خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
داستان سکسی ایرانی انجمن لوتی / داستان سکسی ایرانی /

بازیچه ای به نام زندگی


صفحه  صفحه 2 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »
jax14 مرد #11 | Posted: 1 Feb 2020 19:01
کاربر
 
خوبه داستان امید وارم بیشتر بزرای
      
kambiz8484 مرد #12 | Posted: 1 Feb 2020 20:51
کاربر
 
شرم حضور
فردا صبح با خوشحالی به لاله زنگ زدم. لادن: خیلی باحال بود لاله عجب اتفاقی، وای چه قدر مزه داد. لاله باور کن هنوز تو خماریشم. لاله: لادن. لادن: تو فکر کن چقدر ما باحالیم لاله وقتی علی داشت رو مبل پاهاتو واکرده بود و کیرشو تو کست کرده بود حس لذتت خیلی باحال بود. لاله: لادن یه دقیقه گوش بده. لادن: لاله حیف که علی زود می آد باید مدیریتشو خودت به دست بگیری که سکستون بیشتر بشه. تو هنوز خیس نشده، اون آمده خودشو شسته حتما یه چای هم بعدش می خوره. یه ذره بهش... لاله: لادن یه لحظه حرف نزن. لادن: خب تو بگو، علی چی گفت؟ کامبیز که خیلی اوکی بود. لاله: لادن دیگه می خوام این بازی رو تمومش کنم به علی هم گفتم دیگه بسه. لادن متعجب و نگران: یعنی چی بسه. لاله: لادن این رفتار ما به کجا می کشه. به قول خودت دیروز من لنگام هوا بود و علی جلوی کامبیز تو کُسم گذاشت. تو ناراحت نشدی من کیر کامبیز و تو دستم گرفتم کردم تو دهنم. لادن: البته اول بوسش کردی بعد کردی تو دهنت، خب چه اشکال داره. لاله: خب بعداً هم تو مال علی رو می کنی تو دهنت. اونوقت همینطوری تو هم بلولیم.بعدش هم معلوم نیست مرد همسایه مرد همکار مرد بقال هر کی که شد. لادن: این چه حرفیه که می زنی خجالت بکش مگه ما جنده‎ایم. بابا و ننه‎مون اینکاره بودن که ما هم زیر خواب کسی باشیم. لاله: ببخش لادن هیچ مردی منو و تو رو لخت ندیده بود ولی از وقتی که شروع کردیم ببین چه سریع جلو رفتیم. من به علی هم گفتم اونم مثل تو اینکارا واسش مزه کرده و می خواست ادامه بده ولی من بهش گفتم دیگه تمومه اونم قبول کرد. تو و کامبیز بشینید فیلم ببینید و با هم سکس کنید این کارو همه قبول می کنن ولی اینکه ما بشینیم با هم فیلم ببینمو جلوی هم با هم سکس کنیم هیچ کی قبول نمی‎کنه.لادن با حرص: گور بابای همه، تو هم همش نگران باش همیشه زندگیت نگران بودی با این کارات ببینم می تونی علی واسه خودت نگه داری یا نه. لاله: علی رو نتونم وجدانمو می تونم.
لاله و کامبیز همیشه ضد حالن خیلی تو ذوقم خورد بی اختیار به علی زنگ زدم. لادن: علی این لاله چی می‎گه. اعصابمو خط خطی کرد. علی: ولش کن دیشبم کلی با من صحبت کرد تازه جلوی تینا مگه می شد حرف زد یه وضعیت مسخره ای پیدا کرده بودیم. هرچی باهاش صحبت کردم قبول نمی کرد اشک می ریخت و می گفت نمیشه. لادن: آخه از چی ناراحته چی رو نمیشه. علی: لادن جان من که سرکار نمی تونم وارد جزییات بشم یه قراری بذار باهم صحبت کنیم. لادن: خب بیا اینجا در باره جزییاتم با هم صحبت کنیم. علی: خب کی بیام؟ لادن: بهت خبر می دم یه وقتی بیا که کامبیز نباشه این لیلا نیز همش پیش منه اجازه نمی‎ده نفس بکشم. علی: پس می خوای خونه رو خالی کنی. لادن: تو بیایی پر میشه. فردا قرار بود لیلا بره دادگاه نفقه‎اش رو بگیره دیدم بهترین فرصته. به سارا که همسایه خیلی خوبه منه گفتم که حواست به سوفی باشه با دیانا دخترش بازی کنه و به هیچ وجه پایین نیاد. به شرکت هم که محل کارم باشه زنگ زدم که فردا نمی آم من توی یه شرکت تبلیغاتی کار می کنم که 33 درصد سهم شرکت هم مال منه. خدای من واسه یه ملاقات چقدر باید بالا و پایین کنم. به علی زنگ زدم که فردا ساعت 11 صبح اینجا باش ولی قبلش حتماً یه زنگ بزن. فردا صبح همش منتظر بودم که لیلا بره ولی نمی‎رفت ساعت 10 و نیم شد که لیلا بی تفاوت به گوشیش بازی می‎کرد گفتم چرا نمی ری گفت حسش نیست. زنگ زدم به علی که نیاد گفت تو راهم. ای بابا حالا این دخترو چه کار کنم به لیلا گفتم برو تنبلی نکن گفت دیر نمیشه که فردا می رم دیگه دیدم فایده نداره بهش گفتم عزیزم من کار دارم خونه پاشو برو با تعجب بهم نگاه کرد و گفت چه کار داری گفتم یه کار برو یه دو ساعت دیگه بیا دست درد نکن خواهر. روشو بوسیدم و مانتو و شلوارشو آوردم. لیلا: تو و لاله خیلی مشکوک می زنین اون از اون روزتون اینم از این روزت. لادن: لیلا جان باور کن بعداً همه چیزو بهت می گم الان هم چیز خاصی نیست فقط لطف کن تا دو ساعت نباش. لیلا: خب اصلاً من می رم خونه خودم تو که امروز هستی مواظب سوفی باشی. حس کردم داره ناراحت میشه لادن: نه اصلاً کجا می خوای بری ناهار منتظرتم خیلی وقته ناهار با هم نخوردیم. لیلا یک کمی دور خودش چرخید و بالاخره رفت. سریع رفتم خودمو آرایش کنم و یه لباس مناسب بپوشم.هنوز خوب آماده نشده بودم که علی زنگ زد که سرکوچه است گفتم خیلی خوش اومدی. بدو رفتم شومیز چهارخانه آبی آستین حلقه‎ایمو پوشیدم ولی دکمه‎هایش را نبستم فقط پایینشو بهم گره زدم یه شورت کوتاه ورزشی سفید رنگ که کنارهاش خط آبی داشت پوشیدم بدون سوتین و شورت. علی زنگ آیفونو زد، در و براش زدم. هنوز بالا نیامده بود که دیدم شورت ورزشیم خیس شده خیلی هیجان زده بودم آخه هیچ وقت از این کارها نکرده بودم یعنی تا این حد نکرده بودم. در و که باز کردم علی با یه دسته گل جلوم ظاهر شد. گل‎رو بهم داد و صورتشو نزدیک کرد مانده بودم از لب ببوسم یا رو بوسی کنم. روبوسی کردم دیدم که توی ذوقش خورد ولی چیزی نگفت. آخه قبلاً هم روبوسی نمی کردیم فقط بهم دست می دادیم. علی: وای خدای من، تو هر بار یه سوپرایز داری. لادن: این لاله که خرابش کرد. علی: دیگه اون اینطوری دوست داره تقصیر خودشه بذار همینطوری حال کنه. ولی تو واقعاً ناز شدی. لادن: پس چشمت خیلی گرفته. علی: این اندامو این تیپو این گردن بندی که تو گردن لختت انداختی واقعاً آدمو خمار می‎کنه. بهش نزدیک شدم. لادن: وا پیراهنت چه بوی سیگارو دود می ده. علی: شرمنده تازه بهش عطرم زدم. لادن: همون همه چیز بهم قاطی شده وا اذیتم می کنه می خوای درش بیار. علی: می خواهی همه رو دربیارم. لادن با عشوه: صاحب اختیاری می تونی. علی پیراهن و شلوارش رو درمی آره و با یه شورت بهم نزدیک می شه. لادن: قربونت قبل اینکه منو بخوری می شه دست و صورتتم بشوری. علی سری تکان داد و رفت دست و صورتش را شست.
مشاور: شما از این رابطه خبر داشتین. کامبیز: بعداً متوجه شدم. مشاور: به رفتارهای لادن خانم شک نکردین. لادن: او داشت رابطه خودشو جور می کرد. مشاور: یعنی چی. کامبیز: من زنگ زدم به لاله و گفتم: لاله داشتیم خوب پیش می رفتیم چرا یهو خرابش کردی. لاله: کامبیز جان واقعاً منو ببخش می دونم ضدحال زدم ولی این برنامه عاقبت خوبی نداره من خودم الان هیچی برای پوشاندن از تو ندارم همه چیزمو بهت نشون دادم خب الان اینطوره بعداً چه جوری میشه. کامبیز: ببین لاله من دوست دارم. من خیلی بهت علاقه دارم. نفس‎های لاله داغ و بلند شد. لاله: کامبیز خوبیت نداره این حرفا. کامبیز: پس کی این حرفا رو بزنم من از وقتی تو رو در بیمارستان دیدم همون زمان که تینا رو بستری کرده بودین ازت خوشم اومد. لاله: کامبیز خواهش می کنم خب می تونی هنوزم دوستم داشته باشی ولی همینطوری که هستیم خوبه. کامبیز: مگه میشه آخه چرا من با تو ازدواج نکردمو لادن با علی. لاله: لادن؟ محاله اصلاً از علی خوشش نمی آد. ببین کامبیز ادامه این حرفا بی‎فایده است. باید جلوشو بگیرم چون من نمی تونم جلوی خودمو بگیرم. کامبیز: لاله اگه ما این برنامه چهارتایی رو نداشته باشیم. لادن به سراغ یه کسی دیگه می ره می دونی که بدش نمی آد وقتی تو با دکتره بودی لادن با یکی بود. لاله: من بودم خودتم می دونی ولی لادن با هیچ کی نبود. کامبیز: لادن از تو زرنگتره تو خودتو واسه همه لو دادی حتی علی هم فهمید. حالا بگذریم اگه لادن با کسی باشه منم با کسی دیگر و علی هم به سراغ همان نامزد سابقش بره جز یه فضای شک و بدبینی چیز دیگه‎ای هم هست؟ حال اگه ما چهارتا با هم باشیم خیلی رو و مشخص باهمیم و کسی به کسی دیگه شک نمی‎کنه. اگه علی با لادن سکس داشته باشه جلوی من باشه بهتره یا لادن با کسی دیگه مخفیانه داشته باشه؟ لاله: ببین کامبیز همین حرف‎های تو نشون میده که تو هم می دونی این برنامه کاری می‎کنه که لادن و علی با هم باشند و منو تو هم باهم یعنی چهارتایی همینطوری با هم هر کی با هر کی سکس داشته باشه. کامبیز: مگه بده. لاله: برو کامبیز برو من کار دارم این حرفا خیلی زشته برو عزیزم. کامبیز: چی بگم. لاله: ولی ممنون که دوستم داری.
مشاور: علی کی رفت. لادن: حالا که نگاه می کنم می بینم خیلی کیس خوبی نبود خیلی زود می اومد و به زور باید به سری بعد می کشوندیش. از وقتی که آمد تا وقتی رفت شاید چهل دقیقه شاید هم یه ساعت شد. منم بعد علی رفتم پیش سارا که خیلی دختره خوبیه. چهار سال پیش از همسرش جدا شد و با دخترش دیانا دو طبقه بالاتر از ما زندگی می کنه. او بود که منو مشروب خور کرد و سیگار به دستم داد. یه ساعتی هم پیش او بودم اومدم پایین که با سوفی و اگر لیلا اومده ناهار بخوریم. دیدم لیلا اومده و داره یه چیزی رو با دقت گوش می ده و گاهی هم با تعجب یا حالت خاص به من نگاه می‎کنه. گفتم چی گوش می‎دی؟ گفت بعد ناهار باید با هم کلی حرف بزنیم با تعجب بهش نگاه کردم ولی به حرفش بهایی ندادم و رفتم غذا رو روی میز بچینم.بعد ناهار سریع گوشی ضبط خبرنگاریش را دو گوشش کرد و مشغول گوش دادن شد و باز به نحو بدی به من نگاه می‎کرد. گوشی رو از گوشش کشیدمو تو گوش خودم گذاشتم.
صدای لادن:علی جووون اول چیو می خوای بخوری. صدای علی: اول نوک سینتو. صدای لادن: ای جووووونم بیا بخورش نوکشو بخور بیا عزیزم بخور مال خودته. صدای علی: لادن عشقم لختت خیلی خوشگله واقعاً خوردنیه. صدای لادن: نووش جونت ای جووووونم بیا بخوررش بیا بییا بیییا عزیزم بخور مال خودته. صدای علی:واه چه خوردنیه می خوامت . صدای لادن: نووش جونت. گوشی رو از گوشم در آوردمو با وحشت به لیلا نگاه کردم. لادن: حالا می خوای چه کار کنی. لیلا: تو می خوای چه کار کنی؟ لادن: من می‎خوام توضیح بدم گوش بده. ببین خود لاله تو جریانه دیدی اون دفعه هم من هم لاله سرووضعمون لختی بود. منو لاله با هم قرار گذاشتیم علی مال منه کامبیز مال لاله است. لیلا: جدی پس باید تا آخرش گوش بدیم. لادن: من نمی خوام گوش بدم، تو چرا فضولی کار منو کردی اصلاً بدش بهم ببینم. لیلا: اگه با هم گوش ندیم منو کامبیز و منو لاله گوش می دیم. حالا خودت می دونی. لیلا لعنتی وقتی روی اون اخلاق سکش می افته هیچکی حریفش نیست مجبور شدم گوشی رو دوباره تو گوشم کنم. صدای لادن: فقط می خوای سینه مو بخوری. صدای علی: نه گردنت، شکمت و صدای لادن: و کجام. صدای علی: اونجاتو. صدای لادن: اونجام کجاس. صدای علی: کُست کُستو می خوام بخورم. صدای لادن: اییییییییی جووون بیا بخور بیا کُسمو بخور بیا خیسیمو بخور. صدای علی: جیگرتو برم من اینهمه سال کجا بودی بیشرف. ... آی چه کُسی داری چه خوشمزه اس. چوچولوتو بخورم من. صدای لادن: علی شورتو بکش پایین. عللییی کیر می خوام. واسه کُسم می خوام. جووون چه کیری داری بیا بخورمش بکن تو دهنم ... آی اوه. بیا بکن توش... علی تو هنوز بلد نیستی سوراخ کُس کجاس خیر سرت 23 ساله ازدواج کردی. صدای علی: بیا بکن توش الان سرد می شم. صدای لادن: نمی خواد می‎خوام بشینم رو کیرت بیا بخواب... علی حواست بهم باشه نیافتم از روی کاناپه. آهان اییی جووون رفت توش آخیه کیر کیرت چه خوبه. آیی... آیی . اوه ...اوه می خوام می خوام. آی علی آبتو ریختی تو کُسم بی شعور. اه چه قدر زود اومدی. پاشو خودتو بشور. واسه منو باید بخوری تا بیام وگرنه سردرد می‎گیرم. آهان نمی‎خوای خودت بشوری. صدای علی: نه بخواب لنگتو وا کن تا بخورم خودتم کمک کن ... سکوت. صدای علی: فکر کنم اومدی نه. صدای لادن: آره پاشو خودتو بشور الان آبت رو بدنت خشک میشه، علی چرا لاله اینطوری کرد خوب داشتیم پیش می رفتیم، علی خونه شما وقتی لاله جلوت زانو زده بود داشت واست ساک می زد من جلوت ایستاده بودم شورتمو از پا درآوردم کُسمو ریختم بیرون همینطوری خیره به تو بودم شانس آوردم کامبیز خمار مشروبه بود حالیش نشد که من واسه تو کشیدم پایین. صدای علی: خیلی باحالی. صدای لادن: اونوقت توه بیشعور چشماتو بستی. اینقدر حرص خوردم... چرا چشماتو بستی هان؟ صدای علی: حواسم نبود حالا این دفعه چشمامو وا می کنم خوبه. لادن: بمیری تو ولی علی خوب بود لاله ادامه می داد چهارتایی خیلی حال می ده. دوست داشتم جلوی کامبیز پیشت لخت بودم حالا هم این موشو گربه بازی هم در نمی آوردیم. صدای علی: چکار کنم لاله گفت دیگه خیلی جلو رفتیم هیچ بعید نیست دو سه جلسه دیگه تو و کامبیز روی یکی از ما سوار باشین. صدای لادن: خب باشین مگه چیه، از خداش باشه. صدای علی: ولش کن همینطوری بهتره خودمونو عشقه کامبیز و لاله ضد حالن. صدای لادن: کامبیزو که خوب اومدی فقط یه جا جور کن امروز با بدبختی لیلا رو فرستادمش رفت. خیلی شک کرده. صدای علی: می خوای بدم یکی از همکارای کارخونه برن تو کارش کارگر جماعت خوب می کنه آ. صدای لادن با خنده: برو گمشو
لاله‎ی خمار
صبح که پاشدم تا سوفی رو با سرویس راهی مدرسه‎اش کنم. لیلا زیر چشمی هی بهم نگاه می کرد کامبیز که رفت سرکار لیلا بهم گیر داد و من مجبور بودم همه ماجرا رو اونجوری که می‎خواهم تعریف کنم و بهش گفتم قراره نانوشته داشتیم که من با علی باشم و لاله با کامبیز. لیلا: چرا اینجوری، چرا با کامبیز نبودی. لادن: خب آدم که با شوهرش حال نمی کنه. لیلا: من که با محمد خیلی حال می کردم. لادن: زر نزن اگه حال می‎کردی که اون نمی رفت زنه همسایه تونو بیاره بالا. لیلا از ناراحتی سرشو انداخت پایین، دلم سوخت واسش دستمو رو شونش گذاشتمو گفتم همه مردا از یه کرباسن همشون کُس می ببینن ولو می شن. لیلا: علی هم واسه تو خوب ولو شده بود ولی چه جوری روت میشد اینقدر باهاش راحت حرف بزنی. لادن: مگه چی گفتم؟ لیلا: همش از کیر و کُس حرف زدی دیگه چی می خواستی بگی. لادن: خیلی ببخشینا وقتی شورت طرفو می کشی پایین بهش می گی خیلی شرمنده میشه اون چوب دستیتونو بی زحمت بذاری تو دهان بنده. تازه وقتی چهارتایی نشستیم فیلم سکسی دیدمو دو لیوان پر آبجو زدیم. دیگه شرم و حیا می ره کنار. لیلا: اصلاً باورم نمیشه چهارتایی با اون وضعی که من شما رو دیدم نشستین فیلم سکسی دیدین. خداوکیلی از اینکه جلوی لاله و مهمتر علی نشستی و یه مردی رو دیدی که کیرشو انداخته بیرونو یه زن داره واسش ساک می زنه از تعجب خشکم می زنه. لادن: اوه چه گیری دادی خب اولش همه هیجان زده بودیم ولی دیگه شروع کردیم و خب بعدش عادی شد. تازه خیلی هم حال داد. اگه این لاله عوضیه همیشه نگران نبود، بازم برنامه داشتیم و تا کجا پیش می رفتیم. لیلا: وای لادن خداخفه‎ات کنه اینطوری که تعریف می‎کنی منم حشری می شم بابا من زنه مطلقه‎ام نمی گی هوس می کنم.لادن: من اگه جای تو بودم الان لنگام همش هوا بود. می گم بیا یه کاری کن بیا تو جای لاله باش. لیلا متعجب: یعنی چی؟! لادن: ببین من از کامبیز خوشم نمی آد می دونی که با علی رابطه دارم. لیلا: بله خجالت داره. لادن: زر نزن بیا برنامه رو چهارتایی پیش ببریم تو برو سراغ کامبیز منم با علی هستم. لیلا: دیونه یعنی چی چه قدر تو بی شرم و حیایی. لادن: خفه شو لیلا اینقدر ادای بچه مثبتا رو درنیار. من که می دونم با رضا ریخته بودی رو هم. لیلا: کدوم رضا؟ لادن: می زنم تو دهنتا. رضا پسرعمه. لیلا: تو از کجا خبر داری. لادن: پس نگو. لیلا: آخه کامبیز شوهر خواهرمنه علی هم همینطور چه جوری باهاشون سکس کنم. لادن با لحن شوخی: اوه حواست باشه فقط با کامبیز. تو خط علی بری شکمتو پاره می‎کنم. لاله: خداوکیلی کامبیز خیلی سرتره چه جوری می خوای با علی باشی. بعدش من چه جوری با کامبیز وارد سکس بشم چه جوری جلوی تو کامبیز خط می ده. لادن: خونه علی که بودیم علی رفت دستشویی که خودشو بشوره اما هنوز لاله ارضا نشده بود کامبیز هم رو کار من بود که لاله داشت با چشم مارو می خورد برای همین کامبیز اشاره کرد که بیاید جلو، لاله هم اومد. کامبیز که داشت کُس منو لیس میزد لاله هم رفت سراغ کیر کامبیز اول بوسش کرد بعدشم کرد تو دهنش. منم به خاطر لاله که ارضا نشده بود حرفی نزدم ولی صدا در دستشویی که اومد لاله کشید کنار. حالا چهارتایی که برنامه داشتیم من که با کامبیز سکس می‎کنم تو علی رو ول کن بیا سمت کامبیز و باهاش شروع کن کامبیز که با تو مشغول شد من می رم سراغ علی. دفعه‎های بعد تو اصلاً با کامبیز شروع کن من با علی. لاله: چی بگم تو اصلاً کامبیزو به پشمتم حساب نمی کنی. لادن: کامبیز گناهی نداره من مشکل دارم نمی تونم باهاش باشم.
از سرکار به علی زنگ زدم و صحبت‎های خودم و لیلا رو واسش تعریف کردم علی همش می زد زیر خنده که تو چه جونوری هستی دیگه. گفتم زمانش که رسید بهت خبر می دم. عصرش با کامبیز و لیلا و سوفی پیاده رفتیم پالادیوم یه دوری بزنیم شایدم شامو همون جا بخوریم توی یه بوتیک زنونه رفتیم و یه شورتک کتون سبز انتخاب و با آنکه مرد فروشنده گفت پرو نداره گوش ندادم رفتم اتاق پرو از اتاق پرو که با شورتک و تاپ بندی بیرون اومدم مرد فروشنده و یه خانم خریدار که خیلی قیافه نازی داشت و لیلا از تعجب خشکشان زد فقط کامبیز بود که لبخندی زد و از بوتیک بیرون رفت. به فروشنده جلوی کُسمو نشون دادمو گفتم این دکمه‎هاش خوب وانمی ایسته کاشکی زیپی داشتین. مرد که آب از لب و لوچه‎اش راه افتاده بود گفت: زیپیشم داریم. گفتم چه بهتر ولی یه چیزی بده که این لمبر باسنمو نگاه کن خوش حالتتر وایسه. مرد یه نگاهی از دور کرد چیزی نگفت. لادن به مرد فروشنده: نترس باسنم دندون نداره گازت نمی گیره بیا دست بکش چروک داره مرد با احتیاط نزدیک شد و به آرامی دستی کشید و منم یه آهی از سر ناز کشیدم مرد می خواست دست بکشه که لیلا چو ماده شیری بهش گفت: متوجه شدی یه زیپ دارشو بده. فروشنده جاخورده عقبتر رفت و گفت: خانم این یه بخار بخوره درست می شه. حالا زیپ دارشو می خواین امتحان کنین. لادن: نه اگه همینطور قبوله. می خواستم در اتاق پرو را ببندم همان خانم خریدار در پرو را باز کرد و گفت: ماشاالله بهت بگم خیلی خوش قد و بالایی من که زنم خمارت شدم. لادن لبخندی می زند: زن بودن که شرط نیست ممکنه همجنسگرا باشی. و از حرف خودم خنده‎ام گرفت. زن: اگه باشم ایرادی داره؟ لادن نگاهی دقیقتر به زن می کند و می گوید: نه مشکلی نداره. زن: شمارمو بدم. لادن با عشوه: بده شاید زنگ زدم. زن گوشی منو گرفت و شماره اش را وارد کرد و سرشو نزدیک گوشم کرد و گفت: بهم زنگ بزن پشیمون نمی شی. به مرد فروشنده گفتم آقا یه سایز کوچکتر واسه خواهرم بیارید از همین رنگ. لیلا: واسه چی می خوای واسه من بخری من کجا اینو می تونم بپوشم. لادن: چرا می‎تونی خوبم می تونی. کامبیزم کامبیز جان میشه این دوتا رو حساب کنی. کامبیز وارد بوتیک شد و گفت: اِ چه خوب واسه لیلا هم گرفتی. خب تاپ هم باهاش ست کنین.
شب که رسیدیم خونه من لیلا رو به اتاق بردم و گفتم بیا تاپ و شلوارکمونو بپوشیم لیلا خجالت می کشید بهش نهیب زدم که حرف نزنه باید هر دو بپوشیم بلوزش را درآوردم و سوتینش هم در آوردم تلاش می کرد زیر بار درآوردن سوتین نشه که نتونست خودم که چند وقتی است که سوتین نمی بندم حتی تو شرکت. تاپ و شلوارک که هم مال من هم مال لیلا سبز یشمی بود پوشیدیم و من سریع یه ذره واسه خودم و بیشتر واسه لیلا صورتمونو آرایش کردمو از اتاق امدیم بیرون کامبیز الحق و انصاف از دیدن ما دو تا مخش ترکید. سوفی دوید جلویمان و از دیدن خاله لیلاش ذوق زده شده بود لیلا سوفی رو جلوی خودش نگه داشت تا لختی پاهایش کمتر به چشم بیاید. منم رفتم دست سوفی رو گرفتم گفتم: سوفی بیا بریم الان دیگه از وقت خوابت هم گذشته فردا باید بری مدرسه. لیلا جان میشه یه چایی بذاری. کبابی که خوردیم آدمو تشنه می کنه. دست سوفی رو گرفتم، به اتاقش بردم. لیلا با آنکه با آن شلوارک کوتاه معذب بود ولی جلوی کامبیز صدایش در نیامد و رفت چایی درست کنه وقتی سوفی را خواباندم دیدم لیلا از خجالتش به هوای چایی توی آشپزخانه مانده بی توجه به او کنار کامبیز نشستم به کامبیز گفتم ببین ماهواره چیزی نداره. کامبیز: می خوای برم سر همون شبکه‎های خاک تو سری. لادن: نه نمی خواد فیلم نداری. کامبیز: چرا یه دونه تازه گرفتم ولی...لادن: بکش بکش نباشه من اصلاً اعصابشو ندارم. کامبیز: نه ولی یه کمی صحنه داره. لیلا سینی چای رو با قند و نبات آورد. واقعاً توی اون شلوارک کوتاه و تاپ باز خیلی سکسی شده بود. لادن: حالا که سوفی خوابه مورد نداره بذار.لیلا: چی رو؟ لادن: هیچی کامبیز یه فیلم جدید گرفته گفتم با چایی می چسبه سوفی هم خوابه که ناراحت سانسورش باشیم. لیلا یه نگاه پرسشگرانه به من انداخت که چی تو ذهنته ولی من خودمو با نبات و چای مشغول کردمو جواب نگاهشو ندادم. فیلم در باره یه خانواده‎ای بود که رفته بودند تعطیلات و با خانواده دیگری که آنها نیز از شهر دیگر به آنجا آمده بودند، آشنا شدند و این آشنایی باعث رابطه زن یکی از خانواده ها با مرد خانواده دیگر شد. نیمه‎های فیلم بود که لیلا کاملاً تحریک شده و نوک سینه‎هایش از تاپ کاملاً مشخص شده بود کامبیز هم متوجه این برجستگی شد و من از نگاه کامبیز و شاید شهوت کامبیز خنده‎ام گرفت و لیلا متوجه وضعیت خودش شد و کوسن مبل را جلوی خودش گرفت. من واسه اینکه فضا را عوض کنم به هوای آوردن چایی دوم بلند شدم و دستمو به شلوارک کامبیز بردم و گفتم: کامبیز ببینم بلند شده یا هنوز خوابه. کامبیز: بچه‎ام روحیش خیلی نازکه فقط با نوازش بیدار میشه. دستمو به شکلی که دارم چیزی رو تو دستم فشار می دهم نشان دادمو گفتم: بیا نوازشش بدم. کامبیز خندید و گفت: نه تو نه، روحیه تو جلادی است. لادن: من نباشم پس کی نکنه می خوای لیلا واست نوازش بده. کامبیز و لیلا هر دو چشماشون گشاد شد و من خنده‎کنان رفتم تا چایی بیارم. وسط فیلم زن در کنار استخر دراز کشیده بود و زنی ماساژش می داد اما با ناز و عشوه. به لیلا گفتم: چهارتایی که برنامه داشتیم. کامبیز به من نگاه کرد که تو قضیه رو به لیلا گفتی؟ من توجه نکردم و ادامه دادم: یه قسمتش دو زن داشتند با هم لز می‎کردن من دیگه طاقت نیاوردم آخر آبجویم رو خوردم و بلند شدم لبمو گذاشت رو لب لاله. لیلا متعجب: جدی می گی! لادن: کامبیز شاهده همینطوری داشتیم لب هم می خوردیم که من تونیکمو که دیدی رو در آوردم و سینمو کردم تو حلق لاله خداوکیلی لاله هم پایه بود یه ذره که خورد منم شومیزشو از تنش درآوردم سینه‎هاشو گرفتم تو دستمو خوردم. این دوتا هم دست به فلان داشتند ما رو نگاه می‎کردند. یه سکوت همراه با هیجان شهوت تو فضا حاکم شد ادامه دادم: راستی کامبیز فردا به علی بگو عصری بیاد اینجا بقیه برنامه رو ادامه بدیم. کامبیز: مگه لاله راضی شد. لادن: نه به جاش لیلا هست. کامبیز یه نگاه خریدارانه به لیلا کرد و لبخند زد و گفت: باشه به علی می گم بیاد.
علی ساعت چهار و نیم اومد خونه ما. من رفته بودم که سوفی رو کلاس زبان بگذارم و هنوز نرسیده بودم. کامبیز هم تو راه بود. علی با لیلا کمی کپ زده بودند انگار نه انگار که برنامه‎ای برای چند دقیقه بعد داریم. من که رسیدم جلوی لیلا خودمو به علی چسبوندم و سرم به سمتش خم کردم علی یه نگاهی به لیلا کرد و ازم لب گرفت. لیلا همینطوری با تعجب اما با لذت به ما نگاه می‎کرد. علی زیر لب بهم گفت: لیلا چیزی نگه. لادن با صدای بلندتر: لیلا خواهر خودمه کی دیده خواهری زیرآب خواهرشو بزنه. باز لبم رو لب علی گذاشتم. بعد یه چند لحظه‎ای که همینطوری لب می گرفتیم من رفتم تا با لیلا آماده بشیم. لیلا همون شلوارک کوتاه که کامبیز براش خریده بود رو پوشید و به زور من یه تاپ نیم تنه تنش کرد بیشرف خیلی ناز شده بود از اینکه اینطور آماده‎اش کردم یه لحظه پشیمون شدم به هر حال من چهارسال ازش بزرگتر یه شکم زاییده بودم. خودم یه پیراهن پشت باز بندی که دامن بسیار کوتاهی داشت پوشیدم، سینه‎هام توش جا نمی شد با یه تلنگر از بندش بیرون می افتاد. از اتاق که بیرون آمدیم کامبیز و علی هر دو فقط با یه شورت اسلیپ بودند. فکر کردم الانه که لیلا هم مثل لاله جابزنه ولی برعکس سرشو پایین انداخت و زیر لب خنده‎ای حتماً از سرشوق کرد. لیلا به سمت علی رفت و کنارش نشست منم بغل کامبیز. کامبیز مثل معمول آبجو ریخت و ما هم سرکشیدیم لیلا انگار بارها مشروب خورده در حالی که هر چی کامبیز بی قید وبند بود محمد شوهر سابق لیلا مذهبی و در قید نماز و روزه و حجاب. لیلا نیز اگرچه با چادر نبود ولی همیشه مانتو بسته و روسری که کامل موهایش پوشیده بود داشت جلوی ما بی حجاب بود ولی هیچ وقت آستین کوتاه یا شلوار کوتاه تنش نبود. حالا لیلا رو می دیدی که 180 درجه فرق داشت راستی اغلب ما خانما خیلی زود رنگ عوض می کنیم. کامبیز یه شبکه پورن انتخاب کرد. که یه زن و شوهر یا شاید هم دوست دختر و دوست پسر از خواب بیدار شدند و دست و صورتشان را شستند و مسواک زدند و زن می خواست آماده بشه که بره سرکار که مرد از پشت گرفتشو تاپش را از تن در آورد و از پشت سینه‎های زن رو مالید کمی بعد نشست و شورت زن را از پشت پایین کشید و هر کدام از لمبرهای کون زن را لیس زد. کامبیز آرام به سمت من آمد و پیراهنم را به آرامی از تنم در آورد و سینه‎هایم را به دهانش کرد. نگاهم به نگاه علی افتاد که شاید نگران به من که زیر دست کامبیز بودم نگاه می کرد. علی کوسن ها رو روی میز عسلی گذاشت و لیلا را بلند کرد و روی عسلی نشاند و نیمه تن لیلا رو از تنش خارج کرد سینه‎های لیلا سفت و سفید، نفسم بند آمد سینه‎های هم لیلا هم لاله از من بهتر بودند نه که مال من بیخود و وارفته باشند ولی به گمانم به سفتی و خوش ترکیبی این دو نبودند. کامبیز منو روی کاناپه خواباند و شورتم را از پا درآورد کُسم دقیقاً جلوی چشمان علی بود. بی اختیار از سر شرم دستمو روی کُسم گذاشتم تا اینکه کامبیز سرش لای پام کرد و شروع کرد به خوردن. صدای گوشی تلفن علی بلند شد که بعداً فهمیدم خودش قبلاً تنظیم کرده بود علی بلند شد که مثلاً جواب تلفن را بدهد لیلا به سمت ما آمد و دستشو از روی شورت به کیر کامبیز کشاند کامبیز نگاهی خریدارانه به لیلا کرد. من پاشدم و سینه لیلا رو به سمت دهان کامبیز بردم کامبیز سینه رو به دندان گرفت، گویی می خواست همه حجم سینه لیلا رو تو دهانش کند. دست به شلوارک لیلا بردم و شلوارکش را پایین کشیدم بی انصاف زیرش شورت نداشت نمی دونم کی شورتشو درآورده بود خودم از کُس لیلا که سفید بود چوچولوهایش بیرون زده بود حشری شدم و سرمو تو پایش کردم ولی لیلا برعکس لاله خوشش نمی آمد برای همین پاهایش را بست. کامبیز دست به پاهای لیلا برد و لا پاشو باز و سرش را توی کُس لیلا کرد. من برگشتم دیدم علی منتظره منه با خوشحالی در حالی که لخت و عور بودم به سمتش رفتم از هم لب گرفتیم و با دست کیرش را مالیدم سر کیرش را بیرون آوردم و آب دهانم را به رویش ریختم به تندی و قدرت شورتش را پایین کشیدم. نگاهی به کامبیز انداختم او که داشت جایش را با لیلا عوض می کرد به من نگاهی کرد و لبخندی زد. علی دست منو گرفت و روی عسلی خواباند زیر پایم نشست لای پایم را باز کرد و با زبونش لای کسم را لیس و گاهی نیز لاله‎های کسم را گازکی می زد. آرام بلند شد و از شلوارش کاندومی بیرون آورد در حالی که از زور شهوت می لرزیدم گفتم نه علی کاندوم دوست ندارم خودشو بده. علی گوش نداد و کاندومی از جلدش پاره کرد و روی کیرش کشید، به سمت کامبیز رفت و یکی هم به کامبیز داد. علی به من اشاره کرد و گفت: کامبیز با اجازه. کامبیز: ببینم کی نوبت ما میشه. علی: هر وقت خواستی در خدمتم. علی بالای سرم آمد و سرکیرش را جلوی دهانم آورد و ازم خواست خیسش کنم کردم تو دهنمو کمی باهاش ور رفتم تا خیس بشه. علی دو باره لا پامو باز کرد و کیرش رو گذاشت لب کُسم و آرام تو کُسم کرد بی اختیار گفتم: آه می خوام علی بکن منو. کامبیز: می کنه صبر کن می کنه. کامبیز لیلا رو آورد و به شکل داگی روی میز عسلی نشوندش و علی سر لیلا رو به سمت سینه من پایین آورد ولی لیلا فقط یه بوسی کرد. کامبیز از پشت کرد تو کُس لیلا و شروع کرد تلمبه زدن موهای لیلا شکمم را غلغلک می داد و خندم می گرفت. کامبیز چند لحظه بعد روی صندلی بی دست نشست و لیلا را رو به خودش به شکلی که پاهای لیلا دو طرف صندلی بود روی کیرش نشاند و لیلا روی پایش بالا و پایین می‎کرد. کامبیز لیلا رو کاملاً بغل کرد و روی مبل به پشت خواباند و کیرشو تو کُس لیلا جلو و عقب برد. تازه داشتم کیر علی رو تو کُسم حس می کردم و تحریک می شدم که آب علی آمد خیلی عصبانی شدم گفتم: اه چه کمر شلی داری علی سعی کرد همچنان تو کُسم کار کنه ولی کیرش شل و وارفته شده بود هیچ فکر نمی کردم از این هیکل ورزشی چنین کیر بی خاصیتی دربیاد. علی عذرخواهی کرد و رفت تا خودشو بشوره لیلا با دست منو به جلو خواند کسر شأنم می شد که به سمت کامبیز برم که داشت یه بند تلمبه می زد. لیلا لرزید و آب از کُسش راه افتاد و بی حال روی مبل ولو شد کامبیز به سمتم آمد تا خواستم حرفی بزنم به پشت روی عسلی خواباند و سریع کیرشو تو کُسم کرد و چند سیلی ناز و جانانه به کونم زد و به شوخی گفت: بیشرف میری به مردم کُس میدی من اینجا برگ چغندرم. لادن با همان لحن شوخ: وقتی شوهرم کیرشو تو کُس زنهای دیگه می کنه منم میرم کُس به مردای دیگه می دم. کامبیز می دونست چطوری منو حشری کنه همانطور که از پشت کرده بود دستش از عقب جلوی کُسم گذاشت و باهاش ور می رفت تازه علی از دستشویی بیرون آمده بود که من لرزشی حس کردم و آهی نزدیک به جیغ کشیدم و ارضا شدم. همون لحظه کامبیز آبشو تو کاندومی که هنوز تو کسم بود ریخت. سرمو که برگردوندم لیلا رو دیدم که برهنه با لذت به منو کامبیز نگاه می کنه. همانطور برهنه بلند شدم گفتم چایی که می خورید منتظر جواب نشدم رفتم آشپزخانه تا چهارتا چایی بریزم. وقتی برگشتم به غیر از کامبیز، لیلا و علی هر دو لباساشون پوشیده بودند. لادن: علی یه کمی روی زمان آمدنت دقت کن یه جوری تنظیم کن که پارتنرت هم ارضا شه. علی: خیالت راحت دفعه بعد اگر با هم بودیم از خجالتت در می آم. لادن: آخه واسه زن مهمه که ارضا بشه، نشه اذیت میشه یه جوری حواست به طرفت باشه. علی: تو نمی‎خوای لباستو بپوشی. لادن: راستش منو کامبیز عادت نداریم بعد سکس زود لباس بپوشیم. یه ذره می ذاریم هنوز تو همون فضا بمونیم. تو و لیلا هم که غریبه نیستین. حالا باشه( با لحن شوخی) کامبیز از لیلا خجالت بکش جمع کن اون کیر آویزونتو. کیر مرد وقتی که راسته خوبه شل می شه خیلی بی ریخته.
[font#0B610B][/font]
      
radajoooooon مرد #13 | Posted: 2 Feb 2020 11:46
کاربر
 
بسیار عالی و جذاب.
      
kambiz8484 مرد #14 | Posted: 3 Feb 2020 18:20
کاربر
 
سلام دوستان عزیز
اول نمی خواستم پیامی بگذارم چون خودم به ایرادهای داستان آگاه هستم و باید بگویم که من این داستان را در شرایط روحی نه چندان خوب نوشتم تلاش داشتم با نوشتن کمی روحیه ام را خوب کنم و سرم را مشغول. من در عرض یک ماه ۲۱۰ صفحه نوشتم که این میزان نوشتن نشان می دهد که سرعت کار بالا بود و کیفیت کار خیلی قابل قبول نیست. می دانم که شما بنا به لطفتان زحمت می کشید و پیام های خوب به من می دهید من از شما بسیار سپاسگزارم و راستش خیلی هم خوشحال شدم اما همانطور که گفتم یک جوری خجالت می کشیدم که پیامی بگذارم ولی دوست عزیزم که نویسنده داستان زندگی کتایون است و حتما این داستان زیبا و خوب را خوانده اید به من گفت که عدم پیام گذاری تو ممکن است باعث دلخوری دوستان شود خب دیدم حق با اوست. پس اول از شما بابت اینکه داستان بازیچه ای به نام زندگی را می خوانید تشکر می کنم و دوم بابت پیامتان که موجب قوت قلب شد ممنونم.
      
radajoooooon مرد #15 | Posted: 3 Feb 2020 20:58
کاربر
 
قسمت بعدشو کی میزاری
      
hashar #16 | Posted: 4 Feb 2020 00:49
کاربر

 
kambiz8484
دوست عزیزم به نظر من که تجربه نوشتن داشتم با تعاریفی که کردی با توجه به مشکلاتی که حین نوشتن داستی با این حال کاری عالی و جذاب در اومده که نشون میده شما چه نویسنده توانمندی هستی. فضای داستان عالیه و خیلی روان روایت میشه. موضوعات سکس ضربدری کمتر به این خوبی و با این سبک نوشته شده. دست مریزاد داری.
      
arshiasi6969 مرد #17 | Posted: 4 Feb 2020 14:04
کاربر
 
kambiz8484
سلام و درود بر دوست نویسنده محترم !من اول داستان شما رو تا اینجا خودندم و با نظر دوست عزیزمون (نویسنده محترم داستان کتایون ) موافقم و خیلی برام جذابتر شده که به فرموده خودتون تا ۲۱۰ صفحه از داستان رو هم نوشتید
جالبه و خوندنی ! ووقتی تا این همه از داستان رو پیش نویس کرده ، حتما به همه جوانب داستان فکر کرده و از تکراری شدن و کم آوردن سوژه هم جلوگیری شده !!! وقتی داستان رو تا اینجا خوندم ، برام جذاب و خواندنی بوده و مطمونم که ذراذامه هم شاهد هنرنمایی شما دوست عزیز هستیم . ارادتمندتان هستم .
      
kambiz8484 مرد #18 | Posted: 4 Feb 2020 16:02 | Edited By: kambiz8484
کاربر
 
آغوش گرم[hl]


منو هلن ( همان خانمی که شماره اش را توی بوتیک به من داد) رفتیم فورت کورت و کباب کوبیده سفارش دادیم خیلی گرسنه بودم و البته کبابهای اینجا هم خیلی خوشمزه است. هلن همینطوری با لذت و دقت منو نگاه می کرد. لادن: خب این خانم که از من خوشش اومده و مثل خاطرخواهها بهم زل زده کیه؟ چیه و چکاره است. هلن: خب چی بگم من تنها دختر خانواده‎ام سه تا داداش دارم که هر سه تاشون آمریکااند من اینجا تنها زندگی می کنم توی یه تصادف بابا و مامان متأسفانه به رحمت خدا رفتند. بابا یه چاپخونه داشتند که من الان اونجا کار می کنم البته از 20 سالگی اونجام توی چاپخونه هم ماشین جی تی یو داریم هم دو نیم ورقی. لادن با خنده: من که این چیزا رو حالیم نمی شه. هلن: اگه خواستی بهت نشون می دم. دو ساله که من سلفون کاری و شرینگ هم بهش اضافه کردم که مشتریش هم خوبه البته تو وضعیت حالا با گرونی کاغذ کار خوابیده ولی خب خداروشکر ما مشتری دولتی خودمونو هنوز داریم. تو چه کار می کنی؟ لادن: خب من گرافیک خوندم. هلن: اه منم گرافیک خودم کدوم دانشگاه. لادن: دانشگاه آزاد تو چی؟ هلن: من دانشگاه الزهرا خوندم می خواستم فوق هم شرکت کنم که دیگه درگیر کار شدم، خب بقیه‎اش. لادن: یه شرکت تبلیغاتی دارم که البته 33 درصدش مال منه بقیه واسه فرشاد که شوهر دوسته منه. خودمم اونجا کار می کنم. شوهرمو که دیدی کامبیز یه دختر که فداش بشم دارم 8 ساله به نام سوفی. هلن: عالیه خودت چند سالته. لادن با خنده: نپرس آبروم می ره من چهل سالمه. هلن: اصلاً بهت نمی آد من چهل و چهارم. لادن: تو هم بهت نمی آد. تو ازدواج نکردی. هلن: چرا طلاق گرفتم. لادن: اه چرا؟ آدم عوضی بود. هلن: نه خیلی هم خوب بود الان هم اگه کاری داشته باشم به او می گم ولی خب من می دونی که همجنسگرام واسه همین با اون نمی تونستم باشم. توافقی جدا شدیم. بنده خدا رو اذیتش کردم. لادن: خب پس می خوای با من ازدواج کنی. هلن: ای جووونم من تازه تو رو گیر اوردم ول کنت نیستم. ناهار که خوردیم هلن رفت کتابفروشی همان طبقه سه جلد کتاب گرفت منم واسه اینکه آبروزی نشه یه جلد کتاب خریدم، به قول ایشون( کامبیز) توی ایران مردم کسی که کتاب می خونه رو دوست دارند ولی دوست ندارند خودشون کتاب بخونند. هلن بهم توضیح داد که چطور یه کتاب چاپ می شه. خیلی بیگانه نبودم ولی توضیح هلن خیلی دقیق و به ریز بود از فضاش خوشم اومد هلن گفت: می خوای بیایی چاپخونه رو ببینی. لادن: دور نیست نه توی یوسف آباده. بیست دقیقه‎ای اونجایم. رفتیم سالن چاپخونه که داخل یه زیرزمین بود. فکر کنم یه بار فقط به چاپخونه رفتیم اونم به خاطر کلاس درسیمون که من خیلی گوش نمی دادم و این قدر دانشجو بود که نمی شد نزدیک دستگاه بشیم. کارگرهای چاپخونه خیلی با احترام با من برخورد کردند و خود هلن دم دستگاه کارایی هر کدام را به هم توضیح داد و در باره زینگ و انواع آن که به دستگاه چاپ بسته می شد توضیح داد باهاش رفتیم داخل دفتر کارش خودش سریع مانتو و شالش را برداشت و به من هم گفت بردار. لادن: کسی نیاد اینجا همه مردند تو احساس بدی نداری. هلن خندید و گفت: نترس من تو اینا بزرگ شدم بردار اندام خوشگلتو ببینم. حس کسی که می خواهد واسه کسی دلبری کنه رو داشتم با ناز مانتو و شالم را برداشتم. هلن: تو سوتین نمی بندی. لادن: نه الان چند وقتیه که اصلاً نمی بندم. هلن: مشکل نمی خوری. لادن: تا حالا نخوردم. هلن بهم نزدیک شد و باز با چشم خریدارانه به قدوبالایم نگاه کرد و سرمو به سمت خودش کشید و لبش رو لبم گذاشت. هلن: چه مزه ای داد این بوسه ی شروع. و آرام دستش را لای موهایم کشید و بویش کرد. تو دل خودم گفتم چه عقلی کردم دوش گرفتم این همین جا می خواد منو بخوره اگه عرق کرده بودم حتماً تو ذوقش می خورد. باز لبشو رو لبم گذاشتو لبای همو خوردیم. دست کرد تو تاپمو سینمو تو دستش گرفت و مالید. تاپمو بالا زد و نگاهی با شوق و شهوت به سینه‎هام انداخت. سرمو از خجالت پایین انداختم. هلن: راحت نیستی نه. لادن: چرا، ولی می ترسم کسی بیاد. هلن: نترس یادشون دادم وقتی در رو بستم یعنی کسی نباید وارد اتاق بشه هر کسی کار داره داخلی زنگ بزنه ولی می خوای بریم خونه. خونم همین نزدیکه. بیابریم. بدون اینکه منتظر جواب من باشه شال و مانتوش و برداشت و از اتاق آمد بیرون.
هلن یه نگاهی بهم انداخت و آرام و با لوندی لخت شد هرچی داشت درآورد از تنش و نگاهش خوشم آمد یه جور خاصی نگاهم کرد تا حالا هیچ کسی منو اینطوری با این دقت و لذت خیره به من نشده بود به سمتم آمد و آرام با مهربانی تنم را لخت کرد. وای دو زن، دو زن بالغ در سن چهل سالگی بودیم که خیره بهم تن همدیگر را براندازم می کردیم دست نرمش را به روی لبانم کشید نفسم به شمارش افتاده بود قلبم به تندی می زد . دو زن با سینه های لخت و تنی برهنه رو به روی هم ایستاده و منتظر یک شروع داغند هلن پشت دستش را آرام بر تنم برد و با کشاندش روحم را نیز به آسمان. من با لاله سکس داشتم تن زنی را لخت دیده بودم اما تن خواهرم را نه یک زن غریبه. و این غریبگیش بیشتر بهم شور و حرارت می داد. دستی به لای پایم کشید و با صدایی آرام گفت: چه تن نرمی داری و لب به لبم گذاشت موهای زیبایش گونه هایم را نوازش می داد و بوی تنش روحم را . هیچ مردی به این خوبی نیست زنی با بوی مطبوع موهایی پریشان و عطر گرم خوش تن. آّه وقتی صورتش را به لای گردنم برد و با آرامی لاله های گوشم را به نیش کشید و زبانش را به مارپیچی گوشم فرو کرد، جانم کُر گرفت. تازه داشتم به لب‎هایش خمار می شدم که نوک سینه‎هایم را کشید و نوک سینه‎ام را به دهان گرفت.آنقدر در هیجان همآغوشی بودیم که یادم نیست چه کردیم فقط در ذهنم ماند که هلن پاشو به شکل قیچی کرد و پاشو کرد لای پای من به شکلی که کُسامون رو هم گذاشته شد و هلن به کُسم فشار آورد منم به او، گاهی بعد هر فشار کُسامونو رو هم می‎مالیدیم. خیلی تحریک کننده بود به نحوی که من چند لحظه بعد به شکل غریبی ارضا شدم تا حالا اینطوری و با این حد ارضا نشده بودم آب کُسم روی قالیچه دستبافت تبریزش ریخت. آخه من کمی به فرش آشنایی دارم همان دم که رسیدم فهمیدم که یه جفت قالیچه خوبیه. از این اتفاق خجالت کشیدم و ضدحال شد واسم هلن زد زیر خنده و گفت: عجب کُسی هستی تو. هیچی نتونستم بگم پاهاشو از پاهام درآورد و به لذت نگاهم کرد و یه بوسه با محبت به لبم گذاشت. گفتم: یه پارچه ای یا دستمالی کاغذی رولی بده این گندو پاک کنم. هلن با خنده: نه بابا قالیچه تبرک پیدا کرده چیو پاک کنی. خندم گرفت و گفتم: نه تو رو خدا یه چیزی زود بده پاک کنم هیچ وقت اینطوری نمی‎شدم. خیلی حشری شده بودم. هلن یه دستمال خیس و یه دستمال خشک آورد و خودش پاکش کرد. هلن: می خوای اتاق خوابم هم ببینی. لادن: چرا که نه. هلن بلند شد و دستشو به سمتم دراز کرد تا بلندم کنه به کمکش بلند شدم و وارد اتاق خوابش شدم وای خدای من باز پرعکس از خودش با اندازه‎های گوناگون اما همش کاملاً لخت حتی برخی‎هاش عکس زوم شده روی کونش یا کُسش بود. دوتا عکس پنجاه در هفتاد هم داشت که به نظرم خیلی زیبا می اومد یکی اش هلن لخت عور سیگاری در دست و دود سیگار را به شکل حلقه‎ای بیرون می داد. و یه عکس دیگرش پشت به دوربین کاملاً برهنه که سرش را به سمت دوربین برگردانده در این عکس باسنش به راستی زیبا بود. لادن: اینا رو کی ازت گرفته؟ هلن: اغلبشو یه پسره ولی برخیش هم دوست دختر سابقم. یکهو یاد سوفی افتادم ساعت هفت بعد از ظهر بود و به هیچ کس نگفته بودم کجامو چه می کنم. از هلن خداحافظی کردم و بیرون آمدم بماند که هلن کلی ازم قول گرفت که رابطه مونو ادامه بدیم.
یک اتفاق خوب ناغافل
من آدم خیلی پرتوقعی نیستم ولی به خودم می‎گفتم چرا هیچ کسی از صبح تا الان بهم زنگ نزده چرا هیچ تماسی نداشتم یه ذره حالم گرفته شده بود یه کمی هم متعجب که چه اتفاقی افتاده که کسی سراغمو نمی‎گیره. تو شرکت گفتم من دارم می رم یه دوست قدیمی ( به دروغ) رو ببینم و بدون اینکه منتظر جواب فرشاد یا درسا بشم زدم بیرون. دلم واسه سوفی هم شور می‎زد راستش عذاب وجدان هم داشتم دخترمو همینطوری ول کردم آمدم، دارم با یه زنی که تا دیروز واسم یه غریبه بود سکس کردم. زیر لب به خودم کلی فحش دادم و واسه اینکه عذاب وجدانم کمتر بشه به سوفی زنگ زدم چند تا زنگ خورد و برداشت. سوفی: مامان سلام کجایی؟ لادن: چه عجب گوشی تو حلقت نبود. سوفی: مامان من کی گوشی رو تو حلقم می کنم. لادن: اینطوری گفتم منظورم این بود که تو دستت نبوده. دخترم دارم می آم. سوفی: خب کی می رسی؟ لادن: فکر کنم اگه ترافیک نباشه یه ربع دیگه برسم. خاله لیلا پیشته. سوفی: آره خونه‎اس. سوفی خیلی دوست نداشت که لیلا پیش ما بود. لیلا بیشتر از من به درسو کلاسش گیر می داد خب سوفی هم شاکی می شد گرچه شاکی بودنش اصلاً مهم نبود. بیست دقیقه‎ای شد که رسیدم خونه در زدم کسی در و باز نکرد زیر لب گفتم مسخره چرا در و باز نمی کنن کلید انداختم با تعجب بیشتر دیدم کلید پشت در نیست تازه در خونه هم قفل نیست. در و باز کردم خونه تاریک بود تا جلوتر آمدم چند تا فش فشه روشن شد یهو توی تاریکی همه با هم گفتند تولدت مبارک. و چراغ‎ها رو روشن کردند. ای وای اصلاً امروز یادم نبود که تولدمه روز قبل یادم افتاده بود ولی شاید حضور هلن پاک منو از احوال خودم دور کرده بود. اول از همه کامبیز ذوق کنان جلو آمد و پیش همه ازم لب گرفت و گفت تولدت مبارک. به لحنی کمی سرد ازش تشکر کردم آخه خودش می دونه که دوستش ندارم دیگه نباید می‎پرید جلو منو می بوسید. سوفی عزیز دردانه ام هم دوید و خودشو پرت کرد بغلمو گفت: مامان جونم تولدت مبارک.لادن: قربون عروسکم بشم مرسی گلم. دیگه بقیه به ترتیب جلو آمدند دوست داشتم علی رو از لب می بوسیدم خب نمی شد تازه روبوسی هم نکرد چه برسه از لب. فرشاد شریکم و دوستم درسا همچنین دوست دیگرم حماسه و کامران را کامبیز دعوت کرده بود واسه این کارش خیلی خوشحال شدم. من بابت این سورپرایز خیلی تشکر کردم و همه گفتند این برنامه کامبیز بود همه کارش هم از اوبوده دیگه مجبور بودم ازش تشکر کنم وقتی دیدم تو ذوقش خورده دلم واسش سوخت منم از لب بوسیدمش که با تشویق حضار مواجه شد. کامبیز گل از گلش شگفت. چیزی که خیلی باعث تعجبم شد لباس خواهرام بود لاله که یه دامن خیلی کوتاه پارچه‎ای چین دار که طرح چهارخونه دار پوشیده بود و یه بلوز یقه باز آستین حلقه‎ای تنش بود لیلا هم یک پیراهن سرهمه پوشیده بود که با سوفی خریده بودند خیلی دامنش کوتاه بود و پشتش باز بود به نظرم اومد که درسا و حماسه هم از نحو پوشیدن لاله ولیلا تعجب کرده بودند آخه من تو اونا بیشتر لباس باز می پوشیدم ولی لاله هیچ وقت.
      
radajoooooon مرد #19 | Posted: 4 Feb 2020 20:05
کاربر
 
به فرموده خودتون تا ۲۱۰ صفحه از داستان رو هم نوشتید


خوبه داستان امید وارم بیشتر بزرای
      
kambiz8484 مرد #20 | Posted: 8 Feb 2020 19:28
کاربر
 
سکس با زن و خواهر زن
سوفی اغلب پیش ما می‎خوابید ولی از وقتی که لیلا پیش ماست سوفی نیز کنار او تو اتاق خوابش می‎خوابه. خب این فرصتیه که من نیز پیش لادن بخوابم زیرا سوفی همیشه بین ما بود و امکان اینکه من کنار لادن باشم و شورتشو پایین بکشمو کیرمو لای پاش بذارم بسیار کم پیش می‎آمد ولی حالا من بودم و او، لادن عادت داشت که تو خونه با شورت می‎گشت و این دیگه یه امر عادی بود منم از وقتی که لیلا آمده بود دیگه شلوارک می پوشیدم با لیلا مشکلی نداشتم ولی جلوی سوفی که خیلی دختر باهوشی است اگر با شورت بودم حتماٌ بهم گیر می‎داد که بابا جلوی لیلا ( خاله هم نمی گفت) با شورت بده. ولی وقتی می‎خواستم بخوابم حالا که سوفی پیشمون نبود شلوارکمو در می‎آوردم و چون زیرش شورت نمی پوشیدم چیزی تنم نبود البته لادن همیشه غر می زد که اگه یه وقت سوفی بیاد خیلی بد می شه اما خب من خیلی دوست داشتم پیش لادن لخت بخوابم شاید او هم هوس کنه باهم سکس داشته باشیم. اونشب می‎دونستم تازه از پریودی در اومده و احتمال داره که هوس کنه پس زیر پتو بهش نزدیک شدم شورتشو پایین کشیدم و کیرمو لای پاش گذاشتم هیچ واکنشی نشون نداد انگار هیچ اتفاقی نیافتاده. با آب دهنم کیرمو کمی خیس کردم دست بردم تو پاش و بیشتر به خودم چسبوندمش و کیرمو لای پاش جلو و عقب کردم باز هیچ حسی نشون نداد. بلند شدم و در حالی که به روی خوابیده بود کیرم باز لای پاش کردم و خوابیدم روش و با شدت بیشتری جلو و عقب کردم تازه به تجربه دیده بودم که اگر یه وقتی به من روی خوش نشان می‎دهد وقتیه که از پشت تحریکش کنم تازه برمی‎گرده و از جلو می‎خواد. کمی خودش بیشتر روی تخت ولو کرد نور امیدی به دلم افتاد شاید هوس کرده امشب باهام باشه پس با قوت بیشتری توی لای پاش فرو کردم. کیرم داشت راست می شد و خودشو تو کون لادن نشون می‎داد نه اینکه تو کونش کرده باشم ولی از عقب به روش خوابیده بودم چون همانطور که گفتم اینطوری زودتر حشری می‎شد. با تکون‎های من صدای جیرجیر جک تخت هم بلند شد دستمو از پشت به سمت سینه‎های لادن بردم خیلی وقت بود که دیگه سوتین نمی‎بست حتی وقتی بیرون می رفتیم. همینطور که دستمو به سینه‎اش رسوندم با دستش جلوی دستمو گرفت و نذاشت دستی به سینه‎هایش بکشم. باز تلاش کردم ولی خودشو تکون داد یه جوری که بهم فهماند بسه دیگه از رویم پاشو. همون لحظه در اتاق خوابمان باز شد از ترس سوفی خودمو عقب کشیدم و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که شلوارکمو بپوشم ولی به جای سوفی، لیلا بود که وارد اتاق شد. لادن: چیه لیلا؟ چیزی شده؟ لیلا بعد از سکس منو خودش و لادن و علی، توی خونه راحتتر لباس می ‎پوشید با یه تاپ‎بندی ولی با شورت وارد اتاق شد . لیلا: داشتین باهم سکس می‎کردین؟ لادن: نه بابا این خودشو بهم چسبونده بود، داشت ورجه ورجه می‎کرد. لیلا: چه جوری؟ لادن: لیلا با شورتی؟! لیلا: نمی‎گین یه زن مطلقه تو اتاق دیگه خوابیده. لادن: ببخشین واسه مستمربگیری بابا از شوهرت جدا شدی. لیلا: کامبیز چه جوری بهش چسبیده بودی؟ لادن: حالت خوبه لیلا؟ زدی بالا. لیلا تاپشو در آورد و با شورت اومد روی تخت روتختی رو کنار زد و به من که لخت و عور دراز کشیدم بودم نگاهی انداخت. لیلا: تو که بیداری این چرا خوابه؟ پس نشست روی پامو دستشو به کیرم زد و بهش ور رفت تا کیرم بلند شه. لادن از رو تخت بلند شد و گفت: من میرم پیش سوفی این( کامبیز) مال خودت باشه همیشه حشریه. لیلا: ای جووون کامبیز امشب کیر می خوام. لادن: خجالت بکش. کامبیز: لادن کجا می ری پاشو لیلا، پاشو. لادن: حالتو بکن ( کسشو نشون می‎ده) این سوراخ با اون سوراخ فرقی نداره هر دوش مال یه بابا و ننه بوده. لادن از اتاق بیرون میره و لیلا بی‎تفاوت به حرف‎های لادن به رویم دراز می‎کشه و گردنمو می‎بوسه حس خوبی بهم دست می‎ده منم گردن لادنو بوسیده بودم ولی لادن هیچ وقت گردنمو نبوسیده بود حالا چه کار کنم با لیلا همراه بشم یا پاشم برم سراغه لادن. من لادنو دوست دارم ولی لادن هیچ وقت بهم بهایی نداد گرچه قدیم بهم می‎گفت: کامی جونم دوست دارم اما انگار همش دروغ بود فقط دنبال یه شوهر می‎گشت یا یکی قانونی پرده شو بزنه راحت بشه. لیلا از روی شورت کُسشو به کیرم می‎مالید. دلمو به دریا زدم و نقد را به نسیه ترجیح دادم. دست به کمر لخت لیلا کشیدم تا حالا کمری به این خوش فرمی‎ دست نزده بودم یه ذره هم چربی نداشت و نرم و لطیف بود غلتی زدم و لیلا را به زیر کشیده و دست به سینه‎هایش بردم و تو دستم فشارشون دادم کمی که با سینه‎هایش بازی کردم نوک زبونم را به نوک سینه‎اش زدم، صدای نفس زدنهایش را توی گوشم بلند می شنیدم. مثل یه کودک که از نوک پستان مادرش شیر می‎نوشد نوک سینه‎اش را به دهان گرفتم و می کیدم، ناله‎اش فضای اتاق را پر کرد. لیلا: آه آه آه بخور برام بخور. بخور، بخور برام. کامی جونم سینمو بخور، نوکشو بخور. من بی اختیار کمی ناراحت شدم و گفتم: به جزء لادن هیچ کسی حق نداره منو کامی صدا بزنه. لیلا مکثی کرد و چند لحظه بعد گفت: خب شوهر خواهرم بگو چی صدات کنم؟ کامبیز: همون کامبیز خوبه کامی نه. لیلا: کامبیز... کامبیز. کامبیز: جانم. لیلا: منو بکن. خیلی بکن. انگار مجوز گرفته باشم خودمو جمع و جور کردم و خواستم شورتش پایین بکشم که جلومو گرفت. لیلا: هنوز خیلی زوده فعلاً سینمو بخور، لبمو بخور، نافمو بخور. دو تا سینه‎هایش را تو دستم گرفتم و فشاری دادمو مثل یه گرگ که به گله می زنه به سینه‎هایش هجوم بردم. یه سینه رو که می‎خوردم هنوز سیر نشده به اون یکی سینه رو می کردم. از این سینه به اون سینه. لیلا: آی آییییی آی چه قدر خیس شدم همه رو دهنی کردی . با اینکه نمی‎خواستم ببوسمش ولی خودش لبشو به لبم گذاشتو دیگه تردید فایده نداشت باید لب به لب می شدیم. خیلی مزه داد سالها بود کسی اینطور منو با حس نبوسیده بود. شروع کردیم به لب خوردن هم. زبونمو تو دهنش کردم و بدون هیچ مکثی زبونشو به زبونم مالید و گاهی هم زبونمو میک می زد. واقعاً خواهر زن نون زیر کبابه. دست توی موهای تازه بلوند کرده‎اش کردم و از میان موهای پرپشتش سرش را گرفتم و تو خودم فشارش دادم. تکانی خورد و غلتی زد و به رویم آمد. لیلا: هیس هیس آرام آرام باش. آروم شدم او نیز به آرامی بوسه‎هایی بر صورتم گردنم و نوک سینه‎ام زد و با زبونش نوک سینه‎هایم را خیس کرد. سینه‎ام را میک زد کمی خجالت کشیدم شاید به این خاطر که فکر می کردم مردها سینه زن را میک می زنند اما حسش خوب بود. آرام و آهسته بر تنم بوسه می‎زد سپس کیرم را به دست گرفت و باهاش بازی کرد بعد به دهان گرفت و آرام ساک زد خیلی خونسرد و ملایم. کیرم به سرعت راست شد. تخمهایم را نیز تو دهانش کرد. احساس کردم اگه تکون نخورم الانه که آبم بیاد و ضد حالی بزنم. این بار من یه غلتی زدم و به رویش آمدم. صورت و موهایش را نوازش کردم با اینکار بیشتر می‎خواستم از هیجانم کم کنم، نکنه یهویی آبم بیاد. دوباره سینه‎هایش را زبون زدم. توی اتاق نیمه تاریک می دیدم که چشمانش را از سر لذت و شهوت می‎بندد و باز می کند. دست به شورتش بردم و آرام شورتش را پایین کشیدم. دستمو به کُسش که بردم وای چه قدر نرم و تازه بود. کامبیز: تو هم مثل لادن ایپولاسیون می کنی؟ لیلا: همه موهای زایدشونو ایپولاسیون می کنن. کامبیز: خب بعضی ها با تیغ می زنن. لیلا: اون مال خیلی وقت پیشا بود. الان دیگه زنو کُسش، زن بد کُس دیگه زن نمیشه. حالا از کُسم خوشت اومد. کامبیز: خیلی محشره، اجازه می‎دی بخورمش. لیلا: دیگه سفره پهن شده نخوری کفره نعمته. سرمو که لای پاش کردم و اولین زبونمو که به کُسش زدم لیلا بی اختیار شایدم با اختیار ناله‎اش بلند شد. لیلا: آیییی آی آی وای وای بخور بخور کُسمو بخورش آیییی کامبیز می‎خوام کیر می‎خوام. لادن: پاشو کامبیز. صدای لادنو که شنیدم با تعجب برگشتم. نگاهی به خودمان کردم لیلا لخت افتاده رو تخت و لنگهایش از دو طرف باز و سرم به کُسش گرم. حس اینو داشتم که لادن منو وقت خیانت گیر انداخته. لیلا: لادن بی خیال دیگه، داره خوب می‎خوره. لادن تاپ و شورتش را درمی‎آورد. لخت جلوی تخت ایستاد. لادن: لیلا پاشو برو بیرون. لیلا: یعنی چی پاشم بی خیال دیگه کامبیز سرد شدم زود باش. لیلا کُسش را می مالد. لادن با تحکم بیشتر: مگه حالیت نمیشه می گم پاشو یاالله پاشو برو بیرون. لیلا گلافه و عصبی بلند می شه و از روی تخت پایین می‎آید و سرش را به سمت گوش لادن می برد. لیلا: میگم با علی هستیا. لادن: گمشو دیگه اَه. گوشم تیز شد یعنی با علیه ولی اون که از علی خوشش نمی‎آد یعنی چی؟ لادن روی تخت دراز کشید. لادن: بیا بخواب روم خیلی هوس کردم یه تنی روم باشه. فقط به سینه‎هام خیلی ور نرو اصلاً دست نزن هنوز بابت پریودم درد می کنه بیا کُسمو بخور. سرمو تو کُسش کردم شروع کردم به لیسیدن. کمی که لیسدم پاشدم تا 69 بشیم خیلی از این وضعیت خوشش نمی‎آد ولی اون لحظه نمی تونست حرفی بزنه. لادن رو کشیدم رو خودم و لنگاشو وا کردم و کُسشو کردم تو دهنم و اونم از اون طرف کیرم کرد تو دهنش همیشه فقط سرشو به دهنش می گرفت ولی اینبار تا اونجا که حلقش جا داشت تو حلقش کرد. سرشو بالا و پایین می کرد و دلمو به آشوب می کشید. کامبیز: عزیزم پاشو مدل داگی بشو. لادن: گیر نده بکن دیگه. کامبیز: خواهش می کنم. لادن حالت داگی به خودش گرفت و من کمرشو پایین‎تر دادم کمی آب دهنمو به سرکیرم زدمو کیرمو به سوراخش کسش هماهنگ کردم و آرام به داخلش فرو دادم. لادن: آهه کیرتو برم، آه آه زود نیاییا، فقط بکن. لیلا: این مدلی خیلی کیف می‎ده؟ کامبیز: برو بیرون. لیلا: یه ذره شرف داشته باشین حداقل بذارین ببینم. لادن: حداقل اون در و ببند صدا بیرون نره بچه بیدار شه. لیلا لخت اومد جلوی ما ایستاد و با حسرت به کُسش ور می‎رفت. من کاملاً روی لادن سوار بودم و با حدت و شدت تو کُسش تلمبه می‎زدم و لادن چنگ به رو تختی می کشید. منم یواش یواش به نفس نفس افتاده بودم به لیلا گفتم: لیلا اون مسواکی که روی دراور هست رو بده. لادن: واسه چی؟ کامبیز: کاریت نباشه حال می کنی. من کیرم کشیدم بیرونو سوراخ کون لادن رو زبون زدم. لیلا: ای جوووووون لادن خوش به حالت. سر مسواکو تو دهن لیلا کردم سپس با انگشت سوراخ کون لادنو مالیدم و مسواک رو آرام تو کونش کردم و همزمان کیرم هم تو کُسش . صدای ناله لادن بلندتر شد. لیلا: الهی زیر کیر اونی که دوسش داری بری. لادن: الهی. لیلا: الهی هر مردی که می بینتت کیرش واست راست بشه. لادن: الهی. تو دلم یه غمی افتاد دلم می‎خواست همون جا بکشم بیرون و بگم پدر سگ اون کیه که دوسش داری ولی می‎دونستم بی‎تفاوت می گه چه بی جنبه‎ای همینطوری گفتیم. لیلا روی صندلی جلوی لادن کنار تخت نشست و پاهایش را از دو طرف باز کرد و کسشو مالید تا ارضاء شه. من مسواکو از کون لادن بیرون کشیدم. کونش را از دو طرف باز کردم سعی کردم آب دهانم را وسط سوراخ کونش بیندازم. لیلا مسواک را برداشت و به کسش مالید. لیلا: دیگه این مسواک به درد مسواک زدن نمی‎خوره. لادن: واسۀ ابروهامه می کشم تا ابروم تقویت بشه. لیلا: آهان. و سر مسواک رو تو کسش کرد. لیلا: به یاد کیر کامبیز. لادن رو خوابوندم و از بغل کیرمو تو کُسش کردم هنوز دو سه تلمبه‎ای بیشتر نزده بودم که دیدم لادن دستشو به کُسش برد و لرزید. کیرمو بیرون کشیدم و لادن رو به پشت خوابوندم و آبم را به روی شکمش ریختم. صدای ناله لیلا نشون می‎داد که او نیز ارضاء شده.
لاله 1
صبح بعد از سکس ناخواسته باز کامبیز خواست مثل معمول خودشو لوس کنه، صورتمو بوسید و گفت: نازنین من پاشو صبحانه‎ات را آماده کرده‎ام. لادن: وای سوفی دیرش شد. کامبیز: خیالت راحت خانم جان سوفی رو سوار سرویسش کردم پاشو قشنگم گفته بودی امروز می‎خوای زودتر بری. لادن: خب بسه دیگه پاشودم، یه بند گیر می‎ده. وقتی از اتاق بیرون اومدم دیدم لیلا با همون شورت و تاپ دیشب توی آشپزخونه وسایل صبحانه رو روی میز می چینه.لادن: چه خودمونی شدی. لیلا: سلام. لادن: علیک سلام می گم چه خودمونی شدی. لیلا: دیگه منم الان زنه این خونه‎ام. لادن: خدا روشکر که تو اسلام ازدواج دو خواهر با یه مرد حرومه. لیلا: مهم اینه که هر دو باهاش می‎خوابیم. لادن: جلوی سوفی هم با شورت بودی؟. لیلا: نه بابا دیونه حواسم هست. به هر حال شما خانم اول خونه‎ای. لادن: خفه شو. ببین لیلا واسه من اصلاً مهم نیس که با کامبیز بخوابی می‎دونی من هیچ حسی بهش ندارم ولی وقتی من هستم لطفاً رعایت کن. لیلا: خب شبا چه کار کنم؟ لادن: جق بزن دستت که نشکسته. لیلا: خیلی بیشعوری از همون بچگیم تو خودخواهی بودی. لادن: کثافت تو خونه من روی تخت من با شوهر من می‎خواهی بخوابی بعد من خودخواهم. لیلا: تاحالا که شوهرت نبود به من که رسید شد شوهرت. لادن: کامبیز کامبیز بیا اینجا. کامبیز: چیه چی شده. لادن: کامبیز قربون دستت بیا این لیلا بکن دست از سر من برداره. لیلا: لادن خیلی بیشعوری. لیلا از دستم عصبانی شد و رفت تو اتاقش یعنی الان اونو سوفی توی یه اتاقن. کامبیز از پشت بغلم کرد و گفت: چیکارش داری عزیزم. لادن: باز تو خودتو لوس کردی. چای منو بریز دیرم شد. امروز کلی کار دارم. یاد هلن افتادم که باید امروز واسه یه کار تبلیغاتی ببینمش یعنی امروز ممکنه بازم باهم سکس داشته باشیم. سرکار که رسیدم سریع بچه‎ها رو صدا کردم و بهشون کارهای امروز رو یادآوری کردمو تأکید کردم که باید سفارش روابط عمومی اداره برق که یک جشن صرفه جویی در برق گرفته بود یه تیزر هم برای صدا و سیما می‎خواست ارائه بده رو آماده می کردیم. البته واسه تیزر، اتودهایی زده بودیم امروز باید به مدیر روابط عمومی نشان می‎دادم. سرم که خلوت شد سریع یه زنگ به علی زدم که چند وقتی بود ازش خبری نداشتم و اون بی معرفت هم بهم زنگ نزده بود. لادن: سلام صبحت به خیر. خوبی علی جون. علی: سلام تو چطوری لادن. لادن: لادن خالی یه وقتی مریض نشی احساسات به خرج بدی؟. علی: تو که می‎دونی تو قلب من جا داری. لادن: آره خب از احوال پرسیهایت معلومه. علی: به خدا گرفتارم وگرنه همش به فکرتم. لادن: منم دیشب همش به فکرت بودم. علی: خوبه که شبا به فکرمی. لادن: این کامبیز خل مشنگ دیشب چیزش دراز شده بود همش می‎خواست بهم بچسبه منم بی حس انگار سنگم اصلاً محلش نذاشتم ولی از بس کامبیز تقلا کرد لیلا مثل برج زهرمار اومد تو اتاق. علی متعجب: نه تو اتاق خب بعد چی شد. لادن: هیچی دیگه پاشودم رفتم تو اتاق سوفی، این دوتا رو با هم تنها گذاشتم یه نیم ساعتی بهم ور رفتن تا کارشون تموم شد. رفتم به لیلا گفتم برو سرجات بخواب می ترسم اینجا بخوابی سوفی متوجه بشه. علی: وقتی اینا باهم سکس می کردن تو چه حسی داشتی. لادن: هیچی البته امروز صبح به لیلا گفتم سکستو بذار وقتی من نیستم. تو هم که منو تحویل نمی گیری. اینجوری پیش بره باید برگردم سراغ کامبیز به هر حال لنگ کفش تو بیابون غنیمته. علی: خب قرار بذار همدیگرو ببینیم باور کن منم دلم تنگت شده. لادن: می‎دونی الان نزدیکه دو ماهه که سراغی از من نگرفتی. علی: من شرمنده‎ام حق باتوه البته اینم بگم که توی تلگرامو واتس آپ برات پیغام گذاشتمو جویای احوالت بودم. لادن: خیلی ممنون زحمت کشیدین اینم نمی کردی چیکار می کردی. علی: می‎دونی که می‎خوامت همین هفته جبران می کنم ملوسم تو عصبانی نباش چشم. تلفنو تا قطع کردم دیدم سرو کله لاله بی خبر و ناغافل پیداش شد. لادن: تو اینجا چه کار می کنی؟ لاله: کارت دارم. و در را پشت سرش بست. لادن: چیزی شده نگران به نظر می رسی البته تو همیشه از یه چیزی توی یه جایی نگرانی. لاله: نگرانم و حق دارم نگران باشم می‎خوام برام کاری انجام بدی تو رو به روح مادرمون خواهشمو رد نکن. لادن: چی شده نگرانم کردی حرف بزن. لاله: یادته خونه ما سکس داشتیم تو و کامبیز منو علی بعد علی که همیشه زود ارضاء میشه رفت دستشویی. کامبیز توی این حین که داشت با تو سکس می کرد به منم اشاره کرد جلو بیام منم یه دقیقه کمتر واسش ساک زدم. لادن: خب اول بوسیدی بعد کردی تو دهنت ساک زدی. خب مگه چی شده؟ لاله: علی از اون فیلم گرفته. گفته اگر به حرفم گوش ندی این فیلمو به تینا و بقیه نشون میدم. لادن: اینکار رو نمی کنه تو اون فیلم منم هستم.لاله: چند روز بعد اون روز کامبیز رو آورد خونه منو به زور یعنی با کتک ودعوا تا اونجا که لباسامو پاره کنه، انداخت زیر دست کامبیز. لادن با تعجب: وا واقعاً؟! کامبیز چه کار کرد؟ لاله: هیچی،علی به زور دستامو گرفته بود و کامبیزم با خیال راحت اومد خوابید رومو کرد تو فلانم. اول پیش خودم گفتم اینا می‎خوان منم راضی بشم باز ضربدری حال کنیم خیلی جا نخوردمو راستش زیر کامبیز خیلی مقاومت نکردم ولی خواهر چشمت روز بد نبینه علی چند روز بعد یه مرد رو که می گفت از همکاراس که بعداً فهمیدم از همکارا هم نبوده با خودش اورد و اینبار من دست و پا می زدم داد می زدم جوری که خانم همسایه اومد دم خونمون علی با بیشرمی گفت یه خاری بدجوری تو پای لاله رفته دارم درش می‎آرم، اونم رفت حالا اگه هم می‎اومد منو اون وضعی می‎دید که شوهرم واسم بکن آورده از خجالت می مردم. از اینا فیلم گرفته حالا منو مجبور می کنه زیر بقیه هم بخوابم. لادن: دروغ می گی علی محاله از این کارها بکنه. لاله: من از رابطه تو علی خبر دارم. لادن: چی منو علی من اصلاً ازش خوشم نمی آد. لاله: کامبیز امروز به من زنگ زد و ماجرای دیشب و بقیه موارد و اینکه دیشب لیلا به تو چی گفته رو بهم گفت.لادن: ای کامبیز الهی بری زیر خاک تو چه قدر دهن لقی. ببین لاله من هیچ رابطه‎ای با علی ندارم تو با کامبیز یه بار سکس کردی منم با علی. لیلا هم اینو فهمید و... لاله: من واسه این چیزا نیامدم من اومدم بهت بگم تو با علی رابطه داشته باش. لادن با لبخند: یعنی چی؟ لاله: او از من فیلم گرفته نه با کامبیز و اون مرده بلکه با مردهای دیگرهم منو مجبور کرد بخوابم همین آخریش با چهارتا بودم. لادن: وا با چهارتا. علی چیکار می کرد؟ لاله: علی هم با بقیه بود. علی همه فیلمها رو توی یه هارد می‎ریزه و توی گاوصندوق خونه می ذاره که رمزشو خودش می‎دونه باهاش رابطه برقرار کن هاردو ازش بگیر یا رمزو ازش درآر. تو رو خدا از دستش نجاتم بده. دیگه نمی تونم به خدا همین جمعه‎ای با چهار تا مرد منو خوابوند. لادن: بازم باورم نمیشه. لاله: منم هنوز گیجم علی اینطوری نبود از وقتی رفتیم این مشاوره و اون کارها رو کردیم طرف دیگه علی رو شد البته می دونی که یه زمین بیست سال پیش من از تعاونی گرفتم حق همکارمم گرفتم یه شش ماهیه که نتونستند درستش کنند زمینو قسمت قسمت کردن اونو بهمون دادند سهم من الان شده یه زمین 500 متری تو ولنجک علی اصل قضیه‎اش اینه که اونو از دستم دربیاره، می دونی چه پولی میشه؟ تو رو خدا هاردو ازش بگیر می‎خوام ازش طلاق بگیرم بدبخت شدم.
علی: سلام گلم به به چه ناز شدی. لادن: ناز بودم. علی: نازتر شدی. چه خبرا؟ لادن: به قول کامبیز همون خبرهای همیشگی، کار و دوندگی. تو چه می کنی؟ هیچ خبری از ما نمی گیری؟حالتو کردی و رفتی دیگه. علی: حال بکش بیرون دیگه. ناهار چی می‎خوری؟لادن: دلم نمی‎آید خرج رو دستت بذارم یه لوبیا پلو با گوشت خوبه. علی: انتخاب خوبیه منم همونو می‎خورم. لادن: وا مگه تو هم می‎خوای بخوری.علی: پس چی. لادن: تو منو بیا بخور. علی: ببخشین روم به دیوار اینو باید بخورم شما رو باید ... آره دیگه. لادن با خنده: ای پفیوز بی نزاکت اینو بخوری منو بکنی، خجالت بکش. علی:بازی زندگی رو اینطور نوشتن یکی باید بُکنه یکی باید بده. لادن: علی یه سوال بکنم راستشو می گی؟ علی: بپرس. لادن: تو کامبیزو برده بودی تا با لاله سکس کنه؟ علی: تقصیر کامبیزه هی بهم گیر داد که تو زنمو ببخش خیلی ببخشین کردی منم باید زنتو بکنم. هی هر روز زنگ می زد. دیگه منو از رو برد یه روز به هوای دیش خونه بردمش خب با لاله خوابید اتفاقاً من فکر می کردم که لاله شاکی بشه ولی نه راضی بود. یعنی یه ذره مخالفت کرد ولی راضی بود به نظرم لذتم برد. لادن: شنیدم به زور لختش کردی حتی موهاشو کشیدی و بهش فحش دادی. علی با تعجب: من؟! این حرف‎ها چیه چی دروغای می گن. من واسه چی به خاطر کامبیز زنموبزنم؟ چی حرفی می زنی. لادن: خیالم راحت شد. علی: کی این حرفارو بهت زده؟ لادن: کامبیز. علی: زر زده مرتیکه خر. گارسون: انتخاب کردین. علی: دوتا لوبیا پلو با گوشت، سالاد شیرازی هم کنارش باشه با نوشابه. خب خانم پس وقتی باجناقمون داشت خواهر خانمو طقه می زد یاد من افتاده بودی.لادن: بله البته این خواهر خانمتون تو اتاق پیش سوفی خوابیده بود ولی اون یکی زرنگ کارش بود. تو هم که مارو تحویل نمی گیری. باز لیلامون خوش شانستره. علی: عزیزم کیفیت مهمه نه کمییت. حالا بذار من ببینم لاله کی کیشیکه قرارمونو می ذاریم. البته یه بهانه‎ای جور کن که تینا بیاد پیش خواهر خانممون باشه. لادن: راستی حال تینا چطوره؟ علی: اسمشو نبر اعصابم خراب میشه. لادن کمی نگران: چرا؟ علی: دیوانه احمق 25 سال سن داره خیر سرش دانشجوی فوق لیسانسه بعد با یه مرد 43 ساله که انتظامات دانشگاهشونه و البته زن و دو پسر داره دوست شده دیوانه‎اس این دختر یادت می‎آد هیجده سالش بود با پسر همسایه خواهرم اینا دوست شده بود پسره 32 سالش بود. لادن: البته اون دکتر دندانپزشک بود. علی: هر خری که بود چرا این دختر باید اینطوری رفتار کنه با مرده رفته بیرون لب تو لب باهم سلفی گرفتن. نمی‎دونی وقتی اینا رو دیدم چه حالی شدم. لادن: لاله هیچی نگفت. علی: چی بگه بدبخت. دیگه پول تو جیبشو قطع کردم موبایلشو گرفتم و گفتم باید ساعت 6 خونه باشه به رییس انتظامات دانشگاه موضوع رو مطرح کردم خدا خیرش بده مرتیکه رو بدجوری ترسونده. گارسون: بفرمایین غذاتون امری دیگه‎ای ندارین. علی: نه عرضی نداشتم.
با علی ساعت 7 شب خونشون قرار گذاشتم. علی: به به گل اومدو بوی عنبر آورد. خوش اومدی بفرما تو. لادن با ناز: سلام هیچکی خونه نیس. علی: میگن خونه رو خالی کرده همینه دیگه.لادن با خنده: به نظر می رسه منظور کثیف داری. علی: منظور که دارم ولی کثیف نیس خیلی هم تمیزه. یه چیزی بیارم بنوشیم. لادن: قبلش یه سیگار هم بیار دوس دارم باهات سیگار بکشم. علی: سیگار می‎کشیم لادن جان خوشم می‎آد تو امروزی هستی به قول تو لاله همیشه نگرانه می گم بهش بیا یه نخ سیگار با هم بکشیم سریع می گه نه زشته می گم خودمون دوتاییم دیگه کجاش زشته، زیر بار نمی‎ره. الان دو نخ سیگار می‎آرم حال کنیم. لادن: علی تو خیلی کلکی اینطوریتو ندیده بودم.علی: چه جوریمو؟ لادن: اینکه خونه خالی کنی و منو بکشنی خونه‎ات. علی: ما زندگی نکردیم من 24 ساله بودم اومدم خواستگاری لاله اونم زیر هیجده سال بود مدرسه می رفت. با جنگ و دعوا لاله رو گرفتم خریت. تا اومدم جوونی کنم بچه دار شدیم تو بچه داری هم لاله درس خوند هم من خب اصلاً حال نکردیم. لادن: واسه همینه که من 32 سالگی ازدواج کردم گرچه دوره مجردیم هیچ غلطی نکردم از بس این برادر احمقم بهمون گیر می‎داد با چادر باید می رفتیم دانشگاه می‎دونست که دو تا ایستگاه بالاتر چادر رو برمی‎داریم ولی کوتاه نمی‎اومد با یه پسره تو دانشگاه آشنا شدم چنان هیاهویی به پا کرد که کل دانشکده نه کل دانشگاه بهم ریخت اونقدر هم مرد نبود خودش تنهایی بیاد سه نفری ریخته بودند سر اون پسر بدبخت کارش به بیمارستان کشید بنده خدا واسه خاطر من شکایت نکرد. منم جوونی نکردم اینم از کامبیز می بینمش حالم خراب می شه. علی: تو که عاشقش بودی؟ لادن: نه بابا پسر ندیده بودم. فکر می کردم با هر کی خوابیدی یعنی عاشقشی. علی: یعنی قبل ازدواجم باهاش سکس داشتی؟! لادن: آره خب هنوز تو هنگه. در همون برخورد اول گفتم یا علی بگو. علی: اونم گفت. لادن: کامبیز تو هر چی که بده کمرش خوبه. علی: سیگارو خودم بذارم رو لبت. لادن: فکر کنم یه چیزه دیگرو باید بذاری رو لبم. علی: حق باتوه پس این سیگارو بگیر ولی رو لبت بالا رو بذارم یا پایینو. لادن: بهتره از بالا شروع کنی.علی: پس لبو بده. وقتی علی لبمو بوسید دلم باز هوری ریخت خیلی مردونه لب می گرفت حس بوسه‎اش بوی تنش مزه مرد رو می‎داد. از بس با کامبیز سرو کله زدم مثل او حرف زدم مثل آدم که حرف نمی زنه. علی لبمو می‎خورد با دستش سینه‎امو می مالید چه خوبه یه مرد سینه‎اتو بماله حیف که قدش به اندازه کامبیز نیست زن دوست داره مردش از او قد بلندتر باشه سرتو خم کنی رو سرت خراب بشه ولی قویتر از کامبیزه، بنیه داره خوب مالشت می‎ده و خوب مالشم می‎داد دکمه‎های شومیزمو دونه دونه وا کرد و شومیزو از تنم درآورد و با قدرت یه گوشه پرتش کرد. علی: سوتین نبستی. لادن: می‎دونستم می‎آم اینجا گفتم وقت تلف نشه سریع برسیم به اصل موضوع. علی: جووون سینه‎اتو برم. تا اونجا که دهنش جا داشت سینمو کرد تو دهنش و وحشیانه میک می زد هنوز دوتا میک نزده بود که حس کردم شورتم داره خیس می شه. دستشو برد زیر سینم و نوکشو آورد بالا و یه لیسه کامل از زیر تا نوک سینم زد و چند ضربه کوچیک ولی اساسی به سینه‎ام نواخت که حالی به حالی شدم و نوکشو تو دستش گرفت و مالید با هر دو دستش نوک سینه‎هامو گرفت و کشید یه جوری که چشمامو بستمو و آهم بلند شد. لادن: علی می‎خوای ازم فیلم بگیری یه سایتی هست به نام انجمن لوتی. نت که فیلمهای کوتاه سکس مرد و زن ایرانی توشه. هر کی سکس کرده خودش اونجا آپلود کرده. علی: لو بره که چوب تو ماتته طرف می کنن. لادن: تینا یه ماسک داشت اونو بذار ببینم کجاست تو هم دوربینو بیار. علی با خوشحالی: لادن خیلی باحالی خب من چی اونوقت. لادن: تو که داری فیلم می گیری شمبولتو می گیری و ممبول منو. علی ممبول یعنی همون... لادن: آره کُسمو می گم. علی می زند زیر خنده و می رم طرفشو لبشو می بوسم. لادن: وقتی می گیم دست، پا، گوش خب اینم اسمش کُسه دیگه. علی: به قول کامبیز ای جوونم. کُس گفتنتو برم فکر کنم نقاب تو اتاق خودش باید باشه. صدای لادن از توی اتاق: اونجا رو گشتم نبود. ایناهاشش، علی بدت نیاد تینا خیلی شلخته‎اس. علی: می‎دونم خیلی ...وا چه خوشگل شدی. شلوارمو از پایم در آوردم و گفتم: علی برو دوربینو بیار دیگه. علی: ای به چشم. علی به اتاق می ره و چند لحظه بعد دوربین به دست بهم نزدیک میشه. علی: میشه لباساتو بپوشی جلوی دوربین درش بیاری. لادن: چه فکر خوبی. لباسمو پوشیدم. لادن: علی بذار یه ذره آرایشم بکنم. در حال آرایش. لادن: علی عسل دارین. علی: می‎خوای چیکار؟ لادن: می‎خوام شام سبک بخورم بیشعور می‎خوام بریزم رو سینم شایدم کُسم بیای بخوریش شیرین کام بشی. موبایل علی زنگ می‎خورد. علی: این دیگه کیه. لاله است. لادن: جواب بده. علی: ولش کن این خانم همیشه نگران الان می گه گازو چک کن می ترسم روشن مونده باشه یا از این چیزا. لادن: ای بابا علی جواب بده دیگه. علی از سر بی میلی: چی شده باز... داری می‎آی خونه؟! واسه چی ... بگو من امشب اومدم کیشیک یعنی چی پاشوده اومده ... حالت خوشه‎ها چی چی بریم شام... نمی‎خواد مهمون کنی. لادن با اشاره می فهماند که مخالفت نکنه. علی: تو راهی... تو هم با این شغلت مسخره‎ات.علی تلفن بدون خداحافظی قطع می کند. لادن نگران: کی می رسه؟ علی: خب برسه. اون با کامبیز خوابید من با تو حق اعتراض نداره اصلاً اعتراض کنه به تخمم. لادن: نه علی من اینطوری آرامش ندارم. هر چی باشه خواهرمه نگفت کی می رسه؟ علی: گفت تو راهه. سیگارمو خاموش کردم و از پنچره انداختم بیرون و کوسنهای کاناپه رو مرتب کردم و خوب نگاه کردم موی سری از من روی تشک کاناپه نریخته باشه. علی کلافه: چیکار می کنی تو. اصلاً ناراحت لاله نباش غلط می کنه حرف بزنه. لادن: با خواهر من دُرس حرف بزن. چند لحظه سکوت. لادن: من یه فکری کردم یه لحظه صبر کن. شماره هلن را گرفتم. لادن: هلن سلام خوبی... ببین هلن گوش بده... میگم گوش بده تو الان خونه‎ای ... خوبه ببین من الان با دوستم هستم داشتیم یه ذره شیطونی می کردیم که خانمش زنگ زد که داره می‎آد خونه... اه خودتو لوس نکن عجله دارم. میشه من با دوستم بیایم اونجا آخه کارمون نیمه کاره موند... خب گروکشی نکن باشه یه لبم به تو می‎دم. بیام یا نه... دمت گرم الان راه افتادیم نیم ساعت دیگه اونجایم. علی زود باش بزن بریم. دیگه دوربین نمی‎خواد اینو بذار یه وقت دیگه.
      
صفحه  صفحه 2 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
داستان سکسی ایرانی انجمن لوتی / داستان سکسی ایرانی / بازیچه ای به نام زندگی

جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا