تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

صفحه  صفحه 45 از 81:  « پیشین  1  ...  44  45  46  ...  80  81  پسین »  
#441 | Posted: 20 Nov 2017 20:34 | Edited By: andishmand




پاییز رنگ هایش را به تو داد
دلتنگی هایش قلب مرا بوسید.
هزار رنگ با شکوه!
پلک بزن
بگذار وقتی درناهای جان مرا
به کوچ صلا می دهی
زرد و نارنجی های دلفریب نگاهت
بر خاکستری های سوخته ی قلب من بنشینند
بگذار برگ هایم را بادهای تو ببرد
من،
من جز زنی عاشق هیچ نیستم
من پیش از اینکه تو را صدا بزنم
بارها به خودم تلنگر زده ام
بارها برهنگی ام را به رخ دستهایت کشیده ام
و اندوهی را که از موهایم شره می کرد
باران به باران
به سقف اتاق تو روانه کرده بودم.
هزار رنگ دلفریب!
چقدر فریب چشم های تو را خوردن پیامد داشت!

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#442 | Posted: 20 Nov 2017 20:39


andishmand
     
#443 | Posted: 24 Nov 2017 21:54
همه معتقدن بچه شون بیشتر از سنش میفهمه این همه گاوم که تو سطح شهر میبینین همشون منم


خنده های زندگی را روزگار ازما گرفت
ای خوشا روزی که ماهم روزگاری داشتیم
     
#444 | Posted: 24 Nov 2017 22:41
لات و مؤمن تا سحر مستن رفيق
دزدو قاضي هر دو هم دستن رفيق

دردو دل با هيچ نامردي مكن
دوست و دشمن يكي هستن رفيق

dd389a14
     
#445 | Posted: 25 Nov 2017 00:54
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را
حالا که دری هست مرا بالو پری نیست
     
#446 | Posted: 26 Nov 2017 12:17
دلم تنگ است چون چشم بزرگان
زبان تیزاست چون دندان گرگان
بخندم وقت اشک و شادگردم
زبیداد زمان فریادگردم

ن .ایرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#447 | Posted: 27 Nov 2017 14:01
نمی دانستم که سنگها هم قلبی دارند از جنس خودشان
نمی دانستم که فردایی هست که ازجنس امروزنباشد
نمی دانستم که نور را باید احساس کرد و ندید
نمی دانستم آن راستهایی که می گویی روزی دروغها می شود
نمی دانستم که ماه از روشنایی بیزاراست
نمی دانستم که فردایی بی تو خواهم داشت
نمی دانستم که نوررابایداحساس کرد وندید

ن . ایـــــــــرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#448 | Posted: 28 Nov 2017 20:21
صدایم کن پیش ازآن که دیگر صدایم رانشنوی
نگذاربروم پیش ازآن که امیدی به آمدنت داشته باشم
نگذاربمیرم پیش ازآن که جانم رابخواهی
ن . ایرانی

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#449 | Posted: 5 Dec 2017 23:54
چقدر سخت است لبریز باشی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نباشد


خنده های زندگی را روزگار ازما گرفت
ای خوشا روزی که ماهم روزگاری داشتیم
     
#450 | Posted: 6 Dec 2017 19:40






چرا گرفته دلت؟ مثل آنکه تنهایی
چقدر هم تنها ....
خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی عاشق
و
فکر کن که چه تنهاست اگر ماهی کوچک
دچار آبی دریای بیکران باشد
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
....

SH.M
     
صفحه  صفحه 45 از 81:  « پیشین  1  ...  44  45  46  ...  80  81  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / هر چه ميخواهد دل تنگت بگو بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites