تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

انتخاب

#1 | Posted: 31 Jul 2019 17:06
سلام تاپیکی رو با عنوان( انتخاب )میخواستم برام فعال کنید
سبک داستان: bdsm
تعداد قسمتها: نامشخص
نویسنده: nazanin76
     
#2 | Posted: 4 Aug 2019 16:30
دستش داخل کونم بود. صدا جیغهام رو گگ داخل دهانم خفه میکرد. فیستیگ تنبیه مورد علاقه اش بود که هر وقت دلش خوش گذرونی میخواست انجام میداد؛ البته هیچی جای تحقیر کردن های بی وقفه منو رو براش پر نمیکرد. اعتیاد، اعتیاد پیدا کرده بودم به این رابطه. به این زندگی. به سگ بودن.
****

ساعت پنج عصر بود و ترافیک اخر سال خیابون میردادماد داشت دیوونه ام میکرد گفته بود راس شش خونه باش خوشحال بودم از عقلم استفاده کردم و اخرین روز سال از مرخصی ساعتی استفاده کردم وگرنه قطعا اون چیزی میشد که امیر میخواست و به جای یه سکس اروم باید با دست و پای بسته به چهار طرف تخت منتظر این میموندم که کی اجازه ارضا بهم میده لبخند نیم بندی از اینکه اینبار تونسته بودم بهش رو دست بزنم رو لبم اومد خودش نمی تونست ازم بخواد که بریم تو رابطه بی دی اس ام حس میکرد غرورش خورد میشه همیشه دنبال همین بهانه های کوچک بود تا منو تنبیه کنه ارضای حس سادیسمش مهمترین چیز تو زندگیش بود و فکر کنم تا ابد هم بمونه البته که بهش فشار نمیومد دو روز دیگه عید بود و من تو عید فقط یه سگ بودم نه هیچی بیشتر
دقیقا یک ربع شش رسیدم دیدن قیافه متحیرش اینقدر برام جذاب بود که نیشم رو چاک بده و باعث بشه سریعتر پیاده بشم با لبخند گشاده در حالی که صداش میزدم وارد خونه شدم که با صحنه ای مواجه شدم که امیدوارم بودم هیچ وقت اتفاق نیوفته و در حد فانتزی بمونه
کنار خودش رئیسم کسی که چند ساعت پیش ازش مرخصی گرفته بودم نشسته بود و دم در چند ساک رئیس من دوست صمیمی اش بود راضی شدنش برای کارکردنم هم فقط به خاطر همین قضیه بود پیش من همیشه از تریسام حرف زده بود همیشه از رابطه پابلیک حرف زده بود بعضی موقعها که رابطمون یک وانیلای ملایم بود ویدئوهای رئیسم و برده هاش رو پخش میکرد تا به قول خودش حشری تر بشیم حالا اونا تنها کنار هم با یک نیشخند و این یعنی طبق معمول من باخت دادم نه اون.
     
#3 | Posted: 4 Aug 2019 17:00
شروع عالی ادامه بده
     
#4 | Posted: 5 Aug 2019 11:20 | Edited By: Nazanin76
عقب ماشین لوکس مشکی رنگ امیر نشسته بودم و سعی داشتم با فکر کردن به کوچکترین و بی اهمیت ترین چیزها مثل اینکه اگه ترمز بگیره حالا که کمربند در تماس به پوستمه احتمالا زخم ایجاد میکنه حواسم رو از اتفاقاتی که تو این پونزده روز قرار بود برام بیفته پرت کنم اتفاقاتی که هیچ تصوری ازشون نداشتم و همین وحشتناک ترش میکرد همین که وارد خونه شدم و چمدون هایی رو جلوی ورودی دیدم و بعد احسان رو که کنار امیر لعنتی نشسته بود فهمیدم که قطعا این سفر سفری برای تحقق فانتزی هاشه نمی تونستم حتی یک لحظه بدون عذاب کشیدن به یک رابطه سه نفره فکر کنم یک فانتزی کثافت و تهوع اور ولی من اونجا اهمیت نداشتم فقط امیر بود فقط لذت اون اهمیت داشت و فکر میکردم تحقیر من و گاییده شدنم به بدترین شکل ممکن توسط برادرش براش تحریک کننده ترین اتفاق ممکن براشه
جلوی ویلایی که دیوارهای سفید بلندی داشت نگه داشت سر احسان به عقب برگشت و کلید رو پرت کرد رو پام چیزی تحت عنوان احترام به زن معنی نداشت احتمالا اگر یک زندگی نرمال داشتم باید خودشون مبرفتن و در رو باز میکردن و بعدش چمدونها رو حمل میکردن ولی این یه زندگی عادی نبود لیدیز فرست برای اون دو نفر هیچ مفهومی نداشت
کنار تخت دو زانو در حالی که یک قلاده مشکی پهن که کل گردنم رو پوشونده نشسته بودم و به اون دو نفر که داشتن ترتیب هم رو میدادن نگاه میکردم امیر دستای احسان رو به دو طرف تخت بسته بود پاهای احسان زیرش جمع شده بود و امیر سعی داشت به تعداد انگشتاش اضافه کنه تا کونش راحت تر پذیرای کیر زیادی کلفتش باشه صدای ناله های بلند احسان برام لذت بخش بود هیچ جوره نمی تونستم منکر لذتی بشم که از دیدن این صحنه بهم طزریق میشد سوئیچ بود احسان چیزی بود که اول ورودمون فهمیدم وقتی که من آخرین چمدون رو داخل خونه آوردم و دیدم احسان مثل یک سگ لخت شده و داره پاهای امیر رو میخوره با لذت و دیدن اون قفس مخصوص کیر بود تو دیتای امیر منو به یقین رسوند
فکر اینکه من و احسان بخوایم همزمان به امیر خدمت کنیم باعث شد ناله ای اروم از توی دهنم بیاد بیرون که تو داداهایی که احسان سعی داشت جلوشون رو بگیره و ناموفق بود گم شد امیر که انگار بزرگترین لذت چند وقت اخیرش رو به دست اورده بود در حالی که داشت محکم تلمبه میزد و همزمان کون سفید برادرش رو اسپنک میکرد نیم نگاهی بهم کرد و با یک پوزخند پررنگ شروع به کار همیشگیش کرد تحقیر من
جنده دو هزاری من کونش به درد بابای مادرجنده اش میخوره اخه هرزه اون کونه تو داری باید حسابی اب خودم و این احسان کونی رو بریزم تو کون کوچیکت که یک ذره بزرگ بشه بشه نگاهش کنم یک کس داری که اونم میگردم بهترش رو پیدا میکنم فقط چون خوب شاشم رو میخوری نگهت داشتم وگرنه باید میرفتی پیش سگام تا خوب بگانت جملاتش برید بریده بیان میشد وقتی که برادرش بدون حتی یک ذره لمس کیرش ارضا شد دست از سر من برداشت چند ضربه محکم زد و خورش رو تو کون احسان خالی کرد بعد از چند ثانیه از روش بلند شد فکر میکردم الان بیاد به سمت من و کیرش و فرو کنه تو دهنم ولی اشتباه کردم از روی تخت پایین اومد و دستای برادرش رو باز کرد اون رو چرخوند و ابی رو که روی قفس کیرش ریخته بود به دستش جمع کردو به سمت دهنش برد عجز نگاه احسان تحریک کننده ترین چیزی بود که اونروز دیدم چند ثانیه بیشتر طول نکشید تا نگاه نافذ و تحقیر کننده امیر مجبورش کرد دهنش رو باز کنه و با اشتیاق همه اش رو بخوره و دست امیر رو لیس بزنه اب خودش رو خورد اونم با لذت
     
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / انتخاب بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites