تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

Daily Entries | روزنوشت ها

صفحه  صفحه 29 از 74:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  73  74  پسین »  
#281 | Posted: 4 Jul 2012 20:16
هم مجرمي هم سلاحي هم باعث هم ...نه ديگه...بودنت باعث خيلي اتفاقاته...ردتو گرفتم...همش به تو ختم ميشه... خيلي كارا از دستت بر مياد ... شمشير دو لبه اي...اما باز شمشيري...تو همون دردي...شيرين تر از زهر... كار خودتو ميكني...سالها حبس تو رو درستت نكرد...نذاشتم دست هيچ كس بهت برسه...به خيالم ديگه به فراموشي رفتي...اما دست روزگار اوردت بيرون... ضربه خودتو زدي...باز اومدي وسط ... حاكم بودي...من هم حكمتو بي چون و چرا قبول!!...اينبار حاكم منم...اماده باش...بشين پرونده ات رو نگاه كن...حاضري خودت بشكني اما همه چيز باهات شكسته بشه...حكمتو صادر ميكنم همين روزا...خط بنداز ...
     
#282 | Posted: 6 Jul 2012 00:43
آهان....روزنوشت .........
کلن جالبه این روزنوشت .....
روووووز نوشت ...روزنوشت.....روزنوشت ......من تو این روزا به چی فکر می کنمو ...تو...به.........شیریــــنیت ......زررررررررررت....
نمی دونم..می مونم بعصی وقتا...چرا؟هان؟چرا؟نـــــــه...نه اون چرا.....ایــــن فیلم نیست...توهم نیست ...چرای بچه گول زنک نیست ...چرای دل خوش کنک نیست..."چرا؟چرا؟چرا؟"ی ادبی! و عمیـــــــق! و تاثیر گذار!!! و آدم خــــر کن..نیــــــــست.....این یه چرای سادست...فقط"چرا"ست...همین...هان؟چرا؟.............چی؟چی چرا؟هیــــــچی بابا..بیـــــخیال...اونـــــــم تاوانش با من....اصلن همه چی با من ...تو بشین فقط....جــــــــــــونم...شیریــــنیتو گاز بزن جیــــــــــــــــگر...داره حـــــــــال میاد جیگرم...از ایـــــــــن همه عــــــــشــــق!!!!!.....جــــونم..گـــــاز..گاز.................
گاز...گاز...نه....نکن همچین...تخــــــته گــــــــــــــــاز کجا آخه؟هان؟کجا؟تو با ایــــــــــن همه اهن و تلپ ...تـــــــــــو ...نه....تو؟تو و تخته گاز؟اهــــــــــــــک......................مارو باشششششششششش ترو خدا.........ما کجاییم و شما کجا؟
کجایی؟کلن همیشه بودی یا تازه رفتی؟خیییییییییلی دوس دارم اینو بدونم...همیــــــشه بودی یـــــا تازه رفتی؟
اگه بگی همیشه بودم...که گفتی هم...می دونی دوس داشتم بهت چی بگم همیشه..ولی هیچوقت نگفتم...همیشه چی می گفتم؟....وللش...مهم اینه که دوس داشتم چی بگم و نگفتم...خدایی همیشه از تــــه دل..ته ته دل...دوس داشتم بهت بگم...گـــــــــــــــــــــــه خوردی.......دروغـــگوی؟رذل؟پست؟............
هان؟اینایی که گفتم هستی؟دروغگو هستی یه کم..رذل.....رذل.....نمی دونم....نــه...رذل نیستی.....پست چی؟نه پستم نیستی....فقط یه خورده ادعات زیاده...که اونم ارثیه...از بابای جیـــــــــــگر تر از خودت بهت ارث رسیده....پس یه کم دروغگویی...ادعاتم زیاده...همین؟نه....می دونی...یه صفت دیگم داری...نمی دونم اسمش چیه دقیقن...نمی دونم...که خییییلی دوس داشتم بدونم...یه صفت بـــــد..بـــــد...بی معرفت؟ نه......بی شعور؟؟ نه فکر نکنم....نه اصلن یه چیز خاصیه..اصلن جدای این چیزاست....نمی دونم......شایدم چیزی نیست و من الکی حساس شدم؟ببخشیدا..ببخشیدا...ولی خر باباته.....جدی چطور این قدر راحت زیر همه چی می زنی؟و یه جوری رفتار می کنی که انگاااااااااااااار نه انـــــگار...
وووووووووووووواقعن سر از کار تو در نمی یارم...کلن موجود عجیبی هستی...با اون شیرینیت........شیرینی؟اهان...شیرینی....نکنه.....هان؟شیرینی؟هان؟واسه خاطر یه شیرینی...که شیرین بود و همچیـــــــن چرب و چیلی....اره؟نه...نمی دونم...وللش....گذشته ها....گذشــــــــــــــــت...این وسط فقط یکی موند لنـــــــــــگ در هوا..بازم وللش..که غیر از بیخیال شدن راه دیگه ای هـــــم....نیــــــــــست...نــــــــه جیــــــــگر؟
ای بابا...منم گیری دادما...اونم به کی؟تــــــــو...هرررررررررر....که خوراکت پیچوندن گیرِ...نه پیچوندن از دوری که باید و شاید و معموله ها.....نه...پیچوندن از اوووووووووووون ور....که نه گیری بمونه و نه اصلن پیچشی .....زررررررررررت بر من....چه گیـــــــــــــــری افتادم من....جان؟آره گیر...چه گیری افتادم؟اصلن گیری نیفتادم؟آره واقعن....گیرم کجا بود...همــــــــون که تو میگی...منـــــــم که مثل همیشه خـــــــــــــــــر....بیخیال ........
خــــــب...از همه ی اینها که بگذریم ...از همه مجهولیات و جریانای مبهم و چیزایی که بود و...چی؟نبود؟ ...آهان..منم همون نبود منظورمه..سخت نگیــــــــــــــر جیـــــــــگر... خلاصه...همون چیزایی که نبود و اتفاقایی که نیفتاد و چیزایی که ندیدم و کارایی که نکردی و کلـــــــن همه این چیزایی که هیــــــــــچوقت نبــــــــــــــــــود .... فقط یه چیز می خوام بهت بگم ... عزیزم.... درسته... شیرینی که برداشتی شیرینه...خوشمزه س...ولی... یه شیرینی دیگه رو هم امتحان کن ....شـــــــــــک نکن ضرر نمی کنی...فقط یک بار امتحان کن...همین . . .

برای جلوگیری از اعدام سعید ملک پور لطفا اینجا را امضا کنید
     
#283 | Posted: 6 Jul 2012 09:31
قدم ميزنم...عجيبه...نكنه مد شده...مد زندگي...زندگي كه شبيه پانتوميم كنار خيابونه واسه اسكناس هاي كاغذي...اره...واسه اسكناس هايي كه با كلمات تزيين شدند...اعتبار,مقام,...
نميدونم شايد بهتره اجراي بهتري داشته باشي تا اسكناس هاي بهتري جلوت بندازن...خودتو نقاشي ميكني واسه نقش بازي كردن واسه ديگري...چه هنري...دوست دارم بدونم بعد نمايش جاي اون هنرمند كجاست...
قدم ميزنم... بين راه يه كيوسك روزنامه فروشي ديدم ... تيترهاي بزرگ...گران شد...بالا رفت...كشته شد...خورده شد...برده شد...رفت...و...
نبايد اما شد "عادي"...
سري تكون دادم و نگاهي به اينور...راز زيبايي...چاق شويد و چاق بمانيد...لاغر شويد و لاغر بمانيد...چگونه خوشبخت شويم...چگونه اعتبار كسب كنيم...پولدار شويد و پولدار بمانيد...خوشگل شويد و خوشگل بمانيد...و...
لبخند ميزنم...
قدم ميزنم...يه مقدار خريد دارم...چقده"موجود است"... نه...چيزي كه ميخوام"فروشي نيست"...
قدم ميزنم...
صندلي پارك...حداقل درختها و بچه ها هستن...دوستشون دارم...سر و صداي بچه ها و سكوت درختا...با بستني!...
قدم ميزنم...
شب از راه رسيد...
شبي كه سياه پوش ميشه...لباس عزاست شايد...شايد يه كت شلوار شيك و يه لباس شب زيبايه يه جشنه...عده اي شاد و عده اي غمگين...چه دنيايي... پر از كساني كه هر كسي دنياي خودشو داره...
ميخوام برم خونه...بشينم جلو اينه...يكرنگي رو رنگ كنم... چند رنگ بشم... همرنگ جماعت...شايدم بي رنگ...علي...دنبال چي هستي...كلماتو اذيت نكن...خودشون خسته شدند...خسته...سكوت كن...سكوت...
     
#284 | Posted: 7 Jul 2012 17:45 | Edited By: shakaat
وای خدایا چقد دلم تنگه چقد دوست دارم گریه کنم
لعنت به این روزگار لعنتی که به میل ما نمیچرخه
خدایا کجای پ انگاری هیچ هواست به ما نی تا کی قراره چپ و راستمون
کنی تا کی قراره بهمون حال بدی
مثیکه قرار نیست ما رو از این بوته آزمایشت بیرون بیاری
ببین چه به روز من آوردی که دارم شکایتت رو میکنم
اون قد دلم تنگه که احساس خفگی بهم دست داده
احساس میکنم که تو قبرم
خدایا تموش کن که خودم تمومش میکنم

اینم روز نوشت امروز ما بود باکله خونی
     
#285 | Posted: 8 Jul 2012 06:59
یه قصه عجیب برات دارم. امروز روز قصه گفتنه شون هیشی شبیه حقیقت نیست. ادما کاراشون، افکارشون و هدفهاشون برام یرنگ دیگه دارن. امروز روزی بود که بچه ها رو میزدن خیلیا میگفتن بریم شلوغ کنیم از سربچگی بود میشد تو چشماشون دید هدفی ندارند فقط سروصدا کردنو کنسل کردن امتحاناا شادشون میکنه اما یسریا برای یه هدف بود که حاضر بود از ساعتاشون بزنن و دغدغه عقب موندن نداشته باشن. اما همشون یجور کتک خوردن اصلا این دنیا همینه همه با همه فرقاشون تو ظاهرشون براشون یه حکمی میدن. اگه اغتشاش بود اگه کتک بود باید برای اونایی بود که بی هدف بودن اما کتک میخوردن بسیجیهای موتورسوار وقتی از خیابان یکم هم نمیگذشتند ترس به همه هدیه میکردن. مردم کنار پنجرها می ایستادن و تماشا میکردن یکی نمیگفت یه لحظه فک کن ببین شاید اون پسر خودته اوناییم که خیلی فک میکردن در و بروی بچههای مردم باز میکردن بسیجیها میرفتن تو خونشون و به حریمشون تجاوز میکردن اون روزا خیلی بد بود بچههایی بودن که هدف داشتن اما هدفشون تو شلوغیا گم شد هیشکی برا هدفشون ارزش قائل نشد هیشکی حاضر نشد حرفاشونو بشنوه.
قصه ما غصه از بین رفتن هدفاست. قصه نشنیدن صداهایی که حرف دارن قاطی صداهای شیطنت امیز. قصه ما قصه مردمیه که بی هیچ جرمی از پلیس میترسن. قصه ما قصه مانتوهای تنگو کوتا قصه دکترای کراواتیه قصه ما قصه نونیه که مردمش نمیدونن فردا چقد میشه....

دلم برای هم آغوشیِ صمیمی‌ِ تنها یمان
برای نوازش
برای صدا کردن‌های تو
برای حرف‌های خوب
تنگ شده
صدایم کن!
دلم برای دوست داشتن‌های بی‌ انتها
برای شب‌های تا صبح ... بدون خواب
برای خودم
برای خودت
پنجره‌ها و مهتاب
تنگ شده
صدایم کن!
     
#286 | Posted: 8 Jul 2012 20:57
دستی میان خواب و رویا روی دستم بود..سایه ای روی دیوار...می ترسیدم..نفس نفس می زدم ...اما تو نبودی...
موشی میان خواب هایم مرا می جوید...از موهایم شروع کرده بود و داشت به انگشتانم می رسید...نفس نفس میان سایه ها می دویدم..اما تو نبودی...
تاریک..تاریک..همه چیز در تاریکی...کسی پشت بام راه می رفت...سوسکی ارام می لغزید روی دیوار و با موشها روی موها و ناخونهایم راه می رفتند...ترس در تمام جانم بود..اما تو نبودی...
یک نفر بلند می خندید..یک نفر بلند داد می زد..یک نفر بلند می گریست..یک نفر آرام التماس می کرد...من اشک می ریختم...اما تو نبودی...
یک نفر می رفت..یک نفر در اغوشم میان موش ها و سوسک ها گریه می کرد...من می لرزیدم...اما تو نبودی...
درد از نوک انگشتانم شروع میشد..درد به شانه هایم رسید..درد در چشم هایم غرق شد..درد در لب هایم گم شد..درد در قلبم مرد...من می مردم..اما تو نبودی...
موش ها راه می رفتند..سوسک ها مرده بودند..موش ها میان سوسک های مرده می خزیدند..من تکان نمی خوردم..من مرده بود..اما تو نبودی...

چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
     
#287 | Posted: 12 Jul 2012 18:37
"انسان تنهاست
و در اين تنهايي
سايه ي ناروني تا ابديت جاري است"



زماني براي بودن و زماني براي رفتن....

چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
     
#288 | Posted: 12 Jul 2012 19:04
باز هم زود باوري، باز هم سادگي .... !
دلم از خيلي روزا با کسي نيست...
تو زندگي يه وقتايي هست که تمام تلاشتو ميکني بي توقع عشق بورزي، بي چشمداشت محبت کني و از خطاي عزيزانت بگذري ، اما آخر سر متهم ميشي ...
اين روزا آدما خيلي بي انصاف شدن، خيلي....
اين روزا همه حرف خوب ميزنن، اما کي خوبه اين وسط ... ؟


بعضي وقت ها تو زندگي
مجبوري جايي وايسي
که ســـخت ترين جا واسه وايسادنه .... !

     
#289 | Posted: 14 Jul 2012 06:14
خسته شدم از خیلی چیزها شاید هم خیلی کسها باید فکر دیگر کرد
باید کاری دیگر کرد

از امروز این آیدی رو به بکی از دوستان واگذار کردم ...درپناه دوست
فرشاد
     
#290 | Posted: 14 Jul 2012 09:36
انگار ضربان خسته قلبم دیگه حوصله نداره از یکنواختی دلش گرفته، گاهی اروم میزنه اروم اروم اروم و گاهی مث اینکه میخواد بال پرواز من شه و تن تن میزنه. جات یجوری خالیه یجوری سرد یجوری گرم. گاهی میگم ایکاش بازم لذت مبارزه رو میچشیدم و دستاتو رها نمیکردم تا بری اما گاهیم میگم اخه مگه این غرور بیچارم چه گناهی داره که اینجوری داغون شه. دلم برات تنگ شده.

دلم برای هم آغوشیِ صمیمی‌ِ تنها یمان
برای نوازش
برای صدا کردن‌های تو
برای حرف‌های خوب
تنگ شده
صدایم کن!
دلم برای دوست داشتن‌های بی‌ انتها
برای شب‌های تا صبح ... بدون خواب
برای خودم
برای خودت
پنجره‌ها و مهتاب
تنگ شده
صدایم کن!
     
صفحه  صفحه 29 از 74:  « پیشین  1  ...  28  29  30  ...  73  74  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / Daily Entries | روزنوشت ها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites