تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات بهرام و مامانش

صفحه  صفحه 12 از 15:  « پیشین  1  ...  11  12  13  14  15  پسین »  
#111 | Posted: 12 Feb 2018 08:59
بسیار عالی آفرین به طاهره جون که اینقدر تنوع طلبه
     
#112 | Posted: 12 Feb 2018 22:52
ادامه از طاهره....لز خیلی خوبی بانگار داشتم ...اون از دارویی که براش دوبار تو کوسش زده بودم راضی بود دیگه سوزش و دردی نداشت .........طاهره جون ازت ممنونم من دو شبه درد نمی کشم و این داروواقعا منوخوب کرد ..این کارتو فراموش نمی کنم ...فقط از وقتی اینو تو کوسم زدی شهوتم زیاد شده وباعث شده که شوهرم ازم فراری بشه همین دیشبی ازش سه بار خواستم منو بکنه ولی فقط یه بارش کیرش بلند شد و راضیم کرد ...دو بار دیگش طفره رفت و جوابگوم نبود و امروز هم باهات اگه عشق بازی نداشتم براستی دیوونه میشدم .....من کلا زن هات و گرمی هستم . حالا با این دارو دیگه مگه خدا بدادم برسه ........ولی نگار لازمه یه بار دیگه اینو تو کوست بزنم تا خوب خوب بشی بهر حال بیشتر شدن شهوتت از درد کشیدنت خیلی بهتره .....حالا نگرون هوست نباش .....من کنارتم و منم یه جورایی مثل توم و این دارو هم منو هم این جوری کرده ......هر موقع هوسمو کردی بیا دنبالم تا مثل امروز همدیگرو راضی کنیم .....طاهره.اینو جدی میگی ....وای وای اوخ جون چی از این بهتر ..باور کن تو مثل یه مرد کامل وقوی برام هستی و با این زیبایی و قشنگیت منو خیلی شهوتی می کنی فقط یه کیر کلفت کم داری اونم در برابر این همه امتیازی که داری .....کمبودشوحس نمی کنم .......طاهره پستونات خیلی ترو تازه و مثل یه اناره ......چرا انار ...اخه من خیلی انارو دوست دارم ......بزار کمی پستوناتو بخورم ......نگار انگار داشت بازم منو هوسی میکرد...اون با لباش افتاده بود به جون سینه هام واونومی خورد اوه اوه اه اه بسه نگار لطفا ....ای ای ای نوکشو ول کن ....اوی ی ی ی ارومتر ......نگار یه دستشو رو کوسش گرفته بود و با انگشتاش تو کوسش میزد و با یه دست دیگش و لباش پستونامو حریصانه می مالوند و می خورد ...من دیگه داشتم از دستش فرار می کردم اون خیلی شهوتی شده بود و سینه هام قرمز شده و با دستام داشتم از خودم دفاع میکردم ......اه اه اخ اخ نگار جون بسمه بسمه لطفا .......طاهره بیا کمک به کوسم برس......اون سینه هامو ول کرد و من از دستش موقتا راحت شدم ولی باید می رفتم باز کوسشو بمالم ......می خواستم خیلی سریع راضیش کنم و بر گردم خونه ......چون حس می کردم شوهرش سر می رسه و........به یه دستم سینه هاشو مالش میزدم و انگشتای دست دیگه ام تو کوس و سوراخ کونش کار می کرد و اونو یا سرعت انجام می دادم .....نگار جون دستاشو رو سرو صورتش گرفته بود . و ناله میکرد ابکوسشو تو کف دستم حس کردم وباز تونستم اونو ارضا کنم ....افرین به خودم که تونسته بودم امروز دو بار نگار جونو راضی کنم در صورتیکه شوهرش با اون یال و کوپال و اون کیرش نتونسته بود .....بلند شدم و فوری لباسامو پوشیدم و اماده شدم که برم .....براستی خدا منو دوست داره چون صدای شوهرش از پشت در به گوشمون خورد ...اون برگشته بود .....نگار هم خودشو جمع وجور کرد و من درو رو شوهرش باز کردم ......اون با دیدن من تعجب کرده بود .......طاهره خانم شما اینجا تشریف دارید ...خیلی خوش اومدید .....بفرمایید داخل ...در خدمت باشبم .....ممنون اومده بودم کاری با نگار داشتم ...دیگه باید بر گردم خونه .....شوهر نگار مرد بلند قد و تنومند با قیافه معمولی که اون لحظه منو با حالت مخصوصی نگاه می کرد ...شاید اگه زنش نبود به گمونم بهم تجاوز می کرد ...تا وقتی که تومیدون دیدش بودم نگاهش به سینه ها و باسنم بود ....اخه من اون موقع چادر سرم نبود ......موقع برگشتن بالای درو دست کشیدم که ببینم خبری از شاهین دارم ویا نه .....اوه سه عدد سنگو بالای در تو دستم حس کردم ...شاهین موقعی که من با نگار داشتم لز می کردم اومده بود ......باید امروز عصر و یا حتما فردا برم خونه شون .......من فرهاد و دوست داشتم و بااون می تونستم بهترین لحظات. و سکس . وهیجان رو داشته باشم ولی یه نیرویی ناخواسته منو از رفتن به مغازه اش باز میداشت و برعکس برای شاهین اینجوری نبودم ......رفتم جلو اینه و به شکمم نگاه کردم ....اون کمی بلتد شده بود دستی بهش کشیدم .....اوه اوه فرزند عزیزم داشت تو شکمم رشد می کرد ......نگار جون سینه هامو قرمز کرده بود از بس روش کار کرده بود ......رعنا برام اش داغ اورده بود ...خیلی از این کارش متعجب بودم ...اخه اون اغلب باهام قهر بود ولی امروز با لبخند و روی گشاده برام اش اورده بود .......بیا طاهره برات اش اوردم بخور نوش جونت .......رعنا امروز چته .....خیلی منو تحویل می گیری .....خب دیگه باهات یه کار کوچولو دارم .......پس کارت گیره که سراغم اومدی .......خب بگو .......راستش طاهره درسته من باهات خوب نیستم و بهت محل نمی زارم ولی تو دل پاک و بی کینه ای داری و من می تونم بهت اعتماد کنم ..ازت می خام عصر امروز باهام بیای بیرون ....چون یه قرار ملاقات دارم .....و.تنهایی که مادرم بهم اجازه نمی ده و من غیر از تو به کس دیگه اعتماد ندارم .....خب این قرارت با کیه ....طاهره اینو وقتی رفتیم بیرون برات میگم .......باشه ولی منم کار بیرون دارم شاید یه ساعتی ازت جدا شدم ....اشکالی که نداره ......نه نه قبوله ........یه حدسایی میزدم لابد این رعنا ور پریده با همون پسره حمومی قرار داره ......به من چی هر غلطی میخاد بکنه ....من باهاش میرم بیرون و به کار خودم میرسم .......عصر شده بود و من و رعنا باهم اومدیم بیرون ......رعنا شیک و کمی ارایش کرده بود .........خب رعنا بزار من بگم که با چه کسی قرار ملاقات داری ......طاهره یعنی تو میدونی که من به دیدن چه کسی میرم .....پس چی دختر جون من می دونم که با اون پسره حمومی دوست شدی و الان پیش اون میری و حتی میدونم که اون روز در دستشویی حموم پسره اومد سراغت .ودیگه باقیشو خودت بهتر میدونی .....خب طاهره منم دل دارم و یه دخترم که مثل خیلی از دخترا که دوست دارند دوست پسر داشته باشن ....من اینو می خام ..من مثل تو خیلی زیبا و قشنگ نیستم که یه پسر رو به خودم جذب کنم ..حالا که اون منو خواسته ..منم دلم میخاد تا قبل از عروسیم کمی باهاش خوش باشم ...این مگه اشکالی داره .....اخه رعنا تو خیلی خامی و هنوز معنی واقعی عشقو نفهمیدی ...اون پسره فقط تو رو برای خوش گذرونی خودش میخاد و اصلا اونی که تو فکرشو می کنی نیست و تازه قبلش به من گیر داده بود و ازم می خواست باهاش رابطه داشته باشم ولی من بشدت باهاش برخورد کردم و جوابشو ندادم ..و این این معنی رو میده که این پسر فقط میخاد از امثال ما ها استفاده جنسی ببره....من نمی تونم جلوتو بگیرم . این کارتو هم به کسی نمی گم ولی باز تکرار می کنم حواست باشه بهت تجاوز نکنه و خودتو بدبخت نکنی .....می دونم حواسم جمعه ......رعنا اون روز تو دستشویی باهات چکار کرد .......اوه طاهره فقط منو می بوسید .....فقط بوسه و ماچ اونم ۲۰دقیقه ......خب دیگه کمی هم سینه هام و کوسمومالوند و..با کونت کاری نداشت .......چرا طاهره اون می خواست بهش کون بدم ولی من بهش ندادم .......اخه میگن کون دادن درد داره ..ایا.درسته طاهره ......خب اینو چرا از من می پرسی ..از کسی بپرس که کون داده .....من که از این غلطا نمی کنم ...(رعنا خبر نداره که حتی برادرش هم کونیم کرده )این اخریو دیگه بهش دروغ می گفتم ..........من از رعنا جدا شدم و به طرف خونه فرانک راهی شدم .....باز هم همون مرد قوزی رو سر کوچه دیدم اون باز با ادب و احترام بهم سلام کرد .....رسیدم به خونه فرانک .......درو با کلید خودم باز کردم ....رفتم داخل ....سرو صدایی از اتاق فرانک میومد .....نزدیکش شدم ......گوشمو تیز کردم .....اوه صدای اه و ناله عاشقونه فرانک رو می شنیدم ....از گوشه پنجره همون جایی که اون روز فرانک من و شاهینو تو حیاط می دید منم اون جارو نشون کردم و داخلو نگاه کردم.........شاهین به پشت خوابیده بود و فرانک هم به حالت سگی در حالیکه کونشو به طرف من گرفته بود داشت باهاش حرف میزد وگاها می خندیدند.....از خوشحالی فرانک و این صحنه من هم خوشحال بودم .....از اینکه می دیذم اونا یه سکس شاداب و خوب رو انجام می دادند احساس راحتی میکردم ........فرانک کونش مثل شرافت بی نقص و دیدنی بود اگه شرایط و در یه زمون مثلا دهه چهل و پنجاه شمسی میبود و در تور یکی از تهیه کنندگان فیلم های سینمایی می افتاد قطعا به یکی از هنرپیشه های موفق سینما تبدیل میشد شرافت هم مثل فرانک هم همین شرایطو داشت .....سوراخ کونش حلقوی و کوچک وکوسش رو هم تمیز و موهاشو زده بود ...فرانک خودشو برای شب عروسیش کاملا اماده کرده بود .....اوخ جون خوش به حال شاهین که می تونست به همچین گنجی برسه ....فرانک خودشو رو شاهین رها کرد و اونا همدیگرو به اغوش کشیدند لباشون رو هم بود دستای شاهین رو باسن فرانک بود و گاها با کف دستش رو ش میزد..ضرباتی که ماهیچه های کونشو مثل امواج دریا به حرکت درمیاورد فرانک سینه های هوس ناکی داشت حالت نوکش رو بالا بود و موقع تکوناش به طرز شگفت انگیزی بالا پایین می کرد شاهین صورتشو در حین سکسش رو پستوناش گرفته بود و با لباش اونو می خورد هردوشون رو کف اتاق غلت می خوردند و بهم دیگه سرویس می دادند ......شاهین فرانکو کف اتاق نشوند و کیرشو تو کوسش کرد شاهین بهم گفته بود که کوس فرانک تنگ و دست نخورده ست اون واقعا راست می گفت ...چون کوسش جر خورده بود و با وجود اینکه کیرش خیلی کلفت نبود ولی به شاهین التماس می کرد که یواش تر بهش ضربه بزنه ...اوه اوه اگه این کوس زیر کیر فرهاد می افتاد اون وقت فرانک چکار می کرد .....شاید هم قسمت شد که فرانک طعم کیر کلفت فرهاد رو بچشه .........بر خلاف سکساش با من که ابش زود میومد شاهین همچنان فرانکو می گایید و خبری از اب کیرش نبود ......دادو فریاد و اه و ناله فرانک بلند شده بود و باعث شد که منم دستی به کوسم بزنم .....شلوارمو کمی پایین کشیدم و با انگشتام تو کوسم میزدم .....خیلی زود و سریع اب کوسم ترشح کرد اندام زیبا و هوس انگیز فرانک بیشتر منو هوسی میکرد اصلا کیر شاهین بهم حال نمی داد ....خیلی دلم می خواست با فرانک یه لز خوب داشته باشم کاشکی شرایطش برام فراهم میشد ........اونا کارشون تموم شده بود و شاهین ابشو رو شکم فرانک ریخت و باز لباشو خوب مکید و از جاش بلند شد .....منم باید دیگه خودمو جمع و جور میکردم .....کلی اب از کوسم گرفته بودم و شورتم خیس شده بود ...فوری تصمیم گرفتم برم بیرون و بعد از دقایقی با زدن در برگردم ......تو کوچه که رفتم جمیله .و نامزدشو دیدم اونام داشتند به خونه میومدند.....نامزدش به جمیله میو مد و هردو شون خوشحال دستای همدیگرو گرفته بودند .......اومدم داخل خونه ....فرانک با دیدن من خیلی خوشحال شد و منو به اغوشش کشید .........طاهره جون خیلی خوش اومدید ....دلم برات خیلی تنگ شده بود ....اون مچ دستمو گرفت و منو برد تو اشپز خونه.اش......طاهره جون اون روز من همه حرفاتو شنیدم که داشتی ازم دفاع میکردی ....تو واقعا یه فرشته ای ..من تحت تاثیر حرفات قرار گرفته بودم و براستی اون روز اب از چشام اومد ...اه تو چقدر خوبی ...من خواهر نداشتم ولی الان دیگه من صاحب یه خواهر خوب شدم ......اون باز منو تو اغوشش گرفت و گونه مو بوسید .......منم خیلی دوست دارم و از خدا می خام که با شاهین خوشبخت بشی........شاهین این بار دیگه بهم نزدیک نشد و باهام سعی کرد که عادی برخورد کنه ......واقعا درستش اینه ......فرانک خبر عقدو عروسیشو بهم داد اونا قرارشده بود که روز جمعه عروسی کنن .....جمیله و نامزدش هم همون روز قراربود ازدواج کنن...از این بهتر نمی شد......فرانک منو رسما دعوت کرد .......نمی دو نستم بهش چه جوابی بدم اخه نمیشد تنهایی بیام عرو سیشون ...مگه با شوهرم میومدم واونم باید یه دلیلی براش میاوردم ......خب تا روز جمعه من وقت داشتم براش فکری بکنم .......وقت برگشتنم باز شاهین منو ول نکرد و باهام همراه شد .........طاهره جون دلم خیلی هواتو کرده کاشکی می تونستم قبل از برگشتنت به خونت کونتو می کردم ........اوه اوه شاهین تو دیگه باید عادت کنی و از این حرفا نزنی با زن خوشکل و زیبایی که دیگه داری نباید چشمت به من و زنای دیگه باشه .......حالا مثلا اگه وقت و مکان داشتی می تونستی منو راضی کنی ....شاهین با این حرفم تو فکر رفت .......طاهره دیگه بهم طعنه نزن اون روز استثنا بود ولی بهت قول میدم که دیگه شرمنده ات نشم و ارضات کنم .......تا ببینیم ........طاهره روز جمعه منتظرت هستم حتما بیا .....اخه شاهین نمیشه تنهاراه بیفتم بیام عرو سیتون ...امکان نداره ...تو فکرم که راهی و دلیلی بیارم که با شوهرم بیام .......باشه عزیزم خلاصه دوست دارم حضورت تو عرو سیم باشه حالا یا با شوهرت باشه و یا با هرکسی دیگه .......شاهین رفت و منم به خونه برگشتم ........رعنا هم برگشته بود ...اون فوری منو گوشه ای برد ........طاهره من الکی به مادرم گفتم که تو به خونه شرافت رفتی .....اینو بدون که باهم دیگه هماهنگ باشیم .......باشه ولی توبااون پسره چکار کردی ......اوه چیزی نشد فقط همدیگرو دیدیم .......رعنا راستشو بگو اتفاقی بینتون نیفتاد ......نه باور کن ...فقط کمی منو بوسید ......فقط همین .....اره جون تو .......جون خودتو قسم بخور ......من که حرفتو باور نمی کنم ......حالا کمی هم دستمالیم کرد .......ولی رعنا فقط همین نیست ........خب تورو کجا برد ......راستش منو برد تو خونه شون و خیلی اصرار کرد که منو ببره تو اتاق ولی باور کن من داخل نشدم و فقط تو حیاط چند دقیقه باهاش بودم و بعدش بیرون اومدم و فوری برگشتم خونه ........طاهره دیگه بسه ازم نپرس ......می دونستم پسره سهل و اسون رعنا رو ول نکرده و لابد حسابی باهاش عشق و حال کرده ...ولی رعنا خودشو به اسونی لو نمی داد .......دلم واسه شرافت جونم تنگ شده بود و چند روزی میشد اونو ندیده بودم ...اونم کوس و کون مشتی داره .......من بعد از لزم با نگار با دید دیگه ای زنا رو میدم و داشتم بیشتر منحرف میشدم ........نزدیک اخر هفته شده بودیم و من باید برای رفتن به عروسی فرانک با شوهرم فکر اساسی می کردم ........شرافت هم روز بعدش اومد پیشم .....اونو بوسیدم .....دلم هواشو کرده بود ....اون قاعده شده بود و زیاد سر حال نبود .......در صددبودم اونم با خودم و صالح ببرم عروسی ولی شرافت حالشو نداشت .....وبی خبال اونم شدم .......
     
#113 | Posted: 12 Feb 2018 23:35
عالییییییییییییییی
     
#114 | Posted: 13 Feb 2018 08:40
بسیار عالی خسته نباشی
     
#115 | Posted: 13 Feb 2018 14:42
     
#116 | Posted: 13 Feb 2018 16:45
ادامه از طاهره.....اماده می شدم که روز جمعه در عروسی باشم ......همه چی خوب پیش میرفت و به اندازه کافی تو خونه استراحت داشتم ودیگه مثل اوایل ازدواجم ازم کار نمی کشیدند ....رعنا هم با شکل گیری دوستیش با اون پسره هم وضعیت ظاهریش تغییر کرده بود و خیلی به خودش میرسید اون تازه گیا لباسای چسون و خود نما رو می پوشید و باسن و پستونای درشتشو نمایش می داد ..ولی برای کی .....تو خونه غیر از من و مادرش کسی دیگه نبود .....واقعا که این دختره یه چیزیش شده.......صالح هم برگشته بود به خونه و شب جمعه رسیده بود و من در امنتظار یه سکس با شوهرم بودم .....از اینکه مدتی بود پیش فرهاد نمی رفتم وجدانم کمی اروم شده بود ولی خودمونیم گاهی هوس کیر کلفت فرهادو می کزدم ..اون تو سکس حرفه ای عمل میکرد و تونسته بود من و شرافت داغ و هات رو در یه جلسه بخوبی راضی کنه ....کنار صالح خوابیده بودم و اماده بودم اون شروع کنه .......صالح این هفته مهمونی دعوت نشدی ......اوه طاهره یه بار دعوت شدم اونم صحنه هایی دیدم که الان هم باورش نمی کنم ........دیگه با غلامی روبرو نشدی ......نه نخواستم باهاش روبرو بشم فقط اون یه باردیگه ازم خواست رازشو نگه دارم .....حتی یه جوری بهم رسوند که اگه مایلی با زنش رابطه داشته باشم ......خب تو بهش چی گفتی ...خب معلومه اصلا بهش جوابی ندادم . و سعی کردم ازش دور باشم .......صالح یعنی من باور کنم که با زن غلامی نمی خای سکس داشته باشی ........نه عزیزم با وجود و بودن زن قشنگی مثل تو مگه من می تونم به کسی دیگه نگاه بد کنم ......صالح حالا نمی خای یه حالی به زنت بدی ......چرا طاهره ......دلت میخاد از جلو منو بکنی و با عقبمو می خای ......نه نه طاهره کوست برام کافیه ...دیگه نمی خام گناهم بیشتر بشه هرچند کونت هم عالیه و شاید بهم لذت بیشتری میده ولی از جلو می کنمت .....به همون مدل سگی فرانک و شاهین منم رو شوهرم حالت گرفتم و کمی با کیرش و سینه هاش کار کردم و اونو اماده کردم که بهم خوب سرویس بده ...رو ش ولو شدم و همدیگرو خوب بغل کردیم و باهاش رو کف اتاق غلت می خوردیم کیرش مثل سنگ شده بود و رو کوسم فشار میاورد و می خواست جاشو اونجا پیدا کنه .....طاقت نیاوردم با دستم کیرشو تو کوسم هدایت کردم و همشو فرو کردم .....اوه اوه چند شب بود کوسم کیر نخورده بود و داشتم ازش لذت می بردم ....اوه اوه اوه صالح تندتر منو بکن ...اوخ جون خیلی وقته کیرت کوسمو ندیده ...زودباش صالح ..زورتو بیشتر کن ....اوی اوی اوی .....صالح مثل فرهاد نمی شد و نمی تونست حسابی منو خوب بکنه ..نمی دونم دلیلش چه بود هیکل و وزنش با فرهاد تقریبا یکی بود و حتی کمی قد شوهرم از اون بیشتر بود ولی همیشه کم میاورد .......اب کیرش متاسفانه قبل از ارضای من تو کوسم خالی شد .......من هنوز خوب سیر نشده بودم ...صالح کمر خوبی نداشت و مهمترین دلیل خیانت های من همین رفتار جنسیش بود ........اوه اوه کیر کلفت فرهاد جاش خالی بود و کاشکی اونم بود و دو نفری منو می کردند ...وای وای برای اولین بار به یه فانتزی سکس دو مرد وبا یه زن فکر می کردم ..اونم زنش من بودم و یکیش صالح ......مگه امکان داره ......نه نه غیر ممکنه ...من شاید این شرایطو قبول کنم ولی صالح غیر ممکنه اینو قبول کنه ...از موقعی که ماجرای غلامی رو شنیدم گاها به این سکس سه نفره نا خواسته فکر می کنم .....من هنوز از کوسم اب ترشح میشد و با این افکارم دلم می خواست باز صالح منو بکنه ..ولی اون بلند شده بود و رفته بود که غسل کنه ...من بیچاره از سکس ناقصم اجبارا با کوسم ور میرفتم ......با هزار جون کندن و تلاش خودمو ارضا کردم و بعدش خوابیدم ......صبح جمعه اول وقت رعنا بالای سرم حاضر بود که باهاش برم حموم .....اوه اوه این بدترین شروعی بود که امروز داشتم .....اصلا حوصله حمومو نداشتم .....ولی بیاد عروسی فرانک افتادم باید منم حموم میرفتم .....قبلش سراغ شوهرم رفتم ......صالح جون امروز عصر من و تو عروسی دعوت شدیم ........عروسی کیه که فقط ما دعوت هستیم ......راستش عروسی دو ستمه که تو یه مهمونی زنونه باهاش اشنا شدم و حالا شوهر کرده و در واقع عرو سی دو نفره چون دختر خونده اش هم امروز با عقد خودش یکی شده .......اوه چه خوب باشه اگه دوست داری منم هستم .......اره عزیزم خیلی دلم می خاد تو عرو سیشون باشم ......در مورد حموم رفتن با رعنا ماجرارو نمی خام کلیشه ای و تکراری کنم تا موجب خستگیتون نشه ..فقط به به این نکته اشاره می کنم که پسره نمره رو بهم تحویل داد و بعدش با رعنا رفتن دستشویی ...وبعد از نزدیک یه ربع رعنا برگشت .....منم دیگه هیچی بهش نگفتم .....ولی خودش به حرف اومد ......امروز علی کمی اذیتم کرد .....کاری می کنه که دیگه منم مثل تو بهش محل نزارم ......رعنا مگه باهات چکار کرد ......هیچی خیلی مهم نیست ....اگه برات مهم نیست چرا حرفشو زدی ......علی امروز شورتمو پایین کشیده بود و انگشتشو تو اونجام زده بود......رعنا به سوراخ کونش اشاره می کرد ....خب بعدش تو چکار کردی ......طاهره من جلوشو گرفتم اون می خواست راضیم کنه که بهش کون بدم ...منم مقاومت کردم و حتی باهاش بگو مگو کردم ....اون با انگشتش اونجامو ول نمی کرد و منم زور میزدم که ازش دور بشم ولی اون باسنمو سفت گرفته بود ...با هر جون کندنی علی رو دورش کردم ولی اونجامو کمی زخمی کرده ...مثل اینکه ناخنش کوتاه نبوده ........رعنا من که بهت هشدار دادم که علی پسر خوبی نیست وفقط میخاد ازت استفاده کنه ......الان هم دیر نشده دیگه بهش محل نزار . ..وجوابشو نده .....رعنا .بزار اونجاتو ببینم .......نه نه نمیشه من خجالت می کشم .......اوه اوه واقعا که خجالت یعنی چه ........تو کونتو نشون علی میدی و بهش اجازه میدی که انگشت تو کونت فرو کنه اونوقت برای من خجالتی میشی.....زود باش خم شو تا سوراخ کونتو ببینم اگه زخمی شده براش فکری بکنم .......شورت رعنا کرم رنگ بود و اونجای محل تلاقی رو سوراخش قرمز شده بود و این نشون میداد که کونشو خونی کرده بود ......اوف اوف رعنا هم باسن درشت و پری داشت ولی سایزش از مال نگار کمتر بود رو کوسش کمی مو در اورده بود و اطراف کونش هم مو داربود .....ولی من به حرف رعنا باور نداشتم و حدس میزدم اون تو کونش گذاشته و زخمش بابت کیرعلی بوده ....ولی اون روش نمیشد که بهم بگه .......طاهره حالا من چکار کنم ..تورو خدا کمکم کن و نزار ابروم بره ......رعنا درد هم داره ....اره طاهره درد میکنه .....دقیقا کجای کونت درد می کنه .......محل زخمش درد داره .......ببین رعنا دردش تو کونته ویا بیرون و همین جایی که دست بهش میزنم ......من انگشتمو رو سوراخ کونش گرفتم و خوب بهش فهموندم ...........راستش بیشتر همونجا که دستت روشه درد می کنه ....هدف از این حرفام این بودنتیجه بگیرم که کون بهش داده و یانه ......با انگشتام کمی سوراخ کونشو باز کردم و کمی اونو فرو کردم ........اوخ اوخ طاهره نکن دردم زیاد شد ......به نظر نمی اومد که کونش کیر خورده باشه چون ظاهرا دست نخورده و تنگ نشون میداد .......خودمونیم من شده بودم کارشناس کون زنا و دخترا ......طاهره حالا با این کون زخمیم من چکار کنم .......باز یاد داروی خودم افتادم که همین چند روز قبل باهاش کون نگار جونو خوب کرده بودم و حالا دیگه نوبت کون رعنا بود که مایعه بهش بخوره .......رعنا به گریه افتاده بود و مثل بچه ها اشک مبریخت ......اگه من خوبت کنم و زخم کونتو درمون کنم تو برام چکار می کنی ........طاهره یعنی تو می تونی اونجامو خوب کنی .....بله می تونم .......باشه تو ازم چه میخای .......اینو وقتی که درمونت کردم بهت میگم ......وقتی رفتیم خونه خوبت می کنم دیگه گریه نکن .........ولی طاهره لطفا اینو به هیچکس نگو .......بهم قول میدی .......اره رعنا قول میدم ....برگشتیم خونه تا عصر فرصت داشتم که به درمون کون رعنا برسم .......بیچاره رعنا موقع راه رفتن عادی نبود و کمی لنگ میزد .......
     
#117 | Posted: 13 Feb 2018 20:59
خیلی قشنگ بود
     
#118 | Posted: 14 Feb 2018 01:31
دیگه ما هرچی تعریف کنیم کم گفتیم ، کارت بیست

"آتش اگر ميدانست سرانجامش خاكستر است ، اينگونه زبانه نميكشيد"
     
#119 | Posted: 14 Feb 2018 03:01
     
#120 | Posted: 14 Feb 2018 08:31
یچاره رعنا موقع راه رفتن عادی نبود و کمی لنگ میزد جالب بود اما حیف این قسمت خیلی کوتاه بود
     
صفحه  صفحه 12 از 15:  « پیشین  1  ...  11  12  13  14  15  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات بهرام و مامانش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites