تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زندگی کتایون

صفحه  صفحه 22 از 45:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  44  45  پسین »  
#211 | Posted: 13 Mar 2019 12:31
سلام و درود
بعد از مدتهای مدید تونستم بیام و اینجا پیام بزارم !توی این مدت که نتونستم کامنتی بزارم شاید به نظر نویسنده محترم کم لطفی کردم ! اما واقعیتش کم سعادت بودم ! من به شخصه این داستانو خیلی دوست دارم و در کنار یکی دو داستان جذاب دیگه از اول دنبال کردم و بعضی اوقات جسارت کرده و نظرم رو خدمتتون عرض کردم . توی فصل جدید به نسبت ترکیب داستان زندگی و حکایتهای غیر سکسی و اتفاقات سکسی خوب داره رعایت میشه و از خسته کنندگی کم کرده و هرچیزی به جای خودش خوب داره استفاده میشه و بنده هم مثل دوست عزیزمون م mard26al آمدن دوباه مریم و هومن خیلی میتونه به جذابیت داستان کمک کنه چون چند شخصیت یا پرسناژ (البته به تعداد محدود ) رنگ و لعاب خیلی خوبی به رویه داستان میده ! از این بابت خیلی خیلی خوب و قابل قدردانیه . ممنون از بابت زحمات بسیار زیاد دوست خوب و نویسنده گرامی ، دستتون درد نکنه
     
#212 | Posted: 13 Mar 2019 13:03
ادامه داستان چي شد؟..من مشتاقم بخونم
     
#213 | Posted: 13 Mar 2019 17:27
قسمت صد و بیست و سوم: نمایش فانتزی
عجب هفته مزخرفی بود. بیشترش رو مریض بودیم و بدتر از اون منم پریود شدم. مهدیس میخواست پریودمون توی یه زمان باشه و با هم هماهنگ پریودمون شروع بشه. البته به گفته خودش این فکر وقتی به ذهنش رسید که متوجه شد میتونه با قرص ضد بارداری کنترلش کنه. وقتی فهمیدم کلی دعواش کردم که چرا بدون اینکه با دکتر مشورت کنه سر خود همچین کاری کرده. بلاخره بدون عوارض نیست. به هر حال کل برنامه های سکسیمون از اول هفته تعطیل شده. بدترین قسمتش هم همینه. واقعا نمیتونم دیگه چند روز بدون سکس یا ارضا شدن سپری کنم. با دیدن کوچکترین چیزی و فکر کردن به سکس تحریک میشم. آخ دلم سکس میخواد. کسم کیر میخواد. کاش زودتر این پریود لعنتی تموم بشه.
پنجشنبه حوصله هیچ چیزی رو نداشتم. یکمی هم سرم درد میکرد. بخاطر مستی دیشبه حتما. دارم زیاده روی میکنم. الان که سکس نداریم بجاش شب ها انقدر میخورم تا مست بشم و بعد بخوابم. اصلا عادت خوبی نیست. تورو خدا ببین چه بلایی سر خودم آوردم. شدم یه آدم هوسران که یا باید سکس کنم یا مشروب بخورم تا بتونم وقت های توی خونه رو بگذرونم. برای اینکه سردردم آروم بشه یکمی شراب میخورم. یه اندازه ته لیوان فقط مونده. –مهدیس. –جونم مامان؟ -از اون شراب هایی که از دوست آرتمیس گرفتیم دیگه نمونده؟ -نه این آخریش بود. اینم تموم شد؟ -آره. –مامان جدیدا زیاد میخوریا. هیکل و قیافت خراب میشه. –نه عزیزم فقط این هفته اینجوری بود. –من کلا گفتم. بذار به آرتمیس زنگ بزنم شماره ساقی رو برام بفرسته. بلند شدم و صورتم رو شستم. مهدیس با تلفنش صحبت میکرد. بعد اینکه قطع کرد گفت مامان اینم از شانسمون. –چی شده؟ -یارو رفته شمال تهران نیست. ساقی دیگه ای هم نمیشناسه. بذار زنگ بزنم به یکی دیگه. –ولش کن مهدیس. میریم از ویلای شراره بر میداریم. –از ویلای شراره؟ -آره عزیزم. خیلی شراب های خوبی داره. –یه وقت ناراحت نشه. –امم راست میگی. بذار ازش بپرسم. براش پیام فرستادم که امروز دارم میرم به ویلات سر بزنم. میشه چندتا از شیشه های شرابت هم برای خودم بردارم؟ -مهدیس لباسات رو بپوش آماده شو بریم. –چی شد؟ گفت اوکیه؟ -نه جواب نداده. اما خب بریم اونجا یه سر بزنیم به ویلاش. تا اون موقع هم جواب میده حتما. مهدیس این هفته بعد از اینکه سرماخوردگیش خوب شد رفته بود کاشت ناخن و مانیکور. خیلی قشنگ کار کرده اما به نظر من زیادی بلند شده. به شوخی بهش گفتم عزیزم دستشویی میری اذیت نمیشی؟ ناخن های پاهاش رو هم پدیکور کرده بود. دیشب از روی بیکاری ناخن های دست و پای منو لاک قرمز جیغ زد. از وقتی هوا سرد شده شلوارهای گرم کشی و تنگ رو جایگزین ساپورت یا شلوارهای نخی کردم. یکی از همون شلوارها رو با بافت نیم تنه پوشیدم و روش هم یه پالتو. در حین حاضر شدن شراره پیام داد که آره هر چی خواستی بردار اما لطفا قدیمی ها رو با خودت از ویلا بیرون نبر. یه پیام دیگه هم پشت سرش فرستاد که گفت در ورودی ساختمون رمز داره و فقط با کلید باز نمیشه. رمزش رو هم فرستاد برام. دقیقا فهمیدم منظورش کدوماست. اه بد شد. دلم میخواست یدونه از اون خیلی قوی هاش رو با خودم بیارم. در پارکینگ رو زدم و با ماشین از رمپ بالا میومدم که دیدم یه 206 دقیقا جلوی در پارکینگ پارک کرده. این دیگه کدوم بیشعوریه که اینجا گذاشته ماشینش رو. از ماشین پیاده شدم بلکه طرف شاید حداقل انقدر درک داشته باشه که شمارش رو روی شیشه بذاره که اگر بدجا گذاشت بشه پیداش کرد اما شماره ای هم نذاشته بود. مهدیس هم از ماشین پیاده شد و گفت ماشین مال کدوم خریه همینطور گذاشته اینجا رفته؟ -چه میدونم. مهدیس خیلی محکم به گلگیر ماشین لگد زد. صدای دزدگیر ماشین بلند شد. –عه مهدیس!؟ -چیه مامان؟ صدای ماشینش رو بشنوه پیداش میشه دیگه. صدای دزدگیر قطع شد یا بهتر بگم قطعش کردند. اما کسی نیومد. مهدیس دوباره به گلگیر ماشین لگد. بعد چند دقیقه یه دختره تپل که با لیپوماتیک کل چربی های هیکل قناسش رو توی پستون و کونش ریخته بود با قیافه به کل عملی از در ساختمون ما اومد بیرون. با تندی گفتم خانم ماشین شماست یه ساعته جلوی پارکینگ گذاشتید؟ -بله. ببخشید آخه کوچه جای پارک نبود. مهدیس گفت نبود باید بذارید جلوی در خونه مردم؟ زود بشین جابجاش کن کلی معطلمون کردی. با خنده احمقانه ای گفت تقصیر ملینا شد گفت همینجا بذار. من گفتم ملینا گوه. مهدیس سریع حرفم رو قطع کرد و گفت مامان. ادامه دادم شما آشنای خانم حسینی هستید؟ -آره. اگر جور بشه همسایتون میشیم. از این حرفش شوکه شدم. یعنی میخواد یه واحد توی این ساختمون بخره. نکبت خودش رو به زور تحمل میکردم حالا دوستش رو هم میخواد بیاره. ماشینش رو جابجا کرد و من و مهدیس هم نشستیم توی ماشین و به سمت فشم حرکت کردیم.
توی راه مهدیس متوجه اعصاب خوردیه من شده بود. -چیه مامان؟ چت شد یهو؟ -آشغال گوه خودش و شوهر بچه کونیش کم بود میخواد دوستش رو هم بیاره. –مامان ولش کن. هنوز درگیر اونی؟ -وای نکنه یه وقت اکبری خونشو بخواد به این بفروشه. –مامان خب بفروشه. خونشه به هرکی بخواد میفروشه. من نمیفهمم واقعا چرا انقدر این قضیه توی مخت رفته؟ –ندیدی زنیکه گوه چجوری رفتار میکرد؟ به موهای لای پاشم نبود که کلی بقیه بخاطر بی شعوریش معطل میشند. خیلی از اون جنده بی خانواده خوشم میومد حالا دوستاشو میخواد بیاره توی ساختمون. عین خودش معلوم نیست از کدوم خراب شده ای اومده که انقدر شعور نداره ماشینش رو جلوی در پارکینگ نذاره.–گور باباشون. ما که قرار نیست زیاد اونجا بمونیم. خونه جدیدمون که رفتیم دیگه از دست همسایه های تو مخی هم راحتیم. حرف مهدیس منطقی بود اما اصلا حس خوبی به این قضیه نداشتم. میدونستم اگر اکبری بره ملینا و دوستاش ساختمون رو به گوه میکشن. هر چند بیشتر بخاطر حساس بودن منه وگرنه دیگه مثل اون اوایل به مشکل نمیخوریم. اما اصلا دلم نمیخواست همچین آدم های بی شعور و بی نزاکتی حتی برای یه مدت کوتاه همسایمون باشند. –هومن چکار کرد؟ -دوبار پیام داد و گفت مشتری پیدا شده اما اون قیمت که میخوام نبود. گفتم باهاش چونه بزنه. گفت یکی هم هست بساز بفروشه. خونه تورو بهش نشون داده گفته با یه آپارتمان چهار طبقه نوساز حاضره معاوضه کنه. –آپارتمان به چه دردمون میخوره. –بهش گفتم اگر میخواد معاوضه کنه با یه خونه ویلایی حاضرم عوض کنم. اونجوری سخت تر میشه کسی رو پیدا کرد. –خودت کسی رو پیدا نکردی؟ -توی شرکت یکی از مدیرا هست که کار املاک هم میکنه. بهش گفتم. گفت الان سخت میشه اون قیمتی که میخواید مشتری پیدا کرد. زیاد عجله نکن پیدا میشه. با همین صحبت ها و حرف های دیگه به ویلا رسیدیم. ریموت در رو زدم و ماشین رو توی پارکینگ ویلا پارک کردم. البته پارکینگ که نه. بیشتر حیاط پشتی بود. وقتی از ماشین پیاده شدیم صدای بلند یه سگ منو شوکه کرد که اون طرف تر بسته شده بود. یه سگ قهوه ای سیاه بزرگ. شبیه اون سگی بود که خیلی سال پیش تو یه سریال المانی که از تلوزیون ایران پخش میشد بود. هیچ وقت اینجا ندیده بودیمش. سگه همینطور پارس میکرد. اگر زنجیر قلادش بسته نبود حتما بهمون حمله کرده بود. میترسیدم برم سمت در ورودی. سریع برگشتم توی ماشین نشستم. اما مهدیس عین خیالشم نبود. –مامان چرا پیاده نمیشی؟ -مهدیس بریم یه وقت دیگه میایم. –این همه راه اومدیم، برگردیم؟ چرا آخه؟ -مگه نمیبینی سگه رو. –مامان بستس به ما کاری نداره. –مهدیس من نمیتونم بیام تو. خیلی ترسیده بودم و رنگم پریده بود. از بچگی از سگ خیلی میترسیدم. در ورودی باز شد و یه نفر اومد داخل. به تیپ و قیافش میخورد باغبون باشه. با لهجه غلیظی حرف میزد. –شما چطور اومدید تو؟ مهدیس گفت از آشناهای خانم دکتر هستیم. شما؟ -من سرایدار خونه بغلی اینجام. کارهای رسیدگی به باغ و حیاط خانم دکتر رو هم انجام میدم. خانم دکتر به من سپرده حواسم به باغ باشه. شما از آشناهای خانم دکتر هستید؟ از ماشین پیاده شدم و گفتم بله. شریف هستم. –خوبید شما؟ خانم دکتر گفتند احتمالا تشریف میارید. ببخشید مزاحم شدم. امری هست در خدمتم. –شما آقای؟ -احمد. –احمد آقا میشه سگتون رو ببرید بیرون؟ -خانم سگ خانم دکتره. کاری بهتون نداره. رفت سمتش و قلادش رو گرفت و گردنش رو نوازش کرد. سگه سریع آروم شد. –نگران نباشید. کاری به شما نداره. مهدیس هم رفت سمت سگه و شروع به نوازشش کرد. آخی نازی. اسمش چیه؟ -باک. تعلیم دیده ست. بعد به سگه گفت باک به خانم دست بده. سگه روی دوتا پاش نشت و دستش رو سمت مهدیس بالا آورد. واقعا بامزه بود. –ببرمش خانم؟ مهدیس گفت نه بذار باشه. حیوونی خیلی نازه. گفتم مهدیس یهو بهمون حمله نکنه. –نترس مامان. ببین چه ناز و مودب نشسته. احمد آقا نژادش چیه؟ -ژرمن شپرد. خانم دکتر با خودش از خارج آوردتش. باید خیلی گرون باشه. از احمد تشکر کردم و رفت بیرون. مهدیس هنوزم با سگه بازی میکرد. جالب بود سگه خیلی زود با مهدیس اخت شده بود. مهدیس دست های سگه رو گرفت و روی پا وایسوندش. قدش تقریبا اندازه مهدیس شده بود. یهو مهدیس با خنده و ذوق گفت مامان کیرش رو ببین. به اندازه چند سانت یه کیر قرمز از بین پوستش بیرون زده بود. خنده داریش این بود که حتی کیر سگه هم از کیر هومن گنده تره.
در رو باز کردم و پسورد رو هم زدم که سیستم امنیتی غیر فعال بشه. مهدیس گفت مامان خونه ای که میخریم باید مثل اینجا باشه. ببین چقدر بزرگ و خوبه. –خونه آرتمیس اینا که از اینجا خیلی بزرگتره. –خونه اونا که رسما قصره. میدونی خونشون حدودا چقدره؟ -نه از کجا بدونم. –حداقل سی و پنج چهل میلیارد می ارزه. –واو. باباش انقدر درآمد داره؟ -خیلی. فکر کن مامانش اسب داره و هر هفته میره سوار کاری. خود آرتمیس هم اسب داره. منم دلم میخواد یدونه بخرم. به نظرم اومد مهدیس با اینکه خودش کلی پول داره اما توی کف زندگی آرتمیسه و بهش غبطه میخوره. –مهدیس جان زیاد طول نمیکشه، تو هم انقدر پول گیرت میاد که میتونی راحت یه خونه اندازه خونه آرتمیس بخری. فقط باید امیدوار باشیم همه چیز درست پیش بره. با خوشحالی گفت راست میگی مامان؟ -آره عزیزم. رفتم زیر زمین و دوتا از شیشه های شراب شراره رو برداشتم. مهدیس یکم بعد من اومد پایین. –واو چه خبره اینجا. چقدر این شراره بهش خوش می گذشته. از توی قفسه ها همون شیشه ای که دفعه قبل من برداشتم رو برداشت. –این چیه مامان؟ -نمیدونم برندش چیه. اما واسه 1963 میلادیه. –پس چه چیز خفنیه. ببریمش؟ -نه شراره گفت قدیمی ها رو از ویلا نبرم بیرون. –حیف شد. دوست داشتم تجربش کنم. –ام ولی فکر نکنم با یکم خوردن ازش مشکلی داشته باشه. بیارش بالا. بعد میذاریم سر جاش. –آخ جون.
شیشه ها رو گذاشتم روی میز و یه چرخی توی ساختمون زدم که مطمئن بشم مشکلی نیست. باغ هم تمیز و مرتب بود. رفتم طبقه سوم و سوئیتی که اولین بار لز رو تجربه کردم. لامصب فضای اتاقش جوریه که دوست داری اینجا سکس کنی. اگر رفتیم خونه جدید حتما یه اتاق اینجوری درست میکنم فقط برای سکس و برنامه هامون. مهدیس کجا مونده؟ میخواستم از پله ها برم پایین که دیدم درحالی که همون تبلت دستشه اومد بالا. –مامان ببین چی پیدا کردم. –کجا بود؟ -توی پذیرایی. کنترلر کل ساختمونه. نگاه باهاش میشه چراغ ها رو روشن خاموش کرد یا موزیک پخش کرد. یه موزیک لایت رو با تبلت از اسپیکر های سوئیت پخش کرد. –مهدیس چجوری یاد گرفتی باهاش کار کنی؟ -خونه آرتمیس هم از اینا هست. فقط نمیدونم چرا شراره روش پسورد نذاشته. روی کاناپه نشست. از پنجره به باغ نگاه میکردم. مهدیس داشت با اون تبلت ور میرفت -ایول همه رو نگه داشته. مامان یادته چندم بود اومدیم؟ -اصلا یادم نیست. برای چی میخوای؟ -الان بهت میگم. گوشیش رو برداشت و فکر کنم از روی یه چیزی مثل پیام هاش تاریخ اون روز رو پیدا کرد. –ایناهاش. صدای موزیک قطع شد و صدای بلند ناله های یه زن از اسپیکر پخش شد. –آههه شراره. اممممم. وای صدای من بود. سریع رفتم سمت مهدیس. –این چیه؟ -فیلم دوربین مدار بسته اون روز که اومدیم اینجا. سکست با شراره رو ضبط کرده. –ای شراره دیوونه. بخدا حاضرم قسم بخورم از قصد همه رو ضبط کرده. مهدیس پاکش کن. –مامان شاید خوشش نیاد. –گوه خورده خوشش نیاد. فیلم سکس منه. –حالا بذار ببینیم. نشستم کنارش. از دیدن فیلم لز خودم با شراره خیلی تحریک شدم. مهدیس هم معلوم بود مثل منه. ای کاش پریود نبودیم. –مامان اولین بار با شراره همینجا لز کردی؟ -آره. اولین تجربه لز من بود. –یادته تاریخش کی بود؟ -واسه شش ماه پیش بود. یادم نیست اصلا. –اه حیف شد. اینم انگار فقط تا دو ماه پیش رو نگه میداره. –مهدیس دیگه بذارش کنار. بقیش ممکنه فیلمای شراره باشه که دوست نداشته باشه کسی ببینتش. بریم پایین. اومدیم پایین و از همون شیشه شراب قدیمی خیلی کم توی دوتا گیلاس ریختم. انقدر مونده بود که کاملا غلیظ شده بود. حالت ژله ای پیدا کرده بود. مهدیس یکمی بو کرد و گفت مامان این خیلی سنگینه. –واسه همین کم ریختم. گیلاس هامون رو بهم زدیم و خوردیم. چند لحظه بعد مهدیس گفت وای عجب چیزیه. روی منم تاثیر گذاشته بود. البته نه شدید. میدونستم اگر یه گیلاس میخوردم بدجوری منو میگرفت. از اونجایی که باید تا خونه رانندگی میکردم نمیتونستم بیشتر بخورم. شیشه رو برداشتم و بردم پایین و گذاشتم سر جاش. وقتی برگشتم بالا مهدیس هنوز داشت با تبلت ور میرفت. یهو جیغ زد مامان بیا اینو ببین. –مگه نگفتم نباید بقیه فیلم ها رو ببینی. –نه اینو ببین حالا. یه مهمونی بود که نزدیک شش هفت تا مرد لخت چهار دست و پا بودند. همشون روی سرشون ماسک سیاه بود. سه تا زن هم بودند با ماسک های مهمونی بالماسکه. از روی اندام یکیشون فهمیدم شرارست. مثل همون فیلمی که قبلا مهدیس برام پخش کرده بود لباس های مشکی قرمز چرمی پوشیده بودند و کنار هم شراب میخوردند و مرد ها مثل سگ کف کفش هاشون و پاهاشون رو میلیسیدند. –دیدی گفتم مامان. شراره هم برده داره. از دیدن این فیلم بدجوری حرصم گرفته بود. شراره هر دفعه منو با یه چیز جدید سورپرایز میکنه. تبلت رو به زور از مهدیس گرفتم و گفتم بدش من. پاشو بریم. –عه مامان بذار ببینم. –مهدیس شراره اگر بفهمه ممکنه ناراحت بشه این فیلم ها رو ببینیم. بهمون اعتماد کرده و کلید ویلاش رو در اختیارمون گذاشته. دلیل نمیشه که توی زندگیش فضولی کنیم. –فضولی چیه؟ اگر بود الان خودش برامون پخش میکرد و با افتخار هم راجبش حرف میزد. –حالا هرچی. گفتم درست نیست. پاشو بریم دیگه. مهدیس دیگه هیچی نگفت اما از دستم دلخور شده بود. انتظار داشت که باهاش بشینم و فیلم های شخصی شراره رو ببینم. عمرا همچین کاری رو انجام بدم. یادم باشه راجب این موضوع با شراره صحبت کنم و بهش بگم که میخوام کل فیلم های ضبط شده رو پاک کنم. از ساختمون اومدیم بیرون. مهدیس با اخم نشست توی ماشین. میخواستم روشن کنم که یهو شکم برد نکنه در انباری رو قفل نکرده باشم. دوباره برگشتم توی ساختمون و در انبار رو قفل کردم. قبل رفتن دیدم تبلت روی مبل افتاده. برداشتم که خاموشش کنم اما با صحنه ای مواجه شدم که باور نکردنی بود. نمیدونم چطوری رفته روی یه فیلم دیگه. شاید توی کشمکش تبلت با مهدیس دستم خورده باشه و یه فیلم دیگه پلی شده باشه. یه مرد قوی هیکل سیاه روی شراره افتاده بود و درحالی که یه پای شراره روی شونش بود خیلی محکم داشت کسش رو میگایید. بخاطر اثر شراب و همینطور این چند روزی که سکس نداشتم خیلی سریع بشدت داغ شدم. صدای تبلت رو یکمی زیاد کردم که صداشون رو بشنوم. شراره با صدای خیلی بلند ناله میزد. آههه فاک می. فاک می سو هارد. از چیزی که توی این فیلم بشدت برام عجیب بود حضور همون سگ دم در توی خونه بود. سگه در حالی که تند تند دمش رو تکون میداد هی دور کاناپه میچرخید. انگار بدجوری از دیدن سکس شراره هیجانی شده بود. من همینطور محو فیلم شده بودم و اصلا حواسم نبود چند دقیقه از برگشتنم توی ویلا گذشته. صدای بوق ماشین یهو بهم یادآوری کرد مهدیس توی ماشین منتظرمه. سریع تبلت رو بستم و گذاشتمش توی قفسه های پذیرایی و اومدم بیرون. موقع بیرون اومدن از در خونه چشمم به سگه افتاد که همونطور مثل فیلم با دهن باز و زبون بیرون تند تند نفس نفس میزد و به من زل زده بود.
توی راه مهدیس باهام مثلا قهر کرده بود و حرف نمیزد. نمیدونم چرا انقدر حس مسخره ای داشتم. سکس شراره چیز عجیبی نبود. اما حضور اون سگ و رفتارهاش منو متعجب میکرد. مگه اون حیوون میفهمه که چه اتفاقی جلوش داره میوفته. یا اگر هم بفهمه مگه براش جذابیتی داره که اینجوری هیجان زدش کنه. نمیدونم شاید هم بکنه. من هیچی راجب سگ ها نمیدونم اما میتونم تصور کنم سگی که شراره توی ویلاش آوره بود انگار به سکس آدم ها واکنش نشون میده و یا حتی علاقه داره. آره باید همین باشه. وگرنه شراره اگر برای محافظت ویلا سگ میخواست خیلی راحت میتونست یکی همینجا بخره. چرا حتما باید یدونه براش از خارج بفرستند؟ مهدیس وقتی دید منم هیچی نمیگم گفت خوبه والا قبلا میدیدی ناراحتم از دلم در میاوردی. حالا همچین میگه فیلم خصوصی فیلم خصوصی انگار شراره خیلی براش مهمه. نه مامان؟ یهو با صدای بلند گفت مامان حواست کجاست. –چی عزیزم؟ -برگرد ببینمت. –چی شده مهدیس. –خوبی؟ -آره. –نه انگار خوب نیستی. بزن بغل من بشینم پشت فرمون. –نه عزیزم مشکلی نیست میتونم. مهدیس صحبتش رو ادامه داد و گفت دیدی مامان حق با من بود. –مهدیس خواهش میکنم صحبت راجب این قضیه رو تموم کن. اصلا دوست ندارم راجبش حرف بزنم. –باشه. آخ دیدی چه سگ با نمکی داشت. انقدر دوست داشتم منم سگ داشتم. همش تقصیر توئه. نمیذاری. –مهدیس واقعا انقدر دوست داری سگ داشته باشی؟ -آخ آره خیلی. –برای چی؟ -یعنی چی برای چی؟ خب بقیه برای چی سگ میارن توی خونشون. منم واسه همون میخوام. –خب چرا میارن؟ -مامان مثل اینکه واقعا حالت خوش نیست ها. من چه بدونم؟ یکی دوست داره کنارش باشه. یکی هم برای تفریح یکی هم مثل شراره برای نگهبانی ویلاش. –ممکنه یکی برای سکس بخواد سگ توی خونش بیاره؟ مهدیس با چشمای کاملا گرد شده بهم زل زده بود. –ولش کن سوال چرتی بود.–مامان داری نگرانم میکنی. چته تو؟ آخه کی به فکرش میرسه با حیوون سکس کنه؟ -گفتم ولش کن. بدجوری داغ کرده بودم و دهنم خشک شده بود. فکر کنم شرابه قشنگ روم اثر گذاشته. توی راه به یه دکه سیگار فروشی رسیدیم. –چرا وایسادی؟ -مهدیس پول همراهت هست؟ -چی میخوای؟ -یه بطری آب میخری؟ خیلی تشنمه. –باشه چیز دیگه هم میخوای؟ -نه عزیزم. از ماشین پیاده شد. –مهدیس؟ -جونم؟ -ام یه پاکت از همون سیگارهایی که میکشیدی هم بگیر. با تعجب خاصی بهم نگاه کرد. اما چیزی نگفت و رفت دم دکه خرید کرد و برگشت توی ماشین. –چی شد هوس سیگار کردی؟ -نمیدونم. یهویی دلم خواست. با خنده گفت تو هم کم ظرفیتی ها. زود به یه چیزی وابسته میشی. آخ یادم رفت فندک بگیرم. پاکت رو باز کرد و دو نخ در آورد و روی لباش گذاشت. و با فندک ماشین هردوش رو روشن کرد و یه نخ به من داد. دیگه به اون صورت داغ نبودم اما هنوزم یه چیزی مثل هوس داشت منو غلغلک میداد. مهدیس گفت تا زمانی که بریم خونه جدید مشکلی نیست توی ویلای شراره مهمونی بگیریم؟ -والا گفت که هرجور خواستید استفاده کنید. –ایول. نظرت چیه یه مهمونی بگیریم؟ -به چه مناسبتی؟ -مامان مگه مهمونی گرفتن مناسبت میخواد؟ انقدر خوش میگذره که نگو. –ویلای شراره آخه جوری نیست که بشه زیاد شلوغ کاری کرد. دیدی که چقدر وسائل گرون قیمت داره. –دیگه بیشتر از خونه آرتمیس که وسائل نداره. هر وقت بخواد مهمونی بگیره وسائل رو جمع میکنه. ماهم همین کار رو میکنیم. زیاد سخت نگیر. –میدونی من چون ملک خودم نیست همش استرس دارم. به نظرم فعلا اونجا در حد چندتا دورهمی با دوستات باشه. بعد که رفتیم خونه خودمون هرجور خواستی مهمونی بگیر. –مامان ولی نگفتی آخر چت شده بود؟ -کی؟ -الان که از خونه شراره اومدیم. خیلی برافروخته شده بودی. –گفتم که بخاطر شرابه. –مامان چرت نگو. منم خوردم پس چرا من اینجوری نشدم؟ راستشو بگو چی شد؟ -امم راستشو بخوای یه فیلم توی تبلت شراره بود که شراره با یه مرد خیلی گنده قوی هیکل و سیاه داشت خیلی شدید سکس میکرد. –وای مامان خیلی نامردی که نذاشتی منم ببینم. –منم بخدا نمیخواستم ببینم. ناخواسته بود. –ناخواسته یه لحظه دیدی و انقدر داغ شدی؟ -نه فیلم پلی شده بود اما نتونستم نگاه نکنم. –کیر مرده رو هم دیدی؟ -نه. –شراره انقدر به این کیرهای کلفت و گنده کس و کون داده دیگه حسابی گشاد شده. اون دفعه که باهم سکس داشتیم راحت چهارتا انگشتم رو توی کسش میکردم. –آره خیلی از کسش کار کشیده. کونش هم خیلی گشاد بود. اما فکر کنم یه همچین کیر گنده ای بدجوری بهش حال میده. ندیدی چجوری جیغ میزد. –دوست داری با یه کیر گنده بکننت؟ - نه خیلی بزرگ اما انقدر باشه که همه کسم رو پر کنه. –مثل کیر اون دوست پسرت. اسمش کامران بود آره؟ -آره. کیر اون واقعا کلفت و گنده بود. خیلی هم خوش سکس بود. –اوف پس چه دورانی رو باهاش داشتی. راستی چجوری شد که باهاش سکس کردی؟ -اونم توی لواسون یه ویلا داشت. چند وقت باهم در ارتباط بودیم. دفعه دوم که منو برد ویلاش از عشق بازی و لب خوردن شروع شد و تا اومدم به خودم بیام لخت توی بغلش بودم. هیچ اختیاری از خودم نداشتم. مهدیس مشخص بود که داغ شده. لباش رو گاز گرفت و گفت چقدر سکستون طول کشید؟ -فکر کنم نزدیک چهل چهل پنج دقیقه شایدم یک ساعت. –اووفف پس کمر سفتی هم داشته. –آره. واقعا خوش سکس بود. یه چیزی بگم باورت نمیشه. –بگو. –اولین کیری رو که ساک زدم کیر کامران بود. –واقعا؟ یعنی حتی واسه بابا رو هم نمیخوردی؟ -نه هیچ وقت. –اه چه زن بی خاصیتی بودی پس. بیچاره بابا. طفلی مرد و حسرت خوردن کیر به دلش موند. آروم با دستم به مهدیس زدم که راجب بابات شوخی نکن. –نه واقعا چرا ساک نمیزدی؟ -مهدیس سوال هایی میکنیا. خب چه میدونستم ساک زدن چیه. بابات هم اصلا راغب نبود. –عه مگه میشه؟ یعنی هیچ وقت نگفت برام بخورش؟ -نه هیچ وقت. فقط دوست داشت یه سکس عادی داشته باشیم. روم میخوابید و توی کسم میکرد تا ارضاء بشه. تو بزرگترین کیری که باهاش سکس کردی چقدر بوده؟ -فکر کنم همین سروش. با ذوق گفتم کیرش بزرگه؟ -خیلی انگار ازش خوشت اومده ها؟ -نه عزیزم همینجوری گفتم. –فکر کنم حدود 18 سانتی بشه. اما زیاد کلفت نیست. بیشتر ایرانی ها حدود 15 16 سانته کیرشون. –اندازه زیاد مهم نیست. البته نه اینکه خیلی کوچیک مثل دودول موش باشه اما خب مهم کیفیت سکس و قدرتشونه که چقدر بتونند بکنن. همین مهیار رو ببین. کیر زیاد بزرگی نداره اما خیلی خوب میکنه. –مهیار که واقعا عالیه. هرچند این دفعه آخری معلوم نیست کمرشو کجا خالی کرده بود که نا نداشت. –مهدیس دوست دارم یه بار سکس با یه مرد کیر گنده رو تجربه کنم. –میخوای حسابی پس جر بخوری. –نه اونجوری اما میخوام با یه کیر خیلی کلفت گاییده بشم. مثل این سیاه پوست ها. مهدیس در حالی که خیلی شدید میخندید گفت مامان دیگه از دست رفتی. به یه کیر کلفت یه بار بدی دیگه کیر کوچیک بهت حال نمیده مثل شراره جنده میشی. اونوقت منو مهیار میشیم مادر جنده. محکم تر بهش زدم اما مهدیس همینطور شدید میخندید. با خنده گفتم انگار بدت نمیاد مادر جنده بشی. مهدیس وقتی از ته دل میخندید و ریسه میرفت دلم براش ضعف میرفت. خیلی ناز میشد موقع اینجور خندیدنش. از شدت خنده اشکش در اومده بود. با پشت دست اشک هاش رو پاک کرد و گفت ولی جدا از شوخی به نظرم مشکلی نداره هر جور سکسی رو که دوست داری حداقل یه بار تجربه کنی. من که میگم با یکی دوست شو. تو همه وقتت رو با من و مهیار میگذرونی. –شاید با یکی اوکی شدم. مهدیس تو واقعا با پسری بجز مهیار دیگه سکس نداشتی؟ این اواخر رو میگما. –چرا. یه بار دیگه بجز توی خونه شراره هم سکس داشتم. –عه واقعا؟ کی؟ -هفته پیش. –با سروش؟ -مامان گاییدی منو. آره. –پس یه چیزی بینتون هست. درسته؟ -نه به اون صورت اما پسر خوبیه. خیلی هم خوش سکسه. اما فکر نکنم به درد دوستی بلند مدت بخوره. –همینکه توی سکس حسابی بهت میرسه کافیه. مگه برنامه ای میخوای بریزی؟ -نه کلی گفتم. –اونم از تو خوشش میاد؟ -آرتمیس که میگفت خوشش میاد اما من چیزی ندیدم ازش. –یعنی چی؟ -خیلی مغروره. از ایناست که دوست داره دخترها دنبالش بیان تا اون بره دنبال دختر. منم اصلا حوصلشو ندارم. –خب چرا بیشتر باهاش وقت نمیذاری؟ -من که همش یا دانشگاهم یا باشگاه یا خونه پیش تو. برنامه هم که میشه همه دوستام هستند. –خب بین همین وقت هات برنامه کن ببینش. اصلا هر وقت خواستی بیارش خونه. –جدی میگی مامان؟ -آره. من مشکلی ندارم. مهدیس محکم بغلم کرد و بوسیدم. –مرسی مامان. –خب ناهار چی بخوریم. –آخ گفتی ناهار. انقدر گشنمه که نگو. بریم کباب بخوریم. هوس کباب کردم.
برای ناهار رفتیم رستوران و بعد ناهار برگشتیم خونه. توی پارکینگ موقع پیاده شدن از ماشین اکبری با ملینا و اون دوست نچسبش در حالی که سه تایی میخندیدند اومدن پایین. ملینا منو دید و نیشخند مسخره ای زد. اکبری گفت خب پس سرکار خانم برای شنبه هماهنگ کنیم قرار محضر رو دیگه. –بله آقای اکبری. –فقط یه چند روزی به من فرصت بدید خونه رو تحویلتون بدم. ملینا گفت فقط آقای اکبری زیاد دیر نشه دیگه. صداش رو بالاتر برد که منم بشنوم. –دوستم میخواد بیاد ساکن بشه. بی توجه بهش منو مهدیس راهمون رو کشیدیم که بریم که ملینا گفت آقای اکبری قضیه سم پاشی چی شد؟ -این هفته اوکی میکنمش. –فقط زودتر دیگه. یجور سم بزنید که کل حشره های ساختمون مخصوصا طبقه چهارمی ها رو هم بکشه. یه لحظه مکث کردم. مهدیس دستم رو گرفت و گفت مامان ولش کن. با عصبانیت سوار آسانسور شدیم تا میخواست آسانسور راه بیوفته دوباره درش باز شد و ملینا و اون دوستش سوار شدند. –آره ساغر جون خیلی خونه خوبیه. مخصوصا تو که طبقه اولی و از شر همسایه مزخرف هم راحتی. دیگه نمیتونستم چیزی نگم. –ایشون دوستته؟ خیلی جدی گفت بله. صاحب خونه جدید هم هست. –ماشالا از پارک کردن ماشینش جلوی در فهمیدم مثل خودت با شخصیت و با کمالاته. اون دختره که اسمش ساغر بود یهو براق شد و گفت منظور؟ -هیچی ازتون تعریف کردم. به طبقه سوم رسیدیم. ملینا گفت ولش کن ساغر جون بهت که گفتم چجور آدم هایی هستند. زیاد بهش توجه نکن. بعد بسته شدن در به سختی عصبانیتم رو کنترل میکردم. –مهدیس. –جانم مامان. –میشه یه لطفی به من بکنی؟ -تو هرچی بخوای انجام میدم. چی؟ -خونه اکبری رو برای من بخر. –چی؟ -نمیخوام این کثافت اینجا بیاد. –اما خونه جدید چی؟ -مهدیس ازت خواهش میکنم. یه نفس عمیق کشید و با بی حالی گفت باشه مامان.
     
#214 | Posted: 13 Mar 2019 17:46
sakhre_sangi
mard26al
Boysexi0098
مرسی از شما و تمام دوستانی که با نظراتشون به من لطف داشتند.
arshiasi6969:

سلام و درود
بعد از مدتهای مدید تونستم بیام و اینجا پیام بزارم !توی این مدت که نتونستم کامنتی بزارم شاید به نظر نویسنده محترم کم لطفی کردم ! اما واقعیتش کم سعادت بودم ! من به شخصه این داستانو خیلی دوست دارم و در کنار یکی دو داستان جذاب دیگه از اول دنبال کردم و بعضی اوقات جسارت کرده و نظرم رو خدمتتون عرض کردم . توی فصل جدید به نسبت ترکیب داستان زندگی و حکایتهای غیر سکسی و اتفاقات سکسی خوب داره رعایت میشه و از خسته کنندگی کم کرده و هرچیزی به جای خودش خوب داره استفاده میشه و بنده هم مثل دوست عزیزمون م mard26al آمدن دوباه مریم و هومن خیلی میتونه به جذابیت داستان کمک کنه چون چند شخصیت یا پرسناژ (البته به تعداد محدود ) رنگ و لعاب خیلی خوبی به رویه داستان میده ! از این بابت خیلی خیلی خوب و قابل قدردانیه . ممنون از بابت زحمات بسیار زیاد دوست خوب و نویسنده گرامی ، دستتون درد نکنه

ارشیای عزیز
بی نهایت خوشحالم که از داستان من لذت میبری و همیشه لطفت شامل حال من بوده. این فصل کارکتر های بیشتری به داستان اضافه میشند و تنوع توی داستان بالاتر از فصل های قبل خواهد بود. مریم هم که از پرسوناژ های اصلیه و طبیعیه که حضورش پر رنگتر از بقیه کاراکتر ها باشه.‌ ممنونم از همراهیتون
     
#215 | Posted: 14 Mar 2019 11:37
hashar:
ارشیای عزیز

البته درستش عرشیاست
     
#216 | Posted: 14 Mar 2019 13:31
مث همیشه داستانت عالی پیش میره
ایول
     
#217 | Posted: 14 Mar 2019 14:59
این مادر و دختر کسخلن، پریودمون هماهنگ بشه دیگه چه صیغه ایه؟ ولی هر چی باشه انگار دوره ی پریود نویسنده تموم شده چون حرف از دوست پسر اینا اومد وسط. امیدوارم بعد از پریود بتونی یه سکس مشتی راه بندازی.
     
#218 | Posted: 14 Mar 2019 15:05
من از این فضای سکسی مادر و دختری توی ماشین خیللللییی خوشم میاد!!! میتونی یه داستانی بنویسی که اینا تو ماشین با هم دیگه حال کنن. اینکه یه مادری انقدر با دخترش سکسی بشه واقعا رویاییه!!! عاشقتم هزارتا

&:
     
#219 | Posted: 14 Mar 2019 17:34
عالیه
     
#220 | Posted: 15 Mar 2019 13:28
سلام سکس با هومن چه شد مادر دختر یه حالی به هومن بدن
     
صفحه  صفحه 22 از 45:  « پیشین  1  ...  21  22  23  ...  44  45  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زندگی کتایون بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites