تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زندگی کتایون

صفحه  صفحه 1 از 4:  1  2  3  4  پسین »  
#1 | Posted: 24 Sep 2017 18:10 | Edited By: hashar
سلام
من درخواست ایجاد تاپیک داستان سکسی دارم
اسم داستان: زندگی کتایون
بیش از ۲۰ قسمت
سکس محارم، همجنسگرایی، لز

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#2 | Posted: 24 Sep 2017 21:21
قسمت اول: برخورد
ونروز خیلی حالم بد بود. سردرد عجیبی داشتم احتمالا به خاطر فشار کاریو استرس این چند وقت اخیر کارم باید باشه . هر کاری کردم نتونستم زیاد بمونم سرکار مجبور شدم با آژانس برگردم خونه استراحت کنم. معمولا سابقه نداشت که زودتر از ساعت 6 بیام خونه. من بخاطر کارم به عنوان مدیر پروژه های یکی هلدینگ های کشتی ران یبیشتر زندگیم رو توی کارم خلاصه کردم. بعد از مرگ شوهرم مجبور بودم خیلی سخت کار کنم تا بتونم زندگی برای بچه هام بسازم که هیچ کمبودی نداشته باشند و جای خالی پدرشون حس . وقتی رسیدم خونه خیلی سر گیجه داشتم بزور خودمو رسوندم به جلوی در خونه. کلید که انداختم اولین چیزی که توجه منو به خودش جلب کرد صدای زیاد تلویزیون بود. که اومدم برم سمتش تا خاموشش کنم پام روی یه تیکه لباس رفت. تیشرت مهیار بود و اونطرف ترش چیزی که منو میخکوب کرد. یه تاپ دخترونه و سوتین رو مبل افتاده بود. وای خدای من. حدس میزدم مهیار دوست دختر داشته باشه اما فکرشو نمی کردم که بیارتش خونه و باهاش سکس کنه. به سمت اتاقش رفتم در اتاقش باز بود و کسی تو اتاقش نبود حس کردم صدای ناله از اتاق خواب من میاد. بیشتر عصابانی شدم که به خودش اجازه داده یه غریبه رو تختی که من و مرحوم پدرش می خوابیدیم بکنه. در اتاق خوابم نیمه باز بود میخواستم در بزنم و مهیار صدا کنم که این بساطش رو جمع کنه اما چیزی دیدم که نزدیک بود سکته کنم. ناخود آگاه سرم گیج رفت نشستم زمینه. مهیار به پست دراز کشیده بود و دختری که روش نشسته بود و بهش میداد خواهر اون و دختر من، مهدیس بود.
6 سال پیش منصور بر اثر سکته مغزی فوت شد. من و منصور خیلی عاشق هم بودیم و بعد اون خیلی تنها شدم. من 19 سالم بود که با منصور ازدواج کردم وقتی مرد 35 سالم بود. چون از نظر خیلی از اطرافیانم زیبا به نظر میرسم خیلی خاستگار داشتم اما نمی توستم قبول کنم مرد دیگه ای تو زندگیم وارد بشه. از طرفی حساسیت بچه ها رو هم حس میکردم دلم نمیخواست ازم دور بشن. مهیار الان یه پسر 20 سالست و دخترم هم مهدیس 19 سالشه. 2 سال اول بعد از فوت منصور خیلی سختی کشیدیم. واقعا قبول نبودنش برام سخت بود و مجبور شدم به سختی کار کنم تا بتونم با این وضعیت کنار بیام. وقتی منصور مرد فقط یه آپارتمان تو دیباجی برامون به جا گذاشت که هنوزم همونجا زندگی می کنیم. من کتایون هستم و الان 41 سالمه. بلوندم و قدم 173 هست.

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#3 | Posted: 24 Sep 2017 21:25
قسمت دوم: دوست قدیمی
بعد از دیدن اون صحنه نمیدونستم چیکار باید بکنم. خیلی حالم بد شده بود چشام سیاهی میرفت. به زور خودمو به در ورودی رسوندم و از خونه رفتم بیرون. انقدر بد بودم که بالا آوردم. یه جا نیاز داشتم که بشینم و آروم بشم. خیلی حس بدی داشت وقتی اون صحنه رو دیدم. آرزو میکردم کاش مهیار با یه دختر دیگه اونجا بود. کاش خونه نمیومدم. کاش هیچوقت این اتفاق نمیوفتاد. کاش منصور زنده بود. آخ منصور چقدر از وقتی رفتی همه چیز سخت شده واسم. من خیلی تلاش کردم همه چیز رو درست کنم. اما این با این چیکار کنم. وای خدا سرم داشت می ترکید.
رفتم سمت پشت بود تو راه پله ها نشتم و گریه کردم انقدر که بتونم آروم بشم اما فایده نداشت. صدای زنگ موبایلم یکم منو به خودم آورد. نمیدونم چرا تو اون حال خواستم ببینم کیه. من که جوابشو نمیدادم. اصلا چرا گوشیم سایلنت نیست. گوشی رو که برداشتم دیدم شراره داره زنگ میزنه.
شراره دوست قدیمیم بود. 5 سال از من بزرگتر بود و مجرد. هیچوقت ازدواج نکرد. یه روانپزشک پولدار. خیلی پولدار و خیلی هم داغ. بقدری داغ بود که حد و مرزی تو رابطه جنسی برای خودش نداشت. چند ماهی بود ازش خبر نداشتم. بیشتر وقتا خارج از ایران بود. با طرز فکرش در مورد سکس هیچوقت نتونستم کنار بیام و نخواستم که بیام. اما هیچ مشاوری رو به اندازه اون قبول نداشتم. زمانی که منصور مرد خیلی کمکم کرد. واقعا وجودش اون موقع برام نعمتی بود. حالا هم دقیقاً زمانی بهم زنگ زد که نیاز داشتم یکی آرومم کنه. بی معطلی جواب دادم. - سلام خانوم خانوما، چطوری؟ - سلام شراره مرسی تو خوبی؟ کی اومدی – مرسی عزیزم 4 روز پیش رسیدم. کتایون حالت خوبه؟ چرا صدات گرفته؟ داری گریه میکنی؟
همین لازم بود که من دوباره بزنم زیر گریه
-شراره خیلی حالم بده ببخشید نمی تونم صحبت کنم –کجایی الان؟ خونه ای؟- اوهوم -همین الان میام پیشت صبر کن تا برسم زود میام
تا اومدم بگم نه قطع کرد. سرم تکیه دادم به دیوار تا یکم چشامو بستم تا آروم بشم. نمیدونم چقدر گذشت که با صدای تلفنش از بیدارشدم. –سلام در رو باز کن بیام بالا –نه شراره صبر کن من میام پایین- اوکی من منتظرم
رفتم پایین نشستم تو ماشینش وقتی قیافه بهم ریخته چشمای پف کرده منو دید چیزی نگفت فقط یه بطری آب بهم داد و ازم پرسید چیزی خوردی؟ گفتم نه نمیتونم چیزی بخورم. تو راه زیاد دستمو زیاد باهام حرف نزد. فقط پرسید حالت چطوره؟ بچه ها چطورن و این چیزا. رسیدیم به خونش. یه خونه خیلی بزرگ تو فرشته داشت. رفتیم بالا برام یه قرص آرام بخش آورد و شراب قرمز. گفتم نمی خورم –بخور برات خوبه- نمیخوام با این چیزا آروم شم- به جهنم که نمی خوری، بگو ببینم چی شده. ناخودآگاه باز گریم گرفت – مهیار با مهدیس رابطه داره –خب که چی؟- منظورم اینه که سکس دارن با هم می فهمی؟ مهیار خواهرشو میکنه . قیافش یجوری بود انگار یه مساله خیلی معمولیه براش البته انتظارم هم ازش همین بود. اگر دختر پسر خودش جلوش سکس می کردن قطعا خودشم بهشون ملحق می شد. – خب خداروشکر فکر کردم اتفاق خیلی بدتری افتاده البته منظورم این نیست که موضوع مهمی نیست اما عزیزم این بخوای اینجوری فکر کنی چون تابوی این دوتا شکسته دیگه دنیا تموم شده و تو بچه هاتو از دست دادی هر چقدر موضوع سخته باید باهاش کنار بیای و بپذیری که اونا با هم سکس دارن و تو هم نمی تونی خیلی راحت جلوی این اتفاق رو بگیری. تو حتی نمیدونی چند وقته با هم سکس می کنن. – یعنی چی؟ تو می فهمی چی میگی؟ یعنی باید قبول کنم دخترم به پسرم میده؟ این چه حرفیه میزنی!؟ چند وقت دیگه هم که بچه دار شدن میگی باید بپذیرم بچه حرومی شون نومه؟ -منظورم این نیست که کاری نکنی اما نباید مثل فیل تو اتاق پر از ظروف چینی عمل نکنی. با شناختی که من از مهیار دارم طبق چیزایی که تو بهم گفتی اون از تو هیچ ترسی نداره و میتونه روی مهدیس هم تاثیر بذاره یادته دوسال پیش وقتی فهمیدی سیگار میکشه وقتی باهاش برخورد کردی چیکار کرد؟ مگه خوردت نگفتی بعد از اون دیگه راحت تو خونه سیگار می کشه و انگار میخواد لج تورو در بیاره
راست می گفت مهیار خیلی بچه تخسی بود. هرکاری میگفتیم نکن لج میکرد. از وقتی منصور مرده خیلی بدتر شده. یه مدتی همش با دوستاش تا دیروقت بیرون بود وقتی دعواش کردم 3 روز خونه نیومد که فقط به من حالی کنه هر کاری بخواد میکنه. بعد از اینکه دعواش کردم سیگار نکش دیگه تو خونه سیگار میکشید. بیرون هم جلوی من سیگار میکشد که لجمو در بیاره. البته وقتی که من بیخیال شدم فقط تو اتاقش میکشه
-خب میگی چیکار کنم؟ من حتی الان نمیتونم برگردم خونه. باور کن شراره خیلی سختمه باهاشون روبرو بشم –عزیزم راهش باید صبور باشی و سعی کنی بهشون نزدیک بشی. اونا الان جلوت گارد دارن و اصلا حرفاتو نمی پذیرن. باید بهشون نزدیک بشی تا بتونی وارد حریمشون بشی بعد کاری کنی که رابطشون قطع بشه. امشب هم خونه نمیری میمونی پیش خودم. نمیتونم بذارم با این حالت بری خونه.
حرفاش خیلی آرامش بخش بود انگار که اتفاقی نیوفتاده بود. ولی هنوز یه مشکل وجود داشت و اونم این بود که من میدونستم بین دختر و پسرم چه اتفاقی داره میفته ولی نمیدونستم چجوری باید جلوشو بگیرم.

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#4 | Posted: 24 Sep 2017 21:26
دوستان این اولین داستان منه لطفا منو با نظراتتون راهنمایی کنید

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
#5 | Posted: 24 Sep 2017 22:00 | Edited By: marchobe
عالیه خبلی خوب می نویسی ادامه بده لطفا
     
#6 | Posted: 25 Sep 2017 01:45
چقدر تو تهرون جنده زیاد شذه .اصلا انگار جنده خونه استآخه کوس مغز خواننده رو چه تصور کردی
     
#7 | Posted: 27 Sep 2017 10:50
درود بر شما

لطفا ادامه بدید
داستان قشنگی خواهد بود
     
#8 | Posted: 29 Sep 2017 02:02
به نظرم داستان جذابیه حتما ادامه بده.یجور ته مایه اجتماعی داره این جذاب ترش میکنه

L(G)BT
     
#9 | Posted: 29 Sep 2017 04:48
hashar:
زندگی کتایون

هیجانی که یک داستان جهت مجاب کردن خواننده برای خوندن ادامه داستان لازمه رو داره، برای شروع جالب بود دوست عزیزم
ادامه بده، با احساس و نگاه باز
     
#10 | Posted: 30 Sep 2017 13:02
مرسی از دوستان بزودی قسمت های جدید رو میذارم

با احترام
من همجنسباز نیستم
درخواست ندید
     
صفحه  صفحه 1 از 4:  1  2  3  4  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زندگی کتایون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites