تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات بهرام و مامانش

صفحه  صفحه 12 از 35:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  34  35  پسین »  
#111 | Posted: 13 Feb 2018 00:35
عالییییییییییییییی
     
#112 | Posted: 13 Feb 2018 09:40
بسیار عالی خسته نباشی
     
#113 | Posted: 13 Feb 2018 15:42
     
#114 | Posted: 13 Feb 2018 17:45
ادامه از طاهره.....اماده می شدم که روز جمعه در عروسی باشم ......همه چی خوب پیش میرفت و به اندازه کافی تو خونه استراحت داشتم ودیگه مثل اوایل ازدواجم ازم کار نمی کشیدند ....رعنا هم با شکل گیری دوستیش با اون پسره هم وضعیت ظاهریش تغییر کرده بود و خیلی به خودش میرسید اون تازه گیا لباسای چسون و خود نما رو می پوشید و باسن و پستونای درشتشو نمایش می داد ..ولی برای کی .....تو خونه غیر از من و مادرش کسی دیگه نبود .....واقعا که این دختره یه چیزیش شده.......صالح هم برگشته بود به خونه و شب جمعه رسیده بود و من در امنتظار یه سکس با شوهرم بودم .....از اینکه مدتی بود پیش فرهاد نمی رفتم وجدانم کمی اروم شده بود ولی خودمونیم گاهی هوس کیر کلفت فرهادو می کزدم ..اون تو سکس حرفه ای عمل میکرد و تونسته بود من و شرافت داغ و هات رو در یه جلسه بخوبی راضی کنه ....کنار صالح خوابیده بودم و اماده بودم اون شروع کنه .......صالح این هفته مهمونی دعوت نشدی ......اوه طاهره یه بار دعوت شدم اونم صحنه هایی دیدم که الان هم باورش نمی کنم ........دیگه با غلامی روبرو نشدی ......نه نخواستم باهاش روبرو بشم فقط اون یه باردیگه ازم خواست رازشو نگه دارم .....حتی یه جوری بهم رسوند که اگه مایلی با زنش رابطه داشته باشم ......خب تو بهش چی گفتی ...خب معلومه اصلا بهش جوابی ندادم . و سعی کردم ازش دور باشم .......صالح یعنی من باور کنم که با زن غلامی نمی خای سکس داشته باشی ........نه عزیزم با وجود و بودن زن قشنگی مثل تو مگه من می تونم به کسی دیگه نگاه بد کنم ......صالح حالا نمی خای یه حالی به زنت بدی ......چرا طاهره ......دلت میخاد از جلو منو بکنی و با عقبمو می خای ......نه نه طاهره کوست برام کافیه ...دیگه نمی خام گناهم بیشتر بشه هرچند کونت هم عالیه و شاید بهم لذت بیشتری میده ولی از جلو می کنمت .....به همون مدل سگی فرانک و شاهین منم رو شوهرم حالت گرفتم و کمی با کیرش و سینه هاش کار کردم و اونو اماده کردم که بهم خوب سرویس بده ...رو ش ولو شدم و همدیگرو خوب بغل کردیم و باهاش رو کف اتاق غلت می خوردیم کیرش مثل سنگ شده بود و رو کوسم فشار میاورد و می خواست جاشو اونجا پیدا کنه .....طاقت نیاوردم با دستم کیرشو تو کوسم هدایت کردم و همشو فرو کردم .....اوه اوه چند شب بود کوسم کیر نخورده بود و داشتم ازش لذت می بردم ....اوه اوه اوه صالح تندتر منو بکن ...اوخ جون خیلی وقته کیرت کوسمو ندیده ...زودباش صالح ..زورتو بیشتر کن ....اوی اوی اوی .....صالح مثل فرهاد نمی شد و نمی تونست حسابی منو خوب بکنه ..نمی دونم دلیلش چه بود هیکل و وزنش با فرهاد تقریبا یکی بود و حتی کمی قد شوهرم از اون بیشتر بود ولی همیشه کم میاورد .......اب کیرش متاسفانه قبل از ارضای من تو کوسم خالی شد .......من هنوز خوب سیر نشده بودم ...صالح کمر خوبی نداشت و مهمترین دلیل خیانت های من همین رفتار جنسیش بود ........اوه اوه کیر کلفت فرهاد جاش خالی بود و کاشکی اونم بود و دو نفری منو می کردند ...وای وای برای اولین بار به یه فانتزی سکس دو مرد وبا یه زن فکر می کردم ..اونم زنش من بودم و یکیش صالح ......مگه امکان داره ......نه نه غیر ممکنه ...من شاید این شرایطو قبول کنم ولی صالح غیر ممکنه اینو قبول کنه ...از موقعی که ماجرای غلامی رو شنیدم گاها به این سکس سه نفره نا خواسته فکر می کنم .....من هنوز از کوسم اب ترشح میشد و با این افکارم دلم می خواست باز صالح منو بکنه ..ولی اون بلند شده بود و رفته بود که غسل کنه ...من بیچاره از سکس ناقصم اجبارا با کوسم ور میرفتم ......با هزار جون کندن و تلاش خودمو ارضا کردم و بعدش خوابیدم ......صبح جمعه اول وقت رعنا بالای سرم حاضر بود که باهاش برم حموم .....اوه اوه این بدترین شروعی بود که امروز داشتم .....اصلا حوصله حمومو نداشتم .....ولی بیاد عروسی فرانک افتادم باید منم حموم میرفتم .....قبلش سراغ شوهرم رفتم ......صالح جون امروز عصر من و تو عروسی دعوت شدیم ........عروسی کیه که فقط ما دعوت هستیم ......راستش عروسی دو ستمه که تو یه مهمونی زنونه باهاش اشنا شدم و حالا شوهر کرده و در واقع عرو سی دو نفره چون دختر خونده اش هم امروز با عقد خودش یکی شده .......اوه چه خوب باشه اگه دوست داری منم هستم .......اره عزیزم خیلی دلم می خاد تو عرو سیشون باشم ......در مورد حموم رفتن با رعنا ماجرارو نمی خام کلیشه ای و تکراری کنم تا موجب خستگیتون نشه ..فقط به به این نکته اشاره می کنم که پسره نمره رو بهم تحویل داد و بعدش با رعنا رفتن دستشویی ...وبعد از نزدیک یه ربع رعنا برگشت .....منم دیگه هیچی بهش نگفتم .....ولی خودش به حرف اومد ......امروز علی کمی اذیتم کرد .....کاری می کنه که دیگه منم مثل تو بهش محل نزارم ......رعنا مگه باهات چکار کرد ......هیچی خیلی مهم نیست ....اگه برات مهم نیست چرا حرفشو زدی ......علی امروز شورتمو پایین کشیده بود و انگشتشو تو اونجام زده بود......رعنا به سوراخ کونش اشاره می کرد ....خب بعدش تو چکار کردی ......طاهره من جلوشو گرفتم اون می خواست راضیم کنه که بهش کون بدم ...منم مقاومت کردم و حتی باهاش بگو مگو کردم ....اون با انگشتش اونجامو ول نمی کرد و منم زور میزدم که ازش دور بشم ولی اون باسنمو سفت گرفته بود ...با هر جون کندنی علی رو دورش کردم ولی اونجامو کمی زخمی کرده ...مثل اینکه ناخنش کوتاه نبوده ........رعنا من که بهت هشدار دادم که علی پسر خوبی نیست وفقط میخاد ازت استفاده کنه ......الان هم دیر نشده دیگه بهش محل نزار . ..وجوابشو نده .....رعنا .بزار اونجاتو ببینم .......نه نه نمیشه من خجالت می کشم .......اوه اوه واقعا که خجالت یعنی چه ........تو کونتو نشون علی میدی و بهش اجازه میدی که انگشت تو کونت فرو کنه اونوقت برای من خجالتی میشی.....زود باش خم شو تا سوراخ کونتو ببینم اگه زخمی شده براش فکری بکنم .......شورت رعنا کرم رنگ بود و اونجای محل تلاقی رو سوراخش قرمز شده بود و این نشون میداد که کونشو خونی کرده بود ......اوف اوف رعنا هم باسن درشت و پری داشت ولی سایزش از مال نگار کمتر بود رو کوسش کمی مو در اورده بود و اطراف کونش هم مو داربود .....ولی من به حرف رعنا باور نداشتم و حدس میزدم اون تو کونش گذاشته و زخمش بابت کیرعلی بوده ....ولی اون روش نمیشد که بهم بگه .......طاهره حالا من چکار کنم ..تورو خدا کمکم کن و نزار ابروم بره ......رعنا درد هم داره ....اره طاهره درد میکنه .....دقیقا کجای کونت درد می کنه .......محل زخمش درد داره .......ببین رعنا دردش تو کونته ویا بیرون و همین جایی که دست بهش میزنم ......من انگشتمو رو سوراخ کونش گرفتم و خوب بهش فهموندم ...........راستش بیشتر همونجا که دستت روشه درد می کنه ....هدف از این حرفام این بودنتیجه بگیرم که کون بهش داده و یانه ......با انگشتام کمی سوراخ کونشو باز کردم و کمی اونو فرو کردم ........اوخ اوخ طاهره نکن دردم زیاد شد ......به نظر نمی اومد که کونش کیر خورده باشه چون ظاهرا دست نخورده و تنگ نشون میداد .......خودمونیم من شده بودم کارشناس کون زنا و دخترا ......طاهره حالا با این کون زخمیم من چکار کنم .......باز یاد داروی خودم افتادم که همین چند روز قبل باهاش کون نگار جونو خوب کرده بودم و حالا دیگه نوبت کون رعنا بود که مایعه بهش بخوره .......رعنا به گریه افتاده بود و مثل بچه ها اشک مبریخت ......اگه من خوبت کنم و زخم کونتو درمون کنم تو برام چکار می کنی ........طاهره یعنی تو می تونی اونجامو خوب کنی .....بله می تونم .......باشه تو ازم چه میخای .......اینو وقتی که درمونت کردم بهت میگم ......وقتی رفتیم خونه خوبت می کنم دیگه گریه نکن .........ولی طاهره لطفا اینو به هیچکس نگو .......بهم قول میدی .......اره رعنا قول میدم ....برگشتیم خونه تا عصر فرصت داشتم که به درمون کون رعنا برسم .......بیچاره رعنا موقع راه رفتن عادی نبود و کمی لنگ میزد .......
     
#115 | Posted: 13 Feb 2018 21:59
خیلی قشنگ بود
     
#116 | Posted: 14 Feb 2018 02:31
دیگه ما هرچی تعریف کنیم کم گفتیم ، کارت بیست

"آتش اگر ميدانست سرانجامش خاكستر است ، اينگونه زبانه نميكشيد"
     
#117 | Posted: 14 Feb 2018 04:01
     
#118 | Posted: 14 Feb 2018 09:31
یچاره رعنا موقع راه رفتن عادی نبود و کمی لنگ میزد جالب بود اما حیف این قسمت خیلی کوتاه بود
     
#119 | Posted: 14 Feb 2018 11:34
ادامه از طاهره........رعنا بی تابی می کردکونش اذیتش می کرد بهم می گفت شورتم خونی شده ......اونو تا حالا اینقدر سر افکنده و ذلیل ندیده بودم اون همیشه باهام با غرور و تکبر برخورد می کرد ولی بااین کون زخمیش بدجوری ذلیلم شده بود اومده بود تو اتاقم و التماسم می کرد که زودتر بهش برسم .......صالحو چکار می کردم اونم انگار هوسمو کرده بود چون وقت برگشتنم از حموم داشتم لباس عوض می کردم منو دیده بود و کیرشو سیخ کرده بودم اوه اوه با کیر شوهرم و کون زخمی خواهرش مواجه بودم و باید عذر یکیشو می خواستم دیوار شوهرم کوتاه تر بود و بهش قول دادم که امروز خدمت کیرش برسم ولی رعنا گریان و در حالی که دستش رو کونش بود منتظر بود رو کونش کار کنم .....بهش گفتم در اتاقو از داخل ببنده ......خیالم از بابت مادرش راحت بود اون تو خواب نیم روزی خورپوف می کرد وصالح هم رفته بود تا خونه هاشم که سری بهشون بزنه .......قبلا مایعه رو اماده کرده بودم ........رعنا درد اونجات زیاده......ای ای طاهره به دادم برس دردم بیشترشده ......شورتمو خونی کرده .....اگه مادرم بفهمه بیچاره میشم .......لباساتو درار ......طاهره بزار لخت نشم فقط شورتمو پایین می یارم .......ببین رعنا اگه می خای خوبت کنم باید هر چی گفتم اطاعت کنی ......باشه...رعنا لخت شده بود اونو به پشت خوابوندم و پاهاشو رو شونه هاش بردم و بهش گفتم با دستاش اونو نگر داره .....کوس وکونش جلوم بود.....اوخ اوه بیچاره حق داشت گریه کنه کونش بد جوری زخمی شده بود جای ناخناو خراشش معلوم بود انگار اون علی نامرد و بی شرف چون بهش اجازه نداده بود کونشو بکنه عقدشو اینجوری خالی کرده بود بعدا باید درس خوبی به این علی می دادم و مثل هاشم نسخه اینم خواهم پبچید .......به کونش دست میزدم هوارش بلند میشد .....باید فکری براش می کردم .....راه کار خوبی به نظرم رسید یاد نگار افتادم که اونم درد کون گرفته بود من تونسته بودم با مالش کوسش و زتده کردن شهوتش درد کوتشو اون لحظه کم کنم ......این بهترین راه بود ......دستامو با مایعه خیسوندم و به ارومی کوسشو مالش دادم .........طاهره داری با اونجام چکار می کنی .......بهت گفتم حرف نباشه .....اگه یه بار دیگه حرف بزنی کارمو ول می کنم . ..فهمیدی ......سزای گوش ندادن به حرف بزرگترا همینه ....اگه به قولم می کردی و به علی روی خوش نشون نمی دادی حالا کارت به التماس به من و زخمی شدن کونت نمی کشید .....خاک توسرت رعنا ...رعنا گریه می کرد ....یاد اوایل ازدواجم افتادم و اون حرفا و طعنه ها و بی محلی هاش و همه ستم هایی که از دستش کشیده بودم رو حالا داشت زیر دستام تقاص پس میداد ...قربون خدا برم تو همین دنیای فانی حقمو از رعنا گرفته بود .....ولی بهرحال من راضی به زجرش نبودم .ومی خواستم واقعا در مونش کنم کوس دست نخورده اش مالش می خورد و حالت و گریه رعنا هم انگار داشت عوض می شد گریه هاش داشت به اخ واوی و اه ناله تبدیل میشد من می دونستم چطوری شهوتشو بیدار کنم .....اون دیگه گریه نمی کرد . چشاشو بسته بود و با زبونش لباشو می مالوند ....رعنا دردت کم شده .......اره اوه اوه اوه وای وای اره طاهره دردو فراموش کردم .....می خام دست به کونت بزنم حواست باشه .......باشه طاهره ادامه بده ای ای ای ....کف سفیدی از کوس رعنا می یومد اون برای اولین بار لذت ارگاسمو داشت تجربه می کرد چشاش خمار خمار شده بود و نوک پستوناش سیخ سیخ شده بود خیلی دوست داشتم نوکاشو بمکم ولی حواسم به کوس و کونش بود دست خیسونده از مایعو به ارومی رو سوراخ کون زخمیش کشوندم و اونو با احتیاط مالش می داد م .......رعنا دیگه از درد کونش چیزی نمی گفت اون در گیر و غرق در شهوتش شده بود و انگار کونشو فراموش کرده بود چون من با انگشتم تو کونش کرده بودم و دیگه داشتم انکشت دیگمو هم توش فرو می کردم مایعه رو خوب به کون و اطرافش اغشته کردم ...رعنا در چه حالی هستی ......اوه اوه تو چکارم کردی کونم داره می سوزه ...توش داغ شده .......نترس چیزی نیست یه کم تحمل کن .....کوسش خیس خیس شده بود و ده تا انگشتو به سه تا رسوندم و باهاش عقب جلو می کردم .....کوسش باز و بسته میشد انگار داشت نفس می کشید ...رعنا شکمشو بالا داده بود و داشت به خودش می پیچید ......ای ای ای طاهره ادامه بده ......من کف دستمو رو کوسش گرفته بودم و به شدت اونو می مالوندم ......شهوتش براستی داشت منفجر می شد ......از شدت فشار اب زیادی از کوسش بیرون زد ...انگار رعنا ادرار کرده بود و یا شاید واقعا اب کوسش بود ....بهرحال خودشو حسابی خیسونده بود .....رعنا بی حال افتاده بود و منم نگاه اندامش می کردم .........رعنا حالت خوبه ......طاهره دردم نمونده ......کارم خوب بود .....راضی هستی ......وای وای طاهره تو چکارم کردی ......خیلی خیلی خوب بود ..تو واقعا یه دکتری و کارت درسته ....بزار یه چیزی بهت بگم برای اولین بار لذت خیلی خیلی خوبی بهم دادی تا حالا اینو نمی دو نستم ...یعنی طاهره واقعا اگه من با کوسم این کارو بکنم همین لذتو می تونم داشته باشم ......اره رعنا ولی با دستای خودت کمتره ولی اگه کسی دیگه این کارو بکنه لذتش جند برابر میشه .....طاهره یعنی کیر یه مرد هم اگه به کوسم بره همین جوریه .......اره رعنا جون کیر اونم اگه از مدل کلفتش باشه بالاترین لذتو داره .........وای وای اینارو من نمی دونستم .......خب دیگه پاشو دیره من باید اماده شم گه با شوهرم برم عروسی .....توم استراحت کن و لازمه یک و یا دوبار دیگه باید دارو رو به کونت بزنم تا خوب خوب بشی ......طاهره ازت ممنونم .....قابل تورو نداشت .....ولی رعنا دیگه برام دم تکون ندی و قیافه برام نگیری چون با همین انگشتام تو کونت گذاشتم .......رعنا هیچی نگفت و اروم بلند شد و اتاقم بیرون رفت ......بهترین لباسمو تنم کردم . صالح هم خدایی کت وشلوار شیکی پوشیده بود و با کراواتی که زده بود شیکتر به چشم میومد می خاستم تو جمعیت و پیش خصوصا شاهین کم نداشته باشه ...رسیده بودیم تو مجلس .....انگار ازهمه با شخصیترتو مجلس ما بودیم ...چون جماعتی که تو مجلس بودند از تیپ وقماش شاهین بودند دوستاش.با لباسای مدل قیصری . و کفش معروف پاشنه بلند و اکثریتو گرفته بودند معمولا هم بساط عرق خوریشون فراهم بود و مجلس مجلس خودشون بود طفلک از خونواده فرانک کسی نبود و تنها شاید من بودم که باهاش اشنایی داشتم فرانک از اومدنمون خیلی خوشحال بود و شاهین هم به خودش می بالید که ما اومده بودیم اون به صالح مثل یه رقیب عشقی نگاه می کرد و موقع دست دادن و سلام و علیک به حالت خاصی باهاش برخورد داشت در اون لحظه به این فکر می کردم که صالح داره دست مردی رو لمس می کنه که زنشو تا حالا چند بار از کونش گاییده و الان هم شاید کیرش برام سیخ شده باشه چون چند لحظه نگام به رو شلوارش بود و دیدم که باد کرده ......اوه چه احساس عجیبی داشتم ....این حس بهم هیجان خاصی داده بود .......شاهین دو بار دزد کی بهم چشمک زد ...با این کارش بهم فهموند که حتی شب عروسیش هم چشش دنبال کونمه ........زنای همسایه هاشون هم با مرداشون بودند و طبق معمول بعضی هاشون هم برای سایرین ناز و عشوه میومدند ....اگه اغراق نباشه اکثریت چشمای مجلس به من و خصوصا پاها و رونام زوم شده بودند اخه من لباسی پوشیده بودم که تا نصف رو نای سفید و هوسناکم لخت بود و اونا رو دیوونه کرده بودم ......جالب اینکه صاله حواسش به دو تا زن بود که اونام هم سینه هاو روناشون کمی بیرون بود و طفلک صالح هم انگاری ناخواسته چشاش جذب اون منظره شده بود .....خواستم کمی بهش خوش بگذره . کمی از اون حال و احوال دینیش بیرو نش بیارم اغلب جماعت اهل رقص و قر کمر بلند شده بودند و مشغول بودند و یه سری مرد جاهل و از قماش شاهین تو اون شلوقی فرصت کرده بودند و با نگاه مستقیم به من واقعا داشتند کیرشونو می مالیدند ...اونا مست بودندو حالت عادی نداشتند . حتی یکیشون علنی برام بوسه می فرستاد ....وای خدا کنه صالح اینو دیگه ندیده باشه .....نگاش کردم اون اصلا حواسش به من و اون مرد نبود صالح همچنان به اون دو زنه نگاه می کرد . دستش رو کیرش بود ......یهو فکری به نظرم رسید بهش قول داده بودم که براش کیر مالی کنم ...الان فرصت خوبی بود و اونم داشت با اون دو زنه با چشاش حال می کرد ....تصمیم گرفتم الان کیرشو بمالم ....چادرمواز کیفم در اوردم و رو پاهای خودم و صالح پهن کردم و اززیر چادرم زیپشلوارشو کشیدم پایین و کیرشو گرفتم .....اوف اوف کیرش سیخ و سفت بود معلوم بود که برای اون دو زنه بلند شده بود یعنی واقعا صالح هم داشت منحرف میشد ....من که هنوز باور نمی کنم ......طاهره داری چکار می کنی ...نکن عیبه ..زشته ....ابرومون میره ....نترس صالح چادرم نمی زاره کسی بفهمه ........ولی صالح خودمونیم کیرت چرا بلند شده بود .....نکنه برای اون دو تا زنه که پستونا و روناشون بیرونه ...ها ها ......طاهره بس کن کیرم از صبح بلند شده برای تو حتی یادت باشه اومدم سراغت که بکنمت ولی بهم گفتی بعدا.........خب صالح جون بعدنش یعنی الانه که دارم اب کیرتو میارم ......نترس صالح جون امروزو می زارم که با دستام و نگات به اون سینه ها و رونا و اندام دو زنی که داری بهشون نگاه می کنی یه کم حال کنی ...ودیگه ازم شاکی نشی .......یعنی طاهره تو ناراحت نمیشی که من دارم بهشون با چشم بد نگاه می کنم .......صالح گفتم همین یه بار اشکالی نداره ....کیرش مثل سنگ شده بود و رگاشو تو دستم حس می کردم اون حسابی کیف می کرد حواسم به مردای دیگه نبود ...اوه اوه بعضی هاشون با کیرشون ور میرفتند .....چه صحنه جالب و رومانتیکی رو داشتم رقم میزدم اون مردا با نگاهشون به من کیرشونو مالش می دادند و منم داشتم کیر شوهرمو می مالوندم و اونم در حالیکه صالح داشت اون دو زن رو با چشاش میخورد .......در این میون فقط من سهمی نداشتم و همه داشتند از شهوتشون لذت می بردند ......رقص و شلوقی مانع شده بود که کسی حواسش به کار ما نباشه برای لذت بردن بیشتر اون مردا کمی از چادرمو بالا اوردم و رو نای سفید و خوشکلمو براشون نمایش دادم .....اوه اوه اونا داشتند کف می کردند و منم از هیجانش لذت می بردم صالح هنوز حال می کرد و کیرش تو دستم بود .......این وضعیت تا نزدیک حدودا یه ربع طول کشیده بود ....اون مردای بیچاره دونه دونه ابشون اومد و به نوبت تشریف بردند دستشویی و اخر سر صالح هم با دو سه بارمالش خوب و با فشار کافی ابشو کشیدم و دستم خیس خیس ..شد صالح هم به صف مردای جلو دستشویی اضافه شد .....چه صحنه جالبی .....با این کارم دستشویی رو شلوق کرده بودم ....شب خوبی بود و به من و صالح خوش گذشته بود و از این کیر مالیم اون راضی بود و مرتب قربون و صدقه ام میرفت ........اون شب تو خونه دیگه صالح جونی نداشت که منو بکنه ....راستش دلم کیرشو می خاست ولی اون فوری راست یا دروغ خودشو به خواب زد و منم تو کف کیرش موندم .........
     
#120 | Posted: 15 Feb 2018 09:48 | Edited By: erfan61
ای کاش یه کم بیشتر پیش میرفتی
     
صفحه  صفحه 12 از 35:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  34  35  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات بهرام و مامانش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites