تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
Homosexuals - همجنسگرایان

خاطرات همجنسبازی کاربران لوتی

صفحه  صفحه 12 از 12:  « پیشین  1  2  3  ...  10  11  12  
#111 | Posted: 30 Mar 2018 09:05
سلام این داستان واقعیه اولین کون دادن منه که نوشتنش . بعد از این اتفاق بود که من واقعا لذت سکس رو درک کردم . بخونید و امیدارم خوشتون بیاد.سلام من نوید هستم الان بیست و هفت سالمه و این داستانی که براتون میگم مال حدود ۱۱ سالگیمه تازه وارد سن بلوغ شده بودم و عاشق کارهایی که نامتعارف بودم . من هیکلم اون روزا خیلی میزون نبود ولی خب تو اون سن اونم شهرستان کسی دنبال پسر تپل مپل نمیگشت و تو همن سن های خودم ی پسر معمولی ولی با پوست سفید و ی چهره خشگل تر از پسرای اطرافم بودم و ی کم بیشتر جلب توجه میکردم . ی جوری که هم سنهام تمایل بیشتری واسه کارای سکسی بهم داشتن .اولین باری که کون داده بودم تو سن ۱۱سالیم بود . دوتا پسر عمه تخص دارم که از همون سن ۱۰.۱۱ سالگی فکر و ذکرشون کون دادن و کون کردن بود . اولاش لاپایی و درمالی بود اما یواش یواش راه سوراخ رو پیدا کردیم . راستش اولین باری که کیر ن چندان بزرگ پسر عمه رو تو سوراخ کونم حس کردم انقدر درد داشتم که تا چند روز از دردش درست نمیتونستم دستشویی برم چون ن اون بلد بود چطوری باید کون بکنه ن من تا اون زمان سوراخ کونم کیر توش رفته بود . با وجود درد و اذیت شدنم از اون اتفاق دو هفته بعدش دوباره ی جا که امکانش پیش اومد و ما هم به خاطر سن بلوغ دوباره هوس کردیم با هم حال کنیم . اینبار ی کم کرم از کشوی دختر عمه برداشت مالید به سوراخ من و کیر تقریبا ده سانتی خودش . کیرش خیلی بزرگ نبود اما واسه کون من ی کم بزرگ به نظر میومد اینم بگم که بعد دفعه اول منم ی وقتایی با انگشت تو کون خودم میکردم و ی جورایی ی کم آمادگیشو داشتم . با کرم و تف و اه و ناله من اخرش کیرشو کرد تو کونم . وقتی احساس کردم تا ته رفته تو محکم کمرشو گرفتم و التماس کردم تکون نخوره . انگار کونم داشت جر میخورد . سوزش و درد خاصی داشت جرات نمیکردیم جوم بخوریم جفتمون یکی دو دیقه همینطوری گذشت که یهو رضا گفت بزار بکشم بیرون کمرم خسته شده . من که دیگه هیچ حسی نداشتم و چیزی حس نمیکردم گفتم باشه ولی یواش اونم اروم خودشو کشید عقب .وااااااای چه حسی چه لذتی چه کیفی داشت وقتی سر کیرش از کونم اومد بیرون . دلم میخواست داد بزنم از لذت .سرمو گذاشتم رو دستام و تازه فهمیدم این بهترین چیزیه که تاحالا ازش لذت بردم .ی حسی داشتم کا اون روز با لذت و درد و سوزش همراه شده بود اما بعدها همیشه مشتاق درک اون حس بودم وقتی کیر تا تهش تو کونته و داغیش رو حس میکنی . وقتی بدن اونی که داره میکنت به کونت میخوره و تاپ تاپ صدا میده وقتی دستت به کیرش میخوره که تا خایه تو کونته دوس داری از لذت زمین رو چنگ بزنی وقتی تلمبه میزنه و لذت میبره از کونت ی حس عجیب رضایت تو وجودت موج میزنه که هیچ حسی اونو تداعی نمیکنه . خلاصه بعد اینکه رضااز روم بلند شد چند ثانیه ای تو اوج لذت خودم بودم و تکون نخوردم . سرمو که برگردوندم دیدم رضا رنگ به رخ نداره . اونم اولین باری بود که کیرشو تو سوراخ کون حس کرده بود و انگار تا حالا همچین حالی نکرده بود داغی کون من اونم مبهوت کرده بود . چند لحظه بهم نگاه کرد و گفت ببخشید دردت اومد؟ نمیخواستم اذیتت کنم . من که داشتم از شدت حشر میمردم گفتم عوضی چرا اینطوری کردی! کونم و جردادی . گفت دست خودم نبود کونت چرب بود یهو رفت تو اینکو که گفت خندید منم یهو زدم زیر خنده انقد دام میخواست بکنتم که غرورم رو گذاشتم کنار و ی جوری با دلبری خوابیدم دوباره و همونطوری گفتم اینبار یواش بکن عوضی ! انگار باورش نمیشد کیرشو میخوام! چند ثانیه طول کشید تا باورش بشه و بعدش اروم دستشو گذاشت رو کونم . خیلی حس خوبی داشتم انگار دنیارو دادن بهم حسابی خودمو آماده کردم واسه یه حال اساسی. ی کم اب دهن زد به کیرش که تقریبا خوابیده بود و اروم اومد رو کونم ی جلو عقب لاپایی کرد و اروم بزرگ شدن کیرش رو حس کردم . نیمه سفت که داشت میشد دستمو بردم و رو سوراخم تنظیمش کردم حس قشنگی داشتم داغی سر کیر که میماله به سوراخ ادم خیلی دلچسبه واقعا . کیرش دیگه کاملا شق بود خودم تف زدم ب کونم و ی کم کونمو دادم بالا اونم ی کم فشار داد و سرش تلقی رفت تو عجیب بود که یکم بازم سوزش داشتم اما اینبار خیلی با لذت بود بعد ی کم کونم رو دادم بالاتر و احساس کردم کیرش تا ته رفت تو کونم . مثل دفعه قبل تکون نخورد انگار میترسید من اذیت بشم اما نمیدونست که من دارم زیرش از لذت روانی میشم . حس کیر داغ و نرمش دیونم میکرد بهش گفتم درش بیار گفت اذیتی؟ الکی گفتم اره اما واقعیت این بود که میخواستم لذت بیرون کشیدن و تو کردنش رو دوباره حس کنم . اروم کشید بیرون و من از لذت حالی به حالی شدم گفتم بکن توش اینبار بدون معطلی گذاشت دم سوراخم و فشارش داد تو . واااااای چه حالی . چه لذتی تمام بدنم گر گرفته بود . هیچ وقت یادم نمیره تو اون سن چه چیز عجیبی رو تجربه میکردم . رضا که داشت حال میکرد با کونم کمرشو میچرخوند اما تلمبه نمیزد من که کلی حال کرده بودم با دراوردن و تو کردن کیرش گفتم نمیخوای پاشی از روم؟ گفت من که هنوز اونجوری نشدم ( ابم نیومده) منم گفتم خو زودباش بیارش اونم اروم شروع کرد جلو عقب کردن. کیرش تو کون داغ من خیلی حال میداد مخصوصا که کون من به کیرش عادت کرده بود و فقط داشتم حال میکردم باهاش یهو سرعتش رو زیاد کرد ی جوری تلمبه میزد که واقعا تلاپ تلوپ میکرد که یهو شل شد و افتاد روم . من که داشتم حال میکردم یهو با وایسادنش شاکی شدم و گفتم چیشدی ؟ اروم از روم بلند شد و منم انقد کونم جا باز کرده بود که اصلا حس نکردم سر کیرشو و گفت اونجوری شدم . ابش اومده بود و چون تو اون سن ما هنوز نمیدونستیم اسم اون حال که به ادم دست میده چیه میگفتیم ی جوری میشیم و در واقع ارضا میشدیم. من که تجربه اولم بود نمیدونستم باید قبلش خودمو خالی میکردم به همین خاطر دیدم کیرش ی کم کثیفه بهش گفتم پاشو برو بشور و بیا. به خیال خودم کون دادن رو تجربه کردم الان میاد اونم به من کون میده و منم کیرم داغی کون رو حس میکنه اما وقتی شست و برگشت دیدم لباس پوشید ! گفتم رضا من چی؟ منم میخوام تو رو بکنم ! گفت من اصلا حالشو ندارم الان اصلا جون ندارم بزار دفعه بعد. گفتم خیلی نامردی من تو کف موندم . گفت باشه دفعه بد تو اول بکن بعدش من اما تا رفت من با خودم ور رفتم و منم اونجوری شدم و ابم اومد اب که چه عرض کنم ی کم مایع شل و بی رنگ . اونروز ابم اومد اما انقدری که با کون دادن حال کرده بودم از اومدن ابم لذت نبردم . باورش سخته ولی به غروب نکشید و من دوباره هوس کردم کون بدم چون بعد از ظهرش با سوراخ کونم ور رفته بودم و دوباره دلم کیر داغ و نرم میخواست . فرداش به جای رضا با داداشش محمد قرار گذاشتم و اونم حسابی شکه شد از کردن من اما حالی که سکس با رضا به من داد با محمد حس نکردم شاید به خاطر این بود که هم کیرش کوچیکتر از داداشش دوقلوش بود هم کون من دیروز ی بار فتح شده بود و هنوز جم نشده بود . تا چهارده سالگی با پسر عمه ها خیلی حال کردیم اما هیچ وقت من نتونستم کون یکی از این دوتا دیوث رو حس کنم فقط ی وقتایی لاپایی ابمو میاوردن . میدونم که خیلیا این سکسای دوره بچگی رو تجربه کردن و اینم تجربه من بود که تا الانم ادامه داره . امیدوارم خوشتون اومده باشه
     
#112 | Posted: 11 Apr 2018 21:40
خاطره ای از سال های دور

اولین باری که از مالیدن یک کیر لذت بردم


سال ٥٦ بود. من بعد از دو سال برای تعطیلات از انگلستان برگشته بودم ایران. هنوز يك هفته به بازگشتم به انگلستان مانده بود که مهرداد، يكي‌ از همکلاسی‌های سابقم در دبیرستان که کنکور را در ایران قبول شده بود و حالا دانشجوی دانشگاه تهران بود تلفن کرد. قرار شد همدیگر را ببینیم و با حسین تماس بگیرد تا حسین هم بیاید. حسین هم از همکلاسی‌های ما در دبیرستان بود که بعد از دیپلم رفت آمریکا و او هم مثل من بعد از دو يا سه سال برای چند هفته تعطیلات تابستانی برگشته بود ایران.



سه‌ شنبه همان هفته حوالی دبیرستان قدیم قرار گذاشتیم. دبیرستان قدیم ما در یکی‌ از خیابان‌های جلوی دانشگاه تهران بود. مدتی‌ در همان محله گشتیم و خاطرات گذشته را زنده کردیم. در یک قهوه خانه که قدیم‌ها پاتوق ما بود چایی و نان و پنير خورديم و آدرس پستی و شماره تلفن رد و بدل کردیم. حدود ساعت ۱۲ ونیم بود که از هم جدا شدیم و چون خانه ما سر راه حسین بود و حسین با ماشین پدرش آمده بود، قرار شد من را سر راه برساند. از مهرداد جدا شدیم و به سوی ماشین حسین که در خیابان آناتول فرانس کنار دانشگاه پارک کرده بود رفتیم. پدر حسین تاجر بود و ماشین بنز بزرگی‌ داشت. سوار شدیم و همینطور که حسین از زندگی‌ در آمریکا میگفت و من از انگلستان، از كيفي كه روي دوشش مي انداخت یک قوطی کوچک بیرون آورد و به من داد و گفت :

"باز کن و تماشا کن".

قوطی را باز کردم و یک دسته ورق بازی معمولی بود.

حسين گفت:

-"برشون گردون و اون طرف ورق‌ها رو نگاه کن »

طرف دیگر ورق ها، طرفی‌ که نقش و شماره روی آن‌ بود، عکس‌های پورنو چاپ شده بود. روی هر ورقی یک عکس. شروع کردم به نگاه کردن عکس ها. روی یک ورق عکس زنی‌ بود که یک کیر سفت و دراز را ساک میزد، روی یکی‌ دیگر، عکس یک جفت پستون بزرگ بود که ‌رویش آب مَنی‌ ریخته بود،.. عکس‌ها را یکی‌ یکی‌ نگاه می‌کردم و گهگاهی با دیدن بعضی‌ عکس ها سوت میکشیدم که علامت این بود که عکس باب میل من است. روی بعضی‌ از ورق‌ها فقط عکس زن لخت یا نیمه لخت بود، و با تماشای عکس‌ها داشتم کم کم حشری میشدم و راست کرده بودم. حسین هم، که هنوز ماشین را روشن نکرده بود، عکس‌ها را تماشا میکرد و برای بعضی‌ از عکس‌ها گاهی چیزی میگفت مثل -"این رو ببین چه پستون‌هایی‌ داره" -"این یکی‌، حال میده کیرت رو بمالی رو بدنش". هر دفعه كه حسین چیزی میگفت شهوت من ازدیدن عکس‌ها بیشتر میشد. من هم شروع کردم به اظهار نظر و هر بار سعی‌ می‌کردم چیزی حشری تر از حرف حسین بگویم. -"این رو ببین، تو آبت بیاد روی پستوناش بعد من پستون هاش رو با آب مَنی‌ تو بمالم. پسر چه حالی‌ میده" و حسین دنبال حرف من را ادامه میداد -"آره، اینطوری لیس زدن پستون هاش خیلی‌ حال میده".

دیدن ۵۲ ورق تمام شد و ورق‌ها را گذاشتم تو قوطی و به حسین گفتم،

-"حسین عکس لختی هنرپیشه‌ها رو نداری؟ من با این جور عکس‌ها خیلی‌ حال می‌كنم وقتی‌ میرفتم انگلستان کلی‌ از این عکس‌ها با خودم"

حسین پرسید:

« ذكي! تو هم كه ذيره به كرمان ميبري! حالا عكس هاي هنرپيشه هاي هنرپیشه‌های ‌ایرانی بودند یا خارجی‌؟".

متوجه شدم كه در حين گفتن اين ديدم جمله دست حسين كه روي قلمبي شلوارش بود دو سه بار تكان خورد انگار داشت براي كير شق شده اش جا باز ميكرد. تعجب من از اين بود كه حسين تلاشي براي پنهان كردن بر آمدگي شلوارش نداشت و حتا به نظرم آمد كه با جا بجا شدن در صندلي راننده طوري نشسته كه من به راحتي قلمبي وسط پايش را ببينم. از روى شلوار تابستاني نازك، فرم آلت شق شده اش را ب راحتي تشخيص مي دادم بخصوص وقتي كه دستش را از روي أن برميداشت.

-"فرقی‌ نداره فقط سرو سینه لخت باشه. من چند تا عکس لختی از جمیله داشتم. حیف که دیگه پیداشون نمیکنم"

حسين پرسيد:

-"جمیله؟ همون هنرپیشه كه تو فيلم ها ميرقصه؟"

جواب دادم:

-"آره. عجب تیکه ایه. وقتی‌ عربی‌ میرقصه و پستون آش رو تکون میده من اصلا حالی‌ به حالی‌ میشم. فیلم هاش یادته؟"

حسین گفت:

-"آره. اون بود، نادیا هم بود که خوب می‌رقصید. چه قدر دلم برای این فیلم هایی فارسی‌ تنگ شده با یه صحنه رقص و یه جفت پستون با حال که می‌لرزه"

از حسین پرسیدم:

-"مدتی‌ که این جا بودی نرفتی سینما؟"

-"نه بابا، اصلا و بدن وقتش رو نکردم"

دیدن عکس ها در حالی که حسین کنار من نشسته و بیشتر از آن گفتگوی بی پروای مان در باره زن و سکس من را حشری کرده بود و شق کرده بودم. با لحنی که فکر میکنم هدف و مقصود اصلی ام را میرساند گفتم:

- "قبل از این که برگردی بیا یه روز بریم. من یک هفته دیگه بیشتر ایران نیستم. تو چی‌؟"

حسین گفت:

-"من سه‌ روز دیگه میرم. کاشکی‌ مهرداد زود تر تماس گرفته بود و همدیگه رو زود تر میدیدیم"

دلم میخواست بیشتر درباره هنر پیشه های سکسی حرف بزنیم چون من سال ها بود که با عکس هایی که در مجلات پیدا میکردم و یا از دستفروشی ها میخریدم جلق میزدم و از حرف زدن از آن با حسین داشتم لذت میبردم. به حسین گفتم:

-"آره. من این مدتی‌ که این جا بودم از این دست فروشی‌ها کلی‌ عکس هنرپیشه‌ها رو خریدم که ببرم"

-"عکس لختی؟"

-"پس چی‌؟ ولی‌ لختی لختی هم نیستند. نیمه لختی"

- "عکس کدوم‌ها رو خریدی؟"

با خنده جواب دادم:

-" عکس هر کدوم که سر و سینه را انداخته بود بیرون"

-"نه، منظورم اینه که هنرپیشه خارجی‌ یا ‌ایرانی؟"

- "هر دو. من عاشق راکل ولش ام. پستون هاي بريژيت باردو هم خیلی‌ با حاله. تو ‌ایرانی‌ها زری خوشکام، نادیا، جمیله. خلاصه هر كي پستون هاي با حال داشته باشه و لختشون كرده باشه"


حسین انگار خاطره لذت بخشی را زنده میکرد بی وقفه آهی کشید و گفت:
-"آخ پسر گفتي!! زري خوشکام... یادته تو یه فیلم تبر دستش بود و میدوید و پستون هاش زیر پیرهنش می‌لرزید"

فوری فهمیدم از چه فیلمی حرف میزند و کدام صحنه را میگوید:

-"آره پس چی‌. یکی‌ از بهترین صحنه‌ها بود دكمه هاي پيرهنش هم باز بود. اسم فیلم یادم نیست ولی‌ تکون خوردن اون پستون‌ها هیچ وقت یادم نمیره. یادمه با مهرداد و ایرج رفته بودیم سینما من همون جا تو سینما جلق زدم"

در عین حرف زدن با حسین من هم دستم را گذاشته بودم روی برجستگي وسط پايم و خیلی‌ نه محسوس به طوری که حسین متوجه نشود، كيرم از روی شلوار فشار میدادم.

حسین با کنجکاوی خاصی پرسید:

-"ایرج و مهرداد هم جلق زدند؟سه تایی برای هم جلق زدید؟"

درست نمیفهمیدم منضورش از «برای هم» چیست و زیاد هم برایم مهم نبود. با خنده جواب دادم:

"حتما. چون هر سه‌ کاپشن هامون رو انداخته بودیم روی پامون و صندلی هر سه‌ تامون تکون میخورد. "

حسین خندید و آهی کشید:

-"عجب دورانی بود. چقدر حال میکردیم"

-در تأیید حسین ادامه دادم:

-"آره پسر. باور نمیکنی‌! من گاهی‌ یادمه انقدر حشری بودم که عکس لختی راکل ولش رو می‌ذاشتم تو زیر شلواری تا کیرم بماله بهش. تمام روز کیرم چسبیده بود به عکس. از دبیرستان که بر می‌گشتم خونه، عکس حسابی‌ کیری‌ شده بود و حال ميداد براي جلق زدن. باور میکنی من گاهی انقدر میمالیدم به بعضی عکس ها تا حال کنم. البته آبم میریخت روی عکس و مجبور بودم عکس را دور بیاندازم"

با این حرف هر دو شروع کردیم به خندیدن و در تأیید حرف من حسین ادامه داد:

-"من نمیدونم چند لیتر آب مَنی‌ من ریخت رو این عکس‌ها ولی‌ فکر کنم یه حوض را بشه باهاش پر کرد"

جواب دادم:

-"حوض؟ من فقط با آب مَنی‌ جلقم برای راکل ولش یه استخر رو پر می‌کنم"

باز هم از ته دلم خندیدیم ولی‌ آتش شهوت در لحن و نگاه هر دو شعله ور بود. کیرم حسابی‌ شق شده بود و از مکالمه با حسین خیلی‌ خیلی‌ لذت می‌بردم. لذتی که ضربان قلبم را به تدریج تند کرده بود و دلم میخواست ساعت‌ها همان جا کنار حسین در ماشین بنشینم و از کس و زن لخت و پستون بزرگ و جلق زدن حرف بزنیم.

حرکات دستهای هرکدام روی شلوار خودش کم کم واضح تر میشد. حسین کمی‌ طرف من خم شده بود و همانطور که کیرش را از روی شلوار میمالید گفت:

-"بیا بریم سینما یه فیلم ببینیم. حالشو داری؟"

-"حالش رو که خیلی‌ دارم ولی‌ تا یه فیلم با حال پیدا کنیم و بریم دیر میشه. من باید تا یک ساعت و نیم دیگه خونه باشم. یه روز دیگه میریم"

بعد یک هو یادم افتاد که حسین سه‌ روز دیگر بر میگردد آمریکا و گفتم:

-"تو که سه‌ روز بیشتر نیستی‌. میذاریم برای فردا."

حسین با لحنی که از میل و هوس سرشار بود پرسد:

-"پس، الان چیکار کنیم؟"

فوری جوابش را با یکی از شوخی های دوره دبیرستان دادم:

-"چی‌ کار کنیم؟ در می‌آریم نگاه می‌کنیم" و هر دو زديم زیر خنده.

ادامه دادم:

-"حسین ساعت شده یک و من باید حتما دو و نیم خونه باشم، راه بیفت بریم. قرار میذاریم برای فردا"

حسین سوئیچ را چرخاند و موتور ماشین را روشن کرد ولی‌ انگار هیچ میلی به حرکت نداشت. چند بار پایش را روی گاز فشار داد و دنده عوض کرد و ناگهان به طرف من برگشت و گفت:

-"علی‌ من حسابی‌ راست کردم. بیا این جا جلق بزنیم"

با گفتن اینحرف دستش را روی برجستگی وسط پایش گذاشت وبه طوری که من ببینم با حرکتی ازبالا به پایین کیرش را مالید. از روی پارچه نازک شلوار تابستانی اش فرم وسفتی آلتش به خوبی قابل تشخیص بود و لکه ای کوچک نشان میداد که کمی آب از سر آلتش خارج شده.

پرسیدم:
-"این جا؟ توی ماشین؟ جلوی هم؟"

با بی صبری گفت:
-"آره من که حسابی‌ شهوتی شده ام"

-"نه بابا این جا مردم میبیننمون و آب رو ریزی میشه"

باز بی صبرانه اصرار کرد:

-"علی‌، این وقت ظهر با این آفتاب کسی‌ تو خیابون نیست که"

با گفتن این حرف دستش را با نیروی بیشتری روی کیرش تکان میخورد. انگار میخواست به من بفهماند که بیشتر از این حرف‌ها حشری شده که بتواند جلوی خودش را بگیرد. حال من بهتر از حسین نبود من هم با وضوح بیشتری کیرم را از روی شلوار میمالیدم.

-"نه. این همه ماشین و اتوبوس رد میشه، میبینن"

مثل اینکه دیگر هیچ چیزی جلودارش نبود باید کاری راکه میخواست انجام میداد چون با همان اصرار پیشنهاد دیگری داد:

-"پس بیا بریم مستراح. من قول میدم دو و نیم خونتون باشی‌."

-"مستراح؟ کدوم مستراح. مستراح این جا نیست"

- بریم پارک ولیعهد اون جا مستراح داره. من قول میدم سر دو و نیم خونه باشی‌-"آره ولی‌ از اینجا تا پارک اقلاً ١٠ دقیقه پیاده راه هست."

حسین جواب داد:
-"با ماشین میریم. اون دور و بر جای پارک زیاده"

پارک ولیعهد نزدیک ترین پارک به ما بود و در تقاطع خیابان پهلوی (ولیعصر فعلی) وخیابان شاهرضا (انقلاب فعلی) قرار داشت.

حسین بدون این که منتظر جواب من بشود، دنده عوض کرد و ماشین به حرکت افتاد.

من هیچ وقت تا به حال با هیچ کدام از دوستانم این طوري صریح از جلق زدن حرف نزده بودم و از موقعیتی که در آن‌ بودم برایم ناشناخته بود و کمی‌ احساس ترس و نگرانی‌ می‌کردم. حسین انگار آشنائی بیشتری با این موقعیت داشت چون در عین رانندگی‌ به سوی پارک ولیعهد رشته صحبت را ادامه داد:

-"آخ علی‌ دلم لک زده برای یه جفت پستون سفید بزرگ که زیر پیرهن بدون پستونبند تکون بخوره"

پرسیدم:

-"مثل سینه‌های زری خوشکام یا جمیله؟"

-"فرق نداره، پستون خوش فورم بزرگ از اون‌ها که حال میده برای مالیدن. کیرت و بمالی بهشون. انقدر بمالی تا آبت بیاد رو پستوناش"

-"پسر تو خیلی‌ شهوتی شدی ها"

-"مگه تو نشدی؟ من تا جلق نزنم آروم نمیشم، یه جلق حسابی‌ و با حال. تو چی‌؟"

جوابش را دادم:

-"من هم مثل تو. فردا تو بیایی یا نیایی‌ من میرم سینما یک جلق حسابی‌ بزنم"

رسیدیم به پارک و حسین همینطور که ماشین را پارک میکرد گفت:

-"من فردا میا‌م، با هم میریم سینما. ولی‌ الان باید برم تو مستراح پارک جلق بزنم. اگر نخواستی، تو بشین تو ماشین تا من برگردم"

گفتم:-

- "من هم میا‌م"

هر دو از ماشین پیاده شدیم و چند دقیقه بعد داخل پارک هردو به سوی سرویس بهداشتی پارک میرفتیم. زیر آفتاب داغ ظهر تابستان تهران پارک خلوت بود و تقریبا پرنده پر نمیزد. در بیست متری سرویس بهداشتی، نگهبان سرویس زیر سعیه روی یک نیمکت به خواب رفته بود. سرویس بهداشتی از سطح زمین پایین تر بود و من و حسین از پله‌ها پایین رفتیم و وارد مستراح مردانه شدیم. یک طرف دست شویی و شیر‌های آب و سه‌ تا آئینه بود و در طرف مقابل کابین‌های توالت. در همه کابین‌ها باز بود. من به طرف دومین کابین از سمت چپ رفتم از آنجا که درب ورودی کنار دستسویی‌ها در سمت راست بود حسین به طرف کابین دست راست رفت. وارد کابین شدم و زمانی‌ که برای بستن در برگشتم، با تعجب دیدم که حسین مسیرش را عوض کرده و دنبال من آمده و حالا جلوی کابین ایستاده. قبل از این که در را ببندم، حسین وارد کابین من شد و خودش در را از داخل قفل کرد.

تا آمدم بگویم "حسین چه کار میکنی‌"، دیدم حسین انگشتش را به علامت سکوت روی لب‌هایش گذشت و خیلی‌ آهسته گفت "هیسس، اگر کسی‌ بیاید صدایت را می‌شنود". ورود من به کابین، سپس ورود حسین وقفل کردن در از داخل چنان با سرعت گذشت که من هنوز نمی‌فهمیدم چه می‌گذرد و چرا حسین وارد کابین من شده. زمانی‌ که دیدم حسین با چشمانی نیمه باز از شهوت به کیر من خیره شده و دارد زیپ و کمر شلوارش را باز می‌کند فهمیدم چه میگذرد. حالت حسین، نگاه خیره ا‌ش به لای پای من، کیر راست شده حسین که حالا از زیر شلواری بیرون آورده بودش و بین انگشتان دستش جلو عقب میرفت، من را لبریز از شهوت کرد. بدون این که چشم از کیر حسین بردارم دو قدم عقب رفتم و پشتم را به دیوار تکیه دادم، باسنم را جلو دادم و زیپ شلوارم و سپس کمربندم را باز کردم. کیرم را دستم گرفتم شروع به مالیدن کردم. گهگاهی برای چند لحظه نگاهم از کیر حسین به طرف صورتش میرفت و دوباره به پایین بر می‌گشت و به کیر حسین خیره میشدم. در همین چند لحظه نگاهم با نگاه حسین تلاقی میکرد و انگار شعله‌های شهوت از طریق همین تلاقی نگاه وجود هر دوی ما را به آتش می‌کشید و هر بار بیشتر از پیش.

کیر حسین دراز، کلفت کمی‌ کج بود، به طرف راست اندکی‌ انحنا داشت و همین قشنگ ترش میکرد. انگار انحنا از شدت شق کردن ایجاد شده. کیرش مثل کیر من ختنه شده بود ولی‌ انگار مقدار بیشتری از پوست باقی‌ مانده بود چون گهگاهی در بین حرکات دستش میدیدم که تقریبا یک سوم سر کیرش با پوست پوشانده شده که با حرکت انگشتانش عقب میرفت. کیر من هم به درازي كير حسين بود ولي من کمی‌ نازک تر از کیر حسین و به قدری شق کرده بودم که کیرم خمیدگی اندكي‌ به طرف شکمم پیدا کرده بود. بوی کیر مخلوط با بوی خفیف شاش فضای کابین را پر کرده بود. همانطور که کیرم را ممالیدم آهسته به حسین گفتم:

-"کاشکی‌ ورق‌ها را میاوردیم و عکس‌ها را نگاه میکردیم"

حسین به همان آهستگی با صدای که تقریبا نفس نفس میزد جواب داد:

-"اره ولی‌ نگاه کردن کیرت هم من و خیلی‌ حشری میکنه. جلوی همدیگه جلق زدن خیلی‌ حال میده"

حسین دستش را به طرف دهانش برد و تف کار و تف را بلافاصله روی کیرش مالید و انگار از گفتن این جمله لذت می‌برد چون دوباره تکرار کرد:

-"کیرت رو که میمالی من حشری میشم. چقدر حال میده جلوی همدیگه جلق بزنیم"

انگشتانش روی کیرش با سرعت بیشتری حرکت میکردند در حالي كه چشمانش به كير من دوخته شده بود با صدايي آهسته كه كمي ميلرزيد ادامه داد:

-"علی‌ تو هم دوست داری کیر من و ببینی‌، دوست داری نگاه کنی‌ من جلق بزنم؟"

باسنم را بیشتر به جلو دادم، حالا فقط قسمت بالای پشتم به دیوار چسبیده بود. حسین هم به تدریج همین حالت را گرفته بود و، روبروي من، با تكيه به دیوار باسنش را جلو داده بود. از شنیدن صدای آهسته ا‌ش از طرز سوال کردنش، از نگاه خیره ا‌ش به کیرم لذت می‌بردم. دلم میخواست طوری جواب سوالش را طوری بدهم و هم همین لذت را از شنیدن جواب من ببرد.

شلوار هردو تا موچ پایمان پایین افتاده بود. ران‌های بی‌ مویش را میدیدم و وقتی‌ برای چند لحظه با دست چپش پیراهنش را از روی شکمش بالا میزد، شکم را تا زیر سینه‌هایش را میدیدم و از این که بدنش این همه کم مو است تعجب می‌کردم. حسین بدون این که نگاهش را از کیرم بر دارد، دوباره و با بی‌ صبری سؤالش را تکرار کرد:

-"علی بگو ديگه! ‌دوست داری؟ دوست داری کیر منو نگاه کنی‌؟ من كه عاشق كيرتم. دوست دارم نگاهش كنم. تو چي؟دوست داری جلوی هم جلق بزنیم؟"

حسين كلمه كير را با تاكيد و كمي كشدار تلفظ ميكرد. دوست داشتم اين كلمه را باز تكرار كند،خوشم مي آمد و حشري ترم ميكرد.

نگاهم از کیرش به صورتش رفت و نگاهمان با هم تلاقی کرد و باز دهان نيمه باز و نگاه خمارش كه به وسط پاي من دوخته شده بود آتش شهوتم را تند تر کرد. دیگر تاب انتظار را از دست دادم و با همان صدای آهسته که از من سوال کرده بود پاسخش را دادم و سعي كردم لحن صدايم لبريز از هوسي باشد كه وجودم را لبريز كرده بود:

-"آره. دوست دارم." و انگار كه اين پاسخ براي بيان شهوتم كافي نبود با همان لحن ادامه دامه دادم:

"حسين من دوست دارم کیرت رو نگاه کنم. دوست دارم تو کیرت رو جلوی من بمالی. جلوی من جلق بزنی‌. من از جلق زدن تو حشری میشم. ببین چطوری شق کردم."

سعي ميكردم كلمه كير را مثل حسين تلفظ كنم.

قبل از این که حسین جوابی بدهد انگار میخواستم خوب نشانش بدهم در چه حالی‌ هستم، بدون این که به آنچه ميگويم فكر كنم ادامه دادم:

-"آره من دوست دارم کیرت رو نگاه کنم. کیرت خیلی‌ خوشگله من عاشق کیرت ام. وقتی‌ این طوری میمالیدش دیوونه میشم. ببین، داره آبم میاد. جلوي هم جلق زدن خيلي حال ميده."

دیگر هر دو زده بودیم به سیم آخر. حسین دو قدم به طرف من آمد، دیگر پشتش را به دیوار تکیه نداده، جلوی من در فاصله سی‌ سانتیمتری ایستاده، در دستش دوباره تف کرد و آب دهانش را با نوک انگشتانش روی کیرش پخش کرد و در همان حال گفت:

-"کیرت تو هم خیلی‌ با حاله. داره منو از شهوت دیوونه میکنه. چه حالی‌ داره جلوی همدیگه جلق بزنیم. بیا، بیا جلو تر بمالیم به هم"

من تکان نمیخورم و حسین با لحنی پر از التماس ادامه داد

-"بیا تا آبمون نیامده کیرمون رو بمالیم به هم. بیا..بیا.."

و کمی‌ جلوتر آمد

ديگر كنترل حركاتم را نداشتم و در آن وضع هر كاري حسين ميخواست ميكردم.
من هم از دیواری که بهش تکیه داده‌ بودم فاصله گرفتم و به حسین نزدیک شدم.حالا کیر حسین چند سانتیمتر پیشتر از کیر من فاصله نداشت. باسنم را کمی‌ جلو دادم و سر کیرم را چسباندم به سر کیرش. قلبم باز هم تند تر میزد و حس می‌کردم دیگر هیچ چیز جلودارم نیست ودارم از شهوت و لذت دیوانه میشوم.

سر کیر هر دو لزج بود و روی هم لیز میخوردند.صدای نفس کشیدن تند تند حسین را می‌شنیدم و دو دستم را جلو بردم و دور کیر‌هایمان حلقه کردم. چه لذتي داشت! کیر حسین چسبیده به کیر من و انگشتان هر دو دست من هر دو كير را دوره کرده بودند. عقب و جلو میرفتیم و کیر‌هایمان میلغزیدند و به هم میمالیدند و من به هم فشارشان میدادم تا کیر حسین را بهتر حس کنم. كيرش لزج بود روي كير من ليز ميخورد و من از با صدايي ناله مانند ميگفتم "آره اينطوري آخ چه كيف ميده. آآآه ه جوووون".
انگار بلند حرف زده بودم چون حسين انگشتش را روي لبش گذاشت و با يك "هيس!" به من فهماند كه بلند حرف زده ام.

حس می‌کردم تمام بدنم داغ شده و به نظرم گرمای بدن حسین را حس می‌کردم. او هم داغ شده بود. بدنش چهار یا پنج سانتیمتر بیشتر با بدن من فاصله نداشت. حسین دست راستش را گذاشت روی دست من که کیر‌هایمان را حلقه کرده بود. با دست چپ، پیراهنش را تا حد امکان بالا زد و سینه ا‌ش را لخت كرد. دست راست هر دو ما, پایین تر, کیر‌های به هم چسبیده مان را حلقه کرده بودند باسن هر دو با حرکتی‌ کوتاه ولی‌ آهسته جلو و عقب میرفتند . دستش روي دستم بود و از تماس دستش با دستم خوشم ميامد انگار هر تماسي بين بدن ما ميل و هوس را از او به من منتقل ميكرد و بر شهوتم ميافزود.

حسین پیراهنش را کند و حالا بالا تنه لخت و کم مویش را میدیدم.، سینه، شانه‌ و بازو‌های عضلانی داشت، عرق کرده و پوستش خیس و برّاق بود. حس ميكردم كه پوست لختش نرم و داغ است. بدم نميا مد بدن برهنه اش را نگاه كنم. هر دو خیس عراق بوديم و نفس نفس می‌زدیم.کیر‌هایمان را به هم ميماليديم و حسین دست راستش را روی دست من هر لحظه سفت تر فشار میداد و کیر‌هایمان را در تماس با هم نگاه میداشت. از تماس دستش روي دستم خوشم ميامد، دستش نرم و داغ بود. من هم پيراهنم را هر جوري بود كندم و به گوشه كابين روي پيراهن حسين پرت كردم. حالا من هم لخت بودم كمى جلو آمدم و دستانم را دور كمر حسين حلقه كردم وسينه لختم را به سینه لخت حسین چسباندم. كير سفتش به شكم من و كير من به شكم او ميماليد.

صورتم را در گردنش فرو بردم. زبانم را روی لب‌هایم کشیدم و خیسشان کردم سپس لب هاي خيسم را روی شانه‌ حسین گذاشتم، پوستش نرم و داغ بود . بدون این که به هم نگاه کنیم بدن‌های لختمان را به هم میمالیم. حس ميكردم تمام بدنم كير ش را ميطلبد. هر دو چسبیده به هم میلولیدیم و تکان می‌خوریم. دلم می‌خوست کیرش را به بدنم، به هر میلیمتر از پوستم بمالد. دلم میخواستد کیرش را روي صورتم، روی گردنم و شانه‌‌های لختم بمالد. دست‌هایم را دور کمر حسین حلقه کردم و با همه نيرو به خودم فشارش دادم .پوست نرم گردن و شانه اش را ليس ميزدم و بی‌ وقفه به فکر این بودم که کیرش را در دهانم حس کنم و بمکم. هر دو از خود بیخود شده بودیم . خودم را به بدن لختش فشار دادم و آهسته در گوشش جملاتی مقطع چند بار تکرار کردم :

-"کیرت رو بمال به من. کیرت منو دیوونه میکنه. مالیدن کیرت چه حالی‌ میده، جون، بیا کیرت رو بلیسم. عاشق کیرتم. وای چه حالی‌ میده".

باورم نمی‌شد که این جملات از دهان من خارج شده اند. حس می‌کردم که حسین پوست گردنم را میلیسد، زبانش را حس می‌کردم و دست راستم را بالا آوردم و گذاشتم پشت گردنش و به علامت رضایت سرش را به نرمی به طرف خودم کشیدم. خیسی زبانش را خوب حس می‌کردم، گردن، زیر چانه، گردن و شانه‌‌های لختم را با ولع لیس میزد. صدایش را شنیدم که آهسته گفت :

-"علی‌ میخوام کیرت رو بلیسم. کیرت رو میذاری تو دهنم؟"

با پچ پچ کنار گوشش جوابش را میدهم:

-"نه بذار اول من کیرت رو بذارم تو دهانم. دارم از شهوت دیوونه میشم. کیرت رو انقدر میمکم تا آبت بیاد. بعدش تو کیر من و لیس بزن"

-"بیا اصلا کیر هامون رو عوض کنیم. کیر من مال تو و کیر تو مال من اینطوری هردو حال می‌کنیم".

هر دو خنديديم و بدند‌های خیس از عرقمان روی هم لیز می‌ خوردند. کیر حسین چسبیده به شکم من و کیر من هم با هر حرکت روی شکم حسین لیز می‌خورد. باز زبانش را روی پوستم حس كردم، گردن و شانه‌‌هایم را میلیسيد. سرم را در میا‌‌ن گردنش فرو بردم و با لب های خیسم با ولع پوست گردنش ميمكيدم. پوستش بوی کیر میدهد من هم حتما بوی کیر ميدادم وگرنه این طوري خودش را به من نمیچسباند و دور صورت، زیر چانه و گردنم را نمیلیسید. .سرم را بلند و کمی‌ به عقب خم کردم که زبان خیس حسین تمام زیر چانه و اطرافش را لیس بزند. حالا حسین با حرص و ولع پوست گردن و شانه‌‌هایم را لیس میزد. چشمان هر دو بسته بود و فقط گهگاهي چشمانمان را خيلي گذرا باز ميكرديم و لي در آن حالت هر دو از نگاه كردن در چشم همديگر گريزان بوديم . دوباره سرم را پایین آوردم و لبانم را خیس کردم و صورتم را در جایی‌ که گردنش به شانه‌ اش وصل میشد فرو بردم. از خیسی و داغی پوستش لذت می‌بردم. با ولع میبوییدمش . دو گلوله آتش شده بودیم که به همدیگر چسبیده بودیم و در هم میلولیدیم. دست‌هایم سفت دور کمر حسین حلقه شده بودند و سعی‌ می‌کردم کیرم را با فشار بیشتری به پوست شکم حسین فشار بدهم و بمالم. او هم پاسخ فشار دادن من را با بیشتر چسباندن و بیشتر مالیدن بدنش به بدن عریان من میداد. دیگر هیچ کدام حرف نمیزدیم و انگار تمام حواس پنجگانهٔ هردو چنان به کسب و چشیدن لذت مشغول بود که هر جمله و هر بیانی‌ بیهوده و حتا نا ممكن بود. لذتی که تدریج ما را سیراب کرده بود، حالا هر لحظه شتاب بیشتری میگرفت و میرفت تا هر دو ما را در خودش غرق کند. هر دو داشتیم لذتي عجيب، تازه و غیر منتظره را تجربه میکردیم. دانستن این که هر آن‌ که ما دو نفر با هم باشیم، این لذت جدید قابل تکرار است آن‌ را شهوت آلوده تر میکرد. حسین چیز‌هایی‌ زمزمه میکرد که من در آن میا‌‌ن فقط کلمه کیر را می‌شنیدم که چند بار تکرار میشد. انگار که مست شده بودیم و اختیار مان دیگر از دست خودمان خارج شده بود. من هم شروع کردم در گوش حسین زمزمه کردن:

« آخ جون، کیرت چه سفته، حسین من عاشق کیرت شدم، دارم از شهوت کیرت دیونه میشم، دلم میخواد بلیسمش، بیا کیرت رو بکن تو دهان من،... کیرت چه سفته.»

حسین هم داشت با چشمان بسته عین همین جملات هذیان گونه را آهسته در گوش من زمزمه میکرد. حرکات هر دو تند تر و تند تر میشد و بدن لخت حسین با نیرویی فزاینده خودش را به بدن داغ و خیس از عرق من میمالید. کیر من روی پوست خیس شکم حسین می‌لغزید و در هر حرکتی‌ با کیرش تماس پیدا میکرد. دیگر هر دو بی‌ پروا پوست گردن و شانه‌‌های یکدیگر را می‌بوسیدیم، میلیسیدیم و میبوییدیم. هر دو به نفس نفس افتاده بودیم و من هر ثانیه که میگذشت جرات بیشتری برای خم شدن و مالیدن کیرش به صورتم پیدا می‌کردم. همانطور که با حرکات حسین عقب جلو میرفتم و سعی‌ می‌کردم طوری خودم را به او بمالم که کیرم دائم با کیرش تماس داشته باشد، آهسته در گوش حسین التماس کردم:

"حسین، تو رو به خدا بیا کیرت رو بمال رو صورتم"

کلمات مثل قطرات نفت روی آتش شهوتم را باز هم بیشتر میکردند. ادامه دادم: « کیر سفتت من و دیونه میکنه. تو کیر من رو حس میکنی‌؟ سوال بیهوده‌ای بود ولی‌ در آن‌ لحظات هر کلمه درجه بیشتری بر لذتم می‌‌افزود. حسین پاسخم را با جملاتی مقطع در بین نفس زدن‌های تندش میداد و گاهی‌ جملات نا تمامش با چیزی شبیه ناله لذت الود و پر از التماس ختم میشد.

"پسر کیر تو هم خیلی‌ سفته، آره، آره... همینطوری بمالش به من آره، این طوری، آره، جون چه کیر سفتی داری..."
ناگهان حس کردم موجی از فرق سر تا نوک انگشتانم پایم را لرزاند یک موج نبود، صد‌ها موج بود پشت سر هم و یکی‌ از دیگری نیرومند تر. از لذت به خودم میپیچیدم و آبم روی شکم حسین می‌ریخت، تمامی نداشت. حسین هم همچنان چسبیده به من تکان میخورد و دست‌هایش که پشت کمر من حلقه شده بودند من را با نیروی عجیبی‌ به او فشار میدادند و من نه تنها دردی از این فشار حس نمیکردم بلکه خودم نیز بر آن‌ میافزودم. آب حسین از روی شکمم به سوی ران‌هایم سرازیر شده بود. به تدریج آرام شدیم ولی‌ هنوز سینه‌های لختمان به هم چسبیده بود و کیر‌هایمان در مخلوطی از عراق بدنمان و آب کیرمان غوطه ور بودند. بوی آب منی‌ کابین را پر کرده بود و حس می‌کردم که برای اولین بار بعد از جلق زدن از بوی منی‌ خوشم میاید.

از هم کمی‌ فاصله گرفتیم و بدن‌های سرخ شده مان در فاصله تقریبا سی‌ سانتی یک دیگر قرار گرفت. دست‌هایم را روی شکمم کشیدم و مخلوط آب منی‌ هر دو را قبل از این که بیش از این به پایین سرازیر شود جمع کردم و به سینه، گردن شانه‌‌ها و حتا روی لٔپ‌ها و صورتم مالیدم. حسین هم مشغول مالیدن آب منی‌ به بدنش بود ولی‌ او بیشتر روی سینه ها، شکم و ران‌هایش میمالید.

تازه داشتیم سر و صدای رفت و آمد در مستراح عمومی را می‌شنیدیم. ساعت چند بود؟ نگاهی‌ به ساعتم کردم، ساعت ۲ گذشته بود و من قرار بود که ساعت یک و نیم خانه باشم تا با پدر و مادرم به به خانه خاله‌ام برویم. حتما تا به حال بدون من رفته بودند. پیش خودم فکر کردم چه بهتر چون وقتی‌ میرسم خانه تنها خواهم بود و کسی‌ نیست که من را با رنگ و روی سرخ و بدنی که بوی آب منی‌ از آن‌ بلند میشود ببیند. می‌دانستم که پدر و مادرم تا شب بر نمی‌گردند و وقت گرفتن دوش و عوض کردن لباسم را دارم.

حسین داشت پیراهنش را به تنش میکرد. هردو شلوار و پیرا‌هن‌هایمان تکه تکه خیس بودند. چاره‌ای نبود میبایست در همان حال تا ماشین رفت. آهسته در کابین را باز کردم و از لای در نگاهی‌ به بیرون انداختم و گفتم:

"حسین اول من میرم بیرون، چند دقیقه صبر کن و بعدش تو بيا. قرارمون دم ماشين."

بیرون کسی‌ نبود و در آئینه میدیدم که در دو کابین دیگر هم بسته است پس باید قبل از این که کسی‌ از یکی‌ از این دو کابین بیرون بیاید یا کسی‌ از بیرون وارد سرویس بشود به سرعت میامدم بیرون. از کابین بیرون آمدم و بدون شستن دست و ایستادن جلوی دستشویی‌ زدم بیرون. فقط هنگام رد شدن در آئینه نگاهی‌ گذرا و سریع به خودم کردم. از مستراح خارج شدم و از پله‌ها که بالا میرفتم از کنار مردی میا‌‌ن سال که پایین می‌آمد رد شدم. نمیدانم بوی شدید آب منی‌ که از بدنم هنوز بلند میشد بود یا چیزی دیگر چون آن‌ مرد میا‌‌ن سال چند پله پایین تر ايستاد و با صدای بلند شروع کرد به پرخاش کردن و چیز‌هایی‌ به من گفت. دیگر منتظر نشدم و تقریبا با دویدن خودم را به ماشین حسین رساندم. حسین هم رسید و حرکت کردیم.

اولین جمله را حسین گفت: « پسر چه حالی‌ کردم تا به حال این طوري جلق نزده بودم. محشره »

من با نگرانی‌ جوابش را دادم:

« حسین میدونی‌ هر کی‌ ما رو ببینه می‌فهمه چکار کردیم و کجا بودیم؟ آبرومون میره. وقتی‌ از مستراح بیرون میامدم یکی‌ تا من رو دید شروع کرد به فحش دادن »

" با با بی‌ خیال. کی‌ می‌فهمه، مگه ممکنه؟ خونه تون کسی‌ هست یا وقتی‌ میرسی‌ تنهایی‌؟"

" قاعدتاً باید تنها باشم. پدر و مادرم حتما بدون من رفتند مهمونی‌ "

" خوب، پس بی‌ خیال، از اینجا تا خونه‌تون که کسی‌ نمیبینتت. بگو ببینم تو هم کیف کردی؟ "

من علاوه بر نگرانی٫ از حرف هایی که در گوشش گفته بودم احساس پشیمانی میکردم وسعی کردم جبران کنم:

" آره. خیلی‌. ولی‌ چقدر چرت و پرت گفتم."

"چرتو پرت چیه، خیلی‌ هم خوب بود.هردو حسابی‌ حشری شده بودیم. ببینم دفعه اولت بود که کیر یکی‌ دیگه رو میمالیدی؟ "

" آره. خوب خیلی‌ حال میده،.. تو چی‌ دفعه اولت بود که با یکی‌ دیگه دو تایی‌ جلق میزدی؟"

" راستش من چند بار با بیژن جلق زدم. بیژن یادته؟ بیژن محسنی که کلاس یازدهم کنار من مینشست "

"اره یادمه. چه جوری؟ کجا؟"

حسين جواب داد:

"بين ۱۲ تا۲ که برای نهار تعطیل میشودیم من و بیژن میرفتیم سینما. تو سینما جلق میزدیم. اول هرکی‌ برای خودش ولی‌ کلاس دوازدهم که بودیم برای همدیگه جلق میزدیم. خیلی‌ کیف داشت. بی‌ خیال علی‌ چیزی نشده اتفاقی نیفتاده، فقط یه دست حسابی‌ جلق زده‌ای »

هر دو خدیدیم و جلوی خانه از حسین خداحافظی کردم قبل از این که وارد خانه بشوم حسین بوق زد و من که برگشتم با صدای بلند پرسید

"تا فردا؟"

برگشتم به سوی ماشین و قرار فردا را با حسین برای ساعت ۱۰ تنظیم کردیم.

******************************

حدسم درست بود و کسی‌ در خانه نبود. کمی‌ در تختم دراز کشیدم و به کاری که کرده بودم و چیز‌هایی‌ که گفته بودم فکر کردم. احساس گناهی که داشتم به تدریج کم رنگ و کم رنگ تر شده بود.

بلند شدم و لباس‌هایم را در آوردم و انداختم توی ماشین لباس سوری و رفتم حمام. قبل از این که دوش را باز کنم خودم را مدتی‌ توی آئینه بزرگ حمام نگاه کردم. دستم روی سینه‌ها و شکمم کشیدم، پوستم خشک شده بود ولی‌ بوی آب منی‌ هنوز خیلی‌ حس میشد. خیلی‌ شاش داشتم و همان جا جلوی آئینه شروع کردم به شاشیدن. دستم را جلویم کیرم گرفتم و سپس دست خیس از شاشم را به بدنم مالیدم. با دستم شاشم را ابتدا به گردن و صورتم و به سینه‌ها و شکمم مالیدم. کف حمام شاش زرد رنگ من جمع شده بود. کف حمام دراز کشیدم و سعی‌ کردم در شاشم که هنوز گرم بود بغلتم و سعی‌ کردم همه بدم را خیس کنم. دوباره راست کرده بودم. انگشت خيس از شاشم را کشیدم روی لب‌هایم و لبهایم را لیسیدم. نمیدانم چرا ولی‌ بو و و مزه شاش برای اولین بار من را حسابی‌ حشری میکرد. هر جای بدنم که دست خیسم را میمالیدم آن قسمت از بدنم دوباره لزج میشد و بوی آب منی‌ مشامم را دوباره پر میکرد. دستم را حسابی‌ مالیدم روی شکمم، همان جایی‌ که کیر حسین ساعتی‌ پیش به آن‌ جا مالیده بود. هرچه می‌توانستم از باقی‌ مانده آب منی‌ با انگشتانم جمع کردم و جلوی آئینه دستم را به دهانم بردم. دوباره انگشتانم را کشیدم روي لب‌هایم و سپس را لبهايم را لیسیدم. مزه ای مخلوط از شاش و آب منی‌ دهانم را پر کرد. هوس حسين و كير سفتش از سرم بيرون نميرفت. . با دست چپ کیرم را میمالیدم و دو انگشت دست راستم را مثل یک کیر می‌لیسیدم و میمکیدم. دلم میخواست حسین آن جا بود و با کیردراز و شق شده اش بازی‌ می‌کردم، دلم میخواست کیرش را میمالیدم روی صورتم روی لب هایم. دلم میخواست که که حسین بشاشد روی بدن من و خیسم کند و شاش گرمش روی شکم،‌ کیر و ران های من سرازیربشود.دلم میخواست کیرش را با همان حرص و ولعی بمکم که انگشتان خیسم را میمکیدم. لحضاتي بعد آبم آمد و اين بار با لذت و برای اولین بار آب منی‌ خودم را روی صورتم مالیدم و از روی انگشتانم لیسیدم.

هنوز دو ساعت نشده بود كه از هم جدا شده بوديم وتمام فکر و وجود من اشباع شده بود از هوس کیر دراز و سفت حسین. بی وقفه فکر کیر حسین بودم و تصور این صحنه که حسین کیرش به صورتم میمالد و من با دهان باز مثل یک گرسنه به دنبال لیسیدن و مکیدنش هستم یک لحظه ترکم نمیکرد. چه به سرم آمده بود؟ آیا همجنس باز شده بودم؟ از فکر کردن به پاسخ این سوال میترسیدم. به محظ اینکه پاسخی میافتم و یا احساس شرم و پشیمانی از کاری که کرده ام بر من مسلط میشد، وسوسه دوباره دیدن حسین وهوس تکرارکردن لذتی که به یکدیگر داده بودیم پشیمانی و ترس را از ذهنم پاک میکرد.

وجودم پر میشد از شهوتی که تصویر کیر سفت و دراز حسین به من میداد. در آتش این شهوت ممنوع، ولی تازه وغیر منتظره همه چیز را فراموش میکردم. در عالم خیال و بر بال هوس به سوی حسین پر میکشیدم تا سفتی کیرش را دوباره روی بدنم حس کنم.

آن روز نمیدانستم که از لحظه سوار شدن در ماشین حسین تا به حال لحظاتی را گذرانده بودم و لذتی را چشیده بودم که دیگر از ذهنم پاک نخواهند شد و مسیر زندگی من را تغییر خواهند داد.

فردای آن‌ روز حسین را دیدم ولی‌ داستانش را برای دفعه آینده می‌گذارم و این که پس از بازگشت من به انگلستان و حسین به آمریکا, هرکدام چه کردیم نیز باشد برای نوبت‌های بعدی چون این داستان سر دراز دارد.

Mirilop
     
#113 | Posted: 29 May 2018 23:35
کاش میشد ادمها به هم کمک کنن. هرچی میام توی این سایت کسی که کمک کنه اونای که نادونی کردن یا ازشون سو استفاده شده چکار کنن که این فکرا و کارای سکسی از فکراشون بیرون بره دیگه کارای بدی نکنن نه که نیست ولی کم هستن.بیشتر پسرای که اولای نوجوونیشون باهاشون سکس شد بعدش یا خوششون اومد یا یکطورای مجبور بودن بازم ادامش بدن تا اینجای که میشناسم بیشترشون مثل همدیگه بودن. اینم یه خاطره هست از همون بتر اولای من که شاید کسای دیگه هم اینطور شدن. یه پسری بود اون موقع بیست سال بیشتر داشت هر پسری رو میدید توی ده دقیقه راضیش میکرد که بهش حال بده .حالا چکار می کرد. مثلا یکی رو میدید میگفتش تو دوست مثلا علی هستی ؟ کاری نداشت اون بگه اره یا نه یا کدوم علی . چون هر چی میگفت این میگفتش اونو من چهار بار باهاش حال کردم ولی تو خیلی خوشگلتری از اون .دوست دارم هرطور خودت دوست داری یه حالی کنیم .اگه خوشت نیومد خب ادامش نمیدیم ولی قول بده به کسی نگی. اون پسره هم خب میگفت من نمیگم تو میری میگی. اونم میگفت قول بده نگی به کسی .بعد بزور ازش قول میگرفت و دست میداد باهاش و میگفت این شمارمه دارن میبینن . بیایی ها .دارن میبینن میفهمن اگه بگن کردیش میگم اره مگه اینکه بیای. حالا مثل اون بلد نیستم بگمش ولی اون یکطوری توی ده دقیقه اینارو میگفت که موفق میشد دیگه. بهم گفتش این حرفا روی بزرگا اثر نداره ولی تو چون سنت کمه روی تو اثر میکنه خیال میکنی مجبوری بیای و بمن بدی وگرنه دیگران میفهمن . بهش گفتم خیلی نامردی .خب خیلیا رو کونی میکنی این کار بدیه. اونا ادمای بیشعورین فقط میخان لذتشونو ببرن .حالا هرچی پسره خوشگلتر و بدنش بهتر باشه اونم لذت بیشتر میبرد دیگه. بهشیکبارم گفتم خب من هستم این چند نفر دیگه هستن کاری با پسرای دیگه نداشته باش .گفتش وقتی بچه بودم با من این کارو کردن منم الان این کارو می کنم . .اگه بلای سر ما اوردن نباید ماهم اون کارو با کسی دیگه کنیم . اصلا یکی هر چقدرم کونی باشه و داده باشه ولی بازم خدا رو خوش نمیاد بلای سر پسرای بیاریم که همیشه بخوان نگران باشن . اینا ادم نیستن حیوونن .فقط خدا کمکمون کنه

چقدر خوبه هرچیزی را بلدیم به دیگران هم یاد بدیم و یاد بگیریم
     
#114 | Posted: 3 Jun 2018 16:44
خاطره اخرین سکسم
هفته قبل با دوستم قرار گذاشته بودم بریم کوه هم گردش و تفریح و هم اینکه کمی از گیاهان دارویی بچینیم
رفتم جلو خونه شون و تماس گرفتم که من بیرون در هستم گفت باشه من تا چند دقیقه دیگه میام
وقتیکه با کوله پشتی و وسایلش اومد دونستم که بعد از کوه رفتن برای شب هم میاد پیشم . وسایلشو گذاشت توی ماشین و حرکت کردیم . توی شهر یه چیزی برای نهار تهیه کردیم و گفت چندی پیش با داییم یه جایی رفتیم سمت طالقان بود که خیلی با صفا بود هم ابشار داشت و هم گیاهان زیادی میشد چید و خیلی هم بکر و دور از دسترس هست . اگه دوست داری بریم همونجا منم با اینکه مسافت زیادی رو باید میرفتیم ولی موافقت کردم
یکی دو ساعتی راه رفتیم تا رسیدیم به ابتدای جاده طالقان و از اونجا هم تقریبا نزدیک یک ساعت رفتیم تا به جاده خاکی رسیدیم و چند کیلومتر هم توی خاکی رفتیم که دیگه به بن بست خوردیم . ماشینو کناری پارک کردم و وسایل نهار و همراه چندتا کیسه و گونی برداشتیم و راه افتادیم
واقعا جای با صفایی بود . کنار نهر اب و زیر سایه درخت نهارو خوردیم و بعد از کمی استراحت از کنار نهر اب رفتیم بالا
بعد از کمی کوهپیمایی و چیدن مقداری چای کوهی امیر گفت وایستا من جیش دارم و بعدش زیپ شلوارشو کشید پایین و دست کرد توی شلوارش کیرشو در اورد و شروع کرد به شاش کردن
با دیدن کیرش یه حسی بهم دست داد با اینکه قبلا چندین بار با هم سکس کرده بودیم و خیلی کیرشو دیده بودم ولی اونجا یدفه برام تازگی داشت و دلم خواست
امیر گفت هر چه بالاتر بریم هم منطقه زیباتری پیش رو داریم هم گیاهان بیشتری هست . و واقعا هم همینطور بور قرار شد تا پای ابشار بریم . توی راه یه تخته سنگ بزرگی بود که اونجا نشستیم کمی خستگی بگیریم
یهو امیر چشمش افتاد به زیپ شلوارش که بعد شاشیدن یادش رفته بود بکشه بالا تا اومد زیپشو ببنده گفتم چیکارش داری خب بذار هوا بخوره گفت اخه اگه هوا بخوره بزرگ میشه گفتم خوب چه بهتر گفت خب پس اگه اینطوره بذار درست و حسابی هوا بخوره دست کرد توی شورتش و کیرشو در اورد بیرون و خندید به کیرش گفت هوا بخوربزرگ شو
منم خندیدم و نشستم پیشش و دستمو گذاشتم روی کیرش
تا دست زدم کیرش سیخ شد . گفتم کیرت هوا بخوره و منم کیر تورو گفت اهوووووووم
وقتی که نشستم پایین تخته سنگ کیرش مقابل صورتم بود . شروع کردم به ساک زدن کیرش . یکم که خوردم صدای اه و اوه امیر بلند شد و هر بار سعی میکرد کیر 18 سانتی شو بیشتر تو حلقم فرو کنه
نزدیک به یه ربع براش ساک زدم و کیرشو تا ته میخوردم و اونم دستشو برده بود توی شلوار من و با باسن و سوراخم ور میرفت . بعد دستشو اورد کمربندمو باز کرد شلوارمو کشید پایین و شروع کرد به لیس زدن سوراخم
من دیگه خیلی حشری شده بودم . اومد پشتم و کیرشو گذاشت لای کونم و شروع کرد مالوندن و سر کیرشو میکرد توش
گفتم امیر جان شب که میای پیشم حتما بهت میدم الان بذار فقط بخورم کیرتو
گفت شب که جای خود داره اما الان که خوردی باید کونشم همین الان بدی
یکم تف زد سر کیرش و یکمم تف انداخت رو سوراخم و سر کیرشو کرد تو کونم . بعد از کمی عقب جلو کردن یهو فشار داد و کیرشو تا ته کرد توش
اه از نهادم بلند شد . با اینکه قبلا هم چندین بار بهش کون داده بودم ولی اینبارخیلی دردم گرفت گفتم امیر کیرت خشک بود جر خوردم همونطور که شونه هامو از پشت محکم نیگر داشته بود و داشت بیشتر فشار میداد گفت یکم تحمل کن الان خوب میشه
چند لحظه همونجا کیرشو نیگر داشت تا کونم یکم جا باز کرد و اهسته شروع کرد به تلمبه زدن
دیگه کم کم داشت درد کونم یادم میرفت و از تلمبه زدنش لذت میبردم
بعدش گفت دستتو بذار رو تخته سنگ و پاهاتو باز کن . منم براش قمبل کردم و دوباره شروع کرد تلمبه زدن
دیگه کیرش تا خایه تو کونم بود و تخماش میچسبید به سوراخم
میگفت اخه حیف این سوراخ نیست که توی فضای باز و توی طبیعت نکنمش منم که دیگه فقط داشتم لذت میبردم گفتم هر چقدر میخوای بکن امیر جان مال خودته
نزدیک به نیم ساعت در حالتهای مختلف توی کونم تلمبه میزد و تا اینکه با دستاش پهلومو گرفت و محکم کیرشو تا ته فشار داد توی کونم با داغ شدن کونم و نبض کیر امیر فهمیدم ابش اومده و ریخته توی کونم
چند دقیقه ای توی همون حالت خوابید پشتم و بعدش کیر شل شده شو کشید بیرون و گفت خیلی چسبید مرسی
دیگه حالی برای بالا رفتن نداشتیم . از طرفی هم کم کم داشت هوا تاریک میشد لذا همونجا کمی علف چیدیم و برگشتیم
شب که اومدیم خونه رفتم دستشویی برای تخلیه اب کیر امیر ولی هر کاری کردم هیچی تخلیه نشد . کفتم امیر بیچاره شدی یکه خورد گفت مگه چی شده ؟ گفتم همه ابت جذب شده بود و تخلیه نشد فکر کنم حامله شدم کلی خندیدیم و گفت تو اگه میتونستی حامله بشی تا حالا شده بودی
شب دوباره پیش هم خوابیدیم و یبار دیگه توسط امیر گاییده شدم و دم صبح هم من یبار امیرو کردم که شرحش بمونه برای بعد
ولی تجربه سکس در طبیعت و فضای باز برام خیلی دلچسب و جالب بود

binam
     
#115 | Posted: 4 Jun 2018 01:54
Lبعضیا کیرشون واقعا بزرگه. نمیدونم چکار می کنن که اینطور بزرگ میشه.حالا با کیر به اون بزرگی و کلفتی میخوان یه کون تنگ کم سن و سال رو هم بکنن. یه اصراری هم دارن تا اخرش بکننش تو . شلوارو کامل درش اوردم به پهلو خوابیدم هر کار بلد بودم کردم که بتونم تحملش کنم ولی واقعا برای اون موقع من کلفت بود .حتی الانم برام خیلی زیاده.بهش گفتم این لاپای خیلی خوبه از اینجا بکن .که قبول نکرد.بهش گفتم این خیلی بره تو هجده نوزده سانتش بره تو .بیشتر نمیره بعدش من زیاد ندادم تنگه خیلی تنگه.هر کی کرده میگه خیلی تنگی خرابش نکن .ده نفر دیگه منو بکنن اندازه این کیر شما نمیشه .چند بار بهم گفته بودن بدن خیلی خوبی داری خیلی تنگه خیلی داغه لذتش زیاده خرابش نکن .شما هم خواهش میکنم نکنیتش تو.
اونم فقط کیرشو چرب کرده بود و با لذت جلق میزد و کیرشو میمالید و بدن منو نگاه میکرد .هیچی هم نمیگفت.پیش خودم خیال میکردم این منو بکنه گشاد و خراب میشه و اون دوستام خیال میکنن به خیلیا دادم .هرچی خواهش میکردم اصلا گوش نمیداد .بعدش هم گفت حالا بخواب یه امتحانی میکنیم .گفت من که نمیخوام اذیتت کنم .میخوام بکنمت حال کنیم.بذار سرشو بکنم تو اگه نرفت خب میکنمش لاپاییت.به پهلو دراز کشیدم و پاهامو از زانو خم کردم دستمم گذاشتم روی باسنم کشیدمش بالا که بیشتر باز بشه .کیرشو گذاشت روی سوراخ و اروم فشارش داد .یکطوری بود که همه بدنمو به جلو فشار میداد .یادمه بهم گفت این همه کون عضله که نیست دنبه هست و راحت باز میشه تو هم که بار اولت نیست یکم تحمل کن. فشار میداد ولی نمیرفت تو.بهش گفتم حالا شما حتما باید منو بکنید ؟درسته که دوساله کون میدم ولی فقط دوتا سه ماه تابستون بوده.توی دوتا سه ماه مگه چند بار میشه داد .کلاس اخر دبیرستانی ها میکنن میگن خیلی تنگه .میترسن بکننش تو .لاپایمو میکنن .خیلی خواهش کردم تا قبول کرد. اولش گفت پس برام ساک بزن.گفتم وااای نه .تورو خدا اونم نه من متنفرم از ساک زدن..قبول کرد لاپای بکنه .منم به عنوان تشکر گفتم به پشت بخوابه از جلو بخوابم روی کیرش که از جلو لاپای بکنه .اینطوری به همه نمیدم ولی کسی که اینطور میکنه خیلی خیلی بهش مزه میده. روی کیرش از جلو خوابیدم رونمم فشار دادم بهم و با بدن خودم باید تلمبه میزدم.خیلی هم بهش مزه داد .اگه لبمو نمیبوسید به منم مزه میداد ولی خوشم نمیاد مثل دخترا ازم لب بگیرن.اخرش با اینهمه کیر و کمر سفت و لذت فراوون ابش که اومد دو سه قطره بیشتر نبود.ابش که اومد خیالم راحت شد .کیر یکم بزرگ باشه هم برای دختر هم پسرا لذت داره ولی نه اینهمه. فکر نمیکنم هیچ کس و کونی بتونه اونهمه کیر رو توی خودش جا بده.یکبار دیگه بهم گفت بریم از اون لاپایا بهم بدی.گفتم نه .میترسم منو بکنی. که قسم خورد کون نکنه.چند بار دیگه لاپای بهش دادم بعد از چهار سال گفت بیا امتحان کنیم شاید رفت تو. داگی نشستم و ژل زد و خیلی هم طول کشید .رفتش تو ولی گفتم درش بیار نمیتونم نفس بکشم.اونا که چهار سال قبل کون کرده بودنمیگفتن خیلی خوبه هنوزم خیلی تنگ و داغ و نرمrه .روی هم نزدیک بیست نفرن.بیشترشون یک بار کردن.پس کیر به این کلفتی چطور کردش تو.ولی تلمبه نمشد بزنه.نفسم هم بند رفته بود .درش اورد لاپای کرد.دوسه روز بعدش یکی از قبلیا کون داشت میکرد .با اینکه روی شکم خوابیده بودم که اینطور تنگتر از حالتا دیگه س گفتش زیاده روی کردی .این کون همیشگی نیست.بخاطر همون یک دقیقه که کردش تو نزدیک هفت هشت روز طول کشید تا کون برگرده به حالت اول خودش.از خودم ناراحتم که چرا باید بذرم کسی با کیر به این کلفتی منو بکنه.مگه نمیشه دوتا د ه باشن فقط اونا بکنن.اخه میره پیش کسای دیگه میگه منم کردمش.اخرش خودش گفت به اونای دیگه که یک دقیقه کردمش تو و درش اوردم.دوتا دوستاش هم میگفتن کیر ما به اون بزرگی نیس یه کون بما بده.یا لاپایی.چرا خیالشونه حقشونه منو بکنن.بهشون ندادم ولی این یکسال و نیم گذشته هر موقع مینینن منو میگن چه موقع یه کون بما میدی.دردسرش به لذتش نمیارزه
بببببببب

چقدر خوبه هرچیزی را بلدیم به دیگران هم یاد بدیم و یاد بگیریم
     
#116 | Posted: 11 Jun 2018 05:14
این خاطره رو یکی از دوستام تعریف کرد و ماجرای اینه که چطوری افتاد توی مسیر سکس و ادامه پیدا کرد.الان ۲۸ سالشه ولی خاطره جالبیه از سن ۱۴ سالگیش .

خانوادگی رفتیم مشهد . از اونجا رفتیم شمال . یه جایی بود که اتاق اتاق بود و کرایه میکردن و اگه تعداد یه خانواده زیاد بود دوتا اتاق کرایه میکردن. ما هم دوتا اتاق تک هم گرفتیم.
سر ظهر بود. خانما باید زودتر ساحل رو ترک میکردن و مردا میتونستن برن شنا کنن. وقت ناهار هم بود و برای این هیشکی نیومده بود. من یه دونه سیگار با یه کبریت از یه دستفروش که همیشه اونجا بود خریدم تا که اونجا کسی نیست بکشم. بلد هم نبودم بکشم ولی الکی دودشو فوت میکردم توی هوا. یه پسری که بزرگتر از من بود اومد اونجا و با سیگار من اونم سیگارشو روشن کرد و نشست پیش من. یه مایو پوشیده بود که سفید بود با گل سرخ قرمز رنگ. خنده ام گرفته بود که این چه مایوییه این پوشیده.
از همون دقیقه اولش متوجه نگاهاش شدم که خیره شده بود به رونم. منم عمدا طوری پامو تکون میدادم که رونم موج بزنه و دیدنی تر بشه. گفت اقا پسر از کجا اومدید اسمت چیه چند سالته و از این سوالا.
منم گفتم از مشهد اومدیم و سن و سالمو گفتم که چهارده سالمه و اسمم محمد هست و چیزای دیگه.اونم یه چیزای از خودش برای معرفی گفت و گفت چه جالب منم اسمم محمده و امسال لیسانس گرفتم و از شهرستان اومدیم و الانم بیکارم. خب اینش مهم نبود .روی ماسه ها دراز کشیده بودیم و حرف میزدیم. کم کم حرفاش سکسی شد و وسط حرف زدناش گفت : یه سوالی میکنم ناراحت نشی اگه دوست نداشتی خب جواب نده. بعدش گفت تا حالا سکس داشتی؟ گفتم خب چکار داری؟ خودت چی ؟
گفت خب اره من داشتم . و اون وقتا که سن تو بودم برام پیش نیومد کسی بامن کاری کنه ولی الان هم پسر هم دختر زیاد میکنم.وسط حرفاش گفت تو خیلی بدن نازی داری. اگه ناراحت نمیشی دوست داشتم بهت بگم یه حالی کنیم . تو میری شهر خودتون منم میرم شهر خودمون. نه کسی میفهمه نه اتفاقی میفته.
همینطور که داشت حرف میزد گفت نمیخام احساس کنی مجبوری ولی اگه تا حالا سکس کردی و خودتم دوست داری میتونیم حالی بکنیم. دوباره از تعداد زیاد دخترا و پسرای که کرده و بدنای که کدومشون خوشگلتره حرف زد و اخرشم گفت شاید باور نکنی ولی توی اینهمه دختر و پسر هیچکدومشون این بدن تورو نداشتن.
این قسمتشو میدونستم که داره درست میگه. کسای دیگه هم گفته بودن و خودمم میدونستم یه طورایی خیلی درجه یک هستم.بخصوص برای همجنس بازا که این بدن خیلی تحریکشون میکنه.
بعد ازم پرسید حالا جدا سکس داشتی ؟ حتما داشتی .....این اندام تو خیلی تحریک کننده است. اگه دوست داری هم میتونی برام تعریف کنی . دوست داری تعریف کنی چند بار چه تعداد و چه کارای کردی؟ خیلی دوست دارم برام در موردش تعریف کنی
منم پیش خودم گفتم خب این همینطوریشم راست کرده براش یه چند تا خاطره میگم و یه چیزای میگم همینجا ابش بیاد. میخواستم شیطنت کنم.گفتم که بله سکس داشتم زیادم بوده .و شروع کردم الکی از خودم تعریف کردن و هر کسی که یه نگاهی هم بهم کرده بود رو میگفتم بله اونم سکس کرد. اگه کسی یه متلکی گفته بود براش تعریف میکردمو میگفتم که متلک گفت و بعدش هم رفتیم و سکس کردیم. .خاطره سکسی دوستامو به اسم خودم براش تعریف کردم. تا اون موقع اصلا سکس نکرده بودم ولی طوری گفتمش که شد سی چهل بار. با اینکه دلم میخواست یکبارم شده یه کاری کنم ولی اصلا اتفاق نیفتاده بود اما خاطراتی که از پسرای دیگه شنیده بودم رو همشونو به حساب خودم گذاشتم و براش تعریف کردم و گفتم همه این سکسا رو تا حالا انجام دادم
همونطوری که با اب و تاب داشتم تعریف میکردم گفتم همین دیروز توی پلاز کناری هم دو نفر سکس کردن باهام و روز قبلش دو نفر دیگه و توی این هفته فقط هفت هشت نفر کردن .
اون چیزی رو که دوست داشتم یک بار انجام بشه رو طوری تعریفش کردم که اون خیال کنه همیشه و واقعا اتفاق افتاده. بهش گفتم دستتو بذار روی پاهام ببین چقدر نرمه .حالا این که هیچی نیست. اگه این مایو رو درش بیارم نمیدونی چه بدنی دارم. یه کون دارم به این بزرگی . سفید و تنگ و خیلی خوشگل . هر کی میکنه میگه من بجز تو دیگه امکان نداره با هیچ دختر و پسر دیگه ای سکس کنم. خیلی پولای زیادی هم بهم میدن.
کمتر از دویست سیصد هزار تومن رو اصلا قبول نمیکنم. اینقدر براش از سکسا و کارای که کردم تعریف کردم که داشت دیوونه میشد. بهش گفتم با این همه سکس فکر نکنی گل و گشاد و زشت شده باشم ها. اگه بکنی تو شاید دو دقیقه نتونی ادامه بدی.
اون اقا محمد گفت ببین ما فردا از اینجا میریم و شما هم میرید شهر خودتون. بیا و قبول کن یه سکسی کنیم هر چی هم پول بگی میدم .تو که اینهمه دادی .یه حاالی هم بمن بده.منم پیش خودم گفتم خوبه .این میکنه کسی هم نمیفهمه . همون یکباری که میخواستم همیشه بدم ببینم چطوریه از این بهتر نمیشه.
گفتم باشه . کجا بریم؟
گفت چند تا از اون اتاقا خالیه. بیا بریم اونجا. دوتای بلند شدیم و رفتیم. یه دستفروش اونجا بود .محمد ازش دستمال کاغذی و کرم خرید. دستفروشه با یه لبخندی گفت این بچه خوشگلو میخوای ببری بکنیش؟ این کونی نیستا ولی کونی میشه. من هر سال تابستونا اینجا دستفروشی میکنم. همه چیز هم میبینی که دارم. مشتری برای همه چیز میاد اینجا ادمای جورواجور زیاد میبینم.. چند ساله تابستونا از این مسافرا میاین و میرن.این بچه خوشگل از قیافه اش معلومه این کاره نیست ولی قول میدم سالی دیگه این موقع صد تا کون داده باشه.
بهش گفتم اقا این حرفا چیه بهم میزنی. از کجا میدونی اینکاره هستم یا نیستم.اصلا از کجا میدونی تاسالی دیگه این موقع چکارا کردم؟
دستفروشه گفت از صورتت و شکلت میتونم بفهمم کاری نکردی ولی با تجربه ای که دارم میتونم بفهمم خریت میکنی و خودتو خراب میکنی. شصت سال عمر میدونی یعنی چی؟ یعنی شصت سال تجربه . حالا میبینی.
بعد به محمد گفت اینم دستمال اینم وازلین . ببر بکنش ولی یه طوری بکن که دردش نیاد. اگه خوشش بیاد بازم میده کار چارتا جوون مجرد مثل خودتو راه میندازه . ولی بهت گفته باشم این کونی نیست ها. اگه کونی بشه تقصیر تویه و هم این دنیا هم اون دنیا باید جواب پس بدی. از من گفتن بود.
محمد هم زد زیرش گفت نه حاجی کون کردن چیه . این دوستمه.
پیرمرده لبخندی زد و ما هم رفتیم. با اینکه دستفروشه درست گفته بود ولی ما دوتا نمیخواستیم حرفشو قبول کنیم.من میخواستم اون باور کنه کون دادم. اونم میخواست بکنه . اخرش رفتیم توی یکی از اون اتاقا . کف اتاقا حصیر انداخته بود. مایو رو تا زانو کشیدم پایین و اونم همین کارو کرد و وازلین هم زد و کردش تو. این اولین بارم بود کون میدادم و بیشتر نگران بودم که نکنه اتفاقی بیفته. نکنه کسی بیاد ببینه. اصلا نفهمیدم خوب بود نبود. لذت داشت نداشت. هیچی نفهمیدم. دو سه دقیقه هم بیشتر طول نکشید. پاک کردیم و کشیدیم بالا و رفتیم طرف دریا.
محمد که کرده بود گفت ببین من باورم نمیشه تورو کرده باشن. خیلی دست نخور
ده بنظر میای.عجب بدن و کون و کپلی داری . خوش بحال اونای که همیشه میتونن تورو بکنن و تعریفشونو کردی. منم خوشحال بودم ازم تعریف میکنه .گفتم سکس اینطوری خیلی مزه داره کسی نمیفهمه. فردا هم که برم شهرمون کسی نمیفهمه. بهش گفتم میدونی اقا محمد فردا که برم شهرمون .
توی مثلا همدان کی میفهمه تو منو کردی؟ محمد گفت مگه نگفتی از مشهد میای؟ گفتم خب چرا اول رفتیم مشهد از اونجا اومدیم انزلی. محمد گفت خونتون کجای همدانه؟
گفتم مثلا خیابون بوعلی.محمد گفت کجای بوعلی؟
گفتم گلستان ششم.
گفت کجای گلستان ششم؟
گفتم مثلا خیابون ۲۴ غربی .کوچه اول پلاک ۱۶. مگه تا حالا همدان اومدی؟
محمد گفت راستش منم بچه همدانم. خونمون. خیابون بوعلی خیابون ۲۶ شرقیه.
اصلا صدام بند اومد. خون توی رگام از حرکت وایساده بود. قلبم دیگه نمیزد.
هزار تا قسم دادم که به کسی نگه. چند روز بعد از مسافرت برگشتیم ولی اولین کون رو اونجا داده بودم. از اون روز به بعد محمد تلفن میزد باید میرفتم خونشون و به خودش و یک یا دوتا دیگه از دوستاش کون میدادم و برگردم خونه.
به همین راحتی . تا هفده سالگی که بدنم از شکل افتاد و قبول کردن که دیگه نکنن محمد و دوستای دیگش و کسای دیگه روی هم حدود چهل نفر منو کردن.
یاد دستفروشه افتاده بودم که از کجا فهمید به این راحتی خودمو تا این حد خراب میکنم.محمد هم هیچوقت فکر نکرد بار اولمه که داره منو میکنه. خودم تعریف کرده بودم که خیلی کون دادم. اونا هم میکردن و بعضی وقتا کسی که بار اولش بود میخواست بکنه پول زیادی هم میگرفتم. فقط یاد گرفته بودم از چیزی که لذتی نداره و باید انجامش بدم بهتر اینه که یه طوری باهاش حال کنم و لذتشو ببرم. ولی هیچوقت برام مزه نداشت. از اون تیپ پسرای نبودم که با کون دادن حال میکنن .ولی گفته بودم که خیلیا کردن و منم خیلی دوست دارم بدم. محمد هم داشت بهم لطف میکرد و با دوستاش منو میکرد که کسای دیگه منو نکنن مبادا اذیت بشم.
این خاطره دوستم محمد بود که اینجا نوشتم . امیدوارم خوشتون اومده باشه .

چقدر خوبه هرچیزی را بلدیم به دیگران هم یاد بدیم و یاد بگیریم
     
#117 | Posted: 22 Jun 2018 14:30
یک پسردایی دارم به اسم فرشید که همیشه ازش می ترسیدم و حساب می بردم از من قوی تر و بزرگتر بود و منم کلا پسر ضعیف و ترسویی بودم ، شب پیش هم خوابیده بودیم که دیدم یواش پا شد و در اتاق منو آروم قفل کرد و اومد در گوشم گفت آرین شهوتی شدم امشب و می خوام بکنمت ، قبلش منو زیاد کرده بود ، خلاصه کیرش رو در آورد و گفت برام بخورش ، کیر داغش و شروع کردم به لیس زدن بعدش دراز کشیدم و اونم با انگشت کونم رو حسابی باز کرد و کیر کلفتشو گذاشت شروع کرد آروم آروم تکون دادن ، یک خرده اولش درد کشیدم ولی صدام در نمی اومد ، کم کم بهم حال داد و شروع کرد به تلمبه زدن شدید و آبش رو ریخت تو کونم کارش که تموم شد در گوشم گفت تکون نخور همینجور دراز کش بمون ، امشب می خوام باز هم بکنم ، نیم ساعت بعد دوباره منو کرد و باز هم گفت تکون نخوریا تا وقتی بگم ، اون شب سه بار منو کرد ، خودم هم خیلی حال کردم ، مثل زن جنده کیر می کرد تو سوراخم و آب می ریخت توی کونم ،فرشید بکن خوبی بود ،منم کون خوشگلی بودم

ای کاش زن بودم
     
#118 | Posted: 3 Aug 2018 04:49
وقتی کون،آب کیرو خورد دیگه معتاد کیر میشه و همش کیر میخواد
     
#119 | Posted: 15 Aug 2018 18:30
فردای روزی که با حسین در توالت پارک جلق زدیم به سینما رفتیم و دوباره مالیدن کیر همدیگر بود و لذتی که از شهوت یکدیگر میبردیم ماجرای این روز را در فرصت دیگری خواهم نوشت ولی اینجا همینقدر بگویم که جدا شدن ما از هم چند روز دیگر و ترک ایران ما را هم جری تر کرده بود و هم تشنه تر برای کسب لذت از یکدیگر.
خلاصه اینکه چند روز بعد من راهی انگلستان شدم و حسین راهی آمریکا. تا چندین سال با هم نامه نگاری میکردیم و نوشتن نامه برای حسین مثل خواندن نامه های او بدون استثنا با حشری شدن و جلق زدن همراه بود. برای هم عکس هایی که رویشان جلق زده بودیم میفرستادیم که اغلب رویشان لکه های آب منی خشک شده بود، از میل به مالیدن کیر یکدیگر مینوشتیم و از جلق زدن جلوی هم میگفتیم.

زمان گذشت و اواخر سال های هفتاد میلادی فیلم های پورن به بازار آمد و سینما های مخصوص این فیلم ها بازار داغی پیدا کردند. آنچه در در رویا هایم تصور میکردم را در سالن تاریک این سینما ها یافتم: در تاریکی سالن سینما کیر بغل دستی ام را میمالیدم بدون اینکه بدانم کیست یا چند سالش است، همین که کیرش باب میلم بود میمالیدمش. اولین بار در این سینما ها بود که کیر ختنه نکرده را تجربه کردم، سر کیر را از روی پوست نازکش میمالیدم و خیلی حال میکردم. در این دوره تقریبا هر روز یا هر شب در یکی از این سینما ها بودم و گاهی میشد که در یک سئانس تا پنج کیر مختلف را میمالیدم. معتاد کیر شده بودم و طوری شده بود که تا یک کیر سفت رانمیدیدم و لمس نمیکردم، خودم جلق نمیزدم. با همه اینها خاطره حسین چیز دیگری بود و از همه چیز حشری ترم میکرد.

اواخر دوران سینما های پورن شد و این سینما ها یکی بعد از دیگری شروع به بستن کردند. من با سی سالگی دیگر فاصله زیادی نداشتم ولی امیال جنسی من از اولین تجربه با حسین تفاوت زیادی نکرده بود. هنوز برای هم گهگاهی نامه مینوشتیم و از هوس ها و تجربه هایمان میگفتیم. یک روز که نامه حسین طبق معمول حسابی من را حشری کرده بود فکر جدیدی به نظرم رسید: رفتن به یک حمام سونای گی. جواب نامه حسین را نوشتم و قول دادم در اولین فرصت به یکی از این سونا ها بروم و تجربه ام را برایش بنویسم.
یک روز ابری پائیزی بود که ساعت یک بعد از ظهر وارد یک سونا شدم که نوشته بود که در طی روز تا ساعت ۸ شب همه گرایش ها از گی گرفته تا لز و کوپل را قبول میکند. قبلش کمی ویسکی خورده بودم تا هم جراتم را بیشتر کند و هم شهوتم را. پول ورودی را دادم حوله ام را گرفتم و به رختکن رفتم لخت شدم وحوله را دور کمرم پیچیدم و بعد از گرفتن یک دوش شروع به گشتن در راهرو های سونا کردم. در طبقه اول غیر از حمام و رختکن، چند کابین یک سالن تلویزیون که در آن یک فیلم پورن پخش میشد و یک حمام بخار بود و فقط در سالن تلویزیون یک مرد تقریبا سالمند نشسته بود وگرنه طبقه همکف تقریبا خالی بود. ظاهرا من ساعت خوبی را انتخاب نکرده بودم و در سونا کسی نبود. از طریق پله های مارپیچ به طبقه زیر زمین رفتم و سریعا حس کردم که آدم بیشتری آنجاست. چند کابین با یک دیواره شیشه ای که در کنار هر کابین دالان های تو در تو و تاریک و متصل به هم رد میشدند، نظرم را جلب کردند. در طبقه زیر زمین نور خیلی کم بود و به زحمت و بعد از عادت کردن چشم میشد راه را پیدا کرد. در دالانی تاریک جلوی دیواره شیشه ای یکی از کابین ها ایستادم درون کابین را نوری بسیار کم روشن میکرد و مردی تقریبا چهل ساله با یک دختر جوانتر مشغول عشقبازی بود. همانجا ایستادم به تماشا. نمیدانم چه مدت گذشت که دیدم اطرافم چند نفر دیگر هم به تماشا ایستاده اند. مردی کنار من دست راست کمی عقب تر از من ایستاده بود. بتدریج که به تعداد تماشاگران اضافه میشد فضا کمتر و ما به هم نزدیک تر میشدیم. حالا دیگر علاوه بر مرد دست راستم که با هر تکان رانش به ران من میچسبید، یک مرد دست چپم و یکی هم پشت سرم بودند. جلوی من شیشه کابین بود که حالا تقریبا به آن چسبیده بودم. من که تا به حال دست به سینه ایستاده بودم دو دستم را از دو طرفم آویزان کردم و دست راستم از روی حوله به ران بغل دستی ام خورد. دستم را همانجا نگه داشتم و وقتی مطمئن شدم که بغلدستی ام هیچ حرکتی برای اجتناب از تماس نمیکند آهسته دستم را جلو بردم و بر جستگی کیرش را از روی حوله حس کردم. باز کمی جلو تر آمد و حوله را از کمر باز کرد و به روی شانه هایش انداخت. راه باز بود و ضربان قلبم تند شد. دستم با کمی حرکت کیرش را پیدا کرد که نیمه شق بود. انگشتانم را دور کیرش حلقه کردم و خیلی آهسته شروع کردم به مالیدن. به تدریج که کیر لابلای انگشتانم سفت میشد آتش شهوت بدنم را داغ میکرد. کیرش دراز و ختنه نکرده بود و و حالا دیگر حسابی شق شده بود. من هم حوله را از دور کمرم باز کردم و کیر را چسباندم به خودم بطوری که

دستم بی حرکت روی کیر بود و آن را در تماس با پوست بالای رانم نگه میداشت و با حرکت دادن باسن و پائین تنه ام خودم را به این لوله دراز و نرم و داغ و سفت میمالیدم. چشمانم را بی اختیار بسته بودم تا ذره ای از حس لامسه ام را از دست ندهم و سرم از لذتی که میبردم کمی به عقب خم شده بود. همه نوع حرکتی را امتحان کردم عقب به جلو چپ به راست با فشار زیاد به کیر یا با فشار کم. بغل دستی من که اسمش را میگذاریم ویلیام پشم های کیرش را تراشیده بود. انقدر جذب مالیدن خودم به کیر ویلیام بودم که متوجه فشاری که از دست چپ و دست راست وارد میشد نشده بودم. مرد دست چپ من کیرش ظاهرا از حرکات باسن من خوشش آمده بود و داشت در فاصله یکی دو سانتیمتری من جلق میزد و گهگاهی سر کیرش را به کنار ران من میمالید. مردی که پشت سرم بود کیرش را چسبانده بود روی لپر های کون من. دست چپم را به طرف کیر مرد دست چپی بردم و انگشتانم دور کیرش حلقه شدند. کیر ویلیام را هم در دست راستم گرفتم و در حمین حالت سعی میکردم به تکان دادن باسنم ادامه بدهم تا کیر پشت سری هم بی نصیب نماند. هیچ وقت فکر نکرده بودم که چنین درجه از لذت ممکن باشد. دو باره شده بودم یک گلوله آتش که بین سه کیر دراز و سفت میلولید و از لذت نفس نفس میزد. مرد پشت سر کمی فاصله گرفت و کیرش را به طرف سوراخ کونم هدایت کرد که سریعا به عقب بر گشتم و با حرکت انگشتانم فهماندم که نمیخواهم. حالا دو کیر یکی در هر دستم داشتم و مرد پشت سرم رفته بود. هردو را به سوی خودم کشاندم به طوری که بدنشان به دو طرف بدنم بچسبد، کیر ها را ول کردم و خیلی آهسته شروع به خم کردن زانو هایم کردم. آهسته بین دو نفر پائین میرفتم و از هر دو طرف بدنم کیر ها به من میمالیدند اول به کمرم بعد به بغل و زیر بغلم و بلاخره به شانه ها و گردنم. چقدر مالیدن کیر به هر میلیمتر پوست بدنم را دوست داشتم. گردنم را به چپ و راست خم میکردم و به نوبت هر کدام را بین گردن و شانه ام فشار میدادم. ویلیام زود فهمید چگونه به من لذت بدهد چون به پشت سرم رفت و کیرش را همانطور که من نشسته بودم به پشت من میمالید. مرد دست چپی من هم بعد از مدتی وقتی فهمید که از مکیدن کیرش خبری نیست رفت. حالا من بودم و ویلیام در این دالان تاریک که کیر و بدن های لخت و داغمان را به طرق مختلف به هم میمالیدیم. از یک قوطی فلزی که به دیوار چسبیده بود چند بسته کاغذی کوچک وازلین برداشتم (آنوقت ها هنوز بسته های ژل نیامده بود). بسته ها را باز کردم و وازلین هرکدام را حسابی مالیدم زیر تخم ها و لای ران هایم. به ویلیام پشت کردم، دستم را عقب بردم و کیرش را گرفتم و به لای ران هایم هدایت کردم. مجبور شد کمی زانو هایش را خم کند تا کیرش درست بین ران های من و زیر تخم هایم قرار بگیرد. دیگر عقب و جلو رفتن ما بود و حس کردن کیر دراز و به نهایت شق شده ویلیام.
(در ضمن عقب و جلو کردن باسنم متوجه شدم که انقباض و انبساط پشت سر هم و سریع ماهیچه های زیر تخم ها تا سوراخ کون لذت جدیدی میدهد که تا به حال تجربه نکرده بودم. بعد ها فهمیدم که هنگام جلق زدن همین شل و سفت شدن ماهیچه ها را با فرو کردن یک انگشت در سوراخ کونم میتوانم تکرار کنم. داستانش را بعداخواهم نوشت. )
ناگهان از حرکت کردن ویلیام فهمیدم وقت متوقف کردن است وگرنه آبش میاید. برگشتم رو به ویلیام کردم. کیرش از لای پای من در آمد. گفتم برویم زیر دوش و و هر دو به طبقه بالا رفتیم. کابین های دوش فقط با دو تختهٔ چوبی قرمز رنگ که در فاصلهٔ تقریبا ۸۰ سانتیمتری از بالا و پائین قرار داشتند محافظت میشدند.هر دو وارد یک کابین شدیم. ویلیام بدن کم مویی داشت و حدود چهل یا چهل و پنج ساله به نظر میرسید. کیرش هنوز شق بود. هر دو رو به روی هم ایستادیم و پشت هرکدام به دیوار تکیه داشت. نزدیک شدم و کیرم را به کیر ویلیام مالیدم، انقدر خواب و رویای این لحظات را کرده بودم که میدانستم چکار کنم، کجا را به کجا بمالم و چگونه هر دو کیر به هم چسبیده را در دستانم بگیرم و جلق بزنم. دو سه نفر بیرون کابین دوش ما را نگاه میکردند و جلق میزدند. ویلیام از من فاصله گرفت، پشتش را به دیوار تکیه داد به طوری که بدنش حسابی قوس گرفته بود شانه هایش به دیوار چسبیده بودند ولی کیرش فاصله زیادی با من نداشت. از حرکات دستش فهمیدم انفجار نزدیک است. صدای چند ناله کوتاه بلند شد و آب منی اش بیرون پاشید. تمام بدنش میلرزید. چند قطره روی ران من و روی شکمم افتاد. ویلیام کم کم آرام شده بود و نوبت من بود. شانه ها را به دیوار پشتم تکیه دادم و قسمت پائین بدنم را تا حد ممکن جلو بردم به سوی ویلیام. دستم را روی ران و شکمم کشیدم و آب منی ویلیام را با دقت جمع کردم و به کیرم و اطراف کیرم مالیدم و شروع کردم به جلق زدن. با صدایی که انگار از ته چاه میامد به ویلیام گفتم "میخواهی بشاشی؟ بشاش، خواهش میکنم بشاش" چند ثانیه بعد گرمای شاش ویلیام را روی شکم ران ها و کیرم حس میکردم. بوی شاش بلند شده بود. با دستم حسابی شاش را به همه جای بدنم مالیدم انگشت دست چپم را خیس کردم و به دهان بردم و مکیدم و در همان حال با دست راستم جلق میزدم. مزه و بوی شاش در دهانم مثل چاشنی انفجار بود و آبم آمد. حدود بیست ثانیه بدنم میلرزید و لذت سر تا پایم را پر کرد. وقتی کمی آرام شدم. هر دوی ما به مالیدن آب منی به بدنمان مشغول شدیم . کسانی که بیرون از کابین مشغول تماشا بودند با نفس های پر صدا یا ناله های کوتاه لذتشان را از تماشای ما نشان میدادند.

Mirilop
     
صفحه  صفحه 12 از 12:  « پیشین  1  2  3  ...  10  11  12 
Homosexuals - همجنسگرایان انجمن لوتی / Homosexuals - همجنسگرایان / خاطرات همجنسبازی کاربران لوتی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites