انجمن لوتی
داستان سکسی ایرانی

ماجراهای من و عمه هام

 مرد
#1   Posted: 7 Apr 2021 16:28

 0 Star

ارسالها: 24
درخواست ایجاد تایپیک : ماجراهای من و عمه هام
در تالار داستان های سکسی
حدودا سی قسمت هست و در هر قسمت به یک ماجرا پرداخته میشه اما خب فسمت های مختلف داستان به هم مربوط میشن

موضوعات : سکس محارم ، بی غیرتی ، سکس خواهر و برادر ، سکس با عمه ، سکس از پشت و ...
 
     
  ویرایش شده توسط: abulsexer  
 مرد
#2   Posted: 8 Apr 2021 00:58

 0 Star

ارسالها: 24
سلام من فرهان هستم ۲۴ سالمه مجرد هستم و رشته مهندسی کشاورزی خوندم و توی روستای پدریم گلخونه دارم و انواع محصولات رو پرورش میدم و به واسطه ی اینکه باید کارهای گلخونه رو انجام بدم همونجا کنار گل و گیاه هام یه اتاق دارم که معمولا شب ها اونجا میمونم.
خانواده ی پدری من پر جمعیته مادر بزرگم که فوت شده بابا بزرگم ۸۵ سالشه و بواسطه ی اینکه کارهای کشاورزی انجام میده هنوز سرپاست.
بابابزرگم ماشالا کمر خوبی داشته و ۱۰ تا بچه داره که چون با اکثرشون تو داستان قراره مواجه بشیم به ترتیب سن معرفی میکنم :
۱- فروزنده ؛ عمه ی بزرگم که ۶۰ سالشه و ۵ تا بچه داره و تو روستا زندگی نمی کنه
۲- فریبرز ؛ ۵۸ سالشه و دوتا دختر داره که هردو ازدواج کردن و منیژه ۳۰ ساله و نوشین ۲۵ ساله
۳- فروغ ؛ ۵۳ سالشه یه دختر ۱۸ ساله داره و تو روستای بغلی ما زندگی می کنن
۴- پدرم فرهاد ؛ ۵۰ سالشه دو تا بچه داره من و خواهرم که ازدواج کرده و یه شهر دیگه زندگی میکنه و مادرم سیمین هم ۵۳ سالشه و از پدرم بزرگتره سه سال اما زندگیمون خوب بوده همیشه
۵- فرزاد ؛ ۴۸ سالشه و ۳ تا بچه ی قد و نیمقد داره که هنوز به سن ۱۸ هم نمیرسن و زنش حلیمه که ۴۴ سالشه
۶- فرزانه : ۴۵ سالشه مطلقه هست و از اول هم ازدواجش از روی اجبار بود یجورایی چون با پسر عمش تیک میزده قبلا و اونم پردش رو زده بود و حاملش کرده بود و وقتی شکمش اومده بود جلو بزرگترا فهمیدن و بعد کلی جنگ و دعوا در نهایت مجبور شدن عقدشون کنن اما چون پسر عمش نمیخواستش و فقط برای کردنش میخواسته باهاش یه مدت باشه زندگیشون دوامی نیاورده و تو سن ۲۵ سالگی طلاق می گیره و از اون روز تا الان با پدربزرگم زندگی می کنه
۷- فرشته ؛ ۴۳ سالشه معلم تو روستامون اما خونشون تو شهره بچه دار هم نمیشه
۸- فریبا ؛ ۴۱ سالشه تو مرکز بهداشت روستامون کار میکنه و دوتا پسر داره که یکی ۱۸ و یکی دیگشم ۱۵ سالشه رابطش هم با شوهرش عالیه به حدی که برای هم جون میدن
۹- فرناز ؛ ۳۹ سالشه پزشکه و تو شهر زندگی میکنه یه پسر داره به اسم ماهان که ۱۶ سالشه و شوهرشم نظامی هست
۱۰- فرشاد ؛ ۳۵ ساله و کارمند بانک هست و سه تا دختر سه قلوی ۱۰ ساله داره
 
     
  
 مرد
#3   Posted: 8 Apr 2021 01:00

 0 Star

ارسالها: 24
قسمت اول : جندگی عمه فرزانه

اوایل بهار بود و سخت مشغول انجام کارهای گلخونه بودم ، تلفنم زنگ خورد شماره ناشناس بود جواب دادم به محض شنیدن صداش شناختمش:

-سلام هادی جان خوبی؟
+مرسی ممنون فرهان جان
-چخبرا چی شد یادی از ما کردی؟
+راستش به موضوعی پیش اومده میخواستم راجبش باهات رو در رو صحبت کنم شب کجایی بیام ببینمت؟
-من شب گلخونه ام‌بیا با هم صحبت می کنیم
+باشه داداش فعلا خداحافظ.

(هادی محیط بان روستا بود و همیشه تو کوه های اطراف روستا مشغول گشت زنی بود ، همدیگه رو از بچگی میشناختیم و یجورایی مثل داداشم بود)

گوشی رو قطع کردم به کارام ادامه دادم و اصلا نفهمیدم کی شب شد. از دوری چراغ موتوری رو می دیدم که بهم نزدیک می شد نزدیک تر که شد از صدای موتور تریلش فهمیدم که خوده هادیِ.
رفتم به استقبالش و باهم حال و احوالی کردیم و نشستیم جلوی اتاقی که من برای استراحت خودم ساخته بودم که با شک گفت فرهان یچیزی بگم ناراحت نمیشی گفتم اول بگو ببینم چیه تا ببینم ناراحت میشم یا نه!

+عمه فرزانه ات رو دیروز تو ماشین حشمت دیدم
-حشمت قادری؟
+اره
-خب اشکالش چیه حشمت مسافرکشی می کنه لابد شهر کار داشته با حشمت رفته شهر
+نه آخه ماشین وایساده بود
-کجا؟
+تو اون جاده خاکیه بالای روستا که میخوره به سد
-اونجا چیکار اون جاده که سالی یبارم کسی ازش رد نمیشه از بس چاله چول داره تازه پارسال که سیل اومد گفتن یه سنگ بزرگ با خودت اورده وسط جاده
+آفرین درسته
-خب چی دیدی؟

آب دهنش رو قورت داد و شروع کرد به تعریف :
دیروز رفته بودم کوه برای گشت زنی موتورم بنزین تموم کرد و مجبور شدم همون پشت کوه قایمش کنم زیر شاخ و برگ ها و پیاده گشت بزنم و بعد بیام ده و بنزین ببرم با خودم ؛ همینجور که گشت میزدم با دوربین اطراف رو نگاه می کردم یهو دیدم یه ماشین انداخته دو جاده فرعی و داره به سرعت میره مشکوک شدم نکنه قضیه ای باشه چون این جاده بسته هست و به هیچ وجه نمیشه از اونجایی که سنگ افتاده و سیل هم چاله ی بزرگی بینش درست کرده رد شد. خلاصه ماشینه همینجور رفت جلو و نزدیک سنگه نگه داشت منم که با دوربین امار ماشین رو داشتم تفنگم رو مسلح کردم و اروم اروم نزدیک شدم حدود صد متری باهاش فاصله داشتم با دوربین نگاه کردم که شاید شناساییش کنم که یهو حشمت رو با یه زن دیدم که از ۴۰۵ مشکی پیاده شدن با دیدن حشمت خیالم راحت شد و گفتم خب این که از خودمونه و لابد با زنش اومده سبزیجات بیابونی جمع کنه همینطور که داشتم اونا رو می پاییدم زنه یهو برگشت خشکم زد عمه فرزانه ات بود چادرش سرش بود اما دکمه های مانتوش باز بود سینه هاش اویزون بودن

درحالی که از شدت شهوت صدام می لرزید سعی کردم خودم رو غیرتی نشون بدم که جلو هادی ضایع نشم با چشمای گرد شده و متعجب پرسیدم واقعا خب؟
(شاید شمام توقع داشتین عصبانی و غیرتی بشم و قاطی کنم اما من از وقتی فهمیدم کوس و کون چیه تو کف عمه فرزانم بودم. یه زن ۴۵ ساله با تیپ و قیافه ی روستایی اما بدنی فوق سکسی ، سینه هاش حدودا بین ۸۵-۹۰ بودن و بخاطر نبستن سوتین همیشه اویزونن و این برای من شهوت انگیز ترشون میکنه ؛ ۱۷۰ قدش و ۹۵ کیلو وزنش هست و شکم داره از کونش هم نگم که همیشه ی خدا شلوارش میره تو چاکش و مدام باید دست بکشه بهش و درش بیاره)

هادی ادامه داد : حشمت در صندوق عقب ماشین رو باز کرد و یه زیر انداز برداشت و انداخت بین ماشین و اون سنگه من زاویه دیدم خوب نبود جامو تغییر دادم و تا رسیدم به جایی که بهشون دید داشته باشم حشمت کارش رو خیلی جلو برده بود عمت رو خوابونده بود و دامنش رو زده بود بالا و داشت بین پاهاش تلمبه میزد و با سینه های عمت ور میرفت و گاهی هم میخوردشون یه رب داشت عمت رو اینجوری می کرد که یهو وایساد من فکر کرد آبش اومده ولی نگو که اقا تازه شروع کارشه عمت رو سگی کرد وقتی اومد بکنه تو کسش من تازه کیرشو ‌دیدم باور کن حداقل بیست سانت بود مونده بودم عمت چجوری اینو تو خودش جا میده، حشمت شروع کرد داگی عمتو گاییدن که یهوعمت انگار سست شدن زانوهاش و شل شد رو زمین حشمت همینجوری خوابید روش شروع کرد ناز کردن و بوسیدنش اینجا بود که فهمیدم عمت ارضا شده.
من گفتم خب بقیش؟
+داداش یچیزی میگم شاید ناراحت بشی اما منم شق کرده بودم اخه عمت خیلی بدنش سکسیه مخصوصا کون و سینه هاش من هرگز فکرشم نمی کردم فرزانه خانوم همچین لعبتی باشه
-اشکالی نداره هرکس دیگه هم جای تو بود اینجوری میشد حالا بگو ببینم ادامش چی شد؟
+تو هم انگار از گاییده شدن عمت همچین ناراحت نیستی؟
-از کجا همچین حرفی رو میزنی
+اخه همش دنبال ادامشی و تازه از علم عثمانت هم مشخصه

راست میگفت کیرم شق شده بود و اینقد ذهنم درگیر قضیه شده بود و مدام داشتم گاییده شدن عمم رو تو ذهنم مجسم می کردم که از کیرم غافل شده بودم ؛ یکم خجالت کشیدم و سرخ شدم اخه جلو هادی ضایع بود که به عمم چشم داشته باشم و روش بی غیرت باشم

هادی دستی به به پشتم کشید و گفت خجالت نداره والا من اگه همچین عمه ای داشتم تا حالا صد بار گاییده بودمش اینو که گفت یکم روم باز شد و گفتم خب بقیش

خندیدو و گفت عجب دیوثی هستی و بعد ادامه داد : یکم که عمت جون گرفت حشمت بلندش کرد و در عقب ماشین رو باز کرد و عمت رو خم کرد داخل ماشین و خودشم سرشو کرد بین پاهای عمت و شروع کرد لیسیدن بعدم شروع کرد انگشت کردن نمیدونم کوسش بود یا کونش اما حدس زدم از کون کردش چون حشمت وقتی میخواست کیرشو فرو کنه خیلی اروم اینکار رو کرد و اولشم یواش یواش تلمبه میزد تا اینکه کم کم اوج گرفت و تند تند میزد
منم از فرصت استفاده کردم تا اونا مشغول بودن و خودم رو یواش رسوندم پشت سنگ بزرگه که وقتی خواستن برن منو نبینن دیگه دید نداشتم بهشون اما شالاپ وشلوپ کون عمت که کیر حشمت داشت جرش میداد خیلی شهوت انگیز بود جات خالی منم کیرمو در اوردم و چشمامو بستم و مشغول جق زدن شدم تو همین حین حشمت به عمت می گفت جنده خانوم کونت رو امروز جوری گاییدم که تا یه هفته نتونی راه بری
بعدم عمت بریده بریده و درحالی که حرفاش با اه و ناله هاش قاطی بود میگفت جون نوش جونت جرش بده محکم تر بزن که حشمت چندتا ناله بلند کرد و با نفس نفس گفت خواهرتو گاییدم عجب کونی داری ابمو مکید بعدم صدای ملچ ملوچ بوسه هاشون اومد و حشمت گفت زود بپوش بخواب صندلی عقب این پارچه رو هم بکش رو خودت که کسی نبینه بعدم رفتن

درحالی که کیرمون تو شلوارم جا بجا می کردم گفتم :
-که اینطور پس حشمت قادری علاوه بر مسافرکشی، کوس کشی میکنه
+آره اونم چه کوسی

بعدم خندیدیم و هادی رفت ...
 
     
  ویرایش شده توسط: abulsexer  
 مرد
#4   Posted: 8 Apr 2021 01:06

 0 Star

ارسالها: 24
من چند روز بود که درخواست ساخت این تایپیک رو داده بودم اما متاسفانه تا امشب برام باز نشد منم از ناامید شدم ازش بنابراین امروز عصر قسمت اول این داستان رو تو یه سایت دیگه آپ کردم اما از این به بعد تمامی قسمت ها رو همینجا اپ می کنم با تشکر ازحسن انتخابتون

قبلا با داستان زندایی فرشته رکورد بازدید داستان رو توی این سایت زدم
امیدوارم ایندفعه بتونم با این داستان رکورد خودمو بزنم

برقرار باشید
 
     
  
 زن
#5   Posted: 8 Apr 2021 10:55

 0 Star

ارسالها: 3
abulsexer
زندایی فرشته خیلی جذاب بود حیف شد ادامه اش ندادی
امیدوارم اینو تا آخر ادامه بدی قسمت اول خوب بود
موضوع داستان هم جذابه (اگه همه زنهای داستان رو وارد کنی جذاب تر هم میشه)
 
     
  
 مرد
#6   Posted: 8 Apr 2021 13:47

 0 Star

ارسالها: 24
elnaz_veg:
زندایی فرشته خیلی جذاب بود حیف شد ادامه اش ندادی


قصد ادامه دادنش رو داشتم ولی خب متاسفانه فاصله افتاد و چارچوب داستان از دستم در رفت اما این داستان رو حتما به سرانجام می رسونم
 
     
  
 مرد
#7   Posted: 9 Apr 2021 08:19

 0 Star

ارسالها: 4
سلام فکرکنم عادت به تموم کردن داستان نداری همین اول کاری ننویس اگه اینم میخوای نیمه کاره ول کنی
 
     
  
 مرد
#8   Posted: دیروز 18:58

 0 Star

ارسالها: 24
Jahl:
فکرکنم عادت به تموم کردن داستان نداری

دوست عزیز بحث عادت نیست نمیدونم تا حالا نوشتی یا نه ولی خب نوشتن داستان خیلی وقت گیره واقعا و من الا سه روزه دارم قسمت دوم رو می نویسم براتون اما خب هنوز تموم نشده
کل وقت رو هم نمیشه گذاشت روش
 
     
  
داستان سکسی ایرانی

ماجراهای من و عمه هام

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA