Qobad_5563
چند روزیه که از استارتر تاپیک خبری نیست
امیدوارم هرچه زودتر برگردن و در کنار خاطرات و تجربیات شنیدنی و ارزنده بهادرخان، به سلسله مباحث تاپیک ادامه بدن...
in search of way to escape
tempted74:
قسمت سوم ماجرای سکس ضربدری ما:
قسمت چهارم ماجرای سکس ضربدری ما:
قرار بود شب رو بمونیم خونه رضا و الهام. دوباره مثل مجلسهای زنونه-مردونه جداگانه نشستیم به اختلاط. در کل خوش گذشته بود و داشتیم در مورد چیزی که تجربه کرده بودیم حرف میزدیم. مثلا از این بهش گفتم که ساکی که فرشته براش زده بود تا حالا برای من نزده و چقد کونم سوخت و اون هم گفت دیدی الهام بهت گفت جرم بده!؟ تا حالا موقع سکس با من اینو نگفته بود و منم خیلی کونم سوخت و ... رضا خیلی از اندام فرشته تعریف کرد و منم متقابلاً همین کار رو در مورد الهام کردم و رها بودن الهام تو سکس رو تحسین کردم و ...
شب هم محفل میگساریمون مختلط بود و همون مستی شراب اجازه میداد تو جمع چهارنفرهمون هم در مورد تجربه ظهر و اتفاقاتش راحت گفتگو کنبم. زنهامون ما رو مثل دو تا بچهیتیم میدیدن که نیاز به حمایت داشتیم. الهام گفت ئیر رضا (منظورش کیر بود) یکی چون شراب زیاد خورده بود راست نمیشد یکی هم به خاطر این که به کاندوم عادت نداره و .. فرشته هم گفت بهادر تا حالا انقد زود چیز نشده بود (منظورش ارضا یود) فک کنم اون هم به خاطر شراب زیاد بود و هم این که وقتی میاومدیم بهادر خیلی استرس داشت که ماجرا چهجوری میخواد پیش بره (به این سوی چراغ دروغ میگفت. فقط هدفش از این حرفا این بود که نکنه خدای نکرده فکر کنیم جذابیت سکسی ابهام بیشتر از فرشته است).
خلاصه، اگرچه من و رضا تا اون موقع از خواص شراب زیاد شنیده بودیم ولی نشنیده بودیم در یک نفر باعث راستنشدن کیر میشه و در دیگری باعث انزال زودرس. ولی خب به نفعمون بود حالا که زنها دارن سعی میکنن بار حقارتمون رو سبک کنن، حرفشون رو تأیید کنیم. رضا، که الهی زبونشو مار بزنه، باز اونجا از اندام فرشته، مخصوصاً سینههاش تعریف کرد و این برای الهام چندان خوشایند نبود و اگرچه لبخند میزد ولی از جامهای پیدرپی که داشت خالی میکرد معلوم بود میخواد آرامش خودش رو حفظ کنه.
دیگه موقع خواب بود و راند دوم ضربدری، که رضا پیشنهاد داد تو اتاقهای جداگانه. من مخالف بودم ولی الهام و فرشته هم، به قول کاربر، farshadsafa، و یه نفر دیگه که همه میشناسید، نظرشون به نظر رضا نزدیکتر بود و موجب شد من تسلیم نظر جمع بشم که کاش نمیشدم.
ضربدری رفتیم تو اتاقهای جداگانه. من که میدیدم مثل گربه گرسنهای که با یه دنبه به حال خودش گذاشته شده تا صبح وقت دارم الهام رو به هفت روش سامورایی بکنم با صحبت و ناز و نوازش و ... داشتم خیلی جنتلمنانه پیش میرفتم تا این که بالاخره رسیدم سر اصل مطلب. اومدم که تلافی سرشکستگی بعدازظهر دربیارم، هنوز تا خایه نکرده بودم تو کس الهام، که یهو الهام گفت عُق! بهادر! حالتِ عُق، تهوع دارم، عُق! که منم کشیدم بیرون و کمکش کردم و رسوندمش به توالت فرنگی. نیم ساعت یا بیشتر نشستم کنارش تا بالاخره هرچی خورده بود بالا بیاره. عُقهاش پر سر و صدا و کشدار بودن و صدای آره آهنبر میدادن. گفتم خوبه اقلا اون دو تا هم مجبور میشن بیان ببینن چی شده و بزمشون به هم میخوره، ولی اصصصصلاً. این خیلی لج منو درآورد. با خودم میگفتم انشالله که خوابن و مشغول سکس نیستن که کونم کمتر بسوزه.
الهام رو بردم سر جاش خوابوندم و اون هم عذرخواهی کرد که تو نوشیدن زیادهروی کرده و باعث این ضدحال شده و ... خُرررر و پُففففف! من موندم و یه عالمه نقشه برای گاییدن الهام تو هزار پوزیشن مختلف که رو دستم مونده بود. ئه! الهام جدیجدی خواب رفته 😭😭
کنجکاوی این که فرشته و رضا دارن چیکار میکنن داشت دیوونهم میکرد. رفتم پشت در اتاقشون. صدای چاپ چاپ چاپ ... داشت مبومد که معلوم بود صدای تلمیهزدن رضاست. آخ! چقد حالم بد بود. کاش میشد برم تو ولی باعث ناراحتی میشدم. از طرفی هم میگفتم این دو تا بیمعرفت یه نمیان ببینن الهام زنده است یا مرده. مگه میشه صداش رو تو دستشویی نشنیده باشن.
صدای چاپ چاپ قطع شد و گفتم خب خدا رو شکر کثافتکاریاشون تموم شده. دیدم صدای پچ پچ میاد. خب دیگه جتماً دارن میگن بگیریم بخوابیم و با چسباندن گوشم به در اتاق سعی کردم بشنوم چی میگن. که یهو صدای چاپ چاپ چاپ دوباره شروع شد و این بار چند برابر یلندتر. واقعاً حال بدی بود. نه این که حسودی کنم. این که چرا من که یه عمره حسرت و آرزوی دیدن صحنه کسدادن فرشته رو دارم الان که رضا داره به اون محکمی میکندش باید از تماشاش محروم باشم.
دیگه صداشون قطع شد و این بار مطمئن شدم کار تمومه چون وقتی رضا داشت تو زن من خالی میکرد صدای نالههاش رو شنیدم. خوب نبود منو پشت در ببینم. رفتم تو هال نشستم. وقتی برای رفتن به دستشویی اومدن بیرون منو دیدن. فرشته رفت دستشویی و رضا اومد کنار من و به خوشمزگی و با نیش باز گفت آقا به ما دو تا خیلی خوش گذشت نگران نباش. انتظار داشتم حال الهام رو بپرسه. بعدش دیگه رضا رفت پیش الهام، و منم رفتم پیش فرشته.
از فرشته پرسیدم چطور بود؟ گفت خیلی خوب بود. حالا برات تعریف میکنم. اون هم پرسید به شما هم خوش گذشت، تا اومدم جواب بدم رضا در زد و اومد تو. گفت چرا به ما نگفتی و ... . با طعنه و کمی عصبانیت گفتم مگه صدای الهام رو نشنیدید؟! گفت چرا! فکر کردم داری الهام رو پاره میکنی و الهام از لذت اون صداها رو میده و چقدر هم حسودیم شد و اصلا از لجم گفتم که به ما خیلی خوش گذشت. چون مطمئن بودم به شما یشتر خوش گذشته و .... خلاصه! الهام ماجرا رو بهش گفته بود. فرشته تازه فهمید که من نتونستم غلطی بکنم.
رضا دیگه رفت پیش الهام و چند دقیقه بعد دوباره در زد و به من گفت بیا. وقتی نزدیکش شدم گفت الهام میگه بیا من آمادهام.
من همچنان حالم گرفته بود ولی گفتم برم یه غلطی بکنم. رضا گفت دهنش مال من کسش مال تو. حالم انقدر از ندیدن سکس رضا و فرشته گرفته بود که میل زیادی به کردن الهام نداشتم و رضا هم چون ارضا شده بود حالا دیگه اون حد کاکولدی لازم رو که بتونه از همخوابی من و الهام لذت ببره رو نداشت و تو رودرواسی مونده بود. کمی تقلا کردم و دیدم هیچکدوممون حسش رو نداریم. بهخصوص الهام که نیمههشیار بود و سکس باهاش برام اصلا لذتی نداشت. عذرخواهی کردم و رفتم تو بغل فرشته بخوابم. فرشته هم خواب رفته بود. اونها هم در اتاقشون رو بستن و من موندم در یک شب طولانی عذاباور که قرار بود شب لذتبخشی باشه.
وقتی فرشته بیدار شد من هنوز بیدار بودم. شروع کرد به تعریفکردن از شب گذشته. چیزایی تعریف کرد که، در حالت نرمال، میتونست برای من لذتبخش باشه ولی نمیدونست با چیزایی که داره تعریف میکنه، دارم عذاب میکشم.. مثلا این که رضا بهش گفته بود دیگه چه پوزیشنی بریم؟ خود فرشته پیشنهاد داگی داده بود و تازه فهمیدم اون قطعشدن صدای چاپ چاپ و شروع مجددش با صدای بلندتر واسه همین تغییر پوزیشن و تلمبههای عمیقتر رضا بوده. دیگه نمیخواستم بشنوم. اشتباه کردم. نباید قبول میکردم تو اتاق جداگانه بخوابیم. خیلی بهم بد گذشت. با گذشت ده سال از اون شب، میتونم بگم یکی از بدترین خاطراتم خاطرات همون شبه. بعد از اون چند بار دیگه ضربدری داشتیم که یکیشون برای من لذتبخشترین بود. چهل دقیقه مداوم الهام رو کردم، وسطش ارضا شد و دوباره احیا شد و من همچنان ادامه میدادم. بعدش سرپا شدیم و چون قدرت بدنی خوبی دارم یلندش کردم گذاشتمش رو کیرم و تو همون وضعیت، جلوی چشم فرشته و رضا که کارشون مدتی بود تموم شده بود از زیر تلمبه میزدم تو کس الهام و جیغ الهام رو حسابی درآورده بودم. کاری که از رضا برنمیاومد و چهارچشمی داشت نگاهمون میکرد. تلافی ناکامیهای قبلیم رو چند برابر درآوردم. ولی یاد اتفاقای اون شب کذایی همچنان بعد از ده سال عذابم میده.
پایان!
ویرایش شده توسط: tempted74
tempted74
به نظر من که عالی بود 
گرچه شاید آدمی که سالها انتظار همچین لحظهای رو داشته و براش نقشهها کشیده، دوست داره که به بهترین شکل ممکن پیش بره
ولی باید اینو هم درنظر داشته باشین که از یه اتفاق ناهنجار و غیرمنطبق با عرف جامعه صحبت میکنیم که لحظه به لحظهش غیرقابل پیشبینی بوده و درنهایت شاید اون چیزی که برای بار اول انتظار داشتین برآورده نشد. گرچه یه نکته مثبت وجود داشت که علت اصلی ناکامی، فقط بد شدن حال الهام بود و نه اتفاقی که از نارضایتی یکی از طرفین نشأت گرفته باشه... پس سرخوردگی شما تا حدود بسیار زیادی بیدلیل بوده و هست و نباید کام خودتون رو تا این حد تلخ میکردین و از اون خاطره بعنوان یه یادگاری نامطلوب یاد کنین.
چون خوبیش این بود که محدود به همون دفعه نشد و به قول خودتون بازهمه ادامه پیدا کرد و اتفاقا در دفعات بعدی طبق انتظار پیش رفت و شد اون چیزی که خودتون دلتون میخواست و انتقام سخت رو گرفتین و نهایت لذت رو هم بردین
in search of way to escape
ویرایش شده توسط: AmirSalman
حالا چند تا نکته راجع به جزییات خاطره دلچسب شما
اولا جالب بود که بعد از کلی چت سکسی و آمادگی برای رسیدن به اون شب، خانمها همچنان از بکار بردن اسامی کیر و کس و.... اکراه داشتن
ثانیا اگه من بودم بعد ناکامی اولیه، بدون رودربایستی میرفتم توی اتاق فرشته و رضا نه اینکه پشت در اتاق زانوی غم بغل کنم و هربار صدای تلمبهزدنشون بره روی اعصابم
و ثالثا اون پوزیشن لنگ درهوا که توی ضربدری موفق آخر قصه، الهام رو جلوی چشم رضا گاییدی منو بدجوری به وجد آورد؛ چون یکی ازپوزیشنهای مورد علاقه منه و با دوستدخترم هم چندبار تجربهش کردم🥰
in search of way to escape