داستان سکسی ایرانی

سکس مامانم با دوست داییم


صفحه  صفحه 25 از 26:  « پیشین  1  ...  23  24  25  26  پسین »
 مرد
#241   Posted: 26 Jun 2020 21:29
دوست عزیز لطفا داستان رو چند قسمتشو بنویس تا تو یه بازه مشخص اپلود کنی
Go High Without Love
 
     
  
 
#242   Posted: 20 Jul 2020 21:30
نابود شد رفت پی کارش چه وضعشه
 
     
  
 مرد
#243   Posted: 29 Sep 2020 04:20
ادامه از نسرین
فرداش سرکار بودم که یادم اومد قرار بود به سحر زنگ بزنم . زنگ زدم و جواب داد
س : بله بفرمایید
ن : سلام من نسرینم خوبی ؟ گفته بود بهت زنگ بزنم
س : آها چطوری نسرین خانم ؟
ن : خوبم . قرار بود جایی همو ببینیم و با هم حرف بزنیم
س: آره آره . من خونه دارم تنها زندگی میکنم . بیا اینجا تا با هم حرف بزنیم
ن : در مورده چی ؟ خوب همین پشت تلفن بگو . من کار دارم
س : نه نمیشه باید حضوری همو ببینیم .
ن : باشه اما من خونت نمیام . بیرون قرار میذاریم
س : هر جور راحتی . گفتم تو خونه باشیم شاید راحت تری.
ن : نه بیرون بهتره.
س : پس بیا آریاشهر . پاساژ گلدیس طبقه دوم یه کافی شاپه. همو ببینیم . ساعت چند میتونی بیای؟
ن : بعداز ظهر خوبه .
س : پس ساعت 5
ن : باشه. فعلا خداحافظ
س : باشه . بای
بعد از قطع تماس داشتم اداشو درمیاوردم . با حالت مسخره گفتم باشه بای . دختره دهاتی واسه من باکلاس شده. دوروزه اومده شهر ،میخواد از من باج بگیره .
سعید که از بیرون اومد قضیه تماسم با سحر رو واسش گفتم و فکر کرد و گفت خوب شد به حرفم گوش کردی بیرون قرار گذاشتی. من زودتر میرم اونجا ببینم همه چی امنه یا نه بعد باهات تماس میگیرم وارد کافی شاپ بشی.
بعد از ظهر ساعت چهار سعید تو مترو آریاشهر از من جدا شد و رفت سمت پاساژ . نیم ساعت بعد بهم زنگ زد که بیا همه چی روبراهه. قبلش کلی با هم همفکری کردیم که اگر فلان حرف رو زد من فلان جواب رو بدم و جلوش خودمو نبازم . همه چیزهایی که احتمال میدادیم رو با هم مرور کردیم. پیاده رفتم سمت محل قرار. یه مقدار هوای خنک اوایل پاییز میخورد تو صورتم و باعث شد کمی استرسم کمتر بشه. دقیقا سر ساعت رسیدم به کافی شاپی که اسمش رو گفت . وارد شدم و یه دور همه میزها رو نگاه کردم . تا دیدم یه گوشه دنج که نزدیکش میزهای دیگه خالی بود نشسته. واسم دست تکون داد و رفتم سمتش. با هم دست دادیم و من روبروش نشستم. ازش حرصم گرفته بود اما سعی کردم با آرامش باهاش برخورد کنم. نشستیم و شروع کردیم به حرفهای اولیه و کلیشه مثل اینکه راحت پیدا کردی و اینجور حرفا. من تا حالا کافی شاپ نرفته بودم و محیطش برام کمی غریبه بود اما این دختره خوب بلد بود اینجا رو . حین حرف زدنش یه نگاه انداختم ببینم سعید هست یا نه. ندیدمش . کمی داشتم استرس میگرفتم اما خودمو جمع و جور کردم.
ن : سحرجان میشه بریم سر اصل مطلب؟
س : اصل مطلب؟ اها باشه. سوالی دارم ازت
ن : فقط واسه یه سوال منو کشوندی اینجا ؟
س : نه . اول جواب سوالمو بده .بعد موضوع رو میگم که واسه چی قرار گذاشتم باهات
ن : بپرس
س : مشکلت با من چی بود وقتی من داشتم تو فروشگاه کار میکردم؟ چرا از من بدت میومد؟
ن : مشکل ؟ چه مشکلی ؟ من چیکار با توداشتم ؟
س : ببین کتمان نکن . همش بهم گیر میدادی سر چیزای الکی . تا دو کلام با سعید همصحبت میشدم فورا میومدی و میزدی تو پرم. من که کارمو درست انجام میدادم
ن : من فقط مواقعی که می دیدم حواست پرته و داری میری تو حاشیه یه تلنگری میزدم که حواستو جمع کار کنی. اما تو انگار میخواستی لج بازی کنی. این اواخر هم که گاه و بیگاه با سعیدخان زیاد گرم میگرفتی و کلا یادت میرفت اونجا محل کارته. من مسئول فروشگاههم و باید حواسم به همه چی باشه.
تو همین حرفا دیدم که سعید وارد کافی شاپ شد و نشست سر یکی از میزها. البته پشت سر سحر بود و اون نمیدید. به صورت نامحسوس بهم اشاره کرد یعنی من از دور حواسم هست. با دیدنش دلم قرص شد و آرامش گرفتم.
س : اشکالی داشت بعضی وقتا دو کلام با رییسم حرف میزدم. اون که مشکلی نداشت .اما تو اینقدر رفتی رو مغزش تا زیرآب منو بزنی و سعید هم اخراجم کرد
ن : من زیرآبتو زدم ؟ به من چه ؟ اون خودش اینقدر ازت سهل انگاری دید که ترجیح داد عذرتو بخواد. من تو این قضیه کاره ای نبودم.
س : اتفاقا تمام آتیشا از گور تو بلند میشد. انگار حسادت میکردی که سعید با من گرم میگیره. رابطه تو و سعید چیه که اینطور حسادت میکردی؟
با عصبانیت از جام بلند شدم و میخواستم با گفتن یه جمله ادبش کنم و اونجا رو ترک کنم.
ن : ببین دخترجون. اولا بهتره مودب باشی ثانیا من یه زن شوهر دارم و سعید هم فقط یه آشنای خانوادگیه که پدر و مادرش سپردن حواسمون بهش باشه تا هر تازه از راه رسیده ای نتونه از راه بدرش کنه. فقط همین. فهمیدی؟
س : بهتره بشینی . چون هنوز باهات حرف دارم و چندتا عکسم میخوام بهت نشون بدم. مطمئمن باش من همینطوری حرف نمیزنم . واسه حرفام مدرک دارم.
پاهام شل شده بود . سعید هم جوری که نظر کسی جلب نکنه با اشاره بهم فهموند که بشینم و آروم باشم
ن : عکس ؟ چه عکسی ؟
س : بهتره اول این کلیپ کوتاه رو ببنی بعد عکسها رو هم میبینیم.
بعد موبایلشو داد دستم و یک کلیپ بود که توش نشون میداد یه نفر از در خونه سعید فیلم گرفته. اول من رفتم کلید انداختم و رفتم داخل بعد در ادامه سعید هم وارد شد.
ن : خوب که چی؟ این فیلم چی رو ثابت میکنه؟
س : تو چرا بایستی کلید خونه سعید رو داشته باشی؟
ن: به تو ربطی داره؟
س : تو مسئول فروشگاه اونی مسئول خونش که نیستی. بعد اون وفت روز شما دو تا تو خونه چیکار داشتید که هر دو باید میرفتید اونجا؟ اونم هر روز. موقع استراحت
ن : با اینکه داری بازم پاتو از گلیمت درازتر میکنی اما برای اینکه سوء تفاهم ها برطرف بشه باید یادآوری کنم که سعید آشنای فامیلیمونه و بودن من با اون تو اون خونه مشکلی ایجاد نمیکنه
س : حتما شوهرتم از این قضیه خبر داره دیگه ؟
ن : دیگه داری روتو زیاد میکنی . مگه تو بازپرسی یا من مجبورم به سوالت جواب بدم؟ در ضمن من بدون اطلاع شوهرم کاری رو انجام نمیدم.
س : چه جالب پس حتما شوهر از اینم خبر داره.
دوباره گوشیشو داد دستم و گفت عکسها رو یکی یکی رد کن
به عکسها نگاه کردم و یکی یکی رد کردم . یه دفعه چندتا عکس دیدم که باعث وحشتم شد. تو عکسها منو سعید داشتیم با هم میخندیدیم و یه دفعه یه لب از هم گرفتیم.نگو این دختره عوضی داشته از ما تند تند عکس میگرفته . یه دفعه احساس کردم تمام خون بدنم جمع شده تو سرم. داشتم سر گیجه میگرفتم
س: ببینم حتما شوهرت از این اتفاقات هم خبر داره. فکر نمیکنم این یکی دیگه چیز عادی باشه که یه زن شوهردار در حال بوسیدن دوست خانوادگیشون باشه. درسته؟
تا اینو شنیدم فورا از جام بلند شدم و موقع ترک میز سحر گفت : من از این عکسها زیاد دارم. خواستی قرار بعدی میای خونه من تا در موردش با هم حرف بزنیم
بدون هیچ حرفی فورا کافی شاپ رو ترک کردم. پشت سرم سعید که تعجب رو تو چشماش میدیدم از کافی شاپ اومد بیرون و پشت سرم اومد. بیرون پاساژ سعید بهم رسید و ازم پرسید چی شده ؟
ن : سعید هیچی نپرس . حالم خرابه . فقط یه ماشین بگیر بریم از اینجا. سعید فورا یه تاکسی رو دربست گرفت و نشستیم صندلی عقب و رفتیم . راننده مقصد رو پرسید که سعید آدرس فروشگاه رو داد
ن : نمیبینی حالم بده ؟ میخوای برگردیم سرکار؟
س : نه میخوام بریم خونه با هم حرف بزنیم
رسیدیم و سعید کرایه رو حساب کرد و پیاده شدیم. به من گفت برو خونه تا منم یه سر به فروشگاه بزنم و یه سروگوشی آب بدم بیام ببینم چه خبره
بدون هیچ حرفی سریع رفتم در رو باز کردم و رفتم بالا. داخل خونه که شدم خودمو انداختم رو یکی از مبلها. خیلی حالم بد بود و سگیجه بدی داشتم. همش به خودمو سعید فحش میدادم که چرا بی احتیاطی کردیم. سعید هم بعد از نیم ساعت اومد بالا و تا حال خراب منو دید با یه آب قند اومد بالا سرم. یه خورده از آب قند خوردم تا کمی حالم سرجاش اومد.
سعید ازم سوال کرد چی دیدم . منم تمام حرفهایی که بینمون رد و بدل میشد و عکسهایی که دید براش تعریف کردم. حالا اون بود که حالش بد شده بود . بقیه آب قند منو کامل سرکشید.
س : فردا باهاش تماس بگیر ببینم حرف حسابش چیه؟ میخوام بدونم دیگه چه مدرکی از ما داره تا ببینم چیکار باید بکنیم.
البته باید توضیح بدم که اون موقع کیفیت عکسهای موبایلها به وضوح و کیفیت امروزی نبود ولی خوب زیاد هم بی کیفیت نبود.
ن : سعید من اگر امشب برم خونه با این حال خراب ، حمید شک میکنه و میترسم همه چی بدتر بشه.
س : خوب نرو. زنگ بزن به حمید بگو تا آخر شب کارت طول میکشه و خسته ای . بعد هم بگو سعید رفته خونه یکی از دوستاش و شب برنمیگرده.
منم همین کار رو کردم و به شوهرم زنگ زدم . اولش کمی غر زد و گیر داد که باید برگردی خونه اما من از جذبم استفاده کردم و بهش فهموندم که وقتی میگم خستم و نمیتونم آخر شب بیام خونه ، اونم کوتاه اومد و از هم خداحافظی کردیم. بعد از قطع تلفن شروع کردم به گریه کردن از بخت بدم . به خاطر اینکه بعد از چند سال که یه نفر اومده تو زندگیم که حال منو درک میکنه ، یه نفر باید یکی بیاد موی دماغم بشه و همه چیزو خراب کنه. سعید منو در آغوش گرفت و سعی کرد دلداریم بده. بعد از نیم ساعت گریه کردن بالاخره آروم شدم . سعید منو بوسید و گفت بهتره بری یه دوش بگیری و بیای تا حالت بهتر بشه . منم میرم فروشنده ها رو بفرستم برن خونه و فروشگاه رو تعطیل کنم بیام . شامم از بیرون سفارش میدم. تو باید استراحت کنی.
سعید رفت و منم لخت شدم و رفتم تو حموم . اما دوباره یاد حرفهای اون دختره عوضی افتادم و شروع کردم گریه کردن. بعد از 5 دقیقه شروع کردم دوش گرفتن . از حموم اومدم بیرون خودمو خشک کردم و یه لباس خواب که خونه سعید داشتم تنم کردم و خودمو انداختم رو تخت. اینقدر خسته و دل آزرده بودم از اتفاقای امروز که نفهمیدم که خوابم برد.
یه دفعه با بوسه های سعید از خواب بیدار شدم دیدم داره منو صدا میکنه . از خواب پریدم. سعید گفت پاشو بیا که یه شام خوشمزه گرفتم با هم بخوریم. کی تو این وضعیت غذا از گلوش پایین می رفت . سعید هم دست کمی از من نداشت اما سعی میکرد خودشو آروم کنه و به منم آرامش بده. روحیه محکم و فوق العاده ای داشت. پاشدم خودمو جمع و جور کردم . رفتم جلوی میز توالت یه کم به خودم رسیدم تا قیافم از اون حالت زار و نزار خارج بشه. بعد هم رفتم سر میز . اصلا میلی به غذا نداشتم و بیشتر باهاش بازی میکردم تا بخورم اما واسه اینکه سعید نگرانم نشه چند لقمه بزور خوردم.
 
     
  
 مرد
#244   Posted: 30 Oct 2020 03:35
ادامه از نسرین
بعد از شام ، سعید رفت رو مبل نشست و منم میز رو جمع کردم . تو ظرف یکبار مصرف غذا خورده بودیم و ظرفی کثیف نشده بود . کتری رو پر کردم و گذاشتم آبش جوش بیاد که چای درست کنم. رفتم پیش سعید نشستم و شروع کردیم صحبت کردن.
ن : یعنی فردا چی پیش میاد؟ اون جنده خانم دیگه چه مدارکی داره؟
س : نمیدونم . خیلی محکم حرف میزد انگار دستش پره . اما ما باید محکم باشیم و نشون بدیم از مدارکش نمیترسیم. آروم و به خودت مسلط باش. نباید جلوش وا بدی.
ن : سعیمو میکنم اما سعید جون خیلی میترسم. ما روزهای خوبی با هم داشتیم . همیشه تو احساسمو درک میکردی و هیچی برام کم نذاشتی . مخصوصا تو سکس . فکر نمیکردم عمر روزهای خوشمون اینقدر کوتاه بشه. من بهت عادت کردم. بهت وابسته شدم. خیلی دوست دارم . بدون تو زندگی برام غیر ممکنه.
سعید بغلم کرد و لبامو بوسید. منم همراهیش کردم . احساس بد از دست دادن سعید داشت دیوونم میکرد. پاشدم رفتم چای رو دم کردم و برگشتم پیش سعید. داشتیم با هم احتمالات رو بررسی میکردیم. که اگه فلان چیز رو گفت من چی باید بگم. حرکت بعدیش چیه و من باید چیکار کنم. خواسته اش چیه ؟خیلی حرف زدیم.
س : خانمی نمیخوای یه چای به مرد خستت بدی؟
ن : قربون مرد خودم برم. چقدر با حرفات آرومم میکنی.
رفتم چای ریختم و اومدم پیش سعید و در حین حرف زدن چایمونو خوردیم و ادامه حدس و گمانها. احساس میکردم سعید فکر همه جا رو کرده و سعی میکنه منو آگاه کنه که یه وقت بند رو آب ندم. بعد از همه این حرف حدیثها ، برای اینکه جو عوض بشه سعید چند تا جوک تعریف کرد و با هم میخندیدیم. همه جوکها هم کمر به پایین و در مورد کس و کون وکیر بود. بعد شروع کردیم از هم لب گرفت. سعید منو بلند کرد و طبق معمول نشوند تو بلغش و درست رو کیرش. لباسم اصلا سکسی نبود اما با توجه به اندامم ، لباسای معمولیمم همیشه به تنم چسبیده بود. رفتم واسه لب گرفتن و سعید دستشو از رو بلوزم رسوند به پستونام و به نوبت میمالوندشون. حشری شده بود و سیخ شدن کیر سعید رو زیر کونم حس میکردم. لبامون از هم جدا شد.
س : بد بخت شوهرت الآن فکر میکنه من خونه دوستمم و تو اینجا تنهایی . نمیدونه من همیشه زنشو از تنهایی در میارم.
ن : وایییی اینجوری حرف نزن سعید .حالم خراب میشه.
س : خوب من میگم که حالت خراب بشه بهم حال بدی. ببین با این کون گندت کیرمو سیخ کردی
ن : خیلی بدی. یعنی در مورد شوهرم حرف میزنی که حشریتر بشم بعد منو بندازی رو تخت و بکنی؟
س : پس چی ؟ باید زن حمید رو گایید. زن جنده کوسکش .
ن : از رو کیرش بلند شدم و در حال رفتن به سمت اتاق گفتم تو که چه بگم و چه نگم منو میکنی پس بهتره برم آماده شم .
رفتم تو اتاق و لباسامو درآوردم. کاملا لخت شدم. لباس خواب توریمو پوشیدم و نشستم جلوی میز توالت و آرایش کردم. لنز سبز رنگمم گذاشتم و از تو اتاق سعید رو صدا کردم .
سعید اومد تو اتاقو منو دید و یه سوت کشدار زد و اومد سمتم. بغلم کرد و شروع کردیم بوسه های ریز به لبهای هم میزدیم. سعید هم کلپهای کونم و تو دستش گرفته بود و میمالوند و فشار میداد. بعد از تو بغلش اومدم بیرون و جلوش رو زانو نشستم و شلوارشو باز کردم و با شرتش کشیدم بیرون. کیر متورمش رو تو دستام گرفتم و شروع کردم به بوسیدنش.انگار آخرین باره دارم این کیر خوشگل و گنده رو میگیرمو میخوام باهاش وداع کنم. همه جای کیرشو با لبای ماتیک زدم بوسیدم تا رسیدم به کله کیرش. چند بار اون کله گنده کیر رو بوسیدم و کردم تو دهنش. موقع آرایش کردن میخواستم حلقه ازدواجمو در بیارم اما بعدش پشیمون شدم. با همون دستم که حلقه به انگشتش بود کیرشو گرفتم و در حالی که تو چشمای سعید نگاه میکردم شروع کردم به خوردن کیرشو ساک زدن. بعد سعید بلندم کرد و رفتیم رو تخت برای عملیات. سعید دیگه حوصله کوس خوری نداشت. پاهامو داد بالا و کیرشو میزون کرد دم سوراخم. منم حشری و کوسم خیس بود. کیرشو آروم آروم تو کوسم جا کرد. بعد شروع کرد به کمر زدن. من دیگه تو فضا بودم و ناله میکردم. بعد از چند دقیقه ارضا شدم . بعد سعید دوباره منو داگی کرد جلوش و کرد تو . انگشتای دو تا دستمون تو هم گره خورده بود و سعید میکرد منو. دوباره رفتم تو حس. بعد دستی که توش حلقم بود رو از دستش درآوردم و با حشریت کامل بهش نشون دادم
ن : ببین سعید . این حلقه ازدواجمه. بهت نشون میدم بدونی داری یه زن شوهردار رو میکنی. زن حمید رو داری میگایی
س : جووووون . حمید زنتو گاییییییدمممممم
هر دومون تو حس بودیم که با هم ارضا شدیم. من برای بار دوم و سعید هم اولین بار. داغی آبشو تو کوسم احساس کردم که باعث شد ارضا شدنم طولانی بشه. بعد از سر خوشی زیاد در حالی که تو حالت قبلی بی حرکت مونده بودیم شروع کردم قاه قاه خندیدن.
س : به چی میخندی؟
ن : هیچی.به حمید میخندم که فکر میکنه من الآن تنهامو گرفتم خوابیدم. نمیدونه زیر کیر سعید جونم خوابیدم.
س : جووووون . حمید کجایی که ببینی زنت چه جنده ایه برای خودش. کس میده و میخنده.
ن : واااااااییییی سعید . بهم میگی جنده یه طوری میشم.
س : چطوری؟
ن : دوباره حشری میشم. دلم میخواد بهت کون بدم .
س : خوب بده . من که همیشه آمادم کونت بزارم نسرین جندههههه. نسرین کونننننییییی
ن : آهههههههه آههههههه نگو
بعد از این حرفا ولو شدیم رو تخت.
س : میخوام یه جوک بگم.
ن : بگو میشنوم . نمیدونی بعد از کوس دادن ، شنیدن یه جوک چقدر میچسبه
س: میدونی فرق منشی خوب با منشی خیلی خوب چیه؟
ن : نه بگو
س : منشی خوب میگه صبح به خیر رییس اما منشی خیلی خوب میگه صبح شد رییس
شروع کردیم خندیدن. جفتمون انگار عرق خوردیمو مست کردیم .
ن : حالا من کدومشونم؟
س : هیچکدوم
ن : هیچکدوم نامرد؟
س: تو یه منشی عالی هستی. هم کارتو تو فروشگاه خوب انجام میدی هم میای رو تخت و اینجا کارتو عالی انجام میدی.
ن : ای عوضی
بعد از نیم ساعت استراحت و حرف زدن جفتمون هوس یه سکس دیگه کردیم که البته میدونستم الآن وقت کون دادنه. دوباره رفتیم تو کار لب گرفتن از هم و مالوندن. آماده شده بودیم. کیر سعید رو دوباره ساک زدم که سیخش کنم
س: پاشو زنگ بزن به اون کسکش . میخوام موقعی که باهاش حرف میزنی کونت بزارم
ن : ول کن بابا . شر میشه ها
س: پاشو تو کارتو بلدی.
پاشدم از رو تخت و در حالی که آب سعید از کوسم خارج میشد رفتم سر کیفمو و موبالمو از توش در آوردم و رفتم رو تخت. دوباره حالت داگی قمبل کردم و شماره حمید رو گرفتم.
بعد از چند تا بوق برداشت
ح : الو نسرین سلام
ن : سلام حمید خواب بودی؟ اشکان کجاست؟
ح : اشکان رفت بخوابه . منم رو تخت دراز کشیدم که بخوابم
ن : اه حمید تو هم رو اون فقط بلدی بخوابی
ح : خوب رو تخت میخوابن دیگه
ن : نه خیرم . مردای دیگه رو اون تخت اول زنشونو میکنن بع میخوابن.
ح : الآن که نیستی پس فقط میتونم بخوابم
ن: فعلا نخواب که میخوام یه کاری کنم خواب از سرت بپره
ح : مثلا چیکار کنی؟
ن : میخوام واست تجسم یه فانتزی سکسی رو برات بسازم تا ارضا بشی
ح : فانتزی سکسی چه کوفتیه دیگه؟
ن : خاک تو سرت . مثل گاو میمونی . یعنی اینم نمیدونی چیه. همون بهتر که رو اون تخت فقط بخوابی و زنتو یکی واست بکنه
ح : خیلی بیشعوری . این چه حرفیه میزنی؟
ن : خوب تقصیر خودته که مثل خر هیچی نمیفهمی
ح : خوب بابا به جای توهین کردن بگو چیکار میخوای بکنی.
ن : هیچی من الآن قمبل کردم رو تخت و سعید میخواد با اون کیر کلفتش ، کون گنده زنتو بکنه و منم واست تعریف کنم و آه و ناله راه بندازم
ح : چی ؟ سعید اونجاست ؟ داری جلوی اون اینطوری با من حرف میزنی؟ یعنی چی تو رو بکنه؟
ن : میگم گاوی میگی نه. احمق سعید کجا بود. بهت گفتم که سعید خونه دوستشه. من با خیال اینکه به سعید دارم میدم یه خیار رو میکنم تو کونم. حالا فهمیدی اوسکول
ح : حالا چرا سعید؟ حتما باید اسم اونو بیاری؟
ن : یعنی اگر به جای حمید اسم یکی از دوستات رو میکفتم مشکلی نداشتی؟ خری دیگه. حالا دهنتو ببند گوش کن
ح : حوب بابا بگو.
ن : ببین اندام گوشتی و سفید منو تجسم کن که رو تخت حالت داگی هستم و سعید داره سوراخ کونمو میلیسه.
در همین حین هر کاری میگفتم رو سعید داشت انجام میداد. از کوسم میلیسد و میومد رو سوراخ کونم. گوشیمو گذاشته بودم رو حالت بلندگو تا سعید هم حرفامونو بشنوه
ن : سعید حسابی کوسمو خورده و الآن ازش میخوام فقط رو سوراخ کونم تمرکز کنه. آهههههه سعید بسه دیگه .سوراخ کونمو بلیسسسسس و خیلی حال میدههههه. دارم زیر دستات میمرممممم. آهههههههه .
سعیدم همینکار رو میکرد و فقط داشت با نوک زبونش کونمو میلیسید.
ن : آیییی آهههههه. بسه دیگه سعیدددددد. حالا کیر کلفت و درازتو بکن تو کونممممم. میخوام شوهرم بفهمه کردننننننن واقعی یعنی چییییی. آخ حمید حمید کله گنده کیرشو کرددددد تووووو کونمممممم. وای سعید یواشششششش یواششششش دارییییی جرممممم میدییییی . واییییییی کونمممممم پارهههههه شدددددد
سعید داشت کیرشو میکرد تو کونم و منم داشتم ادای تنگارو در میاوردم. سعید کیرشو آروم آروم تا دسته چپوند کونم و نگه داشت.
ن : آخخخخخخخ سعیدددددد سوختمممممممم. کونمو پاره کردیییییی آرومتررررررر وحشییییی . حمیدددددد به این بگو آرومتر کیرشووووو بکنه تو کونمممممم. آییییییی حمیددددددد کونمو گاییدددددد. کیرشو تا دسته کرده تو کونممممممممم.
حمید پشت تلفن خفه خونه گرفته بود وحرف نمیزد . فقط یه صدای خفیف آه ازش میومد.
ن : خوب دیگه سعید جون کونم به کیرت عادت مرده و حسابی باز شده .شروع کن تلمبه زدننننننن. وایییییی وایییییی حمید ، سعید داره منو میکنههههههه. داره زنتوووووو میگادددد
سعید شروع کرده بود به کردن و هر کار میکرد واسه حمید تعریف میکردم . از اینکار خودمم حسابی تحریک شده بودم. سعید میکرد و من در حالی که بر اثر تلمبه خوردن تو کونم صدام کم و زیاد میشد واسه حمید تعریف میکردم
ن : آهههههه آخخخخخخخ بکنننننن بکننننن سعیدددددد . دارم ارضااااااا میشمممممم. کوسمو بماللللللل. حمیدددددد این داره تو کونم میزنه و کوس و پستونمووووووو میمالهههههه. واییییی واییییی دارم ارضا میشم. دارم میشممممممم. ارضا شدمممممم حمیدددددد . سعید منو ارضاااااا کرددددد. سعیددددد خیلییییی خوبببببب میکنههههه
وایییییی سعیدم ارضا شدددددد. حمیدددددد حمیددددددد. سعید تمام آبشوووووووو ریخت تو کونممممم. آب داغشوووووو ریخت کونمممممم. کونم دارهههههه از داغی آبشششش میسوزهههههه
سعید .واقعا ارضا شده بود و اون ور خط هم معلوم بود حمید داره با هن هن کردن ارضا میشه. بعد از ارضا شدن سعید با حمید خداحافظی کردم و شروع کردیم با سعید دوباره خندیدن . سعید با این کارهایی که من میکردم و حرفهایی که میزدم حسابی ارضا شده بود و تمام آبش که زیادم بود تو کونم تخلیه کرده بود . انگار نه انگار که یه بار تو کوسم خالی کرده بود
 
     
  
 مرد
#245   Posted: 30 Oct 2020 18:41
عالی ولی زودتر برار دیگه
 
     
  
 مرد
#246   Posted: 31 Oct 2020 06:14
دوست عزیز اشکان رو بیار تو داستان یکاری کن اشکان یجوری رابط این دوتا بشه و حمید رو بیغیرت کنه بیاد از نزدیک زنشو ببینه که داره میده
 
     
  
 مرد
#247   Posted: 31 Oct 2020 06:15
[imgs=https://www.looti.net/index.php?action=downloadfile&topic=59&upfile=143986610&sub=1][/imgs]
 
     
  
 مرد
#248   Posted: 31 Oct 2020 15:00
داستان عالیه فقط خواهش میکنم ازت زود به زود بذار
 
     
  
 مرد
#249   Posted: 4 Nov 2020 09:14
یه حس جالبیه وقتی میدونی مامانت کس میده / من خودم بچه بودم یه بار کس دادنشو دیدم و یه بارم با بکنش منو فرستادن پی نخودسیاه/ حس حشر منو دیوونه کرده
همه عمر برندارم سراز این خمار مستی
 
     
  
 مرد
#250   Posted: 9 Nov 2020 01:38
از زبان اشکان بیشتر بزار البته زیاد سعی کن مسئله را کاراگاهی و مچ واکنی نزاری.سپاس
 
     
  
صفحه  صفحه 25 از 26:  « پیشین  1  ...  23  24  25  26  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

سکس مامانم با دوست داییم

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites