تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات بهرام و مامانش

صفحه  صفحه 18 از 19:  « پیشین  1  ...  16  17  18  19  پسین »  
#171 | Posted: 9 Aug 2018 09:56
داستانت خیلی خیلی عالیه مخاطب رو خیلی درگیر خوندن و در کنارش شهوتی فکر کنم حالا جای ضربدری در داستانت خالیه اگه اضافه کنی خیلی عالی میشه و یه خواهشی که دارم زود زود اپ کنید ممنون میشم.
     
#172 | Posted: 9 Aug 2018 18:53
نقل از طاهره......شوهرمو راضی و شارژ کرده بودم......به محض اینکه از دستشویی بیرون اومدم ...یهو منو بغل گرفت و سراغ کمر و باسنم رفت.....وباسنمو با لباش در همون حیاط و در اون تاریکی شب خوب لیسید و باز هم میخواست کوسمو بخوره ....نه نه شوهرجون....بسه میخام لا لا کنم....ولم کن .....بزار برم ...اه اه اه...نگن دیگه .......خواهش می کنم .....عزیزم بیا بریم اشپز خونه ....برگردیم ....ازت سیر نشدم ....ولی صالح من سیر شدم .....اوه اوه ای ای ....کوسمو ول کن.....صالح ...نه نه ...منم باز امپر شهوتم داشت بالا میزد.....امشب چشه ...شوهرم خیلی شهوتیه ....دست به کیرش زدم ...نیمه سفت اویزون شده بود...مگه میخاد با این وضعیت منو باز بکنه ....نه نه اصلا فایده برام نداره و لذت نمیده...بهتره بزنم تو سر شهوتم ...اونو خفش کنم .....صالح امشب چه مرگته و.....مگه منو نکردی؟......ولم کن .....دیگه حوصله ندارم ......ولی طاهره من میدونم تو باز کیر میخای....این زیبایی و کوس و کونی که تو داری ....تا صبح باید بدی......اوا چه حرفا میزنی .....چته قات زدی ....سرت به جایی نخورده ....مگه من جنده ام ...بهتره ساکت بمونی ...و بری اتاقت .. برای امشبت کافیه ....ممکنه بیدار بشن .......پس بزار بغلت کنم و پیاده نری .....اوف اوف ..قربون اندام زن خودم برم ...چه رونایی داری ...جونم جون.... صالح منو بغلش گرفته بود و در حالیکه با یه دستش رو رونام دست می کشید .اه هم می کشید ...چرا اه ......طاهره جون من قدر این همه قشنگیو ندونستم ....من خیلی احمقم و قدر نشناس ....یعنی حالا اینو فهمیدی ..بعد از این همه سال ......خوبه خودت اعتراف کردی .....طاهره جون همه بهم حسودی میکنن و به خیالشون من هرروز باهات سکس دارم ..در صورتیکه من کاری کردم که تمایلی بهم نداری و زور کی بهم میدی....درست میگم ..ها طاهره ...لطفا جوابمو بده .......اینو فقط خدا میدونه وخودم .....بهتره توندونی ...فقط اینو درک کن که من امشب بهم خوش گذشت ....فهمیدی صالح ........جدی میگی ....یعنی من تونستم تورو ارضا و راضی کنم .....اره ....و الان هم بهتره منو رو تشک بزاری و برید تو اتاقت ......اه ....طاهره منو خوشحال کردی .....احساس مردی و بزرگی می کنم ......خنده ام گرفته بود و با دستام جلو دهنمو گرفتم که کسیو بیدار نکنم......واقعا که این شوهر نمونه من جاش تو موزه اس و حیفه اب و هوای این شهرو بخوره .....اخه مرد حسابی این همه سال منو گاییدی و دو بچه برام درست کردی وحالا درک کردی که مرد هستی و حس بزرگی و غرور رو تو وجودت کشفش کردی .....اه خدای من اینو تو کجای دلم بایگانی کنم و اصلا لیاقت بایگانی در قلبمو داره ....من که خودم میگم نه ......اون شب من خیلی دیر خوابیدم و صبحش دیرتر بیدارشدم ......جمیله جون همه کارا رو بجای من راست و ریس کرده بود و کم و کسر نزاشته بودصبحونه بچه ها رو بهشون داده بود و برای منم اماده کرده بود..........واقعا اول صبحی کیفم کوک شده بود و از این کارش لذت بردم.......جمیله جون کارت عالی بود به زحمت افتادی....طاهره جونم این کمترین کاریه در قبال زحماتت می تونم داشته باشم ......عزیزم دوس داری عصر با هم دوری بزنیم...بازارو میگم ...اره ....موافقم .....می خواستم براش یه قواره پارچه چادری و چیزای دیگه بگیرم .....اون هیچ درامدی نداشت و همه امیدش اول به خدا و بعدش به من بود.....ابتدا مقدار قابل توجهی پول تو کیفش گذاشتم که داشته باشه ........اوه طاهره جون این همه پول تو کیفم چیکار می کنه ....عزیزم همش مال خودته .....اخه این همه .....اره مگه چقدره....هر چی هس .....نه طاهره جون ...لازم ندارم ...چرا جمیله جون لازمش داری ...شاید از یه چیزی خوشت اومد و خواستی خودت بخری ......اخه....اخه نداره ....میخام که هر چی دوس داری برای خودت بخری ...باشه ...تعارفو بزار کنار......قول میدی......قول بده ......وگرنه مجبور میشم به سلیقه خودم برات بخرم .......اوه طاهره جون ...تو چقدر خوبی ..مهربونی .....اگه تو رو نداشتم الان یه زن بیچاره و بدبخت بودم باید برده شوهرسابقم و شاهین میشدم .......تو یه فرشته واقعی هستی ......جمیله جون من فرشته نیستم ....فقط من جای خواهرتم و میخام خوشبختت کنم......یه لباس خوب و چشم نواز و زیبااز مال خودمو تنش کردم از اونایی که چشای مردا رو به خودش می گرفت...می خواست که چادر سرش کنه ..من نزاشتم ....جمیله جون نمی خاد چادر سرت باشه با همین لباس عالی شدی .....خیلی قشنگ و جذاب.......دامنی پوشیده بود تابالا ی زانوش میومد و قسمت های پایین رون سفیدو هوس ناکشو بخوبی نمایش می داد ....ساق پاهاش زیبا و ماهیچه ای بود و می دونستم امروز تو بازارو خیابون همه رو جذب خودش می کنه ....زیاد به خودم نرسیدم...چون می خاستم اون در معرض دید باشه ...تا بلکه قسمت بشه ...یه شوهر خوب براش جور بشه....با جمیله عازم بازار شدیم .....همون ابتدای رفتنمون با حمید شوهر نگار برخوردیم......سلام طاهره خانم ......علیک.......خانمت خوبه .....نگار خانم.خوبن......خوبه دستتو می بوسه .....مرسی......بهشون سلام برسون .......میتونم باهاتون تا سر چهار راه بیام .......اوا حمید خان این چه حرفیه میزنین ...می خوانین برامون حرف در بیارن ....انگار که .......انگار که چی .......هیچی بابا ....برید مزاحم نشید ....می خواستی بگی انگار من شوهرتم ......ها....حالا فرض کن باشم ..مگه چی میشه .......این خانم که باهاته کیه؟...به تو چه ..مگه فضولی .....توم اگه مثل این خانم بدونه چادر بیرون میومدی خیلی خوب میشد .......طاهره خانم حیفه این همه خوشکلی و قشنگی نیس زیر این چادر لعنتی گم شده......از من میشنوی مثل این خانم راحت بیا بیرون .....تا یکی مثل من عاشق بهتر حالشو ببره .....حمید خان خیلی پرو شدی .....برو پی کارت ...از خودت نه و از زن و بچه ات شرم و حیا کن.....خاک تو سر ت بشه ...مثلا مرد هستی و زن و بچه داری ......حیفه نون.......حرفات هم درسته تلخه و لی برای من شیرینه .....قربون باسن زیر چادرت برم .....اوخ جون ....من سرعتمو کم می کنم و پشتت قرار می گیرم تا حرکت ماهیچه های باسنتو از زیر چادرت ببینم .......حمید با بی شرمی و وقاحت زیادی پشت سرمون میومد و ما ناچار بودیم تا مسافتی باسنموبراش زورکی نمایش بدیم .....الهی چشات کور بشه و عصا دستت بگیری ...اون کثافت بی شرف تا انتهای مسیر از باسن من و کون و روناو ساق لخت جمیله بخوبی لذتشو برد و در اخرسر ..هم بهم گفت ....طاهره جون باور کن اب از کیرم بیرون زد .....خودمو خیس کردم .....همشم به خاطر کون جفتتون بود .....خصوصا مال خودت چیزی دیگس.......برو مرتیکه عوضی فلان فلان شده ....ای بیشرف ....تف به روت.....از دست حمید عصبی شده بودم ولی یه کمی کوسم تکونایی به خودش می داد و بهم می گفت ....بهم برس......اخه به چیت برسم ...کوس عزیزم ..همین دیشبی کیرخوردی ...برات کافی نیس ......طاهره جون این یارو خیلی بی ادب بود ...اره جمیله جون این جماعت مردا اکثرشون این مدلین ...باز هم متلک و حرفای بالای 18سالو می شنیدیم ....خیلی جالب بود من بیشتر متلک می خوردم و دست مالی میشدم ......این چادر هم حتی مانع این کاراشون نمیشد ...دو تا جوون حریص و شهوتی تو بازار پشتمون و قدم به قدم میومدن و با متلک و دستاشون به هردومون سرویس می دادند ....اونی که پشت جمیله قرار گرفته بود خیلی شهوتی بود و با دستاش به هردومون میزد هر کاری کردیم نمیشد ازشون دور بیفتیم .....بیچاره جمیله ...خجالت می کشید ......طاهره ..چیکار کنیم ......نمی دونم جمیله خودمم گرفتارشدم و دارم انگشت میخورم ...شیطونه میگه برگردم و با لنگه کفشم بهشون بزنم ...ولی ابرومون میره .....اوه..ای..داره دست تو کونم میبره ...طاهره ....یه کاری بکن .....جمیله بهتره کاری نکنیم ....اخه بیشتر برای خودمون بد میشه ....اوخ اوخ دونفرشون این اخر کاری داشتن با باسنم کار می کردن....اخ اخ دستتون چولاق بشه یکیشون با ناخن درازش یه خطو روباسنم کشیده بود به گمونم جاش برام می مونه ....دستت بشکنه .....دیگه نمی تونستم تحمل کنم ...برگشتم و خواستم بهش بزنم ....ولی وقتیکه لبخند زیبا و قشنگ پسرره دیدم راستش دستم سست شد و دلم نیومد بهش بزنم .......عزیزم لذت بردی ...خیلی خوشکلی .....قربون کونت برم .....دست جمیله رو در اون لحظه گرفته بودم و مات و مبهوت متلک های اخری این جوون خوش سیما شده بودم...وایسادیم تا اونا رفتند و بالا خره از دستشون راحت شدیم.....چند تا مغازه پارچه فروشی رفتیم و چیز خوبی پسند نکرد ...یه مغازه مونده بود که در انتهای گذر قرار گرفته بود .....صاحب مغازه و یه جوون که ظاهرا به شاگردش می خورد ...از مون مودبانه برخورد کردند .....جوونه خیلی مودب و سر بزیر و بر خلاف انتظار برخورد می کرد .....از چشاش و رفتارش ادب و نزاکت می بارید ....در..همون مغازه براش یه قواره پارچه چادری و لباس مجلسی و خونگی خریدم ......خواهرم...اگه خیاط می خاین من خوبشو سراغ دارم از هر لحاظ که بخواین خوبه و چشم پاکه ....اگه مایلین بهتون ادرس بدم ....یاد اون روز افتادم که با شوهرم اومده بودیم برای خرید پارچه و صاحب اون مغازه ادرس فرهاد رو بهمون داده بود و کلی از نجابت و خوبیش برامون تعریف کرده بود و اخرشم فرهاد اون طوری خودشو نشون داد......وحالا هم این اغا لابد می خاد الکی مارو بفرسته پیش یکی مثل فرهاد .......ولی چاره ای نداشتم من دیگه نمی خواستم پیش فرهاد برم ...اگه میرفتم جمیله هم بدست فرهاد گاییده میشد .....باید به حرفش اعتماد کنم .....همه که مثل فرهاد نیستن.......بهروز با این خانما تا مغازه خیاطی برو ......قبل از رفتن....صاحب مغازه منو صدا کرد...ببخشید دخترم عرضی داشتم .....بفرمائید......من شما رو می شناسم و میدونم شوهر کردین و حتی بچه هم دارین...هر چند بهتون نمی یاد ...حالا من کاری به این قضیه ندارم .ولی به خاطر این وقتتون رو گرفتم که این دختر خانمو برای پسرم بهروز در نظر گرفتم .....میدونم از خونواده اصل و نسب داری هستین و لیاقت داریم که فامیلتون بشیم ......از یه نظر انتظار همچین چیزیو نداشتم و از یه نظر دیگه سوپرایز شده بودم ...اوه خدایا همین اول کاری و برای جلسه نخستی که جمیله رو با خودم بیرون اورده بودم خواستگار براش جور شده بود ...ولی من الانه به پدرش چی بگم ...بهش بگم ابن نه تنها دختر نیس بلکه یه زنه و قبلا یه بار شوهر کرده و اصلا فامیل من هم نیس و یه زن یتیمه وهیچکسیو نداره و تنها به من متکیه ...اه ....چیکار کنم.....اوه راستش من از این حرفتون شوکه شدم و نمی دونم الان چی بهتون بگم ...اجازه بدین من با خونواده هماهنگ کنم و بعدش بهتون جواب میدم .....درست میگین ....اصلش همینه .....پس من منتظر جواب شما می مونم .....با بهروز عازم خیاطی شدیم .....از همین ابتدا رفتار و حرکاتشو زیر نظرم گرفتم .....پیش خودم بررسی می کردم که ایا با بهروز هم کلام بشم و ذهنشو بخونم که چه جور ادمیه و به درد زندگی میخوره و یا اصلا هیچ کاری نکنم و بزارم برای بعد.......بی تابی و حس کنجکاوی این تحقیق منو بالا خره وادار کرد که یه کاری بکنم .......بهروز از همون ابتدای اومدنمون با فاصله با هامون میومد و رفتار خیلی خوب و با کلاسی از خودش نشون میداد ....ایا واقعا این رفتارش یه نمایشه و و یا حقیقت محضه.....اغا بهروز ...بله خانم ...امری داشتین ...میشه ازتون یه خواهشی کنم .....بفرمائید در خدمتم.....من و جمیله جون..میخایم یه نوشیدنی بخوریم و یه کم استراحت کنیم میشه ازتون دعوت کنم باما به کافه بیاین .......چشم برای من یه افتخاره ...فقط یه موردخاص هستش ....شاید براتون ناخوشایند و درست نباشه من با شماها و اونم تو کافه ...ممکنه از فامیل و اشناهاتون مارو ببینن ...و اونوقت براتون بد میشه .....این حرفاش اینو نشون می داد که بهروز پایبند به اصول و اخلاقیات خونواده و فامیله ....و بی غیرت نمی تونه باشه ...از شانس بد من بینوا من اکثرا با مدل مردای بی غیرت و لاقید برخورد کرده بودم و حق باید بهم بدین که به همه شک داشته باشم ........نه اغا بهروز این یه دعوت ساده هست و تازه ما در یه مکان عمومی هستیم و از نظر ما هیچ اشکالی نداره .....با بهروز به همون کافه همیشگی رفتیم...من سفارش کیک و اب میوه دادم .......بهروز نشون می داد که نمایش نمی ده و واقعا پسر پاک و سالمیه .......اغا بهروز ...حالا که دور هم هستیم ....کمی از خودت برام بگو ......چی بگم ...راستش من اولین بارمه با دو دختر خانم غریبه هم کلام میشم .....چه جوری بگم ....شرایط عادی ندارم ....ببخشین.....اینو راست می گفت چون یه کم دست و پاشو گم گرده بود و خجالتی به چشم میومد ....خب باز هم باید خودم دست بکار میشدم .......باشه بهروز ......ببخش بهت اغا نمیگم چون دوس دارم خودمونی باشیم.......چرا ازدواج نمی کنی ....چرا قصدشو دارم ...ولی .....ولی چی ....خب جواب بده ........بهروزباز خودم میگم ..چون کیس خوبش برات پیدا نشده .....درسته ...خب اگه بشه ......اون دختر و یا اون شریک زندگیت ازش چه توقعی داری ......من از یه خونواده مرفه و متوسطی بزرگ شدم و از همون ابتدا یاد گرفتم که از زندگی توقع زیادی نداشته باشم و خودم دلم میخاد یه زندگی ساده و سالمی داشته باشم از تجملات و زیاده روی خوشم نمی یاد و اززن اینده ام هم توقع دارم همین ایده رو داشته باشه .....خودم اهل کار و فعالیت و رزق و روزی حلال هستم و منتظر یه شریک مثل خودم هستم ...خب پیدا کردی.....یه چیزی بگو......لپای صورتش مثل چغندر قرمز شده بود و از شرمش نمی تونست جواب بده .....دختر خانمای خوبی مثل شماها روبروم نشستن ....من خیلی راحت نیستم .......بهروز زیادی دیگه داری حیا می کنی ......اولا من دختر نیستم و یه زنم ....وشوهر و چهار تا بچه دارم و اسمم طاهره س.....خودم میدونم و راستش طاهره خانم از اینکه ماشاله شما قشنگ و زیبا هستین ...اکثرا شما رو میشناسن و تحسینتون می کنن.....چندین بار تو خیابون دیدمتون....ومی دونم شوهر دارین .....من .....من .....بهروز راحت حرفاتو بزن .....اخه .....روم نمیشه ......بگو بهروز .....خودم بگم ..میدونم چی تو دلته .....ها ..ولی بهتره خودت بگی .....ببخشین .....اگه از حرفم بدتون اومد منو عفو کنید ...راستش همون اول لجظه ای که شما ها امروز اومدین تو مغازه از این دختر خانم خوشم اومد و اونو پسندیدم ..پدرم فوری متوجه شد ..شما ها که مشغول نگاه به پارچه هابودین ...پدرم اومد سراغم و بهم پیشنهاد داد که باایشون ازدواج کنم .....منم که از خدا میخاستم و به پدرم اره گفتم .......اوه اوه چه جالب ......بهروز یعنی تو با یه نظر عاشق جمیله جون شدی ......نتونست جواب بده و فقط سرشو به علامت اره تکون داد .....خب بهروز یعنی برات مهم نیس جمیله چه جور ادمیه و چه شرایطی داره ......نه طاهره خانم من به گذشته هر ادمی نگاه نمی کنم و فقط به حال و اینده اهمیت میدم ....جدی میگی .....اره ....شرایط برای جمیله کم کم داشت فراهم میشد و باید با این حرفاش ....براش مهم نباشه که جمیله قبلا شوهر داشته ..ولی.بهتره همه چیو همین اول کار خوب معین کنم .....بهروز تو مطمئن از تصمیمت هستی .....اره هستم ...خب مایلی حرفای جمیله جونو هم بشنوی ...بله از خدا میخام ......به جمیله نگاهی کردم و ازش خواستم حرف بزنه ......از بهروز خوشت اومده ...ایشون غیر رسمی ازت خواستگاری کرده .....توم حرفاتو بگو ......ای بابا از دست این دو تا عروس دوماد با شرم و حیا ....اونم سرشو پایین گرفته بود و هیچی نمی گفت ...منم باز بجای جمیله سخنگو شدم ...میگن سکوت علامت رضایته ...پس توم از بهروز خوشت اومده و حا ضری بهش اری بگی .....ولی این همه حرفامون نیس و باید موارد مهمی در مورد جمیله جون هست که همین الان باید به گوشتون برسه ..اگه اونم قبول کردین ...دیگه بایدهمه بگیم مبارکه.......تو گفتی گذشته ادما برام خیلی مهم نیس ..ولی اینارو باید در مورد جمیله بدونی ......اولا ایشون پدر و مادر نداره و درواقع هیچکسیو نداره و من جای خواهرشم و خونواده من نقش پدر و مادرشو دارن و ثانیا جمیله یه بار ازدواج کرده و دختر نیس ..بلکه یه زن تنهاس ..ولی پیش من زندگی میکنه ......خب دیگه حالا مونده بهروز خان تو تصمیم نهایی رو بگیری .....بهروز فوری جوبشو داد......اصلا گذشته جمیله خانمو من در نظر نمی گیرم...فقط خودش برام مهمه و دلم روشنه که می تونیم باهم خوشبخت بشیم .....اوه اوه ..به به ...الان دیگه باید بگم مبارکه ......اوخ جون .....ولی بهروز خان این مورد جمیله رو هم پدر و مادرت ایا قبولش می کنن......اره اونش با من ....پدرم فقط رضایت من براش مهمه و مادرم هم راضی می کنم .......پس بهروز جون بهتره شما اول مادرتو راضی کنی و بعدش بهمون جواب بده ......ازاینکه برای چند لحظه ترمز بریده بودم و به بهروز .....جون گفته بودم ...پشیمون شده بودم ..ولی شادی و خوشحالی این خواستگاری منو از کنترل خارج کرده بود...اون روز پارچه ها رو به خیاطی دادیم و با جمیله جون خوشحال و خندان تو خیابون سیر و گردش می کردیم ...حتی متلک ها و دست مالیها هم مانع شادیمون نمیشد .....چندین بار هردومون از کونامون دست مالی شدیم و این اخریا دیگه حتی باهم شوخی می کردیم و دست تو کون همدیگه میبردیم ...یعنی ایا این کارمون مقدمه یه لز میشه ......صدای یه اشنا از پشت سر مانع خنده مون شد ......طاهره خانم ......سلام ....سرمو برگردوندم ......اوه خدای من فرهاد بود که صدام می کرد .......خوبی .....سلام اغا فرهاد ......پیشمون نمیای .....نه دیگه ....پارچه که ندارم بهت زحمت بدم .....جمیله با بهت و تعجب نگام می کرد ..ولابد پیش خودش می گفت چرا پارچه هاشو به این مرد نداده .....طاهره خانم میشه چند دقیقه باهات حرف بزنم ...اینجا وسط خیابون ؟.......خب بریم تو اون فروشگاه بزرگ ...تا این خانم محترم یه دوری تو فروشگاه میزنه ..منم حرفمو میزنم .....و همین کارو کردیم و جمیله رفت برای دیدن اجناس و من و فرهاد تنها شدیم ......طاهره جون ..میدونم دیگه ازم خوشت نمیاد و دیگه نمی خای باهام باشی ..ولی لامصب ماهی یه بار اگه سربهم بزنی و خودتو فقط نشونم بدی برام کافیه ...من واقعا عاشقتم و تو رو می بینم واقعا شارژ میشم .....من مرد بدشانسیم زنم بد اخلاقه و زیبا نیس و تازه جنده هم شده و با شاگردم رابطه داره ..همون پیرمرده که جای پدرمه و نمی دونم من با این همه جوونی و خوش تیپی و کیر کلفتم براش کافی نیستم و اونوقت زنم اویزون کیرش و اون قیافه درب و داغونش شده .....می خاستم بیرونش کنم و بفرستمش شهرستان ....ولی زنم از بس دریده و پروشده ..تهدیم کرد و گفت اگه اونو بفرستی منم بجه هاتو ول می کنم و میرم .....الان دیگه علنی با هم رابطه جنسی دارن و من بیشرف هیچ کاری نمی تونم بکنم ...همشم به خاطر بچه هامه که گذشت می کنم.وکوتاه میام.....خلاصه من یه جورایی کس کش شدم ......خیلی بدبخت و بیچاره شدم ....فرهاد این همش نتیجه اعمال بد و زشت خودته ...توم به خیلی از زنا و دخترا نظر داشتی و با هاشون سکس می کردی ...اصلا فکر نمی کردی که خودت زن و بچه داری و اون طرفت که زیرت داره کیرتو میخوره چه بسا شوهر و بچه داشته باشه .....باید بکشی و حقته .....خب حالا با این حرفات چی ازم میخای ......راستش طاهره دوروز قبل بیرون بودم و وقتی رفتم خونه ....متوجه شدم برادر زده پیرمرده که مهمونش بود دونفری با زنم سکس می کنن ....زنم بینشون ساندویچ شده بود و اونا کو س و کونشو می کردن .....اون لحظه از بس ناراحت بودم ...اومدم تو حیاط خونه و بارهاپیشانیمو به دیوار کوبیدم ...ببین جاش مونده......بخدا ارزوی مرگ کردم.....همون شب با زنم دعوام شد و بهش گفتم از این خونه میرم و بچه هارو هم پیشت میزارم ......الان یه فکری کردم ...ازت میخام باهام بیای و بریم یه جای دور و باهم زندگی کنیم......من خیلی میخامت و غیر از تو کسی دیگه نمی تونه خوشحالم کنه ...اگه قبول کنی هر چی دارم بنامت می کنم و بهت پول زیادی میدم ....من ثروت خوبی دارم و دستم خالی نیس.......بچه هاتم اگه اوردی ....اشکالی نداره ..خودم پدرشون میشم ......این جمله اخریشو فقط تا حدودی قبول داشتم چون خودش پدر واقعی طاها و سحر بود و اگه الان میدونست برام شیر میشد و منو زورکی با خودش میبرد ........فرهاد حالت خوبه....تب نداری ...ویا سرت به جایی نخورده ...چرا خورده خودت سرتو به دیوار زدی و قاطی کردی.....مگه من دیوونه ام خونه و بچه هام و زندگیمو ول کنم و بیفتم دنبال جناب عالی ...ضمنامن اصلا بهت یه ذره علاقه ندارم واون روابطی که قبلا باهات داشتم فقط یه هوس زود گذر بوده و بس .....می فهمی ...و در خاتمه بهت توصیه می کنم...بچه هاتو ول نکن و حداقل براشون پدر خوبی باش.....چون زنت با این کاراش و رفتارش نمی تونه مادر خوبی برای بچه هات باشه ....بچه هات که گناه نکردن که گرفتار تو و زنت شدن.....تو براشون خوب باش......می فهمی ......جمیله برگشته بود و از فرهاد خدا حافظی کردیم.....یاد پیشنهاد صابر افتادم که اونم مشابه فرهاد بهم توصیه می کرد که زنش بشم .....اوه اوه پناه بر خدا از دست این جماعت مردای هوس باز و عاشق زنای متاهل که میخان منو از راه بدر کنن...هرچند که شوهرم باب طبع و قلبم نیس و اصلا بهش علاقه ای ندارم ...ولی اگه یه روز سیامک بهم همچین پیشنهادی بده ..ایا می تونم به اون هم نه بگم .....واقعانمی دونم ....اینو مطمئن نیستم چه بسا بهش اره بگم و باهاش برم ...اینو فقط اینده معلوم می کنه.......به خونه رسیده بودیم...تو اتاق و موقع تعویض لباسا باز جمیله از سر شوق منو در اغوش گرفت و شادیشو باهام به شراکت گذاشت ......اوه طاهره ..چه روز خوبی باهات داشتم ...خیلی بهم خوش گذشت ....دوستون دارم ......یهو لباشو رو لبم گذاشت و برای لحظاتی چند اونو برام مکید ...اوف اوف چه لذتی بهم داد.....اوخ جون ....لباش نرم و لطیف و خواستنی بودش ......دستاشو دور کمرم گرفت و بیشتر و بهتر لبامو می خورد و......اه چیکارش کنم.....ایا منم باهاش بیام و ادامش بدم و یا ......توش مونده بودم هیجان یه لز با جمیله داشت منو می گرفت و دیگه نمی تونستم مقاومت نشون بدم .....نوک پستوناش که تیز شده بود به نرمی سینه هام می خورد و اونو قلکلکم می داد .....خواستم ادامش بدم و لی سرو صدای بچه هام و مادرشوهرم منو از شور و حال لزم بیرون اورد و از همدیگه جداشدیم ......جمیله جون ....منم دوست دارم ....تو خیلی قشنگی و دلیل این حرفم اینه که همین امروز برات خواستگار جور شد ..امشب کنار هم لالا می کنیم ...باشه ......اوه طاهره ...از خدامه کنارت باشم و باهات بخوابم...گرما و بوی خوش بدنت منو مست می کنه .....جمیله قبل رفتنش از اتاقم دستی به کونم کشید و امادگی خودشو رسما برای لز بهم اعلام کرد ......اوخ جون ..امشب چه شبی میشه ...از اون شبای رنگی و طلایی خوب من میشه ...... .....بالا خره نمردیم و یه نیمچه شعری هم برام خودم سرودم.....قبل از خواب بازشوهرم ازم درخواست سکس کرد .....چیکارش کنم و بهش چی بگم ....وبگم شوهر جون تو نوبت بمون چون ...امشب اندامم مال جمیله س و میخام باهاش عشق کنم ....یعنی اینو واقعا براش می گفتم اونم میشد نفر سوم . ..یعنی می تونست کوس من و جمیله رو خوب بکنه و راضیمون کنه ...من که می میگم نمی تونه .....چون خودمم الان خیلی تشنه هستم انگار که یه ساله کیر ندیدم .....وای وای ....اگه شوهرم خیلی هنر کنه ...فقط میتونه به من برسه ....در جواب خواسته شوهرم بهش خیلی راحت نه گفتم و اون هم با گردنی کج شده ناامیدانه ازم دور شد .چون می دونم جمیله خیلی وقته یه سکس حسابی و خوب نداشته باید خوب و تمیزباهاش عشق بازی کنم و خوب به حسابش برسم ..........
     
#173 | Posted: 9 Aug 2018 20:21
abi22
سلام....از اینکه داستانمو می خونین و روش وقت میزارین و موجبات رضایت شمارو فراهم کرده ..از تون تشکر می کنم ...وامسدوارم و بلکه بتونم بهتر و با کیفیت تر ادامه داستانو بدم ....خدمتتون عرض کنم در مورد فاز ضربدری راستش خودمم در همین فکر و نظر شما بودم و اونو لازم میدونستم که در دل داستان قرارش بدم ..ولی فقط یه مشکل جلومو گرفته واونم این هست که این داستان 90درصدش واقعیه و من مجبورم در چهارچوب اون پیش برم و 10 درصد باقیمونده هم از باب طعم و چاشنی و بیشتر جذاب کردن داستان منظور شده ....ولی این دیگه می مونه هنر بنده حقیر که بتونم اون فاز ضربدریو درادامه داستان بخوبی قرارش بدم و لطفا منتظر بمونید که در قسمت های اتی این موضوع و پیشنهاد به حق شما میسر خواهر شد.....بازم ممنون و دست گل همه خوانندههای عزیز رو می بوسم ...مرسی
     
#174 | Posted: 9 Aug 2018 21:07
بسیار عالی ادامه بدین
     
#175 | Posted: 9 Aug 2018 23:21
عالی
     
#176 | Posted: 10 Aug 2018 19:50
نقل از طاهره......اون شب سحر و اکرم ...دخترای عزیزمو اتاق مادرشوهرم روانه کردم.....تا من و جمیله جون خیالمون میزون وکامل باشه و بتونیم بخوبی اه و ناله و عشوه و ناز برای همدیگه بگیم .......شوهرم بهم مشکوک شده بود......طاهره چی شده ....چرا دخترا رو روانه اتاق مادرم کردی .....خب که چی .....اصلا برای تو چه فرقی می کنه ...هر جا باشن می خوابن .....تو به این کارا چیکار داری ....عزیزم فقط یه کم تعجب کردم ......همین.......حالا نمیشد من امشب از کوست فیض می بردم؟.....نه اصلا .....اخه اگه عادت کنی ..برات خوب نیس .....فعلا تو صف کوسم بمون ....یعنی چه این جمله اخریم خیلی پر معنا بود و اگه شوهرم خنگ تشریف نداشت می تونست ازش خیلی معانی بگیره...ولی صالح بی خیال از این قضیه به سادگی گذشت و در حالیکه دستش رو کیرش بود رفت اتاقش که بخوابه .....جمیله مشتاقانه در اتاق خوابم انتظارمو می کشید و من بعد از اینکه بهرام رو خوابوندم....لبخند زنان به اتاقم رفتم ......برای لحظاتی فقط نگاه همدیگه می کردیم ..انگار که منتظر بودیم کدوم یکی استارت لزو میزنه ......من نمی خواستم شروع کننده باشم ...هنوز هم باید رعایت می کردم ...میدونستم جمیله در اتیش شهوت و هوسش مونده و داره دست و پا میزنه .....و کاسه صبرش داره لبریز میشه ....اونوقت میدونستم چه بلایی سرش بیارم.....روبروش زانو زدم و تو چشاش نگاه کردم...جمیله جون .....چرا انتظار می کشی ....ها ......اه طاهره تو رو میخام ....بیا کنارم لطفا .....تنهایی خیلی برام سخته .....این همه سال ..وخیلی از روزا و خصوصا شب هاش تنها بودم ....رفتم کنارش زیر پتو بهش خودمو چسپوندم و دستامو با احتیاط و اهسته ..به پستوناش و روناش میبردم ...به اون هدف که مثلا دارم اروومش می کنم......اه طاهره وقتی یاد اون روزایی که شاهین تازه من و فرانک رو به این شهر با خودش اورده بود میفتم ...تنم به لرزه میفته ......اون موقع هنوز با فرانک ازدواج نکرده بود و از من و اون به عنوان برده حنسی استفاده می کرد ...وقتی اولین بار می خواست بهم تجاوز کنه خیلی ترسیده بودم و گریه می کردم ...اون اصلا براش مهم نبود که من در چه حالی هستم ....بهم گفت لخت بشم ...جمیله ...اگه لخت نشی خودم این کارو می کنم .....اونوقت یهو دیدی دست روت هم بلند کردم...می فهمی کتک یعنی چه ...من کتک زن خوبیم .....نه نه اغا شاهین منو نزنید ....باشه هرچی شما بگید .....افرین ......این شد حرف حساب .....بشدت می لرزیدم و با بدبختی و ترس فراونی براش لخت شدم ..تازه پستونام یه کم اومده بود و فرم باسنم خوب شگل نگرفته بود ولی در مجموع قشنگ بودم و دست نخورده .....از بس ترسم شدید بود که نزدیک بود خودمو خیس کنم ......با گریه ازش خواستم که به دستشویی نیازدارم ......اوه جمیله ...خودم می برمت ...بیا بغل عموت .....منوتا دستشویی برد و خودش رو کاسه ودر بغلش پاهامو به شونه هام جمع کرد ودر حالیکه از پشتم به شکمش تکیه داده بود م ادرارمو تخلیه کردم .....شاهین با بیرحمی و شهوت زیادی که اون شب داشت و در حالیکه بوی بد و نا خوشایند عرق از دهنش میومد با دهن و زبونش به جون بدن نحیف من افتاد و همه جامو از اب دهن کثیفش الوده کرد ...طاهره باور کن هیچ حسی نداشتم بجز ترس و هراس و وحشت از اینکه که میخاد چه بلایی سرم بیاره .....حتی می ترسیدم ازش خواهش و التماس کنم ...شاهین با کمال بیرحمی کیرشو رو کوسم می مالوند و از خودش احساس بد و حرفای زشتی در می کرد ...اوخ جون ...به این میگن کوس ناب و تازه ....بنازم به کارت شاهین چه مالیو به تور زدی ....اینو باید که تا عمر دارم و نفس می کشم بکنم و ازش لذت ببرم.....ببین جمیله اینو خوب گوش کن تو مال منی و حتی اگه شوهر هم کردی ولت نمی کنم ....کوست مال کیرمه .....و الان میخام دوماد بشم و عروست کنم ...و این کارم معنیش اینه که زن منی و نمی خاد تو دفتر و دستک این ملا ها نوشته بشه ...می فهمی ...شاهین داشت مثل وحشیا رو سرم فریاد میزد و این حرفای زشتو بهم می گفت ..بعدش هم با قساوت کیرشو تو کوسم فرو کرد ....فقط اونو یادمه اونقدر داد و فریاد زدم که باز خودمو خراب کردم و حتی کارم به اونجا کشید که یه کم مدفوع از کونم اومد ...خیلی درد می کشیدم....هرچند کیرشاهین خیلی کلفت نبود ولی برای من شده بود یه تنه درخت بزرگ......نگاه کیرش کردم ..خونی شده بود و همون لحظه کیرشو دراورد و جلو صورتم اورد و گفت ......مبارکه عروسیمون ..می بینی خون کوستو .....تو دیگه همه چیت مال منه .....مثل وحشیا فریاد زنان باز کیرشو تو کوسم زد و تا وقتی که ابشو از کیرش نگرفت ول کنم نشد ........اه طاهره .....خیلی درد ناک بود ...الان هم از شاهین می ترسم که نکنه یهو بیاد مانع این ازدواجم بشه اخه قسم خورده ......جمیله رو سفت و محکم تو اغوشم گرفتم و با دستام رو موهاش و صورتش دست می کشیدم ..ونهایت تلاشمو می کردم بهش ارامش بدم ...چشام کمی خیس شده بود و تحت تاثیر حرفاش قرار گرفته بودم .....اوه عزیزم نمی خاد یاد اون روزای سختت بیفتی ...گذشته رو لطفا ول کن و به حال و اینده ات فکر کن.....تا من هستم نمی زارم شاهین مزاحمت بشه .....غلط می کنه ....شاهین هیچی نیس ...نقطه ضعفش دستمه و اگه بخاد تو کار عروسیت دخالت کنه ....ابروشو میبرم ..مرتیکه عوصی ...بی شرف .....بازم حالشو می گیرم ......طاهره .....قربونت برم ..خیلی خوبی ....من هیچکسو ندارم ..ارزو داشتم یه برادر با غیرت و نیرو مند می داشتم تا ازم حمایت کنه ولی تو مثل یه برادر بخوبی ازم حمایت کردی ....ازت ممنونم ...همدیگرو دراغوش گرفتیم و جمیله دستاشو رو لبام می چرخوند و منو نگاه می کرد ..برای اینکه فضای غمناک رو به شادی و شعف تبدیل کنم ...بهش لبخندی زدم و شروع به خندیدن کردم ......اه جمیله یه جوری میشم دست به لبام میزنی ......چه جوری میشی ..به منم بگو تا من هم بخندم .....این جوری ....دستامو به شکم . زیر بغل و نقاط حساسش بردم و داشتم وادار به خندیدنش می کردم ...چند باری دستام به کون و کوسش خورد و اونو بیشتر می گرفتم ...جمیله هم اقدام به تلافی کرد و همین کارو با من می کرد..هر دومون مثل کشتی گیرا شده بودیم با این تفاوت که رو هم فن نمی زدیم وفقط قلقلک می کردیم .....خسته شده بودیم و لبامون نا خواسته رو هم قرار گرفت .همدیگه رو خوب بغل گرفتیم و از لبامون بوسه می گرفتیم .....اوه طاهره ...تو رو دوس دارم ...با تو در ارامش خوبی هستم ...اه فرشته من ....خیلی قشنگی .....بزار سینه هاتو بخورم .اوف اوف خیلی نرم و خوردنین ... درس مثل اونی که در رویاهام دنبالش می گردم .....نوکای پستوناتو دوس دارم .....میخامش ...اوی اوی ..اونو میخام مک بزنم ...اوف اوف ...منم شیر میخام .....نباید فقط به بهرام بدی منم سهم شیرمو میخام ...مادرم بهم شیر نداده ...از تو میحام .......اه اه ..ای ای ای دارم اب میشم جمیله جون ..بمیرم برات ...شیرم.همش مال توه ..شیر مو بخور ..نوش جونت ....اصلا سهم بهرامو هم مال تو باشه .....اه اه عزیزم ....سینه هامو خوب بمالون و شیرتو بخور ....حس زیبا و تازه ای بهم دست داده بود و جمیله با تموم حسش سینه هامو می مالوند و می خورد و از نوکش شیر مو می خورد ....دستم رو کوسم رفته بود و داشتم با خودم ور میرفتم .....قضیه برعکس شده بود و بجای اینکه من جمیله رو ترتیب بدم اونو داشت منو می کرد .....دستای جمیله کم کم داشت به کوس و کونم میرسید و دیگه سینه هامو ول کرده بود ..دور دهنش شیری شده بود ..نشون می داد که خوب ازم شیر گرفته ...نوش جونش .......جمیله اومده بود سراغ کوسم و با شهوت و شور و نشاط زیادی کوس و کونمو می خورد و می مالوند ....بارها منو به پشت و شکم چرخوند و با دهن و زبونش کوس و کونمو خیس اب دهنش کرد ......اوی قربون کوس و کون قشنگت برم ...ارزوم بود بهت برسم ...اه طاهره بارها از دهن شاهین و حتی شوهرم ..وصف کونتو می شنیدم ..حتی اون مرتیکه شوهر هم جنس بازم هم ازت تعریف می کرد و بهم می گفت ... کاش این طاهره خانم یه شب خودشو بهم تسلیم می کرد ..خوش به حال شاهین که به کونش می رسه .....منم گاها هوستو می کردم .....اوخ جون چه سوراخی داری میخام انگشت بزنم ....بزن عزیزم ..کونم امشب مال توه ...سوراخت خیلی کوچولوه ..حیفه درد بکشی ...بزار با اب دهنم خیسش کنم ....ائوی ائوی ارووم تر جمیله جون دردم گرفت ....اخ اخ ...اوخ جون ...دردت گرفت .....اره به جون تو .....قربونت برم .....من فقط یه انگشتمو توش کردم...جمیله برات بمیره اگه چهار تایش می کردم که تلف میشدی ......اره عزیزم ...حاضرم زیرت تلف بشم و کونمو بکنی فقط به خاطر تو.....اه اه زبونتو خوب رو کوسم بگیر ...بیشتر ..بیشتر بیشتر ... ای ای ای .....ماهیچه دو طرف باسنمو مرتب بهم نزدیک می کردم..واصطکاک بیشتری به انگشتی که به سوراخم رفته بود می دادم...ودر همون جال کمرمو بالاتر می گرفتم و به دهنش بیشتر می گرفتم تا بهتر حالشوببرم...... انگار که بهم شراب خورانده بودند ...مست شده بودم مست از جمیله و کاراش و اشتهاش و بوی بدنش که طعم هوس وعشق و خواستن می داد ....براستی در اوج شهوتم بودم و جمیله خیلی خوب منو به اوج رسونده بود..حس تازه گی و لطافت و معصومیتش بیشتر منو تحت تاثیر ش قرار داده بود و دلم می خواست بارها زیرش ارضا بشم ...ولی قدرت و انرژِی و تحمل این همه فشارو دیگه نداشتم .....ونفسم بریده بود و در واقع کم اورده بودم ......برای لحظاتی خودمو زیرش ول کردم و داشتم خودمو ریکاوری می کردم ..اخه نوبت من بود و باید خوب بهش میرسیدم.....دستموبه کوسم رسوندم و بازرسیش کردم .....ازش اب سفید زیادی اومده بود و اونو خوب رو چوچوله و اطرافش مالوندم و به اصطلاح چربش کردم ....طاهره جون شوهرت و زندگیتو دوس داری .......عزیزم جواب اینو به عهده خودت میزارم .....خودت بجای من جواب بده....به نظرت من خوشبختم و ارامش دارم .....طاهره جونم ...من ارزومه بهترین ها مال تو باشه از هر لحاظ ..چون لیاقتشو داری ....مهربونی ..دل پاکی داری ....به همه محبت می کنی ....از همه بهتر زیبا و خوشکل هستی ..به نظرمن بی نظیری.....ولی حس می کنم از این زندگیت راضی نیستی ....غم پنهونی تو قلبت داری .....درست میگم.....عزیزم چی می تونم بگم....نمی خوام زندگیمو برات کالبد شکافی کنم و این لحظات زیبا و خوبمونو تلف کنم ....ولی فقط اینو بدون من از اولش به زور و اجبار پدرم ازدواج کردم و هیچ علاقه ای به شوهرم نداشتم ....همین ....منم مثل تو مادرنداشتم...ویه جورایی منو از خونه پدریم دکم کردن ....و شایدم اینجوری بگم بهتره ..منو با اردنگی به خونه شوهر فرستادن ....چون قشنگ بودم و خوشکل و نامادریم بهم حسودی می کردوپدرم هم اصلا یه ذره بهم اهمیت نمی داد....اوه اوه فرشته زیبای من....توم خیلی سختی کشیدی ....هر کی ندونه فکر می کنه.....خیلی خوشبخت هستی ....خب دیگه بسه جمیله جونم ...عروس خودم ....همین روزاس که خودم لباس عروستو تنت کنم و بفرستم اتاق حجله تا کیر شوهرت به این کوس تر و تازه ات بخوره ....اوخ جون ....من که کشته مرده کوسو کونتم ....بهش حمله بردم و جمیله رو خوابوندم و روش مستقر شدم......مبخام با این دستام همه جاتو مالش بدم ....قبوله .....ها ....چرا قبول نکنم طاهره جونم ...برام افتخاره که با دستای جادویی و قشنگ تو عشق و حال کنم و به اسمونا پرواز کنم ....زود باش ...منو به اونجا برسون ...من میخام ......اه ....کوسم هنوز چربیش مونده بود و اونو رو کوسش گرفتم و روش چسپوندم...کوسم رو چوچوله برجسته و قهوه ای کمر نگش افتاده بود و اونو بخوبی روش می مالوندم ...هردو مون اه وناله می کردیم ولی شدت امپر جمیله جون بیشتر فاز داشت ...جونم ....جمیله ....چوچوله با حالی داری ...اوف اوف چه قشنگ رو کوسم میخوره ..ای ای ای ....طاهره جونم ...کوست خیلی لیزه ....اه اه ....لیز شده .....اره شده ...همش برای توه....لبامو رو لبش گرفتم و با شدن و حرارت زیادی اونو می خوردیم ...جمیله زبونمو تودهنش تقریبا قفل کرده بود و اونو مثل بستنی می خورد .....در این حالت و مستی رو همدیگه غلط میزدیم و کف فضای اتاقو طی می کردیم چشامو که باز کردم متوجه شدم از تشک دور شدیم و اونور اتاق رفته ایم.....یه چام ابی رنگ زیبا کنارم بود که لوله بالایش باریک و حدود 20سانتی ارتفاع داشت ولی اندازه قطرش به یه کیر تقریبا کلفت می خورد ...معطلش نکردم اونو دستم گرفتم و روش کمی مالش دادم و خوب تمیزش کردم ...راستش من به بهداشت کوس و رحمم خیلی اهمیت می دادم و اینو برای طرف مقابلم هم رعایت می کردم.......طاهره این چیه دستت.....عزیزم یه جامه .....این دسته شو میخام تو کوست بزنم .......اوخ جون ....چه باحال .....گل گفتی ...طاهره جونم ....بزن .....زود باش کوسم جام میخاد .....اونو بیارش دم کوسم ..میخام خودم ببینم و نگاش کنم که چه جوری اونو توش میزنی ......خیلی شهوتی شدم .....طاهره ..عجله کن....خودمو از رو کوسش دور کردم و اماده شدم جام رو بهش بزنم .....جمیله خیلی حشری نشون می داد و با دستاش دو پستونشو با شدت خاصی می فشرد و کمرشو بالا پایین می کرد و ازدهانه کوسش مایع لزش مات رنگی که بیشتر به سفیدی شباهت داشت میومد...سر لوله جام یه کم برجسته بود و به کلاهک کیر تقریبا شباهت داشت ....اونو در دهانه کوسش گرفتم و به اروومی داخل کوس تشنه اش کم کم فرو کردم ......اه اه ...ای ای ..اوووووی...جون ....قربون دستت برم ..طاهره جونم .....انگار که خیال می کنم تو یه مرد شدی و با کیرت داری منو می کنی .....اوه چه حرفا میزنی ...عزیزم کیرم کجا بود .....من خودم الان یه کیر کلفت میخام تا ته کوسم بره و همون جا توش بمونه ...اوه اوه طاهره جامو بیشتر فرو کن ...بیشتر ..بیشتر ....بیشتر ...اخ ا اخ اخ ....نه نه بسه ..دیگه فشارش نده ...اوووووی ...دارم جر میخورم ...وای وای وای تا حالا این مدلی بهم فشار نیومده .....اه اه ...دارم جر میخورم ....عزیزم جمیله جونم ...جر خوردی .....میخای درش بیارم و یا بیشتر میخای ....اه اه اه طاهره همه جامو با دستات بمالون ..لازم دارم ...زود تر ..اخ .....کوسم داغ شده .....عزیزم با دستت جامو نگه دار...ولی درش نیاری .....ها ...باشه ....طاهر ه جون این حرفا چیه میزنی ...من از خدامه این جام تا صبح تو کوسم بمونه .....خیلی وقته کوسم اینارو میخاد .....اه اون شوهر بیشرف و کونیت و با شاهین نامرد بمیره که باعث شدن تو این همه سال تشنه یه سکس خوب و کامل بمونی ...اره خدا کنه ....اونا خیلی بد..بودن ...جامو دستش دادم و خودم با دستام به جون اندامش افتادم ...همه جاشو دست می کشیدم و می مالوندم خصوصا لپای جفت کونش و سینه هاش خیلی مالش می خورد ...دنبال یه وسیله دیگه می گشتم که به سوراخش بزنم اگه این کارو می کردم دیگه کارم تکمیل میشد و چشام به اطراف اتاق میرفت و از شانس بدم هیچی ندیدم ....به فکر انگشتام افتادم ...چرا با این به کونش نزنم ...این تنها راه حله ....جمیله خیلی داغ کرده بود و اگه الان ده نفر کیر بدست مبومدندسراغش به همشون سرویس می داد ....نگاه جام کردم هنوز تو کوسش بود و خودش ارووم ارووم بهش تلمبه میزد از دور ور لوله جام و کوس جمیله کف سفیدی بیرون اومده بود ...چشاشو بسته بود و باخودش عشق و حال می کرد انگشتمو تو کونش بدونه مقدمه ای بردم و تا انتهاش جاش دادم ..کم کم شروع به تلمبه رو کونش کردم ...بعد از چند بار انگشت دومیو هم تو سوراخش زدم و لحظات بعد سه تایش کردم ..دهانه کونش خوب گشاد شده بود و گاها سه انگشتمو بیرون میاوردم و نگاه داخل مجرای سوراخش می کردم ..چه باحال و قشنگ .......اوه اوه طاهره اخرش کونیم کردی .....اره عزیزم حیف این کون نیس که من بهش نزنم .....اره مال خودت باشه .....بیا جامو تحویل بگیر و خودت رو کوسم ضربه بزن .....چشم عزیزم .....حالا دیگه دو دستام با کوس و کونش کار می کرد ....انگشتامو چهار تایی کردم و فریادشو بلند کردم و اخرش خودش مجبور شد دستشو رو دهنش بگیره تا صداش بیرون نره ..اه اه طاهره جونم ...دارم ارضا میشم .....لطفا تندتر ...بیشتر فرو کن ...هردو تاش.....ای ی ی ی ی ....لبامو می تونی بخوری .....لطفا طاهره ...لبامو بخور .....اه اه دوست دارم ...عزیزم ....لباش در اون لحظات خیلی طعم و مزه شیرینی داشت طعمی در حد و اندازه یه شهوت چندین ساله که جمیله در درونش پنهونش کرده بود ...نوکای پسنوناش ..بلند و تیز شده بود و من هوس کردم اونو کمی بخورم و برای همین کارم لباشو ول کردم و سراغ پستوناش رفتم .....جمیله از شدت هوس و شهوتش می لرزید و چشاش حالت عجیبی گرفته بود ..برای چند لجظه کاملا سفید شده بود انگار که خدای نکرده کور شده باشه ......اوه اوه .....طاهره ...طاهره ..دارم تخلیه میشم ...دستامو بگیر لطفا ......و یا منو بغل کن .....جمیله هنوز می لرزید و داشت شهوت و شور هیجان نهفته این همه سالشو بیرون میزد ...جامو از کوسش بیرون کشیدم و خودمو بهش چسپوندم و اونو در اغوشم گرفتم ....لرزیدنش در بغلم ادامه داشت و کم کم داشت از شدتش کم میشد و در نهایت بعد حدود شاید نزدیک 5دقیقه در اغوشم ارووم گرفت ......عزیزم ..جمیله .....حالت خوبه .....اه طاهره .....خیلی خیلی لذت داشت ...عالی بود ..برای اولین بار من طعم یه عشق بازی و ارگاسم کامل رو چشیدم .....ممنون....همش با دستای جادویی و قشنگ تو محقق شد .....ازت متشکرم ....طاهره جون ..همه کس منی ....کاش مرد میشدی و باهات عروسی می کردم ... کاش ......جمیله جون منم بیشتر خوشحالم که باعث شدم که بهترین و شیرین ترین لحظاتو برات درست کنم ....خوشبختی و خوشحالی و شادی تو ارزوی منه ....
     
#177 | Posted: 10 Aug 2018 20:36
     
#178 | Posted: 11 Aug 2018 06:41
واقعا عالی هستین بی صبرانه منتظر ادامه داستان هستم
     
#179 | Posted: 11 Aug 2018 19:31
نقل از طاهره......بعد از یه شب رویایی و زیبا من این بار زودتر بیدارشده بودم .....همون اول کاری شوهرم با قیافه حق به جانبش اومد سراغم.....طاهره ازت گله مندم....شوهرتو ول کردی و اونوقت میری سراغ اون دختر غریبه وباهاش حال می کنی ...اخه مگه کیر من بیشتر بهت حال میده و یا ناز و عشوه و دست مالی با اون دخترره..... ها.....صالح اصلا حوصلتو ندارم ....می تونم خوب جوابتو بدم ..ولی ارزش نداره ...وقتمو برات بزارم بجای این حرفات...برو یه صبحونه خوب از بیرون برامون بیار ..خیلی گشنمه.....طاهره خیلی بیرحمی ....اخه.چرا....من تا صبح طلوع کیرم تو دستم بود و کوستو میخواست اونوقت بجاش من صدای اه و ناله و عشوه دو تاتونو در پشت اتاقت می شنیدم و اه سرد می کشیدم ......شوهرم اول صبحی حشری شده بود و البته حق داشت کیرش واسم راست بشه چون وقتی نگاه پایین تنمو کردم ....خودمم هوسی شدم ....شلوار نازک تخی خونگیم به چوچوله و برجستگی کوسم چیپ شده بود و قشنگ و تمیز انگار که هیچی به پا م نداشتم و لخت به نظرش اومده بودم ..تازه فقط اون نبود قسمتی از پارچه شلوارم در چاک کونم رفته بود و من اصلا حواسم بهش نبود ....اوف اوف کاش میشد یه عکس از جلوو عقبم براتون می گرفتم و می دیدین اونوقت به شوهر بیچاره ام واقعا حق می دادین ....ابی که از کوسم دیشب اومده بود شلوارمو مثل یه چسپ قوی به اونجاهم گرفته بود .....اوخ جون ...طاهره .....لطفا بزار خودم شلوارتو درست کنم .......هنوز تو وضعیت هات و سکسی شلوارم مونده بودم و خودمم قفل کرده بودم شوهرم دستی به باسنم کشید و اونو تو کشاله کونم برد و کم کم مشغول مالوندنش شد......اوه اوه طاهره ...دیشبی انگار خیلی بهت خوش گذشته ...چون اب کوست خشک شده و من حسش می کنم .....نکن ..صالح ...اوجامو ولش کن ....چشم ...چشم هر چی تو بگی ...عصبی نشو ...فقط خواستم شلوارتو از چاک کون قشنگت بیرون بکشم.......عزیزم فقط دو دقیقه ....زیاد طولش نمی دم ...بزاز کوستو ترتیب بدم ...خواهش می کنم ....نه نه اصلا ...برو صالح ...حوصله ندارم ...اصلا میلم نمی کشه بهت بدم ...حالیته .....التماست می کنم ......بسه دیگه ..مجبورم نکن ...این حرفو بهت بگم .....چیو ....من دوست ندارم ..بهت هیچ علاقه ای ندارم ...اگه هم گاها باهات سکس می کنم ..فقط ار روی دلسوزی و وظیفه زن و شوهریه ....که اونم فکر کنم برات زیادیه .....برو دیگه قرار بود صبحونه از بیرون بگیری .......می گیرم ...ولی من تا اب از کیرم نیاری ولت نمی کنم .....خیلی حشریم ....اه ....یهو منو بغلش گرفت و لبامو مال خودش کرد و در همون لحظه دیدم دستاشو تو شلوارش کشوند و کیرشو بیرون کشید و رو کوسم می مالوند ......تلاش کردم خودمو ازش جدا کنم .....ولی دستاو بازوان قویش نمی زاشت ازش دور بشم ....اوه ...صالح خیلی بی مزه و لوس شدی ....ولم کن ...نمی خام .....اینو نگو .....نه نه ....اوخ جون ....تو داری زورکی باهام عشق بازی می کنی ..اخه این چه کاریه ...باشه صالح ...کیرتو مالش میدم ..ولی به شزطی که همین الان ولم کنی و بری برامون صبحونه خوبی بخری ...بعدش بهت یه حال کوچولویی میدم ......صالح مثل یه بچه کو چیک فوری ارووم گرفت و منو ول کرد .....انگار که برنده یه جایزه خوب شده باشه با خنده و بشکن زدناش عازم بیرون شد......صالح با یه قابلمه از کله پاچه برگشته بود و همون لجظه کیرشو واسم بیرون کشید و ازم خواست براش بمالم .....من می خواستم سهمشو تو کاسه بریزم بخوره و بره سر کارش ......طاهره زود باش خیلی شهوتم بالاس ..فقط تو میتونی ...خوبش کنی .....اوهوم صالح بزار کار مو بکنم ......نه اونوولش کن به من برس ......دستم کمی از اب غذا چرب شده بود با همون وضعیت کیرشو گرفتم و مشغولش شدم ....بخورش طاهره .....نمی خام بخورم .....دوسش ندارم ..چیو..کیرتو دوس ندارم ...پس مال کیو دوس داری ...به تو چه مربوطه .....طاهره جون اگه هم الان بهم بگی کیر فلان کسو دوس دارم ...به جون دوتامون اصلا ناراحت نمیشم ...من دیگه به قول تو بی غیرتم و بهش عادت کردم ..راحت باش ...میدونم ..تو دیگه مرد نیستی فقط ظاهرت به مرد میخوره ....اوه اوه چه خوب داری مالشش میدی ......صدای مادر شوهرم به گوشمون خورد ..اون داشت به اشپز خونه میومد ....وای وای .چیکارش کنم صالح ......مهم نیس بزار بیاد ...ادامش بده ....حیفه ولش کنی .......ابرومون میره .....هول شده بودم و از یه نظر هم دستم به کیرش انگاری قفل شده بود و نمی خواستم ولش کنم ...همه چی اماده شده بود که مادرش مارو در اون وضعیت ببینه ......هولکی کاسه ای که میخواستم براش از اب کله پاچه بریزم دستم گرفتم و اونورو کیرش گرفتم و لبه کتشو کنارش گرفتم و خوب صحنه رو استتار کردم ولی هنوزدستم رو کیرش بود و اونو ول نکرده بودم ....داشتم از ترس می لرزیدم ....اه صالح عوضی .و هوس باز ..اخه این چه کاریه دستم دادی ..اول صبحی هول و هراس منو گرفته بود ....کوفتت بشه این کیر مالیو....من که اصلا هیچ حسی ندارم ......مادر سلام ......سلام طاهره ......خوب هستی .....خوبم ....به لطف شما....سلامت کو صالح ...اوه مادر ببخش حواس پرتی داشتم.......چرا پادگان نرفتی....میرم منتظرم طاهره صبخونه بهم بده ......صالح خیلی عوض شدی ...داری تنبل میشی .....مادر شوهرم رفت تا ابی به صورتش بزنه و همین فرصتی شد که به کارم بیشتر سرعت بدم ...از کارای صالخ عصبی شده بودم و تصمیم گرفتم ابشو تو کاسه بریزم و اونو با اب کله پاچه به خوردش بدم ....لیاقتش همینه ....کیرش بخوبی از اب چرب کله پاچه کثیف و چرب و لیز شده بود ...حتی به تخمای کیرش هم رحم نکردم و همشو خیسوندم .....شوهرم چشاشو بسته بود و در عالم هپروت خودش سیر می کرد...من تونستم ابشو بگیرم وتو کاسه بریزم و کیرشو تونستم ارووم کنم ....بلافاصله از اب کله پاچه روش ریختم .... شوهرم با اشتهای خوبی همشو خورد و به خیال خودش پیروز مندانه از کارش خواست بره پادگان .......صالح ابش خوش مزه بود ...اره طاهره جون ..خیلی خوش طعم بود .....میدونی چی بهش اضاقه کرده بودم......اخه سهم من خوب مزه نمی داد ......چی بهش اضافه کردی .....صالح همه اب کیرتو تو کاسه ات گرفتم و روش اب کله پاچه ریختم و توم همشو خوردی ......ها هاهاها.......وای وای وای خاک توسرم بشه ....تو اب خودمو بهم دادی ...اره مگه چه ایرادی داره ...اب کیر خودته....یه بار هم شده بزار اب خودتو بخوری ...یهو دیدی مرد واقعی شدی و غیرتت برگشت .....یعنی میشد وواقعا اگه این جمله اخریم واقعیت داشت خیلی خوب میشد ...باور کنید من خودم از این شخصیت بد و زشت شوهرم ناراحت بودم و شاید شما ای خواننده گل و عزیزم تعجب کنید و بهم بگید ...تو که شوهرت بی غیرته و عین خیالش نیس پس توبا خیال راحت میتونی با هر کسی که عشقت می کشه باشی ...ولی من این ذهنیتو الان هم در خودم ندارم ...و دوس داشتم شوهرم یه مرد با غیرت و قوی و با تعصب در حد خودش میبود.....شوهرم ناراحت و پریشان شده بود و می خواست دست تو حلقش کنه و همشو بالا بیاره ...ولی جرئت اون کارو هم نداشت ...من فقط بهش می خندیدم و بچه هام که بیدارشده بودند هم با خنذه من خندشون گرفته بود .....اوه چه لحظات شادیو برای کل خونواده فراهم کرده بودم ...جمیله هم بیدار شده بود و اومد کنارم و با لبخندش بهم روزشو اعلام کرد ......طاهره جون این خنده ها واسه چیه .....هیچی عزیزم....به خاطر شوهرمه ...امشب اخه بهمون شیرینی و جایزه میده .....شام امشبو مهمون شوهرم هستیم...اونم با خونوده پدرم و راحله و شوهرش......واه واه چه خوب .....اره جمیله جون ..اخه اول صبحی خیلی بهش خوش گذشته و خوش بحالشه ......شوهرم فقط ظاهرا شاد بود و می خندید و من می دونستم در درونش یه عالمه خشم و نفرت از من نهفته شده و من کاری کرده بودم که جریمه اش هم بکنم و شامو مهمون ایشون باشیم ......دعوت از راحله و پدرم یهو به زبونم اومد و اصلا در فکرش نبودم....قبل از رفتنش به پادگان ...اومد سراغم.......طاهره اول صبحی داغونم کردی .....خب دیگه مقصر خودتی ...خودت خواستی ..میخواستی کیرتو ارووم کنم ...خب کردمش ولی به شیوه خودم ......اب کیرتم بهت دادم ...ولی این مهمونی چیه برام علم کردی .....حرف نباشه.....نمی خای بعد از سالها خونواده تو یه شب مهمون کنی ...مگه کار بزرگیه .....تازه میخام فرانکو هم دعوت کنم...پس زودتر برو ...چون نری ممکنه شرافت و شوهرشو هم دعوتشون کنم .........من باید یه مهمونی به خاطر راحله ترتیب می دادم و این بهترین فرصت بود که همه رو در یه رستوران دور هم جمع کنم و هزینه یه شامو به شوهرم تحمیل کنم .....رستورانی که فرشید منو برده بود رو در نظر گرفتم و همون صبح با طاها رفتم رستوران و به اندازه نفرات دعوت شده میز رزرو کردم و همه چیو برای امشب...پیش بینی کردم ....طاها مامور شد که به خونه پدرم و خواهرم راحله سر بزنه و دعوت منو بهشون برسونه و خودمم به خونه فرانک جون رفتم ....می خواستم خبری از سیامک جونم بگیرم ..دلم واسش یه ذره شده بود و اگه الان اونو می دیدم باور کنید همین وسط خیابون تو اغوشش خودمو پرت می کردم و بهش می گفتم همین الان منو بکن...یعنی درست سر همین چهار راه شلوغ و پر ترافیک ...واقعا اگه همچین چیزی اتفاق میفتاد ...تو کل کشور سوژه بزرگی میشد ...اوه اوه .چی میشد.....ولی بهترین لذتو من می گرفتم .....گاییدنم بدست عشقم سیامک اونم در خیابون ..در حالیکه ترافیک زیادیو به همین خاطر درست میکردم و همه دارن برامون هورا و کف میزنن...هیجان این افکار پوچ و زیبا منو هوسی کرده بود و باز کوسم به جنب و جوش افتاده بود ...اه از دست این کوس شهوت گرفته ام ...چیکارش کنم ...بزنم توسرت ..ارووم بگیری ....ای کوس بیقرار و خوشکلم ..لطفا ارووم بگیر و بزار کارمو بکنم ...فرانک منو بغش گرفت و سفت و سخت منو ماچ کرد...وای طاهره ..انگار که یه ساله ندیدمت .....دلم برات تنگ شده بود .......منم عزیزم ...چه خبرا .....اوه ای شیطون ..میدونم منظورت از این احوال پرسی ...چیه .....از سیامک میخای خبر بگیری ...اره ......اره ...فرانک جون ..به تو یکی نمی تونم دروغ بگم .....میخامش ...همه وجودم تمناش می کنه .....چرا نمیاد ....عزیزم مگه برات نامه نمی فرسته ...چرا ...ولی من خودشو میخام ...با نامه هاش فقط با خودم ور میرم .....اخه ور رفتن به چه درد من میخوره .....میاد .. همین روزا خودش میاد و بهت میرسه .....جدی میگی ...اره .....وای وای اوخ جون .....ولی در اخرین نامش بهم نگفت که میام ......طاهره جون ...سیامک میخاد سورپرایزت کنه . یهو خودشو بهت نشون بده ......می فهمی ......شاهین مثل برج زهر مار تو خونه لم داده بود و داشت قلیان کوفت میزد.....خفه بشی ..کثافت عوضی ...اصلا بهش محل نزاشتم و فقط یه سلام خشک و خالی زدم ..اونم فقط به خاطر فرانک و ادای وظیفه .......علیک سلام طاهره خانم گل و بلبل......خوبه دیگه دور ورت شلوغ شده و سر بهمون نمیزنی .......بهتره دودتو بکشی .....حرف زیادی نزن .....اهای طاهره ...خیلی پررو شدی ....حواست باشه ...من شاهینم .....میدونم شاهینی ولی پرو بالت ریخته س.. برای من جوجه هم نیستی .....هیچی نگو ...نزار دهنم واز بشه ....بجای نشستن و چرتیات زدنت بهتره بری دنبال کسب یه لقمه نون حلال......مرد واقعی الا ن جاش بیرونه و تلاش و کار و کوشش ...ولی تو بی چیز و نامرد باید بشینی ور دل زنت و دود بکشی ...خاک تو سرت کنن......شاهین ساکت شده بود ...دیگه ادامه نداد .....هیچ کسی مثل من نمی تونست حال شاهینو بگیره و ادبش کنه ...چون ازم حساب می برد ....دست فرانکو گرفتم و دعوتمو بهش اعلام کردم ....عزیزدلم اگه شد تنهابیا .......عزیزم اون نمیاد و فقط منو میرسونه چون دیگه ازت خوشش نمیاد ...بدرک که خوشش نمیاد ......میدونی پدرمو هم امشب دعو تش کردم ......راست میگی... اره به جون تو .....اوه اوه چه جالب ...فرانک چیه ..اسم پدرمو میارم یه جوری میشی ...چی شده ...زاستشو بگو .....فرانک مثل دخترای نو بخت قیافه گرفت و سرشو پایین گرفت .....اه طاهره ...چی بگم ....پدرت ادم با شخصیت و جدیه و من شیفته رفتارش شدم ..نه اینکه عاشقش شده باشم ...نه ...فقط منو جذب خودش کرده ...شایدم به خاطر پدرمه که هنوز یادو خاطراتش تو ذهنم مونده ....طاهره بودن و دیدن پدرت منو خوشحال می کنه و بهم ارامش خاصی میده ...وای وای فرانک خب اینکه یه نوع عاشقیه .....تو به شیوه و مدل خودت عاشق پدرم شدی .....درسته ...شاید ....فرانک یه سوال سکسی ازت میپرسم ....بهم چواب درستی بده .......اگه امکان و شرایط فراهم شد با پدرم سکس می کنی ......یعنی بهش کوس میدی .......واه واه طاهره چی میگی ......یعنی پدرت با اون همه تعصب مذهبی و ادا و اصولش میخاد با من سکس کنه ...چرا که نه ...اون همه اون شب نگات می کرد و چشاش مست اندامت شده بود ...من پدرمو خوب میشناسم و میدونم چی میگم......اون عاشقت شده ...می فهمی ...حق باتوه طاهره ......چون اون شب وقتی تو با راحله خونه دوماد بودی موقع خدا حافظی چشای پدرت رو من خیلی خمار بود و حتی زنش هم کمی اینو فهمید و ناراحت شد و از کنارش دورشد .....پدرت بهم گفت .....امیدوارم بازم خونه مون تشریف بیاری و اخرین بارتون نباشه ...و اینم در اخر حرفاش گفت ...من به طاهره میگم که شما رو با خودش به اینجا بیاره ........همین دیگه .....فرانک جون امشب می تونی با پدرم خوش خوشانت باشه ......اوه طاهره این حرفارو نزن .....دارم خجالت میکشم ....اصلا بهتره همین الان اماده بشی و شاهینو با قلیان و دود و دمش تنها بزاری .. با هم بریم خونه .....نمی خاد اون تورو برسونه ....فرانک یکی از بهترین لباسای سکسیشو تنش کرد و با یه چادر از خونه شون بیرون اومدیم.......جمیله از دیدن فرانک خیلی خوشحال شده بود و همدیگرد در اغوش گرفتن .....ماجرای خواستگاری از جمیله رو هم به فرانک گفتیم و اون خیلی شادی کرد .....دلم می خواست با هردوشون یه لز سه نفره ترتیب بدم ولی بچه هام مزاحم بودن و شوهرم هم برگشته بود ...قیافه اش خیلی دیدنی شده بود و مرتب من سراغش میرفتم و بهش متلک و حرف خنده دار میزدم و سر بسرش میزاشتم ..روزمون روز شادی و خنده و شادی بود و من فضای پر نشاط امروزوبا ترتیب دادن این مهمونی دور همی فراهم کرده بودم.......تا قبل غروب همه اومده بودند از پدرم و زنش گرفته و راحله با سیروس ........سیروس با نگاه های سنگینش به من اعلام می کرد که هنوز منو میخاد.....اصلا و ابدا بهش نگاه نمی کردم و فقط جواب سلامشو دادم ......خوشبختی و زندگی راحله جونم خیلی برام اهمیت داشت و براش جونمو می دادم ......پدرم شیک کرده بود و به خودش رسیده بود ..اه پدر عشق و عاشقی بسوزه ..اونم عشق به فرانک ..زن زیبا و جذاب و خوش اندام و باکون خوشکلی که با این لباسش نمایش می داد ...حتی منو هوسی کرده بود چه برسه به پدرم ....که چشاش مست و مدهوش کون فرانک شده بود ......فرشید هم تیپ زده بود و دزدکی هم کشروب خورده بود و اونم چشاش دنبال منو تا حدودی جمیله شده بود .....رفتم سراغش ...فرشید ..حواست باشه ..امشب دست از پا خطا نکنی ...خصوصا به جمیله کاری نداشته باش ....خب تو چی ...طاهره ...ازت خواهش می کنم امشب یه کم بهم برس ....فرشید تو ادب نمیشی .....اخه به چیت برسم ...مگه زنتم و همسرت شدم ..از خودت خجالت بکش ...میخای به پدرم بگم مشروب خوردی...ها.....نه نه نگی .....باشه هر چی تو بگی ......فقط بهم قول بده اخر شب ...ماچت کنم و بغلت کنم ......باشه ......تو مستی ....برو یه کم اب به صورتت بزن ......اوه اوه امون از دست فرشید ..امشب میخاد چه بلایی سرم بیاره ...اون مسته و حالش عادی نیس ......اینو چیکارش کنم .......همه اماده شدیم و عازم رستوران شدیم .....امشب به نظر شما چه اتفاقاتی میتونه رقم بخوره . ....و ایا این مهمونی ختم به خیر میشه ......
     
#180 | Posted: 13 Aug 2018 00:25
خیلی عالیه منتظریم
     
صفحه  صفحه 18 از 19:  « پیشین  1  ...  16  17  18  19  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات بهرام و مامانش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites