خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
Homosexuals - همجنسگرایان انجمن لوتی / Homosexuals - همجنسگرایان /

خاطرات همجنسبازی کاربران لوتی


صفحه  صفحه 10 از 14:  « پیشین  1  ...  9  10  11  12  13  14  پسین »
arashjoon2016 مرد #91 | Posted: 23 Dec 2016 12:07
کاربر
 
جاتون خالی چند وقته پیش یه هتل باکلاس رفته بودم که استخر و سالن ماساژ هم داشت.شب آخر باز کونی بازیم گل کرد و گفتم یه کم کرم کم کرم بریزم.یه شرت مایو مشکی تنگ دارم اونو پوشیدم و رفتم استخر.خیلی چشم دنبالم بود و منم لذت میبردم.بعدش درخواست ماساژ دادم که گفتن ماساژور چند دقیقه دیگه میاد و تو رخت کن کمی منتظر بمونید.رفتم دوش گرفتم و با یه حوله که دورم گرفته بومدم اومدم تو رخت کن.قصدم این بود مث فیلمل لخت کامل بشم جلو ماساژر.چند دقیقه موندم.مث این زنا یه رونمو مینداختم بیرون و مسیول استخر و نجات غریقا و سایرین هی نگاه می کردن.بعد امدن گفتن که ماساژر نمیاد.حالم گرفته شد.منم یه شورت تنگه زرد داشتم اونو پوشیدم و باز تو رخت کن جلو ملت کونو تاب میدادم.منتظر بودم.بعدش لباس پوشیدم و اومدم.واقعا حیف شد.فانتزیم نصفه کاره موند
      
Mohammadan744 #92 | Posted: 24 Jan 2017 04:25
کاربر
 
خونه ی ما سه طبقس که طبقه اول خودمونیم دو تا بالایی ها رو اجاره میدیم.یه سری یه زوج جوون اومدن که خونه رو بهشون نشون بدم، خونه رو که دیدن رفتن نیم ساعت بعد شوهر تنها اومد گفت میشه یه بار دیگه خونه رو ببینم. من تعجب کردم ولی باز رفتم بهش نشون بدم. وسط دیدن خونه بدون اینکه چیزی بگه نشست جلوم کیرم در آورد منم خشکم زده بود ولی گذاشتم کارشو بکنه. یکم ساک زد بعد کشید پایین گفت بکن منم کردم آبمم اومد بعد خیلی شیک کشید بالا رفت. این عجیب ترین کون کردن من بود
      
nedbeh8046 مرد #93 | Posted: 22 Jun 2017 15:41
کاربر

 
شاید باورتون نشه اما اولین کونی کردم کلاس ۵ بودم و داییم اومد سراغم و ازم خواست بکنمش. ۶ سال از من بزرگتره. چند روز بعد دیدم با داداشم هم رابطه داره بعد از اون جفتشونو میکردم. خداروشکر با من کاری نداشتن.
      
samanbigheyrat مرد #94 | Posted: 12 Jul 2017 02:11
کاربر
 
اولین کون دادنم رو نمی گم اما بهترینشو می گم. تو یه عروسی دعوت بودیم از دوستای زنم.به خاطر جنده بازی های زنم حسابی حشری شده بودم. چون شورت زنونه پام بود کونم خیلی خوش فرم وایساده بود یه پسره اومد دستشو مالید به کونم منم نگاهش کردم و خندیدم یکم با هم رقصیدیم بعد رفتیم ته باغ اونجا کشیدم پایین فوری کرد تو کونم خیلی حال داد
      
nicenightgay #95 | Posted: 30 Jul 2017 21:24
کاربر
 
یکی از بهترین خاطرهایی که برام اتفاق افتاد و هربار که یادش می کنم بدجوری هواییم میکنه رو براتون تعریف می کنم. خیلی خلاصش کردم تا بتونم حسم رو اونطور که تجربه کردم بهتون منتقل کنم.
یه روز برای انجام کاری رفتم گرگان، سمت ناهارخوران. بعد از انجام کارم برای عکاسی رفتم روستای زیارت. آبشارهای اونجا خیلی قشنگ هستن. بعد از عکاسی، حال و هوای عجیبی داشتم. به شدت هوس کیر کرده بودم. ولی هیچکس اونجا نبود. اونقد حشری شده بودم که باید یه چیزی توی کونم فرو می کردم. کمی اطراف رو گشتم در نهایت فقط یه شاخه خشک درخت پیدا کردم و یه بلال خورده شده. نه کرم همراهم بود و نه هیچ چیز چرب کننده ای، ولی عطش و خوارش سوراخ کونم عقلم رو برده بود. کمی توی آب خیسشون کردم و با هزار بدبختی و آه و ناله، با ضرب و زور تفم تونستم توی کونم فروش کنم. خشکی شاخه درخت اذیتم می کرد. ولی خشکی بلال خارش کونم رو تسکین می داد. بعد ۵ دقیقه در حالی که دعا دعا می کردم یکی برسه و با کیر منو بگاد، آبم اومد و با مصیبت بلال رو از کونم کشیدم بیرون. این آبشار اول روستا و قبل از ورود به اونجاست.
توی روستای زیارت یه حموم آب گرم درمانی داره که رفتم اونجا. کسی نبود و حموم بسته بود. از یکی پرسیدم گفت معمولا بستست. ولی الان بهش میگم بیاد برات بازش کنه. یه آقای ۵۰ ساله اومد و برام بازش کرد. گفت زود تمومش کنم چون نزدیک غروب بود و می خواست بره خونشون. اما بعد من دوتا پسره با هم اومدن داخل. همینطور که با هم صحبت می کردن از من پرسیدن بچه کجایی و وقتی گفتم از تهرون اومدم باهام صمیمی تر شدن. خلاصه تصمیم گرفته بودم شب رو بمونم. واسه همین پرسیدم جایی هست که شب رو بتونم بمونم. گفتن که منزل خودشون گرگانه ولی منزل پدربزرگشون اونجاست و خالیه. با هم اومدیم بیرون. مسئول حموم که دید باهم راه افتادیم منو کشید کنار و گفت باهاشون نرم. خیلی آدم های خوشنامی نیستن. مونده بودم سر دوراهی. اما دوباره کونم خارش گرفته بود. دل رو به دریا زدم و باهاشون رفتم خونه. معلوم بود مدتی میشه کسی اونجا زندگی نکرده. چون شب سرد بود موقع خوابیدن پیش هم خوابیدیم. من شلوارم رو دراوردم و پشتم رو بهشون کردم و خودم رو به خواب زدم. اونها هم داشتن از خاطرات دعواها و دوست دختراشون حرف می زدن. بحثشون رسید به اندازه کیراشون. دل توی دلم نبود. یه چرخ زدم و گفتم چرا نمی خوابید. بیدارم کردین. اما از من خواستن داوری کنم. اسم یکیشون علی بود و اون یکی هم خسرو. اول خسرو کیرش رو دراورد. یه کیر یلند ولی باریک. اما کبرش کاملا کج بود یعنی یه زاویه نزدیک به ۷۰ درجه داشت. قند تو دلم آب شد. بعد علی کیرش رو دراورد. وای چی میدیم. تقریبا به اندازه مچ دستم کلفتیش بود. منو خسرو جا خوردیم. ازش پرسیدم چطوری دوست دخترات رو می کنی و گفت معمولا وقتی کیرم رو می بینن نمی مونن. یه روز یکیشون رو بزور کردم که ازم شکایت کرد و چند روزی رو انداختنم زندان. به هیچ وجه نمی تونستم ازش دل بکنم. تا اون روز کیری به این کلفتی ندیده بودم. ترس و هیجان دست از سرم بر نمی داشت. گرفتمش تو دستم و باهاش بازی می کردم . کاملا راست کرده بود. یه کیر کلفت و راست، برخلاف کیر کج خسرو.خم شدم روش و سرش رو کردم تو دهنم. بلافاصله گفت کونی هستی؟ مونده بودم چه جوابی بدم. خسرو دستش رو بدون مقدمه کرد تو شرتم و کونم رو گرفت تو دستش. انگشتش رو خشک کرد تو سوراخم. از بعدظهر که با بلال کونم رو گاییده بودم، سوراخم کمی زخم شده بود و می سوخت. واسه همین پریدم بالا.خسرو گفت دوس داری بکنیمت. بازم جواب ندادم. یه بار دیگه انگشتش رو کرد تو کونم و فشار داد که بازم پریدم بالا. خسرو گفت بچه کونی طاقت انگشت منو نداری، چطوری می خوای بخوابی زیر کیر علی؟ من دیدمش وحشت کردم. علی گفت خوارت گایده میشه خوار کسه. همینطور که کیرش تو دهنم بود گفتم فحش نده. خسرو گفت تیکه کلامش خوار کسه هست. ولی واقعا خواهرت رو می گاد. برگرد کیر منو بخور. رفتم وسط جفتشون خوابیدم و تقریبا یه ربعی براشون ساک میزدم. انگار راست شدن کیر علی تمومی نداشت. واسه هرکدوم که ساک میزدم اون یکی انگشتش رو تو کونم فرو می کرد. علی کونم رو گرفت و چرخوند سمت خودش. یه وری خوابوندم و یه پامو بالا گرفت. از شدت هیجان هر سه دهنمون خشک شده بود و تف نداشتیم. علی کیرش رو انداخته بود لای پام و سرش رو به سوراخم فشار میداد. بی دروغ احساس می کردم یه لیوان داغ لای پامه. مثل لوله پولیکا بود. از سوراخ کونم تا زیر تخمام را با کیرش فشار می داد. علی کیرش رو فشار می داد و فحش خوار کسه از زبون نمی افتاد. هر چی می کوبید رو کونم فایده ای نداشت. امکان نداشت بره تو. از یه طرف کلفتی کیرش و از طرف دیگه فحشایی که می داد حشریم کرده بود. و دوس داشتم هرچه زودتر حسش کنم.
خسرو کیرش رو از دهنم دراورد و رفت از اتاق بیرون. علی منو به شکم خوابوند و اومد روم و کیرش رو به سوراخم فشار میداد و دست از سر کون خواهرم بر نمیداشت. انگار می خواست اونو بکنه. هر چی بهش میگفتم به خواهرم کار نداشته باش بیشتر حشری می شد و بیشتر می کشیدش وسط. خسرو با کیر کج و کاملا برافراشته وارد شد. یه نعلبکی دستش بود. به علی گفت اگه کیرت رو بکنی تو کون این بچه کونی، کونش مثله غار باز میشه و مثه کس گشاد زنای جنده دیگه بهمون حال نمی ده. اول بزار من بکنمش بعد تو. آبمون رو نمیاریم که تا صبح مثل زن جنده لنگاش رو بدیم هوا و خوار مارش رو بگاییم. علی قبول کرد. خسرو نعلبکی رو گذاشت زمین. روغن نباتی بود آورده بود. حسابی کیر باریک و کجش رو چرب کرد و بدون اینکه به سوراخ کون من بماله، علی منو قنبل کرد و با دستاش لای کونم رو باز کرد تا خسرو کیرش رو بچپونه. کیر خسرو کلفت نبود. اما بخاطر انحنای خیلی زیادش نمی رفت تو. خسرو زور میزد. من ناله می کردم و علی فحش میداد. فکرکن یه چیزی مثل داس رو می خواست تو کونم فرو کنه. چون حشری شده بود فقط به زوری فرو کردن فکر می کرد. اولین بار بود که یه همچین کیری رو تجربه می کرد. بالاخره با ضرب و زور فروش کرد. اما احساس می کردم تو کونم داره جر می خوره. هر چی می گفتم درش بیار تا عادت کنم انگار نه انگار. به علی گفت دهن این کونی خوار جنده رو پر کن. علی هم کیرش رو چپوند تو دهنم. اشکم درومده بود. وقتی تخمای خسرو خورد در کونم فهمیدم تا دسته، کیر کجش که حالا کجیش تو کونم فشار میاورد روفرو کرده بهم. از همون لحظه اول شروع کرد به تقه زدن. وقتی کیرش رو تا سرش می کشید بیرون و می خواست دوباره فرو کنه، سوراخم نزدیک به 4 تا 5 سانت از هم باز میمون بدون اینکه کیرش بیرون بیاد. اینجا بود که معنی این جمله که کیر رو از عرض تو کونت فرو می کنم رو فهمیدم. صدای قارت و قورت کونم بلند شده بود و علی و خسرو همچنان فحشم میدادن. علی که حسابی حشری شده بود و کیرش تو دهنم بود میگفت خسرو چه حالی میده؟ خسرو می گفت ایقدر کونش نرم و داغه که اینگار دارم کون آبجیش رو می گام. علی بلند شد. خسرو رو زد کنار. کیر خسرو با صدا از کونم دراومد بیرون. علی کیرش رو با روغن نباتی چرب کرد و قبل از اینکه سوراخم جمع بشه به حالت قنبل آنچنان تا دسته زد تو کونم که صدای باز شدنش رو خسرو هم شنید. گفت علی مادرش رو گائیدی. دیگه نمیشه کردش. درحالیکه نفسم بالا نمیومد با ضرب زیاد با سینه به زمین کوبیده شدم و چشام سیاهی رفت. دست خسرو رو فشار دادم که یعنی کمکم کن. خوشبختانه خسرو متوجه شد و نذاشت علی بیفته روم. فشارم افتاده بود. یه کم آب و قند بهم دادن تا حالم کمی جا اومد. نگاهم به کیر علی که افتاد تموم تنم می لرزید. هرچی التماسش کردم که از خیرش بگذره قبول نکرد. گفتم لااقل بزار خسرو بکنه تا جا باز کنه. واسه علی ساک میزدم تا شاید آبش بیاد و بیخیالم بشه. خسرو هم به انواع و اقسام روشها تو کونم تقه می زد. علی با شدت تمام فحش میداد. می گفت تق این کونی خوار کسه رو بزن. لاچ کونش رو جر بده. خلاصه بعد نیم ساعت که آب خسرو تو کونم خالی شد علی افتاد به جونم. ولی اینبار تونستم تحمل کنم تا علی کیرش رو فرو کنه. کلفترین کیری که دیده بودم توی کونم داشت تقه میزد. نیم ساعت بعد علی هم آبشو تو کونم خالی کرد و بی رمق افتاد کنارم. بعد نیم ساعت استراحت و مالوندن کونم، من که تازه حال اومده بوده دست از سر کیراشون برنداشتم و مدام می مالوندمشون تا دوباره بعد یک ساعت بلند شدن و ضربدری به قول خودشون خوار کونم رو گائیدن. کیر هر کدومشون یه حالی می داد. چیزی که تا به حال تجربه نکرده بودم. کیر کج اصلا ندیده بودم و نمیدونستم چطوری می شه کیر کج رو توی کون کرد. کلفت ترین کیری هم تو کونم تجربش کرده بودم قطری حدود 4 سانت داشت که وقتی دوم دبیرستان بودم تجربش کرده بودم. اما کیر علی واقعا وحشتناک بود. با این که بار دوم بود که به جون کونم افتاده بود اما نصف اتاق رو سینه خیز می رفتم تا جا باز کنه و کمتر جر بخورم. زانوهام از پوست رفته بود. یه بار علی مافتاد روم و یه بار خسرو می چپوند تو کونم. کون مفت و دل بی رحم. تو خواب هم نمی دیدن یه همچین کونی تو یه روستا به تورشون بیفته و تا صبح بهشون سرویس بده. بعد از ارضا شدن جفتشون، تو کونم پر آب بود. توالت که رفتم به اندازه یه استکان آب از کونم زد بیرون. با آب علی و خسرو واسه خودم جق زدم وحدود ساعت 7 از خونشون زدیم بیرون. اما اون موقع صبح هر کی دید از کجا و با کیا اومدم بیرون نگاهی بهم کردن که انگار میدونستن تا صبح به دست این دو کیر عجیب و غریب چه بلایی سرم اومده. تا گرگان رو با هم بودیم. ساعت 8:30 صبح شده بود. اول گرگان یکی از دوستاشون رو دیدن که خیلی قیافه خفن و گولاخی داشت. یه نگاهی به سرتاپای من انداخت و به علی اشاره کرد این کیه. منو خسرو ازشون فاصله گرفتیم. خسرو یواش گفت کونت رو بردار و فرار کن. گیر این یارو بیفتی دیگه رهایی نداری. الانم علی داره واسش ماجرای گاییده شدن دیشبت رو تعریف می کنه. اینا با هم هم بند بودن تو زندان. به هوای دستشویی ازشون جدا شدم و تا اونجایی که می تونستم ازشون دور شدم. یه دربست گرفتم واسه فرودگاه و تا ظهر که پروازم بود از فرودگاه بیرون نیومدم. شب خیلی خیلی سخت و از طرفی خیلی خیلی خاطره انگیزی رو گذروندم. همین الانم کونم هوای کیراشون رو کرده. کیرایی که تا به امروز دیگه نه دیدم و نه تجربه کردم.
ممنون که حوصله کردین و دوست دارم برام کامنت بزارین.
      
hbm95 مرد #96 | Posted: 14 Oct 2017 01:40
کاربر
 
عجب کیری داشت این پسر!(1)
.... رفتم سرِ قرار .پسری لاغر حدود27-28 ساله بود .سوار ماشین شد نشست کنارم راه افتادیم بطرف خونش
بین راه بادست کیرشو گرفتم خیلی کوچولو بود گفتم این چه کیریه؟! با این میخای کون منو بکنی؟!
گفت فعلا خوابه بذار برسیم بیدار که شد اونوقت میبینی چه کیری میشه
وارد اتاق شدیم در را قفل کرد ومشغول کار شدیم........
شروع کردم به ساک زدن. کیرش هنوز کوچولو و شل و ول بود گفتم این کیر که هنوز خوابیده! گفت حالا صبرکن بیدار میشه.
ساک زدنو ادامه دادم .یه کم که گذشت یه مرتبه با یه کیر دراز و کلفت روبرو شدم واقعا تعجب کردم .اصلا نفهمیدم کی و چطوری این اتفاق افتاد
کیرش به قدری کلفت شد که تو دهنم جا نمیشد. گفت حالا دیدی چه کیریه! گفتم آره عجب کیری شد حالااین کیر چطوری بره تو کونم؟!!!
به هرحال یه کم دیگه ساک زدم و آماده شدیم برا مرحله بعد............
دمر خوابیدم رو زمین و ازش خواستم که با کونم بازی کنه و بهش ور بره تا آماده بشه برا خوردن کیر
اونم با روغن بدن شروع به مالیدن کونم کرد و خیلی آروم و با احساس به همه جای کونم دست نوازش کشید
ودرحین نوازش چندتایی بوس هم رو کونم کرد معلوم بود واقعا عاشق کونه . چن باری هم انگشت تو سوراخ کونم کرد
من کلا نوازش کونو خیلی دوس دارم وبخصوص از نوازشهای آروم و بااحساس اون پسر بقدری لذت بردم که
می تونم بگم بهترین خاطره از نوازش کونم اون شب برام رقم خورد. دیگه کونم حسابی آماده پذیرایی از اون کیر کلفت شده بود..............

کیرشو که همچنان شق و رق بود با کرم چرب کرد یه کمیشم به سوراخ کونم مالید و خوابید روم
اول کیرشو خوابوند لای شکاف کونم و یه کم مالید درِ کونم بعد سرکیرشو دم سوراخ کونم گذاشت و کرد توکونم
همینطور که فرو میکرد درد زیادی تو کونم احساس کردم آخه تا اون وقت کیری به این کلفتی تو کونم نرفته بود
من برای اینکه درد کونم کمتر بشه سینه خیربه سمت جلوحرکت میکردم اونم همچنان به فروکردن کیرش ادامه میداد
یادم هست تمام طول اتاق را سینه خیز رفتم بلکه درد کمتری بکشم و ازش میخواستم یواش تر بکنه .
میگفتم کیرت مهربون باشه من کیر مهربون میخوام اونم که پسری حرف شنو بود کمی یواش ترش کردو آروم آروم وبه مدت طولانی به کونم تلمبه زد .منم هی میگفتم کیر کیر کیر کیر .......تا اینکه بالاخره آبش اومد و ریخت تو کونم..............
[Disabled]
      
hbm95 مرد #97 | Posted: 22 Oct 2017 07:46 | Edited By: hbm95
کاربر
 
کون دادن به یک پسر مودب (1)
پسری بود حدود 22ساله که سنش چند سال ازخودم کمتر بود .خیلی خوش تیپ و باکلاس وفوق العاده مودب
چی بگم از ادب و متانت این پسر! رفتارش از لحظه دیدار تا موقع کردن من و بعد از کردن من همش مودبانه بود
خودشم میگفت من دوس دارم سن های بالا تر خودمو بکنم و بهشون یشتر احترام میذازم ...................

چند نمونه از رفتار های مودبانه و محترمانه اون پسر این بود که مثلا موقع ساک زدن کیرشو گذاشت دهنم و گفت بفرمائید میل کنید.من معمولا موقع ساک زدن از طرف میخوام که خودش کیرشو بذاره دهنم و بگه بخور. و اون وقتی ازش این کارو خواستم خیلی مودبانه گفت چشم و آروم وبا احساس کیرشو گذاشت تو دهنم.موقع خوردن کیرشم دایم تشکر میکرد و میگفت به به چه خوب ساک میزنید .بخورید کیرمو نوش جونتون........

بعد از ساک زدن نوبت رسید به بازی با کونم. دمر خوابیدم و ازش خواستم یه کم با کونم بازی کنه تا واسه کردن آماده بشه.اونم گفت به روی چشم با خیال راحت کونتونو در اختیار من بذارین و نگران هیچی نباشین جوری میمالمش که واسه کیر بال بال بزنه.و شروع به مالیدن و ماساژ کونم کرد.و حسابی مشت ومالش داد و در حین مالیدن کونم دایم از کونم تعریف میکرد...........

پس از کلی وررفتن و مشت و مال کونم گفت : خب حالا اجازه میدین کونتون بذارم ؟ منم که حسابی تحت تاثیر ادب و متانت اون پسر قرار گرفته بودم گفتم اره عزیزم قربون کیرت برم. کونم دربست در اختیارته.فقط کیر نازتو خوب چربش کن و یواش بکن و اون گفت جشم حتما ...شما الان کونیه من هستین و من هوای کونیهای خودمو دارم .و بعداز چرب کردن کیرش آروم خوابید روم و........
[Disabled]
      
Mirilop مرد #98 | Posted: 8 Mar 2018 20:19
کاربر
 
خاطره اي از سال هاي دور: اولين باري كه از ماليدن كير لذت بردم

سال ٥٦ بود. من بعد از دو سال برای تعطیلات از انگلستان برگشته بودم ایران. هنوز يك هفته به بازگشتم به انگلستان مانده بود که مهرداد، يكي‌ از همکلاسی‌های سابقم در دبیرستان که کنکور را در ایران قبول شده بود و حالا دانشجوی دانشگاه تهران بود تلفن کرد. قرار شد همدیگر را ببینیم و با حسین تماس بگیرد تا حسین هم بیاید. حسین هم از همکلاسی‌های ما در دبیرستان بود که بعد از دیپلم رفت آمریکا و او هم مثل من بعد از دو يا سه سال برای چند هفته تعطیلات تابستانی برگشته بود ایران.

سه‌ شنبه همان هفته حوالی دبیرستان قدیم قرار گذاشتیم. دبیرستان قدیم ما در یکی‌ از خیابان‌های جلوی دانشگاه تهران بود. مدتی‌ در همان محله گشتیم و خاطرات گذشته را زنده کردیم. در یک قهوه خانه که قدیم‌ها پاتوق ما بود چایی و نان و پنير خورديم و آدرس پستی و شماره تلفن رد و بدل کردیم. حدود ساعت ۱۲ ونیم بود که از هم جدا شدیم و چون خانه ما سر راه حسین بود و حسین با ماشین پدرش آمده بود، قرار شد من را سر راه برساند. از مهرداد جدا شدیم و به سوی ماشین حسین که در خیابان آناتول فرانس کنار دانشگاه پارک کرده بود رفتیم. پدر حسین تاجر بود و ماشین بنز بزرگی‌ داشت. سوار شدیم و همینطور که حسین از زندگی‌ در آمریکا میگفت و من از انگلستان، از كيفي كه روي دوشش مي انداخت یک قوطی کوچک بیرون آورد و به من داد و گفت :

"باز کن و تماشا کن".

قوطی را باز کردم و یک دسته ورق بازی معمولی بود.

حسين گفت:

-"برشون گردون و اون طرف ورق‌ها رو نگاه کن »

طرف دیگر ورق ها، طرفی‌ که نقش و شماره روی آن‌ بود، عکس‌های پورنو چاپ شده بود. روی هر ورقی یک عکس. شروع کردم به نگاه کردن عکس ها. روی یک ورق عکس زنی‌ بود که یک کیر سفت و دراز را ساک میزد، روی یکی‌ دیگر، عکس یک جفت پستون بزرگ بود که ‌رویش آب مَنی‌ ریخته بود،.. عکس‌ها را یکی‌ یکی‌ نگاه می‌کردم و گهگاهی با دیدن بعضی‌ عکس ها سوت میکشیدم که علامت این بود که عکس باب میل من است. روی بعضی‌ از ورق‌ها فقط عکس زن لخت یا نیمه لخت بود، و با تماشای عکس‌ها داشتم کم کم حشری میشدم و راست کرده بودم. حسین هم، که هنوز ماشین را روشن نکرده بود، عکس‌ها را تماشا میکرد و برای بعضی‌ از عکس‌ها گاهی چیزی میگفت مثل -"این رو ببین چه پستون‌هایی‌ داره" -"این یکی‌، حال میده کیرت رو بمالی رو بدنش". هر دفعه كه حسین چیزی میگفت شهوت من ازدیدن عکس‌ها بیشتر میشد. من هم شروع کردم به اظهار نظر و هر بار سعی‌ می‌کردم چیزی حشری تر از حرف حسین بگویم. -"این رو ببین، تو آبت بیاد روی پستوناش بعد من پستون هاش رو با آب مَنی‌ تو بمالم. پسر چه حالی‌ میده" و حسین دنبال حرف من را ادامه میداد -"آره، اینطوری لیس زدن پستون هاش خیلی‌ حال میده".

دیدن ۵۲ ورق تمام شد و ورق‌ها را گذاشتم تو قوطی و به حسین گفتم،

-"حسین عکس لختی هنرپیشه‌ها رو نداری؟ من با این جور عکس‌ها خیلی‌ حال می‌كنم وقتی‌ میرفتم انگلستان کلی‌ از این عکس‌ها با خودم"

حسین پرسید:

« ذكي! تو هم كه ذيره به كرمان ميبري! حالا عكس هاي هنرپيشه هاي هنرپیشه‌های ‌ایرانی بودند یا خارجی‌؟".

متوجه شدم كه در حين گفتن اين ديدم جمله دست حسين كه روي قلمبي شلوارش بود دو سه بار تكان خورد انگار داشت براي كير شق شده اش جا باز ميكرد. تعجب من از اين بود كه حسين تلاشي براي پنهان كردن بر آمدگي شلوارش نداشت و حتا به نظرم آمد كه با جا بجا شدن در صندلي راننده طوري نشسته كه من به راحتي قلمبي وسط پايش را ببينم. از روى شلوار تابستاني نازك، فرم آلت شق شده اش را ب راحتي تشخيص مي دادم بخصوص وقتي كه دستش را از روي أن برميداشت.

-"فرقی‌ نداره فقط سرو سینه لخت باشه. من چند تا عکس لختی از جمیله داشتم. حیف که دیگه پیداشون نمیکنم"

حسين پرسيد:

-"جمیله؟ همون هنرپیشه كه تو فيلم ها ميرقصه؟"

جواب دادم:

-"آره. عجب تیکه ایه. وقتی‌ عربی‌ میرقصه و پستون آش رو تکون میده من اصلا حالی‌ به حالی‌ میشم. فیلم هاش یادته؟"

حسین گفت:

-"آره. اون بود، نادیا هم بود که خوب می‌رقصید. چه قدر دلم برای این فیلم هایی فارسی‌ تنگ شده با یه صحنه رقص و یه جفت پستون با حال که می‌لرزه"

از حسین پرسیدم:

-"مدتی‌ که این جا بودی نرفتی سینما؟"

-"نه بابا، اصلا و بدن وقتش رو نکردم"

دیدن عکس ها در حالی که حسین کنار من نشسته و بیشتر از آن گفتگوی بی پروای مان در باره زن و سکس من را حشری کرده بود و شق کرده بودم. با لحنی که فکر میکنم هدف و مقصود اصلی ام را میرساند گفتم:

- "قبل از این که برگردی بیا یه روز بریم. من یک هفته دیگه بیشتر ایران نیستم. تو چی‌؟"

حسین گفت:

-"من سه‌ روز دیگه میرم. کاشکی‌ مهرداد زود تر تماس گرفته بود و همدیگه رو زود تر میدیدیم"

دلم میخواست بیشتر درباره هنر پیشه های سکسی حرف بزنیم چون من سال ها بود که با عکس هایی که در مجلات پیدا میکردم و یا از دستفروشی ها میخریدم جلق میزدم و از حرف زدن از آن با حسین داشتم لذت میبردم. به حسین گفتم:

-"آره. من این مدتی‌ که این جا بودم از این دست فروشی‌ها کلی‌ عکس هنرپیشه‌ها رو خریدم که ببرم"

-"عکس لختی؟"

-"پس چی‌؟ ولی‌ لختی لختی هم نیستند. نیمه لختی"

- "عکس کدوم‌ها رو خریدی؟"

با خنده جواب دادم:

-" عکس هر کدوم که سر و سینه را انداخته بود بیرون"

-"نه، منظورم اینه که هنرپیشه خارجی‌ یا ‌ایرانی؟"

- "هر دو. من عاشق راکل ولش ام. پستون هاي بريژيت باردو هم خیلی‌ با حاله. تو ‌ایرانی‌ها زری خوشکام، نادیا، جمیله. خلاصه هر كي پستون هاي با حال داشته باشه و لختشون كرده باشه"

حسین انگار خاطره لذت بخشی را زنده میکرد بی وقفه آهی کشید و گفت:
-"آخ پسر گفتي!! زري خوشکام... یادته تو یه فیلم تبر دستش بود و میدوید و پستون هاش زیر پیرهنش می‌لرزید"

فوری فهمیدم از چه فیلمی حرف میزند و کدام صحنه را میگوید:

-"آره پس چی‌. یکی‌ از بهترین صحنه‌ها بود دكمه هاي پيرهنش هم باز بود. اسم فیلم یادم نیست ولی‌ تکون خوردن اون پستون‌ها هیچ وقت یادم نمیره. یادمه با مهرداد و ایرج رفته بودیم سینما من همون جا تو سینما جلق زدم"

در عین حرف زدن با حسین من هم دستم را گذاشته بودم روی برجستگي وسط پايم و خیلی‌ نه محسوس به طوری که حسین متوجه نشود، كيرم از روی شلوار فشار میدادم.

حسین با کنجکاوی خاصی پرسید:

-"ایرج و مهرداد هم جلق زدند؟سه تایی برای هم جلق زدید؟"

درست نمیفهمیدم منضورش از «برای هم» چیست و زیاد هم برایم مهم نبود. با خنده جواب دادم:

"حتما. چون هر سه‌ کاپشن هامون رو انداخته بودیم روی پامون و صندلی هر سه‌ تامون تکون میخورد. "

حسین خندید و آهی کشید:

-"عجب دورانی بود. چقدر حال میکردیم"

-در تأیید حسین ادامه دادم:

-"آره پسر. باور نمیکنی‌! من گاهی‌ یادمه انقدر حشری بودم که عکس لختی راکل ولش رو می‌ذاشتم تو زیر شلواری تا کیرم بماله بهش. تمام روز کیرم چسبیده بود به عکس. از دبیرستان که بر می‌گشتم خونه، عکس حسابی‌ کیری‌ شده بود و حال ميداد براي جلق زدن. باور میکنی من گاهی انقدر میمالیدم به بعضی عکس ها تا حال کنم. البته آبم میریخت روی عکس و مجبور بودم عکس را دور بیاندازم"

با این حرف هر دو شروع کردیم به خندیدن و در تأیید حرف من حسین ادامه داد:

-"من نمیدونم چند لیتر آب مَنی‌ من ریخت رو این عکس‌ها ولی‌ فکر کنم یه حوض را بشه باهاش پر کرد"

جواب دادم:

-"حوض؟ من فقط با آب مَنی‌ جلقم برای راکل ولش یه استخر رو پر می‌کنم"

باز هم از ته دلم خندیدیم ولی‌ آتش شهوت در لحن و نگاه هر دو شعله ور بود. کیرم حسابی‌ شق شده بود و از مکالمه با حسین خیلی‌ خیلی‌ لذت می‌بردم. لذتی که ضربان قلبم را به تدریج تند کرده بود و دلم میخواست ساعت‌ها همان جا کنار حسین در ماشین بنشینم و از کس و زن لخت و پستون بزرگ و جلق زدن حرف بزنیم.

حرکات دستهای هرکدام روی شلوار خودش کم کم واضح تر میشد. حسین کمی‌ طرف من خم شده بود و همانطور که کیرش را از روی شلوار میمالید گفت:

-"بیا بریم سینما یه فیلم ببینیم. حالشو داری؟"

-"حالش رو که خیلی‌ دارم ولی‌ تا یه فیلم با حال پیدا کنیم و بریم دیر میشه. من باید تا یک ساعت و نیم دیگه خونه باشم. یه روز دیگه میریم"

بعد یک هو یادم افتاد که حسین سه‌ روز دیگر بر میگردد آمریکا و گفتم:

-"تو که سه‌ روز بیشتر نیستی‌. میذاریم برای فردا."

حسین با لحنی که از میل و هوس سرشار بود پرسد:

-"پس، الان چیکار کنیم؟"

فوری جوابش را با یکی از شوخی های دوره دبیرستان دادم:

-"چی‌ کار کنیم؟ در می‌آریم نگاه می‌کنیم" و هر دو زديم زیر خنده.

ادامه دادم:

-"حسین ساعت شده یک و من باید حتما دو و نیم خونه باشم، راه بیفت بریم. قرار میذاریم برای فردا"

حسین سوئیچ را چرخاند و موتور ماشین را روشن کرد ولی‌ انگار هیچ میلی به حرکت نداشت. چند بار پایش را روی گاز فشار داد و دنده عوض کرد و ناگهان به طرف من برگشت و گفت:

-"علی‌ من حسابی‌ راست کردم. بیا این جا جلق بزنیم"

با گفتن اینحرف دستش را روی برجستگی وسط پایش گذاشت وبه طوری که من ببینم با حرکتی ازبالا به پایین کیرش را مالید. از روی پارچه نازک شلوار تابستانی اش فرم وسفتی آلتش به خوبی قابل تشخیص بود و لکه ای کوچک نشان میداد که کمی آب از سر آلتش خارج شده.

پرسیدم:
-"این جا؟ توی ماشین؟ جلوی هم؟"

با بی صبری گفت:
-"آره من که حسابی‌ شهوتی شده ام"

-"نه بابا این جا مردم میبیننمون و آب رو ریزی میشه"

باز بی صبرانه اصرار کرد:

-"علی‌، این وقت ظهر با این آفتاب کسی‌ تو خیابون نیست که"

با گفتن این حرف دستش را با نیروی بیشتری روی کیرش تکان میخورد. انگار میخواست به من بفهماند که بیشتر از این حرف‌ها حشری شده که بتواند جلوی خودش را بگیرد. حال من بهتر از حسین نبود من هم با وضوح بیشتری کیرم را از روی شلوار میمالیدم.

-"نه. این همه ماشین و اتوبوس رد میشه، میبینن"

مثل اینکه دیگر هیچ چیزی جلودارش نبود باید کاری راکه میخواست انجام میداد چون با همان اصرار پیشنهاد دیگری داد:

-"پس بیا بریم مستراح. من قول میدم دو و نیم خونتون باشی‌."

-"مستراح؟ کدوم مستراح. مستراح این جا نیست"

- بریم پارک ولیعهد اون جا مستراح داره. من قول میدم سر دو و نیم خونه باشی‌-"آره ولی‌ از اینجا تا پارک اقلاً ١٠ دقیقه پیاده راه هست."

حسین جواب داد:
-"با ماشین میریم. اون دور و بر جای پارک زیاده"

پارک ولیعهد نزدیک ترین پارک به ما بود و در تقاطع خیابان پهلوی (ولیعصر فعلی) وخیابان شاهرضا (انقلاب فعلی) قرار داشت.

حسین بدون این که منتظر جواب من بشود، دنده عوض کرد و ماشین به حرکت افتاد.

من هیچ وقت تا به حال با هیچ کدام از دوستانم این طوري صریح از جلق زدن حرف نزده بودم و از موقعیتی که در آن‌ بودم برایم ناشناخته بود و کمی‌ احساس ترس و نگرانی‌ می‌کردم. حسین انگار آشنائی بیشتری با این موقعیت داشت چون در عین رانندگی‌ به سوی پارک ولیعهد رشته صحبت را ادامه داد:

-"آخ علی‌ دلم لک زده برای یه جفت پستون سفید بزرگ که زیر پیرهن بدون پستونبند تکون بخوره"

پرسیدم:

-"مثل سینه‌های زری خوشکام یا جمیله؟"

-"فرق نداره، پستون خوش فورم بزرگ از اون‌ها که حال میده برای مالیدن. کیرت و بمالی بهشون. انقدر بمالی تا آبت بیاد رو پستوناش"

-"پسر تو خیلی‌ شهوتی شدی ها"

-"مگه تو نشدی؟ من تا جلق نزنم آروم نمیشم، یه جلق حسابی‌ و با حال. تو چی‌؟"

جوابش را دادم:

-"من هم مثل تو. فردا تو بیایی یا نیایی‌ من میرم سینما یک جلق حسابی‌ بزنم"

رسیدیم به پارک و حسین همینطور که ماشین را پارک میکرد گفت:

-"من فردا میا‌م، با هم میریم سینما. ولی‌ الان باید برم تو مستراح پارک جلق بزنم. اگر نخواستی، تو بشین تو ماشین تا من برگردم"

گفتم:-

- "من هم میا‌م"

هر دو از ماشین پیاده شدیم و چند دقیقه بعد داخل پارک هردو به سوی سرویس بهداشتی پارک میرفتیم. زیر آفتاب داغ ظهر تابستان تهران پارک خلوت بود و تقریبا پرنده پر نمیزد. در بیست متری سرویس بهداشتی، نگهبان سرویس زیر سعیه روی یک نیمکت به خواب رفته بود. سرویس بهداشتی از سطح زمین پایین تر بود و من و حسین از پله‌ها پایین رفتیم و وارد مستراح مردانه شدیم. یک طرف دست شویی و شیر‌های آب و سه‌ تا آئینه بود و در طرف مقابل کابین‌های توالت. در همه کابین‌ها باز بود. من به طرف دومین کابین از سمت چپ رفتم از آنجا که درب ورودی کنار دستسویی‌ها در سمت راست بود حسین به طرف کابین دست راست رفت. وارد کابین شدم و زمانی‌ که برای بستن در برگشتم، با تعجب دیدم که حسین مسیرش را عوض کرده و دنبال من آمده و حالا جلوی کابین ایستاده. قبل از این که در را ببندم، حسین وارد کابین من شد و خودش در را از داخل قفل کرد.

تا آمدم بگویم "حسین چه کار میکنی‌"، دیدم حسین انگشتش را به علامت سکوت روی لب‌هایش گذشت و خیلی‌ آهسته گفت "هیسس، اگر کسی‌ بیاید صدایت را می‌شنود". ورود من به کابین، سپس ورود حسین وقفل کردن در از داخل چنان با سرعت گذشت که من هنوز نمی‌فهمیدم چه می‌گذرد و چرا حسین وارد کابین من شده. زمانی‌ که دیدم حسین با چشمانی نیمه باز از شهوت به کیر من خیره شده و دارد زیپ و کمر شلوارش را باز می‌کند فهمیدم چه میگذرد. حالت حسین، نگاه خیره ا‌ش به لای پای من، کیر راست شده حسین که حالا از زیر شلواری بیرون آورده بودش و بین انگشتان دستش جلو عقب میرفت، من را لبریز از شهوت کرد. بدون این که چشم از کیر حسین بردارم دو قدم عقب رفتم و پشتم را به دیوار تکیه دادم، باسنم را جلو دادم و زیپ شلوارم و سپس کمربندم را باز کردم. کیرم را دستم گرفتم شروع به مالیدن کردم. گهگاهی برای چند لحظه نگاهم از کیر حسین به طرف صورتش میرفت و دوباره به پایین بر می‌گشت و به کیر حسین خیره میشدم. در همین چند لحظه نگاهم با نگاه حسین تلاقی میکرد و انگار شعله‌های شهوت از طریق همین تلاقی نگاه وجود هر دوی ما را به آتش می‌کشید و هر بار بیشتر از پیش.

کیر حسین دراز، کلفت کمی‌ کج بود، به طرف راست اندکی‌ انحنا داشت و همین قشنگ ترش میکرد. انگار انحنا از شدت شق کردن ایجاد شده. کیرش مثل کیر من ختنه شده بود ولی‌ انگار مقدار بیشتری از پوست باقی‌ مانده بود چون گهگاهی در بین حرکات دستش میدیدم که تقریبا یک سوم سر کیرش با پوست پوشانده شده که با حرکت انگشتانش عقب میرفت. کیر من هم به درازي كير حسين بود ولي من کمی‌ نازک تر از کیر حسین و به قدری شق کرده بودم که کیرم خمیدگی اندكي‌ به طرف شکمم پیدا کرده بود. بوی کیر مخلوط با بوی خفیف شاش فضای کابین را پر کرده بود. همانطور که کیرم را ممالیدم آهسته به حسین گفتم:

-"کاشکی‌ ورق‌ها را میاوردیم و عکس‌ها را نگاه میکردیم"

حسین به همان آهستگی با صدای که تقریبا نفس نفس میزد جواب داد:

-"اره ولی‌ نگاه کردن کیرت هم من و خیلی‌ حشری میکنه. جلوی همدیگه جلق زدن خیلی‌ حال میده"

حسین دستش را به طرف دهانش برد و تف کار و تف را بلافاصله روی کیرش مالید و انگار از گفتن این جمله لذت می‌برد چون دوباره تکرار کرد:

-"کیرت رو که میمالی من حشری میشم. چقدر حال میده جلوی همدیگه جلق بزنیم"

انگشتانش روی کیرش با سرعت بیشتری حرکت میکردند در حالي كه چشمانش به كير من دوخته شده بود با صدايي آهسته كه كمي ميلرزيد ادامه داد:

-"علی‌ تو هم دوست داری کیر من و ببینی‌، دوست داری نگاه کنی‌ من جلق بزنم؟"

باسنم را بیشتر به جلو دادم، حالا فقط قسمت بالای پشتم به دیوار چسبیده بود. حسین هم به تدریج همین حالت را گرفته بود و، روبروي من، با تكيه به دیوار باسنش را جلو داده بود. از شنیدن صدای آهسته ا‌ش از طرز سوال کردنش، از نگاه خیره ا‌ش به کیرم لذت می‌بردم. دلم میخواست طوری جواب سوالش را طوری بدهم و هم همین لذت را از شنیدن جواب من ببرد.

شلوار هردو تا موچ پایمان پایین افتاده بود. ران‌های بی‌ مویش را میدیدم و وقتی‌ برای چند لحظه با دست چپش پیراهنش را از روی شکمش بالا میزد، شکم را تا زیر سینه‌هایش را میدیدم و از این که بدنش این همه کم مو است تعجب می‌کردم. حسین بدون این که نگاهش را از کیرم بر دارد، دوباره و با بی‌ صبری سؤالش را تکرار کرد:

-"علی بگو ديگه! ‌دوست داری؟ دوست داری کیر منو نگاه کنی‌؟ من كه عاشق كيرتم. دوست دارم نگاهش كنم. تو چي؟دوست داری جلوی هم جلق بزنیم؟"

حسين كلمه كير را با تاكيد و كمي كشدار تلفظ ميكرد. دوست داشتم اين كلمه را باز تكرار كند،خوشم مي آمد و حشري ترم ميكرد.

نگاهم از کیرش به صورتش رفت و نگاهمان با هم تلاقی کرد و باز دهان نيمه باز و نگاه خمارش كه به وسط پاي من دوخته شده بود آتش شهوتم را تند تر کرد. دیگر تاب انتظار را از دست دادم و با همان صدای آهسته که از من سوال کرده بود پاسخش را دادم و سعي كردم لحن صدايم لبريز از هوسي باشد كه وجودم را لبريز كرده بود:

-"آره. دوست دارم." و انگار كه اين پاسخ براي بيان شهوتم كافي نبود با همان لحن ادامه دامه دادم:

"حسين من دوست دارم کیرت رو نگاه کنم. دوست دارم تو کیرت رو جلوی من بمالی. جلوی من جلق بزنی‌. من از جلق زدن تو حشری میشم. ببین چطوری شق کردم."

سعي ميكردم كلمه كير را مثل حسين تلفظ كنم.

قبل از این که حسین جوابی بدهد انگار میخواستم خوب نشانش بدهم در چه حالی‌ هستم، بدون این که به آنچه ميگويم فكر كنم ادامه دادم:

-"آره من دوست دارم کیرت رو نگاه کنم. کیرت خیلی‌ خوشگله من عاشق کیرت ام. وقتی‌ این طوری میمالیدش دیوونه میشم. ببین، داره آبم میاد. جلوي هم جلق زدن خيلي حال ميده."

دیگر هر دو زده بودیم به سیم آخر. حسین دو قدم به طرف من آمد، دیگر پشتش را به دیوار تکیه نداده، جلوی من در فاصله سی‌ سانتیمتری ایستاده، در دستش دوباره تف کرد و آب دهانش را با نوک انگشتانش روی کیرش پخش کرد و در همان حال گفت:

-"کیرت تو هم خیلی‌ با حاله. داره منو از شهوت دیوونه میکنه. چه حالی‌ داره جلوی همدیگه جلق بزنیم. بیا، بیا جلو تر بمالیم به هم"

من تکان نمیخورم و حسین با لحنی پر از التماس ادامه داد

-"بیا تا آبمون نیامده کیرمون رو بمالیم به هم. بیا..بیا.."

و کمی‌ جلوتر آمد

ديگر كنترل حركاتم را نداشتم و در آن وضع هر كاري حسين ميخواست ميكردم.
من هم از دیواری که بهش تکیه داده‌ بودم فاصله گرفتم و به حسین نزدیک شدم.حالا کیر حسین چند سانتیمتر پیشتر از کیر من فاصله نداشت. باسنم را کمی‌ جلو دادم و سر کیرم را چسباندم به سر کیرش. قلبم باز هم تند تر میزد و حس می‌کردم دیگر هیچ چیز جلودارم نیست ودارم از شهوت و لذت دیوانه میشوم.

سر کیر هر دو لزج بود و روی هم لیز میخوردند.صدای نفس کشیدن تند تند حسین را می‌شنیدم و دو دستم را جلو بردم و دور کیر‌هایمان حلقه کردم. چه لذتي داشت! کیر حسین چسبیده به کیر من و انگشتان هر دو دست من هر دو كير را دوره کرده بودند. عقب و جلو میرفتیم و کیر‌هایمان میلغزیدند و به هم میمالیدند و من به هم فشارشان میدادم تا کیر حسین را بهتر حس کنم. كيرش لزج بود روي كير من ليز ميخورد و من از با صدايي ناله مانند ميگفتم "آره اينطوري آخ چه كيف ميده. آآآه ه جوووون".
انگار بلند حرف زده بودم چون حسين انگشتش را روي لبش گذاشت و با يك "هيس!" به من فهماند كه بلند حرف زده ام.

حس می‌کردم تمام بدنم داغ شده و به نظرم گرمای بدن حسین را حس می‌کردم. او هم داغ شده بود. بدنش چهار یا پنج سانتیمتر بیشتر با بدن من فاصله نداشت. حسین دست راستش را گذاشت روی دست من که کیر‌هایمان را حلقه کرده بود. با دست چپ، پیراهنش را تا حد امکان بالا زد و سینه ا‌ش را لخت كرد. دست راست هر دو ما, پایین تر, کیر‌های به هم چسبیده مان را حلقه کرده بودند باسن هر دو با حرکتی‌ کوتاه ولی‌ آهسته جلو و عقب میرفتند . دستش روي دستم بود و از تماس دستش با دستم خوشم ميامد انگار هر تماسي بين بدن ما ميل و هوس را از او به من منتقل ميكرد و بر شهوتم ميافزود.

حسین پیراهنش را کند و حالا بالا تنه لخت و کم مویش را میدیدم.، سینه، شانه‌ و بازو‌های عضلانی داشت، عرق کرده و پوستش خیس و برّاق بود. حس ميكردم كه پوست لختش نرم و داغ است. بدم نميا مد بدن برهنه اش را نگاه كنم. هر دو خیس عراق بوديم و نفس نفس می‌زدیم.کیر‌هایمان را به هم ميماليديم و حسین دست راستش را روی دست من هر لحظه سفت تر فشار میداد و کیر‌هایمان را در تماس با هم نگاه میداشت. از تماس دستش روي دستم خوشم ميامد، دستش نرم و داغ بود. من هم پيراهنم را هر جوري بود كندم و به گوشه كابين روي پيراهن حسين پرت كردم. حالا من هم لخت بودم كمى جلو آمدم و دستانم را دور كمر حسين حلقه كردم وسينه لختم را به سینه لخت حسین چسباندم. كير سفتش به شكم من و كير من به شكم او ميماليد.

صورتم را در گردنش فرو بردم. زبانم را روی لب‌هایم کشیدم و خیسشان کردم سپس لب هاي خيسم را روی شانه‌ حسین گذاشتم، پوستش نرم و داغ بود . بدون این که به هم نگاه کنیم بدن‌های لختمان را به هم میمالیم. حس ميكردم تمام بدنم كير ش را ميطلبد. هر دو چسبیده به هم میلولیدیم و تکان می‌خوریم. دلم می‌خوست کیرش را به بدنم، به هر میلیمتر از پوستم بمالد. دلم میخواستد کیرش را روي صورتم، روی گردنم و شانه‌‌های لختم بمالد. دست‌هایم را دور کمر حسین حلقه کردم و با همه نيرو به خودم فشارش دادم .پوست نرم گردن و شانه اش را ليس ميزدم و بی‌ وقفه به فکر این بودم که کیرش را در دهانم حس کنم و بمکم. هر دو از خود بیخود شده بودیم . خودم را به بدن لختش فشار دادم و آهسته در گوشش جملاتی مقطع چند بار تکرار کردم :

-"کیرت رو بمال به من. کیرت منو دیوونه میکنه. مالیدن کیرت چه حالی‌ میده، جون، بیا کیرت رو بلیسم. عاشق کیرتم. وای چه حالی‌ میده".

باورم نمی‌شد که این جملات از دهان من خارج شده اند. حس می‌کردم که حسین پوست گردنم را میلیسد، زبانش را حس می‌کردم و دست راستم را بالا آوردم و گذاشتم پشت گردنش و به علامت رضایت سرش را به نرمی به طرف خودم کشیدم. خیسی زبانش را خوب حس می‌کردم، گردن، زیر چانه، گردن و شانه‌‌های لختم را با ولع لیس میزد. صدایش را شنیدم که آهسته گفت :

-"علی‌ میخوام کیرت رو بلیسم. کیرت رو میذاری تو دهنم؟"

با پچ پچ کنار گوشش جوابش را میدهم:

-"نه بذار اول من کیرت رو بذارم تو دهانم. دارم از شهوت دیوونه میشم. کیرت رو انقدر میمکم تا آبت بیاد. بعدش تو کیر من و لیس بزن"

-"بیا اصلا کیر هامون رو عوض کنیم. کیر من مال تو و کیر تو مال من اینطوری هردو حال می‌کنیم".

هر دو خنديديم و بدند‌های خیس از عرقمان روی هم لیز می‌ خوردند. کیر حسین چسبیده به شکم من و کیر من هم با هر حرکت روی شکم حسین لیز می‌خورد. باز زبانش را روی پوستم حس كردم، گردن و شانه‌‌هایم را میلیسيد. سرم را در میا‌‌ن گردنش فرو بردم و با لب های خیسم با ولع پوست گردنش ميمكيدم. پوستش بوی کیر میدهد من هم حتما بوی کیر ميدادم وگرنه این طوري خودش را به من نمیچسباند و دور صورت، زیر چانه و گردنم را نمیلیسید. .سرم را بلند و کمی‌ به عقب خم کردم که زبان خیس حسین تمام زیر چانه و اطرافش را لیس بزند. حالا حسین با حرص و ولع پوست گردن و شانه‌‌هایم را لیس میزد. چشمان هر دو بسته بود و فقط گهگاهي چشمانمان را خيلي گذرا باز ميكرديم و لي در آن حالت هر دو از نگاه كردن در چشم همديگر گريزان بوديم . دوباره سرم را پایین آوردم و لبانم را خیس کردم و صورتم را در جایی‌ که گردنش به شانه‌ اش وصل میشد فرو بردم. از خیسی و داغی پوستش لذت می‌بردم. با ولع میبوییدمش . دو گلوله آتش شده بودیم که به همدیگر چسبیده بودیم و در هم میلولیدیم. دست‌هایم سفت دور کمر حسین حلقه شده بودند و سعی‌ می‌کردم کیرم را با فشار بیشتری به پوست شکم حسین فشار بدهم و بمالم. او هم پاسخ فشار دادن من را با بیشتر چسباندن و بیشتر مالیدن بدنش به بدن عریان من میداد. دیگر هیچ کدام حرف نمیزدیم و انگار تمام حواس پنجگانهٔ هردو چنان به کسب و چشیدن لذت مشغول بود که هر جمله و هر بیانی‌ بیهوده و حتا نا ممكن بود. لذتی که تدریج ما را سیراب کرده بود، حالا هر لحظه شتاب بیشتری میگرفت و میرفت تا هر دو ما را در خودش غرق کند. هر دو داشتیم لذتي عجيب، تازه و غیر منتظره را تجربه میکردیم. دانستن این که هر آن‌ که ما دو نفر با هم باشیم، این لذت جدید قابل تکرار است آن‌ را شهوت آلوده تر میکرد. حسین چیز‌هایی‌ زمزمه میکرد که من در آن میا‌‌ن فقط کلمه کیر را می‌شنیدم که چند بار تکرار میشد. انگار که مست شده بودیم و اختیار مان دیگر از دست خودمان خارج شده بود. من هم شروع کردم در گوش حسین زمزمه کردن:

« آخ جون، کیرت چه سفته، حسین من عاشق کیرت شدم، دارم از شهوت کیرت دیونه میشم، دلم میخواد بلیسمش، بیا کیرت رو بکن تو دهان من،... کیرت چه سفته.»

حسین هم داشت با چشمان بسته عین همین جملات هذیان گونه را آهسته در گوش من زمزمه میکرد. حرکات هر دو تند تر و تند تر میشد و بدن لخت حسین با نیرویی فزاینده خودش را به بدن داغ و خیس از عرق من میمالید. کیر من روی پوست خیس شکم حسین می‌لغزید و در هر حرکتی‌ با کیرش تماس پیدا میکرد. دیگر هر دو بی‌ پروا پوست گردن و شانه‌‌های یکدیگر را می‌بوسیدیم، میلیسیدیم و میبوییدیم. هر دو به نفس نفس افتاده بودیم و من هر ثانیه که میگذشت جرات بیشتری برای خم شدن و مالیدن کیرش به صورتم پیدا می‌کردم. همانطور که با حرکات حسین عقب جلو میرفتم و سعی‌ می‌کردم طوری خودم را به او بمالم که کیرم دائم با کیرش تماس داشته باشد، آهسته در گوش حسین التماس کردم:

"حسین، تو رو به خدا بیا کیرت رو بمال رو صورتم"

کلمات مثل قطرات نفت روی آتش شهوتم را باز هم بیشتر میکردند. ادامه دادم: « کیر سفتت من و دیونه میکنه. تو کیر من رو حس میکنی‌؟ سوال بیهوده‌ای بود ولی‌ در آن‌ لحظات هر کلمه درجه بیشتری بر لذتم می‌‌افزود. حسین پاسخم را با جملاتی مقطع در بین نفس زدن‌های تندش میداد و گاهی‌ جملات نا تمامش با چیزی شبیه ناله لذت الود و پر از التماس ختم میشد.

"پسر کیر تو هم خیلی‌ سفته، آره، آره... همینطوری بمالش به من آره، این طوری، آره، جون چه کیر سفتی داری..."
ناگهان حس کردم موجی از فرق سر تا نوک انگشتانم پایم را لرزاند یک موج نبود، صد‌ها موج بود پشت سر هم و یکی‌ از دیگری نیرومند تر. از لذت به خودم میپیچیدم و آبم روی شکم حسین می‌ریخت، تمامی نداشت. حسین هم همچنان چسبیده به من تکان میخورد و دست‌هایش که پشت کمر من حلقه شده بودند من را با نیروی عجیبی‌ به او فشار میدادند و من نه تنها دردی از این فشار حس نمیکردم بلکه خودم نیز بر آن‌ میافزودم. آب حسین از روی شکمم به سوی ران‌هایم سرازیر شده بود. به تدریج آرام شدیم ولی‌ هنوز سینه‌های لختمان به هم چسبیده بود و کیر‌هایمان در مخلوطی از عراق بدنمان و آب کیرمان غوطه ور بودند. بوی آب منی‌ کابین را پر کرده بود و حس می‌کردم که برای اولین بار بعد از جلق زدن از بوی منی‌ خوشم میاید.

از هم کمی‌ فاصله گرفتیم و بدن‌های سرخ شده مان در فاصله تقریبا سی‌ سانتی یک دیگر قرار گرفت. دست‌هایم را روی شکمم کشیدم و مخلوط آب منی‌ هر دو را قبل از این که بیش از این به پایین سرازیر شود جمع کردم و به سینه، گردن شانه‌‌ها و حتا روی لٔپ‌ها و صورتم مالیدم. حسین هم مشغول مالیدن آب منی‌ به بدنش بود ولی‌ او بیشتر روی سینه ها، شکم و ران‌هایش میمالید.

تازه داشتیم سر و صدای رفت و آمد در مستراح عمومی را می‌شنیدیم. ساعت چند بود؟ نگاهی‌ به ساعتم کردم، ساعت ۲ گذشته بود و من قرار بود که ساعت یک و نیم خانه باشم تا با پدر و مادرم به به خانه خاله‌ام برویم. حتما تا به حال بدون من رفته بودند. پیش خودم فکر کردم چه بهتر چون وقتی‌ میرسم خانه تنها خواهم بود و کسی‌ نیست که من را با رنگ و روی سرخ و بدنی که بوی آب منی‌ از آن‌ بلند میشود ببیند. می‌دانستم که پدر و مادرم تا شب بر نمی‌گردند و وقت گرفتن دوش و عوض کردن لباسم را دارم.

حسین داشت پیراهنش را به تنش میکرد. هردو شلوار و پیرا‌هن‌هایمان تکه تکه خیس بودند. چاره‌ای نبود میبایست در همان حال تا ماشین رفت. آهسته در کابین را باز کردم و از لای در نگاهی‌ به بیرون انداختم و گفتم:

"حسین اول من میرم بیرون، چند دقیقه صبر کن و بعدش تو بيا. قرارمون دم ماشين."

بیرون کسی‌ نبود و در آئینه میدیدم که در دو کابین دیگر هم بسته است پس باید قبل از این که کسی‌ از یکی‌ از این دو کابین بیرون بیاید یا کسی‌ از بیرون وارد سرویس بشود به سرعت میامدم بیرون. از کابین بیرون آمدم و بدون شستن دست و ایستادن جلوی دستشویی‌ زدم بیرون. فقط هنگام رد شدن در آئینه نگاهی‌ گذرا و سریع به خودم کردم. از مستراح خارج شدم و از پله‌ها که بالا میرفتم از کنار مردی میا‌‌ن سال که پایین می‌آمد رد شدم. نمیدانم بوی شدید آب منی‌ که از بدنم هنوز بلند میشد بود یا چیزی دیگر چون آن‌ مرد میا‌‌ن سال چند پله پایین تر ايستاد و با صدای بلند شروع کرد به پرخاش کردن و چیز‌هایی‌ به من گفت. دیگر منتظر نشدم و تقریبا با دویدن خودم را به ماشین حسین رساندم. حسین هم رسید و حرکت کردیم.

اولین جمله را حسین گفت: « پسر چه حالی‌ کردم تا به حال این طوري جلق نزده بودم. محشره »

من با نگرانی‌ جوابش را دادم:

« حسین میدونی‌ هر کی‌ ما رو ببینه می‌فهمه چکار کردیم و کجا بودیم؟ آبرومون میره. وقتی‌ از مستراح بیرون میامدم یکی‌ تا من رو دید شروع کرد به فحش دادن »

" با با بی‌ خیال. کی‌ می‌فهمه، مگه ممکنه؟ خونه تون کسی‌ هست یا وقتی‌ میرسی‌ تنهایی‌؟"

" قاعدتاً باید تنها باشم. پدر و مادرم حتما بدون من رفتند مهمونی‌ "

" خوب، پس بی‌ خیال، از اینجا تا خونه‌تون که کسی‌ نمیبینتت. بگو ببینم تو هم کیف کردی؟ "

من علاوه بر نگرانی٫ از حرف هایی که در گوشش گفته بودم احساس پشیمانی میکردم وسعی کردم جبران کنم:

" آره. خیلی‌. ولی‌ چقدر چرت و پرت گفتم."

"چرتو پرت چیه، خیلی‌ هم خوب بود.هردو حسابی‌ حشری شده بودیم. ببینم دفعه اولت بود که کیر یکی‌ دیگه رو میمالیدی؟ "

" آره. خوب خیلی‌ حال میده،.. تو چی‌ دفعه اولت بود که با یکی‌ دیگه دو تایی‌ جلق میزدی؟"

" راستش من چند بار با بیژن جلق زدم. بیژن یادته؟ بیژن محسنی که کلاس یازدهم کنار من مینشست "

"اره یادمه. چه جوری؟ کجا؟"

حسين جواب داد:

"بين ۱۲ تا۲ که برای نهار تعطیل میشودیم من و بیژن میرفتیم سینما. تو سینما جلق میزدیم. اول هرکی‌ برای خودش ولی‌ کلاس دوازدهم که بودیم برای همدیگه جلق میزدیم. خیلی‌ کیف داشت. بی‌ خیال علی‌ چیزی نشده اتفاقی نیفتاده، فقط یه دست حسابی‌ جلق زده‌ای »

هر دو خدیدیم و جلوی خانه از حسین خداحافظی کردم قبل از این که وارد خانه بشوم حسین بوق زد و من که برگشتم با صدای بلند پرسید

"تا فردا؟"

برگشتم به سوی ماشین و قرار فردا را با حسین برای ساعت ۱۰ تنظیم کردیم.

******************************

حدسم درست بود و کسی‌ در خانه نبود. کمی‌ در تختم دراز کشیدم و به کاری که کرده بودم و چیز‌هایی‌ که گفته بودم فکر کردم. احساس گناهی که داشتم به تدریج کم رنگ و کم رنگ تر شده بود.

بلند شدم و لباس‌هایم را در آوردم و انداختم توی ماشین لباس سوری و رفتم حمام. قبل از این که دوش را باز کنم خودم را مدتی‌ توی آئینه بزرگ حمام نگاه کردم. دستم روی سینه‌ها و شکمم کشیدم، پوستم خشک شده بود ولی‌ بوی آب منی‌ هنوز خیلی‌ حس میشد. خیلی‌ شاش داشتم و همان جا جلوی آئینه شروع کردم به شاشیدن. دستم را جلویم کیرم گرفتم و سپس دست خیس از شاشم را به بدنم مالیدم. با دستم شاشم را ابتدا به گردن و صورتم و به سینه‌ها و شکمم مالیدم. کف حمام شاش زرد رنگ من جمع شده بود. کف حمام دراز کشیدم و سعی‌ کردم در شاشم که هنوز گرم بود بغلتم و سعی‌ کردم همه بدم را خیس کنم. دوباره راست کرده بودم. انگشت خيس از شاشم را کشیدم روی لب‌هایم و لبهایم را لیسیدم. نمیدانم چرا ولی‌ بو و و مزه شاش برای اولین بار من را حسابی‌ حشری میکرد. هر جای بدنم که دست خیسم را میمالیدم آن قسمت از بدنم دوباره لزج میشد و بوی آب منی‌ مشامم را دوباره پر میکرد. دستم را حسابی‌ مالیدم روی شکمم، همان جایی‌ که کیر حسین ساعتی‌ پیش به آن‌ جا مالیده بود. هرچه می‌توانستم از باقی‌ مانده آب منی‌ با انگشتانم جمع کردم و جلوی آئینه دستم را به دهانم بردم. دوباره انگشتانم را کشیدم روي لب‌هایم و سپس را لبهايم را لیسیدم. مزه ای مخلوط از شاش و آب منی‌ دهانم را پر کرد. هوس حسين و كير سفتش از سرم بيرون نميرفت. . با دست چپ کیرم را میمالیدم و دو انگشت دست راستم را مثل یک کیر می‌لیسیدم و میمکیدم. دلم میخواست حسین آن جا بود و با کیردراز و شق شده اش بازی‌ می‌کردم، دلم میخواست کیرش را میمالیدم روی صورتم روی لب هایم. دلم میخواست که که حسین بشاشد روی بدن من و خیسم کند و شاش گرمش روی شکم،‌ کیر و ران های من سرازیربشود.دلم میخواست کیرش را با همان حرص و ولعی بمکم که انگشتان خیسم را میمکیدم. لحضاتي بعد آبم آمد و اين بار با لذت و برای اولین بار آب منی‌ خودم را روی صورتم مالیدم و از روی انگشتانم لیسیدم.

هنوز دو ساعت نشده بود كه از هم جدا شده بوديم وتمام فکر و وجود من اشباع شده بود از هوس کیر دراز و سفت حسین. بی وقفه فکر کیر حسین بودم و تصور این صحنه که حسین کیرش به صورتم میمالد و من با دهان باز مثل یک گرسنه به دنبال لیسیدن و مکیدنش هستم یک لحظه ترکم نمیکرد. چه به سرم آمده بود؟ آیا همجنس باز شده بودم؟ از فکر کردن به پاسخ این سوال میترسیدم. به محظ اینکه پاسخی میافتم و یا احساس شرم و پشیمانی از کاری که کرده ام بر من مسلط میشد، وسوسه دوباره دیدن حسین وهوس تکرارکردن لذتی که به یکدیگر داده بودیم پشیمانی و ترس را از ذهنم پاک میکرد.

وجودم پر میشد از شهوتی که تصویر کیر سفت و دراز حسین به من میداد. در آتش این شهوت ممنوع، ولی تازه وغیر منتظره همه چیز را فراموش میکردم. در عالم خیال و بر بال هوس به سوی حسین پر میکشیدم تا سفتی کیرش را دوباره روی بدنم حس کنم.

آن روز نمیدانستم که از لحظه سوار شدن در ماشین حسین تا به حال لحظاتی را گذرانده بودم و لذتی را چشیده بودم که دیگر از ذهنم پاک نخواهند شد و مسیر زندگی من را تغییر خواهند داد.

فردای آن‌ روز حسین را دیدم ولی‌ داستانش را برای دفعه آینده می‌گذارم و این که پس از بازگشت من به انگلستان و حسین به آمریکا, هرکدام چه کردیم نیز باشد برای نوبت‌های بعدی چون این داستان سر دراز دارد.
Mirilop
      
rezasefidbarfi مرد #99 | Posted: 15 Mar 2018 04:13
کاربر
 
این صفحه لوتی بلد نبودم یکی از دوستام ازم عکس سکسی میگرفت میذاشت اینجا .همینطوری کم کم کونی شدم یکی بکنه عکس بگیریم دوستم بذارتش اینجا که لایک بشه تعریف کنن ازم .پسرای کم سن بدونن که همینجاهاس که خطر داره براشون .اگه برای اینجا نبود کون نمیدادم یا زیاد نمیشد که بخواد بزارتش توی اینجا .الان تازه یاد گرفتم ثبت نام کنم. نیایید اینجا خیلی خطر داره اخرش مث من میشید کونی میشید که عکساتونم دیت هزار نفر بیفته .من بازم مینویسم چقدر خطر داره .بزرگترا میخوان بکنن کم سنترا چرا میاین اینجا اخه. میاییدم بدونید چکار میکنید مثل من سرتونو کلاه نذارن.
ما آدمیم نه ربات !!
      
Okkoma مرد #100 | Posted: 30 Mar 2018 09:05
کاربر
 
سلام این داستان واقعیه اولین کون دادن منه که نوشتنش . بعد از این اتفاق بود که من واقعا لذت سکس رو درک کردم . بخونید و امیدارم خوشتون بیاد.سلام من نوید هستم الان بیست و هفت سالمه و این داستانی که براتون میگم مال حدود ۱۱ سالگیمه تازه وارد سن بلوغ شده بودم و عاشق کارهایی که نامتعارف بودم . من هیکلم اون روزا خیلی میزون نبود ولی خب تو اون سن اونم شهرستان کسی دنبال پسر تپل مپل نمیگشت و تو همن سن های خودم ی پسر معمولی ولی با پوست سفید و ی چهره خشگل تر از پسرای اطرافم بودم و ی کم بیشتر جلب توجه میکردم . ی جوری که هم سنهام تمایل بیشتری واسه کارای سکسی بهم داشتن .اولین باری که کون داده بودم تو سن ۱۱سالیم بود . دوتا پسر عمه تخص دارم که از همون سن ۱۰.۱۱ سالگی فکر و ذکرشون کون دادن و کون کردن بود . اولاش لاپایی و درمالی بود اما یواش یواش راه سوراخ رو پیدا کردیم . راستش اولین باری که کیر ن چندان بزرگ پسر عمه رو تو سوراخ کونم حس کردم انقدر درد داشتم که تا چند روز از دردش درست نمیتونستم دستشویی برم چون ن اون بلد بود چطوری باید کون بکنه ن من تا اون زمان سوراخ کونم کیر توش رفته بود . با وجود درد و اذیت شدنم از اون اتفاق دو هفته بعدش دوباره ی جا که امکانش پیش اومد و ما هم به خاطر سن بلوغ دوباره هوس کردیم با هم حال کنیم . اینبار ی کم کرم از کشوی دختر عمه برداشت مالید به سوراخ من و کیر تقریبا ده سانتی خودش . کیرش خیلی بزرگ نبود اما واسه کون من ی کم بزرگ به نظر میومد اینم بگم که بعد دفعه اول منم ی وقتایی با انگشت تو کون خودم میکردم و ی جورایی ی کم آمادگیشو داشتم . با کرم و تف و اه و ناله من اخرش کیرشو کرد تو کونم . وقتی احساس کردم تا ته رفته تو محکم کمرشو گرفتم و التماس کردم تکون نخوره . انگار کونم داشت جر میخورد . سوزش و درد خاصی داشت جرات نمیکردیم جوم بخوریم جفتمون یکی دو دیقه همینطوری گذشت که یهو رضا گفت بزار بکشم بیرون کمرم خسته شده . من که دیگه هیچ حسی نداشتم و چیزی حس نمیکردم گفتم باشه ولی یواش اونم اروم خودشو کشید عقب .وااااااای چه حسی چه لذتی چه کیفی داشت وقتی سر کیرش از کونم اومد بیرون . دلم میخواست داد بزنم از لذت .سرمو گذاشتم رو دستام و تازه فهمیدم این بهترین چیزیه که تاحالا ازش لذت بردم .ی حسی داشتم کا اون روز با لذت و درد و سوزش همراه شده بود اما بعدها همیشه مشتاق درک اون حس بودم وقتی کیر تا تهش تو کونته و داغیش رو حس میکنی . وقتی بدن اونی که داره میکنت به کونت میخوره و تاپ تاپ صدا میده وقتی دستت به کیرش میخوره که تا خایه تو کونته دوس داری از لذت زمین رو چنگ بزنی وقتی تلمبه میزنه و لذت میبره از کونت ی حس عجیب رضایت تو وجودت موج میزنه که هیچ حسی اونو تداعی نمیکنه . خلاصه بعد اینکه رضااز روم بلند شد چند ثانیه ای تو اوج لذت خودم بودم و تکون نخوردم . سرمو که برگردوندم دیدم رضا رنگ به رخ نداره . اونم اولین باری بود که کیرشو تو سوراخ کون حس کرده بود و انگار تا حالا همچین حالی نکرده بود داغی کون من اونم مبهوت کرده بود . چند لحظه بهم نگاه کرد و گفت ببخشید دردت اومد؟ نمیخواستم اذیتت کنم . من که داشتم از شدت حشر میمردم گفتم عوضی چرا اینطوری کردی! کونم و جردادی . گفت دست خودم نبود کونت چرب بود یهو رفت تو اینکو که گفت خندید منم یهو زدم زیر خنده انقد دام میخواست بکنتم که غرورم رو گذاشتم کنار و ی جوری با دلبری خوابیدم دوباره و همونطوری گفتم اینبار یواش بکن عوضی ! انگار باورش نمیشد کیرشو میخوام! چند ثانیه طول کشید تا باورش بشه و بعدش اروم دستشو گذاشت رو کونم . خیلی حس خوبی داشتم انگار دنیارو دادن بهم حسابی خودمو آماده کردم واسه یه حال اساسی. ی کم اب دهن زد به کیرش که تقریبا خوابیده بود و اروم اومد رو کونم ی جلو عقب لاپایی کرد و اروم بزرگ شدن کیرش رو حس کردم . نیمه سفت که داشت میشد دستمو بردم و رو سوراخم تنظیمش کردم حس قشنگی داشتم داغی سر کیر که میماله به سوراخ ادم خیلی دلچسبه واقعا . کیرش دیگه کاملا شق بود خودم تف زدم ب کونم و ی کم کونمو دادم بالا اونم ی کم فشار داد و سرش تلقی رفت تو عجیب بود که یکم بازم سوزش داشتم اما اینبار خیلی با لذت بود بعد ی کم کونم رو دادم بالاتر و احساس کردم کیرش تا ته رفت تو کونم . مثل دفعه قبل تکون نخورد انگار میترسید من اذیت بشم اما نمیدونست که من دارم زیرش از لذت روانی میشم . حس کیر داغ و نرمش دیونم میکرد بهش گفتم درش بیار گفت اذیتی؟ الکی گفتم اره اما واقعیت این بود که میخواستم لذت بیرون کشیدن و تو کردنش رو دوباره حس کنم . اروم کشید بیرون و من از لذت حالی به حالی شدم گفتم بکن توش اینبار بدون معطلی گذاشت دم سوراخم و فشارش داد تو . واااااای چه حالی . چه لذتی تمام بدنم گر گرفته بود . هیچ وقت یادم نمیره تو اون سن چه چیز عجیبی رو تجربه میکردم . رضا که داشت حال میکرد با کونم کمرشو میچرخوند اما تلمبه نمیزد من که کلی حال کرده بودم با دراوردن و تو کردن کیرش گفتم نمیخوای پاشی از روم؟ گفت من که هنوز اونجوری نشدم ( ابم نیومده) منم گفتم خو زودباش بیارش اونم اروم شروع کرد جلو عقب کردن. کیرش تو کون داغ من خیلی حال میداد مخصوصا که کون من به کیرش عادت کرده بود و فقط داشتم حال میکردم باهاش یهو سرعتش رو زیاد کرد ی جوری تلمبه میزد که واقعا تلاپ تلوپ میکرد که یهو شل شد و افتاد روم . من که داشتم حال میکردم یهو با وایسادنش شاکی شدم و گفتم چیشدی ؟ اروم از روم بلند شد و منم انقد کونم جا باز کرده بود که اصلا حس نکردم سر کیرشو و گفت اونجوری شدم . ابش اومده بود و چون تو اون سن ما هنوز نمیدونستیم اسم اون حال که به ادم دست میده چیه میگفتیم ی جوری میشیم و در واقع ارضا میشدیم. من که تجربه اولم بود نمیدونستم باید قبلش خودمو خالی میکردم به همین خاطر دیدم کیرش ی کم کثیفه بهش گفتم پاشو برو بشور و بیا. به خیال خودم کون دادن رو تجربه کردم الان میاد اونم به من کون میده و منم کیرم داغی کون رو حس میکنه اما وقتی شست و برگشت دیدم لباس پوشید ! گفتم رضا من چی؟ منم میخوام تو رو بکنم ! گفت من اصلا حالشو ندارم الان اصلا جون ندارم بزار دفعه بعد. گفتم خیلی نامردی من تو کف موندم . گفت باشه دفعه بد تو اول بکن بعدش من اما تا رفت من با خودم ور رفتم و منم اونجوری شدم و ابم اومد اب که چه عرض کنم ی کم مایع شل و بی رنگ . اونروز ابم اومد اما انقدری که با کون دادن حال کرده بودم از اومدن ابم لذت نبردم . باورش سخته ولی به غروب نکشید و من دوباره هوس کردم کون بدم چون بعد از ظهرش با سوراخ کونم ور رفته بودم و دوباره دلم کیر داغ و نرم میخواست . فرداش به جای رضا با داداشش محمد قرار گذاشتم و اونم حسابی شکه شد از کردن من اما حالی که سکس با رضا به من داد با محمد حس نکردم شاید به خاطر این بود که هم کیرش کوچیکتر از داداشش دوقلوش بود هم کون من دیروز ی بار فتح شده بود و هنوز جم نشده بود . تا چهارده سالگی با پسر عمه ها خیلی حال کردیم اما هیچ وقت من نتونستم کون یکی از این دوتا دیوث رو حس کنم فقط ی وقتایی لاپایی ابمو میاوردن . میدونم که خیلیا این سکسای دوره بچگی رو تجربه کردن و اینم تجربه من بود که تا الانم ادامه داره . امیدوارم خوشتون اومده باشه
      
صفحه  صفحه 10 از 14:  « پیشین  1  ...  9  10  11  12  13  14  پسین » 
Homosexuals - همجنسگرایان انجمن لوتی / Homosexuals - همجنسگرایان / خاطرات همجنسبازی کاربران لوتی

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا