تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
Homosexuals - همجنسگرایان

About Homosexuality | درباره همجنسگرایی

صفحه  صفحه 6 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  
#51 | Posted: 1 Apr 2014 02:41
چرا در انگلیس دوره ویکتوریا، مثل ایران امروز، همجنسگرا وجود نداشت؟!



چيزی که در زمان تحصيل به شدت مضطربم می‌کرد، زمانی بود که بايد می‌ايستادم و برای ديگران تحقيق خود را شرح می‌دادم. اولين باری که اين کار را کردم در ميان جمع دانشجويان هم‌کلاسی بود که فکر می‌کردم هم حمايت کنند و هم رفتارشان دوستانه باشد.

وقتی تمام شد و در حالی که قلبم به شدت می‌زد و دهانم خشک شده بود، پرسيدم: خوب، کسی سوالی دارد؟ اولين سوالی که از من شد اين بود: «اگر مسئله حضور همجنسگرايان را در نظر بگيريم، آيا می‌شود گفت تئوری داروين در مورد رفتار انسانی جوابگو نيست؟»

پرسشی منطقی بود. همجنسگرايان نمی‌توانند توليد مثل کرده و ژن‌های خود را منتقل کنند. پس اگر اين طور است، چرا به لحاظ زيستی، «منقرض» نشده‌اند؟ اين پرسشی است که روانشناسان حوزه فرگشت (تکامل) به وفور درباره آن تحقيق کرده و مطلب نوشته‌اند.

برای من ولی متاسفانه چون موضوع تحقيقم اين نبود، به هيچ وجه برای پاسخ دادن به چنين پرسشی آمادگی نداشتم. در آن لحظه فکر کردم هيچ بحث منطقی که بتواند نکته‌ای را برساند، در ذهنم نيست.

در نتيجه نخستين چيز احمقانه‌ای که به ذهنم رسيد را به زبان آوردم: «من فکر می‌کنم به لحاظ شناختی که از مردان همجنسگرا دارم، همه‌شان پدرها و همسرهای خوبی می‌توانند باشند. شايد در زمان گذشته، مردان همجنسگرا با زنان ازدواج کرده و بچه‌دار می‌شدند».

آقايی که از من اين سوال را کرده بود و خيلی هم خوش‌رو و زيبا بود، لبخندی زد که باعث شد کمی آرام شوم و در ادامه گفت: «بله، خيلی از دوستان من که زن هستند می‌گويند اگر من با يک زن ازدواج می‌کردم، شوهر خيلی خوبی می‌شدم».

چند سال بعد و در جريان يکی از جلسات سخنرانی «آندرياس دو بلاک» فيلسوف بلژيکی، متوجه شدم جوابی که دادم، خيلی هم پرت نبوده است. عشق‌ورزی ميان همجنسگرايان ميان انسان‌ها و ديگر گونه‌ها، تاريخی طولانی دارد. مسئله خاص جوامع انسانی اين است که هميشه تنوع فرهنگی وجود داشته است؛ اين که همجنسگرايان چطور بودند، با کی بودند و اين که آيا جامعه آن را قبول داشته يا نه، تا حد زيادی وابسته به زمان‌های مختلف و جوامع مختلف است.

اما يک حقيقت تاريخی هست که تا همين تازگی، کسانی که همجنسگرا بودند، با جنس مخالف ازدواج کرده و بچه‌دار می‌شدند. ساده‌ترين دليل که چرا اين تعداد از همجنسگرا هنوز امروز ديده می‌شود، اين است که در گذشته، مانعی برای توليد مثل آن‌ها وجود نداشت.

اين ايده که طبقه‌ای از افراد بشر را به نام «همجنسگرا» می‌شود جدا کرد و گفت اين‌ها علاقه‌ای به توليد مثل ندارند، نزديک به ۲۰۰ سال پيش در اروپا ابداع شد. حتی «اسکار وايلد» (خالق آثاری چون «تصوير دوريان گری» و «بادبزن خانم ويندرمه‌ير») که به اتهام «لواط» محکوم شد و در ۱۸۹۵ به زندان افتاد، خود را همجنسگرا نمی‌ناميد.

اين را به اين دليل می‌گويم که اسکار وايلد ازدواج کرده و دو پسر داشت. طبق فرهنگ واژه‌های آکسفورد، واژه «همجنسگرا» نزديک به ۱۰۰ سال پيش و ۱۲ سال پس از مرگ اسکار وايلد وارد دایره لغات شد. اگر واژه‌ای برای آن وجود نداشته، سخت بتوان کسی را پيدا کرد که خود را با آن عنوان قبول داشته باشد. حتی کسی مانند اسکار وايلد. اما از طرف ديگر نخستين شواهد پيداش واژه‌ای به نام «لواط» به سال ۱۲۹۷ باز می‌گردد.

پس وقتی کسی تعريفی مطابق با تئوری فرگشت داروين در مورد همجنسگرايی مطرح می‌کند، پرسش واقعی او اين است: «چرا اروپايی‌ها در در قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰ ميلادی، واژه‌ "همجنسگرا" را ابداع کردند؟» فکر کنم من پاسخی برای اين پرسش داشته باشم و بله، مطابق تئوری فرگشت داروين قابل توضيح است.

همه چيز مرتبط با توسعه اقتصادی است. هر جامعه‌ای پس از صنعتی شدن، شاهد تغيير جدی باورها، رفتارها و ارزش‌های افراد جامعه خود می‌شود. هر عضوی روش‌های «سنتی» را کنار گذاشته و سعی می‌کند شيوه‌های «مدرن» ايجاد کند.

جامعه‌شناسانی که اين روند تغيير فرهنگی را در چند دهه بررسی و ثبت کرده‌اند، تشابه اين روند‌های تغيير را ديده‌اند. چيزی که جامعه‌شناسان بر سر آن نمی‌توانند توافق کنند، اين است که دليل اين تغييرات و چرايی اين که روندی وجود دارد را نمی‌دانند.

يک دليل که طرفداران تئوری داروين بايد به این پازل توجه داشته باشند، اين است که يکی از روندهای تغيير هنوز برای ما معما است: مردم کمتر و کمتر از آن حدی که تئوری داروين پيش‌بينی کرده، رفتار می‌کنند.

شواهد زيادی (از سوی مورخان و مردم‌شناسان) وجود دارد که نشان می‌دهد جوامعی که به لحاظ اقتصادی پيشرفته نيستند، طوری رفتار می‌کنند که انگار توانايی زيستی بالايی دارند.

برای مثال خانواده‌های فقير که حتی نمی‌توانند غذای بچه‌های خود را تامین کنند، بچه‌های زيادی به دنيا می‌آورند که نه تنها برای آنها نيروی کار باشند، که در سنين پيری هم از برادرها و خواهرهای خود نگهداری کنند. زنان هم سخت کار می‌کنند چرا که نقش آن‌ها به عنوان مادر يا مادربزرگ خيلی مهم است. خويشاوندی هم خيلی مهم است. مردم از فاميل و قوم خود توقع دارند به آن‌ها کمک کنند. اگر خانواده نباشد، دوستان و يا حتی غريبه‌ها در شکل فعاليت نهادهای خيريه به آن‌ها کمک می‌کنند اما هيچ نهاد دولتی که به آن‌ها کمک کند، وجود ندارد.

يکی از نخستين رفتارهای مدرن در جوامع اين است که هرچه مردم ثروت بيشتری داشته باشند (منظور از ثروت اين‌جا يعنی داشتن امنيت، غذای کافی و محل زندگی و خدمات درمانی)، خانواده کوچک‌تری هم خواهند داشت چرا که می‌خواهند زندگی آرام‌تر و جالب‌تری داشته باشند. جالب است که مشاهده کرد و ديد چطور يک جامعه رفتارهای مدرن را در پيش می‌گيرد؛ هرقدر وضع بهتر باشد، درصد باروری زنان هم کم شده و پايين می‌آيد. (می‌توانيد با اين جدول سازمان ملل، وضعيت باروری و ارتباط آن با اقتصاد هرکشوری را ببينيد).

اين رفتار در جوامع اروپايی (يا غرب) ديده شده و در قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰، درصد باروری پايين آمد. از آن زمان تاکنون، فرهنگ غربی تغييراتی کرده که کمتر مردم را به سمت انگيزه دادن برای توانايی زيستی هدايت می‌کند. روش‌های بزرگ کردن بچه عوض شده، بيشتر بچه‌ها به مدرسه می‌روند و کمتر وقت در خانه می‌گذرانند که بتوانند از بزرگترهايشان چيزی ياد بگيرند.

مادر بودن ديگر تنها وظيفه زنان نبود. زنان متمايل به کارهايی شدند که به نظرشان مهم‌تر بود و پول بيشتری هم از آن در می‌آمد. خيلی زود اشتغال زنان به کاری خارج از خانه، عادی شد. ازدواج‌ها کمتر پايدار شد و روش‌های بزرگ کردن کودک را شکننده کرد. ابداع همجنسگرايان فقط يک تغيير در اين چرخه تغييرات پيچيده بود.

دليل ديگری که طرفداران تئوری داروين بايد به مدرن‌سازی علاقه نشان دهند، اين است که مانند ديگر تغييرات فرهنگی، چرخه‌ای مبتنی بر همان فرگشت داروينی است. ما فرهنگ خود را از آن اعضای جامعه که پيش از ما زندگی کرده‌اند به ارث می‌بريم؛ همان طور که ژن‌ها را از پدر و مادر خود به ارث برده‌ايم. همان طور هم که ژن خود را به نسل بعد منتقل می‌کنيم، فرهنگ خود را هم دست به دست می‌کنيم.

به زبان ديگر، فرهنگ هم مثل ژن‌ها يا جمعيت، دچار فرگشت می‌شود. فرگشت همان طور که داروين گفته بود، برای فرهنگ روی می‌دهد. تغيير فرهنگی از تغيير ژن‌ها خيلی سريع‌تر است ولی اگر بخواهيم آن را تجزيه و تحليل کرده و بفهميم، بايد به تغيير ژنتيک نگاه بيندازيم. ما بايد نيروهايی که به فرهنگ برای تغيير به سمتی خاص فشار می‌آورند را بشناسيم.

به نظر منطقی می‌رسد که توسعه اقتصادی باعث در پيش گرفتن ايده‌های مدرن توسط مردم باشد. اما چرا و چطور روی می‌دهد؟ نظر رايجی در ميان جامعه‌شناسان (از جمله رونالد اینگلهارت) هست که خيلی به تئوری داروين متکی نيست و می‌گويد مردم پس از بهتر شدن وضعيت و احساس امنيت کردن، باورها و ارزش‌های خود را تغيير می‌دهند. ديگر لازم نيست فقط نگران بقا و زنده ماندن باشند و در نتيجه روی ديگر کارهايی که در زندگی خود می‌توانند بکنند، متمرکز می‌شوند. کارهای متفاوت‌تری کرده و نسبت به اين که بقيه کارهای متفاوت بکنند، مدارای بهتری هم خواهند داشت. برای مثال اينکه اگر خواستيد، در طبقه همجنسگرا قرار گيريد.

اما برای طرفداران تئوری داروين چنين دليل تغيير فرهنگی معنی ندارد. چطور خانواده‌ای همجنسگرا با خانواده کم‌جمعيت و رفتار مدرن، می‌تواند نتيجه بروز ثروت و آسايش باشد؟ ما از نسلی به اين جا رسيده‌ايم که وقتی وضع‌شان خوب بود، صاحب بچه‌های بيشتری می‌شدند نه اين که اگر وضع‌شان بهتر می‌شود، بچه کمتری هم به دنيا بياورند.

يک ايده منطبق با تئوری داروين اين است که اين تغيير با بروز تفاوت در شبکه اجتماعی مردم روی داده است. وقتی يک جامعه شاهد گسترش اقتصادی است، تمامی افراد جامعه انسانی شاهد تحول هستند. مردم صاحب شغل شده و مدرسه‌ها راه افتاده و با پيشرفت فناوری سفر و جوامع هم گسترش می‌يابد. تا پيش از گسترش اقتصادی، مردم فقط با خانواده خود «زندگی» نمی‌کردند، يک خانواده با هم «کار» می‌کردند و از هم ياد می‌گرفتند. ارتباط با خانواده از راه تولد، ازدواج و يا هر دو فقط اهميت اجرايی ندارد، به لحاظ اجتماعی هم مهم است.

در جوامع مدرن، مردم از تعلق به گروه‌های زيادی با خبر هستند. ما در يک شغل عضو خانواده همکاران هستيم، يا همشاگردی‌ها در يک مدرسه، يا طرفداران يک تيم فوتبال و ديگر موارد. اما اين يک روش به طور کامل تازه برای انسان‌ها است. در تقريبا می‌شود گفت تمامی تاريخ فرگشت بشر، عضويت در يک خانواده، مهم‌ترين عامل هويتی برای هر شخص محسوب می‌شد. مردم تحت تاثير افراد خانواده خود بودند و با اشتراک در «حفظ و بقای خانواده» با هم متحد و هم‌نظر بودند.

در چنين محيط اجتماعی، طبيعی بود که جوامع محلی حدودی از نُرم‌هايی را نگه دارند که وفاداری به فاميل فراتر از منافع و خواسته‌های فردی باشد. از يک عضو جوان خانواده انتظار می‌رفت با يکی از فاميل ازدواج کند. اگر يک زن حتی در جريان به دنيا آوردن بچه قبلی خود تا پای مرگ پيش رفته باشد، باز از او انتظار می‌رفت که بچه به دنيا بياورد. در زمان‌های سختی و دشواری از جوانان انتظار می‌رفت در امر سير کردن شکم بچه‌های کوچک خانواده، کمک کنند. تصادفی بچه‌دار شدن و بچه را در معرض فقر قرار دادن، گناه بزرگی است. مردم علايق و خواسته‌هايی داشتند ولی نياز بود تحت کنترل باشد. اين دليلش اين بود که هدف زندگی، دستاوردهای فردی نبود، که هدف به جای گذاشتن نسلی بقاپذير مانند ديگر حيوانات بود. همان طور که تئوری داروين می‌گويد.

توسعه اقتصادی باعث بروز فرصت‌هايی برای گروه‌های اجتماعی نوين می‌شود که برای به دست آوردن وقت و توجه خانواده، با آن رقابت می‌کنند. نتيجه اين می‌شود که نُرم گسترش خانواده، تضعيف می‌شود. اين تغيير درجا نيست البته چون مردم به تدريج نرم‌های خود را تغيير داده و هنوز برخی از آن‌چه از کودکی خود در آن بزرگ شده‌اند را با خود دارند. اولين واکنش افزايش ثروت و امنيت اقتصادی اين است که سريع جامعه به سمت افزايش جمعيت می‌رود ولی خيلی زود هم شاهد تغيير می‌شود. امروزه فقط در چند کشور آن هم در قاره آفريقا، هنوز داشتن خانواده پرجمعيت ديده می‌شود.

تغيير در راه است و البته روی می‌دهد. تغيير فرگشتی است و چند نسل طول خواهد کشيد تا اجرا شود.

حتی در غرب که صنعتی شدن در قرن ۱۸ شروع شد، هنوز فرهنگ به سرعت در حال تغيير است و هنوز بر سر «ارزش‌های خانوادگی» و اعتقاد به همجنسگرايی، مخالفت وجود دارد. ايالات متحده آمريکا برای مثال در اين قضيه به طور کامل دو پاره شده است چرا که بيشتر جمعيت آمريکا مهاجرانی از کشورهايی مانند مکزيک آمده‌اند که توسعه اقتصادی نسبت به اروپا، خيلی تازه‌تر است و نسل به جا مانده از اروپا خيلی پيش‌تر، شاهد توسعه اقتصادی بوده است.

در حال حاضر در غرب اين نگرانی وجود دارد که ملتهای ديگر کشورها در پيوستن و قبول مفهومی با بنياد غربی به نام حقوق اساسی بشر، هم‌پا نيستند و خيلی کند حرکت می‌کنند. اين چنين افرادی که از مزايای گسترش اقتصادی برخوردار هستند، می‌پرسند چرا ديگر مردم از ايده‌هايی چون «حقوق زنان» و «حقوق همجنسگرايان» حمايت نمی‌کنند؟ برخی از اين‌ها حتی هنوز نمی‌پذيرند که در جامعه و يا کشور خودشان، همجنسگرا وجود دارد. حتی برخی مردم فکر می‌کنند اشکالی ندارد بچه‌های خود را بفرستند که در يک کارخانه کار کنند!

همه اين‌ها وقتی از زاويه تغيير فرگشتی به آن نگاه کنيد، معنا پيدا می‌کند. برای غرب کمی طول کشيد تا واژه همجنسگرا را ابداع کرده و حتی خيلی بيشتر طول کشيد تا ازدواج همجنسگرايان را بپذيرد. اين غيرمنطقی است که از ديگر فرهنگ‌ها انتظار داشت به همان سرعتی که غرب به آن رسيده، اين‌ها هم به آن نقطه برسند.

فرگشت اجتماعی در برخی کشورها به احتمال زياد همراه با محدوديت خانواده، شروع شده است. آيا راهی هست که بتوان فهميد مراحل مدرنيزه شدن چطور است؟ يک راهش اين است که سال کاهش باروری در کشوری را در تناسب با مردم کشوری قرار داد که مردمش ايده غربی همجنسگرايی را پذيرفته‌اند. اين امکان را داريم، چرا که چند سال پيش نظرسنجی جهانی از مردم درباره همجنسگرايی انجام شد و نتايجش اين طور شد:




قبول همجنسگرايی به مراتب نسبت به کشوری مثل ايران که هنوز تغيير اجتماعی آن تازه است، بيشتر است. شايد برای همين است که رييس جمهوری سابق ايران گفته بود : او و خيلی از مردم باور ندارند که افرادی به عنوان همجنسگرا وجود داشته باشند. مردم بریتانیا در دوره ويکتوريا هم به وجود همجنسگرايان اعتقاد نداشتند.

_____________

اين مقاله با اجازه ناشر ترجمه و بازنشر شده است. اصل مقاله را اين‌جا می‌توانيد مشاهده کنيد.

«لزلی نيوسان»، نويسنده اين مقاله کارشناس روانشناسی و محقق فرگشت داروينی بر روی رفتار اجتماعی است.


:::::: >>>>> چترها را باید بست <<<<< ::::::
::::: <<<<<< زیر باران باید رفت >>>>>> :::::
     
#52 | Posted: 1 Apr 2014 02:49
پرسش‌هایی که نباید از اقلیت‌های جنسی و جنسیتی پرسید



دوست دارید با کسی که «مثل شما» نیست ارتباط برقرار کنید؟ دوست دارید در مورد موضوعی غیر از گرمی و سردی هوا صحبت کنید، و در مورد زندگی «پر رمز و راز» یک رنگین‌کمانی بیشتر بدانید؟ اگر روزی در موقعیت هم‌صحبتی با افرادی قرار گرفتید که خود را عضوی از جامعه‌ی رنگین‌کمانی‌ها می‌دانند، حواس‌تان باشد که بعضی پرسش‌ها را نباید پرسید!‌ در ادامه، برخی از سؤالات متداولی را که نباید از چهار گروه ال‌جی‌بی‌تی بپرسیم، و همچنین پاسخ‌های احتمالی به آن‌ها را آورده‌ایم.

لام مثل لزبین (زن همجنس‌گرا) :


سؤال اول: «اگر تا حالا با هیچ مردی نبوده‌ای، چه‌طور مطمئن ای لزبین هستی؟»

جواب: «خب، تو اگر تا حالا با همجنس‌ات نبوده‌ای، از کجا می‌دانی همجنس‌گرا نیستی؟»

سؤال دوم:‌ «دو تا زن چه‌طور با هم رابطه‌ی جنسی برقرار می‌کنند؟ امکان ندارد این رابطه‌ی جنسی واقعی باشد! آخر چه‌طور ممکن است؟»

جواب: «به نظر تو آدم‌های دگرجنس‌گرا چه‌طور یاد می‌گیرند رابطه‌ی جنسی برقرار کنند؟ بخش بزرگی از برقراری این رابطه، از هر نوع، غریزی و جزء میراث بشری است.»

سؤال سوم: «توی رابطه، کدام‌تان مرد هستید؟!»

جواب: «هیچ‌کدام. در یک رابطه، دو لزبین هردو زن هستند حتا وقتا که عملاً یک جفت بوچ، با رفتارهای "مردانه"،‌ یا فم، با رفتارهای "زنانه"، باشند. این پرسش همیشه به دلیل کلیشه‌های جنسیت‌زده‌ی جامعه در ذهن رشد می‌کند. به ما القا می‌شود که هر زوجی حتماً باید طبق الگوی زوج‌های زن – مرد رفتار کنند.»

سؤال چهارم:‌ «دوست داری مرد باشی؟ چرا همه‌ی لزبین‌ها شبیه مردها لباس می‌پوشند؟ چرا لزبین‌ها از زن‌هایی که شبیه مردها لباس می‌پوشند و رفتار می‌کنند خوش‌شان می‌آید؟! اگر به مردها کشش نداری، چه‌طور به زن‌هایی که مثل مردها لباس می‌پوشند کشش داری؟»

جواب: «سؤال‌های بالا هم مثل سؤال قبلی ناشی از پیش‌فرض‌های کلیشه‌ای و جنسیت‌زده است که همه‌چیز را به "زنانه" و "مردانه" دسته‌بندی می‌کنند و هیچ‌چیز بین این ‌دو یا خلاف برداشت‌های عمومی را نمی‌پذیرند. نوع پوشش اشخاص ربطی به گرایش و هویت جنسی آن‌ها ندارد.»

سؤال پنجم:‌ «ولی تو که خیلی خوشگل هستی، چرا باید لزبین باشی؟»

جواب: «لطف داری، اما منظورت این است که همه‌ی استریت‌ها و دگرجنس‌گراها خوشگل هستند؟ منظورت این است که چون هیچ مردی از من خوش‌اش نیامده به زن‌ها گرایش دارم؟ اصلاً زیبایی یعنی چه؟ شنیده‌ای که می‌گویند "زیبایی در چشم‌های تو است نه در چیزی که به آن می‌نگری"؟»

سؤال ششم:‌ «یعنی نمی‌خواهی مادر بشوی؟»

جواب: «این یک انتخاب شخصی برای هر فردی به حساب می‌آید، و من هم الان آمادگی‌اش را ندارم. اما روزی که آمادگی‌‌اش را داشته باشم، می‌خواهم. چرا که نه؟ یک عدد اسپرم سرحال برای بچه‌دار شدن کافی است. منظورت این نیست که مادر شدن زن‌ها در گروی گرایش جنسی‌ آن‌ها است؟»

سؤال هفتم:‌ «همه‌ی لزبین‌ها فمینیست هستند؟! همه‌ی فمینیست‌ها لزبین هستند؟!»

جواب: «لزبین‌ها هم مثل بقیه‌ی انسان‌ها دارای عقاید سیاسی و اجتماعی مختلفی هستند و آدم‌هایی هم که عقاید مذهبی، سیاسی، یا دینی دارند هم آدم هستند و گرایش جنسی دارند. فمینیست‌ها به برابری جنسیتی اعتقاد دارند نه به حذف مردها از زندگی‌ جنسی‌شان.»

سؤال هشتم:‌ «چه خبر از فوتبال؟! حتماً فوتبال را دوست داری! می‌توانی کولر سرویس کنی؟»

جواب: «جایی آگهی منتشر کرده‌ام که من جویای کار هستم؟ قبل از هرچیز، همه‌ی لزبین‌ها علاقه‌مند به ورزش یا دارای مهارت‌های فنی نیستند، مثل هرکس دیگری که لزوماً آشپزی، خیاطی، یا ژیمناستیک، و فوتبال آمریکایی دوست ندارد. من فعلاً نه عاشق فوتبال هستم و نه می‌توانم کولر سرویس کنم.»

گاف مثل گی (مرد همجنس‌گرا) :


سؤال اول:‌ «دوست داری دختر باشی؟ در دوران کودکی عروسک‌بازی می‌کردی؟»

جواب: «زنانگی گسترده‌تر از چند هنجار و قانون دگرجنس‌گرامحور، مثل رنگ آبی و صورتی و یا عروسک و ماشین، است. زنانگی مختص جنس یا جنسیت زن نیست. اگر یک مرد همجنس‌گرا به رفتارها و کارهایی که "زنانه" تلقی می‌شود علاقه داشته باشد، به این معنی نیست که دوست دارد زن باشد و یا خودش را زن می‌داند. همه‌ی مردان همجنس‌گرا به رفتارها و کارهای به اصطلاح زنانه علاقه ندارند. عروسک‌بازی یا پوشیدن لباس صورتی در کودکی باعث همجنس‌گرا شدن هیچ مردی نمی‌شود. بسیاری از مردهای استریت در کودکی به لاک و ماتیک زدن و پوشیدن کفش‌های پاشنه‌بلند مادرهای‌شان علاقه داشته‌اند. دست از سر کودکی من و کودکی باقی بچه‌ها بردارید.»

سؤال دوم: «اگر دوست داری دختر باشی، چرا تغییر جنس نمی‌دهی؟»

جواب: «باز هم بر می‌گردیم به سؤال قبل. اگر من گاه‌گاهی دوست دارم لباس زنانه بپوشم، یا یک سری رفتارهای‌ام و علائق‌ام به اصطلاح زنانه است، دلیل این نیست که از جنسیت‌ام ناراضی ام و دوست دارم زن باشم. جنسیت الگوی صفر و یکی نیست و همه‌ی آدم‌ها با هم متفاوت اند.»

سؤال سوم: «خب، حالا کدام‌یکی از شما تاپ (بالا) است و کدام بات (زیر)؟ کدام‌تان در رابطه نقش زن دارید؟»

جواب: «هیچ‌کدام. ما هردو مرد هستیم. به اندازه‌ی کافی واضح نیست؟ الآن سال ۲۰۱۵ است و اگر نمی‌دانستید بدانید که، خیلی از مردان همجنس‌گرای "زنانه" دوست دارند بالا باشند و خیلی از مردان همجنس‌گرای "مردانه" زیر، و البته خیلی‌ها هردو. عده‌ای هم هستند که هیچ علاقه‌ای به سکس مقعدی، چه تاپ و چه بات، ندارند. باز هم عجیب است؟»

سؤال چهارم:‌ «باورکردنی نیست! مطمئن ای گی هستی؟ تو که خیلی "مردانه" هستی!»

جواب: «خب، باور این که خیلی از مردهای خوش‌تیپ و زیبا و دل‌ربای هالیوود گی هستند شاید سخت باشد. راستی برای این که بیشتر بدانی، می‌توانی مردان همجنس‌گرای خرسی (Gay Bear) را در اینترنت جست‌وجو کنی تا چهارچوب‌های ذهنی‌ات به هم بریزد و پیش‌داوری‌ها جلوی چشم‌های‌ات پودر شود. این گروه گی‌هایی هستند که تپل هستند و پشمالو، درست مثل خرس تدی.»

سؤال پنجم‌:‌ «آیا نگران این نیستی که ایدز بگیری؟»

جواب: «درست است که بیماری ایدز بین مردهای همجنس‌گرا زیاد است، ولی هرچیزی راهی دارد. هر رابطه‌ی جنسی باید با رعایت بهداشت و ایمنی انجام شود، و فرقی هم ندارد که شرکای یک رابطه‌ی جنسی از چه جنس و جنسیتی هستند. رفتارهای پرخطر جنسی و بدون احتیاط و شناخت همیشه نگران‌کننده است. مردان همجنس‌گرا باید آگاهی کاملی درباره‌ی رابطه‌ی جنسی امن و بیماری‌های مقاربتی داشته باشند.»

سؤال ششم:‌ «همه‌ی گی‌ها خوش‌سلیقه و در مد و لباس خبره هستند؛ درست است؟»

جواب: «نه همه‌ی مردهای گی عاشق و شیفته‌ی مد و فشن و خرید کردن هستند و نه همه‌ی زن‌های لزبین از این‌ها متنفر. آدم‌ها سلیقه و علاقه‌های متفاوتی دارند و رسانه‌ها در پررنگ کردن یکی و کم‌رنگ کردن دیگری نقش مهمی ایفا می‌کنند.»

سؤال هفتم:‌ «از کی فهمیدی گی هستی؟»

جواب: «احتمالاً از همان موقعی که بغل‌دستی‌ام در مدرسه عاشق یک دختر بود و من عاشق یک پسر. چرا کسی از دگرجنس‌گراها نمی‌پرسد از کی فهمیده‌اند دگرجنس‌گرا هستند؟»



ب مثل بای‌سکشوال (دوجنس‌گرا ) :


سؤال اول:‌ «دوست داری یک شب سه‌تایی با هم باشیم؟! تو که اهل‌اش هستی، نه؟»

جواب: «یک باور قدیمی در مورد دوجنس‌گرایان (بای‌سکشوال‌ها) وجود دارد که زمانی که مشغول سست کردن و از بین بردن نهاد مقدس خانواده نیستند، به شدت مشغول تری‌سام و فورسام و انواع سام‌های مختلف و گروپ سکس اند. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به فیلم تخیلی آذر، پرویز، شهدخت، و دیگران!»

سؤال دوم: «یعنی هم دوست دختر داری هم دوست پسر؟»

جواب: «نه، ممنون! در سال یک کادوی روز تولد و یک سال‌گرد و یک بار ولنتاین و عیدی گرفتن برای من کافی است. تصور کن دو تا چه استرس و خرجی روی دست آدم می‌گذارد! از شوخی که بگذریم، این تصور که دوجنس‌گراها همه اهل رابطه‌های موازی هستند کاملاً اشتباه است. هرکسی، با هر گرایش و هویت جنسی‌ای، انتخاب می‌کند تنها با یک نفر در ارتباط باشد یا در عین حال چند رابطه‌ی موازی داشته باشد. تعریف خیانت در هر رابطه‌ای متفاوت است.»

سوال سوم:‌ «خب، حالا که با جنس مخالف‌ات ازدواج کرده‌ای، دیگر دوجنس‌گرا نیستی؟»

جواب: «بودن در یک رابطه با جنس مخالف به معنی نفی دوجنس‌گرایی و زیر سؤال رفتن روابط همجنس‌گرایانه‌ی قبلی یا آینده‌ی شخص نیست. همان‌طور که اگر یک دوجنس‌گرا با همجنس خودش در یک رابطه باشد تبدیل به یک همجنس‌گرا نمی‌شود، رابطه با غیرهمجنس هم او را از دوجنس‌گرایی خارج نمی‌کند.»

سؤال چهارم:‌ «الان سردرگم ای و در یک دوره‌ی گذار هستی. شاید هم داری تجربه کسب می‌کنی. به هر حال، این فقط یک مرحله از زندگی‌ات است که می‌گذرد. این طور نیست؟»

جواب: «ببین، گفته‌اند: LGBT. این چهار تا حرف را کنار هم گذاشته‌اند که یکی‌شان هم B، مخفف بای‌سکشوال یا دوجنس‌گرا است! اگذ می‌خواهی حتماً به زور توی یک جعبه جای‌ام بدهی، در چهارچوب حرف B جا می‌گیرم. چرا اصرار داری من را در یک جعبه‌ی دیگر جا بدهی؟»

سؤال پنجم:‌ «خب تو که این قابلیت را داری که عاشق جنس مخالف‌ات بشوی و راحت زندگی کنی، چرا وارد رابطه با همجنس خودت می‌شوی که این همه عذاب بکشی و نگاه‌های سنگین مردم را تحمل کنی؟»

جواب: «اتفاقاً این که من می‌توانم عاشق یک آدم از هر جنسی بشوم یک قدرت خارق‌العاده است! مثل قهرمان‌های فیلم‌ها که قدرت‌های جادویی دارند، اما من و گرایش و قدرت‌ام واقعی‌ هستیم.»

سؤال ششم:‌ «دوجنس‌گراها خیانت‌کار هستند. چه‌طور می‌شود به دوجنس‌گراها اعتماد کرد؟»

جواب: «آه و ناله کردن و دنبال مقصر گشتن را کنار بگذار. اعتماد و خیانت یک امر اخلاقی است و اخلاق ارتباطی با هویت و گرایش جنسی افراد ندارد.»

ت مثل ترنس‌سکشوال / ترنس‌جندر (تراجنسی/ تراجنسیتی) :


سؤال اول:‌ «الان "آن چیز" چه شکلی است؟! چه شکلی بوده و چه شکلی شده؟ می‌دانی که در مورد چه حرف می‌زنم!»

جواب: «رایج‌ترین سؤالی که اغلب از تراجنسی‌ها می‌شود این است که آیا جراحی کرده‌اند یا نه، و اغلب هم منظورشان عمل جراحی آلت جنسی است. این سؤال از بسیاری جهات برای ترنس‌ها عذاب‌آور و توهین‌آمیز است. این سؤال خیلی خصوصی است و همان‌طور که شما دوست ندارید در مورد آلت جنسی‌تان با کسی صحبت کنید، نباید از دیگری چنین سؤالی بپرسید، مگر این که دوست یا آشنای نزدیک باشید، که در این حالت شرایط فرق می‌کند. علاوه بر این، فرآیند تغییر جنس تنها یک عمل جراحی نیست، و چندین مرحله‌ی جراحی و هورمون‌درمانی در طول چند سال را در بر می‌گیرد. ضمناً، همه‌ی ترنس‌ها تمایل به جراحی و تغییر جنس ندارند، و تنها عده‌ای تمایل به جراحی کامل دارند. عده‌ای تنها در بالاتنه‌ی خود با جراحی تغییرات می‌دهند و عده‌ای فقط هورمون‌درمانی می‌کنند. بعضی هم هیچ تمایلی به هیچ تغییر فیزیکی‌ای ندارند.»

سؤال دوم:‌ «اسم واقعی‌ات چیست؟»

جواب: «این کاملاً طبیعی است که، وقتی شخصی اسم‌اش را تغییر می‌دهد و اعلام می‌کند می‌خواهد از این به بعد او را به اسم جدیدش صدا بزنند، دوست ندارد اسم قبلی‌اش را مدام بشنود.»

سؤال سوم: «وقتی که دختر / پسر بودی ...؟»

جواب: «وقتی یک ترنس جنسیت خودش را مخالف با جنس فیزیولوژیکی خودش می‌داند، یعنی می‌خواهد که شما هم او را به این شکل ببینید و صدا بزنید، و علاقه‌ای ندارد مدام به او یادآوری کنید که پیش‌تر چه جنسیتی به او نسبت داده شده بوده است.»

سؤال چهارم: «عکس‌های قبل از جراحی یا هورمون‌درمانی‌ات را نشان‌ام می‌دهی؟»

جواب: «سختی‌هایی که یک ترنس برای رسیدن به این جایی که الان هست متحمل شده و می‌شود برای اکثر ما غیرقابل‌درک است. این که فردی چه‌قدر از بدن قبلی خودش راضی و یا ناراضی بوده و آیا هیچ علاقه‌ای به یادآوری بدن و چهره‌ی قبلی خود دارد یا نه، امری کاملاً خصوصی است.»

سؤال پنجم:‌ «توی تخت چه کار می‌کنید؟ منظورم را می‌فهمی؟»

جواب: «بد نیست کمی خلاقیت به خرج بدهی و موضوع را خیلی هم پیچیده نکنی! من و پارتنرم کارهای خیلی هیجان‌انگیزی در تخت خواب‌مان انجام می‌دهیم و بیشترین استفاده‌ای که از تخت می‌کنیم، خوابیدن است! گاهی وقتی در تخت هستم کتاب می‌خوانم. گاهی فیلم هم نگاه‌ می‌کنم و خیلی وقت‌ها وسط فیلم خواب‌ام می‌برد! فکر می‌کنی مربوط به این است که ترنس هستم؟»

سؤال ششم: «حالا زن هستی یا مرد؟»

جواب: «تو مسئول تفکیک جنسیتی بر اساس دو معیار زن و مرد هستی؟ این سؤال را از بقیه‌ی زن‌ها و مردهایی که می‌بینی هم می‌پرسی؟ اگر بله، آن‌ها معمولاً‌ چه جوابی می‌دهند؟»

سؤال هفتم:‌ «آیا هیچ‌وقت می‌توانی یک زن / مرد واقعی بشوی؟»

جواب: «یک زن یا مرد واقعی دقیقاً چه‌طور است؟ معیار واقعی بودن‌اش چیست؟ تو خودت واقعی هستی؟ چه‌طور می‌توانی ثابت کنی واقعی هستی؟ فیلم ماتریکس را خیلی دوست داشتی؟»

سؤال هشتم: «این یعنی که همجنس‌گرا هستی؟»

جواب: «هویت جنسی و گرایش جنسی دو مقوله‌ی کاملا متفاوت اند. اگر دوست داری بیشتر بدانی، به مجله‌ی تابلو، ویژه‌نامه‌ی دگرباشان جنسی، مراجعه کن!»

سؤال نهم:‌ «پس چرا من هنوز می‌توانم مقداری زنانگی / مردانگی در تو ببینم؟»

جواب: «آفرین به تو! همه‌ی انسان‌ها مجموعه رفتارها و خصوصیاتی دارند که "زنانگی" و "مردانگی" می‌خوانیم‌شان. بروز این رفتارها در هر فرد متفاوت است.»

سؤال دهم: «خیلی شبیه یک زن / مرد واقعی هستی. خودت هم این طور فکر می‌کنی؟»

جواب: «هرچند شاید این حرف انسان‌دوستانه و از سرخیرخواهی گفته شده باشد، ولی به طور تلویحی این را می‌رساند که "تو یک مرد / زن واقعی نیستی" بلکه "شبیه"‌اش هستی! یعنی فرد گوینده هنوز کاملا با ترنس‌ها کنار نیامده است.»


سلماز آزاد

:::::: >>>>> چترها را باید بست <<<<< ::::::
::::: <<<<<< زیر باران باید رفت >>>>>> :::::
     
#53 | Posted: 21 Dec 2015 13:27
ایدئولوژی دخول و فرهنگ دخول‌زده

این نوشته ردپای ایدئولوژی دخول را فرهنگ ایرانی ـ اسلامی می‌یابد و با نگاهی انتقادی این نکته را مطرح می‌کند که نرسالاری این ایدئولوژی کماکان به دنبال یافتن رابطه قدرت در روابط جنسی، چه دگرجنس‌گرا و چه همجنس‌گراست. ایدئولوژی دخول مناسباتی را تحمیل می‌کند که به کننده سکس یا «فاعل» قدرت می‌بخشد و شونده یا «مفعول» را تحقیر می‌کند.



مقدمه :

در این نوشته ابتدا به تعریف ایدئولوژی دخول پرداخته و در ادامه ردپاهای آن را در فرهنگ خود جست‌و‌جو می‌کنیم؛ بعد از آن است که اثرات زیان‌بار آن را که کرامت و شأن انسانی را نشانه رفته، نشان می‌دهیم. این متن در نهایت اختصار تلاش کرده به واکاوی یک مسئله‌ی بزرگ و دارای وجوه بسیار بپردازد، در اینکه چقدر موفق بوده است قضاوت بر عهده اهل فن است اما امید آن دارد که این سخنان «تقریر حقیقتی باشد برای تقلیل مرارتی.»

در این متن به ضرورتِ اشاره به فرهنگ عامیانه ناگزیر به اصطلاحات و فحش‌های جنسیِ زننده اشاره شده است که به این دلیل از خواننده‌ی محترم، که البته این ضرورت را به درستی درک می‌کند، پیشاپیش پوزش می‌خواهم. در ضمن تقریباً نیمی از کل این متن پی‌نوشت‌ها و یادداشت‌هایی هست که در انتها آورده شده اما این به معنای حاشیه‌ای بودن آنها نیست و برای فهم بهتر برخی از ادعایی که در متن مجملاً به آن اشاره شده رجوع به پی‌نوشت‌ها ضروری است و تنها از این رو در متن اصلی قرار نگرفته‌اند که ممکن بود انسجام متن در ذهن خواننده را از بین ببرند. همچنین ارجاعات متعددی به قانون مجازات اسلامی صورت گرفته است که همگی براساسِ قانون جدید مجازت اسلامی مصوب اول اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۲ است. این قانون در ۷۲۸ ماده به مدت پنج سال برای اجرای آزمایشی ابلاغ شده و فایل الکترونیکی آن در سایت دیوان عالی کشور موجود است.

تعریف :

ایدئولوژی دخول که از توابع و لواحق نرسالاری محسوب می‌شود عبارت است از این اندیشه که آن‌کس که صاحب آلت نرینه/فالوس/قضیب است (جنس نر) صاحب قدرت است و با دخول در طرف مقابلش در طی یک رابطه جنسی بر وی اعمال قدرت نموده و پیروزمندانه او را پست و حقیر می‌نماید و از این طریق برتری خود را اثبات می‌نماید.

اما چرا آن را ایدئولوژی می‌دانیم؟ اصطلاح ایدئولوژی، مانند اغلب اصطلاحات تخصصی علوم انسانی، در طی تاریخ معانی متفاوتی به خود گرفته است، اما معنای مورد نظر ما در اینجا عبارت است از: «وسیله‌ی کنترل اجتماعی با هدف تأمین رضایت و انقیاد یا یک نظام فکری بسته که با طرح ادعای انحصاری بودن حقیقت از تحمل اندیشه‌های مخالف و باورهای رقیب سر باز می‌زند.»

این پدیده چنان‌که در ادامه نشان خواهیم داد هم بسته است و هم میل به سرکوب‌گری دارد چون هر اندیشه مخالف و هرگونه اعتراضی را با انگ‌ها و برچسب‌هایی چون «بی‌غیرت» و «بی‌ناموس» خفه می‌کند و یک وسیله‌ی کنترل اجتماعی قوی است به نحوی که در خلوت‌ها و هم‌آغوشی‌ها هم نحوه‌ی رفتار ما را کنترل می‌کند. بنابراین کاملاً در هیئت یک ایدئولوژی مانند هر ایدئولوژی سرکربگری چون کمونیسم و نازیسم و فاشیسم ظاهر شده است.

می‌توانیم ایدئولوژی دخول را دخولیسم و یا دخول‌زدگی هم بنامیم و به جای هم به کار ببریم، اما از نظر ما هر سه این اصطلاحات به یک مفهوم واحد اشاره دارند.

ردپاهای ایدئولوژی دخول در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی :

پیش از آغاز جست‌و‌جو در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی برای یافتن نشانه‌های ایدئولوژی دخول و دخول‌زدگی باید اذعان کرد که ادعای این متن آن نیست که ایدئولوژی دخول تنها در فرهنگ ایرانی وجود دارد اما از آنجا که نگارنده در ایران زیسته و زبان و فرهنگ مردمان آن سرزمین را می‌شناسد مدعای خود در اینباره را محدود به آن جغرافیای خاص کرده است و نفیاً و اثباتاً در باب مردمان و فرهنگ‌های دیگر داوری نمی‌کند.

اگر دقت شود می‌بینیم به دلیل رسوب همین ایدئو‌لوژی دخول است که اکثر فحش‌های ما حاوی کلماتی است که به دخول در دیگری دلالت دارد و این بدترین نوع فحش‌های ما محسوب می‌شود. حالا به فحش‌های جنسی که در خاطر دارید دقت کنید تا دلالت اگر نه همه که اکثر آن را بر دخول در مقعد، واژن و دهان طرف مقابل و اطرافیان نزدیکش (معمولاً زن‌های وابسته) را مشاهده کنید. از آن‌جا که این فحش‌ها با هدف تحقیر به کار می‌برند مشخص می‌شود پیش‌فرض گوینده و دهنده‌ی فحش همین ایدئولوژی دخول است و اعمال قدرت از طریق عمل جنسی و دخول و الا اگر گوینده عمل جنسی و مشخصاً دخول را داد و ستد لذت می‌دید و نه اِعمال قدرت به منظور تحقیر کردن شریک جنسی‌اش، آن‌وقت وعده و وعید به دخول نه یک فحش که شاید یک تعارف می‌شد.

نگارنده در اینجا کاری به دلایل روان‌شناختی فحاشی و یا قضاوت اخلاقی در مورد خوبی یا بدی آن ندارد تنها به این واقعیت اشاره دارم که فحش‌های به اصطلاح ناموسی و جنسی در فرهنگ ما خود روشن‌ترین دلیل بر رسوب ایدئولوژی دخول در ذهن و ضمیر ماست. به بیان دیگر فحش‌های جنسی ما که بر زبان جاری می‌شود آینه‌ی ذهن دخول‌زده‌ی گویندگان آن است.

نشانه‌ی دیگر رسوب و رسوخ ایدئولوژی دخول در ذهن و ضمیر ما، افتخار به بزرگی آلت در فرهنگ عامیانه ماست. از آن‌جا که مطابق این ایدئولوژی و در جوامع مردسالار/نرسالار آلت نشانه مردانگی/قدرت است هر چه آلت بزرگ‌تر باشد فرد احساس می‌کند صاحب قدرت بیشتری است و در عمل دخول سربلندتر خواهد بود و حتی شاید به صورت سادیستی اگر در رفتار جنسی طرف مقابلش به خاطر بزرگی آلت او (به فرض) رنج ببرد احساس رضایت بیشتری به دست می‌آورد. از همین‌روست که هرگونه اشاره و تصریح به کوچکی آلت یک مرد در فرهنگ ما باعث شرمندگی، خشم و واکنش دفاعی مردان می‌شود و یا مردان در گفت‌وگوها تلاش می‌کنند آلت خود را بزرگتر جلوه دهند و یا یا اشیا بزرگ را برای دخول به دیگری حواله می‌کنند.

یکی دیگر از نشانه‌های آن کنجکاوی‌های مردم در مورد نفش‌های جنسی همجنس‌گرایان مرد است که بدانند به تعبیر نرسالارانه‌ی آن‌ها کدام فاعل/کننده (active) و کدام مفعول/دهنده (passive) است؟ تا برایشان روشن شود در این رابطه جنسی کدام دست فراتر و کدام دست فروتر را به زعم آنها دارد. تعبیری که آشکارا نشان از رسوب تلقی نرسالارانه از رابطه جنسی در ذهن زنان و مردان پرسنده‌ی چنین پرسش‌هایی است. چرا که اگر رفتار جنسی با هدف لذت یا شناخت بدن دیگری می‌خواهد انجام شود چه تفاوت می‌کند که چه کسی به تعبیر آنها دخول کند و چه کسی مورد دخول واقع شود؟ و چه کسی زیر و چه کسی رو؟ این افراد احتمالاً برایشان سخت است تصور اینکه در میان مردانی که با همجنس رابطه دارند هم به تعبیر درست‌تر و غیرارزش‌گذارانه‌ای هم تاپ وجود دارد؛ هم بات و هم دوطرفه و اصلاً ممکن است روابط فقط عاطفی و رومانتیک و رابطه جنسی نرم باشد اما بیرونیانِ نرسالار تنها بات‌ها، با همان لفظ و لحن زشت و توهین‌باری که خطابشان می‌کنند، را همجنس‌گرا به معنای منفی خودشان می‌دانند.

سه مورد گذشته بیشتر نشانه‌ها و ردپاهای ایدئولوژی دخول در فرهنگ عامه بود اما در فرهنگ دینی و شریعت اسلامی که هم‌اکنون بخش عمده‌ی نظام حقوقی و جزایی ایران را تشکیل می‌دهد هم می‌توان به جست‌و‌جوی آن پرداخت. دخول‌زدگی نه تنها در فرهنگ عامه که در عمق شریعت اسلامی و قوانین متأثر از آن که توسط کسانی نوشته شده، که در زمانه‌ی مدرنیته زندگی می‌کنند اما مدرن نیستند، نفوذ کرده است.

برای نمونه اهمیت دخول در مجازات‌های شدیدی که برای زنا یا لواط در نظر گرفته شده است برای واقع شدن دخول است و در صورت عدم تحقق دخول آن مجازات‌ها ساقط و معمولاً تبدیل به تعزیر می‌شود، مجازاتی که نباید حداکثر، کمتر از مجازات فعل کامل باشد. برای مثال زنای غیرمحصنه (طرفین دارای همسر نباشند) چنان که در قرآن هم اشاره شده است مجازاتش صد ضربه شلاق است. اما این در صورتی است که چهار شاهد عادل دیده باشند یا مرتکبان این عمل چهاربار اقرار کنند (با شرایط خاصی که در نظر گرفته شده) که دخول کامل واقع شده است (بیش از ختنه‌گاه)، آن هم «چنان که سرمه در سرمه‌دان فرو می‌رود». در غیر این صورت بنا به نظر قاضی مجازاتی خواهند شد که بیش از ۹۹ ضربه شلاق نمی‌تواند بود.

یا نمونه‌ی دیگر مجازات لواط در قانون جدید مجازات اسلامی است که مطابق آن مجازات فاعل خفیف‌تر از مجازات مفعول است، به طوری که طبق ماده‌ی ۲۳۴ این قانون مجازات مفعول در هر صورت (داشتن یا عدم داشتن همسر) اعدام است اما مجازات فاعل تنها در صورت عُنف و اکراه و داشتن همسر اعدام و در غیر این صورت صد ضربه شلاق است. این قانون به خوبی ذهنیت دخول‌زده‌ی نویسندگان آن که مجتهدان مسلط بر فقه اسلامی بوده‌اند را نشان می‌دهد.

پیامدهای منفی ایدئولوژی دخول :

نگاه به رابطه و رفتار جنسی از دریچه‌ی ایدئولوژی دخول تبعاتی چندی در پی دارد از قبیل غیرانسانی کردن رفتار جنسی، قربانی کردن دوباره قربانیان تجاوز جنسی، دخول به عنوان ابزار شکنجه، بی‌معنا کردن تجاوز زنان به مردان، تشدید هم‌جنس‌گراهراسی، تشدید نابرابری در رفتار‌های جنسی دگرجنس‌گرایانه، برجسته‌سازی بکارت، طرد و آزار کارگران جنسی و قتل‌های ناموسی. در اینجا یکایک این موارد را توضیح مختصری می‌دهم.

لازم به یادآوری است که موارد برشمرده یک استقراء است و نه یک حصر عقلی؛ بنابراین با کاوش بیشتر موارد دیگری را هم می‌توان بر این سیاهه افزود.

  • غیرانسانی کردن رفتار جنسی :

این ایدئولوژی رفتار جنسی را به نوعی اعمال قدرت از طریق دخول یکی بر دیگری (دخول‌کننده بر دخول‌شونده) تبدیل می‌کند در حالی که اگر انسان را مطلوب فی‌نفسه بدانیم و کالایی شدن وی را خلاف شأن انسانی؛ رفتار جنسی باید داد و ستد لذت (چه لذت جنسی چه لذت ناشی از شناخت تن دیگری) میان دو نفر باشد.

هر طرف رابطه در سکس باید در عین این‌که به فکر لذت بردن و کام‌جویی خود از هر طریق (دخول کردن یا مورد دخول واقع شدن) است به فکر لذت طرف مقابل از طریق دخول کردن در وی یا اجازه دادن به دخول در خود باشد (بسته به نوع رفتار جنسی و خواسته‌های طرف مقابل).

البته ایدئولوژی دخول ممکن است در بین زنان یا هر کس که در رفتارهای جنسی به تعبیر نرسالارانه مفعول واقع می‌شود هم وجود داشته باشد و آن‌ها حظ و بهره‌ای در رفتار جنسی برای خود قائل نباشند. به این جمله که گاه به شوخی گفته می‌شود و به ظاهر در طرفداری از زنان است اما پر است از رسوبات نرسالارانه به رفتار جنسی دقت کنید: «عشق بهانه مردان است برای سکس رایگان» در واقع این جمله دارای این پیش‌فرض است که چون زن در رفتار جنسی بهره و حظی ندارد و مورد اعمال قدرت قرار می‌گیرد پس برای یک رفتار جنسی با او باید بهای آن را پرداخت.

در این‌جا لازم است به «لزبین فمنیسم» هم اشاره‌ای بکنم که حاصل همین غیرانسانی کردن رفتار جنسی است. لزبین فمنیسم هم مانند یک ایدئولوژی سیاسی ذیل فمینیسم معتقد است از آن‌جا که رابطه جنسی زنان با مردان موجب سلطه و تسلط مرد بر زن است زنان باید به رفتار جنسی با یکدیگر مبادرت کنند؛ صرف‌نظر از این‌که گرایش جنسی به مردان دارند یا به زنان. در واقع در لزبین فمنیسم در مقام یک ایدئولوژی صِرف رابطه جنسی موجب تسلط مردان بر زنان دانسته شده در حالی که رابطه جنسی که با ایدئولوژی دخول باشد چنین است؛ و گرنه اگر ایدئولوژی دخول نباشد رابطه جنسی از حالت اعمال قدرت به تبادل لذت تبدیل می‌شود. به نظر نگارنده به جای ترویج لزبین فمنیسم به مثابه یک ایدئولوژی سیاسی و نه یک گرایش طبیعی، باید با ایدئولوژی دخول مبارزه کرد.

  • قربانی کردن دوباره قربانیان تجاوز :

بنابراین این ایدئولوژی مورد دخول واقع شدن معادل مورد اعمال قدرت قرار گرفتن و پست و حقیر شدن است. جامعه مردسالار ستایش‌گر قدرت و قدرت‌مندان است. قربانی تجاوز در چنین جامعه‌ای معمولاً شرم دارد که تجاوز را بیان کند و به جایی شکایت برد. این مسئله از طرفی امکان سوءاستفاده دوباره از قربانی توسط متجاوز را فراهم می‌آورد و از طرفی ممکن است حسی از ناراحتی و افسردگی و مشکلات روانی دیگر را در فرد به وجود بیاورد. اگر هم قربانی بیان کند و یا به نحوی این مسئله فاش شود اکثریت افراد جامعه که با عینک ایدئولوزی دخول به این مسئله می‌نگرند فرد قربانی را خوار و خفیف شمرده و وی را دوباره قربانی می‌کنند. سرزنش قربانی در چنین شرایطی بیش از سرزنش متجاوز خواهد بود.

  • دخول هم‌چون ابزار شکنجه :

در رژیم‌های خودکامه که در جامعه ایدئولوژی دخول در ذهن افراد وجود دارد. به جای داغ و درفش در زندان‌ها دخول کردن و از این طریق فروپاشندن شخصیت طرف در دستور کار قرار می‌گیرد. در این کار تنها مسئله تجاوز و برخلاف میل و رضایت طرف نیست که باعث آسیب روحی و روانی به شخص می‌شود بلکه مهم‌تر از آن دخول آن هم با رسوبات این ایدئولوژی است که فرد را دچار فروپاشی می‌کند. اگر این ایدئولوژی در عرصه جامعه حضور نداشت پلشت‌کاری‌های خودکامگان با سلاح دخول مطمئناً کم‌رنگ و کم‌اثر می‌شد.

  • بی‌معنا کردن تجاوز زنان به مردان :

از آن‌جا که این ایدئولوژی رفتار جنسی را در دخول منحصر می‌کند، متجاوز تنها کسی‌ست که دیگری را مورد دخول قرار دهد و با این تلقی جز مردان نمی‌توانند متجاوز باشند. چنانکه به عینه دیده‌ایم که اکثر مردان حداقل ایرانی تجاوز یک زن به یک مرد را مضحک و بی‌معنا می‌دانند. اما اگر رفتار جنسی را هر نوع کام‌جویی از بدن دیگری بدون اختیار و اراده او بدانیم و رفتار جنسی را در دخول منحصر نکنیم تجاوز زنان به مردان هم معنا پیدا می‌کند.

تجاوز به مرد در این معنا استفاده از بدن مرد توسط مرد یا زنی دیگر و کام‌جویی از آن بدون رضایت وی است. گرچه باید اذعان کرد به دلیل برتری نیروی جسمانی که اکنون برای مردان وجود دارد تجاوز زوری معنایی ندارد اما تجاوز اجباری، غیرمختارانه و غیررضایت‌مندانه هنوز می‌تواند از طرف یک زن بر یک مرد اعمال شود.

  • تشدید هم‌جنس‌گراهراسی :

همجنس‌گراهراسی به این احساس و حالت روانی خاص اشاره دارد که فرد از افراد همجنس‌گرا یا رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه هراس، یا نفرت، یا انزجار دارد. یکی از دلایل این مسئله همین ایدئولوژی دخول است. از آن‌جا که مرد در جامعه مردسالار آموخته است که رابطه جنسی نوعی اعمال قدرت است و زن آموخته و پذیرفته که باید مورد اعمال قدرت قرار گیرد بنابراین تلخی و غیرانسانی بودن این نوع رابطه جنسی در چنین روابطی خصوصاً در قالب ازدواج به سبک معمول جامعه مشهود و عریان نیست اما در روابط هم‌جنس‌خواهانه خصوصاً از نوع مردانه‌اش تلخی این تلقی خود را نشان می‌دهد.

جامعه‌ای که در آن ایدئولوژی دخول مسلط است و مردمانش دخول‌زده‌اند برایشان قابل هضم نیست که چطور دو صاحب فالوس و به تبع آن صاحب قدرت ممکن است وارد روابطی بشوند که موجب دخول یکی در دیگری/در یکدیگر و به تبع آن اعمال قدرت توسط یکدیگر یا یک طرف رابطه قرار بگیرند.

این نکته هم لازم به یادآوری است که همجنس‌گراهراسی ممکن است در میان هم‌جنس‌خواهان هم دیده شود که این هم خود از تبعات همان ایدئولوژی دخول و نفوذ و رسوخ آن در افکار کسانی است که مستیقماً از آن متضررند. در این صورت فرد معمولاً رفتارهای شاه‌نرگونه از خود بروز داده و با گرایش جنسی خود از طریق حمله و آسیب به دارندگان این گرایش مبارزه می‌کند معمولاً این افراد اگر به رابطه هم‌جنس‌گرایانه مبادرت کنند مایلند منحصراً تاپ باشند (دخول کنند و در آن‌ها دخول نشود). البته نمی‌خواهم به این نتیجه‌گیری غلط برسم که فقط بات‌ها و دوطرفه‌ها گی هستند و تاپ‌ها گی محسوب نمی‌شوند اعتقادی که خصوصاً در میان دوطرفه‌ها وجود دارد. اما معمولاً در جوامعی مثل ایران که لواط رایج است مشخص است که لواط‌کننده (لائط) تنها نقش تاپ را دارد و از آنجا که جامعه ایرانی یک جامعه هوموفوبیا‌زده است طبیعی است اگر یک گی هوموفوب به خاطر همین ایدئولوژی دخول تنها خواهان نقش تاپ در روابط جنسی است.

  • تشدید نابرابری در رفتار‌های جنسی دگرجنس‌گرایانه :

در جوامع مردسالار که ایدئولوژی دخول را پذیرفته‌اند نوع منحصر و مشروع رفتار جنسی دگرجنس‌گرایانه است و به منظور بهره‌برداری دخول‌کننده در دخول‌شونده و به تبع آن به احساسات و لذت فرد دخول‌شونده در این رفتار جنسی توجه نمی‌شود؛ چون وی انسان فرودستی است که تنها باید تابع اوامر فرادست خود باشد و خود در این میانه حقی و بهره‌ای ندارد. این ایدئولوژی با بیماری بدگمانی که همراه باشد نتیجه‌ای جز بی‌نصیب گذاشتن زنان در کام‌جویی‌ها و حتی برخوردارهای تند و خشن در برابر خواهش‌های جنسی زنانه نخواهد داشت که آن را حمل بر بدی و بدکارگی خواهد نمود.

حساسیت بیشتر نسبت به روابط جنسی آزادانه دخترها نسبت به روابط جنسی آزادانه پسرها در خانواده نشانه و نتیجه دیگر همین ایدئولوژی دخول است که منجر به نابرابری شده است. چنان که شاید بسیاری از ما مشاهده کرده‌ایم بسیاری از خانواده‌های سنتی و مذهبی چنانکه به روابط دختر با جنس مخالف حساس هستند این حساسیت را نسبت به پسر خانواده ندارند و حتی ممکن است از آن آگاه بوده و نسبت به آن بی‌تفاوت باشند و شاید سکوتی توأم با رضایت.

ناز معشوق (معمولاً زن) در برابر نیاز عاشق (معمولاً مرد) هم نشانه‌ی دیگری از همین امر است؛ زن باید ناز کند چرا که کالایی جنسی برای عرضه دارد که مرد خریدار به آن نیاز دارد و برای بازار داغی باید او را تشنه‌تر کرد. ولی اگر یک رابطه برابر بود و مناسبات جنسی، کالایی و بازاری نبود ناز و نیاز دیگر بی‌معنا بود و البته ناز با عشوه‌گری و دلبری به منظور شعله‌ور کردن آتش عشق از مقوله‌ای دیگر است.

  • برجسته‌سازی بکارت :

از عوامل مهمی که پرده بکارت را در نظام‌های نرسالار برجسته می‌کند همین ایدئولوژی دخول است. مردان صاحب قدرت نمی‌پسندند که مملوک آن‌ها قبلاً توسط دیگری مورد اعمال قدرت واقع شده باشد این عامل دوشیزگی و داشتن پرده بکارت را پراهمیت می‌کند. معمولاً در این فرهنگ‌ها آن‌قدر که به بکارت زنان و وابسته کردن آن با پدیده‌ی زیستی پرده بکارت اهمیت داده می‌شود بدلیل همان نابرابری که پیش از این ذکر کردیم، به بکارت مردان (عدم داشتن رابطه پیش از ازدواج) اهمیت داده نمی‌شود. و کاملاً می‌توان تصور کرد چه قتل‌ها و جنایاتی بر سر نداشتن این پرده که گاه به صورت طبیعی در کسی وجود ندارد با به دلایلی غیر از رابطه جنسی از بین رفته است انجام شده است.

  • طرد و تحقیر کارگران جنسی :

از نظر نگارنده واژه‌ی فاحشه/روسپی یا عامیانه‌ی آن «جنده» که سرشار از ارزش‌داوری‌های منفی است در واقع به سه پدیده و مفهوم متفاوت اشاره دارد یک مفهوم اجتماعی به اسم «کارگری جنسی» که البته در مورد آن به داوری‌های اخلاقی هم می‌توان نشست، دیگری یک پدیده و مفهوم روانی به اسم «اعتیاد جنسی» و دیگری یک مفهوم اخلاقی به اسم «خیانت در روابط جنسی». در فرهنگ عامیانه هر سه‌ی این موارد تحت همان عنوان پیش‌گفته گنجانده شده همچون برچسبی در یک جامعه نرسالار بر هر کس بخورد ادامه‌ی زندگی او در آن جامعه سخت خواهد بود و فرد (معمولاً زن) مورد سوءاستفاده و آزار و تحقیر قرار می‌گیرد.

البته که آزار و اذیت به هر دلیل و بهانه‌ای قابل دفاع نیست اما ریشه‌ی اصلی همین آزارهای سادیسمی نسبت به چنین فردی از تبعات ایدئولوژی دخول است. بنابر این ایدئولوژی، کارگران جنسی/معتادان جنسی (البته آن‌ها که خدماتشان را به مردان بهره‌بردار می‌دهند)، از آن‌جا که بارها و بارها مورد بهره‌برداری قرار گرفته و دخول در آن‌ها واقع می‌شود انسان‌هایی (اگر آن‌ها را انسان ببینند) موجوداتی ضعیف، پست و حقیرند که اینچنین مورد اعمال قدرت قرار می‌گیرند.

به این ترتیب، انسانیت‌زدایی از این افراد مقدمه‌ای برای آزار و اذیت آن‌ها می‌شود. برای حل برخوردهای غیرانسانی با چنین آزارهایی باید مشکل ریشه‌ای ایدئولوژی دخول را حل کرد. البته نمی‌توان ریشه‌های تاریخی نیاز به تداوم نسل و مشخص بودن اینکه فرزندان از کدام پدرند تا آن مرد که تفوق نیرو را در آن جامعه داشت تمام توان خود را برای حفظ آن کودک به کار برد را در این مسئله نادیده گرفت.

  • قتل‌های ناموسی :

گفتیم که در ایدئولوژی دخول صاحب آلت صاحب قدرت هم هست و به واسطه همین صاحب قدرت بودن صاحب طرف مقابل خصوصاً جنس زن هم خواهد بود. ازدواج نوعی تملیک است بنابراین مورد دخول واقع شدن دارایی خود که مساوی است با اعمال قدرت بر وی توسط دیگری را نمی‌پذیرد و گاه حتی به شائبه چنین اتفاقی دست به قتل همسر و دختر و حتی مادر خود (آنانکه که در فرهنگ نرسالارانه ناموس خوانده می‌شود) می‌زند و به آن هم مفتخر خواهد بود.

نتیجه‌گیری :

این نوشتار برای پرداختن به مسئله‌ای بود که به نظر می‌رسد کرامت و شأن انسانی را پای‌مال می‌کند؛ آن هم در جایی و طی رفتاری که شاید کسی فکرش را هم نکند. این‌بار کرامت انسانی نه در کوچه پس کوچه‌های فقر که عزت نفس انسان را جریحه‌دار می‌کند و نه در زندان‌های جباران که آزادی انسان را لگدکوب زورمندی خویش می‌کنند یا در هر جای دیگر که آشکارا این کرامت نفی می‌شود؛ که این‌بار در مصاف نابرابر تن‌های برهنه و در آغوش شاید من و شاید تو و هزاران مثل ما هتک می‌شود. ایدئولوژی دخول بر چشم و دل ما عینکی می‌زند که رفتار جنسی اعمال قدرت می‌شود و این اعمال قدرت کرامت انسانی را از بین می‌برد. این ایدئولوژی ننگین و این فرهنگ دخول‌زده اثرات زیان‌باری دارد که همه‌ی آن در یک چیز مشترک است افزودن بر درد و رنج انسان‌ها از طریق هتک حرمت و کرامت انسانی آن هم در پراحساس‌ترین لحظات زندگی که قرار است سرمایه‌ای از بهترین احساسات را به انسان هدیه کند.

باید دل‌نگران کرامت انسان و به هتک حرمت آن در هرجایی حساس بود؛ حتی در بسترها و هم‌آغوشی‌ها. و البته این به معنای ورود دولت یا هر فرد یا نهاد دیگری در حوزه خصوصی افراد نیست بلکه باید با آگاهی‌بخشی و فرهنگ‌سازی در سپهر عمومی، که توسط تک‌تک اعضای جامعه و بخصوص روشنفکران و فرهیختگان و سرآمدان آن جامعه انجام می‌شود، عینک ایدئولوژی دخول را به دور انداخت تا رفتار جنسی چهره‌ی انسانی خود را به ما بنمایاند و سکس، به معنای رفتار جنسی برابر و با هدف لذت طرفین، زاییده شود.

     
#54 | Posted: 14 Apr 2016 19:37
مطالعه ای نشان داده است كه نيمی از افراد دگرجنسگرا، ژن همجنسگرايی دارند.




مطالعه نشان می دهد كه اين ژن می تواند از نسلی به نسل ديگر منتقل شود.همجنسگرايی به دليل حضور ژن همجنسگرايی در طول تاريخ مرسوم باقی مانده است.تحقيقات نشان می دهد كه اين ژن در نيمی از انسان ها وجود داشته و از نسلی به نسل ديگر منتقل شده است.

آزمايش اخير كه توسط جورجی شالادزه در دانشگاه ايالتی ليا در گرجستان انجام شد، اين آزمايش با هدف كشف اينكه چگونه ژن ها مانند اين ژن می توانند انتقال يابند، طراحی شد، باتوجه به اينكه مردان همجنسگرا كمتر احتمال دارد پدر شوند.

اين مطالعه همچنين يافته های گذشته را درنظر گرفته است كه نشان می دهند مردان همجنسگرا بيشتر احتمال دارد از خانواده های بزرگتر باشند.پژوهشگران بر اين باور هستند كه دليل اين مساله افزايش ژن ميزان باروری خويشاوندان زن می باشد.تيم شالادزه همچنين كشف كرد كه برای حفظ نرخ ثابت همجنسگرايی در جمعيت های بالا
،"نيمی از جمعيت مرد و زن بايد ژن موثر بر ميل جنسی را دربر داشته باشند."

تيم شالادزه اضافه كرد : "اگر مردانی كه چنين ژنی را دارند نيز همجنسگرا درنظر نگيريم، روند علاقه ی اعضای زن خانواده به نسبت مردان همجنسگرا برای داشتن فرزندان بيشتر می تواند به توضيح تداوم همجنسگرايی كمك كند."هدف اين مطالعه اثبات مساله ی ژنتيكی بودن همجنسگرايی است.



در ماه دسامبر، مطالعه ی جداگانه ای با تجزيه و تحليل ژنتيكی ٤٠٩ زوج برادر همجنسگرا نشان داد كه همجنسگرايان درواقع همجنسگرا متولد می شوند.اكتبر گذشته، دانشمندان معتقد بودند كه شاخص های ژنتيكی كه مشخص می كند فردی به جنس موافق يا مخالف جذب می شود را كشف كرده اند.اين پژوهش كه در ماه اكتبر منتشرشد نشان می دهد كه كد ژنتيكی ممكن است در تشخيص گرايش جنسی نقش داشته باشد.اين ارتباط زمانی كشف شد كه دانشمندان دی ان ای ٤٧ جفت دوقلوی مرد را باهم مقايسه نمودند.اين جفت های دوقلو شامل جفت هايی بود كه دارای گرايش جنسی متفاوتی بودند.




برگردان به فارسی : احسان پارسی
     
#55 | Posted: 18 Apr 2016 23:44
چرا بخش کوچکی از بشر همجنسگرا است



چند اصل عمومی وجود دارد که به نظر می رسد با کمی تفاوت، در همه فرهنگ های سیاره ما در حال پذیرش است :

اول اینکه کم کم همه فهمیده اند که معمولا حدود ۸ درصد انسانها همجنسگرا هستند. برای همین همجنسگراها در دوران قدیم با لعن و نفرین و مجازات مرگ از تعدادشان کاسته نشد و حالا که حق کار و تحصیل و ازدواج رسمی دارند بر تعدادشان افزوده نشده است.

دومین دانستنی عمومی در حال گسترش این است که همجنس گرا ها افراد بیمار و روانی نیستند. دیگر مثلا حرف فروید خریدار ندارد که مردان گی می شوند چون پدر در زندگی شان غایب بود و برای جبران کمبود عاطفه پدر، جذب مردان می شوند. یا اینطور نیست که چون از بچگی مورد تجاوز و اذیت جنسی قرار گرفته اند یا اختلالات شخصیتی دارند در بزرگسالی تن به این رفتار جنسی می دهند.

سوم اینکه، اکثریت همجنسگرایان در طول تاریخ بشر، رفتار جنسی و حتی اجتماعی شان را انتخاب نکرده اند. آنها تصمیم نمی گیرند که گی یا لزبین باشند.برای همین قرار نیست همجنسگرایان را با دانش پزشکی و روانشناسی مداوا کرد یا با مجازات های سنگین، رفتارشان را تغییر داد.

چرا سهم ۸ درصد همجنسگراها در طول تاریخ طبیعی بشر تقریبا ثابت مانده است؟ اصلا چطور خصلت های ژنتیک همجنسگراها ادامه یافت در صورتی که با همجنس رابطه جنسی داشتن، شانس تولید مثل و تکرارشان را ملغی می سازد؟ چرا همجنسگرایی محدود به انسانها نیست و در ۴۰۰ نوع موجود دیگر از دلفین تا کرم خاکی نیز ثبت شده است؟

اولین جواب به بخش مهمی از سئوالات این است که بشر همجنسگرا فقط در طی نیم قرن اخیر است که از پستوی همیشه مخفی شده بیرون آمده است و شانس زندگی دلخواه و داشتن امنیت حقوقی و حتی زناشویی برایش کم کم میسرشده است. اما در طول تاریخ، چون فرصت و جرئت ابراز وجود نداشتند ناگزیر تن به ازدواج و تولیدمثل می دادند و برای همین، خصوصیات ژنتیکی شان تداوم پیدا می کرد.

از حدود ۲۰ سال پیش تحقیقات همه جانبه ای برای پاسخگویی به این نوع سئوالات ایجاد شد و روز به روز بر مدارک و تحقیقات در این زمینه افزوده می شود. اجازه دهید گوشه های از دلایل وجود و و ماندگاری همجنسگرایان را معرفی کنیم.


  • تئوری برادر بزرگتر :

تحقیقات نشان داده است که مادرانی که چندین پسر به دنیا می آورند بدن شان برای جلوگیری از تولد بیشتر فرزند، هورمون های مخصوصی ترشح می کند تا سرعت تولیدمثل و زایمان شان را کمتر کند. هورمون هایی که باعث می شود پسران بعدی، از هورمون های مردانه کمتری برخوردار باشند.

  • تداوم بقا از طریق طرفداری از قوم و خویش :

تئوری تکامل از طریق « انتخاب قوم – kin selection » به طور کلی این تئوری توضیح می دهد که چرا مثلا مردان قوی و جوان قبیله جان خود را برای دفاع از فامیل و قبیله می دهند چون به طور غریزی، این پیام در موجودات اجتماعی حک شده است که با دفاع از فامیل ( که ژن مشترک با من دارند) حتی اگر من فدای فامیل شوم خصوصیات ژنتیکی من از طریق فامیل تداوم می یابد.

در بسیاری از پستانداران، پرندگان نیز مراقبت از فرزندان برادر و خواهر و فامیل دیده شده است. مثلا چندین پرنده مونث، از تخم های لانه خواهرشان مراقبت می کنند. چون به طور غریزی به جای ایجاد کپی ژنتیکی از خودشان از طریق تولید مثل، کمک می کنند ۴ خواهر زاده شان به خوبی بزرگ شوند. چون هر کدام شان ۲۵ درصد ژن خاله و دایی را با خود حمل می کنند.

حضور گی ها در فامیل و قبیله بشر نیز یک فرصت مراقبت و نگهداری از کودکان اعضای دیگر خانواده می تواند باشد بخصوص که گی ها مسئولیت پذیری نوع مادرانه شان به دلیل هورمون های زنانه، شبیه مادران واقعی بچه ها است. به عبارت دقیق تر، گی ها و لزبین ها خودشان شاید تمایلی به بچه داشتن نشان نمی دادند ولی عضو خوبی از فامیل برای تضمین بقای بیشتر کودکان فامیل بودند. بقای خواهر زاده ها و برادر زاده ها می تواند باعث تکرار ژن همجنسگراها هم باشد چون هر کدام شان ۲۵ درصد از خصوصیات خاله و دایی را نیز به نسل بعدی منتقل می کنند.


  • داشتن ژن مخصوص گی بودن :

مجموعه ای از ژن ها که حامل خصوصیات گی ها و لزبین ها هستند رفتار و قیافه و خصلت های عاطفی ایجاد می کنند که مثلا یک مردِ گی می توانست گاهی برای بعضی از زنها جذاب باشد چون خصائلش نظییر محبت و مراقبت بیشتر از بچه ها، آنها را برای پدر بودن جذاب می ساخت. بدین طریق، درصدی از ژن همجنسگرا، مدام در بینابین ژن های دیگر برای خودش جایی برای تداوم، ایجاد می کردند.

وقتی که مجموعه مشخصی از ژن ها در بدن همجنسگرا وجود دارد می توان این واقعیت را در نظر گرفت که در دوران قدیم خیلی از آنها تمایل جنسی به همجنس قابل دسترس نبود یا ریسک زیاد می طلبید. یا آنقدر منفور و گناهکارانه بود ترجیح می دادند ازدواج و تولید مثل کنند. همرنگ بقیه شدن به ژن های افراد همجنسگرا اجازه می داد در دوران طولانی جامعه بشری، همواره سهمی ( ۸ درصدی) در استخر بزرگ و مخلوط ژن های بشری داشته باشند.

بخش بزرگی از این نظریه ها هنوز از پشتیبانی کافی برای اثبات برخوردار نیست. مضافا بر اینکه بخشی از جامعه همجنسگرا زیاد با مسیر اثبات رفتار جنسی شان از طریق تحقیقات ژنتیک راضی نیستند.


     
صفحه  صفحه 6 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6 
Homosexuals - همجنسگرایان انجمن لوتی / Homosexuals - همجنسگرایان / About Homosexuality | درباره همجنسگرایی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites