انجمن لوتی
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3
داستان سکسی ایرانی

داستانهای ترجمه شده به فارسی

 مرد
#21   Posted: 24 Jul 2020 16:51

 0 Star

ارسالها: 29
سلام
چرا این پیج اینقدر کم کاره؟!
کاش داستانای گی مخصوصا گی خانواگی رو بذارید
zigurat
 
     
  
 مرد
#22   Posted: 17 Jan 2021 16:41


 1 Star

ارسالها: 104
بخش سانسور شده رمان «خیانت» اثر پائولو کوئیلو

این متن بخشی از رمان "خیانت" اثر پائولو کوئیلو، نویسنده سرشناس برزیلی است، که در متن منتشرشده ی ترجمه فارسی آن حذف شده است. ماجرای این رمان در کشور سوئیس اتفاق می افتد. داستان درباره زنی متاهل است که شوهری ثروتمند و متین دارد. خودش هم خبرنگار است و در جریان کار خبرنگاری اش با یک سیاستمدار و نماینده مجلس مصاحبه می کند که در دوران دبیرستان هم زمان در یک مدرسه بوده و برای مدتی دوست بودند. رابطه این دو در آن زمان از تبادل چند بوسه و نوازش بدن همدیگر فراتر نرفته بود. اما با دیدار مجددی که بعد از سالها صورت گرفت، خاطرات آن زمان زنده شد و زن که در چهارمین دهه زندگی اش بعلت ملالت های زندگی زناشویی در مرز افسردگی قرار گرفته است، دچار بحران هیجانات دوران جوانی اش می شود. همین امر او را خیانت به همسرش می کشاند. نویسنده با نگاهی تیزبینانه به انگیزه های روان شناسانه خیانت، خواننده را به سفر به درون احساسات بشری دعوت میکند.

«حالا دیگر پاییز نیست. بهار شده است. من دوباره شانزده ساله ام و او پانزده ساله. من به طرز راز آلود و شگفت انگیزی دوباره دوشیزگی ام را به دست آورده ام. همدیگر را می بوسیم. پیش خودم فکر می کنم، خدای من فراموش کرده بودم که چه حسی دارد. در تمام زندگی دنبال چیزی بودم که می خواستم، اینکه چه زمان و چطور انجامش دهم، و چه زمان دست بردارم، و هم اینکه چنین چیزی را از شوهرم قبول کنم. کاملا اشتباه می کردم. ما دیگر کاملا تسلیم همدیگر نمی شویم.

احساس خاصی میانمان جاری است که شاید الان متوقف شود. ما به ندرت از بوسه فراتر رفته بودیم. بوسه هایی طولانی و شیرین، که در گوشه حیاط مدرسه و به صورت پنهانی ردوبدل می شدند. هرچند دلم می خواست بقیه ببینند و حسادت کنند.

اما او عقب ننشست. زبانش طعم تلخی داشت، مثل ترکیبی از سیگار و ودکا. خجالت می کشیدم و عصبی بودم. اگر سیگار می کشیدم و کمی ودکا مینوشیدم، با هم مساوی می شدیم. او را به عقب هل دادم و به سمت بار کوچک گوشه اتاق رفتم وی یک بطری کوچ جین را لاجرعه سرکشیدم. الكل گلویم را سوزاند. از او سیگار خواستم.

یکی بهم داد اما یادآوری کرد که در این اتاق سیگار کشیدن ممنوع است. احساس می کردم قانون شکنی لذت بخش است، حتی اگر قانون شکنی احمقانه ای مثل این باشد. پکی به سیگار زدم ولی احساس بدی بهم دست داد. نمی دانم بخاطر جین بود یا سیگار. برای اطمینان خاطر، به سمت توالت رفتم و سیگار را دور انداختم. پشت سرم آمد، از پشت بغلم کرد و پشت گردن و گوشهایم را بوسید. بدنش را به بدنم فشار داد و آلت برجسته اش را پشت خودم حس می کنم.

چه بر سر آخلاقیات ما آمد؟ بعد از اینکه از اینجا برویم تا زندگی عادی مان را از سر بگیریم چه اتفاقی خواهد افتاد؟

او دوباره مرا به طرف اتاق کشاند. برگشتم و لب و زبانش را که مزه توتون، آب دهان و ودکا می داد بوسیدم. لبانش را گاز زدم، و او برای اولین بار پس از دبیرستان پستانهایم را لمس کرد. لباسهایم را درآوردم و به گوشه ای انداختم. برای کسری از ثانیه، از بدن خودم خجالت زده شدم – من دیگر آن دختری که در آن بهار در مدرسه با او بودم نیستم. پرده ها بازند و دریاچه لمن (ژنو) تنها حایل بین ما و مردمی است که در ساختمانهای آن سوی ساحل دریاچه زندگی می کنند.

در خیال خود تصور می کنم که کسی ما را می بیند و همین تصور من را تحریک می کند، حتی بیش از بوسه های او بر پستانهایم. خود را مثل یک جنده می بینم، فاحشه ای که استخدام شده تا در ازای بدست آوردن هیچ چیز، در یک هتل گاییده شود.

اما این احساس زیاد دوام نیاورد. دوباره خودم را شانزده ساله می دیدم، آن زمان با فکر او چندین بار در روز خودارضایی می کردم. سرش را روی سینه ام می گذارم و ازش میخواهم که نوک پستانم را محکم گاز بگیرد، و بعد از درد و لذت آه می کشم.

او هنوز لباسهایش را به تن دارد، اما من کاملا برهنه ام. سرش را عقب هل می دهم و ازش میخواهم که برود سراغ کسم. مرا روی تخت می اندازد، لباسهایش را درمی آورد و می آید روی من. دستهایش روی میز کنار تخت دنبال چیزی می گردد. همین باعث می شود که تعادلمان را از دست بدهیم و روی زمین بیفتیم. نشانه ای قطعی حاکی از اینکه تازه کاریم – ما هر دو تازه کاریم و از این موضوع شرمنده هم نیستیم.

آنچه را که دنبالش می گشت پیدا کرد: یک کاندوم. از من خواست با دهانم آن را جا بیندازم. با اینکه در این کار بی تجربه و تا اندازه ای دستپاچه بودم، این کار را کردم. نفهمیدم چه نیازی به این کار هست. باورم نمی شد که او فکر میکند من با هر کسی که از راه می رسد میخوابم و ممکن است بیماری ای داشته باشم. با اینحال به خواسته اش احترام گذاشتم. مزه نامطبوع روان کننده ی روی لاتکس کاندوم را حس می کنم، اما میخواهم روش انجام این کار را یاد بگیرم. نمی خواهم این تصور بوجود آید که اولین بار است که یکی از اینها را استفاده می کنم.

وقتی کارم تمام شد، من را برگرداند و ازم خواست چهار دست و پا شوم. آخ جون. بالاخره این اتفاق دارد می افتد. و من خوشحالم.

اما او بجای کُس، از عقب شروع می کند. وحشت می کنم. ازش می پرسم که چه می کند، اما جوابی نمی دهد، فقط چیز دیگری از روی میز کنار تخت برداشته و روی سوراخ کونم می مالد. فکر می کنم وازلین یا چیزی شبیه به آن باشد. بعد ازم میخواهد که خودارضایی کنم، و بعد به آرامی فرو می کند.

مانند دختر نوجوانی که سکس برایش یک تابو بوده، هر چه می گوید انجام می دهم. درد دارد. خدای من، چقدر دردش شدید است. نمی توانم خودارضایی کنم، فقط ملافه را چنگ می زنم و لبانم را می گزم تا از فرط درد جیغ نکشم.

با تحکم می گوید: "بگو درد می کشی. بگو که هیچوقت اینکار را نکرده ای. جیغ بکش."

باز هم ازش اطاعت می کنم. تقریباً واقعیت همین است. شاید 4 یا 5 مرتبه این کار را کرده باشم، اما هیچوقت از آن خوشم نیامده.

حرکاتش سرعت می گیرد. از فرط لذت ناله می کند. اما ناله من بخاطر درد است. موهایم را مثل یک حیوان، یک کره اسب، می کشد و سرعتش را بیشتر می کند. در یک حرکت بیرون می کشد، کاندوم را درمی آورد، من را بر میگرداند و آبش را روی صورتم خالی می کند.

سعی می کند جلوی ناله هایش را بگیرد، اما ناله ها از توان او برای کنترل او قوی ترند. کم کم روی من خم می شود. از آنچه اتفاق افتاده است وحشت کرده و در عین حال مجذوب شده ام. میرود دستشویی، کاندوم را در سطل زباله انداخته و بر میگردد.

کنار من دراز کشیده، سیگار دیگری روشن می کند، لیوان ودکایش را به عنوان جاسیگاری استفاده کرده و آن را روی شکم من می گذارد. مدتی طولانی بدون اینکه حرفی بزنیم به سقف خیره شده بودیم. مرا نوازش می کند. او الان مرد خشن چند دقیقه پیش نیست و دوباره همان پسر عاشق پیشه جوانی است که در مدرسه راجع به کهکشانها و ستاره شناسی حرف می زد.

"نباید هیچ بویی باقی بگذاریم."

این کلمات نشانه بازگشتی خشن به واقعیت است. ظاهراً اولین بارش نبوده. حالا معلوم شد که چرا کاندوم آورده بود و اینکه چقدر دقت می کند که همه چیز به حالت قبل از ورودمان به اتاق برگردد. من در سکوت خود، هم فحشش میدهم و هم ازش متنفرم. اما این حسم را با یک لبخند مخفی می کنم و ازش می پرسم چه کنیم که بویی باقی نماند.

می گوید وقتی رسیدم خانه و قبل از بغل کردن شوهرم دوش بگیرم. همچنین پیشنهاد کرد که شورتم را دور بیندازم زیرا لکه وازلین باقی می ماند.

"اگر شوهرت خانه بود، با عجله بدو و بگو که باید بروی دستشویی."

حس انزجار می کنم. پس از انتظاری طولانی بجای آنکه نقش یک پلنگ ماده را بازی کنم، مثل یک کره اسب ازم استفاده شد. اما زندگی همین است؛ واقعیت هیچگاه شبیه خیال پردازی های رومانتیک دوران نوجوانی مان نیستند.

جواب می دهم "بسیار خوب، حتما این کار را خواهم کرد."

"دوست دارم دوباره ببینمت."

باشه. گویا این عبارت ساده تنها چیزی بود می توانست بگوید تا آنچه که برای من مثل جهنم، یک اشتباه و گامی نادرست، بود را به بهشت تبدیل کند. من مضطرب و خجالتی بودم، اما دفعه بعد حتما بهتر خواهد بود.

"راستش، خیلی عالی بود."

آره. عالی بود. الان تازه این را فهمیدم. می دانیم که این ماجرا به پایان خواهد رسید، اما الان این موضوع اهمیتی ندارد.

من چیز دیگری نمی گویم. تنها از این لحظه که در کنارش هستم لذت می برم و منتظر میمانم تا سیگارش تمام شود. بعد لباس می پوشم و جلوتر از او از پله ها پایین می روم.
ببین چــه آسون زدی قلبمو شکستی
 
     
  ویرایش شده توسط: HMazloom  
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3 
داستان سکسی ایرانی

داستانهای ترجمه شده به فارسی

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA