داستان سکسی ایرانی

داستان دوستی من و علی قبل از ازدواج


صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3
#21   Posted: 9 Oct 2020 18:56
سلام به همه دوستان گلم میخوام یه داستان. براتون بگم امیدوارم خوشتون بیاد
 
     
  
#22   Posted: 9 Oct 2020 19:12
داستان
هنوزمزه کسش تودهنمه

سلام این داستانی که میخوام بگم برمی گرده به 3 سال پیش من تو جایگاه ... داشتم کار میکردم که پسر عمه ام بهم زنگ زد و گفت واسه شب مشروب بیار خونه ما بخوریم منم قبول کردم خلاصه شب شد رفتم خونه پسر عمه ام نشستیم قلیون کشیدن تا 10 شب پسر عمه ام گفت پاشو بریم تو حیاط مشروب بخوریم خلاصه رفتیم نشستیم پسر عمه ام ساقی شده بود هی میریخت و ما هم واسه اینکه کم نیاریم میخوردم پیک 7 بود که عروس عمه ام که خیلی جلو من راحت بود با یه شرتک تنگ که خط کوسش پیدا بود اومد پیش ما نشست پیش شوهرش ما هم ادامه دادیم اخر مشروب بود حالمون خیلی بد بود پسر عمه ام یه اخلاقی داشت مشروب میخورد میخوابید عروس عمه ام گفت چند تا پیک واسه من بریز بخورم ببینم این مشروب چیه بنده خدا تا حالا نخورده بود من که از خدا خواسته واسش میریختم چشاش شهوتی شده بود باز کرده بود خودشو دیدیم کم کم داره میره برای خودش یه هو گلاب به روتون تگری زرد و رفت کنار حوض من رفتم ببینم حالش چه طوریه اخه پسر عمه ام بد جور مست بود خوابیده بود دستمو گذاشتم رو شونه هاش خودشو کنار کشید من پرو پرو دوبار دستمو کذاشتم رو شونه هاش یه هو چشمم افتاد به سینه های بلوریش هی به هر بهونه ی دستمو میبردم سمت سینه هاش اصلا خوشش نمیومد کیرم شق شده بود یه نگاه انداخت به کیرم 2 هزاریش افتاد گفتم پاشو بریم تو دستتو صورتتو بشور بلند شد تلو تلو راه میومد بردمش تو اشپز خ خم شده بود داشت صورتشو میشوست دلو زدم به دریا دست زدم به کونش دیدم جا خورد گفت چته دیونه گفتم بد جور بدنتو میخوام گفت گمشو دوباره دست زدم گفت پسر عمه تو صدا میکونم ها گفتم یه بار بزار فکر کنم مال منی دستمو بردم سمت سینه هاش با دو دست فشار میدادم تا اینکه دیدم چیزی نمیگه دستمو بردم سمت کوسش دیدم خیس خیسه انقد تند تند میمالوندم که صداش در اومداخ اخ اخ محکمتر یه نگاه بیرون انداختم دیدم پسر عمه ام مثل جنازه افتاده دستشو گرفتم بردمش تو اتاق شلوارشو در اوردم باز داشت مقاومت میکرد تا اینکه زبونمو به کوسه نرمش رسوندم وای چه بوی خوبی میداد لیس میزدم واسش اونم اخ اخ میکرد بخور بخور علی حالم بده سریع بدادم برس پارم کن الان به کیر نیاز دارم خوب که خورم گفت حالا نوبت منه به صورت ضربدری اون مال منو میخوردو من هم مال اونو کیرمو تا اخر کرده بود تو دهنش زبونشو میبرد روی تخم هام لیس میزد بلند ش کردم بالش گذاشتم زیرش کمرش درد نگیره اروم کردم تو کوسش دیدم داره ناله میکنه اه اه اه محکم بکن بزار ارضا شم بکن بکن علی محکم تر منم اتیشی شدم تند تندتر میکردم دوبار بلند ش کردم سگی همون چار دستوپا گذاشتمش سزر کیرمو خیس کرد اروم گذاشتم تو سوراخ کونش یه فشار دادم تو دیدم داره گریه میکنه بد تر شهوتی شدم محکم تر اه تروخدا جر خوردم ای نکن پاره شدم خواهش میکنم دربیار منم محکم میزدم رو کونش جا انگشتام مونده بود سینه هاشو از جلو میگرفتم بعد موهاشو گرفتم با شدت میکرم ابم داشت میومد وای چه کونی اخ اخ اخ علی علی علی بسه شدتم بیشتر شد اخ اخ اخ اخ داره میاد گفت دربیار بده بخورم س ریع دراوردم گذاشتم تو دهنش با تمام وجودش میخورد ای ای ای ابم اومد همشو ریختم تو دهنش اونم با تمام وجودش کیرمو میک میزد دیدم شل شد فهمیدم ارضا شده بهد بلندش کردم یه لب ازش گرفتم و ازش تشکر کردم بعد سریع رفتم پیش پسر عمه ام خوابیدم که چیزی نفهمه از اون روز به این ور هر 2 هفته یه بار اساسی میگایدم عروس عمه جونمو اخ که هنوز مزه کوسش تو دهنم
 
     
  
#23   Posted: 12 Oct 2020 21:22
خیلی نا منظم داستان میگی از این پله به اون پله میپری.
 
     
  
#24   Posted: 18 Nov 2020 08:58
یه رفیق صمیمی دارم اونم مثله علی سالهای زیادی باهم دوستیم هر هفته حداقل یک شب پیش هم هستیم اسمش فرزاده و نظامیه تو یکی از پادگان های داخل شهر خدمت میکنه قبلا تو اپارتمان های پادگان بودند باتوجه شرایط شغلش و محل زندگی شون منظور اون مجتمعی که واحدشون اونجا بود
خانمش باید خیلی حجابش رو رعایت میکرد حتی خانم های مهمون شون هم وقتی میخواستن بیان خونشون باید با حجاب کامل با چادر و غیره می اومدن
به همین دلیل ما کمتر میرفتیم خونه اونا و اونا بیشتر می اومدم پیش ما و دیگر اطرافیانشون ,

با این وجود فرزاد همیشه میگفت پسر زن های مجتمع مون همه کس ن و اکثرا پا میدن یه روز فرزاد گفت بیا کمکم میخوام کف خونه رو پارکت کنم این وسایل داخل هال پذیرایی و اتاق رو جمع کنیم خلاصه رفتیم مقداری از وسایل رو گذاشتیم داخل اتاق بچه بعد گفت با همسایه روبرو که از همکارا خودش بود هماهنگ کرده مبل و تلویزیون و غیره رو ببره بذار خونه اونا به مائده خانم فرزاد گفتم برو درب همسایه رو بزن تا وسایل رو ببریم مائده هم رفت و بعد چند دقیقه برگشت گفت که وسایل بیاریید

ابتدا یک مبل بزرگ بنظرم 4 نفره بود بردیم گذاشتیم تو هال اونا بعد مابقی مبل ها و دو تتخته فرش رو بردیم گذاشتم کنار بقیه وسایل
دیگه داخل هال اونها هم تقریبا پر شد موند تلویزیون که اونم تنهایی بلند کردم ببرم دیدم دیگه هال جا نیست تا خواستم سوال بپرسم اینا رو کجا بذارم سرمو چرخوندم دیدم زن همسایه عجب چیزیه لامذهب قد بلند , بدن پر , خوش هیکل , یه چادر سرش کرده بود از پایین ساق سفید و خوش تراشش افتاده بیرون از بالا موهای طلایی و از زیر چادر سفید رنگش تاب قرمز و بازو هاش و ساپورت مشکیش باهات حرف میزد , دافی بود برا خودش سریع کیرم سیخ شد
فرزاد قبلا تعریف کرده بود واحد روبرویم چیز تاپیه , سر و گوشش میجنبه ولی بخاطر دوستی من با شوهرش و همسایگی به من پا نمیده ,

بگذریم

مائده به خانمه گفت رویا جان تلویزیون کجا بذاریم بچه ها بهش نزنن , رویا هم منو راهنمایی کرد به سمت اتاق خواب شون گفت لطفا اگه میشه بذارش رو تخت گفتم رو تخت ؟ گفت فعلا برای اینکه خسته نشن بذارینش زمین یا رو تخت , تا من زیر تخت رو خالی کنم بذارش زیر تخت تا دیگه بچه ها بهش نزنن , گذاشتمش زمین و چشمم خورد به پوستر بالا تخت , اوووف عجب سر سینه ای عجب رون هایی (عکس عروس رویا بود لباس عروس دکلته سکسی نصف سینه ها بیرون از پایین یکطرف چاک داشت کاملا یکی از پاهاش بیرون بود) باتوجه نحوه رفتار رویا و خونگرمی و راحت بودنش منم خیلی راحت پرسیدم رویا خانم این شمایین ؟ ماشالله چقدر خوشتیییییییپین
اونم با خنده و شوخی گفت چشم ت رو درویش کن وگرنه میگم اقامون حساب تو برسه , وقتی گفت اقامون اشاره کرد به عکس دیگه که رو شاسی بود اون و شوهرش بودن , دیدم اه اه چقدر قیافه شوهرش کریح و کیریه از اون بسیجی و ریش های فرفری که حتی موقع عروسی ارایشگاه نمیرن

یدفعه دستم خودم نبودم قیافه م یجوری شد دیدم رویا گفت وا چی شد چرا قیافه تو اینجوری میکنی گفتم چیزی بگم بهت برنمیخوره
گفت: نه بگو
گفتم واقعا با دیدن عکس شوهرتون روحیه م گرفته شدم خیلی اروم زیر زبونی گفتم حیف تو
اونم به شوخی عه مگه چشه خیلی م دلت بخواد علف باید به دهن بزی شیرین باشه
تو دلم گفتم والا این قیافه کیری برای هیچ بزی شیرین نیست
بعد گفت بیا کمک بده وسایل زیر تخت رو بیاریم بیرون
اول اون نشست رو زمین تا نشست چادر از سرش افتاد رو شونه هاش اون مو های طلایی و خوشکلش هویدا شد منم هیز سریع چشام از نمای بالا رفت سمت سینه هاش (ای جانمممم واقعا تو اون لحظه داشتم از شق درد میمردم) تاپش گشاد و کامل میشد سینه هاش رو دید زد داشتم دیوونه میشدم یعنی اگه مائده داخل هال نبود حتما از پشت میچسبیدم بهش و سینه هاش رو میگرفتم
خیلی تابلو نگاه میکردم چادر انداخت رو
سر سینه ش با خنده گفت پسر تو چقدر هیزی مگه خودت خواهر مادر نداری بیا پایین کمکم این چمدون رو زیر تخت بکش بیرون
نشستم پیشش دستم رو دراز کردم چمدون رو از زیر تخت کشیدم بیرون رو چمدون چن تا جلد کاندوم بود معلوم بود
شبا که رو تخت عملیات انجام میدن بعد جلد ها میندازن زیر تخت
اون خواست قبلی اینکه من متوجه بشم بردارشون منم از مسخره گفتم دوگانه سوزن ؟ باخنده گفت کوفت یعنی چی ؟
گفتم چند کاربرن به شوخی با مشت زد به بازو گفت خیلی بی حیایی سریع تلویزیون رو بذار تا کاری دستم ندادی حین گذاشتن تلویزیون چند بار بدنش و دستاش رو لمس کردم خواستیم بلند بشیم دیدم مائده اومد گفت چرا اینقدر طولش دادید چکار میکردید ؟
رویا هم با ناز و عشوه گفت عه مائده جون چکار میکردیم , داشتییییم تلویزیون LCD شما رو ....

مائده گفت میلاد داداش خیلی زحمت افتادی
رویا جون میلاد از مهندس های خوب و باسلیقه هست اگه خواستید خونه رو دست بزنید حتما ازش کمک بگیر.
جابجایی وسایل تموم شد شروع کردیم به ریختن گروت رو موزاییک ها جهت ترمیم شیب بندی و تسطیح کف
کار خیلی طول کشید ظهر شد نهار و زدیم بعد به فرزاد گفتم اگه میخوایی پارکت ها بعدا در اثر پاخوردن زیاد یا پریدن بچه ها لق و لوق نشن برای زیرشون فوم بگیریم نصب کنیم , اونم موافقت کردم

گفتم پس من میرم فوم میگیرم اونم گفت تو خسته ای خودم میرم یه کم دراز بکش تا من بیام خلاصه من رفتم گوشه اتاق بچه که تقریبا خالی بود دراز کشیدم یه کم بخوابم
بعد چند دقیقه ای دیدم زنگ واحد رو زدن از صداش فهمیدم رویا جونه سریع کیرم براش سیخ شد اومده بود بیاد نگاه کنه بینم چجوریه اگه خوبه اونم با شوهرش صحبت کنه اومد داخل هال بعد گفت: پس اقا فرزاد و دوستش
مائده گفت فرزاد رفت فوم بگیره میلاد تو اتاق نیلا خوابه
رفتن نشستن رو دو از صندلی های ناهار خوری که نبردیم شون
گرم صحبت شدن منم گوش و کیرم تیز کرده بودم بینم رویا جوووونم چی میگه بعد از گفتن یکسری حرفا در مورد پارکت که قیمتش چنده چه مزایایی داره و غیره

رویا گفت مائده پیش میلاد با همین تی شرت و شلوار بودی
مائده : اره بابا میلاد مثه داداشمه با تاپ و شلوارکم پیشش بودم حتی یکبار ندیدم نگاهم کنه هیچکدوم از دوست ها فرزاد به اندازه میلاد اقا و بامعرفت نیستن دیدم فرزاد نگاه زن میلاد کرده و یا علی یکی دیگه از دوستاشون بعضی موقع چشم ش میچرخه ولی میلاد به هیچ وجه من الوجوح نگاه به هیچ کدوم از ما زن های اطراف نمیکنه
اتفاقا با زن همه رفیقاش رفیقه نه فقط من , من خودم به شخصه خیلی بهش اعتماد دارم خیلی با معرفته

تعریف های مائده خیلی بهم حال داد دوست داشتم اون لحظه برم مائده رو بغل کنم و پیشونیش رو ببوسم واقع مثل خواهرمه بخدا حتی یک ثانیه نسبت بهش حس بدی نداشتم خیلی دوسش دارم


رویا : عه پس چشم شوهر من خارداره هر موقع میام خونتون با مانتو و روسری میگردی
مائده : اولا جلوی حاججج اقاییه شما با اون انگشتر و تسبیح , سر و تیپ ش والا باید چادر پوشید که خدای نکرده یکبار امر به معروف و نهی از منکر مون نکنه دوما یادت نمیاد اون سری به تیپ خواهرم چی گف بود
فرزاد گفته پیش همکارام باید حجابت کامل باشه

رویا : عه پس اینجوریاست والا اون اقا میلادددتون (بچه مثبت تون) چیزی نمونده بود تو اتاق بچه منو خفت کنه

مائده : اتفاقا خیلی دلتم بخواهد داداشم خوشکل نیست که است خوشتیپ نیست که .. مهندس نی که هس و..... چیزش چیز نیست که هس

تو که میری به اون میرزایی عقب مونده میدی بیا...............
 
     
  
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3 
داستان سکسی ایرانی

داستان دوستی من و علی قبل از ازدواج

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites