تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

اقوام مادری

صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2  
#11 | Posted: 30 Jul 2018 21:05
جناب داستان خوبیه منتظر ادامش هستیم
     
#12 | Posted: 31 Jul 2018 17:41
اقوام مادری قسمت 4

راوی:نیکتا


در یک لحظه تو کل بدنم احساس درد کردم .به سختی رو تختی رو از روی خودم برداشتم .اره، از تخت افتاده بودم .چند لحظه مکث کردم و اتفاقات دیشبو مرور کردم .وااااای کاشک هیچ وقت از خواب بیدار نمیشدم .حالا به مامان چی بگم ؟ .تق تق تق
_کیه ؟
_بیداری ؟
_ار مامان ولی نیا تو دارم لباس عوض میکنم
_باش پس بیا صبحانه بخور
_الان میام
رفتم حموم یه دوش سریع گرفتمو خودمو به میز صبحانه رسوندم . مامان برام چایی میریخت سکوت بین ما حکم فرما بود که مامان سکوت رو شکت
_چند وقته ؟
_چی ؟
_خود ارضایی
_6 سال تقریبا
_چند بار در هفته ؟
_2 روزی ی بار
_می دونی چقدر برات ضرر داره ؟ ،،،،،چند وقته از دیلدو استفاده میکنی ؟
_2 سال
_از کجا گیر اوردی ؟
_خودم از اینترنت خریدم
_چرا این کارو میکنی دختر قشنگم ،تو که از خشگلی چیزی کم نداری هیچ یه سر و گردنم از اطرافیانت بالاتری .
_معذرت میخوام دیگه تکرار نمیشه
_چرا تکرار میشه
مامان بلند شد ،درحالی که داشت برام چایی میریخت گفت :الان میرم یه مقدار خرتو پرت از عباس اقا میگیرم .تا برگردم جایی نری که باید پشتمو کیسه بکشی
_ماماااااااااان
_چیه؟
_اینجا که اهواز نیست، من کجا برم ؟
_همین جوری گفتم
کسرا امد روی میز نشت . تو ی لحظه تمام چیز هایی که دیشب دیدم یادم امد . پنیر تمام کرده بود بلند شدم که پنیر بردارم که کسرا گفت
_اوفففف عجب کونی ردیف کردی ،باشگاه داره تاثیر خودش رو میزاره
(روستای مادری ما یه باشگاه کوچیک داشت مخصوص فامیل که انتفاقا دختر و پسر باهم تمرین میکردن .راستش منم فقط بخاطر اقا رضا مسئول باشگاه میرفتم اونجا ،اقا رضا پسر خاله ی مامانم بود .)
یکم کون خودم رو بر انداز کردم ،یه دستی بهش کشیدم ،به نظر خودمم خیلی بزرگتر شده بود اخه چند وقته از روغن خراطین هم استفاده میکنم
_اره خیلی راضی ام
موقع برگشتن یه چنگ به کونم انداخت که البته این کارا تو خونه ما عادی بود .
حدود نیم ساعت هست که مامان برگشته و الان داره برای حموم رفتن اماده میشه .کسرا هم رفته بیرون
_نیکتااااا
_بله مامان
_بیا عزیزم
رفتم پشت در حمام اتاق مامان واستادم
_بله
در باز شد و مامان برهنه جلوم واستاده بود .مامان واقا هیکل خیلی خوبی داشت .با تعجب داشتم به سینه های سفت و بزرگش نگاه میکردم که گفت :
_بیا داخل ،امروز باهم حمام کنیم
_واس چی ؟ن مامان من خودم صبح دوش گرفتم .
دستمو گرفتو منو داخل حمام کشید
_لباساتو در بیار خجالت نکش
به حرفاش گوش کردم .با کمی تردید لخت شدم
بهمامان رو که در حال ور رفتن با شبر های اب بود خیره شدم ،حاضر بودم نصف عمرمو بدنم که سینه های اونو داشته باشم .
_مامان
_بله
__حاضرم نصف عمرم رو بدم تا سینه های تو رو داشته باشم ،
_من همسن تو که بودم هرکی سینه هامو میدید هر هر میخندید بهم
_واس چی؟
_از بس کوچیکو شل بودن ،،بیا زیر دوش
_پس با چی مخ بابای منو زدی ؟
پشتشو کردمو یه ضربه ی محکم به کون خودش زد
_با این .ببینم تو با این کونت چیکار میکنی ،
حتی یه احمق هم از چشمای خمار مامان میتونست شهوتش رو متوجه بشه .هر دوی ما زیر دوش اب گرم واستاده بودیم و من به سینه هاش خیره شده بودم
مامان دستش رو زیر فکم گذاشت و سرن رو بالا اورد .با حالتی که شهوت توش موج میزد گفت:
_عزیزم مامان رو مشت و مال میدی ؟
منتظر جواب من نموند ،کف حمام دراز کشید .پشت سرش رفتمو شروع به ماساژ گردنش کردم .
_عزیزم بشین روم
_چیییی؟
_میگم بشین روم
روی کمر مامان نشتمو دوباره کار رو از سر گرفتم .
_اینطور که نمیتونی کمرمو ماساژ بدی ،بشین رو کونم
_بعد از چند لحظه مکث همون کاری که گفتو انجام دادم .از گردن تا نزدیکای کونش رو میمالیدم .
_خوب دیگه حالا نوبت منه
مامان بلند شد و من جاشو گرفتم ،کنارم نشستو شروع به مالیدن کمرم کرد.بعد از چند دقیقه تقریبا بیهوش شده بودم .ی حالت خواب آلودی بهم دست داد .حتی نای بلند شدنم نداشتم .مامان شروع به مالیدن دورانی کونم با دوتا دستش کرد.داغی بدنم و دستای مامان و سردی زمین تنها چیزی بود که اون لحظه حس میکردم .چن لحظه مکث کرد،دست چپش رو روی سرم گذاشت و با انگشت اشاره با سوراخ کسم بازی میکرد .نای حرف زدن با ناله کردن رو نداشتم ،لب پایینم رو گاز گرفتم .مامان همین جور با دستای داغش به کارش ادامه میداد . حاضر نبودم اون لحظه هارو به هیچ چیزی عوض کنم .هر لحظه سرعتش رو بیشتر میکرد .مکثی کرد و منو برگردوند.حالا دیگه صورتم به بالا و پشتم به زمین بود .مامان پاهامو طاقباز باز کرد .با دوتا دستش سینه هام رو گرفتو چند لحظه به چشام خیره شد ،مثل وحشی ها شروع به خوردن لب های همدیگه کردیم .
     
#13 | Posted: 10 Aug 2018 11:10
این داستانم فکر کنم ماسمالی شد رقت
     
#14 | Posted: 10 Aug 2018 11:59
سلام .من محمدهستم ازاهواز یه دخترخوشکل وتوپ واسه سکس میخوام ازاهواز سنش از28به بالا باشه من 33سالمه.خانمای خوشکل منتظرتونم.پول واسه سکس میدم.خانمهای خوشکل به این شمارم پیام بدین یاتوی واتس آپ پی ام بزارین.تاباهاتون تماس بگیرم.09377673827.
     
#15 | Posted: 10 Aug 2018 11:59
سلام .من محمدهستم ازاهواز یه دخترخوشکل وتوپ واسه سکس میخوام ازاهواز سنش از28به بالا باشه من 33سالمه.خانمای خوشکل منتظرتونم.پول واسه سکس میدم.خانمهای خوشکل به این شمارم پیام بدین یاتوی واتس آپ پی ام بزارین.تاباهاتون تماس بگیرم.09377673827.
     
#16 | Posted: 10 Aug 2018 12:00
سلام .من محمدهستم ازاهواز یه دخترخوشکل وتوپ واسه سکس میخوام ازاهواز سنش از28به بالا باشه من 33سالمه.خانمای خوشکل منتظرتونم.پول واسه سکس میدم.خانمهای خوشکل به این شمارم پیام بدین یاتوی واتس آپ پی ام بزارین.تاباهاتون تماس بگیرم.09377673827.
     
#17 | Posted: 13 Aug 2018 14:41
چی شد ادامش؟
     
صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / اقوام مادری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites