تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

بردگی برای زنم

صفحه  صفحه 5 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#41 | Posted: 21 Dec 2017 23:42
خیلی مزخرف شده. دیگه خیلی به خودت زحمت نده. ننویسی بهتره. اونم چند ماهی یه قسمت خیلی کوتاه.
     
#42 | Posted: 22 Dec 2017 12:57
جالبه مدیران تا یه عکس زن نشون میدن صورتش پوشیده نیست برخورد میکنن یا کاربرا نمیتونن ب کسی پیشنهاد بدن ولی درمورد داستان ها اصلا مدیریت نمیکنن بارها گفقته شده مدیران اگر داستانی میخواد زده بشه کل داستانو ازش بگیرن و بعد نویسنده خودش قسمت قسمت بذاره ک اون نیومد مدیر بخش داستانش رو بذاره

برترین مدیران تاریخ زنان هستند
     
#43 | Posted: 22 Dec 2017 16:56
مدیر جدی جدی تو مدیر هستی یا اونجا شستی مثل نماینده های مجلس برخورد کنی... ولا

gh
     
#44 | Posted: 24 Dec 2017 00:35
خوبه.ادامه بده.اما یه خورده بیشتر از ذهن خلاق خودت استفاده کن.این قسمت کاملا شبیه یکی از قسمتهای داستان دختری بنام ایناز و برده ش است.انگار با کمی تغییر جزئی کپی کردی.درهرصورت ممنون از زحمتت.فقط خواهشا زود به زود اپ کن.
     
#45 | Posted: 24 Dec 2017 00:49
     
#46 | Posted: 29 Dec 2017 12:24
دوستان عزیز ببخشید دیر شد یه چند وقتی نبودم بابت کم بودن قسمت قبلی هم عذر میخوام در عوض این قسمت جبرانش کردم طولانی و جذاب منتظره ادامه داستان و اتفاقهای جالبش باشید بازم ممنون و شرمنده
قسمت دوازدهم
رفتیم خونه حسابی دستشوییم گفته بود
من:پی پی بدو برو دستشویی جیش دارم
پی پی که انگار دنیار رو بهش داده بودی سریع بدو بدو رفت تو دستشویی منم کاپشن و دامنم رو در اوردم و رفتم دستشویی
من:دهن باز پی پی دهن باز یه قطره اش بریزه میکشمت
رفتم بالا سرش و شروع کردم شاشیدن
من:افرین سگ خوبم خوشمزه بود؟خوشت اومد؟
پی پی:هاپ هاپ
زبونت رو بیار بیرون سریع
نشستم رو زبونش و چند باری کسم رو مالیدم بهش
خیله خوب دستشویی خیلی وقتته تمیز نشده قشنگ برق بندازش بعد بیا بیرون فهمیدی؟
پی پی :هاپ هاپ
از دستشویی اومدم بیرون که تلفن شروع کرد زنگ خوردن
من:بله
نیکی بود که زنگ زده بود
نیکی:سلام نازنین جان خوبی
من:سلام عزیزم خوبم تو خوبی؟چی شد زنگ زدی نیومدی بالا؟
نیکی:یه خبر خوش دارم برات به شرطی که ذوق مرگ نشی
من:مسخره بگو ببینم چیه
نیکی:نیما داره میاد فردا میرسه
راستش نیکی راست میگفت ذوق کرده بودم تو دلم خوشحالی موج میزد ولی بروی خودم نیاوردم خیلی اروم گفتم
خیلیم عالی پس فردا نهار منتظرتونم
نیکی :حتما پس تا فردا
تلفن رو قطع کردم خیلی خوشحال بودم واقعا فکر نمیکردم نیما با همون برخورد اول اینجوری منو مجذوب خودش کنه که با خبر اومدنش اینجوری ذوق کنم رفتم سمت دستشوییی در دستشویی رو باز کردم دیدم پی پی مشغوله شستنه
من:پی پی یه خبر خوش دارم برات مستر نیما داره میاد فردا نهار هم مهمونه ماست خوشحال شدی مگه نه
پی پی که دیگه جرات هیچ مخالفتی با حرفهای من نداشت شروع کرد سر تکون دادن و پارس کردن
من:عالیه حیوون میدونستم خوشحال میشی
خلاصه اون شب گذشت صبح که از خواب بیدار شدم سریع رفتم یه دوش گرفتم صبحانه ایی رو که پی پی مثل هر روز اماده کرده بود رو خوردم لباسام رو پوشیم برم بیرون برای خرید
پی پی بیا اینجا ببینم
پی پی مثل یه سگ چهار دست و پا اومد جلوی پام
من:گوش کن پی پی امروز نهار مستر نیما و میسترس نیکی مهمون ما هستن قشنگ خونه رو مرتب کن غذای نهار رو اماده کن برگردم ببینم خونه نامرتبه و کثیفه وای به حالت اتق خودم قشنگ دستمال بکش تمیز کن برق بزنه فهمیدی حیوون؟
با اشاره سر و پارس کردن پی پی فهمیدم که متوجه حرفام شده در رو قفل کردم و رفتم بیرون نزدیک های ظهر بود که رسیدم خونه کلی خرید کرده بودم از میوه بگیر تا تنقلات در رو باز کردم اومدم داخل که دیدم پی پی داره کف سالن پذیرایی رو دستمال میکشه
من:پیپی بیا اینجا
سریع این وسایل رو ببر اشپزخونه و مرتبش کن زود باش دیگه وقت نداریم
اینو گفتم و سریع رفتم سمت اتاقم لباسام رو در اوردم و یه سوتین صورتی با یه تاب و دامن صورتی کوتاه که تا بالای زانوم بود پوشیدم یه نگاه به ساعت کردم تا وقت نهار حدود یه یک و نیم ساعتی مونده بود نشستم پشت میز ارایش و حسابی به خودم رسیدم اخرم یه رژ قرمز رنگ به لبام زدم موهام رو هم از پشت بستم لعبتی شده بودم که واقعا میتونست چشم هر مردی رو چهارتا کنه تو همین افکار بودم که چجوری با نیما برخورد کنم که یادم اومد اصلا به پی پی نرسیدم و پی پی هنوز مونده سریع بلند شدم از اتاق رفتم بیرون و پی پی رو صدا کردم که دیدم پی پی از تو اشپزخونه اومد بیرون و اروم اروم چهار دست و پا داره میاد سمت من
من:بدو حیوون سریعتر کار دارم
پی پی یکم سرعتشو زیاد کرد و رسید زیر پاهای من بیچاره با دیدن من خشکش زده بود و حرکتی نمیکرد یه چرخ جلوش زدم و گفتم
چطور شدم پی پی؟ خوشگل شدم؟
دیدم پی پی همینجوری چشماش به منه و هیچی نمیگه
با نوک کفش پاشنه بلندم که تازه خریده بودم یه لگد به نوک سینه اش زدم به خودش اومد
چته حییون؟چرا لال شدی ؟جواب سوالمو بده میتونی حرف بزنی لازم نیست پارس کنی
پی پی:شما همیشه خوشگل بودید بانوی من
یه خنده ریزی کردم و گفتم
ای سگ چابلوسه پاچه خوار بیا بریم کارت دارم
بند قلادشو که چرمی بود گرفتم و بردمش داخل اتاق در کشوی قلاده هارو باز کردم و یه قلاده بنفش با یه زنجیر طلایی رو بستم گردنش
من:خوبه اینجوری بهتر شد گوش کن پی پی امروز میدونی که کی میخواد بیاد؟
پی پی:هاپ هاپ
من:وای به حالت کار اشتباهی کنی وای به حالت بی ادبی کنه یا نافرمانی کنی بدون اجازه من حتی پارس هم نمیکنی وای به حالت با پاپی شوخی کنی یا کاری ازت سر بزنه چنان بلایی سرت میارم اون سرش ناپیدا تو همین باغچه حیاط دفنت میکنم فهمیدی حیوون؟
پی پی:هاپ هاپ
تو همین حرفا بودم که زنگ در به صدا دراومد
من:خیله خوب مهمونا هم رسیدن
زنجیر قلاده پی پی رو با دست راست گرفتم و حرکت کردم پی پی هم درست مثل یه سگ سمت راستم چهار دست و پا میومد رسیدم جلو در و با کم استرس که سعی کردم نشونش ندم زیاد در رو باز کردم
اولین کسی که چشمم بهش خورد نیما بود با یه کت و شلوار مشکی که حسابی خوشتیپش کرده بود نمیدونم غریزی بود یا برای حرص دراوردن و تحقیر پی پی همی که سلام کرد رفتم تو بغلش یه رو بوسی کردیم بعدم با نیکی و پاپی یه احوال پرسی کردم
من:بفرمایید داخل نیما جان اینم سگ خونگیم پی پی
پی پی به مستر نیما سلام کن
پی پی مثل این سگهای تربیت شده دست راستش رو مشت کرده اورد بالا و یه پارس کوچیکم کرد
نیما:چطوری پی پی؟چه سگ خوب و تربیت شده ایی افرین
خلاصه بعد برخوردهای اول همگی رفتیم سمت پذیرایی و روی مبل نستیم
من:پی پی سریع برو چایی بیار
یه بیست دقیه ایی صحبت و بگو بخند کردیم که با پارس کردن پی پی فهمیدم میز نهار امادست
مشغول نهار خوردن بودیم و پی پی و پاپی هم زیر پای من نیکی مثل یه سگ اروم نشسته بودن
نیما:نازنین زودتر ناهارتو بخوور میخوام ببرمت بیرون گردش البته اگه دوست داشته باشی
من که از خدام بود قبول کردم
بعد نهار بود که لباسام رو پوشیدم که با نیما برم بیرون
نیکی:خوب منم میرم خونه امیدوارم بهتون خوش بگذره
من:چرا نیکی جون؟خوب تو هم بیا با ما بریم
نیکی:نه عزیزم دوتایی بیشتر بهتون خوش میگذره منم یه کارایی دارم باید انجام بدم
با خداحافظی نیکی فقط من مونده بودمو نیما
نیما: خوب بریم نازنین؟
من:یه لحظه نیما جان امروز نهار پی پی رو ندادم بهش نهارشو بریزم تو ظرفش بریم
رفتم سمت اتاق دیدم پی پی تو لونش مثل یه سگ اروم نشسته با دیدن من سریع از جاش بلند شد
من:گرسنه هستی اره؟ظرف غذاتو بیار جلو
غذاشو ریختم تو ظرف
ناهارتو بخور بعدم خونه رو تمیز کن بلند شدم که برم دیدم پی پی پارس میکن
چیه؟
پی پی:خیلی خشکه بانوی من
ظرف غذاشو گرفتم و دو سه تا تف بزگ انداختم تو غذاش
من:بیا اینم از خیسیش دیگه وقت ندارم بیشتر از این برات خیسش کنم
اینو گفتم که دیدم نیما که جلوی در اتاق بود گفت
نازنین جان اگه بخوای من میتونم غذاشو براش خیس کنم البته اگه پی پی دوست داشته باشه
بدم نمیومد تحقیرش کنم پی پی رو از هر فرصتی که برای تحقیر پی پی بدست میومد استقبال میکردم
من:واای ممنونم عزیزم لطف میکنی پی پی غلط میکنه بدش بیاد مگه نه پی پی ؟دوست داری مستر نیما غذاتو خیس کنه؟
پی پی که انتظار همچین حرکتی رو نداشت با تردید شرو کرد پارس کردن
من:خوبه پس ظرف غذا و ابتو بیار جلو
نیما هم سریع زیپ شلئارشو کشید پایین و یکم تو ظرف غذای پی پی شاشید و بقیشو هم ریخت تو ظرف ابش
منم روم اونور بود که نیما خجالت نکشه ولی حس کنجکاویم اجازه نمیداد نگاه نکنم زیر چشمی یه نگاه به کیر نیما انداختم که جا خوردم خیلی بزرگ و کلفت بود اونم تازه تو حالت خوابیده حالت خوابیدش اندازه راست شده دول پی پی بود سریع رومو برگردوندم یکمم هم تو دلم شیطنت داشت موج میزد خلاصه کار نیما که تموم شد
من:خوب پی پی تشکر یادت رفته؟
پی پی:ممنونم مستر نیما که غذای منو خیس کردید
نیما هم زد زیر خنده و با خنده گفت خواهش میکنم پی پی قابلی نداشت
با این حرفش منم زدم زیر خنده بعدم جلوی پی پی دست همدیگرو گرفتیم و رفتیم بیرون
تا شب بیرون بودیم و حسابی با نیما خوشگذرونی کردیم موقع برگشتن هم دوتا پیتزا خریدیم و برگشتیم خونه از راه پله ها که بالا میومدیم صدای خنده هامون کل اپارتمان رو برداشته بود رسیدیم جلو در خونه نیکی که نیما گفت
خوب نازنین جان خیلی خوش گذشت کاری نداری عزیزم؟
من که حسابی شیفته نیما شده بودم انتظار نداشتم همچین حرفی بزنه
من:کجا عزیزم؟دوتا پیتزا خریدم یکی دیگشو چیکار کنم؟
نیما:گفتم شاید برای پی پی خریدی
من که حسابی شیطنتم گل کرده بود مخصوصا با دیدن کیر بزرگ نیما اصلا دوست نداشتم امشبو تنها بخوابم برای همین سعی کردم تو حرفام به نیما بفهمونم که میخوام امشبو پیشم باشه
من:واا مگه سگا هم پیتزا میخورن بعدش هم یعنی انقدر دلتو زدم که نمیخوای شب پیشم بمونی؟
نیما که انتظار نداشت من یه همچین چیزی بگم اونم انقدر زود تو شکل گیری رابطه امون گفت
این چه حرفیه عزیزم باشه بریم بالا
دستشو گرفتم و با هم رفتم طبقه بالا خونه من در رو باز کردم و رفتیم داخل
من:تا تو یکم استراحت کنی من شام پی پی رو بدم لباسمو عوض کنم الان میام
نیما:راحت باش عزیزم
رفتم سمت کابینت غذای پی پی رو برداشتم رفتم تو اتاقش که دیدم داره با استخوان اسباب بازیش بازی میکنه
تا منو دید سریع اومد زیر پام و شروع کرد بوسیدن پاهام
من:خیله خوب میدونم دلت برام تنگ شده بود حیوون ناهارتو خوردی؟
پی پی:هاپ هاپ
افرین بیا شامتم بدم بهت
سریع رفت و ظرف غذاشو به دندونش گرفت و اورد گذاشت زیر پای من
ظرف غذاشو پر کردم شلوارم هم به هر سختی بود کشیدم پایین و غذاشو خیس کردم و گذاشتم جلوش
من:بیا پی پی بخور
بعدم رفتم تو اتاق و لباسام رو در اوردم طوری که فقط یه شرت سوتین تنم بود دوست داشتم عکس العمل نیما رو ببینم و حسابی تحریکش کنم از اتاق اومدم بیرون و رفتم سمت پذیرایی که دیدم نیما نشسته رو میل و مشغول تماشای تلویزیونه
من:نیما حان نمیخوای بیای پیتزا هارو بخوریم سرد شد
نیما تا چشش یه من خورد تعجب کرد انتظار همچین لباس پوشیدنی رو از من نداشت
چیه؟جن دیدی؟
نیما:نه پری دریایی تا حالا ندیده بودم چه سکسی شدی نازنین جان
من:لوس نکن خودتو بعدم لطف کن از این به بعد منو نازی صدا کن حالا هم بیا شام
نیما:چشم نازی خانم
بلند که شد بیاد سر میز شام یه نگاه به شلوارش انداختم حسابی باد کرده بود خندم گرفته بود ولی خودمو جمع و جور کردم خلاصه شام رو خوردیم و هردو با هم رفتیم نشستیم جلوی تلویزیون
کنار هم نشسته بودیم که خودمو یواش یواش ول کردن تو بغلش دیگه قشنگ خوابیده بودم تو بغل نیما و داشتم تلویزیون تماشا میکردم نیما هم دست میکرد تو موهام و نوازششون میکرد حس حشریتم خیلی زده بود بالا بلند شدم و دست نیما رو گرفتم و گفتم
نمیخوای بیای بریم تو اتاق خواب؟
نیما که از چمای خمار و حشری من همه چیز رو فهمیده بود بلند شد و تلویزیون رو خاموش کرد وگفت چرا که نه خانم
رفتیم تو اتاق خواب سریع در رو بستم و نیما رو هلش دادم روی تخت خیلی حشری شده بود سریع پریدم بغلش و شروع کردم لب گرفتن از نیما تو همون حالم نیما یواش یواش لباساشو در اورد خیلی تو لب گرفتن و سکس حرفه ایی بود بدون مقدمه با لیس زدن سیهنه هاش رفتم سمت شلوارش زیپشو باز کزدم شلوارشو در اوردم کیرش حسابی باد کرده بود و داشت شرتشو پاره میکرد یه گاز از روی شرت از کیرش گرفت و گفتم
جوون همش مال خودمه
شرتشو کشیدم پایین که کیرش مثل فنر زد بیرون
کیرش حدود نوزده سانتی میشد و خیلی هم کلفت بود
خندم گرفت
من:وای چه کیر بزرگی جووون
یه تف بزرگ انداختم روش و شروع کردم به ساک زدم تمام کیرش تو دهنم جا نمیشد از بس بزرگ بود یه دو سه دقیقه ایی ساک زدم که دیدم نیما گفت
وایسا بلند شم
بلند شد ایستاد منم نشستم شروع کردم براش ساک زدن حسابی حشری شده بودمو نیما هم حسابی آه و ناله میکرد چند دقیقه ای که خوردم نیما زیر بغلمو گرفت و بلندم کرد وشروع کرد ازم لب گرفتن همونطوری ایستاده تو بغل هم داشتیم لب میگرفتیم که نیما از پشت سوتینم رو باز کرد و شروع کرد خوردن سینه ها و گردنم منم چشمامو بسته بودم و فقط آه اووو میکردم یواش دم گوش نیما گفتم برات یه سوپرایز دارم بعد هم رفتم سمت در در رو باز کردم و پی پی رو صدا کردم بعدم برگشتم و نشستم رو دو زانوم و شروع کردم به ساک زدن برای نیما چند ثانیه ایی گذشت که دیدم پی پی چهار دست و پا جلو در هستش و همینجوری با تعجب داره ما رو نگاه میکنه کیر نیما رو گرفتم دستم
من:شامتو خوردی پی پی؟
دیدم پی پی جواب نمیده و خشکش زده ایندفعه داد زدم شامتو خوردی پی پی ؟به خودش اومد و شروع کرد پارس کردن هاپ هاپ
من:خوبه بیا پی پی بیا خجالت نکش بیا اینجا
پی پی بیچاره که جرات مخالفت نداشت اروم اروم و با تردید اومد کنار من وزیر پاهای نیما
من:میبینی پی پی کیر مستر نیما چه بزرگه؟به این میگن کیر نه به اون چیزی که تو داری خاک برسرت کنن سگ اشغال
دیدم پی پی سرشو انداخت پایین
من:آخی خجالت کشیدی سرتو بگیر بالا حیوون
نیما هم فقط داشت مارو نگاه میکرد انتظار نداشت پی پی هم تو سکسمون شرکت کنه
جلو پی پی یه دوتا سکا برای نیما زدم بعد کیر نیما رو گرفتم دستم و سرپی پی رو فشار دادم سمتش
من:بخورش پی پی بخورش برای مستر نیما ساک بزن زود باش وای به حالت از ساک زدنت نیما جانم ناراضی باشه سریع باش حیوون
پی پی هم بیچاره با یه حالته چندش گونه ایی چشماشو بست و کیر نیما رو کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن منم از پشت سر سرشو حل میدادم تا بیشتر بره تو دهنش و اونم هی سرفش میگرفت
من:جووون بخورش حیوون دوستش داری مگه نه؟
پی پی هم که دیگه کم کم عادت کرده بود و چشماشو باز کرده بود سرشو به نشانه رضایت تکون میداد
تو همون حال که پی پی داشت ساک میزد منم بلند شدم و شروع کردم لب گرفت از نیما
من:از سوپرایزم خوشت اومد عزیزم؟
نیما:معلومه گلم ولی سوپرایزت یکم بد داره ساک میزنه
میدونستم این حرف نیما از روی بدجنسیه تا من بیشر پی پی رو جلوش خورد کنم منم عصبی شدم نشستم سر پی پی رو از روی کیر نیما کشیدم عقب و شروع کردم به چک زدن تو صورت پی پی
من:حیوون کثیف یه ساک زدن بلد نیستی اشغال خوب ساک میزنی وگرنه میکشمت حیوون
دوباره کیره نیما رو فرو کردم تو دهنش خودمم مشغول لب بازی با نیما شدم یه ده دقیقه ایی همینجوری بود که دیدم نیما گفت کافیه رفتم روی لبه تخت نشستم و پاهامو دادم بالا و نیما هم اروم اومد و کیرشو فرو کرد داخل کسم وایی حس فوق العاده ایی داشتم خیلی وقت بود که سکسی نداشتم با هر تلمبه نیما تا اسمونا میرفتم و آه آه میکردم به پی پی هم گفتم بودم زیر کونم باشه و سوراخ کونمو لیس بزنه بعد ده دقیقه
نیما کیرشو از کسم کشید بیرون و به پی پی دستور داد کسمو لیس بزنه پی پی هم از خدا خواسته شروع کرد درست مثل یه سگ کسمو لیس زدن منم سرشو فشار میدادم رو کسم یه یه دقیقه ایی که گذشت نیما خوابی روی تخت منم بلند شدم و نشستم روی کیرش و بالا پایین میکردم
من :پی پی گمشو تخم های مستر نسما رو لیس بزن حیوون بیکار نباش
پی پی شروع کرده بود به خوردن تخمهای نیما
تو بالا پایین کردن بودم که نیما منو کشید سمت خودش و اروم دم گوشم گفت
داره ابم میاد چیکارش کنم ؟
منم که حسابی از تحقیر پی پی تو سکسمون لذت برده بودم بلند گفتم
پس پی پی چیکاره هست اینجا بده بخوره ابتو خیلی هم دوستش داره مگه نه پی پی؟
پی پی:هاپ هاپ
سریع از جام بلند شدم نیما هم ایستاد و شروع کرد با دستش جق زدن منم از پشت دو طرف دهن پی پی رو گرفته بودم و باز کرده بودم که دیدم نیما با یه آه بلند تمام ابشو ریخت تو دهن پی پی یکمم هم ریخت رو دستم که کردم داخل دهن پی پی و شروع کرد به میک زدن
پی پی رو ول کردم و رفتم سمت نیما شو شروع کردم ازش لب گرفتن
من:کوری پی پی یکمم روی زمین ریخته سریع تمیزش کن گمشو برو بگیر بخواب فردا صبحونه هم یادت نره
منو نیما هم رفتیم رو تخت تو بغل همدیگه مشغول لب گرفتنو عشق بازی
نیما:خوب بود عزیزم دوست داشتی؟
من:عالی بود عشقن تو بینظیری
تو همین حسو حالا بودیم که تو بغل هم خوابمون برد
     
#47 | Posted: 3 Jan 2018 01:50
     
#48 | Posted: 4 Jan 2018 03:36
افرین .عالی بود.اما یه خورده عجله کردی و پی پی رو خیلی زود وارد سکس خودت و مستر نیما کردی.اینجوری از جذابیت داستانت کم میکنی.اما در کل خوبه ادامه بده
از انتقادهای من ناراحت نشو.چون قصدم کمک به تو برای نگارش بهتره.فقط یه خورده سریعتر اپ کن .ممنون
     
#49 | Posted: 4 Jan 2018 11:41
دهن ادمو سرویس میکنی بنویس دیگه نمودی کل بچهخ هارو

برترین مدیران تاریخ زنان هستند
     
#50 | Posted: 8 Jan 2018 13:30
قسمت سیزدهم
صبح بود که با سر و صدای پی پی بیدار شدم نیما ولی هنوز خوابیده بود دلم نیومد بیدارش کنم بدون اینکه شرت و سوتینم رو بپوشم همونجور لخت رفتم بیرون اتاق که دیدم سر و صدا از تو اشپزخونه میاد و پی پی مشغوله کارشه سریع صدا زدم
من:پی پی پی پی بدو دستشویی بدو
پی پی هم سریع از تو اشپزخونه چهار دست و پا مثل یه سگ سریع رفت داخل دستشویی و مثل همیشه دراز کشید کف دستشویی
من:افرین سگ خوبم میبینم خیلی سر حالی معلومه دیشب حسابی بهت خوش گذشته اره؟
پی پی:هاپ هاپ
تمام جیشم رو خالی کردم داخل دهنش و کسمم با زبونش پاک کردم
من:بینم صبحونه امادست؟
پی پی:هاپ هاپ
بدو برو میز رو مرتب کن الان میام بدو
پی پی هم بلند شد رفت بیرون منم رفتم جلو اینه یکم با موهام ور رفتم و مسواکم رو زدم بعدم رفتم سمت اشپزخونه میز صبحونه کاملتر از روزیای قبل چیده شده بود دیگه پی پی از هر نظر توجیه بود و کارشو بلد بود و دیگه نیاز به تذکراتم کم شده بود نشستم پشت میز و گفتم
من:بدو برو مستر نیما رو بیدارش کن بگو بیاد صبحونه سریع حیوون
اینو گفتم و مشغول خوردن صبحونم شدم چند دقیقه ای گذشت که دیدم نیما هم مثل من لخت اومد داخل اشپزخونه بلند شدم یه لب از همدیگه گرفتیم
نیما:چرا بیدار شدی بیدارم نکردی عزیزم؟
من:تو خواب ناز بودی دلم نیومد
نیما :صبحونتو بخور عزیزم من برم دسشتویی الان میام
منم که از هر فرصتی برای خورد کردن پی پی بدست میومد استقبال میکردم سریع گفتم
وایسا عزیزم .پی پی مگه نبینی مستر نیما دستشویی دارن سریع داخل دستشویی بدو
پی پی که از حرفم ماتش برده بود با داد من به خودش اومد و سریع رفت سمت دستشویی خلاصه صبحونمون رو خوردیم و نیما هم لباساشو پوشید و برای کارهای بانکی و ارزیش رفت بیرون منم کارهای خونه رو سپردم به پی پی و یه شرت و سوتین پوشیدم و رفتم پیش نیکی در زدم که دیدم پاپی در رو باز کرد یه دست سر پاپی کشیدم
من:چطوری پاپی ؟خوبی حیوون؟اربابت کجاست؟
پاپی با اشاره سر و پارس کردن بهم فهموند که برم داخل در رو بستم و رفتم تو که دیدم نیکی داره با لب تابش کار میکنه
من:سلام نیکی جانم
نیکی هم تا منو دید لب تاب رو کنار گذاشت و اومد سمت من و بغلم کرد
نیکی:سلام گلم خوبی عزیزم؟بیا بشین پاپی شربت بیار
نشستیم روی مبل و گرم صحبت کردن شدیم و منم تمام اتفاقهای دیشب رو مو به مو براش تعریف کردم
نیکی:خیلیم خوب فکر نمیکردم پی پی انقدر زود با این قضیه کنار بیاد
من:اره منم اولش از مقاومتش یکم میترسیدم ولی الان حسابی رام شده
نیکی:به نظرم بلید بهش جایزه بدی واس این کارای چند وقته اخیرش تا یکم انگیزه پیدا کنه برای بعدا ولی نه اونقدری که از حد بگذره و پروش کنه به هیچ عنوان شکنجه و شلاق هر روزش رو به خاطر خوب کار کردن بهش نبخش باید بفهمه و بدونه که یه سگه و اگه بهش یه جایزه میدیم بهش لطف میکنیم متوجه شدی ؟
من:اره عزیزم حواسم هست برای همینم اومدم پیشت یه خواهشی دارم ازت
نیکی:هرچی باشه گلم بگو
من:میخواستم پاپی رو یه نیم ساعتی بهم قرضش بدی ببرمش بالا
نیکی که از این حرفم تا ته قضیه رو خونده بود یه لبخند کوچیکی زد و گفت
برای پی پی میخوای؟
من:اره اگه میشه
نیکی:مشکلی نیست پاپی دربست در اختیار شما
هردو زدیم زیر خنده منم بند قلاده پای رو گرفتم دستم و خداحافظی کردم رفتم سمت خونه راستش امروز صبح وقتی میز صبحونه و کارهای پی پی رو که بدون نقص بود دیدم تصمیم گرفتم بهش یه حالی بدم مخصوصا که یه ماه گذشته بود و اگه من اجازه میدادم میتونست خودشو خالی کنه در اپارتمان رو باز کردم و رفتم داخل که دیدم نیما داره تلویزیون تماشا میکنه
من:کی اومدی عزیزم
نیما:یه چند دقیقه ایی میشه گفتم لابد رفتی بیرون چطوری پاپی خوبی؟
پاپی :هاپ هاپ
نه رفته بودم پایین دنبال پاپی
نیما:سوپرایزه پی پی هستش؟
من که خندم گرفته بود با خنده گفتم اره دیگه دیدم یکم خودشو خالی کنه بد نیست کجاست حیوون؟
نیما :تو اتاقشه بزار منم بیام
با هم رفتیم سمت اتاق پی پی که دیدم بازم مثل همیشه داره با استخونش بازی میکنه تا منو نیما رو با پی پی دید خشکش زد
من:چیه؟ پی پی بازم پاپی رو دیدی مجسمه شدی؟ ببین پی پی یادته گفتم اگه سگه خوبی باشی اجازه میدم ماهی یه بار خودتو خالی کنی؟چون این ماه خیلی ازت راضی بودم پاپی رو اوردم کمکت کنه خودتو خالی کنی فقط یادت باشه این لطف همیشگی نیست از این به بعد علاوه بر اینکه من باید ازت راضی باشم مستر نیما هم باید ازت راضی باشه وگرنه خبری از خالی شدن نیست بجاش تنبیه ات چند برار میشه فهمیدی حیوون؟
پی پی که اون لحظه برای رسیدن به پاپی حضر بود دنیا رو زیر رو کنه سریع شرو کرد با اشتیاق و خوشحالی پارس کردن هاپ هاپ هاپ هاپ هاپ
من:بسته ببر صدارتو فقط گوش کن نزدیکیت باید درست مثل یه سگ باشه و هیچ جوره دیگه ایی نمیتونی کارتو انجام بدی درست مثل یه سگ هردوتون فقط چهار دستو پا همین فهمیدی؟
پی پی:هاپ هاپ
بیا قفل دولتو باز کنم سریع هم کارتو تموم کن ابتم بریز تو ظرف آبت یه قطرش بریزه زمین میکشمت
قفل دولشو باز کردم به پاپی دستور دادم یکم براش ساک بزنه دولش راست شه بدبخت
یه یک دقیقه ای که گذشت دستور دادم سریع کارشونو بکنن که دیدم پی پی سری با دست کمر پاپی رو گرفت و درست مثل یه سگ از پشت شروع کرد به تلمبه زدن خیلی سریع و حشری تلمبه میزد انگار اخرین سکسه عمرشه منو نیما هم تو بغل هم فقط میخندیدیم
من:سگ حشری من نگاه کن تا یه سگ ماده میبینه چجوری حشرش میزنه بالا بدو پی پی بدو وقت نداری
دو دقیقه نگذشت که دیدم پی پی دولشو کشید بیرون و با یه آه بلند تمام ابشو ریخت تو ظرف آبش فکر نمیکردم انقدر زود تمومش کنه من که داشتم از قهقه زدن میمردم با همون حالت خنده گفتم
سگ بدبخت فقط هیکل گنده کردی جون نداری پنج دقیقه تلمبه بزنی خاک تو سرت کنن
پی پی هم دیگه مثل یه جنازه نای حرف زدن نداشت اصلا
من:تشکر یادتون رفت حیوونا؟
پی پی و پاپی سریع اومدن زیر پاهای من و نیما که تو بغل هم بودیم شروع کردن به بوس کردن منو نیما هم مشغول لب بازی و عشق بازی بودیم بعد چن دقیقه
من:خیله خوب کافیه پی پی ظرف ابتو تا تهشو میخوری و لیس میزنی قشنگ تمیزش کن فهمید حیوون؟
پی پی:هاپ هاپ
پاپی تو هم بیا بریم ببرمت پایین تحویلت بدم
برگشتم و بند قلاده پاپی رو گرفتم دستم و حرکت کردیم سمت در که دیدم کیر نیما بازم از روی شرت حسابی باد کرده فهمیدم با دیدن سکس پی پی و پاپی حشری شده خلاصه پاپی رو بردم پایین پیش نیکی نیکی هم نذاشت تا داستان رو تعریف نکنم از پیشش برم نشستم یه ربعی داستان رو براش گفتم ا=و با هم یکم خندیدم بعدش خداحافظی کردم و رفتم سمت اپارتمان وارد خونه شدم دیدم نیما روی مبل نیست رفتم سمت اشپزخونه که صدای اه اوه از اتاق پی پی توجهم رو جلب کرد رفتم سمت اتاق که دیدم نیما پی پی رو گذاشته روی تخته چوبی مخصوص بازی با دیلدو و کیرشم تا ته کرده تو کون پی پی و داره تلمبه میزنه با دیدن این صحنه چنان زدم زیر خنده که نیما و پی پی زهر ترگ شدن از ترس
نیما:ببخشید عزیزم دیگه نمیتونستم تحمل کنم
من که هنوز خندهام قطع نشده بود با همون حس گفتم
اشکالی نداره عزیزم راحت باش پی پی کلا در اختیاره تو هستش بعد خودمو کنترل کردم و رفتم جلوی صورت پی پی ایستادم به خاطر خم شدنش صورتس دقیقا روبه روی کسم بود نشستم و یه چندتا چک ابدار و خیلی محکم کوبوندم تو صورتش
من:خوشت میاد پی پی؟دوست داری مستر نیما اینجوری بکنتت؟
پی پی هم با اشاره سر و پارس کردن هرچی من میگفتم تایید میکرد و نیما هم با این حرفهای من بیشتر حشری میشد و محکمتر تلمبه میزد
منم از فرصت استفاده کردم و شلاقه پر گونم که به جای پر از نوارهای چرمی استفاده شده بود رو گرفتم و رفتم جلوی پی پی ایستادم شرتمو کشیدم پایین و کسمو چسبوندم به دهنش
من:بخورش حیوون لیسش بزن کسمو سریعتر
همزمان هم با شلاق به پشت کمرش میزدم نیما هم با این حرکات من بیشتر و محکمتر کارشو ادامه میداد
یه نیم ساعتی گذشت پشت پی پی از شلاق هام حساب قرمز شده بود که نیما با یه اه گفتن تموم ابشو خالی کرد تو کون پی پی منم شرتمو کشیدم بالا و رفتم پشت پی پی که دیدم تموم اب نیما از کونش سرازیر شده و داره میریزه
نیما:من میرم یه دوش بگیرم عزیزم
من :پی پی سریع این کثافت کاریاتو تمیز کن یه قطره ابم رو زمین نمونه لیسشون میزنی
ظرف ابشم نگاه کردم تمیزه تمیز بود بدون اینکه چیزی بگم شلاق رو انداختم زمین و رفتم سمت تلفن که از بیرون یه ناهار سفارش بدم
     
صفحه  صفحه 5 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / بردگی برای زنم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites