تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

من کثافت و عشق کثافت ترم

صفحه  صفحه 2 از 3:  « پیشین  1  2  3  پسین »  
#11 | Posted: 16 Jun 2018 05:57
کیرم رو کشید بیرون ، خجالت میکشیدم ، غیر از بچگیم که یادم نیست ، تا اون لحظه هیچکس کیرم رو ندیده بود ، کیرم رو میمالوند و لبام رو محکم و سفت میخورد
ازم جدا شد و شلوار و شرتم رو از پام در اورد ، سریع شلوار و شرت خودش رو هم کشید پایین و نشست بین پاهام کیرم دودستی گرفت و مشغول خوردن شد چند باری که ساک زد ، گفتم پریسا دارم میشم ، پریسا گفت چه زود ، اما یه قطره هم هدر نمیره، محکم ساک زد و کله کیرم رو تو دهنش نگه داشت دستش رو زیر تخمام گرفته بود و جریان منی که تو بیضه هام حس کرد مک زد و تمام ابم رو خورد ، یه چندتا لیس از تخمام تا سر کیرم زد و پاهاش رو باز کرد و گفت نوبت توئه
یه متکا کنارش بود گذاشت زیر کونش و کسش امد بالا
اولین بار بود که کس واقعی میدیدم یکم با لایه هاش ور رفتم و نگاهش کردم ،
پریسا هم چشماش رو بسته بود و دراز کشیده بود ، گفت کس ندیده بخورش
گفتم واقعا ندیدم خوب ، یکم خیس بود زبون اول رو که زدم چندشم شد عین ترشی بود که مزش تیز شده ، شصتم رو گذاشتم رو چوچولش و مالوندم ، گفتم به خودم پریسا به تو حال داده توهم باید سنگ تموم بزاری ،
با تمام وجود. براش مک زدم و خوردم
ناله هاش بلند شد ، از صدای نالش لذت میبردم ، صدای ناله داشت تبدیل به جیغ میشد که به رعشه افتاد و ارضا شد

ارضا که شد منم خلاف جهت پریسا دراز کشیدم چشمام رو بستم و وایسادم نفس نفس زدن ، یک دقیقه بعد پریسا کیرم رو گرفت و وایساد خوردن ، گفت اذیت نمیشی ، گفتم نه مشکلی نیست ، یکم تف زد سر کیرم و پخشش کرد
بلند شد گذاشت دم کسش و کیرم رو فرو کرد تو کسش ، حس میکردم وجودم تو وجود پریساست ، لذت وصف نشدنی داشتم .
پریسا رو دراز کشید و گفت انگشتم کن
یکم کج شدم و یکی از انگشتام رو کرده تو کونش و باز اضافه کردم انگشتام رو
نشستم و پریسا رو تو همون حالت نگه داشتم و سینها و گردن و لبش رو میخوردم
ادامه که دادم پریسا ارضا شد و دراز کشید
منم که دیدم دارم میشم کشیدم بیرون و کردم تو کون گشاد پریسا و تو کون پریسا برای بار دوم خودم رو خالی کردم .

کنار پریسا دراز کشیدم ، سرش رو تو بقلم گرفتم ، باز سوالات زیادی امد تو ذهنم ، چرا با من سکس کرد چرا به من دروغ گفت ، چرا به پیمان نمیده اما به من داد ، چرا انقدر راحت ، چه دلیلی داشت میتونست بگه به تو چه
گفتم چرا ...
نذاشت حرف بزنم گفت من به کسی که برام احترام قائله و دوسش دارم میدم اما به کسی که ازش متنفرم نمیدم ، افتاد ؟
دفعه بعدی تاخیری استفاده کن بیشتر حال کنیم ، چند وقت بود سکس نداشتم ، لازم داشتم
گفتم معلوم بود از سوراخات
گفت ماهیچه هام زود وا میدن و مثل اینکه من چند سال شوهر داشتم و هر روز میکرده منو
گفتم فردا میرم پی پیمان ، ننشو میگام
پریسا خیلی جای با لحن محکم گفت دنبال پیمان بری نه سکس پریسا رو دیگه میبینی نه پریسا رو ، بعد لباساش رو پوشید و سریع رفت
من هنوز تو شوک جمله اخر پریسا بودم
چرا پیمان انقدر براش مهم بود که حاضر شد برای اینکه من دنبال پیمان نرم با من سکس کنه ، به نوعی سکس رو باج بده به من
اما من کثافت خرتر از حرفا بودم و باید ته و توئه قضیه رو درمیاوردم

هميشه يادمان باشد
که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ،
شکست با کوزه است
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند...
     
#12 | Posted: 29 Jun 2018 15:02
غروب شد و جمع و جور کردم مغازه رو امدم بیرون ، مغازه پریسا بسته بود .
بهش زنگ زدم جواب نداد ، سریع افتادم تو مسیری که باید تا سرویس ها میرفت ، اخرای مسیر دیدمش ، جلوش ترمز کردم و شاکی بهش گفتم چرا جواب نمیدی ،
گفت حوصله نداشتم میخواستم تنها باشم
گفتم زشته کسی ببینه سوار شو برسونمت بخوای حرف نمیزنم

با اکراه سوار شد و راه افتادم تا پنج دقیقه ای حرف نزدیم کلی سوال تو ذهنم داشتم و نمیخواستم زیر حرفم که حرف نزدن بود بزنم
پریسا سکوت رو شکست و گفت تا حالا چند بار سکس کردی
+ با کف دستم هزار بار ، با ادم یک بار ، اون یکبار هم تو
- من زندگیه پیچیده ای دارم ، امدن تو و حسام داره بدتر و پیچیده ترش میکنه ، دیگه از زندگی خسته شدم ، خسته شدم از زندگی ، میخوام خودکشی کنم
+ شوخی این حرف هم مسخرس ، دیگه این حرف رو نزن و بهش فکر نکن ، چرا نمیگی مشکلت چیه ،
- نمیتونم بگم ، گفتنش اوضاع رو بدتر میکنه نه بهتر
+ اگر مشکل پیمانه که خیلی راحت حلش میکنیم ، با چندتا از دوستام خفتش میکنیم و کاری میکنیم که دیگه سمتت نیاد
- وای وای وای ، ول کن سیاوش تو رو خدا ول کن هزار تا بدبختی دارم ، بیشترش نکن
+ من میخوام کمکت کنم
- میخوام نکنی ، بسه ، نمیخوام کمکم کنی ، ولم کن ، اصلا نگه دار میخوام پیاده شم
+ اینجا ، الان هوا تاریکه تو جاده که نمیتونم پیادت کنم
- پس دیگه حرف نزن
+ اصلا لعنت به پیمان
موضوع صحبت رو عوض کردم و از حس خوب اولین سکس و خاطرات گذشته براش گفتم
نمیخواستم با پریسا سرشاخ بشم و به این زودی از دستش بدم
پریسا گفت تو کوچه نرو و سر کوچه پیاده شد

شب ساعت یک داشتم به رفتار عجیب پریسا فکر میکردم و چراهام
به این نتیجه رسیدم که پیمان از پریسا یک آتو بزرگ داره ، اما پریسا که طلاق گرفته بود و دیگه چیزی برای از دست دادن نداشت ، موضوع برام گنگ بود .
اس ام اس امد ، با ذوق اینکه پریساس بازش کردم و دیدم دوسته دختر خالمه و پیام داده که دختر خالم گوشیش خاموشه نگرانشه
+ چند روزیه ازش خبر ندارم
- میشه صبح ازش خبر بگیرید به من اطلاع بدین
+ چشم
- پس صبح مزاحمتون میشم
+ ببخشید من اسم شما رو چی سیو کنم
- سحر ، شما هم اقا سیاوش ؟
+ بله

با خودم گفتم اینم کونش میخاره ، گایید خودش رو ،
صبح به مرجان زنگ زدم جواب داد و گفتم یه زنگ به دوستت بزن نگرانته
- سحر گفته این رو
+ دیشب پیام داد گفت جوابش رو ندادی و نگرانه
- خخخ عجب کثافتیه
+ چرا
- ببخش منو
+ واسه چی
- چند وقت پیش که باهم سر دختر بازی تو شرط بستیم ، به دوستم گفتم سر صحبت رو باهات باز کنه و باهات دوست بشه که تو راه ندادی ، قرار نبود دیگه ادامه بده ، شرمنده مزاحمت شده ، میگم شمارت رو پاک کنه


چند روز گذشت
یروز صبح با حسام رفتیم مغازه و تا ظهر سرگرم کار شدیم ، سر ظهر رفتم پیش پریسا گفتم ما غذا خونگی زیاد اوردیم ناهار بیا پیش ما و گفت باشه
همه مغازه ها که رفتن پریسا مغازش رو بست و امد طبقه بالا مغازه ما
سریع ناهار رو اوردیم و نشستیم به خوردن ،
برای حسام جریان رو تعریف کرده بودم و حسام هم هیکل پریسا رو که میدید حسرت سکس باهاش رو میخورد
پریسا با یه سارافن نازک و ساپورت که تمام قسمتهای بدنش قابل رویت بود نشسته بود جلو حسام و حسام اب از لک و لوچش اویزون بود

هميشه يادمان باشد
که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ،
شکست با کوزه است
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند...
     
#13 | Posted: 29 Jun 2018 15:03
ناهار رو جمع کردیم حسام رفت پایین ، منم نشستم پیش پریسا یکم چرت و پرت گفتیم
پریسا دراز کشید سرش رو گذاشت روی رون پام ، چشماش رو بست ، اروم پام رو بالا اوردم و سرم رو پایین .
لباش رو چسبوندم به لباش و اروم مکیدن
همراهیم میکرد و همون حال نشست ، تن و بدن و کیرم رو میمالید و لب میگرفت ، منم تمام بدنش رو دستمالی میکردم
کیرم رو بیرون کشید و وایساد برام جق زدن
احتمال سکس رو میدادم و قرص خورده بودم
لباش رو جدا کرد و چسبوند به سر کیرم ، چند بار از تخمام لیس میزد تا سر کیرم ، بعد چند بار تا جایی که میتونست تو حلقش میکرد .
گفتم بسه ابم میاد اینطوری بیا منم تورو بخورم و بکنیم

به حرفم اعتنا نکرد و همچنان محکم میخورد و با تخمام بازی میکرد ، گفت بعد از غذا سنگین دوس ندارم سکس کنم درضمن حسام هم پایین نشسته ، زشته
+ حسام با این قضیه مشکل نداره
- من مشکل دارم
+ بهش میگم بره بیرون تا راحت باشی
- نه امروز حس و حال سکس ندارم
+ عوضش من خیلی دارم
- یکم دیگه بخورم ابت امده ، الانشم که دارم برات میخورم استرس شدید دارم
+ چرا به خاطر حسامه ، اون بچه خوبیه بیجنبه نیست درک میکنه مارو
- بحث این نیست جایی که دوتا مرد باشن میترسم سکس کنم دست خودم نیست

کیرم یکم شل شده بود رو گرفت تو دستش و انقدر مالوند . و ساک زد تا ابم امد ، ریخت تو دستمال
دراز کشیدیم پیش هم و کلی موهاشو نوازش کردم .
پریسا گفت
- کاش شوهرم شبیه تو بود
+ مگه من چجوریم
- احساس داری
+ مگه میشه ادم احساس نداشته باشه
- اره شوهر قبلی من
+ کی بود ، چکاره بود ، چجوری بود
- یه عوضی ، اول ازدواجمون بد نبود ، چند ماه که گذشت الکی بهونه میگرفت و دعوا درست میکرد ، خیلی ادم لجبازی بود ، یک بار سر یه مهمونی که من اعصاب درستی نداشتم ، خواهر و مادرش پرش کردن که من بهشون محل نگذاشتم ، چند روز سر این قضیه دعوا میکردیم ، منم برای اینکه حالش رو بگیرم تا دو هفته بهش محل نگذاشتم و ازش جدا خوابیدم
فکر میکردم اینکار حالش رو میگیره و به غلط کردن میفته ، اما بعد از دو هفته اوضاع بدتر شد که بهتر نشد
دیگه من یواش یواش راه دادم که آشتی کنیم ، اما اون دیگه راه نمیداد
خیلی مشکوک بود قبلا گوشیش رمز نداشت اما جدیدا میگذاشت ، صبح زود میرفت سر کار تا دیروقت نمیامد و میرسید هم میخوابید
داشتم دیوونه میشدم از دستش ، ادم به این لجبازی ندیده بودم
مدت خیلی زیادی طول کشید تا اوضاع یکم بهتر شد ، اما زندگی نمیکردیم همش اعصاب خوردی بود . حس میکردم با کس دیگه رابطه داره اما مطمئن نبودم ، روزها که نبود با فیلم خود ارضایی میکردم . شوهرم فکر میکرد من ادم شهوتی نیستم ، و سکس نکردن بهم فشار نمیاره
اما با کارهاش داغونم کرده بود
یکبار عموم پیشنهاد داد که مغازه ای که توش هستیم رو بده به من و منم سرگرم بشم
شوهرم قبول نمیکرد و هرروز دعوا میکردم ، قبل ازدواج فکر میکردم عاشق و معشوقیم بعد از ازدواج فهمیدم همش سرابه
پدرم که مرده بود و برادر نداشتم ، پشتیبان محکمی نداشتم ، عموم هم مثل غریبه ها باهام رفتار میکرد ، مغازش هم پیشنهاد داده بود برای اینکه سودی ببره نه اینکه من رو از افسردگی نجات بده ، اخرش با کلی دعوا و کتک کاری و خودکشی نافرجام من ، شوهرم قبول کرد به زدن مغازه ، شوهرم پول پرست بود و بعد از یکی دو ماه که درامد مغازه امد تو خونمون دیگه گیر نمیداد ، اما همچنان سکس خیلی کمی داشتیم

بعد از یه مدت پیمان هر روز میامد کنه میشد و برام گل میاورد ، نامه مینوشت و سر راهم رو میگرفت و ابراز علاقه میکرد ، فکر میکردم عاشقم شده ، هر چی بهش میگفتم من شوهر دارم میگفت طلاق میگیری خودم میگیرمت .
شهوت بعد از یه مدت بهم غلبه کرد ، تقصیر شوهرم بود خودش میرفت با جنده ها سرگرم میشد ، منه بدبخت باید خود ارضایی میکردم .
اولش به خودم حق دادم که وقتی به من محبت نمیکنه و سکس نداریم ، منم این حق رو دارم که با کس دیگه ای که هر روز بهم گل میده و ابراز علاقه میکنه و دوستم داره ، رابطه داشته باشم

هميشه يادمان باشد
که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ،
شکست با کوزه است
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند...
     
#14 | Posted: 29 Jun 2018 15:04
با پیمان دوستی ساده ای رو شروع کردم ، کم کم بعد از مدت کوتاهی رابطه مون به سکس کشید ، زمانی که به پیمان وابسته شدم ، یکبار رفتیم خونه یکی از دوستاش ، مشروب زیادی خوردیم و سکس کردیم ، فکر میکردم یکی از بهترین و خوشترین روزهای عمرمه اما دوست پیمان از سکس ما کلی فیلم گرفته بود و من از همه جا بیخبر بودم
دفعه بعد که رفتیم باز خونه دوستش فیلمها رو نشون داد و اون رو وحشی باطنش رو هم
اولش مجبورم کرد به سکس سه نفره ، تهدیدم کردن اگر باهاشون نباشم و بر خلاف میلشون عمل کنم ، فیلم هارو پخش میکنن ،
چند بار اول همش با گریه و درد سکس میکردیم بعد از مدتی منم حیوون شدم و از این نوع سکس لذت میبردم تا اینکه اوضاع پولی پیمان خراب شد و حالا که فیلم های زیادی از سکس من با دوتا مرد داشت رو کرد وسیله ای برای اخاذی از من
چاره ای نداشتم و برای ابروم هرچی درامد مغازه بود رو میدادم پیمان
دراخر هم شوهرم جریان رو فهمید و بعد از کلی داستان طلاقم داد


سیاوش : تو که طلاق گرفتی و اب از سرت گذشته ، چرا الان نمیای یه نقشه بریزیم و پیمان رو بگاییم ؟
- نمیشه
+ چرا نمیشه ، تو بسپارش به من ، درستش میکنم
- اخه اگر پیمان احساس خطر کنه اتفاق بدتری میفته
+ نکنه هنوز داری باج میدی ، اون شب هم که با پیمان درگیر بودی ازت پول میخواست ؟
- ببین سیاوش ، من تورو شناختم و میدونم تو قصدت کمک به منه ، من زندگی خودم برام مهم نیست ، شاید بعدا برات بگم چرا از پیمان هنوز میترسم ، اما ازت خواهش میکنم پیمان از رابطه ما بوئی نبره ، اگر راه حلی برای مشکلم پیدا کردم مطمئن باش اولین نفر از تو کمک میگیرم ،
پریسا یه لب ازم گرفت و رفت مغازش

حس میکردم پریسا تمام حرفهاش راست بود اما اخر قضیه رو نگفت
چه اتفاقی افتاده بود نمیدونم
حسام امد بالا ، گفت تنها خور یه تعارف به ماهم میکردی ، گفتم سکس نکردیم شاید پریود بود فقط برام خورد
یهو یاد حرفهای پریسا افتادم ، میگفت از جایی که دونفر باشن میترسه و اون دونفر از پریسا چه آتوئی داشتن که هنوز مثل سگ ازشون میترسه
نهایت یه فیلم ازش دارن که اگر پخش هم میشد دیگه بدتر از اوضاع الانش نبود
و اون زمان از شوهرش میترسیده الان که کسی بالا سرش نیست که بخواد بترسه

هميشه يادمان باشد
که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ،
شکست با کوزه است
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند...
     
#15 | Posted: 1 Jul 2018 12:45




Siavashhhhhhh
تاپیک داستانه نه تعریف خاطره هر پست کم کم باید ۵۰ خط پر باشه در ضمن برای اسم داستان هم هر دفعه یه پست یه کلمه ایی نذار
اگر پستهات به همین صورت کوتاه باشه تاپیکت ادغام میشه

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
     
#16 | Posted: 1 Jul 2018 13:54
SexyBoy
حتما ، از این هفته درستش میکنم

هميشه يادمان باشد
که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ،
شکست با کوزه است
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند...
     
#17 | Posted: 6 Jul 2018 14:08
من کصافط و عشق کصافطترم

فصل دوم
قسمت ششم




شب به پریسا زنگ زدم خاموش بود ، خوابم نمیبرد ، یاد سحر افتادم ، بهش پیام دادم
+ سلام
- سلام
+ دختر خالم زنگ زد
- بله ، ممنون که پیامم رو بهش دادین
+ مجردی
- خخخخ ، سه تا بچه هم دارم
+ خونتون کجاست
- خیابون امام روبرو پارک شهر
+ اااااا چه جالب
- چیش جالبه ؟
+ یکی از دوستام از محل شما میخواد زن بگیره
- اسمش چیه
+ فکر کنم اسمش پریساس ، خونشون کوچه شهید غلومعلیه
- نمیشناسمش
+ میشه یه خواهش ازت کنم
- بفرمائید
- این رفیق من خیلی سادس ، منم به این دختره خیلی شک دارم ، به نظرم ادم درستی نیست ، میشه از دختره برام یه امار بگیری این رفیق ساده ما نیفته تو تله
- باشه چشم ، فقط منم میتونم از شما یه خواهش کنم
+ بفرمائید
- به مرجان نگین این جریان رو
+ باشه

صبح پریسا مغازه نیامد ، گوشیش همچنان خاموش بود ، خیلی نگرانش بودم
حسام میگفت بدبخت دختره جندست به عالم و ادم داده ، خودت رو درگیرش نکن ، یه موقع عاشقش میشی به فنا میری
به حسام گفتم تو که من رو میشناسی من عاشق همچین کسی نمیشم ، اما کنجکاو شدم ببینم جریان زندگیش چیه ، بد رو مخمه ، حالا مگه بده یه شاه کس مفتی میکنم

پریسا فردا هم نیامد ، اعصابم کیری شده بود ، حس بدی داشتم
به سحر پیام دادم شاید اون چیزی بدونه

+ سلام
- سلام آقا سیاوش ، میخواستم بهتون پیام بدم روم نمیشد
+ چرا
- براتون کلی امار گرفتم ، اما مرجان تهدیدم کرده بود که اگر به شما پیام بدم یا زنگ بزنم ، زندم نمیزاره
+ اوهوووو ، مرجان غلط میکنه ، حالا امار چی گرفتی
-پریسا و خواهرش رو قبلا دیده بودم اسما نمیشناختم ، رفیقتون قبلا ازدواج کرده بوده
+ نه چطور
- آخه پریسا قبلا شوهر داشته طلاق گرفته
+ ای ناکس ، این موضوع رو مطمئنا پنهان نکردن ازش ، اصلا به من نگفته ، خوب دیگه چی
- بابا مامان مثل اینکه نداره با خواهرش زندگی میکنه ، شوهر خواهرش هم وضعش خیلی خوبه و پولداره ، اسم خواهرش پرستو و دوتا بچه داره
+ مطمئنی خواهرشه ، آخه دوستم میگفت زن عموشه
- نه بابا خودم دیدمشون تابلو بود که خواهرن ، عین همند
+ الان هم مامانم رفته خونه دوستش که همسایه دخترس ، گفتم امار برامون بگیره

رفتم تو فکر ، پریسا چندتا چیز رو دروغ میگفت ، دروغ در مورد خواهرش ، پیمان و آتو پیمان ، تو ذهنم برام رابطه های زیادی شکل میگرفت که با پیام جدید سحر یه مجهول دیگه به معادله چند مجهولیم اضافه شد



- شما دو سه روزه با دوستتون در تماس بودین
+ نه
- الان مامانم امد هنگ موندم از این دختره
+ چرا چی شده
- دختره خیلی عاشق دوستتونه ، به خاطر رفیقت خودکشی کرده ، الانم بیمارستان آریامهر بردنش
- شما خبر نداشتین
- اقا سیاوش
- کجایی
- فعلا
+ ببخشید گوشیم شارژ نداره داره خاموش میشه خیلی لطف کردید ، ممنون که کمک کردید

وقتی سحر گفت پریسا خودکشی کرده ، هنگ کردم چند دقیقه مغزم کار نمیکرد ،
اون دوست پریسا که منم ، پریسا به خاطر. من که خودکشی نکرده ، برای چی خودکشی کرده
اهان چند روز پیش هم گفت
برای زندگی خسته کننده خودکشی کرده ، نه برای من ، آخه من سگ کی باشم ، من جزو جایی نیستم اصلا

سریع رفتم بیمارستان ، دنبال پریسا میگشتم که دیدم تو سالن بیمارستان پریسا با یک مرد دارن جروبحث میکنن ، نزدیک که شدم دیدم این پرستو خواهر پریساس ، خیلی شبیه بودن ، مثل پریسا شاکس بود فقط چند سال بزرگتر ، نشستم یه گوشه که به حرفاشون گوش بدم ، اوناهم چیز خاصی نگفتن به جز اینکه فهمیدم الان حال پریسا خوبه و زندست ، کلی قرص خورده که به موقع رسوندنش بیمارستان و سریع به دادش رسیدن
دیدم با حضور این دوتا نمیتونم برم پریسا رو ببینم رفتم بیرون که اگر اینا یه وقت رفتن یه سر برم ببینمش، یک ساعتی رفتم اون دوروبر چرخ زدن که یه لحظه پیمان رو دیدم با موتور جلو بیمارستانه ، طوری که نبینم وایسادم ببینم چکار میکنه ، موتور رو قفل کرد و رفت داخل ، یه تیکه فلز کنار جوب اب پیدا کردم و پنچرش کردم ، بدو رفتم داخل رفتم سمت اطاق پریسا ، که خواب بود و کسی نبود ، رفتم حیاط پشتی بیمارستان که خلوت بود ، پرستو با پیمان داشتن قدم میزدن ، اروم رفتم پشت شمشادها که ببینم جریان چیه
پیمان یکم دوروبر رو نگاه کرد دید کسی نیست با کف دست محکم زد رو کون پرستو و گفت جنده خانوم مارو دیگه تحویل نمیگیری و بعد پرستو رو چسبوند به خودش ، پرستو دو دستی هلش داد و گفت ، بیشرف اگر خواهرم چیزیش بشه تمام زندگیم رو میدم تا زندت نزارم ، پیمان با تمسخر گفت ، وای مامانمیما ترسیدم ، بعد با عصبانیت گفت ، پریسا چند وقته من رو سر گردونده و نه بهم پول دادید نه کس ، این هفته ده میلیون بهم میرسونی ، یک صبح تا غروب هم میای بهمون یه سرویس اساسی میدی و میری ، قول میدم چند وقت کاریتون نداشته باشم ،

خیلی کفری شدم از حرفهای پیمان
کلی از پازلهای گم شده برام چیده شد

دیگه خون جلو چشمام رو گرفته بود ، هیچ چیزی دیگه نمیفهمیدم ، چقدر این پیمان پست و حقیر بود
از پشت شمشادها در امدم و دویدم سمت پیمان ، پیمان که اصلا نمیدونست جریان چیه ، هاج و واج منو نگاه کرد تا اینکه مشت محکم منو که با تمام وجودم زدم رو حس کرد و نقش زمین شد ، پرستو هم حیرون بود که چی شده ، هرچند نامردی رفتم سمت پیمان ، اما حقش بود ، با تمام توان پیمان رو گرفتم زیر مشت و لگد ، یک لحظه فقط غافل شدم و پیمان با لگد گذاشت تو تخمام ، چشمام سیاه رفت و تخمام رو چسبیدم ، پیمان یه مشت تو صورتم زد و خوردم زمین ، تا سرپاشدم پیمان پا گذاشت به فرار .

هميشه يادمان باشد
که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ،
شکست با کوزه است
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند...
     
#18 | Posted: 6 Jul 2018 14:10
من کصافط و عشق کصافطترم

فصل دوم
قسمت هفتم





ده پونزده نفری جمع شده بودن و هیچکس نه جدا کرد و نه دنبال پیمان رفت . رفتم تو سالن ، پرستو بدو پشت سرم آمد

گفت یه لحظه بیاید تو اطاق ،
رفتیم تو اطاق پریسا ، صدای حراست بیمارستان از تو راهرو میامد
پرستو رفت جلو در بهشون گفت دو نفر که باهم درگیر شدن از در خروجی رفتن بیرون و فرار کردند .
پرستو امد داخل و گفت ، شما کی هستین و چرا با ابروی من بازی کردین
+ من دوست پریسام ، اتفاقی پیمان رو دیدم ، دنبالش کردم وقتی صحبت هاش رو شنیدم خونم به جوش امد ، وقتی فهمیدم پریسا به خاطر اون خودکشی کرده خون جلو چشمام رو گرفت نفهمیدم چکار کردم .
- پریسا به خاطر ابرو من خودکشی کرد ، شما دارید گند میزنید بهش
+ به خدا قصد من کمک بود ، الان هم انقدر محافظه کار نباشید ، باهم پیمان رو بیچاره میکنیم
- هرچند من و پریسا مقصر اصلی هستیم اما پیمان زندگی پریسا رو نابود کرد ، زندگی منم نابود میکنه ، من دوتا بچه دارم ، پریسا به خاطر من خودکشی کرد تا پیمان دست از سرمون برداره

+ شما دو تا خواهر چرا انقدر میترسید ، من کمکتون میکنم همه چی حل میشه
- تو پیمان رو نمیشناسی ، اون یه روانیه ، پول و سکس فقط بخشی از لذت اونه ، اون بیشرف از اذیت و آزار ما بیشتر لذت میبره و بیصبرانه منتظره تا خطایی کنیم و ابرومون رو ببره ، اصلا هم براش مهم نیست سر خودش چی بیاد
+ من دیگه به شما دو تا خواهر دیوونه کار ندارم ، خودم درستش میکنم
- اصلا به تو چه ، تو چکاره ای

جواب دیگه ای ندادم به پریسا نگاه کردم ، هنوز مثل جنازه رو تخت افتاده بود ، شاید هم فقط چشماش رو بسته و بود و فقط گوش میکرد ، از اطاق امدم بیرون و رفتم بیرون ، شانسم کسی دیگه دنبالم نبود
موتور پیمان هنوز جلو در بود ،
رفتم تو ماشین نشستم ، منتظر موندم تا چند ساعت بعد پیمان با یک وانت امد و موتور رو انداخت بالا ، مسافت زیادی رفت و جلو در یه خونه قدیمی پیاده شد ، لاستیک و تیوپ موتورش دیگه به درد نمیخورد و چون شب بود و اکثر آپاراتی ها بسته بودن امد خونه ، حالا اولین قدم برای سرویس پیمان رو خوب برداشتم و خونش رو پیدا کردم .

فردا رفتم بیمارستان که پریسا مرخص شده بود ، بهش زنگ زدم و بعد از احوال پرسی گفتم خونه پیمان رو پیدا کردم ، اگر شما کمک کنید که چه بهتر اگر کمک نکنید هم خودم به بلایی سرش میارم .
پریسا یه قرار گذاشت و گفت حضوری باید صحبت کنیم

یک ساعت بعد پیشش بودم تو یه کافی شاپ
پریسا گفت نقشت چیه ؟
گفتم چندتا از دوستام رو میبرم ، خراب میشیم سرش ، بیمارستانیش میکنیم و میترسونیمش و باهاش اتمام حجت میکنیم که دفعه بعد یک راست میره قبرستون ، مطمئن باش اون از تو و خواهرت سواستفاده کرده چون شما پشتیبان نداشتین ،
ما میریم تو خونش خفتش میکنیم ، انقدر میزنیمش تا بگه فیلم و عکس هارو کجا ریخته ، گوشی لبتاب و هارد و رم هرچی داره میبریم .
پریسا گفت قبول اما به شرطی که خود منم باشم ، میخوام شخصا خودم یکم شکنجش بدم .
کلی خندیدم و خوشحال بودم که پریسا راحت قبول کرد
جریان حیاط خلوت بیمارستان رو بهش گفتم و ازش عذر خواهی کردم ، که قصدم کمک بوده نه صرفا فضولی
پریسا گفت از تو فضولترم مگه هست ،
چه روئی هم داری ، الان هم میدونم دار میترکی از فضولی که کل جریان رو دقیق بدونی
گفتم آخ زدی تو خال ، بگو بگو منتظرم
گفت چقدر تو پرروئی ، اما چون بچه خوبی هستی باشه میگم برات

هميشه يادمان باشد
که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ،
شکست با کوزه است
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند...
     
#19 | Posted: 6 Jul 2018 14:20
من کصافط و عشق کصافطترم

فصل دوم
قسمت هشتم ( گذشته پریسا از زبان خودش )

خیلی بهت دروغ نگفتم فقط یسری اتفاقات رو نگفتم
از زمانی که با پیمان دوست شدم لذت واقعی سکس رو حس کردم ، هر موقعیتی که پیش میامد با پیمان سکس میکردیم تو جاهای مختلف ، انواع اقسام مدلها ، بعد از یک مدت خواهرم پرستو بهم شک کرده بود و هی سیمجیمم میکرد ، میدونستم پرستو هم رابطه جنسی کمی با شوهرش داره ، شوهرش خیلی کار میکرد و تمام زندگیش کار بود

بهش واقعیت رو گفتم ، اولش یک هفته باهام قهر کرد و بعدش هی نصیحتم میکرد که اینکار رو نکن ، اگر کسی بفهمه شوهرت میکشت
یروز بهش گفتم شوهر من که نیازش رو با جنده ها برطرف میکنه منم دارم کار خودش رو انجام میدم ، لذتبخشترین کار دنیا برام سکسه ، میخوام هرطور که دوس دارم زندگی کنم ، تو فکر طلاق هم هستم ،

تو از زندگی خودت مگه راضی هستی ، تا ازدواج کردی شب اول حامله شدی ، تا دو سال و نیم دوتا بچه اوردی ، از زندگیت هیچ چیزی نفهمیدی ، اصلا لذت سکس رو نچشیدی ، تو سکس هرچی که به فکرم برسه رو امتحان میکنم ، قراره فردا با دو نفر همزمان سکس کنم
قیافه پرستو تغییر کرد ، هاج و واج مونده بود ، با تعجب بهم نگاه میکرد ، بهش گفتم من مثل تو نمیخوام شهوتم رو سرکوب کنم ، میخوام برای خودم زندگی کنم . پرستو دیگه حرفی نزد و رفت تو فکر ، حالش بد شد از حرف هام

فرداش با پیمان و دوستش رفتم مکانشون .
خیلی هیجان داشتم ، اولین بار بود که با دو نفر میخواستم سکس کنم ، اولش پیمان قبول نمیکرد و با اصرار و تهدید من به قطع رابطه راضی شد به اینکار

از در خونه رفتم داخل نشستم روی مبل سه نفره پیمان نشست کنارم و سریع لبهاشو چسبوند به لبهام ، همزمان با ولع لباسهامو در میاورد ، گردن و گلو رو با حرص لیس میزد و دستاش رو تو موهام میچرخوند ، دوست پیمان فرشاد نشست سمت سمت راستم و از پشت سینه هام رو مالوند و از پس گردنم تا کمرم رو میبوسید

رو ابرا بودم ، همزمان چهار تا دست و دو تا لب تمام نقاط بدنم رو لمس میکرد
فرشاد شلوار و شورتم رو پایین کشید و مشغول مالیدن کسم شد ، پیمان لخت شد و نشست اخر مبل کیرش رو داد دستم و درازم کردن روی مبل ، برای پیمان ساک میزدم و فرشاد کسم رو با ولع میخورد ، شهوتم خیلی بیشتر از سکس های دو نفره بود و پیمان هم همینطور ،
چند دقیقه با همین پوزیشن بودیم و پیمان بلند شد فرشاد نشست رو مبل ، حالا کیر فرشاد رو ساک میزدم و پیمان از پشت کیرش رو کرد تو کسم ، شدت ضربه هاش انقدر زیاد بود که کیر فرشاد گاهی ته حلقم رو میزد ، از اذیت شدنم هم لذت میبردم ، دوست داشتم نهایت لذت از سکس رو تجربه کنم ،
پیمان و فرشاد جاهاشون رو عوض کردن ، پیمان دستش رو تو موهام پیچوند و مجبورم میکرد تا جایی که میتونه کیرش رو تو حلقم کنه ، از پشت فرشاد زبونش رو به سوراخ کونم فشار میداد و

لیس میزد ، حس خوبی بود شوهرم و پیمان هیچ وقت اینکار رو نکرده بودن و مست شهوت شده بودم ، فرشاد کیرش رو گذاشت دم سوراخ کونم ، اروم آروم فشار داد و بعد از چند بار تلمبه ، شدت ضرباتش رو زیاد کرد ، چند دقیقه کیر فرشاد تو کونم و کیر پیمان تو دهنم حسابی بهم حال داد ،
فرشاد کیرش رو کشید بیرون و دست انداخت زیر پاهام و کمرم ، بقلم کرد و رفت سمت اطاق خواب ، پیمان زودتر نشست رو تخت و منرو از بغل فرشاد گرفت ، کسم رو گذاشتم رو کیرش و فرو کرد تو ، دست انداخت دور کمرم و چسبوند به خودش ، لیسم میزد و قربون صدقم میرفت ، فرشاد از پشت گذاشت تو کونم ، فرشاد میکرد تو ، پیمان میکشید بیرون و برعکس ، از شدت لذت و شهوت داشتم از حال میرفتم ، دستاشون تو تمام بدنم میچرخید ، لبها و زبونهای گرمشون به تنم اتیش میزد ، پیمان کیرش رو کشید بیرون و گفت دارم میشم خودش رو از زیرم کشید بالا تخت و کیرشو داد دستم ، سرش رو مک زدم و براش جق زدم ، آبش فوران کرد تو سر و صورتم ،

فرشاد همچنان مثل سگ از کون میکرد و پیمان از بیحالی افتاده بود ، صورتم از آب پیمان پر بود و آبش رو میمالیدم به کیرش و بعد لیس میزدم ، فشار فرشاد باعث شد بچسبم به تخت و فرشاد خودش رو تو کونم خالی کرد

نمیدونم چند بار ارضا شدم ، اما فوق العاده بود برام ، دوس داشتم سکس گروهی رو تجربه کنم ، دوس داشتم با ده نفر سکس کنم با صد نفر با هزار نفر با هرچنتا که توانشو داشتم ، شهوت عقل از سرم پرونده بود و فکرم همه شده بود، نهایت لذت از سکس

هميشه يادمان باشد
که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ،
شکست با کوزه است
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند...
     
#20 | Posted: 6 Jul 2018 14:21
من کصافط و عشق کصافطترم

فصل دوم
قسمت نهم

رفتار پرستو باهام بهتر شده بود ، کم کم کل ماجرا رو ریز به ریز براش تعریف میکردم ، بعد از مدتی خودش میامد و میگفت که براش سکسهام رو با جزئیات براش تعریف کنم ، وقتی براش تعریف میکردم ، حسرت و شهوت تو وجود پرستو موج میزد
دلم رو زدم به دریا و به پرستو پیشنهاد دادم ،
پرستو میخوای یکبار باهم بریم خونه پیمان ؟
پرستو سرخ شد و شاکی و عصبانی گفت کثافت ، خجالت بکش ، من دوتا بچه دارم ، به شوهرم خیانت نمیکنم
گفتم اوهووووو ، من که میدونم آرزوته ، اما از آبروت میترسی ، پس فیلم بازی نکن بگو میترسم ، بگو حس شهوتم رو سرکوب میکنم ، بگو به خیار و موز و دسته برس اکتفا میکنم ، بدبخت منکه میدونم سالی ده بار سکس نداری ، برا من لات میشی ،

قیافه ناراحت به خودم گرفتم که یعنی من بیشتر از رفتار پرستو ناراحت شدم
پرستو ، امد کنارم بقلم کرد و بوسم کرد ، گفت ببخشید یهو از کوره در رفتم اصلا کثافت منم که تورو ناراحت کردم .
منم بقلش کردم گفتم نه آبجی خوشگلم ، فکر میکردم با پیشنهادم میتونم کاری کنم که توهم از زندگی بیشتر لذت ببری ، من و تو از لحاظ ظاهر و احساسات و طرز فکر شبیه همیم ، گفتم احتمالا تو هم مثل من از سکس غیرمتعارف و بدون محدودیت لذت میبری ، آخه من خودم از لذت به جنون میرسم
پرستو گفت حالا شاید یکبار. امتحان کردم تا دلت رو نشکنم . خوشحال پریدم بقلش و لباش رو بوسیدم
یهو هلم داد گفت روانی چکار میکنی ، دیوونه من خواهرتم ، از شهوت به هیچی رحم نمیکنیا
گفتم این برا شروع بود ، ادامش باحالترم میشه ،
گفت اصلا نمیخوام ، غلط کردم .
پاشدم رقصیدن و بشکن زدن و قر دادن و گفتم پس برای فردا بچه ها رو بسپار به کسی که قراره بیای کمک من باهم بریم پیش دکتر زنان و زایمان ، برا جفتمون نوبت گرفتم

با پیمان هماهنگ کردم و گفت دوستش چند روز خارج از شهره و برای سکس تنهاست ، باورش نشد که خواهرم هم میخواد بیاد خونش
فردا رفتیم خونه پیمان ،
از در رفتیم تو پیمان امد بقلم کرد و یه لب اساسی گرفتیم ، منو ول کرد ، دستش رو دراز کرد که با پرستو دست بده ، پرستو روش نشد و سرش رو انداخت پایین ، با پیمان جفتی خندیدیم و گفتم خجالتی ،دست نمیدی اما امدی سکس کنی ؟
پرستو گفت من پشیمون شدم ، من برم ،
پیمان خورد تو پرش ، گفتم حالا بشین یه شربتی یه چایی میخوریم و باهم میریم .
وقتی نشست ، به پیمان اروم گفتم ما مشغول بشیم

این خودش وا میده ، پیمان شربت اورد و نشست رو یه مبل یک نفره ، منم رفتم نشستم تو بقلش ، کم کم از شربته میریخت روی لبام و گلو و سینه هام و بعد لیس میزد ، لباسهامون رو درآوردیم و بی اعتنا به پرستو مشغول لب و سینه و کیر و کس هم شدیم ، لخت تو بدن لخت پیمان وول میخوردم ، نشسته بودم رو کیرش و کله کیرش رو به کسم میمالیدم ،
پنج دقیقه گذشت و پرستو رو نگاه کردم ، چشماش رو بسته بود و با خودش ور میرفت ،
به پیمان گفتم تکون نخور ، پرستو رم نکنه ، پیمان کیرشو میمالید و من رفتم جلو پرستو زانو زدم ، آروم و با حوصله یکی یکی لباسهاش رو در اوردم ، نگاهش به کیر پیمان بود ، سوتینش رو که باز کردم ، وایسادم به خوردن سینه هاش ، دستم رو کردم تو شورتش و کسش رو میمالیدم ، دیگه کاملا وا داده بود ، خودش پاشد رفت سمت پیمان نشست جلوش و کیرش رو ساک زدن ، از پشت پاهاش رو باز کردم و کس و کونش رو حسابی لیسیدم ،
پیمان قرص و اسپری استفاده میکرد ، میدونستم حالا حالا باید لذت ببریم
پرستو گفت کسم کیر میخواد ، مست شهوت شده بود ، مثل خودم وقتی شهوتی میشد ، دیگه هیچی حالیش نبود
رفت سمت مبل سه نفره و به پیمان گفت بشین اینجا ، خودش نشست رو کیرش و پاهاش رو دوطرفش گذاشت ، نشستم بین پاهاشون و از زیر کیر پیمان رو هدایت کردم تو کس پرستو ، تخمای پیمان رو میلیسیدم و با انگشت کون پرستو میگذاشتم ، از جلو هم پیمان لب و گردن و سینه های پرستو رو ول نمیکرد
پرستو ارضا شد و کیر پیمان رو کشید بیرون و نشست کنار ، من کیر پیمان رو ساک زدم و شق و رق نگهش داشتم ، خوابیدم روی پرستو و سینهام رو بین سینهاش تکون میدادم ، لباش رو میخوردم و نوازشش میکردم ، از پشت پیمان گذاشت تو کونم و مشغول تلمبه زدن شد

با دست کس پرستو رو میمالیدم و پیمان حسابی از خجالت سوراخ کونم در میامد ، پرستو حرف نمیزد، تو فضا بود ، دوست داشت فقط لذت ببره ، گردنش رو که میخوردم ، دستاش رو دور کمرم حلقه میکرد و تا جایی که توان داشت فشارم میداد بع خودش ، پیمان منو بلند کرد و گفت مهمون دعوت کردی بعد از خودت پذیرایی میکنی ، پرستو رو برگردوند و کورش رو داد بالا ، سوراخ کون پرستو رو اماده کرده بودم و منتظر کیر بود ، پیمان آروم با تف زیاد ، سر کیرش رو فرو کرد و تلمبه زد ،
تنها کاری که میتونستم بکنم ، لب گرفتن از پیمان از پشت مبل بود ، تلمبه زدن های پیمان که سریع شد و کون پرستو جا باز کرد ، پیمان پرستو رو کشید رو خودش و نشست روی مبل ، پاهای پرستو روی مبل دوسمت پیمان بود و پیمان دودستی کون پرستو رو بالا پایین میکرد ، منم رفتم جلو مبل نشستم و حسابی کس پرستو رو لیسیدم ، انقدر لیسیدم تا باز پرستو ارضا شد ، لحظه ارضا پاها رو روی شون هام انداخت و قفل کرد دور سرم ، با دست هم سرم رو محکم فشار داد به کسش ، ترشحاتش کل صورتم رو خیس کرد و دیگه داشتم خفه میشدم از فشارش که ولم کرد و بیحال افتاد ،
پیمان رفت کیرش رو شست و برای کس کردن اماده شد ، پرستو که جون دادن نداشت رفت کنار و پیمان من رو خوابوند روی مبل و کیرش رو داخل کسم کرد ، با تمام توانش یک ربع به شدت تمام کسم و رو گایید ، کشید بیرون و از روی نافم تا زیر گلوم رو با آبش پر کرد .

تو راه برگشت به خونه ، پرستو حرف نمیزد، مشخص بود از سکس راضیه و به خاطر خیانتش ناراحت ، چند باری سر صحبت رو امدم باز کنم که همراهی نکرد ، تا گفت ما خ

یلی ادمای کثیفی هستیم ، به خاطر یه لذت زودگذر ، به خانواده هامون خیانت کردیم ، لعنت بهت پریسا ، لعنت به خودم

دیگه برام دوگانگی شخصیت پرستو عادی شده بود ، چون خودم هم اول رابطه با پیمان همینطور شده بودم ، حرفهای پرستو رو اصلا گوش نمیکردم .
گفتم پرستو نمیدونی سکس با دوتا مرد چه لذتی داره ، آخ آخ وقتی دوتایی میکننت روی ابرایی ، نمیدونی چه لذتی داره ، تو اولین فرصت باید تجربش کنی
پرستو گفت روانی من از خودم بدم میاد ، الانشم پشیمونم ، همش تقصیر توئه ، تو باعث شدی من خیانت کنم . از هم که جدا شدیم چند روز به هم زنگ نزدیم

هميشه يادمان باشد
که نگفته ها را ميتوان گفت،
ولی گفته ها را نميتوان پس گرفت
چه سنگ را به کوزه بزنی
چه کوزه را به سنگ،
شکست با کوزه است
دلها خیلی زود از حرفها می شکنند...
     
صفحه  صفحه 2 از 3:  « پیشین  1  2  3  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / من کثافت و عشق کثافت ترم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites