انجمن لوتی
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3
داستان سکسی ایرانی

بچه ای که مرد خونمون شد

 مرد
#21   Posted: 19 Mar 2021 03:37

 0 Star

ارسالها: 20
چند روز بعد آیدا بهم گفت قراره با سارا و آرمین و صادق برن باغ صادق اینا. من گفتم میشه منم بیام؟ که آیدا گفت "نمیدونم از آرمین اجازه بگیر" منم منتظر موندم و وقتی آرمین اومد ازش خواهش کردم بیام. آرمین گفت "باشه کونی ولی باید به یه دردی بخوریا، هرکاری گفتیم میکنی. تو دست پامون هم نباشی که بد قاطی میکنم" من گفتم چشم و تشکر کردم. قرار شده بود صادق بره دنبال سارا برن باغ رو آماده کنن تا ما بریم. انگار آرمین گفته بود و زنم هم سارا رو واسه صادق جور کرده بود. البته جور کردن که چه عرض کنم اون جنده جور خدایی بود. با ماشین آرمین رفتیم و آیدا نشست جلو و من نشستم عقب. تو راه آرمین رپ گذاشته بود گوش میکرد و آیدا هم برای این که بگه آهنگاشو دوست داره هی باهاشون میخوند و عشوه میومد واسش. راستش حسودیم میشد که زنم اینقد خایه های آرمینو میماله، ولی خب واقعا هم دوست داشتم و تحریک میشدم. به خودم میگفتم "ببین چه بکنیه که زنت اینقد برای خوشایندش ادا اطفار درمیاره"

وقتی رسیدیم توی باغ صادق منو که دید گفت "این اینجا چیکار میکنه؟" که آرمین گفت "اینقد التماس کرد که مجبور شدم بیارمش تا خفه شه. نگران نباش پسر خوبیه" که صادق گفت "موقع سکس نبینم اینجا باشیا" که من گفتم چشم. آیدا و سارا داشتن کبابا رو آماده میکردن که مردا درست کنن و اون دوتا هم هم نشستن باهم پلی استیشن شرطی بازی کنن. همینطور که بازی میکردن و میخندیدن منم براشون پسته مغز میکردم میدادم بخورن، اونا هم بدون تشکر یا حرفی فقط برمیداشتن میخوردن انگار وظیفمه. تا این که یکم گذشت و زنم که کارش تموم شده بود اومد جلوشون کونشو قمبل کرد و گفت "بسه دیگه بچه ها، من حوصلم سر رفته. نمیخواهید بیایید به جای این بازیای مسخره با ما بازی کنید؟" و کونشو تکون داد و برگشت دست کشید به سینه هاش. آرمین گفت جون و پرید شروع کرد سینه هاشو خوردن، صادق هم بلند شد به سارا گفت "خوشگله بیا اینجا تو هم" سارا هم خندید و با ناز اومد. صادق یهو محکم زد تو صورتم و گفت "پاشو گمشو بیرون میخواهیم حال کنیم" من که بهم برخورده بود گفتم "این چه برخوردیه آقا صادق، منم شخصیت دارم" که صادق خندید و گفت "خفه شو بابا تو سوژه خنده کل محلی،همه میدونن بردی سینه های زنتو کردی قد طالبی که آرمین بازم بکنتش، چه شخصیتی؟ گمشو تا دهنتو سرویس نکردم" منم بین خنده های آرمین و صادق با ناراحتی رفتم بیرون. شنیدم که آیدا داشت میگفت "بچه ها اینقد اذیتش نکنید"

یکم که تو باغ دور زدم تصمیم گرفتم برگردم تو خونه. میترسیدم صادق عصبانی بشه و کاریم کنه ولی راستش یکم پشتم به زنم گرم بود، واقعا هم خیلی گشنم بود از صبح هیچی نخورده بودم. وقتی رفتم تو دیدم صادق همونطور که سینه های سارا رو از پشت میمالید در گوشش میگفت "کجا دوست داری بری عزیزم؟ خودم میبرمت ترکیه، میبرمت تایلند" آیدا که اون طرف خم شده بود تا آرمین کونشو بماله با ذوق گفت "آره باید چهارتایی بریم مسافرت خیلی خوش میگذره" آرمین خندید و گفت "باید شوهر کسکشتو مجبور کنیم کل خرجمونو بده. اون بشینه تو خونه و من زنشو به خرج خودش تو ترکیه بکنم" و زد در کونش که من برای اظهار وجود سلام کردم. صادق با عصبانیت و اون جذبه همیشگیش گفت "تو اینجا چه غلطی میکنی؟ مگه نگفتم بیرون باش؟" که آیدا گفت "کس ننش بابا صادق بذار بمونه" و شروع کرد خودشو به آرمین مالیدن. کونشو از پشت میمالید به کیر آرمین و اونم از پشت گردنشو میخورد و سینه هاشو میمالید. سارا هم نشست رو پای صادق و شروع کرد ازش لب گرفتن. آرمین و آیدا نشستن رو مبل و شروع کردن از هم لب گرفتن. اون طرف صادق داشت سینه های بزرگ سارا رو میخورد و کسشو میمالید. من گفتم "میشه حداقل به من بگید خوراکیا کجاست؟ خیلی گشنمه" که سارا گفت "اه، بشین جقتو بزن اینقد مزاحم نشو دیگه" که همگی خندیدن.

آرمین زنمو لخت کرد و وایسوندش جلوی خودش و همونطور که کناره های رونش کنار کسشو میخورد شروع کرد با دست کونشو مالیدن. صادق به من گفت "بیا اینجا ببینم" و منم رفتم پای کاناپه که اون و سارا نشسته بودن. همونطور که کس سارا رو میمالید بهم گفت "خوب نگاه کن" سارا هم گفت "این از پورن دیدن و جق زدن تو خونه مامانت بهتره که، اگه تو هم همچین حالی به دوستم میدادی هیچوقت مجبور نبودی شب خونه مامانت بخوابی" و خندیدن. سارا دیگه کامل روش به من باز شده بود و هرچی دلش میخواست بهم میگفت. سارا شلوار صادقو کشید پایین و شروع کرد ساک زدن کیر بزرگش. صادق سرمو گرفت چسبوند روی مبل کنار رون بزرگش و گفت خوب نگاه کن. با زحمت سرمو چرخوندم و دیدم که آرمین و زنم اونطرف کامل لخت شده بودن و آیدا داشت کیرشو میخورد. سارا گفت "زنتو ببین، آرمین داره چیزی بهش میده که تو نداری، کیرررر" و وسط خنده آرمین و صادق، هردو شروع کردن خوردن کیرای مردا. زنم پاشد اومد کسشو گرفت بالا سرم و گفت "دستت بهش نخوره، فقط بوش کن. این بوی کسیه که دوتا کیر کلفت دیده" و منم حسابی بو کشیدم. دستشو میزد رو کسش و آب کسشو میریخت تو صورتم و میگفت جون.

بعد آیدا دوباره رفت نشست رو کیر آرمین و صادق هم کیرشو از پشت کرد تو کس سارا. صحنه کونای جفتشون که کنار هم بود و داشت کیر دو تا مرد قوی هیکل میرفت توش خیلی شهوتناک بود. سارا بهم گفت "مامانت باید اون شب قورتت میداد ارشیا، چطوری اسم خودتو میذاری مرد وقتی مردایی مثل صادق و آرمین هستن؟" که صادق هم کیرشو محکم میکرد تو کسش و اسپنک میکرد کونشو. زنم اونور رو کیر آرمین بالا پایین میپرید. بعد پوزیشناشونو عوض کردن. صادق آیدا رو نشوند رو کیرش و آرمین هم سارا رو به طرف اونا کرد و از پشت کرد تو کسش . یکم که گذشت زنم که انگار نمیتونست ببینه آرمین یکی دیگه رو میکنه رفت کیر آرمین رو از کس سارا دراورد و شروع کرد ساک زدنش. سارا بهم گفت "ببین چیکار کردی، دوستم تشنه کیره. زنتو برده کیر آرمین کردی" تو همین حین صادق دوباره کیرشو کرد تو کس سارا. آرمین هم کیرشو کرد تو کس آیدا. همونطور که آرمین تو کس آیدا تلمبه میزد آیدا سینه های سارا رو میخورد. سارا سرشو محکم گرفته بود و قربون صدقش میرفت. سارا تو همون موقعیت دستشو کشید رو خایه های صادق و مالید روی صورت من که کنارشون نشسته بودم و گفت "یکم کیر مردای واقعی رو حس کن" که صادق حشری‌تر شد و شروع کرد محکمتر تو کسش تلمبه زدن.

یکم که گذشت صادق سارا رو برعکس کرد و دوباره نشوند رو کیرش و این بار در حالی که سینه های بزرگ و نرمش میخوردن تو صورتش شروع کرد تلمبه زدن. آیدا هم زانو زد رو زمین و شروع کرد کیر آرمینو خوردن. آرمین در حالی که هیکل گنده و عرق کردشو ولو کرده بود رو مبل و دیگه تقریبن خوابیده بود بهم نگاه تحقیرامیزی با خنده کرد. زنم خایه هاشو میخورد و دور سوراخ کونشو میلیسید. بعد با خنده بهشون گفت "میدونستید اون موقعی که هنوز میذاشتم کیرشو بکنه تو کسم ارشیا بدون این که انگشتمو بکنم تو کونش نمیتونست ارضا بشه؟" که همه خندیدن و صادق گفت "اگه دوتا خانوم کون تپل اینجا نبودن همینجا میکردمت بچه کونی" آرمین گفت "کیرتم بده ساک بزنه، خوب ساک میزنه" سارا با صدای بلند خندید و گفت "ارشیا یعنی جلوی زنت کیر یکی دیگه رو ساک زدی؟ واقعا کیر جفت این مردا تو غیرتت" و آیدا با عشوه در حالی که کیر آرمینو میخورد ازش پرسید "از من که بهتر کیر نمیخوره عشقم؟" آرمین هم گفت "معلومه که نه، هیشکی مث تو کیر نمیخوره جنده کوچولو" یکم دیگه آرمین بلند شد و نشست پیش صادق و زنم هم رفت نشست رو کیرش. حالا دوتایی با سارا رو کیر دوتا رفیق نشسته بودن و در حالی که اونا کسشونو میکردن و رو کیرشونو بالا پایین میپریدن سعی میکردن به زور از هم لب بگیرن ولی به خاطر تکونای زیاد جفتشون سخت بود. من رفتم بالای کاناپه بالاسرشون وایسادم، واقعا صحنه سوپر حشری کننده ای بود. دوتایی باهم رو کیرای بزرگشون بالا پایین میرفتن و سارا سینه آیدا رو میمالید. سروصداهایی که میکردن مثل یه سمفونی بی نظیر شده بود، واقعا چیزی از این قشنگ تر تو زندگیم ندیده بودم. دوتا مرد خوش هیکل که آرزوی هر زن و دختری بود یه بار زیر هیکل قوی و چارشونشون بخوابن داشتن زنم و دوستش که همیشه روش کراش داشتم رو میکردن و منم پشت سرشون جق میزدم.

یکم بعد دوتا مردا پاشدن وایسادن و آیدا هم بین جفتشون قرار گرفت و شروع کرد نویتی واسشون ساک زدن. کیر یکی رو که میکرد تو دهنش کیر اون یکی رو با دست میمالید و برعکس. سارا اومده بود پاشو گذاشته بود دوطرف من و تقریبا نشسته بود رو کمرم و موهامو محکم با دست میکشید و میگفت "نگاه کن کسکش چجوری زنت کیر جفتشونو میکنه تو دهنش. بگو کیرت ۷ سانته، بگو" منم تکرار کردم. گفت "بگو تا حالا با این کیرم نتونستم زنمو ارضا کنم" همینطور که اون سه تا میخندیدن صادق در حالی که کیرش دهن زنم بود دستشو گذاشت رو سر آیدا و به سارا گفت "اسم چیزی که اون داره دودوله، نبینم دیگه بهش بگی کیر" که سارا خندید و باز موهامو گرفت و گفت "از زنت خواهش کن کیر صادق و آرمینو خوب بخوره چون کیر دیگه ای تو خونتون پیدا نمیشه" منم گفتم. بعد یه مدت آرمین لم داد رو مبل و آیدا رو کشید رو کیرش تا بخورتش، صادق هم رفت از پشت شروع کرد کسشو کردن. سارا همونطور که موهای منو نگه داشته بود شروع کرد از آرمین لب گرفتن. بعد سر منو ول کرد و سینه های بزرگشو کرد تو دهن آرمین. خوب که سینه هاشو خورد نشست کسشو گذاشت رو سینه آرمین و سرشو گذاشت بغل آیدا و شروع کردن دوتایی کیرشو خوردن. صادق از اون پشت تو کس آیدا تلمبه میزد، منم فقط نگاه میکردم و جق میزدم، این بار دوم بود ارضا میشدم. آیدا عین جنده ها میخندید و گفت "من پنج بار ارضا شدم دلت بسوزه" و کیر آرمینو میخورد. سارا دستشو گذاشت رو صورت آیدا و گقت "قربونت برم حقته، این همه سال مجبور بودی با دودول ارشیا سر کنی" و با اون یکی دست از زیر خایه های آرمینو میمالید. بعد سارا بلند شد اومد نشست رو مبل کناری و سر منو برد بین پاهاش تا کسشو بخورم. صادق چندتا محکم تلمبه زد و آبشو تو کس زنم خالی کرد. آرمین اومد منو پرت کرد کنار و کیرشو کرد تو کس سارا. اونقدر کسشو کرد تا آبش اومد.

بعد در حالی که چهارتایی هرکدوم خسته و بی رمق افتاده بودن رو یه مبل سارا با بی حالی پاشد سوتین و شرتشو از رو زمین برداشت و اورد داد بهم گفت "بپوش" من نگاهش کردم و نتونستم از جذبه زنونه ای که داشت اطاعت نکنم. شرتشو که پام کردم بین خنده های بقیه برم گردوند و قفل سوتینو واسم بست و دوباره برم گردوند و یکی زد در کونم و هلم داد جلو و گفت "برقص واسمون ببینم" که من فقط نگاهش کردم. صادق با خنده گفت "مگه نشنیدی سارا خانوم چی گفت؟ یالا بندری برقص دیگه کسکش" منم سعی کردم بین خنده هاشون به زور برقصم. سارا کونمو گرفت و تکون داد و گفت "کونتو تکون بده باید تحریک کنی این مردای کیر کلفت رو" یکم که گذشت صادق پاشد و در حالی که میرفت سمت دستشویی به من گفت "اگه بیغیرتی ورزش بود تو قهرمان جهان بودی" بعد که هرکدوم مشغول یه کاری شدن منم نشستم. آیدا موقع درست کردن نهار یه سلفی چهارتایی گرفت که دست آرمین دور کمرش بود و گذاشت تو پیجش و زیرش نوشت "یه روز خوب با دوستای خوب تو کردان" منم جرات نکردم هیچ حرفی بزنم، فقط امیدوار بودم آشناهامون فک کنن دوستای اجتماعین و بعد از دیدنش نگن "ارشیا زن جندتو گاییدم"
 
     
  
 مرد
#22   Posted: 19 Mar 2021 12:17


 1 Star

ارسالها: 153
واقعا رو اعصاب و حال به هم زنه این داستان.. همجنس گرایی یک گرایشه و همه اوکی ایم ولی این بیغیرتیه دیگه گرایش جنسی نیست. حال به هم زنی مغز نویسندس
 
     
  
 مرد
#23   Posted: 22 Mar 2021 03:27

 0 Star

ارسالها: 20
اوضاع همینطور گذشت تا یه روز آیدا گفت قرار شده ۴ تایی برن مسافرت ترکیه. هرچی اصرار کردم منم برم گفت دیگه بلیط خریدن و هتل رزرو کردن نمیشه، بعدم گفت "میدونی که صادق زیاد ازت خوشش نمیاد" روز سفر که رسید چمدونشو بست و اومدن دنبالش و رفت. هرچقدرم بیغیرت بشی بازم باورش سخته که زنت دوستشو برداره با دوتا مرد گنده و کیرکلفت برن مسافرت. تو سفر که بودن هربار بهش زنگ میزدم یا جواب نمیداد یا وقتی هم که جواب میداد با بی حوصلگی حرف میزد و زود قطع میکرد. هر چند ساعت یه بار ولی توی اینستاگرام استوری میذاشتن و اصلا هم براشون معلوم نبود چجورین یا بقیه راجبشون چی فک میکنن. با بیکینی کنار استخر بغل آرمین عکس میذاشت و دستشو میذاشت رو سینه لختش. فیلم میذاشت که داره وسط دیسکو باهاش میرقصه و کونشو چسبونده به کیرش. یه شب آیدا بهم زنگ زد و از صداهاشون و خنده هاشون معلوم بود چهارتایی خیلی مستن. بعد این که کلی چهارتایی خندیدن و مسخره بازی دراوردن بهم گفت "میخواهیم با سارا دوتایی کیر بخوریم، زنگ زدم تو هم صداشو بشنوی" و بعد انگار گوشیو پرت کرد یه گوشه تا منم بشنوم. واقعا عجیب بود ولی نمیخواستم قطع کنم. همینطور تا آخر به صدای کیر خوردن آبدارشون که به سختی هم شنیده میشد گوش دادم و جق زدم. وقتی تموم شد آیدا اومد بدون این که اصلا حواسش باشه منم داشتم گوش میکردم بدون هیچ خداحافظی گوشی رو قطع کرد. فردا بعد از ظهرش آرمین عکس آیدا رو واسم فرستاد که جلوش زانو زده بود و کیرشو گذاشته بود تو دهنش و به دوربین نگاه میکرد. زیرشم نوشته بود "جات خالی کسمغز آنتالیا خوش میگذره" امیدوار بودم من تنها کسی باشم که اینو واسش میفرسته.

وقتی برگشتن آیدا بعد از ورود به خونه اومد بغلم کرد و گفت "وای جات خالی ارشیا خیلیییی خوش گذشت" و بعد همینطور که کونشو تکون میداد رفت تو اتاق لباساشو عوض کنه. به همین سادگی. فرداش که میخواست بره حموم منم رفتم کمکش و دیدم اسم آرمینو بزرگ رو کونش تتو زده. وقتی پرسیدم این چیه خندید و گفت"آها اینو میگی؟ یه بار تو خیابونای استانبول یه تتوشاپ دیدیم آرمین به ذهنش رسید اینو بزنیم" من گفتم "عزیزم میدونی که این دائمیه؟ رفتی اسم یه بچه ۱۸ ساله رو که معلوم نیست کی ولت کنه رو کونت تتو کردی؟" که آیدا با پوزخند بهم گفت "اون بچه ۱۸ ساله ۵ برابر تو کیر داره عزیزم" و گوشیشو از دم در اورد و عکس کیر آرمینو از توش نشونم داد و گفت "نگاه کن کیرشو: وقتی همچین کیری داشته باشی اسمتو رو کون زن هرکی بخوای تتو میکنی. بوسش کن، یالا" و دستشو گذاشت رو کیرم. من یکم مقاومت کردم و فقط با عصبانیت بهش نگاه کردم.یکم که کیرمو مالید و گفت زود باش مثل همیشه نرم شدم و عکس کیر آرمینو از روی صفحه گوشیش بوسیدم. آیدا خندید و همونطور که دو انگشتی کیرمو میمالید بهم گفت "میخوام بذارمش پشت صفحم نظرت چیه؟" که من فقط سر تکون دادم و تایید کردم. بعد زد در کونم گفت "برو بیرون دیگه بسه" منم با ضدحال رفتم.

چند روز بعدش سر کار بودم و آخرای کارم بود که زنم زنگ زد و گفت "سلام. من و آرمین داریم علف میکشیم دیگه چیزی نیست بخوریم حوصلم نداریم بریم بگیریم، تو سر راهت یکم مرغ سوخاری بگیر بیا" منم گفتم چشم و قطع کردم. رفتم مرغ سوخاری گرفتم و چون میدونستم آرمین اسپایسی دوست داره تند واسش گرفتم و رفتم خونه. وقتی رسیدم آرمین نشسته بود داشت فوتبال نگاه میکرد و آیدا پایین مبل نشسته بود و خایه هاشو گذاشته بود تو دهنش و میخورد. آرمین وقتی دید من اومدم زد رو شونه آیدا. آیدا پاشد غذاها رو از دستم گرفت و نشستن با آرمین خوردن. منم رفتم بشینم بخورم که آیدا گفت "عزیزم غذا کم گرفتی ما هم خیلی کره کردیم، تو وایسا اگه چیزی موند بعد بخور" انگار به سگشون میخواستن غذا بدن. من هیچی نگفتم ولی خیلی ناراحت شدم و رفتم واسه خودم نیمرو درست کردم. غذاشون که تموم شد آرمین ظرفو گذاشت رو میز و هل داد جلوم و گفت "بخور که از امروز قراره هرروز رستوران بریم" من پرسیدم "چطور مگه ؟" آرمین دست کشید به شونه های آیدا که تو بغلش بود و با پوزخند مغرورانه ای بهم گفت "خلاصش اینه که قرار شده زنتو جنده کنم و ازش پول دربیارم" که آیدا هم خندید و خودشو فشار داد بهش و لبشو بوسید. گفتم "یعنی چی ؟" آرمین گفت "یعنی همین دیگه. خیلیا حاضرن پولای گنده ای بدن که با آیدا جون بخوابن و تو هم نوکریشونو کنی" باورم نمیشد آیدا موافق بود و تازه خوششم میومد. من دیگه اینو نمیتونستم تحمل کنم.

بلند شدم وایسادم و داد زدم "امکان نداره، دیگه بسه. هر غلطی خواستی کردی هیچی بهت نگفتم، پاشو از خونه من برو بیرون وگرنه کاری میکنم جفتتونو اعدام کنن" آیدا با عصبانیت گفت "به تو ربطی نداره بشین ارشیا" آرمین که چشاش سرخ شده بود و رگ گردنش زده بود بیرون خندید و گفت "الان درستت میکنم" و پاشد و شروع کرد لباساشو دراوردن. من همونجا وایساده بودم و زانوهام داشت از ترس میلرزید. نمیفهمیدم چرا داره لباساشو درمیاره اما سریع رفتم یه کارد از آشپزخونه برداشتم و گرفتم طرفش. آرمین هم لخت لخت فقط با یه شرت در حالی که میخندید داشت میومد سمتم. تو یه حرکت با همه زورش و خیلی سریع با پا زد تو شیکمم که پرت شدم کف آشپزخونه و کارد از دستم افتاد و بعد شروع کرد به کتک زدنم. مث یه بوکسور حرفه ای با ژست و با مشت و لگد به قصد کشت به همه جام کتک میزد. من داد میزدم "غلط کردم آقا آرمین ببخشید" و اون همینطوری ادامه میداد. زنمم هم وایساده بود تو در آشپزخونه و نگاه میکرد. آرمین وایساد و پاشو گذاشت رو صورتم و ازش پرسید "بسه یا ولش کنم؟" که آیدا با عشوه گفت "نه عشقم تو دیگه جای باباشی باید حسابی ادبش کنی" و خندید و دستشو کرد تو شرتش. آرمین رفت شرت آیدا رو از پاش دراورد و اومد کرد تو دهنم تا صدام بیشتر از این بیرون نره و باز افتاد به جونم. همونطور که کتکم میزد میگفت "دفعه آخرت باشه صداتو بلند میکنی کونی... من هرچی بگم تو این خونه همون میشه، فهمیدی؟" من در حالی که شرت آیدا تو دهنم بود و صدام درنمیومد با گریه تایید کردم.

بعد این که حسابی منو سیاه و کبود کرد و از درد نمیتونستم تکون بخورم، زنم بهش گفت "آرمین کسم خیس خیسه بیا بکن توش عشقم" اونم رفت با دستای نیرومند و تنومندش بغلش کرد و گذاشت رو اپن و کیرشو گذاشت دم کسش و همونطور که ازش لب میگرفت گفت "جون حال کردی شوهرتو کتک زدم؟" زنم در حالی که کسشو زیر کیرش تکون میداد گفت "خیلی، نمیدونی چقدر حال میکردم وقتی میدیدم یه مرد واقعی داره این به درد نخورو کتک میزنه... وقتی داشت بهت التماس میکرد که دیگه کتکش نزنی میخواستم بیام همونجا شلوارتو بکشم پایین و کیرتو بخورم... به سینه های منم همونطور مشت بزن که به صورت این بی عرضه میزدی... آرمین دوست دارم همونطور جای دستات بعد اسپنک رو کونم بمونه که جای دستات رو صورت شوهرم مونده... کسمو بکن عشقم این جایزه مردونگیته...." بعد رو کرد به من و داد زد "این عاقبت کسیه که بخواد منو از کیر صاحبم محروم کنه" آرمین در حالی که محکم و با تمام قدرت تلمبه میزد گفت "جون... این بدن حیفه فقط زیر دست من باشه، از این سینه ها میشه تجارت راه انداخت... میدونی چیکار میکنیم؟ لخت سوار ماشینت میکنم میبرمت تو محل میچرخونمت، باید سینه هاتو‌به همه نشون بدی، از جوونای محل پول میگیرم تا اجازه بدم به سینه هات دست بزنن، با یکم بیشتر میتونن سینه هاتو بخورن، اگه خوب پول بدن میذارم کیرشونو بذارن وسط سینه هات. از همه اینا کمتر ولی پول اینه که شوهرتو بگیرن زیر مشت و لگد و بعدش تو واسشون ساک بزنی. ولی کست فقط واسه منه" زنمم همزمان با دادن بالای کسشو میمالید و میگفت جون.

من واقعا حس میکردم یه چیزیم شده، با ناله گفتم "خواهش میکنم منو ببرید بیمارستان، فک کنم واقعا یه چیزیم شده" که آیدا با جیغ داد زد "خفه شو ارشیا لذتمو خراب نکن" و در حالی که رو کیر آرمین نشسته بود تندتر خودشو بالا پایین میکرد. یکم که گذشت آرمین همونطوری از پشت بازوهای کلفتشو دور کمر زنم حلقه کرد و با همه توانش چسبید به سینه های بزرگش و آبشو ریخت تو کس زنم. همونجا هم رو کیرش نشوندش تا کامل آبش خالی شه توش. زنم در حالی که عرقاشو‌ پاک میکرد گفت "وای مرسی آرمین... من تا حالا تو زندگیم اینجوری ارضا نشده بودم... این بهترین سکس عمرم بود" که آرمین گفت "جون از شوهرت تشکر کن که کتکا رو تحمل کرد تا تو اینطوری حال کنی" و دوتایی خندیدن. یکم که حالشون جا اومد وقتی دیدن من واقعا حالم خوب نیست و پانمیشم آرمین زنگ زد به اشکان و اومد منو برد بیمارستان. یکی دو ساعتس تو اورژانس بیمارستان بودم تا عکس آزمایش گرفتن و گفتن چیز خاصی نیست و بعد پانسمان و سرم میتونم برم خونه. وقتی زیر سرم بودم دیدم آرمین بهم تو تلگرام پیام داده. باز کردم دیدم عکس کیرشو که تو کس آیدا بود واسم باوویس فرستاده بود که "تو بیمارستان خوش میگذره؟ به من و زنت که داره دوباره خیلی خوش میگذره" و دوتایی با آیدا میخندیدن و بعدشم کلی شکلک لایک و خنده گذاشته بود.

وقتی برگشتم خونه آرمین رفته بود. آیدا معلوم بود نمیخواست باهام چش تو چش شه و انگار خجالت میکشید. یکم بعد بی مقدمه بهم گفت "ببخشید امشب یکم تند رفتیم. من دوست ندارم ببینم کتک میخوری ولی تو اون لحظه خیلی بهم حال داد ببینم یه مرد قوی داره کتکت میزنه و بعدش منو میکنه... ببخشید ارشیا جونم، من چند سال ازت عصبانی بودم بابت این که نمیتونستی درست ارضام کنی و حالا دوست دارم اینجوری خودمو خالی کنم. تو هم نباید به آرمین بی ادبی میکردی" که من گفتم "آیدا من نمیخوام تو جنده شی، من..." که آیدا انگشتو گذاشت رو لبم و بهم گفت ساکت باشم و دستشو برد پایین سمت کیرم و شلوارمو کشید پایین و شروع کرد دو انگشتی واسم جق زدن. حس میکردم تو بهشتم. بهم گفت "داشتی میگفتی، مشکلی داری که من جنده شم؟" من که رو ابرا بودم و فقط نمیخواستم تموم شه با چشمای بسته و صدای لرزون گفتم "میدونی... آخه... نه عزیزم فقط... لطفا حواست بیشتر جمع باشه" که اونم خندید و گفت "حالا شدی یه شوهر خوب" و یه دقیقه دیگه هم زد تا آبم اومد. آبمو که چند قطره بیشتر نبود و ریخته بود به انگشتش با صورت خودم تمیز کرد و پاشد رفت سمت اتاق خواب. منم که مدتها بود زنم آبمو نیاورده بود حتی بعد ارضا شدن هم داشتم حال میکردم و حس میکردم دیگه مشکلی با جنده شدنش ندارم. به هر حال یه نفر و دو نفر با بیشتر چه فرقی میکرد؟ حداقل اینطوری آدمای بیشتری از هیکل معرکه زنم لذت میبردن و حتی شاید یه بکن جدید واسش پیدا میکردیم که جای آرمین بیشعور رو بگیره. پولش هم‌ بد نبود.
 
     
  
 مرد
#24   Posted: 23 Mar 2021 12:52

 0 Star

ارسالها: 20
اون شب تا صبح با فانتزیای کس دادن زنم به مردای غریبه جق زدم. وقتی پاشدم آیدا خونه نبود. وقتی برگشت باورم نمیشد این همون زن خودمه. مثل جنده ها آرایش کرده بود و لباس پوشیده بود. بهش گفتم چی شده؟ گفت "هیچی چی شده باشه؟" گفتم "مث جنده ها آرایش کردی و لباس پوشیدی" خندید و گفت "خب چون جنده ام دیگه" گفتم "آیدا تو واقعا دوست داری؟ میدونی چه آدمایی ممکنه بیان بکننت؟ چه بدرفتاریایی باهات بکنن، ممکنه چه مریضیایی بگیری؟" که گفت "من نمیترسم چون آرمینم مواظبمه. دوستم داره. آدمای خوبیو میاره بکننم" که من با عصبانیت گفتم "دوستت داره؟ کی زنیو که دوست داره جنده میکنه ازش پول دربیاره؟" که آیدا خندید و گفت "تو مگه خودت اولین کسی نبودی که منو جنده کردی؟ یعنی دوسم نداشتی؟ بعدم کی میگه اون منو جنده کرده؟ من خودم بهش پیشنهاد دادم" یهو یخ کردم اصلن. یکم نگاهش کردم و با تعجب پرسیدم "واقعا؟ از چی جنده بودن خوشت میاد؟" که آیدا پاهاشو به هم فشار داد و همونطور که با انگشت با نوک سینش بازی میکرد و لبشو گاز میگرفت گفت "من عاشق اینم که مجبور باشم حتی به مردایی که خودم نمیخوام بدم و باهام مث یه جنده واقعی رفتار کنن، اتفاقن عاشق بدرفتاریاشونم. ارشیا من ذاتم جنده مطیعه. همونطور که تو ذاتت یه بیغیرت بیعرضست. من اگه با یکی مثل آرمین ازدواج کرده بودم وفادارترین و بهترین زن میشدم واسش. حالا دیگه پاشو هماهنگ کردم اولین مشتریم نیم ساعت دیگه میاد" من سر تکون دادم و رفتم تو اتاق رو تخت دراز کشیدم فقط. این حرفا حتی برای من به این بیغیرتی هم قفل بود دیگه.

مشتریش که اومد من اومدم تو آشپزخونه قایم شدم. طرف یه مرد چاق میانسال عینکی بود. زنم اول پول رو ازش گرفت و بعد شروع کرد همونجا وسط پذیرایی شلوارشو دراوردن که زد رو دست زنم و اشاره کرد برن سمت اتاق خواب. وقتی رسیدن تو اتاق خواب زنم وقتی لختش میکرد بدنشو بو کشید و گفت "حموم نرفتی؟" که اونم گفت "نه وقت نکردم" زنم شکمشو بوسید و گفت "عیب نداره عشقم من عاشق بوی بدن مردونتم" و اونم کیرشو دراورد چندتا زد رو زبونش. این همون زنی بود که من چند سال اگه قبل از سکس‌ حموم نمیرفتم تو تخت راهم نمیداد. طرف وقتی آیدا خواست کیرشو ساک بزنه اومد در اتاقو خواب رو بست نمیدونم چرا. شاید مشکوک شده بود، معلوم بود جنده بازه و دم به تله نمیده هیچ جوره چون خونواده داره. من داشتم حرص میخوردم که چرا اینقدر بدشانسم که نمیتونم اولین بار کس دادن زنمم ببینم که خیلی زود از اتاق اومدن بیرون. مرده گفت "من همه رو نیم ساعت میکنم تو آب منو نمیدونم چجوری اینقد زود اوردی لعبت" و زنمم گفت "دیگه دیگه" و با عشوه خندید و همو بوسیدن و طرف رفت. بعد رفتنش زنم اومد یه سیب برداشت و گفت "دگوری اسکل، چهار دقیقه ای آبش اومده زرم میزنه" و وقتی پرسیدم بعدی کیه گفت "یه جوونیه که تو تلگرام حرف زدیم خیلی هم مودبه، یه ساعت دیگه میا‌د... میخوای آب اولین مرد غریبه رو از کسم بلیسی؟" که منم از خدا خواسته رفتم بین پاهاش.

مدتی بعد وقتی مشتری بعدیش اومد و من از جایی که قایم شده بودم دیدمش خشکم زد. علی بود دوست بچگیم. ما از اول ابتدایی تا دبیرستان که از هم جدا شد مدرسه هامون دوست صمیمی بودیم، در حدی که اون هروقت دلش میخواست میومد خونه ما و خونواده اونم منو مثل پسر دومشون میدونستن. بعد اون دو سه بار بیشتر همو ندیده بودیم. حس عجیبی داشتم، هم خیلی خجالت میکشیدم که دوست صمیمی بچگیم میخواد زنمو بکنه هم خیلی حشری شده بودم. وقتی اومد خیلی مودب رفتار میکرد و زنم چسبید بهش و شروع کرد بوسیدنش. خودشو بهش میمالوند و میگفت "الان خودم یختو باز میکنم" و کمربندشو با دست باز کرد و یقشو گرفت و اوردش سمت اتاق. من سریع رفتم تو اون یکی اتاق قایم شدم، زنم نشوندش رو تخت و نشست پایین پاش و شروع کرد واسش ساک زدن. منم رفتم جلو و وایسادم در اتاق و با ساک زدن زنم به عنوان جنده برای دوست صمیمیم جق میزدم. دوست داشتم برگرده ببینتم و آبروم پیشش بره، ولی علی اونقد داشت حال میکرد که اصلا حواسش به من که کنارش دم در داشتم جق میزدم نبود. اونقد دلم میخواست دوباره باهاش حرف بزنم و جلوش خودمو تحقیر کنم که یهو گفتم "سلام علی" که علی با شنیدن صدای من یهو از جاش پرید و دستشو گذاشت رو کیرش. با تعجب بهم نگاه کرد و گفت "ارشیا تویی؟ داداش اینجا چیکار میکنی؟" که زنم خندید و کیرشو گرفت تو دست دوباره و گفت "ارشیا شوهرمه، شما همو میشناسید؟" که علی با خجالت گفت "آره من و ارشیا از بچگی دوست بودیم" که آیدا گفت "جون" و شروع کرد کیرشو ساک زدن. علی که خیلی معذب شده بود سعی کرد با دستش جلوی ساک زدن آیدا رو بگیره که من گفتم "راحت باش داداش من و زنم دوست داریم" که اونم در حالی که سرخ شده بود و کیرشم خوابیده بود با بهت خودشو به دست آیدا سپرد. آیدا با لحن جنده طوری بهش گفت "علی جون ارشیا بیغیرته، لذت میبره ببینه من به بقیه میدم. تو هم با کردن من داری بهش لطف میکنی" و بعد به من گفت "بیا لباسامو دربیار" و شروع کرد کیرشو با شدت ساک زدن. منم رفتم همونطور که داشت کیر علی رو میخورد لباسشو دراوردم و سوتینشو باز کردم. یکم که گذشت دوباره کیرش راست شد. با این که از همون بچگیش بچه خوشگل بود ولی کیر بدی نداشت، حداقل از مال من بزرگتر بود.

یهو زنم پاشد خوابید رو تخت و شرتشو دراورد. علی شروع کرد کسشو مالیدن و سینه هاشو خوردن، اونم آه و ناله میکرد. بعد علی رو کشید روی خودش و کیرشو گذاشت دم کسش. علی یه نگاه به من کرد، منم گفتم "داداش بکن نوش جونت. میخوای خودم بیام کیرتو بکنم تو کس زنم" که علی با تعجب بهم نگاه کرد و بدون این که چیزی بگه فقط کیرشو هل داد تو. محکم تلمبه میزد و زنمم آه و ناله میکرد. چندبار در حالی که داشت بهش کس میداد اومد بالا ازش لب گرفت که عادی نبود، مطمینم به خاطر خوشگلی علی بود. علی که انگار دیگه کامل خجالتش ریخته بود وسط تلمبه زدنش با لحن پررویی گفت "از افسانه خانوم چه خبر؟" افسانه اسم مادرم بود. گفتم "سلامتی سراغتو میگیره هرچندوقت یه بار" که گفت "خیلی مادر خوشگل و سکسی ای داشتی ارشیا، خیلی هم به من نخ میداد. خداشاهده فقط به خاطر رفاقتمون کاری نکردم، اگه میدونستم خوشت میاد تا همین الان داشتم هرروز میکردمش" من که یکم ناراحت شده بودم از حرفش سعی کردم نشون ندم و گفتم "هنوزم دیر نشده داداش میتونی بری سراغش" که خندید و گفت "آره باید برم و بعد با مادرت و خانومت باهم سکس کنیم تو هم نگاه کنی، چطوره؟" من از تصورش اونقدر حشری شدم که آبم با قدرت پاشید بیرون. علی بلند بلند خندید و زنمم همراهش خندید و ازش لب گرفت و پاشد کونشو قمبل کرد تا از پشت بکنه توش. علی با نهایت قدرت تلمبه میزد و با حالت مغرورانه ای به من نگاه میکرد. یکم دیگه که تلمبه زد زنم با لحن دستوری بهم گفت "برو واسه مهمونمون یه آبمیوه ای چیزی درست کن همینطوری بیکار واینسا اونجا" منم گفتم چشم و رفتم. صداشون تا تو آشپزخونه هم میومد. نمیدونم آرمین چی گفته بود با صاحبخونه که راضیش کرده بود و دیگه گیر نداده بود.

وقتی برگشتم گفتم "علی جان آبمیوه" که گفت "مگه نمیبینی دارم کس میکنم" که زنم بعد گفتن این جمله فشارش داد به خودش. انگار هرکس منو تحقیر میکرد اینطوری تشویقش میکرد. بعد زنم برگشت و کونشو کرد سمت علی و انگشتش با ناخنای بلند و خوشگلشو گذاشت رو سوراخ کونش و گفت "کون یا کس هرکدومو میخوای بکن. من به مشتریام کون نمیدم ولی تو فرق میکنی خوشتیپ" که علی هم خندید و گفت "میخوام کستو بکنم" همینطور که کسشو میکرد سینه های بزرگشم با دست میمالید و آیدا قربون صدقه کیرش میرفت و ناله میکرد. گردن و گوششو میبوسید و خیلی ملایم گلوشو میگرفت خفش میکرد. آیدا رو به من داد میزد "ارشیا زنت داره به دوست بچگیت کس میده... تو هیچوقت نمیتونی اینطوری منو بکنی... کیری که از بچگی دوست داشتی بهش بدی تو کس زنته... جون بذار لبای خوشگلتو بخورم" و برگشت و از علی لب گرفت. بعد پاشد نشست رو کیرش. علی خوب کمری داشت، آخه از همون سن پایین دختربازی میکرد و هر هفته یه دخترو زیرش میخوابوند. همیشه هم داستاناشو واسه من تعریف میکرد و من بعضی وقتا با داستاناش جق میزدم. حالا که آیدا داشت کون گندش رو روی کیرش بالا پایین میکرد انگار به آرزوم رسیده بودم. وقتی زنم دستشو میذاشت رو پهلوهای علی و همینطور که کیر سفیدشو تو کسش میزد ازش لب میگرفت دوست داشتم هیچوقت تموم نشه این صحنه. واقعا تحریک میشدم که زنم عاشق یه مرد دیگه باشه و منو آدم حساب نکنه.

یکم دیگه علی و زنم از اتاق اومدن بیرون. علی گفت "مرسی داداش خانومت بیسته واقعا" من هم گفتم "آره داداش آیدا بهترینه، هروقت خواستی بیا پیشمون بازم" که اونم گفت حتما و کاندوم پر از آبشو داد دستم و گفت "ارشیا جون لطف میکنی اینو بندازی سطل آشغال؟ من نمیدونم کجاست" که این کارش واقعا حشریم کرد. کاندومی که باهاش کس زنمو کرده بود الان پر از آب تو دستای من بود. آب میوه رو دادم بهش و رفتم ته آشپزخونه کاندوم رو بندازم دور. وقتی برگشتم دیدم لبای زنم و علی توی همه و دارن از هم با حرارت لب میگیرن. زنم بهش گفت "قربونت برم من بازم زودی بیا پیشم" که علی گفت باشه حتما و لیوانشو سر کشید و داد دستم و خداحافظی کرد و رفت. وقتی داشت میرفت سیصد تومن پول اضافی که اون زمان مبلغ زیادی بود هم گذاشت وسط سینه های آیدا و گردنشو بوسید و به من گفت "راستی شماره افسانه جونو بهم میدی؟" که منم یکم من و من کردم و گفتم "حتمن داداش" و شماره مادرمو بهش دادم. همینطور که از پله ها میرفت پایین هم عین احمقا ازش تشکر کردم و اونم بدون این که چیزی بگه فقط پوزخند زد و رفت. آیدا گفت "چه پسر جنتلمن و سکسی ای بود ارشیا، اینو باید میاوردی از اول منو بکنه" که منم گفتم "آره خیلی پسر خوبیه" و رفتم شروع کردم ظرف شستن. اون روز دیگه زنم مشتری ای نداشت و تو خونه موندیم و سریال و پورن دیدیم فقط. آرمین هم زنگ زد شب بهش خسته نباشید گفت. من واقعا داشتم حال میکردم، خیلی خوب میتونستم با این زندگی جدیدمون کنار بیام.
 
     
  
 مرد
#25   Posted: 25 Mar 2021 20:24

 0 Star

ارسالها: 20
‎فرداش زنم فقط یه مشتری داشت چون باید طبق برنامه پریود میشد و نشده بود که اون مشتریم باید میرفت خونش و منم سر کار بودم. وقتی برگشت واسم تعریف کرد و نشستیم سریال دیدیم. شب بعد از شام بود که دیدم در واحد رو میزنن. تعجب کردم و گفتم شاید حتما یکی از همسایه هاست که چیزی میخواد. رفتم درو باز کردم و دیدم طرف پاشو گذاشت لای در که من نتونم درو ببندم و محکم زد تخت سینم و اومد تو. یکم که نگاه کردم قشنگ شناختمش، ممد گرگی بود. هلم داد پرت شدم وسط خونه و وقتی زنم جیغ کشید پرید با پشت دست زد تو دهنش و با دستش در دهنشو گرفت و لباسشو دراورد و بست دور دهنش. من که ترسیده بودم گفتم "آقا محمد لطفا باهامون کاری نداشته باشید" که اونم گفت "کاری باهاتون ندارم به شرط این که زنت امشب هرچی میگم انجام بده" و بعد گردن زنمو از پشت گرفت و در گوشش گفت "هرکاری بگم انجام میدی دیگه جنده خانوم؟" که آیدا هم که از ترس داشت به خودش میلرزید با گریه سرشو تکون داد و تایید کرد. یه طناب از جیب شلوار گشاد و آویزوونش دراورد و دستای آیدا و سینه هاش رو از پشت بست و اومد دست و پای منم بست و یه دونه محکم زد تو گوشم و گفت "صدات دربیاد بیچارت میکنم" منم گفتم چشم و فقط نگاه کردم. رفت سمت زنم نوک سینه هاشو که با طناب محکم بسته بود ویشکون گرفت و همونطور که محکم فشارشون میداد و آیدا از درد ناله میکرد در گوشش گفت "دیگه اون مادرقحبه رو میفرستی سراغ من دعوا آره؟ جنده محل شدی و شوهر کسکشت نمیاره کستو بذاره جلوی من بگه ممد آقا بفرما بکن توش؟" و رفت تو آشپزخونه کفگیر رو برداشت و اومد محکم باهاش میزد روی کس زنم. آیدا با لباس توی دهنش ناله میکرد و اونم در حالی که محکمتر میزد رو کسش ازش میپرسید "اومدی تا حالا بهم کس بدی یا نه؟" آیدا با سر تکون دادن میگفت نه. اونم با حرص گفت "پس امشب حالیت میکنم" و برش گردوند و‌ محکم با کفگیر میزد رو کونش. اونقدر محکم و زیاد زد که کون سفیدش سرخ سرخ شده بود و اشک از چشماش میومد. من فقط همونجا بی حرکت و بی صدا افتاده بودم و نگاه میکردم. راستش با این که ترسیده بودم ولی داشتم از قدرتش لذت میبردم.

‎ممد کامل لخت شد و لباس زنمو از دهنش کشید بیرون. با لبای زشت و زخمتش لبا و گونه ها و گوش نرم و خوشگل زنمو میخورد و کیرشو میمالید بهش. کیرش دراز و لاغر بود و خیلی هم بدقواره بود. لپای زنمو گرفت و همونطور که فشار میداد و لباشو جمع کرده بود ازش پرسید "کیر من بهتره یا کیر اون مادرجنده موادفروش؟" که زنم در حالی که اشک میریخت گفت "کیر شما" کیرشو تا ته کرد تو دهنش و موهاشو با تمام قدرت گرفت و گفت "پس تا ته بخورش جنده خانوم" زنم کیرشو سریع میخورد تا آبش زودتر بیاد و اونم در حالی که موهاشو گرفته بود و چک میزد تو گوشش رو به من گفت "از این به بعد من بکن زنتم، خودتم میکنم" منم گفتم "هرچی شما بگید محمد آقا" زنم که حسابی کیرشو ساک زد بلندش کرد برش داشت بردش دم پنجره و پرده رو زد کنار و کونشو قمبل کرد و سینه هاشو چسبوند به شیشه و بهش گفت "میخوام اینجا بکنمت که کل محل ببینن" و رفت کل برقای خونه رو روشن کرد و برگشت. لپای کون آیدا رو لیس زد و چندتا محکم زد روش و کیرشو کرد تو کونش . همینطور که کونشو میکرد و جیغ و داد زنم خونه رو پر کرده بود محکم میزد تو گوشش و موهاشو میکشید و اسپنکش میکرد. یهو چسبید به سینه هاش که از پشت بسته بودشون و زنمو محکم گرفت و یه صدایی مثل زوزه کشید و کل آبشو تو کونش خالی کرد. اونقد محکم این کارو کرد که صدای خوردن محکم بدن زنم تو شیشه اومد قشنگ. بعد به زنم گفت "همینجوری بمون تکون نخور جنده" و اومد طنابای سینه منو گرفت و رو فرش کشیدم و بردم جلو. محکم زد تو گوشم و سرمو چسبوند به کون زنم و گفت "لیسش بزن زن جنده، آب منو از سوراخ کون زن جندت لیس بزن" منم اطاعت کردم و آبشو خوردم. اونم تو همین حین با حالت چندشی لبا و صورت زنمو لیس میزد و میگفت جون. بعد که من کون زنمو حسابی تمیز کردم لباساشو پوشید و دست و پای زنمو باز کرد و یکی زد پس گردن من و رفت. بدون این که هیچی بگه به همین راحتی.

‎بعدش زنم پاشد دست و پای منو باز کرد و در حالی که گریه میکرد میخواست زنگ بزنه به آرمین که من گوشیشو گرفتم و متقاعدش کردم که این کارو نکنه. بهش گفتم "ببین این کار فقط باعث میشه دفعه بعد این کثافت عصبانی تر شه. ما باید از این محل بریم آیدا تنها راهش همینه" که یهو گفت اه ولم کن و با گریه رفت تو اتاق. منم میدونستم امشب تقریبن بهش تجاوز شده و تو شرایط بدیه واسه همین هیچی نگفتم و همونجا رو مبل خوابیدم. تا پس فردا حرفی با آیدا نزدیم دیگه. تا این که اون روز من داشتم تلویزیون میدیدم که یهو دیدم بدون شرت از اتاق اومد بیرون و کسشو گذاشت روی صورت من و گفت "خیلی حشریم ارشیا کسمو بخور" که منم گفتم چشم و شروع کردم خوردن. اونم کسشو فشار داد رو دماغم و یه آه از ته دلش کشید. کسشو بوسیدم و همینطور که با دست کسشو میمالیدم گفتم "قربونت برم بیا از این محل بریم، دیگه داره خطرناک میشه اوضاع. بریم یه جا از نو دوباره شروع کنیم، اونجا به آدمای مختلف بده اصلا منم کاریت ندارم، ولی دیگه اینجوری همش به یه نفر نده که وابسته شی و اونم اینطور پررو شه. از شر این کثافت هم دیگه راحت میشیم. همینطور که کسشو رو صورتم فشار میداد پرسید "راست میگی ارشیا؟ من خودم جنده باشم مشکلی نداری؟" که من گفتم "من دیگه قبول کردم که تو یه زن هات و سکسی هستی و من در حدت نیستم، ولی این آدما هم در حد تو نیستن عزیزم. خودم واست کیر پیدا میکنم اصلا کسکشیتو میکنم، ولی به حرفم گوش کن" اون که چشاشو بسته بود سرمو به کسش فشار داد و گفت "آخ حالا فعلن کسمو بخور" منم دیگه بدون حرف اونقدر به خوردن ادامه دادم تا ارضا شد.

چند روز اوضاع همینجوری گذشت و ارتباط کمی داشتیم و هروقت ازش میپرسیدم میگفت هنوز دارم فکر میکنم. آرمین دیگه کلا نیومده بود خونمون و فقط مشتریا رو با آیدا چک میکرد تلفنی. خبری از ممد گرگی هم نشده بود، ولی میدونستم دیگه سروکلش پیدا میشه به زودی. آیدا یه روز سراسیمه از اتاق اومد بیرون و گفت "ارشیا... بدبخت شدیم... من حاملم" که من اولش اصلن باورم نشد و فکر کردم میخواد منو اذیت کنه و وقتی گفتم مسخره بازی درنیار گفت "من چه شوخی ای با تو دارم احمق میگم حامله شدم این تسته مثبته" که من اصلن انگار دنیا داشت دور سرم میچرخید. زنم حامله شده بود با بچه ای که معلوم نبود باباش کیه اصلن. بهش گفتم "تو که میگفتی من نمیخوام بچه دار شم" که با عصبانیت گفت "منظورم این بود که از تو نمیخوام بچه دار شم... الانم خودم نخواستم که نمیدونم چجوری شده" و بعد از یه مدت که هردو فقط ساکت فکر کردیم گفت "باید به آرمین بگم" و تا اومدم اعتراض کنم گوشیش رو برداشت و بهش زنگ زد. گذاشت رو اسپیکر که منم بشنوم. وقتی جواب داد با یه حالت مصنوعی شروع کرد حرف زدن:
-سلام عشقم، یه خبر خوب واست دارم حدس بزن
-سلام چی شده آیدا بگو حوصله این بازیا رو ندارم
-عه حدس بزن بی ذوق نباش دیگه
-ارشیا مرده به سلامتی؟
-(((خنده زورکی کرد))) نه هنوز، ولی داره از حسودی بابا شدن تو میترکه الاناست که بمیره
-چی؟
-من حاملم عزیزم جواب تستم مثبت شده
-(((یکم سکوت))) زود پاشو حاضر شو بیام دنبالت بریم دکتر آشنا دارم
-دکتر واسه چی عشقم؟
-که بندازیمش دیگه سوال داره مگه؟
-عشقم من میخوام نگهش دارم، من کلی تو آرزوهام بچه ای که از تو دارمو تصور کردم یعنی چی؟
-یا همین الان حاضر میشی بیام دنبالت یا دیگه به من زنگ نمیزنی
-(((سکوت زنم و فکر)))
-الو؟! کجا رفتی؟!!!!
-آرمین من میخوام نگهش دارم تو رو خدا
-اگه میخوای نگهش داری به من زنگ نمیزنی دیگه. هیچی هم به هیشکی راجب من نمیگی.فهمیدی؟
-آرمین خیلی بدی... حداقل بیا واسه بار آخر منو بکن
-تو دیگه چه حیوونی هستی، حامله ای جنده خانوم. دیگه به من زنگ بزنی دهن خودت و شوهرتو سرویس میکنم. فیلماتونو واسه کل فامیلاتون پخش میکنم (((تلفن رو قطع کرد)))

زنم انگار شوک شده بود فقط بهت زده به جلوش نگاه میکرد. انگار تازه فهمیده بود من راست میگفتم و آرمین کوچیکترین اهمیتی بهش نمیداد و به همین راحتی میتونست ولش کنه. من یه فکر عالی به ذهنم رسید و تصمیم گرفتم دیگه یه بار برای همیشه مرد باشم. پاشدم رفتم لباسامو پوشیدم و با عصبانیت از خونه رفتم بیرون. آیدا با گریه پرسید کجا میری که من گفتم "پاشو وسایلو جمع کن همین امروز از این محل میریم" که گفت "چی میگی تو یهویی..." که من داد زدم "خفه شو آیدا وگرنه میام دهنتو سرویس میکنم. خفه شو و فقط هرچی میگم گوش کن. دیگه بسه این کثافت. یا همین الان پامیشی وسایلتو جمع میکنی میریم و از این به بعدم هرچی من میگم گوش میدی یا همین فردا طلاقت میدم" آیدا که چشاش از تعجب گرد شده بود هیچی نگفت و فقط منو نگاه کرد. من که تازه داشتم حال میکردم داد زدم "شیرفهم شد یا نه؟" که اونم همونطور با تعجب سرشو تکون داد و گفت باشه. از خونه رفتم بیرون و شماره ممد گرگی رو گرفتم. وقتی جواب داد خودمو معرفی کردم و گفتم "محمد آقا من از مردونگی و‌ قدرت شما خوشم اومده، زنمم همینطور. این چندروز همش میگه میخواد دیگه جنده شما باشه و دیگه فقط به شما بده، اون آرمین نمیاد بهمون سر بزنه و خیلی هم پررو شده. فقط یه مشکلی هست. آرمین از زنم فیلم داره و همش تهدیدمون میکنه، اگه شما برید یه درسی بهش بدید و مجبورش کنید فیلما رو پاک کنه دیگه من و زنم تا عمر داریم نوکرتونیم" ممد هم که معلوم بود خیلی حال کرده با غرور میگفت "فکر میکنی چرا نیومده ببینتتون دیگه؟ صورتشو سیاه و کبود کردم واسش. عکسش تو گوشی بچه ها هست بگیر ببین. بازم امشب میریم سروقتش مجبورش میکنیم فیلما رو پاک کنه" که من کلی با خوشحالی ازش تشکر کردم و گفتم "کاش بتونم یه جوری جبران کنم واستون" که گفت "میتونی چرا نتونی. همین الان پاشو بیا دم چال آتقی من تو ماشین یکی از بچه هام کارت دارم" منم رفتم.

وقتی رسیدم دم ماشین دیدم یکی از بچه شرای محل که جای چاقو رو صورتش بود از ماشین پیاده شد و با حالت تهدیدامیزی اومد سمتم و بهم تنه زد و از کنارم رد شد. ممد اشاره کرد برم صندلی راننده بشینم. وقتی نشستم تو ماشین دوتا محکم زد رو لپم و گفت "چطوری کونی مونی من" و شلوارشو کشید پایین. کیر کجش افتاد بیرون که سر منو محکم گرفت برد پایین و گفت "آبمو بیار تا وقتی پس فردا کامل شر اون مادرجنده رو کندم و اومدم خونت زنتو بکنم حسابی بیشتر طول بکشه" منم دیدم چاره ای نیست انگار برای این که از شر این داستانا راحت بشم باید این دفعه آخر رو هم انجامش بدم. شروع کردم کیرشو ساک زدن. خایه های خیلی سیاه و زشتی داشت که واقعا ادم دوست نداشت واسش ساک بزنه. من از خوردن کیرای کلفت و بزرگ و سرویس دادن به مردای هیکلی خوشم میومد ولی این ممد واقعا لاغر بود و کیرشم زشت بود. با دستش محکم گردنمو گرفته بود و خیلی خشن به سمت کیرش هلم میداد و عقب جلوم میکرد. "آها همینه کونی من کیرمو ساک بزن، کیر آرمینو ساک زدی بیشتر حال کردی یا منو؟" که من گفتم "شما آقا" اونم حال کرد و دستشو کرد تو شلوارم کونمو محکم گرفت و گفت "کون بدی هم نداری، پاشو بکنمت" که من گفتم "آخه اینجا محمدآقا؟" و اونم گفت "آره پس کجا؟ نکنه میترسی آبروت بره؟" و خندید. من با یکم من و من گفتم "آخه من تا حالا کون ندادم" که با لحن حشری گفت "جون پس حتما باید بکنمت" برم گردوند و یه تف انداخت در کونم و کیرشو کرد توش. دهنمو گرفت که صدام بیرون نره و من فقط خفه جیغ میزدم و اشک از چشام میومد. چند دقیقه که خوب کونمو کرد آبشو ریخت توش و سریع شلوارشو کشید بالا و گفت "زود بپوش پیاده شو برو" منم که اولین کون زندگیم رو داده بودم و با این که مجبور بودم یه جورایی خوشم اومده بود همینکارو کردم.

بعدش رفتم یکم تو محل دور زدم و به مادرم زنگ زدم بنگاه بسپره واسمون، اونم گفت اتفاقن یکی از دوستای بابام بنگاهی اشنا میشناسه بهش میگه. یکم که سوزش کونم خوب شد اومدم خونه و دیدم آیدا واقعا داشت وسایل رو جمع میکرد، انگار جذبم اثر کرده بود. دیگه فهمیده بودم باید چیکار کنم، تو خونه داد و بیداد میکردم هرچند بیرون کارم خایه مالی بود. این شد که بعد از ظهر خیلی محکم باهاش قرار گذاشتم که میریم محل جدید که هیچکس نمیشناستمون و دیگه هم از این مسخره بازیا نداریم و احترام من کامل حفظ میشه، اونم قبول کرد. هرچند من شک داشتم زنم بتونه بدون کیر زندگی کنه ولی خب فعلن که تو این فاز بود باید استفاده میکردم. حداقل اگه میخواست به بقیه هم بده منو اینقد تحقیر نمیکرد. فردا بنگاهیه زنگ زد و گفت یه خونه هست ولی باید صبر کنیم تا کیسای بیشتری جور کنه تا قیمت و شرایط بهتر بشه که من گفتم ما وقت نداریم همین امروز میریم میبینیم و مینویسیم. اونم از خدا خواسته قبول کرد. خونه یه محله با محله مادرم اینا یعنی محل بچگی خودم فاصله داشت و با این که اجارش بیشتر بود ولی یکم فضاش کمتر بود. از سر ناچاری و عجله همونو گرفتیم و تموم شد رفت. تو همون هفته بعد چندجا رفتن بالاخره بچه رو هم سقط کردیم و تموم شد، تلفنای هیچکس از محل قدیم رو هم جواب نمیدادیم. البته ممد گرگی کل اس ام اس تهدیدامیز واسمون فرستاد ولی مطمین بودیم کاری نمیتونه بکنه. من تازه داشتم یه نفس راحت میکشیدم، انگار از یه کابوس طولانی دراومده بودم. دیگه تصمیم داشتم شرایط رو همینطوری نگه دارم و مرد خونه خودم بشم، حتی اگه شده فقط تو ظاهر.

پایان فصل اول داستان
منتظر نظراتتون هستم
 
     
  
 مرد
#26   Posted: 28 Mar 2021 02:12


 1 Star

ارسالها: 99
خوب
 
     
  
 مرد
#27   Posted: 28 Mar 2021 02:36

 0 Star

ارسالها: 24
فاک لایف
 
     
  
 مرد
#28   Posted: 31 Mar 2021 17:22

 0 Star

ارسالها: 20
سلام من ارشیام. تو سه گانه قبلی داستان و فصل اول داستان جنده شدن کامل زنمو واستون گفتم. این زندگی جدید من و زنم تو محل جدیده. تا اونجا گفتم که خیلی سریع از اون محل اسباب کشی کردیم و رفتیم یه محل دیگه که نزدیک محل خودمون بود. با آیدا قرار گذاشتیم دیگه خبری از تحقیر کردن من جلوی بقیه یا حتی بین خودمون نباشه و اگه میخواد کاری هم بکنه من باخبر نشم، اونم قبول کرد، به شرط این که بتونه کار کنه. قرار شد یه کانال تلگرامی برای ماساژ بزنه، میگفت پول خوبی توشه و کار راحتی هم هست. البته من که میدونستم علت اصلیش اینه که میخواد به مشتریاش بده و ماساژ همون جنده بودن باکلاس خودمونه، ولی خب چیزی نمیگفتم تا راضی بمونه و نخواد دوباره بکن پیدا کنه و منو تحقیر کنه. من قبول کرده بودم که زنم احتیاج داره با مردای دیگه باشه و حداقل اینطوری حرمتا بینمون حفظ میشد دوباره مثل سابق. بعد از اسباب کشی صاحبخونه پیغام داده بود که اجاره کمه و من گفتم میرم باهاش صحبت میکنم که آیدا گفت "نه عزیزم تو بشین من خودم میرم باهاش حرف میزنم" و لباساشو پوشید و رفت. وقتی برگشت خیلی خوشحال بود و گفت حل شد. وقتی پرسیدم چطوری فقط چشمک زد و خندید. منم دوزاریم افتاد و دیگه هیچی نگفتم.

یه سال بدون هیچ اتفاقی گذشت و داشتیم زندگی عادیمون رو میکردیم. آیدا تو این مدت اگه به مردای دیگه هم میداد موقعی بود که میرفت خونشون ماساژشون بده و دیگه من چیزی نمیدونستم. چندبار وقتی سرش شلوغ بود داده بود تلگرامشو مدیریت کنم و پیاما رو جواب بدم و دیده بودم که کلی پیام داره ولی فقط جواب مردایی رو میده که از عکس پروفایلشون معلومه سکسی یا پولدارن. چتا هم پر از لاس زدن بود و معلوم بود با خیلیاشون سکس میکنه، ولی خب هم داشت نیازش ارضا میشد هم درامدش عالی بود، در حدی که من از کارم استعفا داده بودم و دیگه کار نمیکردم و روزا فقط با دوستای جدیدم میرفتم بیرون و آشپزی میکردم و به کارای خونه میرسیدم. برای این که این وضع بهم نخوره به زنم هیچی نمیگفتم و هرکاری اون میگفت میکردیم. دیگه انگار اون مرد خونه بود، ولی خب حداقل بهتر از این بود که اون آرمین عوضی مرد خونه باشه. زنم تو این مدت باشگاه میرفت و حسابی هیکلشو رو فرم اورده بود. با اون سینه های بزرگش یه هیکل بدون چربی ساخته بود و کونشو هم دو برابر کرده بود. دیگه آرزوی هر مردی بود بکنتش واقعا، خوب هم خرجمونو میداد، دیگه تقریبن هرچی میخواستیم میتونستیم بخریم.

همه چیز خوب بود تا این که آیدا از بقیه خانوما باشگاه شنید که یه مربی خصوصی مرد هست که ساعتای تعطیل همینجا تو باشگاه تمرین میده و خیلی کارش درسته. یه بار که همینطور نشسته بود رو مبل و پاهاشو باز کرده بود و من داشتم کسشو میخوردم گفت میخواد اونم باهاش کلاس بگیره و داشت همزمان با گوشیش با طرف چت میکرد. همینطور که من کسشو میمکیدم و لیس میزدم با یه لحن حشری گفت "چه شونه های پهنی داره، معلومه حسابی حرفه ایه... ارشیا ببینش... رگای دستاش همه بیرون زده... اوف میگه قدش یک و نود و پنجه... این هیکل با اون قد خیلی بزرگه پس" و همزمان با تعریف لبشو گاز میگرفت و پاهاشو به کمر من فشار میداد . بهش گفتم "عزیزم تو همین الانشم سکسی ترین زن ایرانی لازم نیست دیگه بری باشگاه" که خندید و گفت "سعید جون میخواد بهم کمک کنه کونمو از اینم بزرگتر کنم" بعد کسشو مالوند و بهم گفت "میخوای حال کنیم؟" که من با ذوق گفتم آره و اونم گفت "پس برو اون دیلدوی منو بیار" من رفتم آوردم و گفت "وایسا با خودارضایی من جق بزن" و شروع کرد با دیلدو کسشو کردن و با چشمای بسته ناله میکرد "جون بکنش توم... کیرت خیلی بزرگه... کیرت بهترینه... بکن منو قربون هیکلت برم" من که میتونستم بفهمم داره با تصور مربیش خودارضایی میکنه بیشتر حشری شدم و بهش گفتم "خواهش میکنم بذار بکنم توش" که گفت "تا وقتی یاد نگیری اینقد زود ارضا نشی خبری از کس نیست" و من هم از قدرتش حشری شدم و با همین حرفش آبم اومد. سرشو تکون داد و با حالت تحقیرامیزی گفت "دیدی؟ واسه همین گفتم"

یه مدت با این مربیش تمرین میکرد و هرروز خیلی سرحال و خوشحال از باشگاه برمیگشت و میگفت خیلی ازش راضیه و داره تغییراتشو میبینه. من که چیزی از ورزش نمیفهمیدم و نمیدونستم راست میگه یا این که فقط از کیرش راضیه. یه بار هم روز تولدم وقتی باشگاه بود بهش زنگ زدم که با نفس نفس زدن تلفنشو جواب داد "آه... جانم عزیزم...نه تو باشگاهم... نمیدونم میام دیگه...آخخخخ آره آره" وقتی ازش پرسیدم چرا اینطوری نفس نفس میزنی گفت "دارم رو تردمیل میدوم ارشیا حرفتو بزن" و منم فهمیدم داره به مربیش میده و گفتم هیچی و زود قطع کردم. اون شب تا دیروقت خونه نیومد و اصلا یادش هم نبود تولد منه. منم بدون این که چیزی بگم سعی کردم عادی رفتار کنم. بعد از یه مدت بهم گفت مربیش بهش گفته تو یه باشگاه مردونه هم مربیه و منم میتونم برم پیشش. دیدم ایده بدی نیست. منم میتونستم برم هیکلمو بسازم تا زنم یکم بیشتر باهام حال کنه و حاضر شه دوباره کسشو بکنم. شاید اصلا یه روز میومد که دیگه کلن نخواد به مردای دیگه بده. گفتم باشه کجا باید برم؟ گفت "نمیدونم میخوای فردا وقتی من باهاش تمرین میکنم بیا ازش سوال کن خودت" منم گفتم باشه و دیگه هیچی نگفتم ولی کل شب داشتم با فکر این که فردا چطوری زنمو جلوی خودم میکنه و با منم بدرفتاری میکنه جق میزدم.

فردا صبح که بیدار شدم زنم رفته بود. پیام داده بود که تو خواب بودی من رفتم و ادرس باشگاه رو واسم فرستاده بود. وقتی رفتم اون دختره که تو باشگاه بود انگار خبر داشت و بدون این که چیزی بگه درو واسم باز کرد. وقتی رفتم تو زنم داشت با یه سوتین ورزشی و یه شلوارک کوتاه اسکات میزد و اونم فقط یه شلوارک پاش بود که کیرش قشنگ از توش معلوم بود و هیکلش حسابی از ورزش دم کرده بود. من هیچی نگفتم و فقط وایسادم نگاه کردم. مربیه بازوهای کلفت و دستای قویشو دور کمر زنم حلقه کرده بود و با وزنه میاوردش پایین و میبردش بالا. دستشو گذاشت رو کون زنم فشارش داد تو و بهش گفت که موقع زدن این حرکت نباید اینقد کونشو بده عقب . بعد زنمو روی سینه هاش خوابوند روی نیمکت و دوتا دمبل داد که بیاره بالا. دستشم گذاشته بود رو گودی کمرش تا کمرشو نیاره بالا ، کون زنم قشنگ تو معرض دیدش بود و یه دونه محکم اسپنک زد روش و دوتایی خندیدن و رفت اون طرف باشگاه وزنه بیاره. من همون موقع رفتم سمت زنم سلام کردم و زنم که داشت وزنه میزد به زور فقط جواب سلاممو داد. اونم تا منو دید رفت چندتا مشت به کیسه بوکسی که وسط باشگاه بود زد که من قشنگ خایه کردم. یه دونه از اون مشتا اگه به من میخورد من زنده نمیموندم. فک کنم میخواست با این کارش بهم بگه "اگه بخوای مانع کرده شدن کون گنده زنت بشی همینطوری تو شیکمت مشت میزنم"

زنم بلند شد و ما رو به هم معرفی کرد. سعید موقع دست دادن اونقدر محکم دستمو کشید و فشار داد که نزدیک بود ازش خواهش کنم ول کنه. بعد وقتی نظرشو راجع به هیکلم پرسیدم گفت "راستشو بخوام بگم افتضاحه ارشیا جان. تا حالا کسی به لاغری تو ندیدم. حالا چند جلسه بیا پیشم ببینم چی میشه" و سریع ادرس باشگاهشو داد و رفت دوباره سراغ تمرین با زنم. منم رفتم نشستم تا کارشون تموم بشه. آخر تمرین زنم بود و رفته بود رو تردمیل میدوید و همینطور که سینه هاش بالا پایین میپرید آقا سعید هم وایساده بود به هیکلش نگاه میکرد و حرف میزدن و میخندیدن. موقع خداحافظی آیدا و سعید روبوسی کردن و بهش گفت "یادت نره تمرینایی که نوشتم رو بعد از ظهرا انجام بدی" که آیدا هم گفت "چشم مربی عزیزم" و دوباره دست دادیم و رفتیم. تو راه ازم پرسید "هیکلشو از نزدیک دیدی؟ به نظرت خیلی خفن نیست؟" که منم گفتم "چرا خب خوبه" اونم گفت "خوبه؟ عالیه. واقعا هم حرفه ای تمرین میده و کارشو همه جوره بلده" همه جوره رو یه جوری گفت انگار که من بفهمم منظورش موقع کردنه، ولی خب من خودمو زدم به نفهمی.

شبش آیدا خیلی حشری بود و دیلدوش رو اورد و بهم گفت "بیا همینطور که من اینو میخورم بکن تو کسم" که من از خدا خواسته از این که بعد از مدتها میخواستم کسشو بکنم خوشحال شدم و سریع لخت شدم و کیرمو کردم توش. اون چشماش رو بست و شروع کرد دیلدوش رو ساک زدن. من بعد یکی دو دقیقه با فکر این که مربیش داره میکنتش سریع ارضا شدم. انداختم پایین و گفت "ارشیا اعصابمو خورد میکنی آخه این چه کمریه تو داری؟" که من گفتم "ببخشید خب دست خودم نیست که" اونم گفت "به من ربطی نداره تقصیر خودته یا نه، منم میخوام ارضا بشم. کسمو بلیس" و وقتی گفتم "آخه عزیزم من همین الان آبمو ریختم تو کست چطوری بلیسمش؟" گفت "میخوای بازم بذارم بکنیم یا نه؟" که باعث شد من سریع از ترسم مشغول لیسیدن بشم. آب خودمو از کس زنم میلیسیدم و یاد روزای قدیم که آب آرمین رو از کسش میلیسیدم افتادم و دوباره حشری شدم. وقتی میخوردم دستشو میکشید رو سرم و موهامو چنگ میزد. دیلدوش رو از دهنش دراورد و گفت "جون مزشو دوست داری نه؟" من تایید کردم. بهم گفت "از همیشه زودتر ارضا شدی دوست داری وقتی من دیلدو میارم؟" که سرمو تکون دادم باز.

بعد چند دقیقه پرتم کرد کنار و گفت "من میرم تو اتاق خودمو ارضا کنم خستم کردی دیگه" و رفت. منم سریع رفتم پشت در اتاق گوش دادم ببینم چی میگه. دیدم زنگ زده به یکی و داره باهاش حرف میزنه "کامران بدجوری کیرتو میخوام... نمیشه که عشقم شوهرم اینجاست...همینطوری تلفنی ارضام کن جبران میکنم واست...هیچی لخت لختم... سینه هامو دوست داری؟ بکنشون تو دهنت...آره عزیزم همه بدنم واسه توئه...اذیتم نکن دیگه عشقم... باشه باشه قطع نکن...من جندتم کامران عاشق کیرتم... جون اره میارمت جلو شوهرم بکنیم...جون کامران...کامرااان...آخ آره کیرتو بذار وسط سینه های تپلم...هرکاری شما بگی میکنم...آره دارم میمالمش...داغ داغه کیرتو میخواد... جون کیرتو میخورم همینطوری... آخ کامی آخخخخ....بزنش تو کسم تا صبح بهت کس میدم...آههههههه.... جون...... مرسی عشقم... آره اومدم...." و بعد تا من اومدم خودمو جمع کنم درو باز کرد و اومد بیرون. منو دید که پشت در وایساده بودم و داشتم شلوارمو میکشیدم بالا. یکم تو چشام زل زد و بعد بدون این که چیزی بگه رفت سمت آشپزخونه. همین هیچی نگفتنش بیشتر تحقیرآمیز بود. حس میکردم خیلی طول نمیکشه تا دوباره زندگیمون مثل سابق بشه، انگار سرنوشت من همین بود.
 
     
  
 مرد
#29   Posted: دیروز 05:49

 0 Star

ارسالها: 20
از اون روز به بعد هفته ای سه بار میرفتم باشگاه و با آقا سعید تمرین میکردم. تو باشگاه خیلی باهام بدرفتار میکرد. مثلا همینطور میرفت واسه خودش و من باید دنبالش میرفتم و وزنه ها رو پرت میکرد تو دلم که براش ببرم و موقع وزنه زدن داد میزد "بدو دیگه به تو هم میگن مرد؟" یا "زود باش یه شاگرد دیگه هم دارم" ولی من هیچی نمیگفتم و با احترام کامل باهاش برخورد میکردم. تو باشگاه انگار بقیه فهمیده بودن من بیعرضم و شایدم به خاطر هیکلم بود ولی اونا هم زیاد با احترام باهام برخورد نمیکردن. همینطور گذشت تا این که یه روز زنم گفت "امشب سعید رو دعوت کردم بیاد شام اینجا. فکر کردم دیدم مربی جفتمونه و باید ازش یه تشکر ویژه بکنیم" که من گفتم "آخه چرا باید با مربیمون رفت و آمد کنیم؟ زنگ بزن کنسلش کن به یه بهونه ای" که اون با عصبانیت گفت "ارشیا نبینم وقتی سعید میاد بخوای اینطوری رفتار کنیا. حرفی نزنی که بهش بربخوره. دوست دارم بهترین رفتارتو داشته باشی تا ازت خوشش بیاد" منم گفتم باشه باشه و رفتم.

شب شد و سعید اومد و نشستیم حرف زدن. البته اون دوتا حرف میزدن فقط. من هروقت میومد نظر بدم و یه جوری بیام تو بحث سعید مثل احمقا باهام رفتار میکرد یا وسط حرفم میپرید و خلاصه یه جوری بهم میفهموند که نباید حرف بزنم. بعد یه مدت دیگه پاشدم میز شام رو بچینم. از اشپزخونه نگاه کردم دیدم سعید داره سینه های زنم رو میماله و میخنده. شام رو خوردیم و سعید وقتی فهمید دستپخت منه با پوزخند بهم افرین گفت. بعد از شام بحث باشگاه بود که آیدا یهو گفت "ارشیا میدونستی سعید میتونه با هیکل من پرس سینه بزنه؟" من که جا خورده بودم سعی کردم طبیعی رفتار کنم و گفتم "جدا" که سعید پوزخند زد و گفت "آره، چهارتا بیست تا" آیدا خندید و با یه حالت شهوتی دستشو کشید رو سینه های پهن و ورزیده سعید و گفت "همچین عضله هایی معلومه که قوین. میخوای به ارشیا نشون بدیم؟" که من سریع گفتم "نه عزیزم اقا سعید مهمونمونه اذیتش نکن بعد شام" که سعید پاشد و دست آیدا رو هم گرفت و بلندش کرد. خوابید رو زمین و آیدا رو کشوند رو خودش و گفت بشین. آیدا با کون نشست رو سینه سعید. سعید یه نگاه تحقیرآمیز با لبخند به من کرد و در حالی که کون آیدا رو تو دستاش نگه داشته بود بالا پایینش میکرد. آیدا هم با ذوق میخندید و به من میگفت "میبینی چقد قویه؟ خیلی حال میده" و منم فقط مثل احمقا لبخند میزدم. بعدش نشستن رو مبل و شروع کردن میوه خوردن و لاس زدن و خندیدن. هرچی نشستیم دیدم سعید انگار نمیخواد پاشه بره. دستشو گذاشته بود پشت سر آیدا و باهم میگفتن و میخندیدن که من گفتم "با اجازتون من دیگه برم بخوابم صبح باید زود بیدار بشم" حالا هیچ غلطی هم نمیخواستم بکنم صبح. زنم که اینو میدونست و فهمید میخوام با بکنش تنهاش بذارم خیلی عادی گفت "باشه عزیزم شب به خیر" و سعید هم بدون این که چیزی بگه سر تکون داد و من هنوز نرفته بودم دوباره مشغول حرف زدن با آیدا شد.

من که نمیخواستم بخوابم و اتفاقا از شدت هیجان دیدن دوباره کس دادن زنم تو پوست خودم نمیگنجیدم رفتم پشت دیوار اتاق قایم شدم و نگاهشون کردم. لباشون رفته بود تو هم و زنم با شهوت از سعید لب میگرفت. تی شرت تنگشو دراورد و شروع کرد نوک سینه ها و عضلات شکم سعید رو با لباش خوردن. بعد در حالی که سعید رو مبل نشسته بود و فقط یه شلوار پاش بود زنمم لباساشو به جز شرت و سوتینشو دراورد و زانو زد جلوش و لبشو گاز گرفت و با عشوه بهش گفت "سلطان میتونم هیکل سکسیتونو ماساژ بدم؟" و شروع کرد بوسیدن پاهاش. گفت "اجازه بدید من لایق این باشم که سکسی ترین هیکل ایران رو ماساژ بدم" و روی پاهاش سجده میکرد و کونشو تکون میداد. وقتی سعید خندید و گفت اجاز میده آیدا شروع کرد به خوردن و ماساژ دادن بدنش. مخصوصا خایه های سیاهشو با اشتها میخورد و کیرشو مک میزد. کیرشو عین جنده ها میکرد تو دهنش درمیاورد و میخندید و همزمان کسشو میمالید. سوراخ کونشو هم لیس میزد و کناره های رونای کلفتشو‌ هم. سعید هم فقط حال میکرد و سرشو فشار میداد. بعد یکم که بدنشو ماساژ داد و بوسید، سعید بلندش کرد و از پشت بغلش کرد و شروع کرد سینه های بزرگشو با دستای قوی و بزرگش مالیدن. آیدا هم خودشو بهش میمالید و از پشت سعی میکرد کمر کلفت سعید رو بگیره ولی دستاش به هم نمیرسید. سعید خوب که سینه هاشو مالید و گردنشو خورد قمبلش کرد. زنم ناخنای صورتی و بلندشو گذاشت رو سوراخ کونش و گفت "میخوام تو خونه خودم وقتی شوهرم هست کونمو بکنی، محکمتر از همیشه"

سعید که اینو شنید حشری تر از قبل کیرشو کرد تو کونش که داد زنم رفت به آسمون. بعد از یه مدت که موهاشو محکم میکشید و تلمبه میزد بهتر شد. زنم تا میومد سرشو بیاره بالا یا یکم کمرشو بیاره بالا، سعید دستشو محکم میذاشت رو کمرش و کمرشو پایین نگه میداشت و با لحن خشن میگفت "فرم کونت بهم میخوره، من اینطوری دوست دارم. فک کن داری اسکات میزنی" زنم همینطور که اون کیرشو عقب جلو میکرد کونشو براش میلرزوند تا حشری تر بشه. زنم همینطور آه و ناله میکرد، سعید هم واسه این که صداش زیاد بیرون نیاد شرتشو چپوند تو دهنش و همینطور محکم تو کسش تلمبه میزد. بعد یکم زنم شرتو کشید بیرون و شروع کرد آه و ناله کردن. وقتی بهش گفت "ساکت شوهرت بیدار میشه" گفت "بیدار شه هم کاری نمیکنه. اگه حرفی زد تو با بازوهای قویت خفش کن" که سعید حشری تر شد و شروع کرد محکم تر تلمبه زدن. بعد کیرشو دراورد و داد زنم ساک بزنه و تمیزش کنه و بعد به پشت خوابوندش و کیرشو از جلو کرد تو کسش. زنم ناله میکرد و ازش خواهش میکرد "آه خدا... خیلی کیرت کلفته... محکمتر بکنم سعید... تو رو خدا کسمو جر بده... کسمو طوری بکن که شوهرم بفهمه کیر کلفت تو توش بوده" و اونم بهش فحش میداد و سینه های بزرگش که با تلمبه زدناش بالا پایین میرفتن رو سیلی میزد. زنم خودش دستشو برده بود و کونشو همزمان با کس دادن به سعید انگشت میکرد. با حرص از سعید لب میگرفت و التماس میکرد کسشو بکنه. سعید معلوم بود هرچند دقیقه یه بار برای این که ابش نیاد کیرشو از کس زنم میکشید بیرون و با دست میزد یا میکرد تو دهنش و دوباره از سر میکرد.

تو یکی از همین بیرون کشیدنا سعید هیکلش که فک کنم ۵۰ کیلو از من سنگینتر بود رو از مبل بلند کرد و یهو تو یه حرکت زنمو با بازوهای قوی و قطورش زد زیر بغل و مثل آهویی که تو چنگال ببر اسیر باشه بغلش کرد و اوردش پشت در اتاق. زنم میخندید و مث بچه ها تو هوا دست و پا میزد. چسبوندش به در اتاق و گفت "میخوام پشت در اتاقی که شوهرت توش خوابه بکنمت ببینم خایه میکنه بیاد حرفی بزنه یا نه" که آیدا هم گفت جون و دستشو اورد پشتش و کیر سعید رو کرد تو کون قمبل‌ کردش. جوری تو کسش تلمبه میزد که سینه هاش با شدت تمام میخورد به در و اصلن غیرممکن بود من اگه تو اتاق خواب بودم با اون صدا بیدار نشم. همونطور که کیرش تو کس زنم بود چسبوندش کامل به در و صورتشو طرف خودش کرد و شروع کرد ازش با حرارت لب گرفتن. بعد گفت "شوهر کسکشت بیداره و الان داره تو تخت با صدای دادنت جق میزنه. اون دودول چار سانتیش حسابی از تصور کیر من تو کست شق شده و ارزوشه بذاریم بیاد ببینه" و پای راست زنمو بالا گرفت و محکمتر تو کسش تلمبه زد. "یادته اون دفعه ای که روی میز پرس سینه کردمت چطور ابمو ریختم تو کست؟ دوست دارم باز همونطوری ابمو بیاری" زنم هم یه آه بلند کشید و کس و کونشو محکمتر به کیر سعید میزد و میگفت "جون سعید...جون.... کیرت آرزوی هر زنیه... قربون هیکل قویت برم... کسمو بکن سلطان...سلطااان... آبتو بریز تو کسم...میخوامش...سعید خواهش میکنم...." که سعید کوبوندش تو در و محکم نگهش داشت و کل ابشو ریخت تو کسش. تا قطره اخر ابشو که تو کسش خالی کرد ولش کرد و کیرشو با سوتینش پاک کرد و از هم لب گرفتن و رفتن نشستن رو مبل. زنم میوه واسش پوست میکند و میذاشت دهنش. نیم ساعتی نشستن و بعد سعید یه دونه محکم زد رو کون زنم و پاشد. با صدای بلند گفت "ارشیا زنتو گاییدم" و دوتایی خندیدن و سعید رفت. من سریع رفتم تو اتاق خودمو زدم به خواب. زنم وقتی منو دید خندید و اومد کنارم دراز کشید. بعد گفت "حیف که خواب بودی و ندیدی سعید چقدر حرفه ای کسمو کرد" من خودمو بازم زدم به خواب و هیچی نگفتم. یکم بعد زنم خوابید و وقتی مطمئن شدم خوابش برده بلند شدم یه دست دیگه جق زدم با همین حرفش. زندگی خوبی بود، مثل سابق توهین به من نداشت ولی انگار تحقیرش و لذتش بیشتر هم بود.
 
     
  
 مرد
#30   Posted: دیروز 05:50

 0 Star

ارسالها: 20
بعد از اون که سعید اومد و شب تو خونه خودم زنمو کرد دیگه از قبل هم بیشتر باهام بدون احترام رفتار میکرد. تا حدی که یه روز اومد یکی از شاگرداشو بهم معرفی کرد و گفت "تو با علیرضا تمرین میکنی از این به بعد" با این که من پول دو ماه تمرین خصوصی رو جلو جلو بهش دا‌ده بودم. دیگه خلاصه از اون به بعد با اون پسره تمرین میکردم. تمرین کردن که چه عرض کنم من پادوش بودم انگار، هر سوالی هم میپرسیدم جوابای کوتاه و سربالا میداد بهم. موقع تمرین بدون این که اون حرفی برنه میدویدم و هرجا میخواستیم تمرین کنیم رو تمیز میکردم، اون بدون حوله تمرین میکرد و جای عرقش میموند که من بعدش تمیز میکردم. اونم در عوض بهم لایک نشون میداد و آفرین میگفت تا خوشحال بشم. هروقت بعد من میزد کلی وزنه اضافه میکرد، کلا خیلی وزنه های سنگین تری میزد. یه بار که اول تمرین رسیدم و بهش گفتم "عه منم با همین وزنه میزنم" خندید و گفت "من دارم گرم میکنم" خیلی وقتا هالترو از دست من که دیگه زورم نمیرسید و داشت میفتاد رو صورتم میگرفت. یه بار بهم گفت "تا من میرم آب بخورم دوتا بیست کیلو بنداز هرطرف" و وقتی برگشت و دید من سرخ شدم و به زور دارم وزنه ها رو برمیدارم اومد از دستم گرفت و خیلی راحت گذاشتشون بالا و گفت "داداش تو اصلا از عضله هات استفاده میکنی تو زندگی؟" کیرشو یه بار وقتی موقع پرس سینه زدن بهم کمک میداد دیده بودم از رو شلوارک واقعا معرکه بود.

یه بار که زنم اومده بود جلوی باشگاه منتظرم وقتی میخواستیم خداحافظی کنیم دیدش و بدون این که بدونه زن منه گفت "پسر اونو ببین عجب کسیه، حیف که باید سریع برم وگرنه همین امشب میکردمش" و منم که خجالت میکشیدم بعد این حرفش بگم زنمه گفتم "آره خیلی هیکل خوبی داره" دستمو موقع دست دادن محکم فشار داد که باعث شد پرت شم طرفش. خندید و گفت "محکم عین مردا دست بده" و رفت. جلوی زنم خیلی ضایع بود ولی با جنم و مردونگیش حال میکردم. زنم وقتی اومد گفت "این کی بود؟" که گفتم "هم باشگاهیمه باهم تمرین میکنیم" که فقط گفت "اوهوم" و لبشو گاز گرفت. یه روز تو باشگاه با سعید و علیرضا وایساده بودیم حرف میزدیم که علیرضا گفت چند روزه بدنش از تمرین کوفتست و میخواد بره ماساژ که سعید یهو گفت "خانوم ارشیا ماساژ میده، کارشم خیلی خوبه من که مشتری همیشگیشم" منم گفتم "آره بهش میگم حتما..." که سعید انگار که منو آدم حساب نکنه حرفمو قطع کرد و گفت "بیا شمارشو بزن تو گوشیت بهش زنگ بزن باهاش هماهنگ کن" انگار من خودم شماره زنمو نداشتم مثلا. علیرضا با یه حالت کنایه ای به سعید گفت "ماساژ کامله دیگه؟" که سعید گفت "کامل کامل. کارش حرف نداره" منم همونجا وایساده بودم و هیچی نمیگفتم.

خلاصه انگار با زنم قرار گذاشته بودن که فرداش بیاد خونه آیدا ماساژش بده. وقتی اومد من رفتم درو باز کردم و بهش خوشامد گفتم. آیدا با یه نیم تنه ورزشی و یه شلوارک اومد و باهاش دست داد. علیرضا که انگار از اون روز جلوی باشگاه شناخته بودش، نگاه معناداری با تعجب و تحقیر بهم کرد. آیدا ازش پرسید چیزی میخوره یا میخواد زودتر شروع کنیم که گفت اگه یه چایی باشه میخورم. آیدا بهم گفت برم براش چای بیارم. منم همینطور که آیدا داشت در مورد ماساژ براش توضیح میداد رفتم چای اوردم و گذاشتم جلوش. چایی رو که خورد رفتن تو اتاق. منم آروم آروم یه جوری که متوجه نشن رفتم نگاهشون کنم. دیدم آیدا پنجره رو باز کرده و علیرضا هم لخت شده و فقط یه شرت تنشه و به شکم دراز کشیده. آیدا بهش گفت "مشکلی نداره من لباس خودمو دربیارم؟ روغن میریزه بهش کثیف میشه" که علیرضا هم گفت "نه بابا چه مشکلی همشو دربیار" آیدا هم سریع نیم تنه و شلوارک ورزشیشو دراورد و با شرت شد.

زنم روغن رو میریخت رو بدنش و با دقت و حوصله تک تک عضلات شونه و پشتشو ماساژ میداد. بعد بهش گفت "اگه مشکلی نیست لباس زیرتونم دربیارید که من بتونم ماساژ کامل بدم" علیرضا هم گفت چشم و همونطور که به شکم خوابیده بود شرتشو کشید پایین و با کمک آیدا درش اورد. آیدا رفت پایین پاش نشست و شروع کرد عضلات کونشو قشنگ با دست ماساژ دادن، اونم چشاشو بسته بود و معلوم بود داره حال میکنه. موقع ماساژ دادن رونش انگار که دستش خورده باشه به کیرش گفت "اوه ببخشید" که علیرضا هم خندید و گفت "یه بار اشکالی نداره" و باهم خندیدن. آیدا در حالی که ساق پاهاشو دودستی ماساژ میداد بهش گفت "معلومه حسابی ورزش کردی همه عضلاتت گرفته شده ها" که اونم گفت "آره جدیدا وزنه های سنگین میزنم کوفته میشم" که آیدا پرسید "مثلا پرس سینه رو چند میزنی؟" اونم گفت "صد کیلو رو عادی میزنم دیگه" که آیدا هم گفت "اوف پس حسابی قوی هستی" و شروع کرد با حرص بیشتری عضلاتشو ماساژ دادن و به خاطر سختی کار یا حشری شدن بعصی موقع ها ناله میکرد. بعد نشست رو کونش و همینطور که کون و رونای گندش مالیده میشد به کون علیرضا عضلات پشتشو ماساژ میداد . بهش گفت "با شوهرم باهم تمرین میکنید؟ ازش راضی هستی؟" که علیرضا هم گفت "خیلی تعریفی نداره ولی حالا خوب میشه، تا حالا تو زندگیش ورزش نکرده بیچاره تقصیری نداره" که زنم با یه حالت شهوتی خندید. موقع ماساژ دادن شونه ها و گردن علیرضا سینه هاشو دزدکی میمالید به پشت کمرش، مطمئن بودم که علیرضا قشنگ حسشون میکنه و خیلی هم حشری شده.

بعد به علیرضا گفت "اگه میشه برگرد تا جلوت رو هم ماساژ بدم" که علیرضا با یکم تردید برگشت. اوف چه کیری داشت، واقعا بیست بیست بود. زنم لبشو گاز گرفت و شروع کرد سینه هاشو ماساژ دادن. قشنگ با کف دست همه عضلاتشو ماساژ داد. بعد اومد شروع کرد عضلات برجسته شکمشو با دهن خوردن. یکم رفت پایین و زل زد تو چشاش و گفت "ماساژ کامل میخواستی دیگه؟" و اشاره کرد به کیرش. علیرضا هم یه نگاه به در اتاق کرد که من سریع خودمو کشیدم کنار و با یکم ترس بهش گفت "آره کامل" زنم هم کیرشو با دست گرفت و سرشو بوسید و گذاشت تو دهنش. حسابی که کیر کلفتشو با لبای ژل زدش ساک زد وقتی خسته شد روغن ماساژ رو ریخت رو کیرش و شروع کرد واسش زدن. بعد علیرضا بلند شد و دودستی کشیدش سمت خودش و شرتشو کشید پایین. وقتی دید بالای کونش تتو کرده "آرمین" با تعجب پرسید "مگه اسم شوهرت ارشیا نیست؟" که زنم گفت "چرا... آها اینو میگی؟ این مال دوست پسر قبلیمه" که با تعجب پرسید "شوهرت نگفته بری پاکش کنی؟" که زنم خندید و با عشوه گفت "نه واسه چی بگه؟" که اونم سرشو تکون داد و گفت "چه چیزایی میبینه آدم" و شروع کرد با انگشت کسش و کلیتشو مالیدن. با دست دو طرف کونشو میگرفت و کسشو باز و بسته میکرد و میگفت "معلومه حسابی کس میدی پشت سر شوهرتا" که زنم گفت "اگه اونم مثل تو قوی بود مجبور نمیشدم به بقیه بدم" که علیرضا برش گردوند و سینه های گرد و بزرگ زنم رو میخورد و شکمشو میمالید. زنم ازش با احساس یه لب طولانی گرفت و گفت "جون بالاخره یه مرد واقعی" که علیرضا حشری شد و بلندش کرد و تو هوا برعکسش کرد و همینطور که پاهای زنم رو دوشش بود کسشو میخورد. زنمم سعی میکرد کیرشو همونجور تو هوا ساک بزنه و کسشو میچسبوند به دهن علیرضا. واقعا قوی و ورزیده بود.

یکم بعد خوابوندش و کیرشو از پشت کرد تو کسش. زنم کسشو شالاپ شالاپ میزد به کیرش و تا ته میکردش تو کسش و بهش میگفت "جون کیرتو بکن توش...جون منو بکن" علیرضا هم موهاشو محکم از پشت نگه داشته بود و کیرشو میزد ته کسش. زنم داد زد "دارم ارضا میشم" و لرزید و شل شد و افتاد. یکم بعد که حالش جا اومد علیرضا خوابوندش و رفت بغلش و کیرشو از بغل کرد تو کسش و دستشو گذاشت رو پهلو و سینه هاش. زنمم با دست کیرشو تو کسش عقب جلو میکرد و ازش خواهش میکرد همینطور محکم بکنتش. علیرضا اومد از جلو کیرشو کرد تو کسش و دستشو گذاشت رو گلوش و همینطور که میکردش خفش میکرد. دوتا پاهاش رو بالا تو درجه نود نگه داشته بود و کیرشو محکم و با صدا میکوبوند تو کس آیدا که الان تنگ تنگ شده بود. با دستاش محکم پشت روناشو نگه داشته بود و آیدا هم معلوم بود از این درد لذت میبره، در حدی که سفیدی چشاش معلوم بود فقط. با دستش بالش رو چسبیده بود ولی از تلمبه زدن علیرضا همراه کل تخت تکون میخورد. آیدا داد زد "علیرضا دارم میام تندتر بزن" و علیرضا هم شروع کرد نفس نفس زدن و سرخ شدن و با تمام توان کوبوندن کیرش تو کس زنم. علیرضا هم داشت ارضا میشد. اومد کیرشو بکشه بیرون که آیدا با دوتا دستاش کمرشو محکم گرفت و کاری کرد ابشو تو کسش خالی کنه. بعد همونطور محکم بغلش کرد و گذاشت روش بخوابه و گفت "قربونت برم من خیلی حال داد ممنونم" علیرضا هم ازش لب گرفت و پاشد.

من سریع رفتم نشستم رو مبل، یکم بعد دوتایی اومدن بیرون. آیدا همون لباسای قبلشو پوشیده بود ولی علیرضا فقط یه شلوار جین پاش بود و بدن روغن زده و عرق کردش لخت بود. علیرضا همونطور لخت اومد خودشو پرت کرد رو مبل کنار من و لم داد و کنترل تلویزیون رو برداشت شروع کرد عوض کردن. من که از اعتمادبنفسش تعجب کرده بودم واقعا و میخواستم سر حرفو یه جوری باهاش باز کنم گفتم "خوب بود داش علیرضا؟" که اونم پوزخند زد و همونطور که تلویزیون رو نگاه میکرد گفت "آره، بدنم قشنگ باز شد. دست خانومت درد نکنه، استاده واقعا" آیدا هم خندید و گفت "قربونت برم علیرضا جان، هروقت دلت خواست بیا تا ماساژت بدم" علیرضا هم خندید و گفت "حتما ما که دیگه مشتری ثابتیم" و بدون این که به من نگاه کنه رو به زنم گفت "نظرتون چیه نهار بریم بیرون؟" که زنم گفت "وای عالیه من خیلی هوش فست فود کردم" که من گفتم "خوبه بریم" که زنم گفت "عزیزم شما باید خونه بمونی و مشتریای تلگرامو مدیریت کنی یادت رفته؟" من که نمیدونستم چی میگه ولی فهمیدم که نباید حرفی بزنم و باید بذارم دوتایی برن بیرون و گفتم "اها چرا راستی" و علیرضا هم خندید و پاشد لباساشو پوشید. زنم رفت یه لباس سکسی و تنگ پوشید و ارایش مث جنده ها هم کرد و دوتایی رفتن بیرون. موقع رفتن آیدا لپمو بوس کرد و گفت "واست غذا میارم که گشنه نمونی" و رفتن. دوست باشگاهم اومده بود خونمون بعد از ماساژ زن سکسیمو گاییده بود و الانم داشت میبردش بیرون و من نه تنها شکایتی نداشتم که خیلی هم دوست داشتم و به محض بیرون رفتنشون شروع کردم دوباره جق زدن. این واقعا بهترین زندگی ممکن بود.
 
     
  
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3 
داستان سکسی ایرانی

بچه ای که مرد خونمون شد

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA