تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

بردگی برای زنم

صفحه  صفحه 4 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  
#31 | Posted: 25 Nov 2017 13:54
قسمت دهم
لباس و مانتوم رو پوشیدم یکم ارایش کردم و از اتاق اومدم بیرون که دیدم پی پی تو اشپزخونه مشغوله کاره بدون توجه بهش کفشام رو پوشیدم و در رو قفل کردم و رفتم بیرون اول رفتم یه مغازه لباس فروشی و چندتا شرت و سوتین رنگارنگ برای خودم خریدم اخه پی پی با دیدن شرت و سوتین خیلی حشری میشد برای همین تصمیم گرفته بودم برای اذیت کردنش و بیشتر برای اینکه بتونه خودشو کنترل کنه از این به بعد تو خونه با شرت و سوتین راه برم بعد هم یه سر رفتم داروخونه و یه کارتون غذای سگ خریدم که تا مدتی از بابت غذای پی پی خیالم راحت باشه چندتا قلاده رنگی هم براش خریدم بعد هم رفتم سمت نجاری رسیدم سلام کردم و وسایل که شامل لونه سگ و یه چهار پایه که دوتا پایه عقب و جلوش به صورت هشتی(^) بود و یه چوب مستطیلی هم روش قرار داشت درست مثل چهار پایه که اینو خودم برای راحتی کارم با دیلدو سفارش داده بودم همچنین دوتا چوب بزرگ که به صورت حرف ایکس بهم وصل شده بودن بدبخت نجاره که قشنگ تعجب کرده بود که این وسایل رو برای چی میخوام چون وسایل زیاد بود زنگ زد یه وانت و وسایل رو گذاشت رو ماشین و اومدیم سمت خونه وسایل رو تو حیاط پشتی کوچک خونه خالی کردم و رفتم سمت آپارتمان واقعا خسته شده بودم در رو باز کردم و رفتم داخل
من:پی پی؟پی پی؟کجایی حیوون
پی پی درست همونطوری که یادش داده بودم سریع اومد جلو
من:کفشام رو از تو پام در بیار بزار تو جاکفشی
اروم کفشام رو دراورد و با دهنش گرفت و گذاشت تو جا کفشی
من:افرین سگ خوب نباید برای کارات از دستت استفاده کنی تو یه سگی و سگها هم کاراشونو با دهنشون انجام میدن ببینم از دستت استفاده کردی تنبیه میشی حالا هم برو وسایلی که تو حیاط پشتی هست رو بیار بالا بدو
منم رفتم تو اتاق و لباسام رو در اوردم و فقط یه شرت و سوتین با یه صندل پاشنه بلند پام بود کش موهام رو هم باز کردم تا راحت تر باشم رفتم تو حال که دیدم پی پی نفس نفس زنان چهار دست و پا وسط حال نشسته
من:وسایل رو اوردی؟
پی پی:هاپ هاپ
من:خوبه اون وسایل نجاری رو بردار بیار تو اتاقت
رفتم تو اتاق و تمام وسایل رو مرتب وبا سلیقه خودم چیدم وسایلی رو هم که نیما اورده بود مرتب یه جا رو دیوار واسش درست کرده بودم چیدم اتاق درست شده بو یه اتاق بی دی اس ام خیلی خوب شده بود
من:خوشت میاد پی پی؟
پی پی که از این همه امکانات تعجب کرده بود سریع شروع کرد پارس کردن و پاهامو بوسیدن
من:افرین سگم هیچوقت تشکر کردن یادت نره الانم وقت ناهارته منتظر باش برم ناهارتو بیارم
رفتم تو اشپزخونه که دیدم میز ناهارم مرتب چیده شده رو میز واقعا حس غروری بهم دست میداد که همچین برده و نوکری دارم و همه چی اماده است در کابینت رو باز کردم غذای پی پی رو که یه نصفه اخریش مونده بود رو گرفتم و رفتم سمت اتاق داخل اتاق شدم دیدم پی پی درست مثل یه سگ رفته تو لونه اش نشسته و منتظره منه با دیدن این صحنه یکم خندم گرفت با خنده گفتم افرین حیوون از این به بعد باید تو لونه خودت بخوابی دوستش داری؟
پی پی:هاپ هاپ
من:پس برو ظرف آب و غذاتو بیار سریع
پی پی هم سریع برگشت و با دهنش یکی یکی ظرف غذا و آبش رو اورد غذا رو ریختم تو ظرفش
من:ببین پی پی امروز به خاطر اون حرفت در باره مستر نیما ازت راضی نیستم برای همین از شاش و خیس کردن غذا خبری نیست میدونستم برای این که قضیه نیما رو بتونه قبول کنه باید یکم تو منگنه قرارش بدم اینو گفتم بلند شدم که برم پی پی شروع کرد پارس کردن
من:چیه حیوون؟
دیدم هی پی پی دماغش رو میماله به زمین فهمیدم که میخواد حرف بزنه
من:حرف بزن ببینم چیه
پی پی:لطفا منو ببخشید بانو هرچی شما بگید قبوله مستر نیما سرور من هستن خواهش میکنم منو از جواهر خودتون محروم نکنید
اینو که گفت دیگه نتونستم جلو خندم رو بگیرم قهقهه زده بودم
من:از چیه خودم محرومت نکنم؟ دوباره بگو
پی پی:از جواهرتون سرورم
این کلمه رو که میگفت خنده من بیشتر میشد و پی پی هم سرشو مینداخت پایین
من:خوبه بالاخره ارزش شاش اربات رو فهمیدی ولی گفتم که نه به خاطر اون حرف و فکرت امروز خبری از شاش نیست باید یاد بگیری چجوری صحبت کنی دفعه بعدی تکرار بشه یک ماه از شاش محروم میشی بلند شدم که برم یدفعه چشمم خورد به برنامه ایی که برای پی پی چیده بودم و چسبونده بودم به دیوار امروز دوشنبه بود و بازی با دیلدو تو برنامش بود ساعت سه تا پنج یه نگاه به ساعت مچی ام انداختم ساعت یک و پنج دقیقه بود برگشتم رو به پی پی و گفتم
ببین پی پی امروز طبق برنامه ات بازی با دیلدو رو داریم من الان میرم ناهارم رو بخورم غذاتو خوردی ظرفها رو میشوری بعد هم ساعت یک ربع به سه میای تو اتاق منو بیدار میکنی فهمیدی حیوون؟
پی پی که از شاش ندادن من بهش حالش یکم گرفته بود یه پارس کوچیک کرد که بهم برخورد و عصبی شدم نشستم و دوتا کشیده محکم خوابوندم زیر گوشش چنان که گوشش زنگ کشید با داد و خیلی عصبی گفتم
سگ نجس حالا باید پارس کردنم بهت یاد بدم؟چجور سگی هستی که بلد نیستی پارس کنی هان؟ تنبیه الانت بس نبود؟ بازم میخوای؟ تو درست نمیشی؟پارس کن ببینم
پی پی هم که ترسیده بود و انتظار داد و فریادم رو نداشت شروع کرد پارس کردن
هاپ هاپ هاپ هاپ
من:بلندتر حیوون نمیشنوم بلندتر
پی پی هم با تمام وجودش پارس میکرد صداش تو کل خونه پیچیده بود
من:کافیه خوب نبود اصلا صدات و پارس کردنت شبیه یه سگ نیست باید بیشتر تمرین کنیم حالا بعدا برات دارم میرم ناهار کارایی که گفتم یادت نره
رفتم رو میز نشستم و ناهارم رو خوردم تو تمام مدت ناهار به رفتارم فکر میکردم واقعا داشتم لذت میبردم از زندگیم ناهارم رو خوردم و رفتم رو تخت دراز کشیدم که اصلا نفهمیدم کی خوابم برد که با بوسه های پی پی روی کف پام بیدار شدم یه لگد اروم زدم تو صورتش که بفهمه بیدارم و بره کنار ساعتم رو نگاه کردم دقیقا یک ربع به سه بود
من:خیله خوب پی پی برو تو اتاقت و با شکم روی اون چارپایه وسط اتاق رو به شکم بخواب بدو تا من بیام پی پی سریع چهار دست و پا رفت سمت اتاق منم رفتم دسشتویی یه اب به دست و صورتم زدم و رفتم سمت اتاق که دیدم پی پی درست همونجوری که گفته بودم رو چهار پایه دراز کشید بود رفتم سمتش بهش گفتم یکم بیاد عقب تر که کونش درست از لبه چوب فاصله بگیره دستبند و پا بند رو از رو دیوار برداشتم و رفتم سمتش
من:خوب پی پی چون بار اولته که این بازی رو میکنیم اینا لازمه که تکون نخوری بعدا که عادت کردی دیگه از دستبند و پابند برات استفاده نمیکنم فهمیدی حیوون؟
پی پی:هاپ هاپ
دهن بندش رو هم بستم که نتونه دادو فریاد زیادی بکنه همه چی اماده اماده بود
من:خوب از کدوم دیلدو استفاده کنیم؟از این دیلدو متوسط کوچیک چون بار اولته خوبه؟
پی پی که نمیتونست پارس کنه سرش رو فقط تکون میداد
دیلدو رو بستم به خودم و رفتم پشت پی پی قرار گرفتم طوری که کونش سمت من بود خودمو باهاش تنظیم کردم یکم روغن ریختم رو انگشتم یکمم ریختم رو سوراخ کونش یه انگشتم رو کردم تو سوراخش که راحت رفت تو چند باری عقب جلوش کردم بعد دوتا انگشتم کردم تو سوراخش که ایندفه یکم سختتر رفت داخل چند دقیقه ایی این کار رو کردم بعد انگشتمو در اوردم یکم روغن ریختم رو دیلدو و اروم گذاشتم رو سوراخ کونش بعد یواش یواش شروع کردم به فشار دادن دیدم خیلی تنگ و سفته دوباره یکم روغن ریختم رو کونش و دیلدو و ایندفعه با یه فشار محکم سر دیلدو رو کردم تو کونش که پی پی شروع کرد داد زدن و تکون خوردن معلوم بود خیلی دردش گرفته
من:هیش هیش اروم حیوون اروم چیزی نیست تموم شد سرش رفت تو الان خوب میشی هیش
یه یک دقیقه ای تو همون حالت نگه داشتم بعد شروع کردم به عقب جلو کردن که با هر عقب و جلو کردنم داد پی پی بلند میشد ولی چون دهنشو با دهنبند توپی بسته بودم صداش زیاد بلند نبود از لرزش بدنش میفهمیدم داره دردش میاد منم لذت میبردم و محکمتر عقب جلو میکردم یه یه ساعتی گذشته بود که دیگه قشنگ سوراخ کونش باز شده بود و دیلدو راحت تو سوراخ میرفت حسابی عرق کرده بودم تو همون حالت خم شدم روش طوری که شکم و سینه هام روی پشتش افتاده بود درست انگار سوارش شده بود تو همون حالت تلمبه زدنم رو تندتر کردم همزمان با عقب و جلو کردن صورتمو بردم پیش گوش پی پی و اروم گفتم
دوسش داری حیوون؟میبینی اربابت داره میکنتت افتخار میکنی که اربات داره تو رو میکنه مگه نه؟
پی پی هم به نشانه رضایت سر تکون میداد منم میخندیدم دوباره اروم دم گوشش گفتم
ببین پی پی من از سگهای کون تنگ بدم میاد تو نباید سوراخت انقدر تنگ باشه حالا به مرور زمان بازتر میشی اینجوری بهتره تو هم دوستش داری مگه نه سگ خوبم؟
پی پی هم سر تکون میداد و من میخندیدم و محکم تر عقب جلو میکردم خلاصه یه دوساعتی طبق برنامش این کار و انجام دادم که دیدم ساعت شده پنج اروم دیلدو رو از تو کونش در اوردم که دیدم سوراخ کونش قرمزه قرمزه ولی از قبل بازتر شده بود دستبندها و دهنبندش باز کردم که دیدم پی پی مثل جنازه افتاد رو زمین
من:بلند شو خودتو جمع کن کثافت
پی پی به هر زحمتی بود چهار دست و پا شد منم با دیلدو جلوش ایستاده بودم
من:باید بهت بگم دیلدو رو تمیز کنی؟خودت نمیفهمی احمق؟
پی پی سریع اومد جلو و رو دو زانوش نشست و شروع کرد ساک زدن دیلدو
من:قشنگ همه جاشو تمیز کن سریع کار دارم
یه پنج دقیقه ایی گذشت
من:خوبه بسته دیلدو رو باز کن
با دهنش به هر بدبختی بود بند دیلدو رو باز کرد
من:باز تشکر یادت رفت پی پی؟
پی پی شروع کرد به بوسیدن صندل و پاهام
من:میخوام تشکرت رو بشنوم
پی پی:ممنونم سرورم
من:ممنونم سرورم چی؟
پی پی:ممنونم سرورم که با دیلدو با من بازی کردید ممنون بانوی من
منم بلند بلند میخندیدم
خیه خوب کافیه اتاقتو مرتب کن بعدش بیا تو پذبرایی کارت دارم
بدون اینکه بزارم چیزی بگه رفتم سمت پذیرایی
     
#32 | Posted: 27 Nov 2017 14:26
بقیششششش؟؟؟؟

زندگی فقط بی دی اس ام
     
#33 | Posted: 28 Nov 2017 08:31
     
#34 | Posted: 28 Nov 2017 09:19
جالبه با وجود چندش بودن
     
#35 | Posted: 2 Dec 2017 23:53
چرا ادامه نمیدی؟

امضا ندارم. انگشت می زنم
     
#36 | Posted: 4 Dec 2017 00:40
ادامه بده لطفا
خیلی قشنگ بود
     
#37 | Posted: 7 Dec 2017 16:37
عالی فقط خواهشا زود به زود بفرست
     
#38 | Posted: 15 Dec 2017 05:46
چی شد بقیه ش؟؟
چرا ادامه نمیدی؟؟
     
صفحه  صفحه 4 از 4:  « پیشین  1  2  3  4 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / بردگی برای زنم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites