تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

صفحه  صفحه 77 از 80:  « پیشین  1  ...  76  77  78  79  80  پسین »  
#761 | Posted: 10 Oct 2019 01:08
زندگی بر وفق ِ مراد ِ من می چرخد .

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی
غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایـــی
     
#762 | Posted: 16 Oct 2019 17:49
ﺭﻭﺯﯼ ﯾﻘﯿـﻦ ﺑﺪﺍﺭ ﻧﻬﻢ ﺭﻭﯼ ﺳــــــﯿﻨﻪ ﺍﺕ
ﺍﯾﻦ ﺳﺮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻏﻤﺖ ﺳﺮ ﺯﺍﻧﻮ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺍﻡ
     
#763 | Posted: 18 Oct 2019 01:14 | Edited By: lovesex1985
دلم خیلی وقت بود چیزی نمیخواست, الانم فقط دلم میخواد سختیهای این دو سال خیلی زود بگذره و ببینم به چیزایی که براشون دست و پا زدم رسیدم...


دستمو بگیر....
     
#764 | Posted: 18 Oct 2019 22:33 | Edited By: Streetwalker
آنفولانزا گرفتم اونم چه آنفولانزایی
معمولا از بیمارها بیماریشون رو نمیگیرم.واکسن آنفولانزا هم زدم.حالا شانس من این آنفولانزای جدیده...
تنها تو تختم افتادم.تب و لرز دارم.دارم از بدن درد میمیرم.عاغا پای من و تو افتاده.ظهر هم کنتاکت داشتیم با این حال و روز.پرستار بی پرستار منم...
یادمه اوایل کارم عفونت بیمارستانی سختی گرفتم.عفونت تنفسی بود.ریه هام از کار افتاد و بعد جفت کلیه هام رو از کار انداخت.عفونت به درمان پاسخ نمیداد.قرنطینه شدم و لوله گذاری تنفسی و به دستگاه تنفس مصنوعی و دیالیز وصل شدم.
بیهوش بودم.کارم تموم بود.عفونتهای بیمارستانی مهم ترین عامل مرگ و میر بیماران و کادر درمانی تو بیمارستانهاست.اینها میکروبهایی هستند که کاملا در مقابل دارو و درمان مقاوم شدند.
اما کار برا شبکه بهداشت مزایایی هم داره.کل شبکه برای نجاتم بسیج شد.متخصص پشت متخصص و فوق تخصص پشت فوق تخصص صبح و ظهر و شب و نیمه شب بالا سرم بود...
بیچاره مادرم چقدر برام گریه و زاری کرده بود...
گفتم قدر پدر و مادر رو بدونید.اگر اینقدر سعادتمندید که هنوز هستند.
هیچ همسر و شوهر فوق العاده خوبی به گردشون نمیرسه چه برسه به این....
ترانه قلب دیوار ایوان باند رو گوش میدم و با یاد لحظات آخر مادر اشک میریزم...
شبا هر شب غم تو یار منه کار منه کار منه...
دم تو گرم که غمت هنوز کنارمه طرفدار منه...
تو رو دزدیده ازم آخ که چقدر دنیا بدهکار منه...
من یه برگم تو باد تو به مقصد نرسیدم...
من یه قلبم که شکستم اما از تو نبریدم...
تو مثل ستاره ای که رفتی و دنباله داری...
من از اینکه با تو باشم خیلی وقته نا امیدم...
اما به دوست داشتنت که تا ابد ادامه میدم...

زن بودن خیلی مشکل است،وقتی فقط بدنت را می‌بینند.
     
#765 | Posted: 18 Oct 2019 23:46
Streetwalker:
آنفولانزا گرفتم اونم چه آنفولانزایی
معمولا از بیمارها بیماریشون رو نمیگیرم.واکسن آنفولانزا هم زدم.حالا شانس من این آنفولانزای جدیده...
تنها تو تختم افتادم.تب و لرز دارم.دارم از بدن درد میمیرم.عاغا پای من و تو افتاده.ظهر هم کنتاکت داشتیم با این حال و روز.پرستار بی پرستار منم...
یادمه اوایل کارم عفونت بیمارستانی سختی گرفتم.عفونت تنفسی بود.ریه هام از کار افتاد و بعد جفت کلیه هام رو از کار انداخت.عفونت به درمان پاسخ نمیداد.قرنطینه شدم و لوله گذاری تنفسی و به دستگاه تنفس مصنوعی و دیالیز وصل شدم.
بیهوش بودم.کارم تموم بود.
اما کار برا شبکه بهداشت مزایایی هم داره.کل شبکه برای نجاتم بسیج شد.متخصص پشت متخصص و فوق تخصص صبح و ظهر و شب و نیمه شب...
بیچاره مادرم چقدر برام گریه و زاری کرده بود...
فردا میرم سر مادر.به هر ترتیبی شده.
گفتم قدر پدر و مادر رو بدونید.
هیچ همسر و شوهر فوق العاده خوبی به گردشون نمیرسه چه برسه به این....
ترانه قلب دیوار ایوان باند رو گوش میدم و با یاد لحظات آخر مادر اشک میریزم...
شبا هر شب غم تو یار منه کار منه کار منه...
دم تو گرم که غمت هنوز کنارمه طرفدار منه...
تو رو دزدیده ازم آخ که چقدر دنیا بدهکار منه...
من یه برگم تو باد تو به مقصد نرسیدم...
من یه قلبم که شکستم اما از تو نبریدم...
تو مثل ستاره ای که رفتی و دنباله داری...
من از اینکه با تو باشم خیلی وقته نا امیدم...
اما به دوست داشتنت که تا ابد ادامه میدم...


واقعا من باید چی بگم که اینجا سالم نشستم و کسی نیست پرستاری شما رو بکنه.
بگم بمیرم کافی نیس
     
#766 | Posted: 20 Oct 2019 23:08
Streetwalker:
بیچاره مادرم چقدر برام گریه و زاری کرده بود

روحشون شاد..


دستمو بگیر....
     
#767 | Posted: 21 Oct 2019 13:10
این روزا انقدر خسته ام که فقط دلم میخواد یک ماه برم جایی که هیچکس ازم خبر نداشته باشه ...
     
#768 | Posted: 21 Oct 2019 22:36
آرامش نياز دارم...
     
#769 | Posted: 16 Dec 2019 01:13 | Edited By: Streetwalker
همیشه پرستار دیگران بودم.زخمهای زیادی رو مرهم گذاشتم.چه زخمهای جسمی و چه روحی.در حالی که خودم زخمی و آش و لاش بودم.
هیچکس رو زخمای من مرهم نزاشت.همه یا نمک پاشیدن یا تماشا کردند.
همه میخواستنم.فقط برا جنسیتم.برا اینکه یه شب بام بخوابند و بس.
به هر کس تونستم کمک کردم.هر جا تونستم درمان کردم.کمک کردم.عشق دادم و محبت پاشیدم.سر کسی کلاه نزاشتم.یک ریال از کسی نگرفتم.همیشه با سیلی صورتم رو سرخ کردم.تو عمر کوتاهم یک عمر زحمت کشیدم.همیشه هشتم گرو نهم بود.
منتی رو سر کسی ندارم.طلبکار کسی نیستم.اما نمیدونم چرا بدهکار عالم و آدمم.
این روزها احساس فرسودگی میکنم.احساس ویرانی.حس میکنم که تو بدنم مشکل بزرگی به وجود اومده.حس میکنم دیگه اون آدم قبلی نیستم.خیلی سیگار میکشم...
خوب نیست...
خوب نیستم...

زن بودن خیلی مشکل است،وقتی فقط بدنت را می‌بینند.
     
#770 | Posted: 16 Dec 2019 13:05
کاش یکی از مدیرا آنلاین بشه محدودیت اکانتم رو برداره
     
صفحه  صفحه 77 از 80:  « پیشین  1  ...  76  77  78  79  80  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / هر چه ميخواهد دل تنگت بگو بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites