تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات بهرام و مامانش

صفحه  صفحه 3 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#21 | Posted: 5 Jan 2018 10:57
نقل از طاهره روز جمعه بود و یکی از روز های گرم تابستون سال 1326شمسی من خوب شده بودم واماده شده بودم و منتظر اومدن عذرا که به حموم بریم صالح با هاشم صبح زود هم رفته بودن حموم و برگشته بودن و با خودشون کله پاچه گرفته بودن ... من این غذا رو دوست نداشتم ونمی خوردم ولی جالب اینکه از بوش خوشم میومد عذرا اومد و عازم حموم شدیم زیاد دور نبود با تایم 15 دقیقه پیاده رسیدیم اونجا شش نفری مشتری نشسته بودند و صاحب حمومی ازمون خوب استقبال کردوبا عذرا خودمونی حرف میزد و باهاش شوخی میکرد اون مردی میان سال 40سال به بالا به چشم میومد نمره رو برامون گذاشته بود و بدون معطلی رفتیم داخل نمره عذرا سریع خودشو لخت کرد وفقط یه شورت پارچه ای گشاد به پاش بود اون سینه های درشت و او یزونی داشت واندامش به نسبت سنش که خودش ادعا میکرد 42 ساله هستم خوب و معمولی بودش ولی بغل کمرش اضافه چربی داشت من هنوز لخت نشده بودم راستش احساس شرم میکردم چاره ای نبود باید لخت میشدم این بار شورت و سوتین داشتم نمی خواستم با عذرا کاملا عریان باشم عذرا مشغول تمیز کردن سکو وکف حموم بود ....طاهره جون ازت میخوام امروز به حرفام گوش بدی و همه کارارو به من بسپاری ..می خوام خودم هم کیسه بدنتو بکشم وبعدش لیف و صابون بزنم و بعدش تمیز و شسته ببرمت خونه پس همه چیو بسپار به خودم ...خب حالا بیا زیر دو ش بدنتو خیس کن و رو سکوراحت بشین همین کارو کردم عذرا کیسه رو اماده کرد کشیدن کیسه بدنمو شروع کرد دو دستم و صورت و گردنمو کیسه کشید منو به پشت رو سکو خوابوند و شکم ودو رون وزانو و ساق های پامو هم کیسه کشید اون هنوز کاری به سینه هاو کوسم نداشت چون شورت و سوتین داشتم...... منوبرگردوند و به شکم منو خوابوند و اینبار از پشت پاهام شروع کرد و خلاصه در نهایت هم تا پشتمو خوب کیسه کشید ...اون خسته شده بود کنارم دراز کشید و گفت طاهره جون چه حسی داری که با من تنها اومدی حموم ...من در چهره ات می خونم که زیاد راحت نیستی و با من معذبی و این شورت و سوتین هم که پوشیدی ناشی از شرم و حیا هستش .......خب چی میگی ایا حدسم درسته.....راستش عذرا خانم شما حقیقتو گفتی من الانه راحت نیستم چون اولین باره با یه غریبه میام حموم و شرایط نرمالی ندارم ....اوه عزیزم تو خیلی ساده وپاک هستی و از سر تا پات شرم و حیا می باره و زیبایی و قشنگیت که جای خود داره و هر مرد و حتی زنیو دیوونه و مست میکنه حالا من اگه ازت بخام که شورت و سوتینتو در بیاری که من اونجاهتو هم کیسه بکشم بهم که جواب نه نمیدی و مخالفت نمی کنی .......اخه عذرا خانم من خجالت می کشم که اونا رو در بیارم ... خب اگه برای تو سخته این کارو بکنی پس بزار من برات انجام بدم و تو فقط کافیه راحت دراز بکشی و اونم بسپاری به خودم ///باشه عزیزم موافقی ........قبول عذرا خانم هر چی شما بگید.......من همچنان به شکم رو سکو خوابیده بودم عذرا بلند شد وشورتمو به ارو می پایین کشید ....وهمون لحظه سرشو به سرم رسوند و گونموبوسید و بهم گفت اروم باش عزیزم من می خوام یه کیسه توام با لذت وخوشی رو برات انجام بدم ....عذرا.کیسشو از ماهیچه دو طرف کونم شرو ع کرد وکم کم با یه دستش چاک کونمو از هم باز کردو کیسشو به او نجاها هم کشوند اوه زبری و ضمختی جنس کیسه یه کمی اذیتم میکرد خصوصا موقعیکه کیسه رو به چوچوله های کوسم می برد ولی در حالتی که کیسه به سوراخ کونم می رسید ازش لذت می بردم هیجان خاص و تازه ای بهم دست داده بود ....طاهره جون اذیت که نمی شی و درد که نمی کشی ......اوه عذرا خانم یه کم درد داره میشه کیسه رو بزاری کنار .......باشه عزیزم دیگه کاری به کیسه ندارم و اونو از دستم بیرون می کشم ......خب مایلی این کارو با دستم رو اونجاهات ادامه بدم .......عذرا شرایط ایده ال و خوبی برام فراهم کرده بود شیر اب ولرم از گوشه سکو باز بودش و به بدنم می خورد و کیسه مالیدنش هم بهم چسپیده بود و از کارش راضی بودم وحالا مایل بودم مانع این کاراش نشم پس موافقت کردم که کارشو ادامه بده ...انگشتای دستش با چوچوله های کوسم مالیده میشد عذرا کنارم رو سکو مسقر شده بود و اینک داشت با دو انگشتای دستش کون و کوسمو سرویس میدا د سه انگشت یه دستشو تو کوسم فرو کرده بود و تلمبه میزد و هر لحظه سرعتشو بیشتر میکرد اوه اوه اوه صدای شالاپ شالاپ اب کوسمو رو می شنیدم که با عقب جلو کردن های انگشتای دستش ترشح و تولید می شد اه وناله هام شروع شده بود اه لحظات لذت بخشی رو می گذروندم عذرا همزمان داشت یه انگشتشو تو سوراخ کونم فرو میکرد در حالت عادی جلو اینکارشو بطور حتم می گرفتم ولی با این شرایطم دو ست داشتم سوراخ کونم هم با انگشتش سرویس بشه ...عذرا منو بخوبی به ارگاسم رسونده بود اون هنوز یه دستش رو کوسم بود و دست دیگشو که با سوراخ کونم مشغول کار بود رو جدا کرد و انگار داشت شورتشو پایین می کشید احساس کردم که کاملا لخت شده است چون چند لحظه بعدش به اطراف نگاه کردم شورتشو گوشه سکو دیدم که افتاده بود عذرا لباشو به گونه ام رسوند و اونو بوسید و گفت طاهره جون خوب بود از این کارم راضی هستی و بهت خوش گذشت ......اره خیلی خوب بود اوه تو منو ارضا کردی راستش مدت ها بودش که من ارضا نشده بودم ...اه ازت ممنونم ..من کماکان به شکم رو سکو ولو بودم ........عزیزم اگه دو ست داری و مایل هستی باز راضیت می کنم ....عذرا خانم اگه خسته نیستی و می تونی بازم اینکارو تکرار کن ....باشه عزیزم پس به همین حالت بمون و دو دستاتو از هم باز کن وراحت و اسوده بمون و بزار من کارمو بکنم .....عذرا خوب کارشو بلد بود برای اینکه باز منو به هیجان و شهوت باز گردونه با دستش کوسمو مجددا مالش دادوقتی حس کرد که احساس و عشق و شهوتم زنده شده یهو دستشو از کوسم جدا کرد ..اون ظاهرا بلند شده بود من اون رو نمی دیدم چون صورتم رو سکو قرار گرفته بود عذرا بین دو ران پاهام و نزدیک باسنم رو دو زانو نشسته بود چاک کونموبا دستش از هم باز کرد و...........اوه براستی عذرا می خواست چکار باهام بکنه و چه نقشه ای داشت و چه جوری میخواست باهام عشق بازی کنه این پرسش ها در اون لحظه تو ذهنم بود ........وای وای پناه برخداکوسم داشت با یه کیر گاییده میشد یعنی چه امکان نداره عذرا که یه زنه و مردی دیگه اینجا تو نمره نیست........ کیره کامل تو کوسم فرو رفته بود و عقب جلو میشد من هنوز تو شوک این قضیه بودم و واکنشی نداشتم عذرا دو پاهامو بهم نزدیک کرده بود ودستش رو از چاک کونم جدا کرده بود و دو دستشو به دو دستم رسونده بود و کاملا روم ولو شده بود و با سرعت رو کوسم ضربه میزد سینه های درشت و نرمش را رو پشتم بخوبی احساس میکردم و بهم حس خوبی میدادمن زیر عذرا قفل شده بودم و اون کاملا منو بی حرکت کرده بود عشق و هوس و شهوتم مانع شده بود که معمای این کیر ی که داشت منو می گایید رو معلوم و مشخص کنم مانعش بشم سرعت کوبیدن کیرش رو کوسم هر لحظه بیشتر می شد ........نمی خواستم ابش تو کوسم خالی بشه ......وای وای نه نه عذرا تورو خدا خواهش می کنم ابتو اونجام خالی نکن ..نه نه التماست می کنم لطفا کیرتو بکش بیرون ...من نمی خوام ازت حامله بشم ...همه زورمو زدم از زیرش خودمو بیرون بکشم ولی نمی تونستم عذرا منو قفل کرده بود ..به گریه و التماس افتاده بودم ......اون داشت ارضا میشد عذرا دهنشو به گوشم رسوند و گفت ...بمیرم برات ..من فدای گریه و اشکات بشم نترس ابمو تو کوست نمی ریزم ...عذرا به حرفش عمل کرد کیرشو از کوسم بیرون کشید و تو چاک کونم ریخت ازش ناراحت و عصبانی بودم غذرا بلند شده بود می تونستم بلند بشم وهمین کارو کردم وبرگشتم عذرا رو دیدم باورنکردنی بود عذرا لخت و عریان با هیبت یه زن ولی کیر او یزون با تخماش منو مات و مبهوت کرده بود واه خدای من مگه میشه این دیگه چه موجودیه ......اوه نکنه عذرا ادمیزاد نباشه و از مابهترون ها باشه نگران و مضطرب شدم ازش دور شدم وبه گوشه سکوی حموم پناه بردم عذرا نگرانی و ترس منو فهیمید خواست بهم نزدیک بشه ...فریاد زدم و بهش گفتم ......نه نه نه بهم نزدیک نشو تو منو گول زدی و از عمد باهام اومدی حموم که بهم تجاوز بکنی و تو هم مثل شوهرت منو اذیت کردی شما ها یه کثافتی ..اصلا تو به ادمیزاد شباهت نداری وفقط ظاهرت مثل ادمه پناه برخدا من همین الان حموم رو ترک میکنم و میرم خونه ...در اون لحظات ازش میترسیدم و نگران این بودم که مانع رفتنم بشه چون زور و هیکلش ازمن بیشتر بود و خیلی راحت می تونست دست و پامو ببنده و منواسیر خودش کنه ....قدم برداشتم که برم ..یهو اومد جلوم و بازو هامو گرفت و به التماس و خواهش افتاد که به حرفاش گوش بدم دو بازومو سفت و محکم گرفته بود چون من زور میزدم که از دستش خلاص بشم .......به خاطر خدا و جون مادرت که میدونم خیلی اونو دوست داری کمی تحمل کن و نرو و به حرفام گوش کن و بعدش بهت قول میدم که بزارم بری بیرون و دیگه مزاحمت نمی شم ....باشه عذراقبول میکنم و بهت گوش میدم فقط رو قولت بمون ...نشستم و منتظر حرفاش شدم .......اه طاهره من یه زن بدبخت و بیچاره ای هستم که خیر و خوشی از زندگیم ندیدم لابد تعجب می کنی که چرا من بجای کوس مثل مرد ها کیر دارم من بهت حق میدم که از من ترسیدی و بهت شوک وارد شد ولی این کار خداست و قسمت منه که اینجوری باشم تو هزار تا انسان و ادم یکیش مثل من میشه و این از بخت بد من هستش من در واقع یه انسان دو جنسه هستم نه می تونم از مردی حامله بشم چون دستگاه تناسلی زنونه رو ندارم ونه میتونم زنی مثل تو روبار دار کنم چون اب کیرم قدرت باروری لازمه رو نداره و توم که نگران حاملگی خودت در موقع عشق باز یمون بودی نگرانیت بی مورد بود من از همون ابتدای تولدم به خاطر این مشکلم باعث ناراحتی و غم وغصه پدر و مادرم شدم دو برادر و دو خواهرام همشون سرو سامون گرفتند و رفتند پی زندگیشون ولی من بیچاره از موقعی که خودمو شناختم کارم شده بود غصه و گریه و خود خوری و به همین علت مادرم طاقت نیاورد و دق کرد و دنیا رو ترک کرد و منو بی مادر کرد و پدر بیچاره ام هم خیلی غصه منو می خورد و از درون داشت داغون میشد من دیگه در مرز دیو نگی قرار گرفته بودم و دنیا برام یه زندون شده بود تا اینکه فرشته نجات من پیدا شد ملا حیدر تازه گی زنش ازش جدا شده بود و دو فرزند هم رو دستش مونده بود اون با پدرم تصادفی اشنا میشه پدرم در مورد مشکل من باهاش صحبت میکنه و در کمال تعجب ملا حیدر راضی میشه که با من ازدواج کنه در واقع اون فداکاری کرد ومنو از درد و رنج وتنهایی نجات دادو من خیلی به شوهرم مدیونم و اینکه تو بهم گفتی که بهت تجاوز کردم این واقعا بی انصافیه که اینو گفتی چون من هر کاری امروز باهات کردم رضایت و اجازه شو از قبل از خودت گرفتم و خودت راضی بودی و در ضمن می خوام اعتراف کنم که من واقعا تو رو از ته دل دوست دارم و بهت علاقه خاصی پیدا کردم و حتی اینو بدون به خاطر تو در برابر شوهرم قد عمل کردم و باهاش در گیری لفظی پیدا کردم چون راستش ملا حیدر واقعا می خواست اون روز بهت تجاوز کنه و از عقب و جلو تو رو بکنه و از قبل برنامه این کارشو ریخته بود ولی من مانعش شدم و تهدیدش کردم اگه بهت تجاوز کنه من خونه شو ترک میکنم و همه کاراهایی که با دخترا و زن های مردم انجام داده رو برملا میکنم و اون رو راضی کردم که در حد یه عشق و حال باهات رفتار کنه والبته شوهرم همون شب بهم گفت که باهات چکار کرده و همشو من میدونم که میله رو تو کوست فرو کرد و کیرشو با اون نقشه شیطو نیش تو دهنت کرد و حتی تو اب کیرشرو هم خوردی وملا حیدر براستی افسوس میخورد که کیرش به کوس و خصوصا کونت نرسیده و بزار اینم بدونی که تصمیم گرفته هر جوری شده کیرشو به کوس و کونت برسونه و الان هم بشدت تو کف هیکلته ...ولی من باز تهدیدش کردم که کاری باهات نداشته باشه و تو رو فراموش کنه و این مطلب رو هم بزار بهت بگم با وجودیکه ملا حیدر منو از اون دنیای تاریک و اندوه نجات دادولی من تو رو بیشتر از ملا حیدر دوست دارم واینو باور کن ......دلم بحال عذرا میسوخت نگاه خصمانه و پر خشمم به عذرا عوض شده بود و حالا با حالت حس هم دردی و مهر بهش نگاه میکردم و اصولا من زنی هستم که خیلی زود تحت تاثیر حرفای سایرین قرار میگیرم و البته این خیلی خوب نیست و به نظرم یه اشتباه هست ....ولی چرا عذرا از کارها و تجاوزات شوهرش به زن های دیگه بی تفاوت هستش و حتی خودش هم در این کارهای شیطانی تاثیر و دخالت داره ..... و همین قضیه رو ازش پرسیدم .......اه طاهره این قضیه برای هر کسی تعجب اوره که یه زن زن دیگه رو گول بزنه و بیاره پیش شوهرش که باهاش عشق بازی کنه این از عقل و منطق دوره ولی این برای من با کمال تاسف واقعیت داره ومن دارم همین کاررو برای شوهرم انجام میدم چون شرط اول ازدواجش با من بودش و از من قول گرفت و منو قسم سخت داد که این شرط رو قبول کنم و من از روی ناچاری قبولش کردم ملا حیدر به خیلی زنهاتجاوز کرده و اون قدرت و توانایی کنترل اراده هر کسیو داره و در واقع اون به چشم هر کسی نگاه کنه اونو هیپنوتیزم می کنه و اراده شو ازش میگیره و تو هم اون روز حتما اون شرایط رو داشتی .....اوه عذرا چه زندگی سخت و غمناکی داشته .....اون در حین صحبت هایش اشک از چشاش سرازیر شده بود و داشت با دستش اشکاشو پاک میکرد بهش نزدیک شدم و دستاشو گرفتم و می خواستم باهاش همدردی کنم عذرا هم مو هامو با دستاش نوازش کرد و منو به اغوشش کشید ......اه طاهره برای اولین باره در زندگیم با یکی درد دل میکنم و عقده و ناراحتیمو خالی میکنم من خیلی تورو دوست دارم و عاشقت هستم لطفا منو ترک نکن به دوستی و عشقت نیاز دارم از وقتی دیدهمت زندگی برام قشنگ شده ......اوه طاهره داشت یادم میرفت من مقداری خوردنی اوردم برم بیارمش که باهم بخوریم ولی قبلش بیا باهم بریم زیر دوش وتمیز بشیم تا غذا بهتر بهمون بچسپه ...زیر دوش اب ولرم باز تو اغوش هم قرار گرفتیم اون موها و صورتمو نوازش میکرد و دستاشو به ارومی رو بدنم می کشیدحس خوبی داشتم من چهار ساله بودم که مادرمو از دست دادم و در زندگیم تا حالا که در استانه 14سالگیم هستم کسی نبود که در اغوش گرمش اروم بشم وپدرم که انگاری دل سنگ داشت و محبتی ازش نگرفتم من نیاز به مهر و محبت و عشق داشتم این رو عذرا می تونست بهم بده واونم شرایطش از من بدتر بود ومن می تونستم عامل ارامش روح و روان و جسمش باشم عذرا لبامو می بوسید قد ش کمی از من بلندتر بود و به ناچار خم شده بود ......لحظاتی میشد ازهم لب می گرفتیم ........طاهره جون می خوای ادامه بدیم ویا غذا بخوریم .......هر چی تو بگی من قبول می کنم .....شهوت و هوسم برگشته بودکیر عذرا کم کم سفت میشد و اونو زیر نافم حس میکردم دستمو گرفت و کیرشو تو دستم گذاشت عذرا کیر خوبی داشت ولی کمی از کیر صالح و شوهرش باریک تر بود تو دستم کیر و تخماشو می مالوندم می خواستم باز منو بکنه و زیر همین دوش کیرشو تو کوسم فرو کنه هنوز سوتین رو سینه هام بود کیرشو به کوسم رسوندم وبهتر بهش چسپیدم و بهش فهموندم که منو بکنه عذرا بدونه معطلی کیرشو تو کوسم کرد اون منو بلندکرد حالا دو پاهام رو هوا بودش و با دستاش کمرمو سفت و محکم گرفته بود و منم برای تکیه گاه بهتر دستامو دور کمرش حلقه کرده بودم عذرا قوی و نیرو مند بود و بخوبی می تونست در این حالت منو نگه داره و کنترل کنه اون بخوبی داشت منو ترتیب می داد و خیلی خوب ومحکم رو کوسم تلمبه می زد سینه های درشت و نرمش زیر گردنم قرار گرفته بود و گاهی لبامو بهش میرسوندم و می بوسیدم اوه چه لذت بخش ...واقعا لحظات قشنگی رو می گذروندم زیر اب ولرم وکیرش بخوبی کوسمو سیراب میکرد شدت ضرباتش رو کوسم بیشتر شده بود .....طاهره جون دو ست داری ابکیرمو تو کوست خالی کنم یا نه ......اوه عذرا بیارش بیرون نمی خوام ابتو اونجا بریزی .......چشم هر چی تو بگی ولی بازم میگم اب کیر من نمی تونه تو رو حامله کنه.....عذرا کیرشو بیرون کشید و در همون حالت منو رو سکو خوابوند و کیرشو زیر سوتینم قرار داد و از رو سوتینم اون رومالوند و اب کیرشو رو سینه هام خالی کرد ..عذرا لباشو به لبم رسوند و منو می بوسید و در همون حالت دستشو از زیر سوتینم به سینه هام کشوند و اب کیرشو رو پستو نام خوب مالوند اوه چه لذتی داشت داستاش لیزو حس زیبایی بهم میداد.....عذرا کتلت با خودش اورده بود اونم با گوجه فرنگی و سبزه پاک کرده و خیار شور و نون سنگگ...خیلی بهمون چسپید خوش مزه بود اون برام لقمه می گرفت و خودش لقمه رو تو دهنم می گذاشت و می گفت دو ست دارم خودم برات لقمه بگیرم همشو خوردیم ........طاهره جون دیگه وقتشه لیف و صابون بزنیم و بعدش بریم بیرون ......راستش اون لحظه دوست داشتم باز کیرشو تو دستم بگیرم و باهاش بازی کنم برام خنده دار بود من مثل بچه شده بودم و انگاری کیر عذرا مثل اسباب بازی شده بود وهوس بازی با کیرشو کرده بودم لذا بهش گفتم بزار اول من لیف و صابون تو رو بکشم ..لیفو دستم گرفتم و خوب صابو نیش کردم و کارمو شروع کردم کل بدنشو لیف زدم من فقط می خواستم زود تر به کیرش برسم و اون رو برای اخرکارم گذاشتم حالا دیگه کیرو دور ورای سوراخ کونش مونده بود عذرا رو کف سکوی حموم به پشت خوابید و پاهاشو کمی بلند کرد و و با دستاش نگرش داشت و بهم فهموند که لیف سوراخ کونو اطرافشو بکشم ..اوه سوراخ کونش خیلی کوچک و جمع شده نبود و کمی اضافه گوشت داشت من داشتم لیفشو می کشیدم ..کیرش درحالت شل و خوابیده قرار داشت لیف کیرشو شروع کردم ......کنجکاو بودم در مورد سوراخ کونش ازش بپرسم .....عذرا می تونم چیزی ازت بپرسم ....اونجات یعنی سوراخ کونت کمی گشاده و گوشت اضافه داره می خوام بدونم چرا و تو که مثل من کوس نداری پس ملا حیدر دیگه نباید باهات کاری داشته باشه و دیگه نیازی به عشق بازی با تو نداره .........طاهره جون تو دیگه محرم اسرار منی و من بهت اعتماد دارم پس اینو بدون ملا حیدر از کون منو می کنه و چاره ای هم نداره چون فقط از همون راه می تونه منو بکنه ولی راستش هر موقع کیرش تو کونم هستش در همون موقع با دستاش کیرمو مالش میده و اب کیرمو می گیره و منو هم ارضا میکنه ....من هنوز با لیفم کیرشو مالش میدادم با ردو بدل کردن این حر فهای تحریک کننده کیر عذرا باز کلفت و سیخ شده بود و منم هوس کرده بودم باز عذرا منو بکنه .....راستی طاهره جون من از تو غافل شدم و لیف و صابون تو رو نزدم حالا دیگه نوبت منه ......لیفو دستش دادم و عذرا با کیر بلند شده اش لیف بدنمو شروع کرد اونم مثل من همه جای بدنمو لیف کشید و جاهای حساس و مورد نظرشو برای اخر کارش گذاشت یعنی کوسم و چاک کونم رو ...حالا دیگه لیفش رو کوس و کونم کار میکرد عذرا لیفو از دستش جدا کرد و با دستاش مشغول مالیدن اونجاهام بود من به پشت رو سکو ولو شده بودم عذرا حالتشو طوری قرار داد که دستم به کیرش برسه و کیرشو بگیرم وهمین کار هم انجام شد اینک کیرش باز تو دستام بود وانگشت دست عذرا هم کم کم داشت تو سوراخ کونم میرفت لیزی انگشتش باعث شده بود به راحتی انگشتش تو کونم خوب فرو بره بعد از لحظاتی یه انگشت دیگه شو هم تو کونم فرو کرد و حالا با دو انگشتش تو سوراخ کونم عقب جلو می کرد من هنوز واکنشی برای این کارش نشون نداده بودم راستش از این کارش لذت میبردم لحظاتی میشد این نمایش ادامه داشت کیرش هنوز تو دستام بود عذرا حالتشو عوض کرد و خودشو بین پاهام مستقر کرد و اماده شد کیرشو به کوسم برسونه اون لنگ پاهامو به شونه هام رسوند و ........اوه عذرا در صد بود کیرشو تو کونم بکنه اون کیرشو به سوراخ کونم فشار میداد..........نه نه نه عذرا لطفا اونجا نه من نمی خوام کونمو بکنی خواهش می کنم کاری به کونم نداشته باش ...من تا حالا به هیچکس کون ندادم.....اوه طاهره جون عزیزم من نمی خوام بزور این کارو باهات بکنم و اگه راضی نباشی کونتو نمی کنم ولی می خوام بهت بگم کون دادن هم لذت و خوشی خودشو داره شاید برای بار اول کمی درد داشته باشی و اذیتت کنه و بار دوم به بعد خیلی برات لذت بخش میشه اونم کون تنگ و خوشکلی مثل تو که یه نوبر و گنجه لطفا بزار من برای اولین بار کونت رو افتتاح کنم و بکنمت و بالاخره تو در اینده به احتمال خیلی زیاد کون به شوهر و یا کسی میدی ......وای عذرا این حرفا چیه میزنی مگه من فاحشه هستم که اینارو بهم میگی پس اینو بدون صالح شوهرم مخالف کون کردنه و اون گناه کبیره میدونه و من هم خیلی میترسم کون بدم چون سوراخ کونم خیلی کوچیکه و اگه کونم پاره بشه و خون ریزی کنه اونوقت ابرو وحیثتم می ره ....طاهره لطفا ناراحت نشو و از من دلگیر نباش من منظور بدی نداشتم یهو به زبونم اومد و از دهنم پرید منو ببخش ولی بهت قول میدم نزارم کونت اذیت بشه و خون ازت بیاد همین یه دفعه بهم کون بده و این بار امتحان کن اگه اذیت شدی و بهت نچسپید اونوقت دیگه بی خیال کون دادن باش و او نجاتو برای همیشه پلمپ کن وتازه کیرم صابونیه و لیز خیلی درد نمی کشی .........خب طاهره موافقی از کون بکنمت لطفا همین یک بار خواهش میکنم من تا حالا کون نکردم ولذت کون کردنو نچشیدم .......باشه عذرا ولی لطفا اروم اونو فشار بده و سریع تمومش کن و اگه درد داشتم قول بده درش بیاری ......اوه طاهره منو خیلی خوشحال کردی .....عذرا دستی به کیرش کشید و باانگشتاش سوراخ کونمو با صابون بیشتر لیز کرد و انگشت صابو نیشو تو کونم فرو کرد و درش اورد و کیرشو نزدیک کونم قرار داد و به ارومی اونو تو کونم فشار دا د من هنوز دو پاهام رو شو نه هام بودش و مضطرب و نگران منتظر بودم که کیرش تو کونم بره عذرا فشار دستشو بیشتر کرد و جون کیرش لیز بود سر کلاهک کیرش فرو رفت هنوز درد احساس نکرده بودم ولی مطمین بودم که درد کونم سراغم میاد چون با هر چه فرو رفتن کیرش بیشتر اذیت میشدم هنوز می تونستم طاقت بیارم و تحملش کنم الان دیگه نصف کیرش تو کونم قرار گرفته بود عذرا با دستش چوچوله های کوسمو مالش میدا د تا شرایط برام بهتر بشه و من هنوز نگران کونم بودم اوه خدای من کاشکی عذرا کوسمو می کرد و این نگرانی رو بهم نمی داد عذراباز فشار کیرشو بیشتر کرد و یه دفعه بایه ضربه تا ته کیرشو تو کونم کردم ....اوه خدایا به دادم برس چشام سیاهی رفت برای چند لحظه سر گیجه گرفتم و انگار خون به مغزم نمی رسید من درد داشتم حجم کیرش به کونم فشار میاورد و نمی تونستم جلوی فریادمو بگیرم اخ وفریادم شروع شده بود عذرا به ارومی کیرشو تو کونم عقب حلو می کرد و من با دستام رو سینه اش میزدم و پاهامو بشدت تکون میدادم و ازش می خواستم کیرشو از کونم بیرون بکشه ولی اون به گاییدن کونم ادامه میدادانگار غرق خوشی و لذت کردن کونم بود و صدای منو اصلا نمی شنید از بس فریاد زده بودم اشک از چشمام اومده بود دیگه میدونستم تا ابشو تو کونم خالی نکنه کیرشو بیرون نمی کشه دیگه ارزو می کردم هر چه زودتر ارضا بشه منو از این درد کون خلاص کنه انگاری کمی درد کونم کم شده بود و با تلمبه های کیرش این درد داشت کمتر می شد و به حدی رسیده بود که می تونستم تحملش کنم کونم به کیرش انگاری عادت کرده بود و کم کم درد داشت به لذت تبدیل می شد حس وقتی رو داشتم که در حال تخلیه مدفوع هستم عذرا سرعت تلمبه اش بیشتر شده بود و در نهایت با یه تکون همه اب کیرشو تو کونم خالی کرد وروم ولو شد وباز ازم لب گرفت و گفت ...طاهره حون خسته نباشی خواهش میکنم منوببخش چون بهت قول دادم نزارم اذیت بشی و میدونم درد کشیدی ولی میخواستم تاانتهااین کارمو انجام بدم که بدونی کون دادن خوشی و لذتش در اخر کارشه برای همه چی ازت ممنونم ..خب طاهره حالا بهم بگو نظرت در باره کون دادن چیه .......وای عذرا من اوایلش برام خیلی درد داشت و نمی تونستم تحملش کنم ولی بعدش خوب شد و بهش عادت کردم ولی در کل من کون دادن رو دوست ندارم و همین یکی برم کافیه (نمی خواستم خودمو لو بدم راستش درسته اذیت شدم و درد کشیدم ولی اخرای کون دادنم بهم چسپید و اگه برام پیش بیاد باز میزارم کونمو بکنند حالا قسمت ونصیب کی بشه اون رو اینده معلوم می کنه )دیگه کاری تو حموم نداشتیم و اتفاق خاصی نیفتاد زیر دوش رفتیم و خودمون رو تمیز کردیم و اماده شدیم و از نمره حموم اومدیم بیرون ...صاحب حمومی رفته بود و پسرش که جوون بودش بجاش بود با عذرا سلام و علیک کرد پسره ریشو بود و چشم هیز و مرتب منو می پایید ...و به عذرا گفت ببخشید عذرا خانم همین نیم ساعت قبل صدای فریاد و هوار از نمره ها میومد من خوب نفهمیدم صدا از کدوم نمره میومد شما ها که نبودید....نه جواد خیال برت داشته حتما دیشب خوب نخوابیدی و اشتباه شنیدی ......جواد داشت با نگاهش منو میخورد و اگه دستش میرسید منو می برد تو نمره حموم و حسابمو می رسید .....برگشتیم خونه نزدیک ظهر بود و گرسنه منتظر ناهار شدم
     
#22 | Posted: 5 Jan 2018 18:29
قدیمی و کپی
     
#23 | Posted: 5 Jan 2018 18:42
arsalan12345:
قدیمی و کپی

دوست عزیز کپی کدوم داستانه؟ میشه لینک بدی؟
     
#24 | Posted: 5 Jan 2018 22:38
دوست عزیز اقای ارسلان اگه کپیه و تکراری هستش لطفا لینکشو با اسم داستان اعلام کن چون این مجموعه داستان کاملا جدید و از هیچ لینک و منبع دیگری گرفته نشده است
     
#25 | Posted: 7 Jan 2018 17:37
نقل ازطاهره رسیدم خونه عذرا هم به خونه اش برگشته بود اوه بوی کباب میومد دیشب به صالح گفته بودم که برای ناهار کباب از بیرون بیاره خسته و گرسنه رفتم سر سفره ناهار همه بودند خوردن کباب اونم بعد از اومدن از حموم و خستگیهاش خصوصا سکس و عشق بازی که با عذرا داشتم بهم حسابی چسپید صالح لیوان دوغ رو برام می ریخت که بخورم بغل دستش هاشم نشسته بود ناخودا گاه نگاهم بهش خورد اون داشت سینه هامو دید میزد لباس خونگیم زیاد گشاد نبود حالت چسپ و تنگی داشت و پستون های سفت و کوچولوم با نوک تیزش از لباسم معلوم بود وبخوبی می تونست کیر هر مردیو راست بکنه اوه لابد هاشم هم باید همین حالت رو داشته باشه واقعا حدسم درست بود چون اون دستشو به شلوار رو کیرش برد و اونو جابجا کرد هاشم خان کنار برادر ش برای زنش کیرش رو راست کرده بود هاشم مثل شوهرم اهل نماز و روزه نبود ومن دیگه نگاش نکردم و بهش اهمیتی ندادم خسته بودم و نیاز به خواب داشتم رفتم تو اتاق و بالش و یه ملافه رو گرفتم و رو زمین ولو شدم و فوری تسلیم خواب شدم بیشتر از یه ساعتی میشد خوابیده بودم با سرو صدای بیرون اتاق بیدارشدم صالح هم کنارم خوابیده بود اونم بیدارشد و صورتمو بوسید و ازم قول گرفت اخر شب بهش کوس بدم بهش لبخندی زدم صالح باز خوابید و بلند شدم که ببینم بیرون اتاق چه خبره و این سرو صدا ها مال کیه شرافت اومده بود که مارو ببره خونه شون چون مهمونی زنونه داشتند مادر شوهرم و من دعوتشو قبول کردیم ولی رعنا تن لش پای زخمیشو بهونه کرد و دعوتشو رد کرد اون با شرافت رابطه خوبی نداشت اون رفت و من میبایستی اماده میشدم برای مهمونی ..کوسم می خارید یاد داروی ملا حیدر افتادم که با میله چوبی اون رو تو کوسم استعمال کرده بود به ذهنم رسید که یه کمی از اون دارو رو خودم به کوسم بزنم ولی چه جوری وبا چی این پرسشی بود که از خودم داشتم با انگشت دستم خوب جواب نمی داد نگاهی به اطراف کردم چیزی ندیدم ولی کنار باغچه حیاط یه سبد میوه دیدم نگاهم متوجه خیار ها شد این بهترین انتخاب باید باشه ورفتم یه خیار راست و کشیده و به اندازه و در حد کلفتی یه کیر مثل ملا حیدر رو انتخاب کردم و نگاهی به اطرافم کردم که کسی منو نبینه ورفتم سراغ قوطی دارو........وبعدش رفتم داخل مستراح و درشو بستم وشلوارمو پایین کشیدم ومایعه رو به خیاره زدم وسر خیاررو به کوسم گرفتم وبه ارومی اونو فشار دادم خیاره اغشته به مایعه خنک و مایل به سردی بودش و ابتدا یه کمی احساس سرما کردم ولی دو و سه باری اونو تو کوسم عقب جلو کردم مایعه اثرات خودشو نشون داد اوه چه خوب و با لذت...... کوسم کم کم داشت داغ میشد واین باعث شد شهوت وجودمو تسخیر کنه یه دستمو از زیر لباسم به پستونام بردم و اونارو ما لش میدادم با هر بار عقب جلو هاخیار رو بیشتر فرو می کردم داغی کوسم بد جوری منوهوسی کرده بود وبه ارومی اه و ناله میکردم در اون لحظه کیر کلفت ملا حیدر و کیر عذرا رو تجسم می کردم اوه کاشکی این دو کیر الانه اینجا می بودند و منو از عقب و جلو ترتیب می دادند ترجیح می دادم کیر ملاحیدر از جلو منو می گاییداخه کیر اون ملاهه کلفت بود و عذرا زنش هم کونمو می کرد اه اب کوسم با مایعه از دور ورای خیاره رو زمین چکه میکرد من در اوج لذت و عشق و هوسم غرق بودم واقعا این داروه چیزی خوبی بود دستت درد نکنه ملا حیدر با این دوایی که برای کوسم تجویز کردی ....یهو صدای نزدیک شدن قدم هایی رو در گوشم شنیدم یه نفر داشت نزدیک مستراح میشد اوه همه چی پرید سریع خودمو جمع و جور کردم و خیاره رو زیر لباسم وبین سینه هام قایم کردم و اومدم بیرون ....مزاحم و حال گیر همیشه در صحنه یعنی رعنا پشت در بودش اون با اومدنش حالمو گرفته بود.....اومدم تو اتاق صالح هنوز بیدار نشده بود هنوز کوسم داغ بود و من تشنه کیر بودم خیار رو گوشه ای انداختم مغزم داغ کرده بود و نیاز به سکس داشتم باید برم سراغ کیر شوهرم ملافه رو از روش کشیدم نگاهی به اطراف انداختم همه چی عادی و خوب بودو در اتاق هم بسته بودشلوارشو کشیدم پایین و کیر شل و خوابیده شو دستم گرفتم با مالش های کیر ش صالح بیدار شد اصلا انتظار همچین اتفاقی رو نداشت وای چه عجب من همچنان کیرشو می مالوندم ولی سفت نشده بود صالح نگران به نظر میرسید اون می ترسید یه دفعه مادرش ویا رعنا و هاشم سر نرسند و بیان تو اتاق وهمین باعث شده بود کیرش بلند نشه ...من بهش فهموندم حواسش به اونا نباشه و کیف و حالشو بکنه در همون حالت لباسامو با دست دیگم بالا کشیدم و جمعشون کردم و کوس و کون لختمو براش بیرون انداختم و به حالت عکس و همون روش 69روسینه شوهرم ولو شدم حالا کوس من رو صورت صالح بود و صورت من روی کیرش قرار گرفته بود و من هنوز با دستم کیرشو مالش میداد م کیرش کم کم داشت بزرگ و سفت میشد دیگه معطی جایز نبود و تا مزاحمی سر نرسیده باید کارموبا کیرش تموم می کردم پس پاهامو جمع کردم و زانوهامو به حالت خمیده شکل دادم و به ارومی کوسمو رو کیرش فرود اوردم حالا من شده بودم فرمانده عملیات سکس با شوهرم ....چون صالح بی حرکت و تحرکی به پشت رو تشک خوابیده بود حالا من با بالا و پایین رفتنم رو کیرش تلمبه می زدم سرعتمو بیشتر کردم ابکوسم رو کیرش سر ریز کرده بود ودورادور تخمای کیرشو خیس کرده بود وصدای شالاپ شالپ اب کوسم ارامش و سکوت اتاق رو شکسته بود داغی کوسم و کیر صالح منو باز شهوتی کرده بود تو اوج هوس و لذت جنسی پرواز میکردم صالح انگاری مثل یه مرده متحرک زیرم خوابیده بود و هیچ حرکتی نمی کرد واین من بودم کارمو انجام میدادم انگاری ملا حیدر گفته بود این دارو شهوتمو دو برابر می کنه اون واقعا درست می گفت وحس وشهوت و تمایلم به سکس نسبت به گذشته بیشتر شده بود اه چه لذتی بالاتر از این .......قبلا در چنین ساعتی از روز من تمایلی به این کارها در خود نمی دیدم و لی حالا فقط می خواستم هوس و شهوتمو ارضا کنم اوه خدای من این داروی ملا حیدر چی برسرم اورده تو این افکار خودم سیر می کردم متوجه شدم صالح ارضا شده و اب کیرشو تو کوسم خالی کرده بود چون اب سرریزشده از کیرش بیشترودو برابرشده بودولی من باز می خواستم و هنوز ارضا نشده بودم کیرش از حالت سفتی خارج شده بود و داشت شل میشد ومن هنوز تشنه .......صدای مادرشوهرم از بیرون اتاق همه چیو بهم ریخت اون منو صدا میزد که اماده بشم تا به مهمونی بریم اوه من رفتن به مهمونی رو فراموش کرده بودم از روکیر شل و وارفته اش بلند شدم و سیر نشده از سکسم با صالح خودمو جمع و جور کردم و رفتم سراغ یه لباس مناسب و شیک که تو چشم زنای دیگه بدرخشم من هر لباسی و هر مدلی به تن میکردم حسابی بهم میومد و تحسین همه رو برمی انگیخت هوس کردم یه شلوار پارچه ای تنگ و چسپون به پام کنم ویه بلوز چسپ و کیپ که سینه های سفت و نوک به بالامو بخوبی نمایش بده راستش اعتراف می کنم این انتخاب رو بیشتر برای این قبول کردم که خط دوخت شلواره روی کوس وکونم منو بخارونه و کیف و حالی تو مهمونی بهم بده ...من با همین ترکیب به اضافه موی سر شونه شده ویه چادر خوش رنگ از اتاق اومدم بیرون هنوز چادر رو سرم نکرده بودم و تو دستم بود شلوار قرمز رنگ اناری خوش رنگ با بلوز سفیدم مادر شوهرموبه وجد اورد و برام یه کف خوب نواخت وبه پسرش صالح که گوشه حیاط نشسته بود گفت صالح این زنت طاهره رو من باید دو دستی بگیرمش که دزدا اونو نبرن وبعدش خندید اون داشت سربسر صالح میزاشت و صالح مات و دهن نیم باز مست زیباییم شده بود اون خودشو بهم رسوند و به ارومی تو گوشم قربون وصدقه ام رفت ....من متوجه حضور هاشم نبودم اون چشم هیز گوشه حیاط هیبت و اندام منورصد میکرد چون چنین لحظه ای گیرش نمی اومد من با یه بلوز وشلوار تنگ وچسپون روبروش قرار گرفته بودم به گمانم ناخوداگاه بهش یه حال خوبی داده بودم چون دستش رو کیرش بود و باهاش بازی میکرد دیگه اماده حرکت شدیم و رفتیم خونه شرافت ......خونه شون زیاد دور نبود و سه کوچه بالاتر از خونه مون قرار داشت تو مهمونی حدود 15نفری زن و دختر حضور داشتند از میون اون جمع من فقط پنج نفر از اونا رو می شناختم نگار همسایمون و خود شرافت ومادرش و دو نفر دیگه که لازم به ذکر اسمشون نمی بینم و ربطی به جریان قصه مون نداره براستی از خودم تعریف نباشه در اون جمع زیباییم حرف اول رو میزد و همه شون به من نگاه می کردند و در این میون مادر شوهرم کیف می کرد و به خودش می نازید که همچین لعبتی عروسشه و بهم افتخار میکرد شرافت هم زن زیبا و جذابی بود و اندام خوب وصورت زیبایی داشت اون 19ساله بود و 5سال از من بزرگتر بودش سینه ها و کونش به هیکلش می خورد و اون رو از بقیه متمایز می کرد شرافت هم مثل من تازه ازدواج کرده بود و دو سال از ازدواجش گذشته بودو دو ماهی میشد بچشو به دنیا اورده بود من باهاش رابطه خوبی داشتم و یه دوست و راز دار خوبی برام بود نگار هم زیبا و جذاب به نظر میرسید ولی با یه درجه پایین تر از شرافت سینه و کون طاقچه ایش کیر هر مردیو راست می کرد با ذکر اسم نگار یاد سکسش با ملا حیدر افتادم که کوس و کونشو گاییده بود اوه ملا حیدر خوب با این کون گوشتی نگار حال کرده بود چون همون موقع روبروم راه میرفت و کونش رو دامنش یک و دو میکرد نگار 8سال از من بزرگتر بود و دو بچه کوچولو داشت شرافت یه قواره پارچه براش کادو اورده بودن اومد کنارم و ازم خواست فردا باهاش برم خیاطی که پارچه رو براش درست کنند یاد خیاط خودم افتادم که چند روز قبل بهش پارچه داده بودم و قرار بود دو ویاسه روز بعدش برای پرو نهایی برم پیشش ولی من فراموش کرده بودم باهاش قرار مدار فردا رو گذاشتم که شرافت رو به همون خیاطی خودم ببرم اوه خط شلوار تنگم کوس و سوراخ کونمو خارش می داد و منو هوسی میکرد گاها دستمو رو کوسم می بردم و یواشکی می خاروندم کیف میکردم راستش هنوز داخل کوسم یه کمی داغیش مونده بود و با خارش کوس وکونم روم تاثیر گذاشته بودو موقع صحبتام تو مهمونی با یه کم لحن ناز و کرشمه حرف میزدم و این دست خودم نبود حتی شرافت ونگار متوجه این حالتم شده بودند و شرافت بهم گفت که لابد شراب خوردی چون با لحن مستانه حرف میزنی ومن بهش خندیدم و گفتم اوه شرافت شراب و خوردنش اونم تو خونه مادر شوهرم و صالح که نماز و روزه اش قضا نمیشه مگه همچین چیزی ممکنه ......اتفاق خاصی نیفتاد و مهمونی تموم شد و به خونه برگشتیم حالت عادیم برگشته بود چون بارفتن به دستشویی دیگه کاملا اثار اون دارو پاک شده بود و داغی کوسم نمونده بود ولی در کل من نسبت به روز های قبل تمایل بیشتری به سکس داشتم و با استعمال اون داروی جادویی این تمایلم واقعا چند برابر میشد و ظاهرا هیچی جلودار سکسم در اون لحظات نبود و این موضوع جدا از لذت و شهوات جنسیش منو کمی نگران کرده بود شب قبل از خواب صالح اومد سراغم که بهش کوس بدم راستش کمی احساس خستگی می کردم بهش گفتم امروز سهم سکستو عصر ازم گرفتی و خودم اون موقع اومدم سراغت دیگه الان حالشو ندارم لطفا بی خیال منشو اون دست بردار من نبود و می گفت از موقعی که تورو تو اون لباس مهمونیت دیدم کیرم تو کف اندامت سیخ مونده و من اون رو چکار کنم و تا کیرم به کوست نرسه به خواب نمیره و برای اثبات حرفاش دستمو به کیرش رسوند اوووه سفت و سیخ کامل شده بود واقعا حال عشق بازی با صالح رو نداشتم چون تا اخر سکس باهام نمی اومد و منو تشنه و گرسنه و ارضا نشده ول میکرد ولی با این کیر به پا خواسته چکار کنم چاره ای نداشتم به همون حالت با دستم کیرشو مالش دادم و می خواستم به این روش ابشو بیارم واز دستش خلاص بشم برای اینکه بهتر بر اوضاع و حرکاتم مسلط باشم روی صالح نیم خیز شدم و با اب دهنم کف دستمو خیسوندم و مالش کیرشو شروع کردم صالح باز بی حرکت مونده بود و با چشمای بسته ...برای اینکه کمی بیشتر بهش حال بدم دستشو گرفتم و به سینه هام رسوندم و بهش فهموندم که با پستونام بازی کنه....این نمایش ادامه داشت تا اینکه اب کیرش با شدت و فشار رو هوا پرید و صالح نفس اسوده ای کشید و ازم تشکر کرد و منم دقایقی بعد خوابیدم
     
#26 | Posted: 9 Jan 2018 23:53
ادامه خاطره از طاهره..........از خواب بیدار شدم صبح زیبا و خنک تابستون وبا یه خواب راحت و شیرینی که دیشب داشتم منو حسابی سر حال و قبراق کرده بود ابی به دست وصورتم زدم و خودمو تو اینه نگاه کردم صورت زیبا و جذابم رو می دیدم گوشه اینه نمای قسمتی از حیاط خونه رو نشون میدادرعنا ور پریده مشغول یه کاری بود من متوجه نشدم و نخواستم بهش اهمیت بدم ولی هاشم داشت کفش به پا میکرد که بره سر کار ...اون این چند روزه حسابی منو دید میزد و مطمین شده بودم که بهم نظر داره و الان هم زیرچشمی منونگاه میکرد قبلا گفته بودم اصلا ازش خوشم نمی اومد و هیچ حسی بهش نداشتم ولی تو فکر بودم یه کمی سربسرش بزارم ولی تصمیم قطعی براش نگرفته بودم ...صالح سر کار رفته بود و من قرار بود عصر با شرافت بریم خیاطی ...مادر شوهرم سرش درد میکرد و با رعنا دخترش بگومگو داشت از موقعی که ملا حیدر سفارشمو پیشش کرده بود خیلی بهم گیر نمی داد و بیشتر از رعنا کارمیکشید و من راحتتر شده بودم ظهر شده بود وصالح از سر کار برگشته بود اون حالت عادی نداشت و ناراحت به نظر میرسید ازش پرسیدم ....شوهرم براش ماموریت زده بودن که سه ماه به شهرستان ....بره ومیبایستی فردا صبح میرفت ماموریت .....صالح از این رفتنش ناراحت بود و ناراضی .....ولی گفت این شهر خوبیش اینه که زیاد دور نیست و می تونه دو روز اخر هفته بیاد خونه و پیشمون باشه صالح منوبا خودش برد تو اتاق و بهم گفت .....حیف طاهره داشتم تازه معنی و خوشی بودن با تو رو پیدا کرده بودم و دلم خوش بود هرروز از سر کار که برمی گردم تو رو می بینم و باهات عشق بازی میکنم ولی این ماموریت همه رویا هامو بهم زد و من طاقت دوری تو رو ندارم و این بیشتر ناراحتم می کنه ...من دلداریش دادم و بهش گفتم ....خودتو ناراحت نکن مدتش سه ماهه و خیلی زیاد نیست و تازه اخر هفته هم می تونی برگردی خونه و منوببینی وبهش لبخندی زدم و ادامه دادم ....تازه خوبیش اینه که مدتی دور از من هستی و قدرمو بهتر میدونی ودستی به کیرش کشیدم و گفتم شبهای جمعه این سه ماه کوسم دربست مال این کیرته ......به شلوار تنگ وچسپون عادت کرده بودم وخوشبختانه چهار تا شلوار در رنگ های مختلف تو خونه داشتم واونا رو بیشتر به خاطر اینکه خط شلواره کوس و کونمو میخاروند می پوشیدم امروز هم تصمیم گرفته بودم همینو بپوشم این باررنگ کرم رو انتخاب کردم نگاه به شلوار رنگ سفید کردم یاد روز تو اتاق ملا حیدر افتادم که به پام بودش اوه اوه چه روزی بود یاداوری عشق و حالی که اون اخوند مکار و شیطون باهام کرد و من ناخواسته بهش حال میدادم منو عصبی میکرد دیگه نمی خوام یاد اون روز بیفتم باید سعی کنم اونرو فراموش کنم ...اماده بودم شرافت بیاد دنبالم و بریم بیرون .......شرافت اومد جالب اینکه اونم شلوار تنگ و چسپون پوشیده بود وهمون رنگ کرم ولی بلوزمون فرق میکرد مال من سفید بود وشرافت ابی کم رنگ ....چادر بسر کردیم وزدیم بیرون ....اوه اوه موقع راه رفتن خط شلواره که تو چاک کونم و بین چوچوله های کوسم جا خوش کرده بود بخوبی منو می خاروند وبهم حس وحال خوبی میدا د تو فکرم می گفتم لابد شرافت هم باید همین شرایط منو داشته باشه ولی جریت اینو نداشتم ازش در این مورد بپرسم ولی یه جوری دوست داشتم به جوابم برسم لذا بهش گفتم ....شرافت راستی چرا شلوار پوشیدی اونم از نوع تنگ و چسپون .....طاهره جون به همون دلیلی که تو دیروز و الان پوشیدی ومنم عشقم کشید این مدل رو به پام کنم چون راستش می خوام بی پرده بهت بگم کوس وکونم رو می خارونه و اینو خیلی دوست دارم و تازه می دونم توم مثل من الان داری کیف میکنی و دیروز هم حواسم بهت بود که از خاروندن کوس وکونت تو اون شلوار قرمز تنگت مست شده بودی و منم بهت حسودیم شد و امروز تصمیم گرفتم همین مدل رو بپوشم .........اوه شرافت زدی تو خال و درست گفتی منم الان و دیروز همین حس و حال رو داشتم تو یه دوست ورفیق خوب و واقعی برای من هستی و حسابی فکر منو می خونی من ازت خیلی خوشم میاد .....دوست دارم این دوستیمون تا اخر پایدار بمونه و هیچی بینمون نباشه .........طاهره جون منم تورو دوست دارم و از اینکه باهات هستم خیلی خوشحالم .....تو خیابون نگاه های مردا و پسرای هوس بازو زن باز رو می دیدیم و از شنیدن متلک هاشون خنده و تفریح میکردیم و گاها تو شلوغی پیاده رو کونمون دست مالی میشد جالب اینکه شرافت هم مثل من از این دست مالیا ناراحت نمی شد و بی خیال این قضیه بود.....شرافت جون نظرت در مورد این دست های مردان نامحرم که به کونمون میخوره چیه ....اوه طاهره فکر کنم تو از این کارا شون خوشت میاد ومخالفتی باهاشون نداری منم اوایل از این کارا بدم میومد ولی کم کم برام عادی شد ه و الان مدتی هستش که شده برام یه تفریح ولذت ...واینم بدون بارها کونم تو بازار و پیاده رو توسط همین مردا دست مالی شده و حتی یه بار درمراسم روز ارتش من داشتم تو پیاده رو همراه مادرم نگاه میکردیم پشت سرم یه مرد کیرشو حسابی بهم چسپونده بود و من چون به میله لب خیابون خیلی نزدیک بودم نمی تونستم ازش دور بشم اون دستاشو به میله گرفته بود و کیرش تو لای کونم بودش وحتی اواخر کارش کیرشو از زیپ شلوارش بیرون کشیده بود و کارشو میکرد خلاصه اون تا ابشو رو چادرم نریخت منو ول نکرد و بعد گورشو گم کرد و رفت و من موندمو یه چادر خیس از اب کیرش ......حالا هم به نظر من اگه حتی مخالف این قضیه باشی ولی نمی تونی جلو این کارای مردارو بگیری و مانعشون بشی پس به این نتیجه می رسیم که بهتره بی خیال باشی و بزاری هم اونا حالشوببرن وهم ما به نوایی برسیم .....درسته شرافت جون اتفاقا منم همین نظر تو رو دارم و باهاش موافقم ما که نمی تونم جلو این دست های نامحرم مردارو بگیریم پس بهتره کاری کنیم که دو طرف قضیه نفعشو ببرن منم یه خاطره ای از این دستمالیمو دارم ومی خوام برات بگم .......من قضیه کون مالی اون پیرمرده رفتگر رو برای شرافت شرح دادم وبا این بحث و صحبت های سکسیمون و وضعیت شلوارتنگمون من کمی شهوتی شده بودم و انگار حس میکردم که کوسم خیس شده است به گمانم شرافت هم همین وضعیت منو داشت ....رسیده بودیم به خیاطی ..اومدیم تومغازه فرهاد مشغول کارخیاطی بود پیرمرده شاگردش اونجانبود سلام کردیم با لبخند و خوش رویی خاصی جوابمون رو دادو گفت ...طاهره خانم منتظرتون بودم قراربود دو روز بعد از پرو پارچه تون بیاین .....کمی کسالت داشتم و نتونستم بیام شما ببخشید ایشون شرافت خانم دوستم هستن یه قواره پارچه براتون اوردن که زحمت دوخت اونو بکشید .....طاهره خانم شما قبل از اینکه کارو لباسی که براتون دوخته ام ببینید واون رو تنتون کنید برام مشتری اوردید و کارمو تبلیغ کردید واین نظر لطف و عنایت شما رو نسبت به من می رسونه من باید ازتون تشکرخاصی بکنم اون هم یه مشتری زیبا و خوشکلی مثل خودتون رو اوردین خب بفرمایید بشینید تا من لباستون رو بیارم .....شرافت بهم نگاهی کرد و به ارومی گفت طاهره این خیاطه همون اول برخورد داره تعریف زیباییمون رو می کنه وباید سفت ومحکم مواظب خودمون باشیم کار دستمون نده ولی باید اعتراف کنم مرد جذاب و خوش تیپیه خوش به حال زنش ......خیاطه لباسو بهم داد که ببرم تو اتاق پرو که بپوشمش ..من اونجا داشتم بلوز و شلوارمو در می اوردم که لباس رو تنم کنم فرهاد هم تو مغازه داشت اندازه شرافت رو با مترش می گرفت فرهادباشرافت به ارومی صحبت میکرد وشرافت هم گاها می خندید انگار خیاطه سرشوخی رو با باهاش باز کرده بود گوشم روتیزکردم که بفهمم که بهم چی میگن ولی چیزی متوجه نمی شدم اتاقک پرو با یه پارچه ضخیم پوشش خورده بود گوشه پارچه رو به اندازه ای که اونا رو ببینم باز کردم شرافت چادر رو سرش نبود با بلوز و شلوار تنگ و چسپونش روبروی فرهاد ایستاده بود و می خندید وفرهاد هم متر بدست یه دستشورو کمرو نزدیکای باسنش گرفته بود وودست دیگه اش هم رو شکم شرافت گرفته بود و با انگشتش اونرو انگاری قلقلک میداداوه خدایا من چه میدیدم همین ابتدای کارشرافت و خیاطه خیلی گرم وخودمونی شده بودند یه حس حسادت از این کارشون بهم دست داده بود فرهاد جذابیت و گیرایی خاصی داشت و میتونست هر زنی رو به خودش جذب کنه واونو از راه بدر کنه راستش تا قبل از دیدن این صحنه و اومدنم به خیاطی حس خاصی به فرهاد نداشتم ولی یه دفعه احساس کردم از قافله جا موندم و شرافت فرهاد رو تور کرده و من در این رقابت عقب افتادم یعنی با این احساسم من واقعا به فرهاد علاقه مند شده بودم ولی حرکاتم وعکس العمل هام اینو نشون میدادفرهاد درحین خندیدن های شرافت و صحبت های که من متوجه اش نبودم دستشو به باسنش رسونده بود وکف دستش رواون میکشید فرهاد در حین صحبت اشاره به سینه های شرافت داشت و با یه دستش اونولمس میکرد دیگه حوصله دیدنشو نداشتم من واقعا ناخوداگاه حسودیم گرفته بود لباسو دیگه تنم کرده بودم واروم از اتاقک پرو بیرون اومدم با اومدنم اونا سریعا خودشون رو جمع کردن فرهاد دستاشو از بدن شرافت دور کرد و شرافت هم حالت عادی بخودش گرفت من خیلی سعی کردم خودمو عادی و نرمال نشون بدم ولی یه کمی عصبی بودم من واقعا از زیبایی و خوشکلی از شرافت بالاتر بودم واون نمی تونست باهام رقابت کنه هرچند وزن من شاید به 65کیلو نمی رسید ولی شرافت ازم حدود 10کیلو بیشتر می زد ودر مجموع اندامش درشتتر نشون میدادشرافت کون ش با تناسب به کمر و رون های پایش هم مثل مال من چشم نواز ودل فریب بود و کیر هر مردیو راست میکرد الانه هم فرهاد هم به طور حتم کیرش زیرشلوارش بی تابی میکنه که خودشو نشون بده من یه لحظه چشام رو شلوارش معطوف شد حدسم درست بود اونجای استقرار کیرش باد کرده بود فرهاد لباسی که برام دوخته بود ومن تنم کرده بودم رو دید و بهم گفت دور خودم بچرخم و ازم پرسید که می پسندم یانه ...لباس خوبی برام دوخته بود فقط سر دست و پایین کمرش باید کمی کوتاه تر میشد واینارو بهش گفتم که انجامش بده ...اون از شرافت هم در مورد لباسم پرسید و نظرشو خواست که اگه پسند کرده از همون مدل براش بدوزه ......شرافت خوشش اومده بود وراضی شد که پارچه شو مثل مال من براش بدوزه ......فرهاد گفت ...شرافت خانم حالا که موافقت کردین که پارچه رو مثل لباس طاهره خانم براتون بدوزم...من این کارو می کنم فقط من می خوام اگه موافق باشین مال شما رو به حالتی بدوزم که اونجاهاتون البته ببخشید منظورم مخصوصا باسنتون بیشتر تو لباسه به چشم بیاد ........اوه یادم افتاد فرهاد هم اون روز همین جمله رو به من گفت این انگاری عاشق کون زنای مردمه .....دیگه کاری تو خیاطی نداشتیم اومدیم بیرون ..خیلی مایل بودم در مورد رفتارش با فرهاد ازش بپرسم ولی چیزی نگفتم وخواستم خودش شروع کنه .......شرافت بهم نگاهی انداخت و لبخندی زد و گفت طاهره این خیاطه مرد جالبیه و کارش هم به نظر خوب هست چون لباست خیلی شیک وزیبا به چشمم اومد من از کارش خوشم اومد.......خب حتما از رفتارش هم خوشت اومده چون صدای شوخی و خنده هاتون رو پشت پرده اتاق پرو بخوبی میشنیدم ......اوه طاهره راست میگی اون داشت اندازمو میگرفت یهو اتفاقی دستش به شکمم خورد اخه قبلش یه دگمه بلوز روی شکمم افتاده بود و دستش به شکمم خورد منم قلقلکی هستم و به محض اینکه دستی به اونجام بخوره به خنده میفتم واون فرهاد هم نقطه ضعف منو گرفته بود دستشو به شکمم میزد و منو می خندوند و در همون حین هم برام جوک تعریف میکرد خیلی جالب بود اون منو می خندوند و اندازه مو می گرفت .....ولی شرافت انگاری توم بهت خوش می گذشت ووقتی اومدم بیرون دستشو رو باسنت دیدم ........خب دیگه پیش میاد و این فقط یه اتفاقه وبه گمانم فرهاد منظور بدی نداشته که دستش رو کونم بوده ولی هرچی هست فرهاد مرد خوش تبپ و جذابیه ودرسته من و تو شوهر داریم و اون زن و بچه داره ولی به نظر من طاهره اون به تو نظر خاصی داره ویه جورایی بهت علاقه مند شده .....واه واه شرافت تو از کجا فهمیدی وبه این نتیجه رسیدی همش بیشتر از نیم ساعت نمیشه تو در مغازه اش بودی و تازه همه اش با شما گرم شوخی و خنده بود ومن طرف صحبتش نبودم که میگی اون عاشقم شده ........طاهره جون من از حرکات و چشای فرهاد می دیدم موقع صحبت و نگاهش با تو یه جوری خاصی بودش ولرزش دستا و چشای عاشقانه و خمارش به تو برام کاملا معلوم و پیدا بودولی وقتی به من نگاه می کرد همچین حسی رو درش نمی دیدم بزار واضح بهت بگم فرهاد عاشقت شده و تو شاید تا حالا اینو نفهمیدی ..........ولی شرافت اون باتو به نظرم خیلی گرم و صمیمی برخورد داشت انگاری باهم زن وشوهر هستین.....طاهره جون.شاید می خواد حس حسادت تو رو زنده کنه و از این راه بیشتر بهت نزدیک بشه .......(شرافت درست می گفت من به نحوه رفتارفرهاد با اون براستی حسادت می کردم یعنی من داشتم به فرهاد علاقه نشون میدادم ولی بروزش نمی دادم ونمی خواستم اینودر ذهنم پرورش بدم چون شوهر دارم ).............طاهره نظر تو در باره فرهاد چیه و می خوای با این علاقه اش چکار کنی ...........شرافت شاید داری اشتباه می کنی اون زن وبچه داره و منم باراول باصالح اومدیم پیش فرهاد و میدونه من شوهردارم وحالا اینا به کنار تو اگه جای من باشی چکار می کنی ........طاهره جون هر کسی شرایط و افکار خاص خودشو داره و این شرایط مربوط میشه مثلا به اوضاع و احوال زندگی خصوصی یه ادم ...مثلا من از ابتدا شوهرمو دوست داشتم و بارضایت کامل باهاش ازدواج کردم ولی تو راضی به ازدواج نبودی و علاقه ای به شوهرت نداشتی و حالا هم خیلی تو خونه راحت و خوشبخت نیستی ولی از این قضیه بگذریم اگه جای تو باشم باهاش دوست میشم اونم در حدی که به شوهر خیانت نکنم .......ولی شرافت همچین چیزی امکان نداره بالاخره من بخوام روی خوش به فرهاد نشون بدم یه اتفاقاتی به احتمال زیاد بینمون میفته و این میشه همون خیانت ...........بهرحال طاهره فرهاد تیکه خوبیه و هر زنی ارزوشه باهاش سکس بکنه راستش اگه ممکن باشه منم دوست دارم بهش کوس بدم ...........شرافت جون فقط کوس ..........هاهاهاطاهره جون اگه خودش خواست کونم بهش میدم نوش جونش ......(شرافت واقعا به فرهاد علاقه مند شده بود اون علنی اعتراف کرد که عاشق سکس با خیاطه هستش )......نزدیک یه کافه شده بودیم از شرافت خواستم به اونجا بریم که یه چیزی بخوریم ..کنجکاو شده بودم در مورد گذشته و خاطرات شرافت ازش اطلاعاتی بشنوم با این رفتارش و نحوه صحبتاش احتمال میدادم که شیطونی هایی در زندگی انجام داده وبرام جالب بود اونو بدونم .........شرافت جون من وتو مدتیه دوست شدیم واز همه چی همدیگه باخبریم ولی از گذشته همدیگه خوب اطلاعی نداریم من ازت می خوام قبلا هر اتفاق وخاطره سکسی و شیطونی اگه داشتی برام تعریف کنی والبته منم مال خودمو برات میگم الان هم فرصت خوبیه اینجا نشستیم و در حین خوردن خاطرات همدیگررو می شنویم .وچون من خودم پیشنهاد کردم می خوام گذشته نگفتمو برات بگم یه سال ونیمی میشه من با صالح ازدواج کردم قبل از ازدواج من سن وسالی نداشتم که از این کارهاو شیطونی ها کرده باشم 13سالو تموم نکرده بودم که شوهر کردم و اونم اجباری و به خاطر تعصب و مرد سالاری پدرم و نداشتن مادر من حتی اجازه رفتن به کوچه رو نداشتم وهر اتفاق و خاطر اتی که برام پیش اومده بعد از ازدواجم بوده و اونم فقط شامل دست مالی های مردان هوسی و زن باز تو خیابون و بازار بوده و اون خاطره کون مالی اون پیرمرده رفتگر رو هم قبلا برات گفتم وبجز یه ماجرای ناخواسته که همین چند روز قبل برام اتفاق افتاد خاطره نگفته ای دیگه ندارم(قصد نداشتم ماجرای عذرادر حموم رو براش بگم وتصمیم گرفته بودم همیشه تو دلم یه راز سر بسته باقی بمونه).........باشه طاهره موافقم ......قبل از ازدواجم من مثل تو نبودم و ازادی بیشتری تو اون ایام و سال ها داشتم وخیلی راحت و بدون مانعی میومدم کوچه و با زی میکردم یادمه 13ساله وهمسن وسال الان تو بودم وپستونام و باسنم از مال تو بزرگتر و برجسته تر شده بود و یه روز که مشغول بازی با دوستام تو کوچه بودم حین بازی زمین افتادم و داشتم گریه می کردم که دیدم یه مرد غریبه زیر بغلمو گرفت وبلندم کردواز بد شانسیم همه بچه های هم بازیم ترسیده بودن همشون فرار کردند و منو با مرد غریبه تنها گذاشتند اون مرد حدود 40سال سن داشت اون منو برد کنج کنار یه در که سایه بون داشت و دید کمی به اطراف کوچه داشت اونجا یه سنگ مربعی که حالت صندلی داشت بود ش منو رواون سنگ گذاشت و بهم نگاهی کردو کفت ....اخه دختر تو مگه بچه ای که داری از این بازیا تو کوچه انجام می دی تو بزرگ شدی و دیگه بچه نیستی و این کارها برات خوب نیست و الان وقتشه که ازدواج کنی و بری خونه شوهر .......اسمت چیه .......اسمم شرافته......ببین شرافت این مدرک حرفامه که بدونی بزرگ شدی و برات عیبه تو کوچه بازی کنی اون دستاشو به سینه هام رسوند و اونا رو بیرون انداخت سینه های اون وقتام درست اندازه مال تو می شد سفت و کمی برجسته و بعد با دستاش سینه هامو خوب مالید و نوکاشو با ناخناش می خاروند یه کمی درد داشت ولی بعدش ازش لذت می بردم برام تازه گی داشت ازش ترسیده بودم ولی جریت فریاد و کمک خواهی نداشتم وبعدش منو بلند کرد و شلوارموپایین کشید من که شورت نداشتم اون یه دستشو تو چاک کونم برد و انگشتشو تو کونم فرو کرد و بادست دیگش موهای یه کم بلند شده بالا و اطراف کوسمو نوازش میکرد و گاهی رو کوسم هم دستی میکشید خیلی ترسیده بودم دستام می لرزید ...بعد از لحظاتی بهم گفت...دختر سرتو پایین کن و این موها رو ببین اطراف کوست مودار شده و حتی تا سوراخ کونت هم رفته والان من اگه این دو انگشت دستمو تو کوست فرو کنم ازش خون میاد چون پرده ات پاره میشه ولی من اون کارو باهات نمی کنم این یعنی تو یه دختر شدی و اماده ازدواج و نباید تو کوچه ها ولو باشی بجاش باید امور خونه داری و اشپزی رو از مادرجونت یادبگیری البته این از سهل انگاری و کوتاهی مادرته و اگه جای پدرت بودم میدونستم باهاش چکار کنم اون مرد بعدش جملاتی توهین امیز به مادرم گفت و کیرشو حتی حواله مادرم کرد مرده هنوز یه انگشت دستش تو کونم بود وبا دست دیگه اش سینه هامو می مالوند ازبس اون مرد غریبه خوش شانس بود در اون دقایق عابری از کوچه رد نمی شد این از بد شانسی من بود.خب دختر جون من عجله دارم و باید به کارام برسم میدونی ما مردا بجای کوس چی داریم جواب بده....با ترس بهش نگاه کردم و گفتم ....میگن شماها کیردارین ...خب تا حالا کیر مردی رو دیدی یا نه....من فقط یه بار دیدم .......مال کیو دیدی و اونو کی دیدی ......من همین دو ماه قبل اتفاقی تو خونه مال پدرمو دیدم ......اون مرد غریبه کیرشو در اورد .....خیلی خب اندازه کیر پدرت مثل کیرمن می شد ........مال شما بزرگتره .....دختر جون منوخوشحال کردی و شاید اخر کارم یه پولی هم بهت دادم ...وای وای یه کیر نسبتا سیاه و کلفت با انبوهی از موهای اطرافش که معلوم بود مرده اهل نظافت و تمیزی نبود چون بوی عرق و چرک از اونجاش میومد وگفت کیرمو دستت بگیر و خوب بهم گوش کن ...کیرشو گرفتم من برای اولین یه کیر رو دستم می گرفتم اون تقریبا سفت شده بود ....ببین شرافت سه راه داری انتخاب کنی یا کیرمو تو کوست می کنم و پرده تو پاره می کنم و اونوقت مجبوری زنم بشی و یا میزارم کون خوشکلت و اونم چون کیرم کلفته و کون تو هم تنگ و سوراخش کوچولو.پس باز با این کیر کلفتم حتما کونت رو خونیش می کنم و روانه مریض خونه ات می کنم و راه سوم کیرمو تو دهنت بکنی و مثل اب نبات چوبی اونو خوب بلیسی و بخوری .البته خدای نکرده اگه من جای تو بودم گزینه اخری رو انتخاب میکردم یعنی همون کیر خوردن رو......ولی شرافت جای مادرت خالیه کاشکی الان اون اینجا بود و جور تو رو میکشید تا تو مجبور نشی یکی از این شرط ها رو انتخاب کنی...........بهش گفتم باشه کیرتو می خورم ولی بعدش دیگه کاری باهام نداشته باش و بزاربرم خونه مون ....کیرشو تو دهنم کردم برای اولین باریه کیر تو دهنم می رفت اوه دیگه بماند چه بوی نامطبوع و کثیفی رو تحمل میکردم چاره ای نداشتم و ازش خیلی ترسیده بودم اون بهم گفت مواظب باش با دندونات کیرمو زخمی نکنی و گرنه کونتو پاره می کنم ...اون مرد غریبه تو کارش خبره بود ومثل یه استاد که به شاگردش درس میده نحوه خوردن کیر و اب گیریشو بهم یاد دادو منم مثل یه شاگرد ممتاز هر چی می گفت فوری اجرا می کردم راستش طاهره نمی تونم منکراین قضیه بشم حس بودن یه کیر سفت و سیخ شده تو دهن ادم یه لذت و احساس خوبی برام داشت و الان هم اگه فرصتی برام پیش بیاد از خوردن کیر استقبال می کنم و اغلب کیر شوهرمو بیاد اون روز میزارم تو دهنم و براش می خورم وبالاخره اون مرد غریبه در اخر کارش مجبورم کرد همه اب کیرشو بخورم ولی طعم ابش برام ناخوشایند بود و ازش خوشم نیومد و در نهایت اون مرد تهدیدم کرد که اگه یه بار دیگه ببینمت اونوقت نوبت کونته که از کیرم پذیرایی کنه ...تا مدتها من می ترسیدم که تنها بیام بیرون...ولی خوشبختانه دیگه اون مرد متجاوز رو ندیدم ......خب طاهره جون من فکم درد گرفت نوبت توه که اون خاطره خودت رو برام بگی تا منم نفسی تازه کنم .........باشه شرافت منم چند روز قبل به دام یه مرد هوس باز و مکار و جادو گر افتادم .........کل ماجرای رفتنم به خونه ملا حیدر رو با اب وتاب و همه جزییاتش برای شرافت شرح دادم وبعدش از این قضیه پیش اومده بعنوان یه خاطره تلخ یاد کردم ..........اوه طاهره جون پس توهم گرفتاراون مرد ابلیس و ملعون شدی ولی باید خدا رو شاکر باشی که کیرش به کوس و کونت نرسیدواون کثافت به همون میله چوبی و کیر خوردنش راضی شد تو شانس اوردی که به این شکل از دستش خلاص شدی ولی اینو بدون منم تو دام شیطانی اون اخوند مکار افتادم و از تو بدتر سرم اورد وای قبلش اگه موافقی سفارش یه خوردنی دیگه بدیم هم می تونیم بیشتر تو کافه بشینیم وهم بدنمون قوت و نیرویی تازه میگیره .......با اشتیاق تمام منتظر شنیدن ماجرای شرافت و ملا حیدر جادوگر بودم ......
     
#27 | Posted: 10 Jan 2018 11:53
azadmaneshian
سلام و درود !تا اینجای داستان جالب و خوندنی بوده !حتی اگر کپی قدیمی هم باشه ، برای دوستانی که اخیرا دستانهای لوتی رو دنبال می کنند ، میتونه جذاب باشه ! به همین منوال ادامه بدی خیلی عالیه . ممنون .
     
#28 | Posted: 10 Jan 2018 15:03
     
#29 | Posted: 11 Jan 2018 16:14
نقل از طاهره..............شرایط برای شنیدن ماجرای شرافت و اخوند حیدر فراهم بود سفارش مجدد به گارسون کافه داده بودیم جاتون خالی بستنی و فالوده ...من عاشق خوردنش بودم ..شرافت اهی کشید و گفت......طاهره جون من هفده ساله بودم ازدواج کردم وهمون سال اول از جمیل شوهرم حامله شدم یادمه تو ماه چهارم بارداریم بودم خبرمرگ داییموبهمون دادند مادرم از فوت برادرش دجار غصه و ناراحتی شدیدی شد گوشه نشینی وغم واندوه وبعدش شب ها دچار کابوس میشدو یهو از خواب می پرید و گریه و فریاد وشیون می کرد واین شرایطش همه مارو نگران کرده بود اون موقع تازه با عذرا اشنا شده بودم و اونم تازه با ملا حیدر ازدواج کرده بود اون مشکل مادرمو می دونست و شوهرشو برای معالجه بهم پیشنهاد داد که چاره ایی و راهی و دعایی برای مادرم تجویز کنه گزینه ای دیگه ای نداشتم واوضاع مادرم بدتر شده بود یه روز عصر با هماهنگی با عذرا با مادرم رفتیم خونه اخونده...ملا حیدر بعد از دقایقی زنشو فرستاد بیرون پی نخود سیاه تا بتونه بخوبی به نیت کثیف و شومش برسه ...اصلا فکرشو نمی کردم که این اخونده نیت بدی داره ..توی اتاق کارش روبروش نشسته بودیم مادرم حالت عادی نداشت و انگاری نیمه بیهوش بودش...اون بی شرف بجای اینکه از شرایط و اوضاع مادرم بپرسه از مسایل و زندگی خصوصی من می پرسید و حرف های بی ربط و الکی می گفت مثلامی گفت رابطه ات با شوهرت خوبه و کی ازدواج کردی وهزروز با شوهرت نزدیکی می کنی و بهش علاقه داری و از این چرت و پرت ها .....بهش گفتم شما که از این حرفا به من میزنی هیچ ربطی به مشکلمون نداره چون مشکل و مریض واقعی مادرم هستش وازش ناراحت شدم می خواستم بلند شم و مادرمو ببرم و اونجا رو ترک کنم ولی شاید باور نکنی احساس سنگینی می کردم انگار دو وزنه سنگین به پاهام زده بودن و مادرم هم نیمه بیهوش کنارم لم داده بود راهی نداشتم باید تحمل میکردم و ادامه میدادم ...اخوند حیدر بهم گفت .....ببین شرافت بزار وقتمونو هدر ندیم مادرت افسردگی شدید گرفته و هر اتفاقی می تونه شرایطشو بهتر و یا بدترش کنه و اینکه من ازت پرسیدم که با شوهرت هر روزه سکس داری دلیل گفتنش این بود که ممکنه همین سکستون رو مشکل مادرت تاثیر مستقیمی چه خوب ویا بد داشته باشه چون مادرت با شما زندگی میکنه ....خلاصه مطلب مادرت باید شوک بهش وارد بشه تا به شرایط عادی و نرمال خودش برگرده .....اخه این نزدیکی من و شوهرم چه ربطی به مادرم و افسردگیش می تونه داشته باشه حرف شما درست نیست و ضمنا منظور از شوک چیه میشه بیشتر توضیح بدید ......گوش کن دختر زنایی که دچار این گونه مشکلات و ناراحتی میشن احساس و قلب و درونشون خیلی شکننده و نازک میشه ودر برابر هر اتفاق و حرکتی واکنش بدی میتونه براش داشته باشه چون در شرایط عادی قرار نداره و مثلا در این اوضاع و احوال بحرانیش تو وشوهرت رو در حال عشق وحال ببینه ویا بشنوه ممکنه حالش بدتر بشه و یا اگه شانس بیاره شوک مثبت و تکونی بهش دست میده و باعث باز گشت سلامتیش میشه .......اون شر و ور برا م تعریف میکرد و منم در اون لحظات فکرم بخاطر شرایط بد مادرم درست کار نمی کرد ......خب به نظر شما راه چاره سلامتی مادرم چیه ......پدرتون الان کجا هست.......پدر من مسافرت هستند و تا شاید ده روز دیگه برنگردند ...شرافت رک و پوست کنده باید سریعا یکی مادرت رو بکنه و بهش یه لذت جنسی کامل بده و این میشه همون شوک که می گفتی چیه ....واه پناه برخدا این حرفا چیه میزنی مادر من از غصه برادرش به این روز افتاده و اونوقت شما میگی که.........واقعا که از شما خیلی بعیده من انتظار این چیزا رو از شما نداشتم و تازه شوهرش که پدرم باشه مسافرته و این کار ممکن نیست ........اوه اوه وایسا تند نرو وعصبانی نشو شرافت من جدی میگم و همیشه نظرم درست در میاد و تو باید حرفمو جدی بگیری اگه به سلامتی مادرت اهمیت میدی باید بهم اعتماد داشته باشی چون حتی ممکنه خدای نکرده ودور ازجونش سکته هم بکنه ...من همه رو گفتم و بهت هشدار دادم و حالا خود دانی ......خب حالا شما میگی ما چکار کنیم و راه چاره چیه ........یه راه داره و اونم اینه که من بجای پدرت این لذت رو به مادرت بدم و این شوک رو بهش وارد کنم ......واه خدا مرگم بده یعنی شما میگید با مادرم اون کارو بکنید نه نه نه امکان نداره من اجازه این کار رو نمیدم و حاضرم من بمیرم ولی با مادرم این کار رو انجام ندین من اصلا تحمل این شرایط رو ندارم ......ولی سلامتی مادرت در میونه تو فکر اینشو کردی ......نه نه من قبول نمی کنم به مادرم تجاوز کنی .....خب شرافت تو گفتی حاضری بمیری ولی این کار با مادرت صورت نگیره درسته ........بله درسته من گفتم و الان هم تکرار می کنم حاضرم جونمو به خاطر مادرم بدم ......خیلی خب یه راه دیگه وجود داره و اونم لازمه تو برای مادرت فداکاری بکنی قبوله ........باشه قبول شما بگید راه دیگش چیه .......خیلی خب من از کشور خارجه یعنی همون هنددوستم یه داروی خوب و خارجی بهم داده که برای درمان مادرت خیلی موثره البته این دارو هم گرونه و هم نایاب و بحون خودم این دارو رو به هر کسی نمیدم ولی برای دستمزد و دادنش به شما یه شرطی دارم که اونم قبولش با توه .........باشه شما شرطتون رو بگید من به خاطر مادرم قبول میکنم ...ببین خوب گوش کن شرافت این دارو باید در سه مرتبه اونو با اب و یه کم داروی دیگه ای که پیشمه باهم قاطی کنم و بدمش که مادرت بخوره واین کار هم باید اینجا توهمین اتاق صورت بگیره چون اندازه دارو ها رومن باید تشخیص و انجام بدم ودر اذای این کارها و دادن دارو به مادرت در این سه روز تو باید خودتو تسلیم من کنی و بزاری بکنمت البته من مجبورت نمی کنم تصمیم با خودته خوب فکراتو بکن و همین الان بهم جواب بده.........چاره ای نداشتم باور کن طاهره من در اون ایام نمی خواستم به شوهرم خیانت کنم و اونم با اون اخوند عوضی من شوهرمو دوست داشتم و دارم و به زندگی و خانواده ام علاقه داشتم و تازه چهار ماهه هم حامله بودم ولی سلامتی و اینده مادرم مطرح بود و فکر میکردم اگه این پیشنهاد کثیفشو رد کنم و بلایی سر مادرم بیاد من هیچوقت خودمو نمی بخشیدم و اونوقت با وجدانم چکار میکردم یه عمر عذاب وجدان داشتم هیچ راهی نداشتم ناچارا قبول کردم که اون سه روز منو بکنه ...اوه خدا یا دیگه اون روز شوم رو نیاره اون انگاری که یه عمره چشمش به به زن نیفتاده اومد سراغم و می خواست لختم کنه بهش گفتم ...ببین تو به خواسته و شرطت رسیدی ولی من ازت یه خواهشی دارم لطفا بزار در حضور مادرم این کارو نکنیم اجازه بده مادرمو ببرم اتاقه دیگه بعدش من تسلیم تو هستم.....بیچاره مادرم گوشه اتاق ساکت و مات و مبهوت ناظر این نمایش بی شرمانه بودش.......اوه شرافتمادرت نباید بره بیرون اون باید باشه و خوبیش در اینه که هیجان و نمایش تجاوز به دخترش روببینه شاید این باعث بشه زودتر و سریعتر خوب بشه .......نه نه تورو خدا بزار مادرمو ببرم بیرون لطفا خواهش می کنم اخه من چه جوری می تونم بعدا تو چشای مادرم نگاه کنم ....اوه بسه این ادا و اطوار ها رو در نیار بزارکارموبکنم بهت که گفتم مادرت نیمه بیهوشه و حالت عادی نداره و اگه هم تشخیص بده گاییدن دخترشو بیاد نمی یاره بس بیخیال این قضیه شو و به من برس .......خیلی خب پس لطفا ملا حظه منو بکن اخه من حامله ام و اونم تو چهار ماه هستم و جنین تو شکممه ........به به شرافت جون پس تو حامله هستی خیلی منو خوشحال کردی خیلی دوست داشتم یه زن جوون و زیبا و البته حامله رو بکنم خیلی خوب شد من به ارزوم رسیدم واقعا گاییدن یه زن بار دار دوبرابر کیف داره من ازت ممنونم که حامله هستی و می کنمت ...اون حییون و اشغال با شنیدن حاملگیم شهوتش دو برابرشده بود کیر نیمه سیخش با شنیدن این حرفا مثل فنر سفت و حالت رو به بالابه خودش گرفت ...خدا به دادم برسه ....خلاصش کنم اون اخوند عوضی منولخت کردو مجبورم کرد با دستای خودم لختش کنم و صورت و بدن بد ترکیب و مودارشو با لبام لمس کنم و ببوسم شکم اویزون و برامده اش تو ذوق میزد و انگشتاشو مرتب تو کوسم و سوراخ کونم می کرد و اب از لب و لوچه اش اویزون شده بود و با دستاش تموم بدنمو می مالوند..اوه ولی کیرش از مال شوهرم کلفتر و بلند تر بود ..اون منو خوابونده بود کیرشو به کوسم رسوند و بدون ملاحظه و با شدت و فشار رو کسم می کوبوند و اون روز منو حسابی از کوسم جر دادو به انواع مدلها منو گایید و هیچ لحظه ای بدتر از اون موقع نبود که لباشو با اون صورت ابله ای و زشتش رو لبا م گذاشته بود و تموم صورت و گردنمو می بوسید اه چه لحظات چندش اوری داشتم انگاری من با شیطون سکس می کردم ..اون منو به شکم خوابوند خدا خدا می کردم که کاری به کونم نداشته باشه ولی خوشبختانه حواسش پیش کوسم بود وکیر گنده شو باز تو کوسم فرو کرد و هیکل و شکم گنده شو رو کمرم فشار میداد..اه خدا به دادبچه تو شکمم برسه ...بهش گفتم التماست می کنم به کمر و باسنم فشار نیار و به اون جنین تو شکمم رحم کن تا اسیب نبینه ولی اون بی شرف و ابلیس عین خیالش نبود و در حین خندیدن نعره می زد و رو کوسم با سرعت تلمبه میزد خدا لعنتت کنه ملا حیدر .....بیچاره مادرم گوشه اتاق کز کرده بود و به گمانم قطرات اشک رو در چشاش میدم منم اون لحظه گریه ام گرفته بود واز این شرایط خیلی بدیکه گرفتارش بودم از همه چی گله و شکایت داشتم ولی راه نجاتی نبود و من اسیر در چنگال این شیطون اخوند نمابودم......اون هنوز منو می گایید و انگاری چیزی مصرف کرده بود چون خبری از ارضا شدنش نبود داشتم خفه میشدم اون بدون ملا حظه خودشو روم ولو کرده بود و رو کوسم ضربه میزد اون پاهامو با دو پاش بهم جفت کرد و این کارش باعث شد کیرش تو کوسم جمع تر بشه ودر واقع کوسم منقبض تر شده بود و این باعث شده بود بیشتر جر بخورم ....ای ای ای بسه دیگه من دارم زیرت خفه میشم و کیرت کوسمو پاره کرده ......بسمه تمومش کن دیگه نمی تونم طاقت بیارم اخ اخ تحمل ندارم بسمه وای وای خواهش میکنم ...براستی با گریه و زاری التماسش میکردم که تمومش کنه ..برای اولین بار بودش با یه کیر اذیت میشدم چون کیر شوهرم معمولی و خیلی کلفت نیست و از سکس با شوهرم هیچوقت اذیت نمی شدم ولی الان کیر کلفت اخوندحیدر منو زجر میداد ....گریه و التماسم ادامه داشت و اون کثافت همچنان به گاییدنم مشغول بود وقت و زمان رو گم کرده بودم وفقط از خذا میخواستم اون کارشو تموم کنه و بالاخره اون در همون حالت اب کیرشو تو کوسم خالی کرد و پیروز مندانه بلند شد و من راحت شدم و نفسی کشیدم ......اون بعدش دارو رو اماده کرد و به مادرم داد که بخوره .....موقع رفتن برای روز دوم برام وقت و ساعت تعیین کرد و از خونه اش اومدیم بیرون اون شب حال مادرم تا حدودی خوب شده بود و فقط این منو خوشحال میکرد و گرنه من نگران و ترس دو روز بعد رو داشتم که قراره چه بلایی سرم بیاره روز دوم هم با مادرم به خونه اون شیطون رفتیم عذرا زنش رو باز بیرون فرستاده بود و مزاحمی تو خونه نبود حدس میزدم هوس کردن کونمو بکنه واقعا همین طور شدهمون اول کاری دستی به باسنم کشیدو ازم خواست خودمواماده کنم که وقت کردن کونته ...من نمی خواستم بهش کون بدم و احتمال میدادم با اون کیر گنده اش اذیت بشم و شاید باعث خون ریزی از کونم بشه براستی ترسیده بودم و هول و هراس برم داشته بود ازش خواستم از کردن کونم منصرف بشه وبه همون کوسم قناعت کنه ولی مگه راضی میشد و اون به خواسته ام اهمیتی نمی داد و می گفت من از دیروز با مادرت اومدی تو اتاقم چشام پی کونت بود و دیشب تا صبح به خیال سوراخ کونت نفس کشیدم و حالا تو جلو دستمی و میگی کاری به اونجات نداشته باشم امکان نداره و این میسر نیست ...اخوند حیدر مرتب کیرشو به سوراخ کونم نزدیک میکرد ولی من بهش راه نمی دادم من و اون در اون لحظات شده بودیم مثل موش و گربه ..اون می خواست به کونم برسه و من ازش فرار میکردم یهو فکری به نظرم رسید شایداین فکرم مسخره به نظر میرسید و لی امتحان کردنش ضرری نداشت درحین کشمکشم بااون عوضی بهش گفتم ..اخه تو چرا اینقدر اصرار می کنی که منو از عقب بکنی من دو روزی میشه یبوست دارم و شکمم کار نکرده و مدفو عمو تخلیه نکردم لطفا از این کارت منصرف شو و از کردن کونم در گذر و اگه به زور متوسل بشی کیرت به مدفوعم الوده میشه .......این حرفام اثر خودشو گذاشت ..اون یهو در جای خودش میخکوب شد و دستی به ریشش کشید ....واقعا راست میگی .....اره باور کن ....حیف حیف شرافت خیلی تو کف کردن کونت بودم از دیروز به کیرم صابون میزنم که کونتو فتح کنم ولی امروز هم قسمت نشد پس کونت میمونه برای فردا ........اون عصبانی نشون میدادو از دفعه اولی بیشتر منواذیت کرد طاهره شاید باور نکنی کیرش کم نبود همون میله چوبی رو اورده بود و تو دستش قرار داده بود و به نوبت هم میله رو و کیرشو تو کوسم فرو میکرد و وحشیانه منو می گایید فریاد و اه و ناله ام هم بماند که از بس دادزده بودم گلوم اون روز خشک شده بود مادر بیچاره ام باز گوشه اتاق شاهد زجر و شکنجه جنسی و سکسی من بود و بی حرکت و بدونه واکنشی من و اون شیطون رو نگاه میکرد....اون کثافت و بیشرف این بار اب کیرشو تو صورتم پاشید وبا دستاش رو صورتم خوب مالوند و بهم گفت شرافت جون اینو بدون و بفهم اب کیر مردها برای پوست صورت زن ها خوبه ومنفعت داره و اینو عمدا به صورتت ریختم و اونو مالیدم که زیباتر بشی و....یعنی اون عوضی واقعا راست میگه من که اینو درک نمی کنم ...خدا ملا حیدر رو لعنت کنه که اون این همه منو تحقیر میکرد ولی من به خاطر مادرم میبایستی تحمل میکردم ...اون بعد از اتمام کارش با من دارو رو باز اماده کرد و به خورد مادرم داد و برگشتیم خونه ....این دو روزه حسابی منو زجر داده بود و ازم مثل یه برده جنسی استفاده کرده بود قصد داشتم روز سوم دیگه پیشش نرم و بی خیالش بشم ولی خوشبختانه حال مادرم رو بهبودی میرفت و فکر کردم لابد اگه بار سوم دارو رو مادرم بخوره سلامتیش برمیگرده و کاملا خوب میشه من که دو روزه سکس وحشیانشو تحمل کردم می مونه یه روز اونم به خاطر مادرم باید تحمل میکردم ولی فردا اون حتما از کون منو میکنه و من نمی تونم مانعش بشم پس چکار کنم تو فکر این قضیه بودم که شوهرم اومد کنارم و گفت ..شرافت دو شبه خیلی تو فکری و از چیزی ناراحتی اگه مشکلی داری بهم بگو تا کمکت کنم و انجامش بدم ...اوه طاهره چی میبایستی به جمیل می گفتم یعنی بهش می گفتم دو روزه زنت زیر کیر یه نامرد داره از کوس گاییده میشه و تازه قراره فردا هم کون به اون نامرد عوضی بده ........بهش گفتم راستش از مریضی مادرم ناراحتم و حالم گرفته .....اون دوشب از کوسم درد داشتم و نتو نستم به شوهرم کوس بدم عذاب وجدان گرفته بودم وگریه ام گرفته بود سرمو رو پای شوهرم گذاشتم و زار زار گریه کردم خدا ازت نگذره ملا حیدر ........روز سوم شد قبلش تصمیم گرفتم سوراخ کونموکمی با رو غن چرب کنم که مشکلی برام پیش نیاد و کیر کلفتش باعث پاره گی و خون ریزی کونم نشه و عصر باز با مادرم رفتیم تو لانه اون شیطون ....سر کوچه خونه شون عذرا رو دیدم باز می خواست بره بیرون ...اون عوضی اونو مجددا فرستاده بود بیرون که با خیال راحت ازمن پذیرایی کنه .......ازش خواستم این بار اجازه بده که مادرم ناظر کارمون نباشه واین روز اخری خواهشمو رد نکنه خوشبختانه قبول کرد و مادرم تو اتاق دیگه نشست و من دیگه با ملا حیدر تنها بودم ....هر دومون لخت شدیم و با کف دستش زد روباسنم و گفت قبل از کردن کونت می خوام بهم بگی تا حالا به کسی کون دادی یانه ولی شرافت راستشو بگو شاید از کردن کونت منصرف شدم .......واقعا راست میگی یعنی اگه بهت واقعیت رو بگم رو حرفت میمونی .....من گفتم شاید قول که ندادم ولی تو امتحان کن و جوابمو درست بده شاید منو منصرف کردی ....خیلی خب ....جمیل شوهرم منو عقد کرده بود وشایددو ماهی میشد از تاریخ عقدمون گذشته بود عصر یه روز میون هفته پدرم پیغامی برای جمیل داشت و خودش نمی تونست بره بهش بگه و مادرم هم درگیر کار خونه بود چون اون شب مهمون داشتیم لذا منو فرستاد رفتم تو نونوایی اخه شوهرم اونجا کار میکنه .وقتی به اونجا رسیدم کارشون تموم شده بود و همکاراشون غیر از جمیل و یه نفر دیگه رفته بودند جمیل بهم گفت پیشم بمون تا همکارم بره منم باهات کار دارم ومنم موافقت کردم وکنارش موندم بعد از دقایقی همکارش رفت و باهم تنها موندیم جمیل در مغازه رو از داخل بست و منو به انباری محل نگهداری کیسه ارد ها کشوند و ازم خواست باهاش سکس کنم من راضی به این کارش نبودم و بهش گفتم ما که عروسی نکردیم و درست نیست الان منو بکنی چون پرده مو می زنی و شب عروسی ابروم میره ولی اون هوسی شده بود و مرتب با دستاش سینه و باسنمو می مالید و بوسم میکرد راستش با این کاراش منو هم هوسی کرده بود و خودمم هم جوری شده بودم باید چکار میکردم اون دستشو تو کونم کرد و گفت حالا که از جلو نمیشه بکنمت پس بزار از عقب باهات نزدیکی کنم من راضی شدم و کمی ترسیده بودم اون فهمیده بود که ترسیدم بهم گفت شرافت نترس من کیرم خیلی درشت نیست اندازه اش معمولیه و زیاد اذیت نمیشی نگران نباش ...جمیل راست می گفت کیرشو در اورد و دستم داد تا براش سفتش کنم کیرش کوچک بود و تو دستام گم شده بود کیرشو سیخ کردم جمیل لباسمو دادبالا و شلوارمو کشید پایین و منو به حالت سگی قرار دادو بهم گفت به خاطر اینکه راحتر باشی میتونی خودتو رو کیسه اردها هم قرار بدی منم به همون حالت سگی خودمو تکیه به کیسه ها قرار دادم اون تفی به دستش زد و کیرشووسوراخ کونمو خیس کرد و به ارومی کیرشو تو کونم فرو کرد راستش اول ورود کیرش کمی دردم گرفت ولی چون کیرش معمولی بود دیگه بعدش اذیت نشدم اون سرعت ضرباتشو رو کونم بیشتر کرده بود و منم به کیرش عادت کرده بودم ولذت میبردم با هر حرکت عقب جلو هاش کیف و لذتم بیشتر میشد جمیل در نهایت ابشو تو کونم خالی کرد و ازم تشکر کرد .... وبعدش تا وقت عروسیم دو بار دیگه بهش کون دادم ولی شوهرم بعد از عروسیمون دیگه با کونم کاری نداره و فقط از جلو منو میکنه .......اوهوم شرافت خیالمو کمی راحت کردی پس تو قبلا کون دادی و سابقه شو داری البته ناراحت نشو کسی که کونت گذاشته خودی بوده و محرمت و کیرنامحرم تو کونت نرفته ..اون شوهر اینده ات بوده و حقش بوده که به کونت برسه ولی شرایط فعلیت با من فرق میکنه و من تشنه کونتم و خیلی به خودم فشار اوردم که از کردن کونت صرف نظر کنم ولی نمیشه این کیرم خیلی مشتاقه به اون سوراخ عقبت برسه ...ولی ملا حیدر تو منوامید وار کردی که اگه اینوبهت بگم از این کار منصرف میشی لطفا منو از عقب نکن من خیلی میترسم کیر شما کلفته و بهم اسیب میزنه ازت خواهش میکنم بی خیال کونم شو ..........بسه دیگه شرافت من نمی تونم این فرصت طلایی رو از دست بدم تو دیگه در اینده کی گیرم میفتی این کون خوشکلی که داری منو بد جوری حشری کرده و دیگه بماند اینکه تو حامله هستی و کردن زن های بار دار ارزوی همیشگی منه پس وقتو تلف نکن بزار کارمو شروع کنم ...اون اخوند پست و بی وجود لج کرده بود حتما به کونم برسه کیرشو در اورده بود و تو دستش بطور وحشتناکی خود نمایی میکرد من سوراخ کونمو قبلش کمی چرب کرده بودم این تنها دل گرمیم بود.....وای خدای من ملا حیدر کنار دستش میله چوبی رو گذاشته بود یعنی با اون هم کار داشت بهش گفتم با میله چوبی کاری نداشته باش واز اون استفاده نکن ........نترس شرافت امروز باهات ملایم تر رفتار می کنم چون اخرین جلسه مونه و نمی خوام این اخری خاطره بدی ازم داشته باشی ...خلاصه مطلب ملا حیدر اون روز با من رفتار بهتری داشت اون ابتدا کیرشو با مایعی که تو یه قوطی بودش چرب کرد و بهم گفت بزار سوراختو هم با این مایعه چرب کنم تا اذیت نشی من بهش گفتم قبل از اومدنم تو خونه انجامش دادم خنده اش گرفته بود و بهم گفت پیداست زن باهوشی هستی و هوای خودتو داری افرین کاشکی زن من می بودی تو دلم گفتم خدا نکنه من یه لحظه حاضر نیستم اسمم تو شناسنامه ات ثبت بشه ای عوضی پست فطرت....اخوند حیدر کارشو شروع کرداون برخلاف دو روز قبل که باهام با خشونت رفتار جنسی داشت این بار ملایم و اروم باهام رفتار میکرد من انتظار همچین برخوردی رو ازش نداشتم من منتظر یه شکنجه دیگه ازش بودم اون منو لخت کرد شورتمو دراورد و اونو بوسید و جالب اینکه گذاشت جیب کتش ...ازش خواستم شورتمو پس بده ...گفت این یادگاری پیش من می مونه ..واقعااین اخونده یه شیطون واقعی بودش ...اخه شرتمو می خواست چکار کنه ....بعدازم خواست لختش کنم اون به پشت خوابیده بودمن لختش کردم برخلاف ظاهر زشت و بد ترکیبش دورادور و اطراف کیرشو خوب تمیز و بی مو کرده بود کیر ملا حیدر سفید و خوش ترکیب بودش ..ازم خواست کیرشو بمالم و سفتش کنم چاره ای نداشتم و حوصله جر وبحث را باهاش نداشتم فقط می خواستم هر چه زودتر از دستش خلاص بشم ....لذا برخلاف میلم کیرشو مالیدم اون کثافت همزمان پستونامو مالش میداد و قربون و صدقه ام میرفت و خیلی چرت و پرت ها می گفت حتی به شوهرم هم توهین میکرد ولی من جوابشو نمی دادم و تو دلم می گفتم جوابت با خدا باشه کیرش سیخ شده بود اون از جا بلند شد و منو خوابوند و پاهامو تا شونه هام رسوند و با دستاش مشغول مالیدن کوس و کونم شد و گاها از مالش سینه هام هم غافل نمی شد اون هدفش این بود شهوت منو زنده کنه من داشتم کم کم شهوتی میشدم چون کوسم خیس شده بود و دست ملاحیدر از اب کوسم لیز شده بود اون انگشتای لیز و خیس شده شو تو سوراخ کونم می کشید و اون رو اماده میکرد که از کیرش پذیرایی کنه من چشامو بسته بودم و کم کم داشتم لذت می بردم ملا حیدر در همون حالت چرخید و خودشو بر کوسم مسلط کرد و کیرشو تو کوسم فرو کرد و به ارومی تلمبه می زد پاهام هنوز رو شونه هام بودش و اخونده رو م خم شده بود و کارشو میکرد دلمو خوش کردم کاری به کونم نداره و به کوسم قناعت کرده ....ولی اشتباه می کردم اون می خواست شهوتمو بیشترکنه و حسابی از کوسم اب بکشه و بعد بره سراغ کونم .....انگشت دست ملاهه تو کونم همزمان با کوسم تلمبه می خورد بعد از لحظاتی انگشت دیگه شو هم تو کونم اضافه کرد حالا با دو انگشت تو کونم جلو عقب میکرد....اینک مقدمات برای ورود کیرش به سوراخ کونم اماده شده بود اون کیرشو از کوسم خارج کرد و اونو به طرف سوراخ کونم هدایت کرد و به ارومی سر کیرشو به سوراخ کونم فشار دادمن سرمو در همون حالت بلند کرده بودم واین صحنه گاییدن کونمو می دیدم...اخونده .فشارشو بیشتر کرده بود کلاهک کیرش تو کونم رفته بود و من کم کم احساس درد میکردم ولی قابل تحمل بود اون همزمان با دست دیگش رو کوسم کار میکرد و اونو مالش میداد فشار کیرش هنوز ادامه داشت و اینو خیلی اهسته انجام میداد ملا حیدر تا حالا ملاحظه منو کرده بود ومن از نحوه رفتارش داشتم لذت میبردم ....دیگه نصف کیرش تو کونم رفته بود و تلاش میکرد باز بقیه شو فرو کنه براستی درد داشتم ولی شهوت و هوسی که منو گرفته بود تا حدودی درد کونمو بی اثر کرده بود واین حس رو تا حالا تجربه نکرده بودم ...اون دیگه به ارومی با نصف کیرفرو رفته اش تو کونم تلمبه میزد ومن اه و ناله مو شروع کرده بودم یهو در حین یکی از تلمبه هاش کیرشو با قدرت تو کونم فرو کرد و فریاد منو بلند کرد اوه طاهره جلو چشام تاریک شد ..دست وپام سست شده بود و تهی شده بودم با دستام رو سینه پر موی ملاحیدر زدم و حتی موهای سینه شو با انگشتام گرفتم و ازش خواستم کیرشو بیرون بکشه ولی اون بهم می خندید ...خنده اش برام توهین امیز و سنگین بود منوتهدید کرد که اگه داد و فریادمو قطع نکنم.با میله چوبی خدمت کوس و کونم میرسه حتی میله رو دستش گرفت و نزدیک کوسم رسوند من دیگه ترسیده بودم که اگه با اون میله کوفتی منو بکنه من زیر ش بیهوش میشم ووضعیتم از الان بدتر میشه ......لذا فریادمو قطع کردم و دستامو ار سینه اش دور کردم و کامل تسلیمش شدم اخوند حیدر همچنان تو کونم تلمبه میزد و من دردمیکشیدم ولی این درد یواش یواش داشت کم میشد و تبدیل یه لذت خاص میشد اخه به نظر من لذتی که یه زن از گاییدن کوسش میبره با لذت گاییدن کونش فرق داره و این لذت رو اون لحظه احساس میکردم و لی این حسو برای اون ابلیس بروز ندادم ....ملا حیدر در همون حالت و در شرایطی که کیرش تو کونم بود منو برگردوند و به شکم منو خوابوند و روم ولو شد و گاییدن کونمو ادامه داد......ملا حیدر براستی کمر سفتی داشت و دیر ارضا میشد اون کثافت نفسمو گرفت و اون روز هم جون به لبم کرد دقایقی میشد تو کونم ضربه میزد..یاد مادرم افتادم خوب شد حداقل نمایش گاییدن کون دخترشو ندید و تحقیر شدن منو بدست این شیطون مشاهده نکرد.......بالاخره داد و نعره اخونده بلند شد این نشونه این بودش که داره ارضا میشه ضربات اخرشو تندتر و شدید تر کرد و ابشو کامل تو کونم خالی کرد ......دستام رواز بس رو تشک فشار داده بودم و مچاله کرده بودم پارچه روی تشک پاره شده بود...اون از روم بلند شد قطرات اب کیرش اویزون شده بود و رو پشتم میریخت اون روحس کردم منم بلند شدم به سرعت لباسمو پوشیدم و خودمو به اتاق دیگه رسوندم که حال وروزمادرمو ببینم چون نگرانش بودم بیچاره مادرم خوابیده بود و شکر خدا متوجه سرو صدا وفریادهای من نبودش......مادرمو بیدار کردم بلند شد ...بعد از لحظاتی ملا حیدر با لیوان داروی مادرم اومد تو اتاق و دارو رو به مادرم دادکه بخوره .....اون ازم خواست باهاش برم اتاقش .....من مخالفت کردم و بهش گفتم قرارمون تموم شد و دیگه خونه تو طلا بکنی و بهم بدی یه لحظه پیشت نمی مونم ........نترس شرافت من می خوام مطالبی در رابطه با مادرت بهت بگم و می خوام اون نباشه و گوش نده پس بیا تو راهرو تا بهت بگم .......من باهاش رفتم .....ببین دختر اولا حال مادرت الان نسبت به روز اول بهتر شده وبا این داروی امروز هم بهتر خواهد شد فقط میمونه که باید به پدرت بگی بیشتر به مادرت برسه و بهش بیشتر اهمیت بده و رابطه جنسی بیشتری با مادرت داشته باشه چون برای حال و روز اون خیلی مفیده وحداقل یه شب در میون بایدبا مادرت سکس داشته باشه و این زحمتش فقط برای پدرته که از عهده این کار بربیادو این نزدیکی ها باید ادامه داشته باشه تا مادرت کاملا به حالت عادی بر گرده ..در واقع من 80درصد معالجه مادرتو انجام دادم بقیش میمونه برای پدرت ودر ضمن به مسافرت یه هفته ای احتیاج داره که هوایی تازه کنه و روح وروانش تازه بشه و توهم باهاش در این مسافرت باشی خیلی بهتر میشه ..اینارو که رعایت کنین مادرت خوب میشه ...ودر خاتمه منو ببخش من باهات با خشونت رفتار کردم باور کن شرافت من ادم خشنی نیستم و در عشق بازی با زن ها خیلی ملایم و اروم رفتار می کنم ولی وقتی تو رو دیدم یه جوری شدم و از کنترل خارج شدم اخه اعتراف می کنم تو یه زن خیلی جذاب و تودل برو هستی و به اندازه کافی زیبایی و خوشکلی رو داری و ارزوی هر مردیه که یه شب باهات باشه.........من دیگه حرفی ندارم و میتونی با مادرت بری .......... هرچه بود ماجرای من با اخونده تموم شد و از من خاطره تلخی به یادگار گذاشت ولی از حق نگذرم داروش اثر خودشو گذاشت و مادرمو خوب کرد البته در مورد سکس های پدر و مادرم من که روم نمیشد علنی به پدرم بگم ولی غیرمستقیم به مادرم توصیه کردم که این مورد رو رعایت کنه .........اه شرافت من از این خاطره تلخت خیلی ناراحت شدم واون سه روز براستی از دست این دیوونه جنسی عذاب کشیدی ولی نظرت در مورد زنش عذرا چیه و ایا فکر نمی کنی عذرا در این قضیه دخالتی داشته باشه...(می خواستم نظرشو در مورد عذرا بدونم و من می دونستم که عذرا از همه گند کاری های شوهرش خبر داره و حتی خودش زن ها رو به دام میندازه و پیش شوهرش میبره )..........به گمانم عذرا دخالتی در این قضایا نداره و هیچ زنی قبول نمی کنه که شوهرش بهش خیانت کنه...عذرازن خوبیه و لی من حدس می زنم اون از غم وغصه شدیدی رنج میکشه و زندگی راحتی با اون دیوونه زنجیری نداره و خلاصه زن خوشبختی نیست ........اره شرافت عذرا بی تقصیره ........راستی شرافت جون تعریف دارو های ملا حیدر رو کردی اون یه داروی خوب بهم داده که برای داخل مجاری کوس کارایی خوبی داره و ضمنا عفونت اونجا رو پاک می کنه و میل و اشتیاق جنسی رو بالا میبره ومن که دو باری ازش استفاده کرده ام خیلی راضیم ومن تو رو دوست و خواهر واقعیم می دونم و دوست دارم نصفشو بهت بدم که ازش استفاده کنی ........جدی میگی واقعا داروی خوبیه ....اره شرافت عالیه رسیدیم خونه اونو بهت میدم و نحوه مصرفشم اینه که با چیزی مثل مثلا خیار و یا موز و امثال میله چوبی ملا حیدر اون روتو کوست فرو کنی و بعد کیف و حالشو ببری ............باشه طاهره جون موافقم اونو ازت میگیرم .....ازبس تو کافه نشسته بودیم صاحب کافه بهمون چپ چپ نگاه میکرد بلند شدیم و بسوی خونه روانه شدیم
     
#30 | Posted: 13 Jan 2018 11:44
ادامه خاطرات طاهره.............................از شرافت جداشدم و اومدم خونه ...اوه ماجرای شرافت منو تحت تاثیر گذاشته بود و به خودم گفتم اون روز من تقریبا از دست اون اخونده قصر در رفتم و اگه مثل شرافت با من رفتار می کرد اون وقت ایامن تحملشو داشتم و به احتمال زیاد بهم اسیب میرسوند...شوهر عذرا واقعا مرد خطر ناک و دیوو نیه که حتما باید ازش دوری جست ولی از عذرا زنش خبری ندارم . و از روزی که باهاش به حموم رفتم اونو ندبدم عذرا مدت ها بود تقریبا هر روز به بهونه ای میومد خونه مون و میدیدمش چه شده ایا براش اتفاقی افتاده .....اوه براستی چرا هواشو کردم و یادش افتادم ایا بهش تمایلی دارم و اصلا می خوام باهاش نزدیکی کنم وای وای خدایا داره چه بلایی سرم میاد و ماجرای خنده های شرافت و فرهاد در مغازه و حسادتی که به رفتارشون داشتم منو به فکر برده بود و اینکه من دارم از راه راست زندگی زناشوییم منحرف میشم و در واقع به خیانت فکر میکنم شرافت امروز بهم میگفت فرهاد عاشقم شده و منو می خوادو این رفتا ر هایش با اون برای برانگیختن حسادت منه که بهم نزدیک بشه ولی چرا شرافت چنین نقشیو قبول کرده که فرهاد ازش استفاده جنسی ببره تا به من برسه و تازه امروز اولین بار اشنایی خیاطه و شرافت بودش ......به قیافه و اندام فرهاد می اندیشیدم اون از نظر من اون مردی بود که می خواستم و اگه بجای صالح اون موقع ازم خواستگاری میکرد ازش استقبال می کردم و لی فرهاد الان زن و بچه داره و من هم شوهر ........خدایا من دارم چکار میکنم .......تو این افکارم غرق بودم و حواسم به اطراف نبود رعنا منو صدا میکرد ......طاهره چند بار صدات کردم متوجه نشدی خیلی تو فکری ....چی شده مشکلی برات پیش اومده ......تو خونه نبودی وبا شرافت رفته بودی خیابون خواهرت فاطمه اومده بود تا تو رو ببینه ....خواستم بهت بگم .......اوه چه بد شد کاشکی نمی رفتم و می تونستم خواهرمو ببینم ...باشه ممنون رعنا جون بهم گفتی فردا شاید رفتم خونه شون تا فاطمه رو ببینمش منم دلم می خواد باهاش دیدار کنم .......فاطمه را خیلی دوست داشتم واون یه جورایی منو یاد مادرم می انداخت و هر کارو یا درد دلی داشتم بهش پناه می بردم و با حرفاش منو اروم میکرد شکر خدا اون زندگی خوبی داشت و این خوشبختیش منو خوشحال میکرد لباسمو عوض کردم و لباس خونگیمو پوشیدم اوه متو جه شورت و شلوارم شدم تا حدودی خیس شده بود اب کوسم اونا رو خیسونده بود من تحت تاثیر ماجرای شرافت و اخونده خودمو خیس کرده بودم دستی به کوسم کشیدم و رفتم جلو اینه و بلوزمو بالا دادم و سینه هام بیرون افتاد اوه اوه تو اینه خودمو با اون ترکیب مشاهده کردم کم کم داشتم حالم عوض میشد دلم یه کیر می خواست کیر شوهرم ویا مال عذرا و یا اصلا شاید کیر فرهاد .......اسم فرهاد رو تو خیالم مطرح کردم بیشتر هوسی شدم ..دیگه داشتم با انگشتام کوسمو می مالوندم و جلو اینه اه وناله هامو مثل فیلم سینمایی بطور زنده میدیدم هر لحظه بیشتر لذت مبردم کیر فرهاد رو مجسم کردم که جلوم وایساده و منتظره من اجازه شو بدم که اونوتو کوسم فرو کنه و من هنوز با حالت عاشقانه بهش نه میگفتم و اونم با کیرش منو تحریک میکرد که جواب نه رو به بله تبدیل کنم فرهاد مرتب التماس میکرد و جواب من هنوز نه بودش ...اون دیگه داشت کیرشو می مالوند و هر لحظه شدت مالیدنشو بیشتر می کرد و در نهایت اب کیرشو از همون جا بهم پاشوند ... منم دیگه ارضا شده بودم و دستم از اب کوسم خیس شده بود ....اه اه چه تصورات عاشقانه و لذت بخشی رو داشتم ....از این افکار خودمو خلاص کردم و جمع و جور شدم و از اتاق اومدم بیرون ..........توحیاط صالح تو فکر بود و به ظاهر حال و احوال خوبی نداشت و از اینکه فردا به ماموریت میبرفت دل و دماغی نداشت مادرش دلداریش میداد رفتم سراغش که منم کمی بهش ارامش بدم .....مادرش بهش می گفت ....اخه صالح تو که به میدون جنگ نمی ریی این یه کار اداری ساده ست که این همه غصه میخوری تو که بچه نیستی الان تو یه مرد شدی و صاحب یه زن خوشکل و زیبا هستی یه کمی به خودت بیا .......وای مادر میدونم چی میگی وهمه اینا رو خودم میدونم ولی دست خودم نیست من برای اولین باره تنها مسافرت میرم هم برام سخته و هم دوری از شما و زنم عذابم میده ..........اوه ازیه نظر دلم براش میسوخت که نگرانی دور شدن از من رو نشون میداد و از نظر دیگه هم خنده ام گرفته بود از این حر کات بچه گاه و اماتوریش که برای یه مسافرت ساده این همه به خودش سخت گرفته بود وناسلامتی اون 10یا11سال از من بزرگتر بود ولی الان مثل یه بچه رفتار میکرد تصمیم گرفتم شب یه حالی بهش بدم و یزارم خوب منو بکنه البته با این اوضاعش اگه بتونه و از عهده اش بربیاد.......این اواخر رعنا و هاشم خیلی باهم پچ پچ میکردن و رعنا به محض دیدن هاشم میرفت سراغش و اروم باهاش صحبت می کرد از رفتار و حرکاتشون نشون میدا دکه به گمانم رعنا یه نقطه ضعفی از هاشم گرفته بود و ازش گرو کشی میکرد خیلی مایل بودم که این موضوع رو بفهمم. اونو بدونم ولی چی جوری باید میفهمیدم ......همه چی اروم پیش میرفت و کم کم شب شده بود صالح ساکشو اماده کرده بود که فرداباخودش ببره مسافرت و منم کمکش می کردم بیچاره صالح شرایط مساعدی نداشت قبل از خواب کنارم دراز کشیده بود ظاهرش مظلوم نشون میداد دستشو گرفتم و با دست دیگم صورتشو نوازش کردم می خواستم بهش ارامش بدم ......اه صالح تو رو خدا خودت رو ناراحت نکن ایقدر سخت نگیر اخه به قول مادرت تو یه مردی و بعد از خدا تکیه گاه منی واگه قرار باشه از این رفتار ها از خودت نشون بدی دیگه تکلیف من چی میشه ...لطفا به خودت بیا و برو کارتو انجام بده تازه اخرای هفته هم میتونی بیای خونه و منو ببینی ..........اه طاهره حرفات کمی ارومم کرد ازت ممنونم درسته من ناچارم وباید برم و به این شرایط عادت کنم من مردی قوی نیستم و اراده ضعیفی دارم و اینارو میدونم ........دستمو زیر شلوارش بردم و کیرشو گرفتم اوه شل و ول تو دستم اومد بهش مسلط شدم و دست دیگمو به سینه های پر مویش بردم و اونو نوازش میکردم و بهش گفتم ....صالح من اماده ام خوب منو ترتیب بدی .........اه طاهره تو چقدر خوبی اگه تو رو نداشتم الان کی میتونست منو اروم کنه ....اون بطرفم چرخید و منو به اغوش گرفت و بوسیدنمو شروع کرد و روم ولو شد وبا دو دستش و لباش همه بدنمو می مالوندو می بوسید کیرش تو دستم سفت شده بود و صالح هنوز مشغول کارش بود خودم با یه دستم شلوارمو پایین کشیدم و کیرشو به کوسم رسوندم و اونو اماده کردم که با یه فشار اونو فرو کنه صالح هم فشارشو انجام داد و کیرش تو کوسم جا گرفت و ضرباتشو رو کوسم شروع کردمنم کم کم داشتم حال میکردم و امید وار بودم دیگه این دفعه صالح منو خوب ارضا کنه و رفیق نیمه راه نباشه ......اون بخوبی داشت تلمبه میزد و منم در انتظار یه ارگاسم خوب .......ازش خواستم زیر گردن و سینه هامو ببوسه و خودم یه دستمو رو کوسم بردم و در مجاورت کیرش که عقب جلو میکرد رو کوسمو می مالوندم تا منم زودتر و بااون ارضا بشم ولی تلاشم بی فایده بود صالح کارشو تموم کرد و ابشو تو کوسم تخلیه کرد و باز هم من در این سکسام با شوهرم بی نصیب شدم ........اه صالح بی شعور ونفهم از دستت چیکارکنم چرا حواست پیش زنت نیست و خواسته و امیال و جنسیشو در نظر نمی گیری و فقط به فکر خودت هستی پس من سهمی از این لذت ندارم ........جالم گرفته شده بود اون طبق عادت بلند شد که غسل کنه و رفت ....باز رفتم تو فکر یه سال بیشتره من با این مرد ازدواج کردم ولی حتی یه بار در سکسام باهاش لذت نبردم و اون نتونسته منو ارضا کنه ومنی که هر روز هوس و شهوتم بیشتر میشه چکار کنم وتکلیف من چی میشه و از روزی که اون شیطون اخوند نما اون مایعه رو با اون میله چوبی تو کوسم زد من شهوتم زیادتر شده و این عاملی شده که بیشتر به مردای دیگه فکر کنم من واقعا مایل نیستم به شوهر قانونی و مرد زندگیم خیانت کنم ولی این عوامل و شرایطی که داره تو زندگیم شکل می گیره و منو وادار میکنه که در این راه قرار بگیرم ....دیگه اسیر خواب شدم .واون شب هم از زندگیم تموم شد صبح زود صالح ازمون خداحافظی کرد و ساک به دست خونه رو ترک کرد.......هنوز اثرات سکس ناتموم دیشب روم پاک نشده بود و دیشب هم دوباری از خوب بیدارشدم چون حس خارش در کوسم داشتم و به ناچار با انگشتم اونو میخاروندم یاد مایعه افتادم و هوس کردم کمی از اونرو به کوسم بزنم تو اشپز خونه که گوشه حیاط بودش سه تا خیار رو دیدم بهش دست زدم از شانس بدم تازه نبود و شل و تقریبا پلاسیده شده بود ..ای بخشکی شانس ...بازم دور وورم رو نگاه کردم دنبال گزینه خوبی میگشتم چشمم به گوشت کوب افتاد دسته اش مناسب نشون میداد اونم چوبی بود و لی قطرش از کیر یه مرد باریکتر بود چاره ای نبود همین دسته گوشت کوب این دفعه کارمو راه می انداخت مادرشوهرم تو اتاق مشغول خوردن صبحانه بود و رعنا تنبل هم بیدار نشده بود کمی از مایعه روبه دسته اش زدم و اونو تو کوسم فرو کردم ...اه باز هم داخل کوسم داغ شده بود و با حرکات دستم کمک می کرد که زودتر به ارگاسم برسم ضرباتمو تندتر کردم و چشامو بستم و به خیال کیر ندیده فرهاد حال میکردم وباز تجسم کردم این بار منو دنبال میکنه وبا کیر سیخ شده اش می خواد بهم برسه ومنو بکنه ولی باز من از دستش فرار میکردم ولی اون قوی بود و قدم های بلندی بر می داشت و در نهایت منو گرفت و تو اغوشش قرارم داد و کیرشو دستم داد و بهم گفت میدونم هنوز خودتو راضی نکردی که بزارم تو کوست بس لطفا با دستات ابشو بگیر منم به فرهاد گفتم اخه کیرت کلفته و خیلی وقت می بره که ابتو بیارم چون ممکنه مادرشوهرم سر برسه ومنو ببینه .....طاهره جون نگران نباش من حواسم هست تو به کیرم برس منم هوای اطراف رو دارم ..من داشتم تو دستم کیرش رو می مالیدم و فرهاد هم اه می کشید و کیف میکرد دستم یهو از اب کیرش خیس و لیز شد من اون روارضا کرده بودم ..اه ولی خودم چی .....من تو خیالم کیر فرهاد رو اب گیری کرده بودم دیگه داشتم ارضا میشدم وبعد از ثانیه های چند هم در نهایت منم ارضا شدم ...این برای دومین بار بود که در خیال با فرهاد حال میکردم .....خودمو مرتب کردم و دسته گوشت کوب رو خوب شستم و اومدم که صبحانه بخورم
     
صفحه  صفحه 3 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات بهرام و مامانش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites