تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زندگینامه ندا

صفحه  صفحه 2 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#11 | Posted: 27 Jun 2018 18:42 | Edited By: Neda_Etamad94
زندگينامه ندا < قسمت دهم >

آدم جالبي بود ، با اينکه من تو اين چند روز بيشتر با اون سروکار داشتم ولي هيچ وقت از حد و حدودش خارج نشد ، با اينکه مطمئن بود اگه تقاضاي سکس کنه ، صد در صد ميپذيرم ولي اينکار رو نميکرد
ذبيح سريع اومد دم در و خوش آمد گفت و من شال و مانتومو درآوردم و دادم دستش و گفتم :
- دو تا مهمون جوون دارم ، يه ساعت بعد ميان ، راهنماييشون ميکني به سوناي بخار
با گفتن بله ، منو تا طبقه اول مشايعت کرد و لباسامو به چوب رختي آويزون کرد و خواست بره که گفتم :
- وايستا ، باهات کار دارم
- بله خانم ؟
- تو هميشه با شايسته خانم اينکارها رو ميکني ؟
سرش رو انداخت پايين و آرووم گفت :
- بله خانم هر کاري بگن ميکنم ، مهدي براي مامانش مرداي مختلف و دوستاشو ميبره و من هم جزو اونا هستم
- توهم کارتو خوب بلدي ها !
- چه عرض کنم خانم
- خوب ، بساط پذيرايي رو آماده کن و يه ساعت بعد از اينکه مهمونام اومدن ، بده مامانت بياره بالا ، الان مهمونا ميرسن و من هم ميرم استخر ، هر وقت اومدن زنگ آيفون استخر رو بزن تا من بفهمم
رفتم و يه مايوي آبي و سبز داشتم ، اونو پوشيدم و يعد از اينکه دوش گرفتم با صداي زنگ فهميدم اميد و علي اومدن و رفتم تو سوناي بخار که خيلي هم خوب بخار کرده بود و چشم چشم رو نميديد
- خانم بچه ها رو آوردم ، چي دستور ميفرماييد
- ذبيح بگو لخت شن و بيان تو سونا
- خانوم ببخشيد ما مايو نياورديم ، نگفتين که ميخاين برين استخر
- اشکال نداره شورتتون هم در بيارين و بيايين تو
- خانم آخه ...
- آخه نداره بجنبين
و اومدن تو و بي سر و صدا نشستن ؛تو سونا من تو قسمت تاريک نشسته بودم و اونا تو قسمت روشن و من به صورت محو اونا روميديدم ولي اونا به سختي ميتونستن منو ببينن ،اميد يه بچه حدود 15 16 ساله بود و نسبتا لاغر که به نظر شر ميومد ، ولي علي يه کم کوچيکتر بود و تپلتر و آررومتر به نظر ميومد
- خوش اومدين بچه ها
- ممنون خانم ، عجب خونه اي دارين ، خيلي قشنگ و بزرگه
- بگوببينم گفتي کجامو بخوري
سکوت کرد و چيزي نگفت
- مگه نشنيدي ؟
- ببخشيد خانوم
- ميبخشم ، ولي بگو
- کستونو
- تا حالا کس خوردي ؟
- نه خانم
- تا حالا کس ديدي ؟
- بله خانم
- کس کيو؟
- تو فيلما ديدم
- از نزديک ميگم ، ديدي؟
- نه خانوم ، يعني بله ،فقط مال مامانمو
- منو ميبيني ؟
- خيلي سخت خانوم
- پاشو بيا پيش من
وقتي نشست پيش من ، سرش رو انداخت پايين و من داشتم وراندازش ميکردم ، کير بدي نداشت و نسبت به سنش بزرگتر بود ولي راست نبود ، فکر کنم از استرس بود ، دستم رو گذاشتم روي رونش نزديک کيرش و گفتم :
- راحت باش و اصلا نترس ، سرتو بگير بالا ، علي تو هم بيا پيشم
علي تپلتر و نازتر بود و دوست داشتني تر و با کير کوچيکتر که اونم خواب بود
- امرز ميخام خوب منو ببينين و هر چيزي که دوست دارين ازم بخواهين ، اگه پسراي خوبي باشين و خجالت رو بزارين کنار ، خوب ميتونيم با هم راه بياييم شايد دوباره اجازه بدم بيايين اينجا ، حالا پاشيم بريم بيرون تا بهتر بتونيم همو ببينيم
تو محوطه استخر يه ميز چوبي بود با 4 تا صندلي که من اونا رو هدايت کردم به سمت اون ميز ، ياد خودم افتادم که تو همين سن و سالها اولين بار سکس رو تجربه کرده بودم ، ياد برايان افتادم که اولين بار منو افتتاح کرد ، ما اونجا کارگر از سن 18 سالگي داشتيم تا 70 ساله و من تقریبا با همشون سکس کرده بودم
يه روز که برايان منو خوابونده بود رو چمنهاي نزديک اصطبل اسبها و داشت ميکرد ، ريچارد اومد
- برايان پاشو برو به کارات برس
- چيکارش داري ريچارد بزار کارش رو تموم کنه
- من در خدمتم خانم ، مادرتون به من سپردن که همه جوره در خدمت باشم
و با در آوردن لباسهاش من ديدم که چه کير خوشتراش و بزرگي داره ، اون با من درمورد مسائل مختلف سکس صحبت ميکرد و يادم ميداد که چجوري لذت حداکثري ببرم ، اون روز که اون منو کرد تازه فهميدم لذت يعني چي و از اون موقع بود که من معتاد سکس شدم
به خودم که اومدم ديدم بچه ها با دقت مشغول تماشاي من هستن
- خانوم شما از فيلمها هم بهتر و خوشگلترين
- شما هم خوبين بچه ها ، مخصوصا اون کوچولوهاتون
و به کيراشون اشاره کردم
- حالا بگين از من چي ميخاين ؟
یه مکثی کردن و گفتن :
- ميشه دست بزنيم بهتون ؟
- بله حتما
ودراز کشيدم رو تخت چوبي و اون دوتا اومدن و مشغول دست زدن به نقاط مختلف من شدم ، فقط اميد بود که حرف ميزد
- واااي خانوم چقدر خوبه ، شما هيچ جاتون مو نداره ، مامان من يه کم مو داره
- مگه تو بدن مامانت رو ديدي؟
- بله تا چند وقت پيش ، اون من رو ميبره حموم ، از وقتي کيرم راست شد ديگه نذاشت باهاش برم ، چه سينه هاي درشت و نرم و خوشگلي دارين ، ميشه به اونا هم دست بزنم
با در آوردن سينه بندم بهش فهموندم که ميشه و اونم بعد از يه نگاه عميق دستش رو با احتياط گذاشت رو سينه من
- وااي خداي من ، من حتما خواب ميبينم ، چقدر قشنگه ، چه نوک قشنگي داره
اميد و علي دوطرف من ايستاده بودن و من دست علي رو گرفتم و گذاشتم رو اون يکي سينه ام و دستامو بردم از زير کير و خايه شونو آروم گرفتم و شروع کردم به نوازش ، اولش يه کم جا خوردن و ولي بعد از بزرگ شدن کيراشون فهميدم که دارن لذت ميبرن ، پاشدم و درحالي که کيراشون دستم بود رفتيم به سمت استخر بچه ها که کم عمق بود
- خوب ، بشينيم اينجا
من نشستم وسط و اونا رو نشوندم دو طرفم ، زير آب شورتم رو در آوردم و گذاشتم لبه استخر
- وااي خانوم شما شورتتون هم درآوردين
- قرار شد با هم راحت باشيم ، نه ؟
و دوباره مشغول ماليدن کيراشون شدم ، اميد دستشو گذاشته بود روي رونم و آرووم آرووم مياورد بالا به سمت کسم و منم خودم زده بودم به نفهميدن ، وقتي دستش به کسم رسيد برگشتم و يه اخمي کردم بهش و اونم دستشو زود کشيد کنار ، بعد يه چشمک زدم بهش و دستشو گرفتم وگذاشتم رو کسم
علي جرات نميکرد بهم دست بزنه و بهش گفتم
- علي آقا مثل اينکه با ما راحت نيستن
- چچرا خانونم هستم
و اونم دستش رو گذاشت رو کسم ، بعد دوباره بلند شدم و رفتم رو تخت چوبي دراز کشيدم و اونا هم اومدن دو طرف من نشستن و مشغول کشف اندام من شدن
- خانوم چقدر کستون قشنگه ، کس مامان من پر از موه
- کس مامان تو چي علي ؟
- اونم پر از موه خانوم ولي هميشه ميزنه ولي زبر ميشه ، کس شما خيلي نرمه
- مگه دست زدي به کس مامانت؟
- آره خانوم من رو هم مامانم ميبره حموم و هميشه بغلم ميکنه و ميگه قربون اون دودول کوچولوت برم ، ببين چه سفت هم شده
ديگه روي علي باز شده بود و راحت تر حرف ميزد
- تو که دودولت سفت شد ، مامانت بازم ميبرتت حموم
- آره خانم هميشه با اون ميرم از اولش که ميريم کيرم رو ميشوره و خيلي دوست داره سفت بشه ، وقتي بغلم ميکنه کيرم ميره وسط پاهاش
- تو هم رفته تا حالا
- آره خانوم چند بار رفته ، هميشه ميگه قربون دودولت برم ، بعضي موقعها که ميخوابونتم زمين تا ليف بکشه ميشنه رو کيرم
- پس تو مامان بهتري داري ، بهش بگو اميد هم با شما بره حموم
- چشم خانم ميگم بهش
ياد مامانم افتادم که هميشه ميگفت : قربون هيکل دخترم برم که يه مجسمه هم براش راست ميکنه
- تازه خانوم هميشه ميگه دودولت رو بخورم پسر قشنگم
- و ميخوره ؟
- بله خانم
- چه مامان خوبي داري تو
- ميخاي منم برات بخورم ؟ بيا اينجا بخورم برات
در حالي که اميد مشغول ماليدن سينه هام و کسم بود ، علي اومد و ايستاد و من براش حسابي ساک زدم ، کير هر دو تاشون مثل آدم بزرگا بود
- خوب بخورش ديگه اميد !
- چيو خانوم ؟
- کسمو ، مگه نميخواستي بخوريش؟
- چرا خانوم ، چشم
و با ولع خاصي مشغول ليسيدن کس من شد ، بعد از چند دقيقه بهشون گفتم که جاشونو عض کنن
- حالا علي تو برو و کسم رو بليس و اميد بياد براش ساک بزنم
پاهامو از هم باز کرده بودم و علي با اون زبون کوچولوش مشغول ليسيدن کس من بود و من داشتم براي اميد ساک ميزدم که اقدس با يه سبد ميوه اومد داخل
- بفرماييد خانوم ميوه آوردم
- بزار رو ميز اقدس و برو سه تا هم آب پرتقال بگير و بيار
- چشم خانم
- بچه ها جاتونو دوباره عوض کنين
برعکس شدم و روي شکمم دراز کشيدم و در حالي که داشتم براي علي ساک ميزدم ، اميد هم رفت سراغ کسم ، لمبراي کونم رو از هم باز کرد و با صداي بلند گفت :
- واااي خانوم چه سوراخ کوني دارين شما ، چقدر خوشگل و نازه
و مشغول ليسيدن سوراخ کون و کسم شد ، انصافا خوب ليس ميزد و من لذت ميبردم ، اقدس با سه تا آب پرتقال برگشت و گذاشت روي ميز و گفت : امري ندارين خانوم ، در حالي که نميخواستم کير علي رو از دهنم در بيارم ، بهش فهموندم که نه
- بچه ها بريم يه کم ميوه بخوريم و بياييم ، باشه ؟
رفتيم و سر ميز نشستيم ، کير هر دو راست بود و نميخابيد
- بچه ها خوش ميگذره ؟
- بله خانم عاليه ، ممنون
- بچه ها شما سکس هم ميکنين؟
ديدم جواب نميدن
- يعني کيرتون رو ميکنين تو کون يا کس يکي ديگه ؟
- خانوم ، من که نه ، تا حالا نکردم ولي علي چرا کرده
- منظورش مامانته علي ؟
- بله خانم
- آب هم تا حالا از کيراتون اومده
- بله خانم
اميد يه موز برداشته بود و ميخاست بخوره ، گفتم :
- ميخاي بکنيش تو کس من و بعد بخوريش؟
اومد با پوست بکنه تو که گفتم : نه پوستش رو بکن و اون پوستش رو کند و من در حالي که با دو دستم کسم رو باز ميکردم ، موز رو کرد تو کس من و چند بار تلمبه زد و گفتم :
- الان خوشمزه تر شده ، بخور ببين
- عاليه خانم
- بده علي هم بخوره
- خوبه علي ؟ خوشت مياد
- بله خانوم ، ممنون
با آيفون ذبيح رو خواستم و گفتم بياد بالا
- بچه ها پاشين بيايين اينجا
و پاشدن و با کيرهاي راست اومدن جلوي من ايستادن و من آهسته و عميق مشغول ساک زدن کيرهاشون شدم و اونا هم به سينه ها و پشت و بازوی من دست ميکشيدن ، يه کم بعد اميد گفت :
- آخ آخ خانوم آبم داره مياد
- مال منم داره میاد خانوم
ذبيح اومد و گفت :
- بله خانوم
بدون توجه به حرف اميد که گفت داره آبش مياد ، کارم رو ادامه دادم و وقتي آبش اومد تو دهنم و قورتش دادم ، چشماش برق عجيبي ميزد ، بعد آب کير علي رو هم خوردم ، اميد گفت :
- خانوم شما آب کير هم ميخورين ؟
- آره اميد جان خوبه ، دوست دارم
- ذبيح ! به فريبرز زنگ بزن بگو يه ساعت ديگه اينجا باشه تا بچه ها رو برسونه
يه نيم ساعتي تو استخر شنا و آب بازي کرديم و تا حاضر بشن بچه ها فريبرز اومد دنبالشون و بردشون
     
#12 | Posted: 27 Jun 2018 21:47
وایییییییی چقدر قشنگو عالی لطفا همین سبکو ادامه بده ندا خانوم
     
#13 | Posted: 28 Jun 2018 02:27
داستانت عالیه

لطفا ادامه بده
     
#14 | Posted: 28 Jun 2018 15:00 | Edited By: Neda_Etamad94
زندگينامه ندا < قسمت یازدهم >

از تو تراس جلوي استخر معلوم بود که هوا يواش يواش داره تاريک ميشه و من داشتم براي خودم آرووم شنا ميکردم ، خيلي بايد از اندامم مراقبت ميکردم ، صداي ذبيح از تو حياط ميومد که داشت با کسي صحبت ميکرد ، رفتم تو تراس و صدا زدم :
- ذبيح ! يه دقيقه بيا بالا
- با مهدي صحبت ميکنم خانوم ، چشم الان ميام
- اونم بيار اشکالي نداره
و رفتم و تو استخر و مشغول شنا شدم ، با اومدن ذبيح و مهدي رفتم کنار استخر و در حالي که فقط سرم از آب بيرون بود ، ذبيح گفت :
- بله خانم
- چطوري مهدي ، خوبي ؟ مامان خوبه ؟
- سلام ندا خانوم ؛ ممنون خوبم ، مامان هم خوبه ، خونست و مشغول کاراش
- چيکار ميکنه؟
- يه آقايي از ظهر اومده ، با اون مشغوله
- سکس ؟
- بله
- تو چرا نموندي پيششون
- بودم پيششون ، الان اومدم
- آقاهه تا کي پيش مامانته ؟
- وقتي مياد ، معمولا تا صبح ميمونه
- خوب برو بگو بيان اينجا دور هم باشيم ، بگو مايو هم بياره با خودش يه تني به آب بزنه
- چشم خانم
- ذبيح ! تو هم برو تراس رو يه کم مرتب کن ، يه کم برگ از درختچه ها ريخته جمعش کن ، الان مهدي هم مياد پيشت کمکت ميکنه
ذبيح رفت تو تراس و مهدي هم رفت دنبال مامانش و منم اومدم بيرون و شورت و سوتين مايومو پوشيدم و کلاه و عينکم رو درآوردم و يه کم به سر و وضع و آرايشم رسيدگي کردم يه گردنبند و پابند ظريف پوشيدم و حوله کلاهدارم رو تنم کردم و رو صندلي چوبي منتظر شايسته و دوستش نشستم و چند دقيقه بعد صداي شايسته منو به خودم آورد
- سلام ندا جون ، خوبي عزيزم
شايسته با يه تاپ بندي يقه گشاد کشي و ليمويي رنگ که جلوه خاصي به سينه هاش داده بود و سينه هاش از زيرش نمايان بود و يه شلوارک جذب که ست تاپش بود خيلي جذاب و سرحال به نظر ميرسيد ، همراهش يه آقايي بود ميانسال با قد و هيکل متوسط که ريش و سبيل قشنگي داشت که تک و توک سفيد و خاکستري شده بودن
- سلام شايسته جان ، چه خوب کردي اومدي ، خوبي عزيزم ؟
- خيلي خوب ، تو چطوري؟
- منم خوب ، آقا رو معرفي نميکني؟
- آقا مرتضي هستن ، از دوستان من
در حالي که ميگفتم خوشوقتم ، دستم رو دراز کردم که باهاش دست بدم دستم رو به حالت خاصي گرفت و بوسيد
- سرکارخانم ! مرتضي هستم و از ديدارتون خيلي خرسندم
- ذبيح برو به مامانت بگو وسايل پذيرايي رو مهيا کنه و به همراه مهدي برين و تراس رو تميز کنين
و رو کردم به شايسته و پرسيدم :
- شايسته جان اشکالي که نداره ؟
- نه عزيزم ، همون جا براش بهتره ، اتفاقا اگه بعضي وقتا بياد و به ذبيح کمک کنه منم راحتترم
مشغول صحبت بوديم ، شايسته کنار مرتضي نشسته بود و دست مرتضي روي رون شايسته بود و آرووم آرووم نوازش ميکرد من هم پام رو انداخته بودم روي پام و گهگاهي ساق پام و زانوم رو نوازش ميکردم و سينه هاي قشنگم که با طلا زينت داده شده بودن از بالا خودنمايي ميکردن ، موهاي طلاييم هر از گاهي ميريختن رو صورتم و من هم با عشوه اي خاص اونا رو ميدادم عقب
با عرقي که رو پيشوني مرتضي نشسته بود فهميدم گرمشه
- آقا مرتضي اينجا يه کم گرم و مرطوبه ، بهتر نيست لباساتونو در بيارين و راحت باشين ، در ضمن يه تني هم به آب ميزنيم
و با دستم به رختکن اشاره کردم گفتم :
- اونجا ميتونين راحت باشين ، شلوارک و مايوي نو هم هست
مرتضی که رفت رو کردم به شایسته و گفتم :
- شایسته جون ! بد نگذره بهت ! امروز با این هستی و فردا با اون !
- نه نمیزارم بهم بد بگذره ، از ظهر که مرتضی اومده تا حالا 3 بار منو کرده ، تا صبح هم فکر کنم 3 بار دیگه بکنه
- خوب میکنه حالا ؟
- آره ماشالله خیلی خوب میکنه ، تا صبح حسابی گاییده میشم ، فکر نکنم فردا بتونم درست راه برم
- مهدی کجا بود ؟
- اونم داشت تماشا میکرد و جق میزد
- چرا مهدی نمیکنتت ؟ تا حالا بهش دادی ؟
- یه بار خیلی وقت پیش دادم بهش ، خوشم نمیاد ، دوست دارم غریبه ها بکنن منو
مرتضي رفت و بعد از چند دقيقه برگشت ، يه مايوي اسليپ سرمه اي پوشيده بود و بدنش نسبتا کم مو و رو فرم بود ، و کير نسبتا بزرگش توي مايو خودنمايي ميکرد
- خوب ، شايسته جان تعريف کن ببينيم ، از کي با آقا مرتضي دوستين ؟
با بوسه اي که به صورت مرتضي تقديم کرد گفت :
- زياد نيست ندا جون ، دو ماهه تقريبا ، ولي تو اين دوماه خيلي با هم صميمي شديم و به هم عادت کرديم ، هفته اي يه شب از خانومش مرخصي ميگيره و مياد پيش من
و چشمکي زد
- البته الان ايشون تو ماموريت هستن
و در حالي که دو دستش رو مي گذاشت روي پاهاي مرتضي با صداي بلند شروع به خنده کرد
اقدس و قاسم با کلي لوازم پذيرايي و مشروبات اومدن و مشغول چیدن میز شدن
- کارتون چيه آقا مرتضي؟
- بوتيک داره ندا جون ، انواع پوشاک زنونه ميفروشه ، تو نارمک يه فروشگاه بزرگ داره ، همونجا با هم آشنا شديم
بي اختيار ياد رضا دوست فريبرز افتادم
ذبيح و مهدي از تراس زير چشمي ما رو ميپاييدن ، ما هم مشغول خوردن و نوشيدن و گپ زدن بوديم و تقريبا هر سه مست شده بوديم ، دست شايسته رو کير مرتضي بود و معلوم بود که کم کم داره بيدار ميشه و دست مرتضي هم از پشت تو شلوار شايسته بود و چون داشت کونش رو نوازش ميکرد ، يه کم از چاک کون شايسته معلوم بود ؛ مهدي هم تقريبا دست از کار کشيده بود و نگاه ميکرد
- آقا مرتضي لباس زير هم تو فروشگاهتون دارين ؟
- آره عزيزم همه چي داره ، هميني که الان تن منه از فروشگاه اون گرفتم
و يه کم شلوارش رو داد پايين تا من ببينم
- پشتش هم ببينم شايسته جان؟
- بزار اصلا شلوارمو دربيارم که کامل و واضح ببيني
در حالیکه تلو تلو میخورد و با صدای بلند میخندید به زحمت شلوار تنگش رو در آورد ، شورت لامباداي قرمز و نازک پوشيده بود که شیار کسش از جلو معلم بود ، دستی به چاک کونش و شیار کسش کشید و گفت :
- انصافا خوش فرم و خوش جنسه ، نه ؟ ميخاي جنس زيريش هم ببيني؟
- آره خيلي خوبه ، جنس اوني که زيرشه خيلي بهتره ، معلومه آقا مرتضي خبره اين کاره و جنس خوب رو درست تشخيص ميده
و هر سه خندیدیم و مرتضی لبش رو گاز گرفت ، قاسم گفت :
- خانوم ما میریم پایین ، امری داشتین بفرمایید خدمت برسیم
- مرسی مش قاسم ، نیم ساعت به نیم ساعت یه سری بزن اینجا که هم اگه کاری داشتم بگم بهت و هم میز رو مرتب کنی
- مرتضی جون چرا لبت رو گاز میگیری ، راحت باش ، ندا جون از خودمونه
- آره راحت باشین آقا مرتضی ، اومدیم خوش بگذرونیم ، میخاین یه تنی به آب بزنیم ؟
- هر سه تامون که مستیم ، شنا که نمیتونیم بکنیم ، بریم سونا اگه صلاح میدونین
- موافقم ، بریم سونا بخار
در حالی که شایسته تاپش رو در میاورد و من هم حولم رو آویزون میکردم ، از دور مهدی رو صدا کردم و بهش گفتم : تو هم میخایی بیایی ؟ و اونم فوری خودش رو رسوند و لخت شد ، من با یه شورت و سوتین و شایسته فقط با یه شورت در حالیکه سینه های بزرگش که قطره های عرق روش برق میزدن و مرتضی و ذبیح که شورت پاشون بود راه افتادیم به سمت سونا
- اگه تو استرالیا بخای بری سونا ، اکثر جاها ، اجبار میکنن که لخت مادرزاد بری ، من هم از همه میخام به رسم اونور آبیها ما هم کامل لخت بشیم ، مهدی هم شورتامون بگیره و بزاره بیرون از سونا
با صدای جیغ و هورای شایسته ، مهدی کورمال کورمال اومد و لباسهامونو گرفت و گذاشت بیرون سونا روی سکو ، بخار زیاد باعث میشد که خیلی به سختی بشه همدیگر رو ببینیم ، مهدی و من روی یه سکو و با فاصله نشسته بودیم و مهدی مشغول مالش کیرش بود و شایسته و مرتضی رو سکوی روبرو چسبیده به هم نشسته بودن و داشتن به هم ور میرفتن و صدای آهستشون رو میشد شنید
- میخام همینجا منو بکنی
- زشته شایسته ، خجالت نمیکشی ؟
- خجالت برای چی ، تو نمیخای منو اینجا بکنی ؟
- نه بابا خوب نیست اینجا
- پس چرا راست کردی ؟
- از بس تو از این حرفا میزنی و تحریکم میکنی
- ندا جون چرا چیزی نمیگی عزیزم
- چی بگم شایسته جون ، ریلکس کردم
- اکی ، چه با کلاس !
بعد دوباره آهسته گفت :
- بزار حالا برات یه کم ساک بزنم
به سختی میشد دید که شایسته سرش رو خم کرده وسط پاهای مرتضی و داره کیرشو ساک میزنه و با اینکه سعی میکنه صدایی درنیاد ، صدای ملچ و مولوچ ساک زدنش شنیده میشد و مرتضی هم با دستش از پشت ، کس و کون شایسته رو میمالید
من آرنجم رو گذاشته بودم رو سکوی بالایی سونا و سرم رو گذاشته بودم رو دستم ، مهدی هم یه نگاهی به مامانش که داره ساک میزنه می انداخت و یه نگاهی به هیکل و بدن من و خیلی ریز ریز بهم نزدیک میشد تا اینکه زانوش به زانوی من برخورد کرد و خیلی آهسته گفت ببخشید ، من خودم رو زده بودم به نفهمیدن و نشنیدن ، وقتی دید من عکس العملی نشون نمیدم بیشتر بهم نزدیک شد و بهم چسبید
- آقا مهدی اونورتر جا نیست ؟ خواب بودم ، بیدارم کردی
- ببخشید خانم بخار زیاده ، ندیدم
و یه کم جابجا شد ولی هنوز بهم چسبیده بود ، دوباره صدای شایسته اومد
- مرتضی میخام بشینم رو کیرت
- اینجا آخه ؟ نمیشه بریم خونه ؟ از ظهر تا حالا سه بار کردمت
شایسته رفت و نشست رو کیر مرتضی و یه کم خودشو جابجا کرد تا کیر مرتضی کامل تو کسش جا بگیره ، هر دو مست بودن ، من هم مست بودم و وقتی مست میشم کمی بد اخلاق و حشری میشم
در حالی که مهدی دستش رو گذاشته بود روی رون من و آهسته بهش گفتم
- دستت رو بکش آقا مهدی ، خوشم نمیاد
- تورو خدا ندا خانوم
- فقط پامو دست میزنی ها
- باشه ممنون
- دستشویی دارم مهدی ، حوصله بیرون رفتن هم ندارم
- من خودم دستشوییتون میشم ندا خانوم ، اون روز که شاشیدین تو دهنم و من خوردم ، خیلی بهم چسبید ، مزه ویسکی میداد
- ندا جون به این پسره رو ندی ها
- نه شایسته جان داریم صحبت میکنیم
- مهدی ! بخواب رو زمین و دهنت رو کامل باز کن تا بشاشم تو دهنت
مهدی خوابید کف سونا و من همونطوری که نشسته بودم شاشیدم رو صورتش و دهنش ، حالا چقدرشو تونست بخوره نمیدونم ، تموم که شد دوباره نشست کنار من و دستشو گذاشت قسمت داخلی رونم ، نزدیک کسم ، دیگه مرتضی و شایسته سعی نمیکردن صداشون درنیاد و راحت داشتن سکس میکردن وصدای برخورد بدن مرتضی به بدن شایسته تو فضای سونا میپیچید
- ندا خانوم ! اجازه میدین دستم رو بزارم بالاتر
- بالاتر از این که دیگه کسمه ، داری پررو میشی ها مهدی !
با اینکه دوست داشتم کسم رو بماله ولی گفتم
- نخیر ، نمیشه دستتو بکش و برو اونور ، ببین مرتضی داره مامانتو میگاد
- خانوم غلط کرد ، ببخشید
و دستشو همونجا داخل رونم گذاشت و دیگه حرفی نزد ، صدای در و بلافاصله صدای قاسم اومد و در رو باز کرد و اومد داخل
- خانوم ! کاری ندارین
در حالی که صدای شالاپ و شولوپ کس دادن شایسته به مرتضی و صدای آخ و اوخ اونا فضا رو پر کرده بود ، گفتم
- من که نه ببین مهمونا چیزی نمیخان ، فقط یه دقیقه بیا اینجا
شایسته بریده بریده گفت
- نه مش قاسم مرسی
کمربند و دکمه و زیپ شلوارقاسم رو آرووم کشیدم پایین و کیر خوابیدشو گرفتم دستم و یه کم براش ساک زدم ، داشت کم کم راست میشد و مهدی در حالی که دستش رو کس من بود ، با حسرت نگاه میکرد ، که گفتم
- برو مش قاسم دستت درد نکنه
یه کم بعد گفتم
- من میرم بیرون شما هم بیایین ، زیاد تو سونا نمونین خوب نیست
دست مهدی رو با غیض پرت کردم اونور و پاشدم رفتم بیرون و حولم رو پوشیدم ولی بندش رو نبستم ، مهدی هم دنبال من اومد ، ذبیح هنوز تو باغچه تراس مشغول بود
هر جا میرفتم مهدی هم دنبال من میومد که گفتم
- برو شورتتو بپوش و این کیرتو جمع و جور کن ، بی حیا !
- خانوم تو رو خدا ، التماس میکنم
- تو رو خدا چی ؟
- بزارین کستونو ببوسم
- برو شورتتو بپوش حالا ، بعد بیا
رفت و شورتشو پوشید و در حالی که من جلوی تراس ایستاده بودم اومد جلوی من زانو زد ، دو طرف حوله رو که با دستم گرفته بودم رها کردم و گفتم
- از اونجایی که هستی یه میلیمتر هم جلوتر نمیای ، فهمیدی ؟
زبونشو درآورده بود و له له میزد و من هم که پنج سانتی باهاش فاصله داشتم ، به خاطر مست بودن تلو تلو میخوردم و از قصد هم مرتب خودمو عقب و جلو میکردم و اون سعی میکرد زبونشو برسونه به کس من ، یکی دوباری هم نوک زبونش به کسم برخورد کرد ، همیشه حس خوبی داشتم از اینکه یه نفر اینجوری برام له له بزنه بعد کف پامو گذاشتم رو شونشو یه کم هلش دادم عقب و گفتم
- بسه دیگه ، زیادیت میشه ، برم به مامان جندت یه سر بزنم بیام
رفتم و آروم کنار در رو باز کردم
- گاییدی کونمو مرتضی ، وااای محکمتر بکن ، جااان ، انگشتت هم بکن تو کسم
تازه فهمیدم که مرتضی داره از کون میکنتش و میدونستم که لذت کون دادن کمتر از کس دادن نیست ، خیلی میخواستم برم باهاشون و همراهی کنم که صدای مش قاسم اومد
- خانم کاری ، چیزی ندارین
برگشتم به سمتش و در حالی که جلوی بدنم و سینه های بزرگ و خوشفرم و کس قشنگم دیده میشدن گفتم :
- کار که دارم . . . . .
- ولی . . . ، باشه برای بعد ، الان برو
- خانم ! من و زن و بچم نوکر خونه زاد شماییم ، هر امری داشتین بفرمایید . . .
     
#15 | Posted: 28 Jun 2018 23:31
عالی عالی ندا خانوم عالی بود
     
#16 | Posted: 30 Jun 2018 18:27
فوق العاده است
مرسی
     
#17 | Posted: 1 Jul 2018 14:38
ادامه نداره ایا ؟
     
#18 | Posted: 1 Jul 2018 14:40
حداقل یه زمانی مشخص کن بگو هر چند روز میایی میزاری تا ما هم بدونیم دیگه
     
#19 | Posted: 3 Jul 2018 16:24
درود بر همه دوستان
هفته ای یک بار بیشتر نمیتونم قسمت جدید بزارم . چون برام خیلی مهمه که از نظر گرامری و املایی و انشایی کار بی نقصی رو بزارم ، برای همین هم تایپ و ادیتش زمان زیادی میبره
     
#20 | Posted: 3 Jul 2018 16:53
آفرین آفرین
     
صفحه  صفحه 2 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زندگینامه ندا بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites