داستان سکسی ایرانی

داستان دوستی من و علی قبل از ازدواج


صفحه  صفحه 1 از 3:  1  2  3  پسین »
#1   Posted: 19 Sep 2020 00:46

یک داستان سکسی بصورت دو فصله هر فصل حدود 10 الی 12 قسمت است.


فصل اول داستان دوستی من و علی قبل از ازدواج
فصل دوم داستان دوستی من و علی بعد ار ازدواج


داستان سکسی جدید - داستان سکسی ایرانی - داستان سکسی زن و شوهر - داستان سکسی خیانت


 
     
  
#2   Posted: 24 Sep 2020 22:46
امید دارم زیبا باشه داستانت
 
     
  
#3   Posted: 26 Sep 2020 23:29
سلام فصل اول قسمت یک
 
     
  
#4   Posted: 26 Sep 2020 23:33
من و علی از خانواده‌های تقریبا متمول و پولدار بودیم تو محله ای خوب ساکن بودیم از بچه گی باهم بزرگ شدیم و همه کار بغیر گی باهم کردیم

وقتی بچه بودیم تو مدرسه بچه خوشگل های محل و مدرسه میگرفتیم انگشت میکردم یا از پشت میچسبیدیم بهشون

اولین بار کیرم رو گذاشتم لاپای حسین، حسین همکلاس و هم کوچه ای مون بود حسین بخاطر اینکه تو مدرسه تنها نباشه و بقیه اذیتش نکنند اومد با ما رفاقت کنه

یادمه کلاس ۹ بودیم علی اومد برام تعریف کرد گفت دیروز رفتم خونه حسین اینا باهاش آتاری بازی کردم جلوی تلویزیون دراز کشیده بود بعد از گل زدن به شوخی همدیگر رو انگشت میکردیم بعد از بُردن بازی افتادم رو باسن حسین به شوخی به تلمبه زدن و اونم به شوخی آخ و آوخ میکرد منم حالی به هولی شدم یدفعه ارضا شدم. فکر کنم حسین فهمید و بدش نیومد

از اون روز به بعد نگاه مون به حسین عوض شد (باتوجه به حرفیا علی حس کردیم حسینم دوست داره دستمالی بشه )
 
     
  
#5   Posted: 26 Sep 2020 23:39
ادامه قسمت اول
تو کلاس مینداختیمش وسط نیمکت و به شوخی انگشت‌ش میکردیم زنگ کلاس که می‌خورد دیرتر از همه از کلاس میزدیم بیرون و با مسخره بازی از پشت حسین رو بغل میکردیم یا خم میشد رو نیمکت ما تلمبه میزدیم

روزگار به همین منوال ادامه داشت تا یه روز باهمدیگه سه نفری رفتیم استخر و اونجا بود که مالوندن واقعی و اتفاقات تازه شروع شد
اولین بار بود بدن لخت، بی مو و دخترونه حسین رو میدیدم کف کرده بودیم برا بغل کردن‌ش
علی نسبت به من تو این مسائل خیلی پررو تر بود تا رفتیم داخل اب ‌شروع کردیم به آب بازی، پاشیدن اب رو صورت همدیگه در این حین حسین داشت رو من آب میپاشید و علی به این بهانه دفاع از من رفتم سمت حسین گفت دوست من رو اذیت میکنی و چسبید بهش

علی میگفت لحظه ای که چسبیدم بهش کیرم سیخ سیخ بود گذاشتم رو شیار کون حسین و اونم هی فشار میاورده به عقب، من ثابت بودم و حسین باکونش رو کیرم در واقع تلمبه میزده کمتر از ۲ دقیقه علی آبش میاد میریزه رو شورت حسین و همونجا بی حال ولو شد تو آب بعد من و حسین شروع کردیم به مسخره کردنش
می‌گفتیم بی ظرفیت این چکاری بود کردی حسین رو کثیف کردی و این حرفا

بعد حسین گفت برم بیرون خودمو بشورم منم پشت سرش، رفتیم زیر دوش ها چون هنوز اواسط سانس استخر بودیم کسی زیر دوش ها نبود و حسین پشت ش رو به من کرد و شورتش رو درآورد که بشوره، ای جان عجب کونی داشت
داشتم از شق درد میمردم رفتم پیشش گفتم بذار پشتش رو با صابون بشورم یه دست کشیدم به کون حسین بعد کیرش رو گرفتم کیر کوچیک‌ش داشت داخل دستم سیخ میشد گفتم حسین بریم دستشویی بدون حرف زدن تاکید رفتیم داخل دستشویی ها و یک توالت مشترک همونجا برا اولین بار شورت خودمو و حسین آوردم پایین و از پشت گذاشتم لا پا حسین و از جلو کیرش رو براش با دست میمالوندم اون زودتر از من ارضا شد و اب منی ش رو خالی کرد رو دستم بعد از چند تا تلمبه زدن بیشترین آب عمرم از بدنم خارج شد با فشار ریختم لا پای حسین
 
     
  
#6   Posted: 26 Sep 2020 23:50
قسمت دوم
 
     
  ویرایش شده توسط: bardalan  
#7   Posted: 27 Sep 2020 15:34
فردای اون روز دیگه رومون به حسین باز شده بود علی بین کلاس ها اجازه میگرفت بره دستشویی بعد پشت سرش حسین ،میرفتند داخل دستشویی ها به حال کردن
من سعی می‌کردم تا حد امکان خودم رو کنترل کنم داخل مدرسه کاری نکنم و حتی به علی و حسینم میگفتم بچه ها خونه ما ها که همیشه خالیه چرا داخل مدرسه و توالت کثیف این کار رو میکنید بریم خونه و غيره
 
     
  
#8   Posted: 27 Sep 2020 15:42
راستی یادم رفت از خانواده ها بگم
خانواده ما چهار نفریم من و خواهرم ثنا مامان و بابا
علی اینا شش نفر دو خواهر دو تا داداش و بابا و مامان
حسینم مثه ما چهار نفر بودن

بیشتر میرفتیم خونه ما و حسین اینا
بابا و مامان حسین پزشک بودن خواهرش اون موقع ابتدایی بود و سرگرم بازی های کودکانه خود‌ش

اوج هیجان اینجا بود یه روز موقع امتحانات بودیم ساعت ده امتحان تموم شد زدیم بیرون حسین گفت باتوجه فرجه چند روزه بزای امتحان بعدی بریم خونه ما بازی کنیم

این موقع روز هیچکس خونه شون نبود مامان و بابا ‌ش سرکار خواهر کوچولو هم مدرسه بود اول فوتبال شرطی زدیم هر کی برنده جام شد کون بقیه بذاره البته همون لاپایی

خلاصه من اول شدم علی دوم حسین سوم از رو لباس باهم کشتی می‌گرفتیم همدیگه رو انگشت میکردیم خلاصه حسابی حشری شده بودیم و عرق کردیم علی خیلی پررو برای اولین بار پیش من به حسین گفت بکش پایین تا بکنمت حسینم بی میل نبود لخت شد بعد پیشنهاد داد بریم سر تخت بابا و مامان اونجا تخت شون بزرگه حال میده

رفتیم اتاق خواب مامان ش اینا عکس های مامانش به دیوار بود من موذب بودم نگاه کنم دیدم علی نامرد گفت حسین خوش بحال بابات، حسینم خنده ای کرد به شوخی با لگد زد در کون علی گفت کونی مگه خودت خواهر مادر نداری

حسین دراز شد رو تخت گفت من به علی نمیدم میلاد خودت بیا جلو
من و حسین رفتیم رو تخت دیدم بدنمون عرقی و بو میده گفتم حسین رو تختی سفیده و بوی بدن ماهم تابلو. بیا رو زمین یا ایستاده حال کنیم

در این حین علی نشسته بود روی صندلی روبرو میز توالت داخل اتاق و از کشو دراور شورت توری مامان حسین رو درآورده بود و میمالید به کیرش و میگفت خوشبحالت آقا جواد( بابا حسین) چه کوس و کونی رو میکنید و یه کرم برداشت گفتم بچه ها بیایین باهم بریم حموم، داخل حموم سرد شدیم شورت ها رو هم درآوردیم هر سه تا مون بدن های سفید و کم مویی داشتیم علی الخصوص علی حتی یه تار مو رو پاهاش و کونش نبود حسین کونی میزد در کون علی میگفت تو از من بهتری علی هم میگفت تو کیر نداری منو بُکنی اونم میگفت میدم میلاد ترتيبت رو بده با کیرهای سیخ شدع رفتیم زیر دوش حسین نفر اول دست هاش رو زد به دیوار علی از پشت گذاشت لا پاش منم میخواستم برم پشت علی روم نشد گفتم الکی بذار برم جلو حسین شاید بعدش تونستم کاری بکنم
علی لاپا حسین تلمبه میزد حسینم با دودولش مثلا لا پای من باور کنید اینقدر کوچیک بود حسش نمیکردم یه ۵ دقیقه شد علی گفت میلاد بیا اینور میخوام حسین قُمبل کنه بذارمش کونش اومد عقب دیدم علی کرم داخل اتاق رو آورده میگفت حسین میخوام با کرم ی که بابات سوراخ مامان ت رو باز میکنه بازت کنم کرم خانوادگي تونه
در کرم رو باز کرد انگشت ش رو چرب کرد و مالید به کیر خودش و کون حسین اولین بار بود کیر علی رو هم میدیدم نسبت به مال من کوچیک بود هم قطرش هم درازا
علی آروم آروم انگشت کون حسین میکرد و مرتب با تعریف از سکس مامان و بابای حسین ما رو حشری میکرد یدفعه کیرش کرد داخل و حسین شروع کرد به داد زدن که درار درد دارم و بخدا برات ساک میرنم و این حرفا
وقتی دید علی به حرفاش گوش نمیده گفت میلاد جون بابا ت تو هم از پشت بذار کون علی، منم از خدا خواسته از مسخره یه تف انداختم کف دسته و سرکیر و برا اولین بار چسبیدم به علی،

واقعا بدنش خیلی از حسین سرتر بود کیر گذاشتم لاپاش حسین داد میزد میلاد بکنش توش در حین علی داشت تو کون حسین با چرخوند و تکون ریز جا باز میکرد
یدفعه منم کنترل خودمو از دست دادم کیر گنده مو بردم رو سوراخ علی یه فشار دادم علی داد زد هویی من که کونی نیستم خاک تو سرت بیا اینو بکن

اون روز من و علی سوراخ حسین رو فتح کردیم و برای چند لحظه بصورت مسخره لاپای هم گذاشتیم
 
     
  
#9   Posted: 27 Sep 2020 15:45
بعد اون دیگه هر موقع هر جا وقت میکردیم خودمون رو تو کون حسین خالی میکردیم

تابستان بعد تموم شدن امتحانات نهایی و قبول شدن هر سه تایی مون قرار گذاشتیم بریم دبیرستان ثبت نام کنیم بعد از انجام کارهای ثبت نام و غيره علی گفت حسین برو پلی استیشن تو بیار بیرم خونه ما شرطی بزنیم

از لحاظ ظاهری حسین صورتش از من و علی زیبا تر بود ولی لاغر و دراز و چلقوز بود علی هم سفید و تپل مپل با صورتی خوش تراش و یه کم کوتاه قد بود من از هر دو تا شون هیکلی تر بودم و همیشه تو کشتی گرفتن میزدمشون با این که چند ماهی از علی کوچکتر بودم ولی همیشه تیپ و ظاهر و رفتارم بزرگتر میزد.

صبح بود حول و حوش ساعت نه تا ده رفتیم خونه علی اینا یه کم بازی کرديم علی گفت آبجی هام خوابند میلاد در اتاق رو ببند تا یکم حسین رو بمالونم
خونه علی اینا قدیمی بود سه تا اطاق داشت دو تا انتهای خونه بین شون حموم و دستشویی بود یکی شون مال بابا و مامان و یکی مال خواهر ش بود اتاق علی و داداش کوچیکه گوشه هال بود هم از داخل درب داشت هم از حیاط، معمولاً ما برای اینکه مزاحم بقیه نشیم از درب داخل حیاط استفاده میکردیم اون روز من درب روبه هال رو بستم علی و حسین رفتنذ رو تخت شروع کردن به لخت شدن منم با کیر سیخ شده تماشا میکردم یدفعه دستشوییم گرفت شلوارک علی رو پوشیدم با کیر سیخ شده رفتم سمت دستشویی داخل هال درب اتاق بستم کسی چیزی نبینه یدفعه دیدم نگین خواهر علی که 2 سال ازم بزرگ تر بود با لباس خواب و یه سر وضع کاملا سکسی (رون و سینه ش کاملا بیرون بود نمیدونم شورت پاش بود یا نه ) از دستشویی زد بیرون منم سریع سرمو انداختم پایین نگینم خیلی عادی یه صبح بخیری کرد گفت صبحانه خوردید گفتم نه اونم گفت برم لباس عوض کنم بیام براتون درست میکنم با یه حال بد و عذاب وجدان و غیره رفتم دستشویی تو توالت غصه میخوردم چرا دید نزدم مجدد وجدانم درد میگرفت بی شرف نگین خواهز علی داداشته با بدبختی سریعا قبل اینکه بخوام کاری بکنم (جلق و.. ) از توالت زدم بیرون تا بعدا ازم وجدان نگیرم
دیدم نگین با یه شلوار و پیرهن خونگی پوشیده ولی باز آدم و هوسی میکرد اومدم تو هال دیدم اتاق نگین اینا بازه نگینم تو آشپزخونه بود شیطون گولم زد یه نگاهی به داخل انداختم دیدم شیدا با لباس خوابی شبیه لباس خواب نگین رو تخت ولو شده بود و اون رون های سفید تپل ش معلوم بود سریعا برگشتم اومد سر مبل که یدفعه حسین از داخل اتاق داد زد کونی و مادر جنده درار ترکیدم نگین اومد داخل هال صدای کی بود گفتم حسین و علی دارن کشتی خرکی میگرند گفت چقدر بی ادبن

سریعا رفتم درب اتاق رو باز کردم اومد داخل با صدای آروم گفتن هویی چتو نه نگین بیداره جمع کنید حسینم از خدا خواسته سریع شلوار و کشید بالا علی گفت کونی وایسا کجا
من باید امروز تو رو بگام
بهشون گفتم بی‌خیال الان موقعیت ش نیست علی گفت تو برو داخل هال نگهبانی بده ما میریم دستشویی داخل حیاط
اومد داخل هال دیدم نگین شلوار عوض کرده یه چیز رسمی تر پوشیده و روسری ش نصفه نیمه انداخته سرش
به شوخی گفتم هی تیپ عوض میکنی اونم گفت تو برامون مثه علی هر لباسی بپوشم مشکل نیست ولی پیش حسین نمیشه علی بدش میاد پیش غریبه ها لباس نامناسب بپوشیم بهمون گیر میده

یدفعه دچار یه تضاد و پارادوکس تو ذهنم شدم از یکطرف کون حسین بدن سکسی دو تا خواهر که آمپر م رو چسبونده بودند و از طرف دیگه رفاقت و دوستی من علی و خانواده ش که واقعا همه اعضا ش مثه خانواده خودم بودن

نمیدونم براتون پیش اومده یا نه واقعا اون ۵ دیقه که موندم تا علی بیاد اینقدر عذاب وجدان داشتم اینقدر از خودم بدم اومد که میخواستم از خودم فرار کنم

من و علی از بچگی باهم بزرگ شدیم خیلی شب ها تو یه رختخواب خوابیده بودیم اکثر اوقات باهم شام و نهار می‌خوردیم حتی خیلی از مهمونی خانوادگی هم باهم بودیم خاله ها و دختر خاله هاش و سایر اقوام شون با من مثل علی رفتار میکردن پیشم راحت بودن و منم همیشه سعی می کردم تا حد امکان افکار و پندار بد رو نسبت به اونا رو از خودم دور کنم
 
     
  
#10   Posted: 27 Sep 2020 15:49
خواستم از این فضا و جو سنگین خودم رو رها کنم به نگین گفتم برم نون تازه بگیرم

اومدم داخل حیاط دیدم علی اینا هم کارشون تموم شده با تمسخر گفت خدا قووت خسته نباشید

علی گفت کجا بیا برات راه اندازیش کردم گفتم نوش کیرت
برم چند تا نون تازه بگیرم صبحانه بزنیم

بعداز خوردن صبحانه زدیم بیرون , چرخیدن الکی اطراف محل و در نهایت ظهر اومدم رو تخت دراز کشیده بودم باز این کیر صاحب مرده شق شده بود دوست نداشتم به هیچ وجه به نگین و شیوا فک کنم میخواستم زودتر خودمو خالی کنم تا بتونم باخیال آسوده بخوابم

یدفعه زنگ خونه به صدا دراومد مادر بزرگ و زن دایی بودند

زن دایی اون موقع حدود 27 ساله ش بود جوون خوشکل کون گنده و کوتاه قد

همیشه دامن پاش بود همیشه شورتش رو میدیدم حتی یه شب وقتی خیلی بچه بودم شاید کلاس 5 م یا 7 م بودم خونه شون پای اتاری (میکرو ) خوابم برد وقتی بیدار شدم داخل هال پای تلویزیون پیش پسر دایی خوابیده بودم

از داخل اتاق صدای ناله میومد از زیر پتو بیرون اومدم رفتم سمت اتاق در بسته بود
زن دایی هی میگفت یواش تر یواش منصور آروم منصور تکونش نده و.... نمیدونستم دارن سکس میکنند احساس ترس داشتم

دایی میگفت امشب کُس ت چه آبی انداخته با این حرف فهمیدم داره کس میکنه تا اون موقع نمیدونستم زن و شوهر باهم سکس میکنند

از ترس برگشتم زیر پتو بخاطر استرس خوابم نمی بُرد

بعد از چند دقیقه صحنه هایی دیدم که هنوزم هم تو ذهن هم سیو موندن

روشویی و توالت دقیقا روبروی من بود
اول داییم لخت دست از کیر گرفته بود گذاشتش داخل روشویی داشت میشستش بعد زن دایی هم با کون و سینه لخت پشت به من پیش دایی وایساد میگفت مطمئنی تو نریختی اونم گفت اره حواسم هست
دایی رفت داخل اتاق زن دایی با چند دستمال کاغذی شروع کرد به تمییز کردن لا پاش و هی زیر لب غر میزد

فردا صبح ش دایی رفت شهرستان محل کارش (فقط اخر هفته ها میومد خونه) خواهر زن دایی که 2 سال از ماها بزرگتر بود اومد خونشون
خونه دایی اینا طبقه بالا پدر بزرگم اینا بود
ظهر من و نوید آتاری بازی میکردیم سمیه خواهر زن دایی هی داخل تراس نگاه کوچه میکرد انگار منتظر کسی باشه بعد از یه ساعت گفت منم بازی
گفتیم بلد نیستی گفت بیا فوتبال و توپ بازی
داخل بازی هی کونش رو میمالید به من نوید از قبل میدونست خاله ش میخاره با اینکه از من کوچکتر بود مرتب خاله ش رو دستمالی و انگشت میکرد خلاصه پیشنهاد دادن بریم کشتی سمیه بخوابه تو خاک من و نوید باراندزش کنیم

سمیه رفت شلوارش رو دراورد دامن زن دایی رو پوشید موقع بارانداز از عمد دامن میداد بالا و ماهم از رو شلوار کیرمون رو فشار میدادیم به کون و شورتش
 
     
  
صفحه  صفحه 1 از 3:  1  2  3  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستان دوستی من و علی قبل از ازدواج

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites