغل پسر دایش بودم که اون هم العان فقط ی شرت تنش بود چنان لبامو میخورد که ورم کرده بود لبام دستشو کرد تو شرتم و کسمو میمالید و با دست دیگش سینه هامو میمالوند جلو پاش با اون کفشهای پاشنه بلندم که هفت سانت پاشنه داشت نشستم و کیرشو از شرتش در آوردم و شروع کردم به ساک زدن این یکی واقعاً کیرش بد نبود بهش نمیومد کیرش کلفت باش خیلی حال کردم وقتی دیدم کیرش کلفته داشتم کیرشو تاته میدادم تو حلقم و گاهی هم از زیر تخماش لیس میزدم تا برسم به نک کیرش که یک دفعه آریا بلند شد و رو تخت نشست کیر میثم تو دو تا دستم بود هر دو به آریا زل زدیم آریا به ما نگاه میکرد در همون حال مستی نفهمیدم چی گفت ولی دوباره افتاد رو تخت و بیهوش شد باز کیر میثمو کردم تو دهنم چند دقیقه ای سک زدم براش و بعد گفتم تو بخور کسمو سرپا وایستادم و با همون کفشای پاشنه دار که قدم العان هم اندازه میثم بود پا هامو کمی باز کردم میسم رو پاهاش نشسته بود و از لای شرتم کسم رو لیس میزد و با دستش کونمو فشار میداد گفت بشین رو تخت همونجور لخت نشستم جلوی آریا رو تخت میثم هم جلوم نشست و با انگشتش شرتمو داد کنار و کسمو میمکید با لباش کسمو میکشید بالا و زبونشو میکرد تو خیلی داغ شده بودم طاقت نیاوردم دراز کشیدم رو تخت به پهلو شدم طوری که پشتم به آریا بود و روم به میثم همون لبه تخت یک پامو دادم بالا و میثم بازم از لای شرتم کسمو میخورد من هم با دستام مو های آریا رو میمالیدم و گه گاه از آریا لب میگرفتم آریا همون طور بی هوش بود یکم چرخیدم تا میثم سوتینم رو در آورد کیرش رو از لای شرتش در آورد و میمالید به نک سینه هام مستیم زده بود بالا خم شدم و پشتم رو کردم به آریا رو زانو هام و دستام چهار دست و پا شدم طوری که پا هام این طرف آریا شد و دستام اون ورش ، آریا انگار زیر شکمم دراز کشیده بود و من روش چهار دست و پا شدم کونم به طرف میثم بود و میثم با زبونش کونمو میلیسید گفتم زبونتو بکن تو سوراخ کونم و اون هم با زبونش فرو میکرد تو کونم نک زبونش به سختی میرفت تو کونم ولی همونش هم شیرین بود سرشو گزاشت زیر کسم و دوباره کسم رو خورد دیگه خیلی شهوتم بالا شده بود از تخت اومدم پایین و خم شدم و دستام رو ستون کردم رو تخت و با کفشای پاشنه بلند رو زمین بودم کونم به طرف بیرون و سرم جلوی کیر آریا بود ، میثم از پشت کیرش رو میمالید به کونم منم آروم کمر بند آریا رو آروم باز کردم و زیپشو کشیدم پایین ، کیر آریا رو آروم از شرتش دادم بیرون ، هر لحظه امکان داشت آریا به هوش بیاد ولی اینقدر شهوت و مستی درونم بود که اصلاً برام مهم نبود میثم داشت با آب دهنش کیرشو آماده میکرد که بکنه تو کونم شرتم رو تا جایی که میومد کشید پایین و چند بار هم کیرشو به زیر کسم مالوند تا با آب کسم بیشتر خیسش کنه من کیر آریا رو در آوردم کیرش خواب بود همونطور کیرشو کردم تو دهنم و با کیر شوهرم داشتم خودمو به حد آخر شهوت میرسوندم یک دفعه احساس کردم یک درد شدید بهم وارد شد میثم چون با اون کفش های پاشنه دار من قدش از من کوتاه تر شده بود نتونست آروم کیرشو فرو کنه و یک دفعه فشار داد تو داد زدم وااااای چیکار میکتی بیشعور ، گفت آروم العان بیدار میشه آریا کیرش خیلی کلفت بود دردم میومد ولی چند بار که جلو عقب کرد آروم شد و باز من کیر آریا رو کردم تو دهنم کیر آریا نیمه راست شده بود و من ساک میزدم و میثم از کون منو میکرد، کی دیده که یک زن برای ارگاسم شدنش و رسوندن خودش به بیشترین لذت از سکس اون هم با کسی جز شوهرش از کیر شوهرش هم استفاده کنه، واقعاً فاحشه شده بودم ، صدای هل هل میثم بلند شده بود پاهام خسته شدند اومدم رو تخت وسط پا های آریا و کونم رو به ته تخت کردم تا میثم بتونه بکنم و شلوار آریا رو تا زانو کشیدم پایین شرتشم در آوردم میثم که شرتشو در آورده بود و میخواست کیرشو بکنه از پشت تو کسم شرتشو انداخت رو تخت منم شرت میثم رو برداشتم و گزاشتم رو کیر آریا که دیگه راست شده بود میثم کیرشو تو کسم کرد اون هم اومده بود رو تخت تا قدش برسه ولی به سختی خودشو رو لبه تخت جا داده بود و در شرایت بحرانی داشت کسی که آرزوش بود رو میکرد من کیر آریا رو از تو شرت میثم رد کرده بودم و ساک میزدم به حدی که کیر شوهرم در اون شرایت شهوتیم میکرد کردن میثم نمیکرد میثم آبش اومد کیرشو کشید تا تو کسم نریزه ولی همه آبش از زیر شکمم پاشید رو کیر آریا اون مقدار از آبش هم که ریخت رو لباس آریا رو با دست جمع کردم و رو کیر آریا ریختم و با آب کیر میثم کیر شوهرم رو ساک میزدم هنوز ارگاسم نشده بودم میثم داشت لباس میپوشید و من مست و شهوتی موندم با شوهر بیهوشم وسط پاهاش دراز کشیدم صورتمو گزاشتم کنار کیرش که هنوز با آب دهن من و آب کیر میثم خیس بود و با یک دست شروع کردم به خود ارضایی زبونک کسمو با دستام که با آب میثم خیس بود میمالیدم و کیر خیس آریا رو به صورتم میمالیدم ، میثم هم داشت این صحنه رو نگاه میکرد ، از همین کار بچه شهرستانی ها بدم میاد که وقتی ارضا میشن دیگه از طرفشون یادشون میره. نگاه های میثم بیشتر هشریم میکرد جلوی چشاش این قدر با کسم ور رفتم تا ارگاسم شدم.
پاشدم و لباسهام رو پوشیدم
تمام این سکس نیم ساعت تا چهل دقیقه بود که وقتی مینویسی طولانی به نظر میرسه و با این همه آریا اون شب تا صبح به هوش نیومد و من با میثم زیر بقلش رو گرفتیم و بردیمش خونه داییش
به نظر شما من دیگه راسماً فاحشه شده بودم؟
آیا با توجه به اتفاقات گذشته من حق دارم که فاحشه باشم یا نه؟
خوانوما بگن آیا حاضر هستند جای من باشند و به این راحتی به شوهرشون خیانت کنند؟
و آقایون بگند اگه من زن اونها بودم با این مسئله چطور برخورد میکردند ، میزاشتن ادامه بدم و یا ...؟ کار میکردند با من؟
و آقایون بگند اگه جای میثم بودند چه کار میکردند ؟

. کی هستش که بخوریم همو
من شهره،همسرم آریا عاشق هستیم
عاشق شما
     
#36 | Posted: 20 Sep 2017 23:38 | Edited By: hami666i
Ariyajoon:
شهره هستم ۵


مرسی
     
#37 | Posted: 21 Sep 2017 00:04
ممنون از همراهی شما دوست گلمون

. کی هستش که بخوریم همو
من شهره،همسرم آریا عاشق هستیم
عاشق شما
     
#38 | Posted: 21 Sep 2017 00:39
Ariyajoon:
هستم

کارت درسته عزیزم
     
#39 | Posted: 21 Sep 2017 01:20
minasahar68:
کارت درسته عزیزم

ممنون عزیزم
لذت میبرم از تعریف

. کی هستش که بخوریم همو
من شهره،همسرم آریا عاشق هستیم
عاشق شما
     
     
#40 | Posted: 21 Sep 2017 09:17
جنننننننده
     
صفحه  صفحه 4 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / همسر فاحشه من شهره بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites