انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
سکس ضربدری و محارم
  
صفحه  صفحه 4 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  پسین »

کاکولدی در ایران


مرد

 
خب! می‌بینم که حداقل اعتراضی نشده و دوستانی هم نظر لطفشون رو ابراز کردن.
بقیه خاطره رو در ادامه میارم

قسمت دوم:
مهرداد تو مدتی که خونه ما بود لباساش رو خودش می‌شست. تعارف کرده بودم که بندازه تو سبد لباس‌های چرک ما. ولی هر دو می‌دونستیم که تعارفه و بی‌نزاکتی بود اگه اونا رو قاطی لباسای ما می‌ریخت. یه بار که رفته بود بیرون، و من و فرشته تو حیاط نشسته بودیم، رفتم شورت مهرداد رو از روی بند رخت برداشتم و آوردم به فرشته نشون دادم و گفتم دفعه بعد برای من از اینا بخر. نمی‌دونست چیه دادم دستش یهو متوجه شد شورت مردونه است و با خنده و کمی خجالت پرسید مال مهرداده؟ گفتم آره. اونم پرتش کرد کنار. بعد بهم گفت ببر بذار سر جاش. منم گفتم تو پرتش کردی خودت برو برش دار. چند دقیقه گذشت گفت بیاد ببینه زشته، بذار سر جاش. منم از رو شیطنت گفتم به من چه! خودت برو بردار. می‌خواستی پرتش نکنی. فرشته پا شد رفت برش داشت. منم به شوخی گفتم دست‌به‌مهره دیگه حرکته و هر رو خندیدیم. خواست ببره بذاره رو بند رخت بهش گفتم بیارش این‌جا. این بار پرتش کرد تو صورتم. منم پهن گذاشتمش رو زمین. هر دو می‌خندیدیم و فرشته استرس این رو داشت که مهرداد از راه برسه و ببینه. در حالی که اون کلید نداشت. شورت نسبتا کهنه بود و وقتی پهنش کردم درست جلوی شورت قلمبه بود و معلوم بود جای کیر بزرگ مهرداده که اون‌طوری فرم گرفته. بدون هیچ حرفی هر دو می‌خندیدیم. فکری به سرم زد.
اون شب من و فرشته تو تخت خواب تو تاریکی داشتیم عشق‌بازی می‌کردیم که وقتی اومدیم لباسای هم رو دربیاریم متوجه شد شورتی که پامه شورت من نیست. چون من از اون نوع شورت، به اصطلاح یقه‌هفت، نداشتم. یواش پرسید شورت مهرداده؟ گفتم آره. شورت رو به آرومی از پام درآورد و منم با هیجانی که حاصل از همین مقدار تابوشکنی داشتم حسابی به وجد اومده بودم و راست کرده بودم. در گوشش گفتم "اصلاً فکر می‌کردی یه روز شورت مهرداد رو بکشی پایین؟" و فرشته با ناله‌های نامفهومی به حرفام پاسخ می‌داد. وقتی داشتم فرو می‌کردم تو کسش گفت "چه کلفته! اوووف". منم از فرصت استفاده کردم و گفتم "آره. آخه کیر مهرداده. نوش جونت." اون هم که حسابی حشری بود و داشتن فانتزی برامون تازگی نداشت، خوشش اومد و یه سکس حسابی کردیم. ضمن سکس تو گوشش می‌گفتم فکر کن با مهرداد خوابیدی و داره می‌کندت. اون هم استقبال می‌کرد. هم خودم و هم فرشته خیلی لذت می‌بردیم انقدری که من که زودانزال نیستم خیلی زودتر از معمول ارضا شدم. فرشته هم نزدیک بود ارضا بشه و اگه کمی دیگه طاقت آورده بودم کار اون هم تموم بود. ولی نشد دیگه!
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
     
  
مرد

 
قسمت سوم:
تابستون بود و مهرداد شب‌ها رو تو حیاط می‌خوابید. دو شب بعد وقتی برای خواب آماده شده بودیم و من و فرشته به اتاق خوابمون رفته بودیم، دیدم مهرداد تو تلگرام آنلاینه. دلم می‌خواست به فانتزیمون تا جایی که میشه رنگ واقعیت بدم. کمی فکر کردم و به مهرداد پیام دادم که چرا نمی‌خوابی! و سر حرف‌های بی سروتهی رو که تو عالم مستی می‌شه زد باز کردم. آخه من و مهرداد قبلش با هم شراب خورده بودیم. فرشته نخورد. نه این که اهلش نباشه ولی اون شب میل نداشت. تو تلگرام از مهرداد پرسیدم تو چیزی گم نکردی؟ اون هم به شوخی گفت چرا چرا هرچی پیدا کردی مال منه. گفتم چیز قابل‌داری نیست. یه عکس از شورتش تو تنم گرفتم بی هیچ حرفی فرستادم. اون هم با دیدنش چندتا اموجی خنده و خجالت و ... فرستاد و گفت واقعا قابل نداره ولی همه‌ش دو تا داشتم و دیدم یکیش نیست، روم نشد بپرسم.
- چیکار کنم حالا؟ درش بیارم؟! 😊
- نههههههه! 😱😱😱
- فکرشو می‌کردی یه روز تهدیدت کنم که "شورتتو درمیارم" و تو با ترس بگی نههههه!
- 🤣🤣😂😂
عکس بعدی از شورت مهرداد تو تنم رو از زاویه‌ای گرفتم که کمی از بدن فرشته هم که پشت به من، کنارم روی تخت، خواب رفته بود توش بیفته. عکس خیلی خوبی بود. ملحفه کمی از روش کنار زده شده بود و رون و قسمتی از باسن یک پاش هم لخت بود. ولی باید عکس رو طوری می‌گرفتم که قرارداشتن فرشته تو عکس یه اشتباه معصومانه به نظر بیاد. چند تا عکس گرفتم و کمی هم به‌آرومی ملحفه رو دست‌کاری کردم که هم اروتیکتر باشه و هم غیرعمدی به نظر بیاد که بالاخره تونستم عکسی رو که می‌خوام بگیرم. تو این فاصله کیر خودم هم راست شده بود. عکس از پهلو بود، کیر راست من تو شورت، و قسمتی از تن فرشته، که کمی از کانون خارج بود و این طبیعی‌ترش می‌کرد. وقتی اومدم بفرستم دیدم مهرداد آفلاینه. منصرف شدم و با ناراحتی از این که به هدفم نرسیدم گوشی رو کنار گذاشتم. خواب نمی‌رفتم و همه‌ش داشتم به فانتزیام فکر می‌کردم و راستش به فرشته حسودیم می‌شد که خواب رفته. مهرداد هم که انتظار داشتم هیجان بیشتری داشته باشه، انگار خوابیده بود. دیگه خواستم چراغ رو خاموش کنم بخوابم. با خودم گفتم یه نگاه دیگه به تلگرام بندازم. وقتی دیدم مهرداد آنلاینه تپش قلب گرفتم. درست مثل کسی که رو کس دیگه کراش داشته باشه. بهش پیام دادم
- بچه! بگی بخواب 😡
- خوابمو پروندی خب. ناموسمو به گروگان گرفتی. چطوری بخوابم؟! حالا تو چرا بیداری؟
- شورتتو پرچم می‌کنما!
- غریب و آشنا شورتمو پرچم کردن تو که دوستمی. بکن 😔
- ببین شورتتو زدم سر چوب! 😈😈
و عکس رو براش فرستادم. جواب داد که
- رفیق! فک کنم اومدی ماشین هول بدی. هول شدی، دادی! 🙈🙈
- اووووپپپپسسسسسسس! ریدم 😂😂😂
دیگه شب به خیر گفتم و چراغ رو خاموش کردم. خیلی خوب پیش رفته بودم و برای امشب راضی بودم. دوست داشتم کیر بزرگش با دیدن تن فرشته راست شده باشه و به یادش خودارضایی کنه.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
     
  
مرد

 
قسمت چهارم:
آخرین روزی که مهرداد مهمون ما بود با هم رفتیم به خونه‌ کوچکی که بیرون شهر داریم. بدون فرشته. از هر دری سخنی و پیک‌های عرق پشت هم می‌رفتیم بالا و سیگار پشت سیگار. به شوخی گفت این همه عرق به خوردم میدی، انگار قصد شومی داریا! حسابی مست کردیم و دیگه وقتش بود که از حال مستی سوءاستفاده کنیم. شورت مهرداد رو از تو جیبم درآوردم دادم بهش گفتم خدمت شما. گفت ای بابا! قابل نداره. تو که دیگه به معنی صریح کلمه می‌تونی بگی شورت منو درآوردی چرا دیگه خجالت میدی. و قاه‌قاه می‌خندیدیم جوری که به زور بینش نفس می‌کشیدیم. حرف‌های بی‌مزه برامون به‌شدت خنده‌دار بودن و تو همون حال قهقهه و گفتگو، گفتم این که خوبه. فرشته هم شورتتو درآورد🤣🤣🤣. اون هم به شدت می‌خندید و گفت لعنتی آبرو برام نذاشتی 😂😂😂🤣🤣🤣.
ادامه دادم: اومدم برم رو کارش، دست که برد شورتو از پام دربیاره گفت ئه! این چه شورتیه؟!😳😳 وقتی کشید پایین گفتم، خانوم! حالا من گفتم دست‌به‌مهره حرکته، نگفتم شورت مهردادو بکشی پایین که😂😂😂🤣🤣. مهرداد هم غرق خنده و خجالت بود و منم پرده‌دری رو به نهایت رسوندم و ماجرای شورتش روی بند رخت و عبارت دست‌به‌مهره رو براش تعریف کردم. دراز کشیده بودیم و فقط می‌خندیدیم. گوشه چشمی هم به کیر مهرداد داشتم که معلوم بود راست کرده و به زور داره سعی میکنه مخفیش کنه. بی‌حیایی رو به نهایتش رسوندم و بهش گفتم خلاصه، اگه خودت ناکام موندی، شورتت حسابی تو این سفر حال کرده. موقعی که داشتیم به خونه برمی‌گشتیم، بهم گفت تو عمرش اینطوری نخندیده بود؛
- تو تمام دوران زندگیم دوستی به خوبی تو نداشتم و قدر این صمیمیت رو می‌دونم. فرشته هم خیلی برام عزیزه و تو این مدت که مزاحمتون بودم جز احترام چیزی ازش ندیدم. می‌خوام بگم حرمت سرم میشه و اوقات صمیمانه‌ای که با هم داشتیم به‌هیچ‌وجه ذره‌ای از احترامش پیش من کم نکرده. دیگه تا خونه حرف نزدیم و فقط دو سه نخ دیگه سیگار کشیدیم.

همین دیگه! امیدوارم مهرداد بتونه دوباره سری به ما بزنه. شاید ماجرا ادامه پیدا کرد.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
     
  
↓ Advertisement ↓
مرد

 
tempted74:
فرشته هم خیلی برام عزیزه و تو این مدت که مزاحمتون بودم جز احترام چیزی ازش ندیدم. می‌خوام بگم حرمت سرم میشه و اوقات صمیمانه‌ای که با هم داشتیم به‌هیچ‌وجه ذره‌ای از احترامش پیش من کم نکرده...

بعضی وقتا آدم کفرش در میاد از اونهمه حجب وحیا
لامصب یخرده وا بده و سر نخ رو بگیر
in search of way to escape
     
  
مرد

 
نتایجی که من در مورد سکس ضربدری و تریسام بهشون رسیدم چند تا نکته است که اینجا میگم. منظورم این نیست که همیشه همینطوره. بستگی زیادی به آدم‌هاش داره. چیزهایی که من اینجا می‌گم برای من و همسرم پیش اومده:
1- زن‌ها به سادگیِ مردها زیر بار این رابطه نمیرن. شاید تا وقتی که خیالشون راحته که در حد فانتزی سکسی باقی می‌مونه همکاری کنن و لذت زیادی هم ببرن ولی وقتی بوی یه صحبت جدی رو حس می‌کنن کار سخت میشه و حتی ممکنه به خاطر نگرانی از انجام عملی اون حتی دیگه تو فانتزیش هم با مرد (منظورم شوهره) همکاری نکنن.
2- من فکر می‌کردم اگه یه بار انجام بدیم و خوش بگذره و زنم هم در نهایت از انجامش راضی باشه، برای دفعه‌های بعد، حداقل با همون شخص یا اشخاص، کارمون رو رواله و تکرارش به آسونی حاصل میشه. اما با گذشت حدود دو هفته از اون رابطه ضربدری یا تریسام، با وجود این که تو اون دو هفته هم از خاطرات کاری که انجام داده بودیم و حرف‌زدن در مورد تجربه‌مون لذت می‌بردیم، تکرارش برای زنم دیگه لطفی نداشت و کم‌کم به تنظیمات کارخانه برگشت. یعنی من می‌موندم و خاطرات لذتبخش و حسرت تکرارش. برای مثال در آبان 94 ما دو بار در فاصله بیست روز تریسام داشتم. اون هم با یکی از دوستامون؛ مردی که من و همسرم به واسطه شغل من از 25 سال پیش باهاش آشنا هستیم و ارتباط خانوادگی هم داریم. مثلاً، نوروز خونه هم رفتیم. اینم بگم که دفعه دوم خیلی هم بیشتر از دفعه اول خوش گذشت. ولی الان هر وقت حرف از تکرارش میزنم زنم میگه نه. مزه‌ش رو چشیدیم دیگه. بهش میگه خب خانوم! مزه اون فلافلی هم که هر پنجشنبه هوس می‌کنی چشیدیم. چرا اون برات تکراری نمیشه. خود من فلافل دوست ندارم. خیلی گرون شده لامروّت!
3- در مورد رابطه ضربدریمون که یک سال و خرده‌ای با یه زوج ادامه داشت (95 و 96) چالش‌هامون بیشتر بود. خلاصه بخوام بگم، مردها با حاشیه‌های رابطه راحتتر کنار میان. ولی زن‌ها نسبت به هم خیلی دقیق میشن و نسبت به این که نکنه شوهرم موقع سکس با اون‌یکی عواطفی رو بروز بده که تا به حال با من بروز نداده. مثال بزنم: یادمه موقع رابطه ضربدری، وقتی زن دوستم زیرم بود و حسابی گرم کار بودیم بهم گفت کیرت چه کلفته لعنتی. جرم بده. شوهرش هم وقتی پستون زن من رو با ولع می‌خورد، از فرم سینه‌های تعریف کرد و گفت بهادر بی‌شرف بیست سال اینا رو تنهایی می‌خوردی. زن من هم با ولعی کیر دوستم رو می‌خورد که برای خودم ندیده بودم بخوره و صداهای سکسی (هومممم ملچ مولوچ) درمی‌آورد که حسابی کونم سوخت. وقتی زن دوستم داشت قربون کلفتی کیرم می‌رفت من هم یه گهی خوردم و بهش گفتم جووون! کس توست که تنگه عزیزم! بعدش زنامون به خاطر این حرفامون جرمون دادن. در صورتی که ما مردها فقط بعدش به همدیگه گفتیم فلان وقت بدجوری کونم سوخت که دیدم زنم با تو فلان ولی با من نه. تا چند ماه هم تا پیشنهاد تکرار ضربدری می‌دادیم، همچی با پشت دست تو دهنمون می‌زدن. اگه رو می‌دادیم می‌خواستن فلفل بریزن دهنمون.
نکات دیگه ای هم هست که بعدا میگم. خسته شدم. برای من پیرمرد سخته انقد تایپ کنم.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
     
  
مرد

 
tempted74:
تا چند ماه هم تا پیشنهاد تکرار ضربدری می‌دادیم، همچی با پشت دست تو دهنمون می‌زدن. اگه رو می‌دادیم می‌خواستن فلفل بریزن دهنمون...

😂😂😂😂😂

تجربیات این پست آخر واقعا بینظیر و خیلی ناب و تازه بودن
ما رو از بقیه خاطرات و نظراتتون بی‌نصیب نزارید
in search of way to escape
     
  ویرایش شده توسط: AmirSalman   
مرد

 
مقدماتی که ده سال پیش برای سکس ضربدری داشتیم رو این‌جا میارم. مقدماتی که تا بوس و بغل پیش رفت. ولی برای این که پرگویی نشه و ببینم اصلا کسی پیگیر ادامه‌ش هست یا نه، بقیه‌ش رو می‌ذارم واسه بعد احتمالاً.
با رضا و الهام حدود دو سال بود که شروع به رفت و آمد کرده بودیم. من (بهادر) و رضا و فرشته (همسرم) همکلاسی بودیم ولی با الهام بعد از ازدواج با رضا آشنا شدیم. اوج خلافمون هم شراب بود. وقتی نوروز سال ۹۵ مهمون ما بودن بعد از ناهار ‌و شراب رفتیم چرت بعد از ناهار بزنیم. من و رضا تو هال، الهام و فرشته هم تو اتاق. رضا پرسید شراب بهت حال میده؟ گفتم راستش نه چندان.
- چرا می‌خوری؟
- جوگیری. تو چطور؟
- ولی من دوست دارم.
من با خنده گفتم راستش من و فرشته دوست داریم گاهی چرت و پرت بگیم و بعدش بندازیم گردن مستی. دیگه از هم نمی‌پرسیم چرا فلان حرفو زدی و ...
- مثلا چه‌جور چرت و پرتی؟
- حرف‌های مگو، و خندیدم
رضا گفت پس ما کمی از شما پیشرفته‌تریم چون برای حرف‌های مگو نیاز به شراب نداریم. راحتیم. پرسیدم در مورد چی حرف می‌زنید؟ با خنده گفت هرچی که فکرش رو بکنی. با تردید به این که که بپرسم یا نه، بعد از کمی مکث گفتم در مورد ما هم؟ با خنده شیطنت‌باری گفت آره. اصلا بیشتر در مورد شما. شما چطور؟ در مورد ما حرفای مگو می‌زنید؟ الکی گفتم آره دیگه. قلبم به تپش افتاده بود. راستش تا اون موقع جزو فانتزیهای ما نبودن.
سال‌ها بود واسه سکس ضربدری با یه زوج فانتزی داشتیم ولی از عملی‌کردن چنین چیزی ناامید بودیم. بازشدن باب چنین گفتگویی کمک می‌کرد که کمی تخلیه بشم، حتی اگه شده با صحبت در موردش.
رضا در ادامه حرفش با خنده گفت یه بار هم فهمیدیم تو به الهام نظر داشتی. پرسیدم کی؟ چطور؟ گفت الهام می‌خواست بچه رو شیر بده یهو جلوی تو تصادفا سینه لختش افتاد بیرون و تو لبخند زدی.
من چیزی یادم نیومد و راستش از دیدن شیردادن به بچه تحریک نمی‌شم ولی حرفش رو با خنده تحویل گرفتم که مثلا آهان تو راست میگی. ادامه داد، یه بار هم توی خونه‌ی ما، من (رضا) و فرشته پشت کامپیوتر نشسته بودیم داشتم براش آهنگ می‌ریختم تو فلش. تو اومدی دیدی و خیلی تو هم‌ شدی. فرشته هم دامنش رو درست کرد. قبلش دامنش اومده بود بالای زانوش. راستشو بگو. بعدش سرزنشش کردی؟
- اون روز رو یادمه ولی نه، تو این‌طوری فکر کردی.
- اگه می‌دونستی به پای فرشته نگاه می‌کردم و لذت می‌بردم، ناراحت می‌شدی؟
- نه. راستش برام لذت هم داره.
من واقعاً نمی‌دونستم حرف نابجایی زدم یا نه. ولی زدم دیگه. گفت حالا بخوابیم بعداً در موردش بیشتر حرف می‌زنیم.
گفتم تو چطور؟ اگه من هیزبازی دربیاریم بدت میاد. گفت نه. فقط الهام اذیت نشه و معذب نباشه مشکلی ندارم. مثل خودت.
قرار شد یه گروه تلگرامی چهارنفره دست کنیم و اون‌جا با هم بریم به سمت شوخیای سکسی و زنهامونم همراه کنیم.
چند شب اول تقریبا هر شب چند ساعت با هم لاس تلگرامی می‌زدیم گاهی من و رضا تو خصوصی همدیگه رو راهنمایی می‌کردیم یا از هم می‌خواستیم مثلا یا زنم فلان شوخی رو امتحان کن یا نکن ببینیم چی میگه.
طبیعتاً حیا باعث می‌شد زن‌ها چندان استقبال نکنن به‌ویژه این که خیلی نگران قضاوت ما بودن. بی‌حیاترینِ جمعمون هم من بودم ولی خب با یه شوخ‌طبعی که زنندگیش رو کم می‌کرد. گاهی هم، من و رضا از هم در مورد پشت صحنه‌ها می‌پرسیدم که مثلا نظر زنت در مورد لاس دیشب چی بود و آیا تو تخت خوابتون هم یاد ما کردید و ... که پاسخ‌ها بازخورد خوبی داشت.
قرار شد به صورت ضربدری با زن هم ولی تو پیوی چت کنیم و این کار رو هم کردیم. من خیلی زود با الهام روون شدم ولی فرشته چون فاز نمی‌داد رضا نیاز به تلاش بیشتر داشت. مثلا وقتی تازه برای فرشته لب‌گرفتن مجازی اون هم با فرستادن استیکر آنلاک شده بود، من عکس کیرم رو برای الهام می‌فرستادم و اون هم انصافاً استقبال می‌کرد و ضدحال نمی‌زد.
من و رضا به این نتیجه رسیدیم که دفعه بعد که همدیگه رو می‌بینیم می‌تونیم فیزیکی با هم حال کنیم شاید در حد مالیدن و بوسیدن و همه‌چیز در صورت موافقت هر چهارنفر. حتی اگه یک نفر تردید داشت موضوع کنسله ولی دوستی‌مون سر جاش.
شب قبل از رفتنمون به خونه اونها که تو یه شهر دیگه ولی نزدیک شهر ما بود، لازم نیست بگم چقد هیجان و استرس داشتیم و تقریبا تمام وقت داشتیم خودمون رو برای اتفاقات محتمل آماده می‌کردیم که در برابر عمل انجام شده قرار نگیریم.
یه روز تو اردیبهشت ۹۵ بود که اولین بار بعد از اون چتهای سکسی رفتیم خونه‌شون. قبل از ناهار رضا گفت بالا یه اتاق هست که واسه شراب‌خوردن خوبه (اون موقع جلوی بچه‌ها حتی حرفشم نمی‌زدیم) از ما خواست بریم اونجا رو ببینیم.
الهام سرگرم تدارک ناهار بود ما سه‌تا رفتیم بالا. رضا داشت در مورد اتاق و شومینه‌ش و ... حرف میزد که من و فرشته همین‌جور که گوش می‌دادیم دراز کشیدم و فرشته رو خوابوندم تو بغلم و از پشت چسبیدم بهش. فرشته روش به رضا بود و من پشت فرشته
رضا خنده‌ش گرفت و سعی کرد ادامه حرفش رو پی بگیره که من دست برم رو سینه فرشته و شروع کردم به کرم ریختن.
به فرشته گفتم آیا وقتی وارد شدیم تو با رضا دست دادی؟ ما دیدار نوروزی نداشتیما! گفت نه. گفتم پس باهاش دست بده (تا اون موقع ما عقب‌مونده‌ها به همسر همدیگه دست نمیدادیم). فرشته و رضا پا شدن و به هم دست دادن. من گفتم ئه! روبوسی چی؟!
فرشته خجالت کشید ولی بعد صورتش رو برد طرف رضا و دو تا بوس از نوع "زیارت مشهد قبول" کردن. گفتم ئه! درست و حسابی. این بار رضا شهامت به خرج داد و لب فرشته رو بوسید فرشته هم همراهی کرد و همدیگه رو بغل کردن وقتی از بوس فارغ شدن منو دیدن که کیرمو درآوردم و دارم می‌مالم.
دیدن اون صحنه، سرخ‌شدن صورت فرشته و دیدن یه دست رضا رو باسن فرشته خیلی خیلی برام لذت داشت. الهام تلفن زد و گفت بچه‌ها سراغتون رو می‌گیرن و ممکنه بیان بالا. رضا گفت پس ما می‌ریم پایین و به من گفت تو نیا.
اونا رفتن و چند دقیقه بعد الهام اومد بالا و وقتی نشست کنارم گفت چرا این دو تا انقد سرخ بودن؟ چه خبر؟! ماجرا رو تعریف کردم و معلوم بود هیجان‌زده شد. بعدش با الهام لب‌بازی کردیم و یهو من کشیدمش رو خودم و محکم بغلش کردم. استرس داشت و سعی کمی کرد از بغلم خودش رو وابکنه که با یه نیم‌غلت خوابیدم روش، در حالی که رو شکم انداخته بودمش و از روی شلوار کیر قلمبه‌شدم رو فروکرده بودم لای باسنش، گفت بذار واسه بعد. عجله نکن. به هم می‌رسیم. یکی دو تا تلمبه بی‌اجازه زدم و بلند شدم دیگه رفتیم پایین واسه ناهار. من با کمی تأخیر رفتم که کیرم (دودولم) بخوابه. . تجاوز نرم و دلچسبی بود.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
     
  
مرد

 
tempted74
بسیار عالی و با یه فضاسازی واقعی داری تعریف میکنی.. حتی احساس خجالت اولیه چهارنفره تون رو کاملآ درک میکنم.. از متن های ارسالیت لذت بردم. لطفاً ادامه بده
f2
     
  
مرد

 
tempted74
بسیار عالی و با یه فضاسازی واقعی داری تعریف میکنی.. حتی احساس خجالت اولیه چهارنفره تون رو کاملآ درک میکنم.. از متن های ارسالیت به جهت روشن شدن و ایجاد تجربیات زمینه ای بود لذت بردم. لطفاً ادامه بده
f2
     
  
مرد

 
قسمت دوم ماجرای سکس ضربدری ما:

حدود یه ساعت بعد از ناهار من و رضا با هم، و فرشته و الهام با هم، مثل مجالس زنونه-مردونه جداگانه داشتیم اختلاط می‌کردیم. من که نمی‌دونم زن‌ها در مورد چی حرف می‌زدن ولی من و رضا داشتیم در مورد این حرف می‌زدیم که خب نظرت چی بود، چطو بود، و تو قدم بعدی به نظرت چه کنیم و ... که الهام اومد پیشمون و به ما گفت فرشته می‌خواد با رضا تنها حرف بزنه. ما دو تا خیلی جا خوردیم. رضا پا شد بی این که منو به تخمش حساب کنه با فرشته رفتن تو اتاق خواب رضا و الهام. گفتم لابد الان الهام میاد می‌شینه پیش من و میگه که جریان چیه. ولی اون هم پاشد رفت سراغ پیاز خردکردن واسه شام. اصلا حال خوبی نداشتم. الان دارن تو اتاق چه می‌کنن! اون رضای بی‌ناموس الان تو چه پوزیشنی داره ...؟ یا فرشته هم که تا حالا ادا تنگا رو درمی‌آود لابد الان تا خایه مال رضا رو داده تو حلقش و داره دودستی خایه رضا رو می‌ماله. خلاصه هزار تا فکر واویلای مگو که داشتن دیوونه‌م می‌کردن. اصلاً دلم می‌خواست به پسرم که داشت با بچه‌های دیگه تو اتاق بازی کامپیوتری می‌کرد بگم بیا این پنج تومنو بگیر برو یه لگد بزن به در اتاق خواب فرار کن برو. ولی خب شاید در اتاق همون موقع باز میشد و بچه چیزی می‌دید که نباید میدید. شاید هم فکر می‌کرد لگد به در اتاق خواب زدن سنت حسنه‌ایه، نصف شب میومد دم اتاق خواب خودمون همون حرکت رو می‌زد و ... . تو همین فکرا بودم که در باز شد و رضا، با قیافه‌ای نه چندان فاتحانه، اومد بیرون و با چشم بهم اشاره کرد که برم تو اتاق. تو همین چند ثانیه که برسم دم اتاق چه فکرا که نکردم. مثلاً این که، رضا حریف شهوت فرشته نشده و خالی شده، ولی هنوز فرشته حشریه و قمبل‌کرده به سمت در که من وقت و تلف نکنم و تا رفتم تو... ولی دیدم که ِئه! فرشته که داره اشکاشو پاک می‌کنه! درد سرتون ندم. به رضا گقته بود نمی‌تونم و ببخشید و ...
واقعا این زن‌ها پیشبینی‌نشدنی هستن. خب نمی‌تونی جهنم. چرا گریه می‌کنی. در پاسخم گفت آخه می‌دونم خیلی دلتون می‌خواست و حال‌گیریه و دوست ندارم اذیت بشید و ... . منم گفتم باشه دیگه! قرارمون این بود که اگه یکی از ما چهارتا جا زد، کنسل! حالا پا شو بریم بیرون.
رفتیم و خودمونو بستیم به شراب. فقط من و رضا. زنهامون گفتن چون شب هم می‌خوایم شراب بخوریم الان نمی‌خوریم. تو دلم گفتم زهر بخورید شما دو تا. ولی من و رضا انگار نیاز داشتیم برای شستن غم به خاک سپردن عزیزترین چیزی که داشتیم (آرزوی سکس ضربدری) خودمونو با شراب پاره کنیم. فقط بدیش این بود که شراب‌ها مال من بود. رضای کسکش خودشو زد به اون راه که مثلاً از ناراحتی حواسم نیست، از شراب‌هاش نیاورد.
ساعت حدود سه بعد از ظهر بود که گفتیم بریم واسه خواب بعد از ظهر. منی که از اعتیاد بچه به بازی کامپیوتری همیشه نگران بودم و قطره‌چکونی اجازه بازی بهشون می‌دادم، تو اون لحظات می‌گفتم نور به قبر کسی بباره که بازی کامپیوتری رو اختراع کرد. انگار بچه نداشتیم. اصلا کاری به ما نداشتن. حتی اگه شاششون می‌گرفت حاضر بودن تو شلوارشون بشاشن ولی از پای بازی بلند نشن. رفتیم تو یه اتاق و رضا از تو کمد دیواری چند تا بالش انداخت تو بغلمون. گفتم طبعاً خودشون میرن به اتاق خوابشون من و فرشته هم تو این اتاق. ولی بعد دیدم چهار تا بالش به صورت جفت جفت چید و رفت بیرون. من و فرشته با سوال تو چشمامون به هم نگاه کردیم که جریان چیه؟ اگه قراره چهارتایی تو یه اتاق بخوابیم پس کجا رفت و زنش کو؟ اگه قراره تو اتاق جدا بخوابیم که، چرا چهارتا بالش!؟ منطقی نیست. اصلاً مگه آخرین صحبت این نبود که فرشته گفته بود من نمی‌تونم و کنسل؟! تو همین فکرا بودیم که با الهام اومدن و انگار همه می‌دونن قرا بر چیست به جز من. رضا یه طرف اتاق، الهام طرف دیگه اتاق. وسط هم جای ما دو تا بود. هنوز شک داشتیم منظور چیه! ولی بدون این که حرفی بزنیم من و فرشته هم خوابیدیم؛ من رو بالش نزدیک به الهام، فرشته رو بالش نزدیک به رضا. آخه بالشها جفتجفت چیده شده بودن و نه من و رضا گی بودیم و نه فرشته و الهام لزبین. باور بفرمایید بدون گذاشته‌شدن قرار قبلی به صورت ضربدری همدیگه رو بغل کردیم و شروع کردیم به بوس و بغل.

بقیه‌ش تو پست بعدی
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
     
  
صفحه  صفحه 4 از 12:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  پسین » 
سکس ضربدری و محارم

کاکولدی در ایران

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA