انجمن لوتی
صفحه  صفحه 70 از 72:  « پیشین  1  ...  69  70  71  72  پسین »
خاطرات و داستان های ادبی

دل نوشته ها ( نوشته ایرانی )

 مرد
#691   Posted: 30 Oct 2021 19:00


 3 Star

ارسالها: 3006
امیــــــــــدایــــــــــران و ایـــــرانــــــــــی


این روزها تمام نگاهها به مردی دوخته شده که می توانست و می تواند پادشاه یا رهبر ایران زمین باشد . مردی که بی تردید محبوب ترین و دلسوزترین و کارآمد ترین شخصیت برای رهبری و اداره ایران زمین می باشد . روز تولد شاهزاده ای که میوه مهر پدر و مادری نیک و دلسوز و وطن پرست است را گرامی می داریم و از خداوند یکتا می خواهیم که اسبابی فراهم نماید که شاهزاده هرچه زود تر به وطن برگردد و آن چنان که بزرگوارانه می فرمایدتسلیم رای ملت گردد و ملتی که این سالها او را شناخته اند واصل و نسبش را می شناسند بی تردید او را بر می گزینند .او خواهد آمد و قفل محکمی بر دهان بهانه جویان خواهد زد و ایرانمان را به همت یاران و هموطنان دلسوز از نو خواهد ساخت ..او نشان خواهد داد که قاطعیت به معنای زور نیست .
خیلی ها این روز ها را با آن روزها اشتباه گرفته اند . می پندارند که هنوزهم درهزاران سال پیش زندگی می کنیم که هرکه زور و قدرت بیشتری داشت لشگریانی گرد خود فراهم آورد و شهر ها را یکی پس از دیگری تصرف کرده به فرماندهی و پادشاهی رسد . زمانه زمانه تدبیراست و باید هوشیاربود .. این روزها تنها میدان نبرد و جنگها نیست که سرنوشت ملت و قومی را تعیین می کند . و من این را با تمام وجودم احساس می کنم که شاهزاده بسیار با هوشتر از آن است که تمام احساس و اندیشه و افکار و نقشه های خود را با دیگران درمیان بگذارد .. شاید بسیاری ازآنان که دورش را گرفته انددشمنان او و دشمنان ایران و ایرانی باشند اما این شطرنجباز ماهرنمی تواند و نباید که مهره هایش را درگوشه ای بنشاند که حریف متوجه نقشه هایش گردد . انتظار از او بسیار است اما این امید ایران و ایرانی باید که استوار بماند تا همه با هم در ایران استوار جشن پیروزی بگیریم .شاهزاده باید که بیاید چه شاه باشد چه فرماندهی که به او رئیس جمهور بگویند ..فرقی نمی کند مهم این است که وقتی بیاید عدالت و انسانیت و شایسته سالاری می آید .کاش ملت بداند که شاهزاده به تنهایی نمی تواند این همه نابسامانیها را از بین ببرد .دشمنان و چپاولگران در کمینند ..شاید روزگاران گذشته دشمنان را می شد در یکی دوچهره دید و شناخت اما این روزها دشمنان هزاران چهره دارند و این جاست که نمی توان راجع به انسانها سریع و صریح قضاوت کرد .و بی شک شاهزاده بی ریا با این دشمنان در نبرد است . اجازه بدهیم که او به خوبی و با تمرکز بتواند به این بازی شطرنج ادامه دهد .
به راستی آن چه که مهم است سازندگی ایران و سربلندی ملت دلاوری می باشد که تاریخ نشان داده است اگر بارها و بارها به زمین افتاده اند اما هرگز خاک نشده اند تا بتوانند از خاک وطن حراست کنند و نام آن را همچنان بر بلندای تاریخ حک شده بدارند . شاهزاده رضا پهلوی با اصالت و شرافت و درایت خود به خوبی می داند که چگونه با شرایط و حوادث کنار بیاید آنان که از او عجولانه انتظار حرکتی را دارند غافل ازآنند که تمام نگاههای تمام دوستان و دشمنان به اوست و طوفانهای بسیاری بر این دلاور استوار غریدن گرفته که نبرد با همه آنها بسیار دشوار است .. اما این گرد باد ها را می توان به اشکال دیگری کنترل کرد .اوخیلی بیشتر از ما دوست و دشمن خود را می شناسد و همراهی مادر شایسته ایشان , این نیک ترین انسان روی زمین شهبانو فرح پهلوی بهترین و بیشترین کمکی خواهد بود که بتواند درجهت آرمان مقدس خود که فردایی روشن برای ایران و ایرانیست گام بردارد .
شاهزاده پاک طینت به خوبی می داند که ملت ایران چه می خواهد و هوشیارانه همراه با شرایط روز پیش می رود اما مسئله مهم و درخورتوجه و تامل این که انتظارات خیلی از طرفداران بسیار بوده احساس می کنند شاهزاده درمیدان مبارزه ای قرار دارد که هیج حربفی درآن نیست و رقیب و دشمنی هم نیست و اگر هست بسیار نادان و بی خطر است .آنان نباید فراموش کنند که نمی توان بی گدار به آب زد .پس باید شاهزاده را درکش کرد شرایط موجود را سنجید و این را هم از یاد نبرد که گاه دشمن از نفسهای آدمی به او نزدیک تراست . درست است تقریبا یک ملت پشتیبان او هستند اما این حمایت خود را در عمل باید نشان دهند ..امروز تولد شاهزاده خوبی ها و مهربانیهاست .او بی تردید مایه امید هر ایرانی آزاده ایست که با تمام وجود برای سازندگی ایران نگران است و از هیچ کوششی دریغ نمی ورزد .
این خجسته روز مهرو نور و شورو شوق و امید را به آنان که با تمام وجود احساس می کنند که شاهزاده کنار ایران وملت ایران است و برای وطن می جنگد شادباش گفته به امید روزی می نشینیم که این امید ایران و ایرانی را کنارخود درایران خود ببینیم ..پایان

نویسنده : ایرانی
به مناسبت زادروزشاهزاده رضا پهلوی نهم آبان 1400-2580
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
 
     
  
 مرد
#692   Posted: 20 Dec 2021 17:29


 3 Star

ارسالها: 3006
خــــــــــورشیـــــدرا بیـــــدارکــــــــــن

یلدای من ..یلدای ما
خورشید را بیدار کن
با ماه من دیدارکن
این جا همه خوابیده اند
دنیای غم را دیده اند
شادی بیاور بهرما
یلدای من ..یلدای ما
خورشید را بیدارکن
شاه مرا هشیارکن
یارمرا غمخوارکن
شادی زاین جا رفته است
ما را زغم آزاد کن
این مردمان دلشاد کن
یلدای من ..یلدای ما
خورشیدرا بیدارکن
ازهرستم بیزارکن
قلب مرا تیمارکن
این جا همه خوابیده اند
درسوگ خود خندیده اند
دیوان به تخت شاهی اند
شاهان زاین جا راهی اند
یلدای من ..یلدای ما
تیغ ستمها تیز شد
این کاسه ها لبریز شد
سنگ صبوران ریز شد
خورشید را بیدارکن
با ماه من دیدارکن
خندان نما لبهای ما
تابان نما شبهای ما
این جا همه افسرده اند
گلها همه پژمرده اند
یلدا بیا یاری بکن
با ما تو غمخواری بکن
آغوش خود واکرده ایم
آغوش خود را وابکن
یلدای من ..یلدای ما
دیوان به تخت شاهی اند
شاهان زاین جا راهی اند
ما را ز این خواب گران بیدارکن
با ماه ما ..با شاه ما دیدارکن
کاری بکن وقتی سپیده بردمید
ما بندها پاره کنیم
ازبهرآزادی خود چاره کنیم
یلدای من یلدای ما
ازدادهای بی امان ما خسته ایم
بهررهایی ازستم وارسته ایم
این داد های بی امان فریادشد
فریادها بر باد شد
دیگر نه دادی مانده است نه دادگر
از این همه بی داد ها
این جا همه بیدادشد
یلدا به داد ما برس
خورشید را بیدارکن
خورشید را بیدارکن

نویسنده :ایرانی
یلدای 1400-2580-2021
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
 
     
  
 مرد
#693   Posted: 22 Jan 2022 20:25


 3 Star

ارسالها: 3006
اگـــــر فـــــاطمــــــــــه را دوســـــت مـــــی داری ....


خداوندا !اگرفاطمه را دوست می داری به من توانی ده تا بازهم از او بنویسم .از این برترین و دوست داشتنی ترین و نیکوکارترین زنی که آفریده ای ..
خداوندا!اگرفاطمه را دوست می داری چنان کن که راه او را آن گونه که هست بدانیم به بیراهه ای نرویم که راه بازگشتی نباشد ..
خداوندا !اگرفاطمه را دوست می داری آن چنان شعله ای از محبت او در قلبمان بیفکن که برتر و بالاتر از عشق الهی نبینیم ..
خداوندا !اگرفاطمه را دوست می داری آنان را که دانسته و نادانسته به او اهانت می کنند هدایتشان کن و به آنان بفهمان که فاطمه هم از این همه بی عدالتی و خداناشناسی دل چرکین است .
خداوندا !اگرفاطمه را دوست می داری چنان کن که آنان که فاطمه را دوست می دارند فاطمه گونه بیندیشند و فاطمه گونه زندگی کنند .
خداوندا!اگرفاطمه را دوست می داری به خلق خدا نشان ده که فاطمه را نباید به خاطر دختر پیامبربودنش ستایش کرد .فاطمه را باید به خاطر فاطمه ستایش کرد .فاطمه را باید دوست داشت چون خدایش را دوست داشته درراه اوجانفشانی کرده است .
خداوندا !اگرفاطمه را دوست می داری , اگر دوستدارانش را دوست می داری به آنان بگوی که فاطمه کیست ..فاطمه چیست .بگو که فاطمه یعنی آن مهربان با خدایی که ساده زندگی کرد و ساده تن به خاک سپرد .فاطمه کسیست که تاج شاهزادگی نخواست دینش را به دنیایش نفروخت .فاطمه یعنی عشق , یعنی اصالت , نجابت , شرافت ..و فاطمه می پسندد هرآن چه که خدایش پسندیده است .
خداوندا !اگرفاطمه را دوست می داری هدایتم کن , به من قلبی ده و قلمی که دلهای سنگی دشمنان فاطمه را از عشق به او و عشق به تو نرم گردانم و بگویم و بنویسم که دوست داشتن فاطمه فقط از او نوشتن و از او سرودن و لب به تمجیدش گشودن نیست .باید چون فاطمه زندگی کرد وچون فاطمه مهربانی ..
خداوندا!اگرفاطمه رادوست می داری چهره راستین و درون حقیقی او را آن چنان به همه بنمایان که بدانند او مظهر یک زن پاک و خدای گونه و یک مادرنمونه بوده است .ومن با قلمی که جوهرش را از قلب و اندیشه ام می گیرد می نویسم که فاطمه بر تارک بهشت می درخشد و بهشت به فاطمه اش می نازد آن چنان که خداوند هم ازآفرینش چنین بنده ای خشنوداست .
فاطمه جان !تولدپربارت را تبریک می گویم .زادروزت مبارک باد !نفسهای تو همچنان درعالم باقیست .یادتو همچنان به ما زندگی می بخشد و راه تو و عشق به تو همچنان به ما امید می دهد که در راه رضای خدا گام بر داریم .فاطمه جان !تو همیشه زنده ای وپاسدار اندیشه هایمان !آن کس که با الهام الهی و با ندای قلب خود تو را فریاد بزند بانگش را خواهی شنید و از خدا یاریش را خواهی خواست . می دانم که می دانی با تمام وجود و با تمام احساس و اندیشه ام تو را فریاد می زنم پس مرا به خدای ما نزدیکترگردان بگذار بیش ازگذشته تو را احساس کنم تو را بشناسم تا خدای خویش را بیشتروبهتر بشناسم و احساس کنم .آخر تومظهر تقوایی ..تو سمبل مهر و محبت و مهربانیهایی ..تو نمونه استقامتی ..
فاطمه جان !سپاس می گویم خدایمان را آن خدای نیکیها و آن خدای عدالت و عفو و رحمت و گذشت را که بازهم توفیقی عنایتم نمود تا از تو و از روزتو بنویسم .ازخدا می خواهم قلب کوردلانی را که تو را نمی شناسند بیدارگرداند تا سعادتمند گردند .
روزمادر و روززن را به تمام جهانیان به ویژه زنان گرانقدر و ازخودگذشته تبریک گفته به امید آن که درشناسایی نقش سازنده آنان بیش ازپیش کوشابوده و قدر این بندگان شایسته خدا و سازندگان اصلی جامعه را بدانیم .پایان

نویسنده :ایرانی
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
 
     
  ویرایش شده توسط: aliazad77  
 مرد
#694   Posted: 13 Feb 2022 07:38


 3 Star

ارسالها: 3006
خــــــــــون عشـــــق . خــــــــــون هستـــــی


عشق یک نمایش نیست , عشق بازیچه نیست ,مثل یک دستمال کهنه نیست که به دورش اندازی .عشق همه اش یک رویا نیست حتی یک واقعیت هم نیست .عشق یک احساس زیباست , احساسی برای بودن و به فردا رسیدن .به گونه ای که این احساس زیبا راهم رویا می بینیم و هم واقعیت .احساسی برای رسیدن به فردا و فرداها , احساسی برای جاودانه بودن و جاودانه شدن .یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیشکی نبود .خدا تنها بود تنهای تنها . فقط می توانست خود راببیند و عشق اولین آفریده خدا بود .همین که خدامی خواست تنها نباشد عشق آفریده شد .هستی و زندگی شکل گرفت و جهان به صورتی  که امروز می بینیم و نمی بینیم  به وجودآمد .عشق چیست ؟ خون جاری دررگهای ما ؟ یا آن احساسی که خون دررگهای ما را به حرکت درمی آورد ؟عشق چیست ؟آن گونه که قبلا هم نوشته ام فقط احساس دو دلداده به هم ؟ یا احساس مادری به آن که از وجودش خلق می شود ؟و یا نگاه سگ وفادار و حق شناسی که دست نوازش انسانی را بر سر خود احساس می کند ؟همه اینها هست اما به تنهایی نیست .عشق را می توانی شوتش کنی اما هرگز اوت نمی شود .آخر خون عشق همان خون هستی هست .
روز عشق چه روزیست ؟14 فوریه برابر با 25 بهمن ..یا 29 بهمن ؟ روز عشق ایرانی که به نام سپندارمذگان می شناسیمش . بازهم می گویم نمی توان یک روز را به عشق اختصاص داد و مثلا درآن روز کرامت و بزرگیش را حفظ کرد . این فقط یک تظاهر خواهد بود که به هم بگوییم و نشان دهیم که از قافله عقب نمانده ایم .مثل یک چشم و همچشمی , مثل آرایشی  برای رفتن به یک عروسی .اما عشق خیلی بالاتر از اینهاست .امروز از عشق فاصله گرفته ایم و تظاهر به عاشق بودن می کنیم .آخر عشق را نمی توان در بند کشید و به یکی دو معنا اختصاصش داد که در همان یکی دو معنایش هم مانده ایم .
خودخواهی بزرگترین و شاید تنها آفت عشق است . البته خود عشق در ذات خود آفتی ندارد این ما هستیم که با خود خواهی خود ادعای عاشق بودن می کنیم و ازآن انتظار دیگری داریم .عشق با بیگانگی هم سازگاری ندارد . وقتی که انسان و انسانیت را فراموش می کنیم یعنی عشق را هم فراموش کرده ایم . وقتی گرسنه ای را می بینیم که در زباله دانیها به دنبال غذا می گرددعشق را فراموش کرده ایم , وقتی به نام دین خدا اما به خاطر هوی و هوسهای دنیوی دست در جیب یکدیگر می کنیم یعنی عشق را فراموش کرده ایم .می گویند زبان مهمترین عامل وحدت قومی است که به آن ملت می گویند . اما یک زبان است که مهمترین و بهتر است بگویم تنها عامل وحدت جهانیان است و آن زبان عشق است .عشق به تمام خوبیهایی که وجود دارد عشق به بودن و بی تکبر زیستن , عشق به آن که بدانیم انسانهای دیگر هم چون ما حق زندگی کردن دارند و خون ما از خون آنان رنگین تر نیست .حتی موجودات دیگر این عالم هم تافته ای جدا بافته از این عالم هستی نیستند و خدای یگانه به همه آنها نظر داشته است .
به خدا عشق را نمی توان چون اسکناسهایی درکیسه ریخت و به خود اختصاصش داد اما خیلی ها این را نمی دانند .عشق آن است که یک مسلمان از یک یهودی بد نگوید و یک مسیحی آیین خود را تنها دین این جهان نداند .عشق آن است که جای گلوله بر سر همنوع خود باران محبت بریزیم ..عشق آن است که به  آنان که چون ما نمی اندیشند احترام بگذاریم و خود را داناترین فرد این دنیا ندانیم .عشق آن است که پیرو این بیت عالم و شاعر و نویسنده بی همتا سعدی بزرگوار باشیم که فرموده : بنی آدم اعضای یکدیگرند که درآفرینش زیک گوهرند ..اگر زمانی توانستیم این بیت را با تمام وجود احساس و پیاده اش کنیم می توانیم مدعی باشیم که یک انسان عاشقیم .عشق به خداوند عشقی حقیقیست که تا نباشد دوست داشتنهای دیگر معنایی ندارد و اگر هم به ظاهر حرارتی داشته باشد خیلی زود سردشده و همان معنای ظاهری خود را هم از دست خواهد داد . زمانی می توانیم عاشق باشیم که خود را دروجود انسان دیگری نیز تصور کرده و دنیا را با چشمان او هم ببینیم .او از همان جایی آمده که ما آمده ایم و زبان عشق گویاترین زبان دنیاست .هیچ ثروتی نمی تواند جای عشق را بگیرد . خداهم با نیروی عشق است که دوستمان دارد و ما بندگان گناهکار را مورد عفو و رحمت و گذشت خود قرار می دهد .
بیائید عاشق بودن را از خدای بزرگ بیاموزیم ..بیائید ارزش عشق را از رفتار خداوند بزرگ بدانیم که اونیز عاشقانه و دلسوزانه بهترینها را برای بندگانش می خواهد . پس بیائید آفریده های یگانه آفریدگار این جهان را دوست بداریم جای کینه , بذرمحبت دردلهای خود بکاریم ..گاه این بذر محبت توسط دیگران کاشته می شود به مصداق آن که می گویند از محبت خارها گل می شود . حیف است که در این گذرعمر . جای عاشق بودن و یکدل و یکپارچه سوی خدای عشق رفتن , مدام پی آن باشیم که دین و مذهب و اندیشه های خود را به رخ  یکدیگر بکشیم و دین خود را دین کاملتر و نژاد خود را نژاد برتر بدانیم . روح و روان و اندیشه پاک و عشق خالص و برگزیده می تواند درهرجسمی جای بگیرد .امروز را روزعشق نامیده اند اما عشق , گریان و نالان است چون گاه خود را رانده شده و گاه گمشده می بیند درحالی که کوردلانی هستند که به دنبالش می گردند و نمی دانند چگونه پیدایش کنند .عشق همین جاست کنارماست .همان خدایی که هرگز از یادمان نمی برد و بیش ازآن که خود به فکرخود باشیم اوست که دراندیشه ماست و این را به فال نیک می گیرم که همراه با روزتولد یاهمان  زادروزم   جهانیان روزعشق را پاس می دارند و والنتاین را به هم تبریک می گویند . روزهای عشق ..والنتاین , سپندارمذگان و هرروزدیگرخدا برهمه جهانیان مبارک باد ..پایان ..نویسنده : ایرانی
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
 
     
  
 مرد
#695   Posted: 14 Feb 2022 13:11


 3 Star

ارسالها: 3006
بـــــــــــــــوی پــــــــدر, یــــــــادپـــــــــــــــدر


دلم برایت تنگ شده پدر !من همان کودک دیروزم .همان که برایش کتاب قصه های خوب برای بچه های خوب را آوردی .همان که از همان روزهای نخست دبستان , مجلات کیهان بجه ها , دختران و پسران , اطلاعات هفتگی و جوانان و..را در اختیارش گذاشتی تا بخواند و بخواند و بنویسد و بنویسد .دلم برایت تنگ شده پدر! کاش این جا بودی تا بازهم صدای گرم تو را می شنیدم تا بازهم برایم ازسعدی و حافظ و خیام می خواندی . دلم برای آن تنگ شده که بازهم سواردوچرخه ام کنی وصورتت را به صورتم بچسبانی تا بوی تو را احساس کنم . دلم برایت تنگ شده ..تو را دیگر این جا نخواهم دید و من روزی به جایی خواهم آمد که تو آن جا باشی . حدود 5 سال پیش , اوایل سال 1396 و اوایل یا همان نخستین لحظات روز پدر بود که تنهایمان گذاشتی و به دیدار خدا رفتی .حتی صبرنکردی تا هدیه این روز را تقدیمت کنم . زندگی بازیها دارد ..فراز و نشیبها , تلخی و شیرینیها ..دلم ازغروب غم گرفته روزهای باران زده می گیرد .و امسال روزپدرچند ساعت بعد از تولد من و والنتاین این روز عشق است . همه کنارهم ..روزمن ,روزتو, روزعشق , روز زندگی .دلم برایت تنگ شده .هوای تو را دارد . گاه زندگی را با همه زیباییهایش , دلگیرمی بینم .دلم از غروب می گیرد و از غروبهای خزان وغروبهایی که درخانه ام و صدای بارش غم را درپاییز زندگی احساس می کنم . دلم برایت تنگ شده پدر!پدرهاآمده اند و پدرها رفته اند و زندگی ادامه دارد .کاش ما را به گذشته راهی می بود تا بیشترنشانت می دادم که چقدر دوستت می دارم و تو را به خاطر تو دوست می دارم !کاش دوباره کودکی می شدم و کاری می کردم که بیشتر و آن جوری که دوست داری به من افتخارکنی !کاش به همه می گفتم و نشانت می دادم که تو بهترینی که تو دوست داشتنی ترینی !اما چه کسی می تواند قانون زندگی را دوربزند ؟حتی با خلاف هم نمی شود چنین کرد . حالا تو نیستی صدای تو مانده ..آن چهره دوست داشتنی و آن نگاه مظلومانه تو درخاطراتم نقش بسته . بازیهای زندگی و نمایشهای آن ادامه دارد اما آن چه که می ماند قلب کودکانه ماست که ما راهمچنان سوی گذشته های شیرین و بی دغدغه مان می برد . یادم نمی رود که چه با حسرت ازپدرت می گفتی . پدری که درکودکی یا همان ابتدای نوجوانی ازدستش داده بودی و خواستی برای من وخواهرم بهترین پدرباشی و بودی . دلم برایت تنگ شده . گاه که به خوابم می آیی حس می کنم به تولدی دیگر رسیده ام همان کودکم وازباورهایم به این یقین می رسم که تو هرگزنرفته ای و بازهم روزی توراخواهم دید آن روزکه روحم چون پرنده ای به آسمان خداپربکشد و بازهم روزی تو را خواهم دید آن گونه که جسم و روح تو را با هم درآغوش بکشم و آن روزی خواهد بود که اسرافیل درصوردومش بدمد .
پدر!قلمم تورا می ستاید و نگاهم همچنان تو را می بیند . !لحظه هایت مبارک !توبرای من همانی که بودی همان بهترین و شاید بهترازبهترین . گویی زندگی یک رویاست رویایی که تا دم مرگ با آدم زندگی می کند و انسان به دنیا می آید تا ماندگارشود و پدریعنی عشقی جاودانه .
زادروزامیرمومنین وروزت مبارک پدر!ای که هرگزدرقلب من نخواهی مرد!و ای که آن سرمایه هایی که برایم به ارمغان گذاشته ای کمتر پدری برای فرزند خود به یادگارگذاشته است . سپاسگزارم پدر!دوستت می دارم وهرگزفراموشت نمی کنم روانت همیشه شاد باد و یادت گرامی.. پایان .. نویسنده :ایرانی
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
 
     
  
 مرد
#696   Posted: 20 Mar 2022 12:06


 3 Star

ارسالها: 3006
بــــــــــهـــــاریعنــــــــــی بیــــــــــداری


بازهم به پیشوازبهارمی رویم .چه زودمی گذرداسفندماه !دریک چشم برهم زدنی ..درست مثل سالی که می گذرد.دوباره ازدوباره هامی گوئیم و بازهم تکرارها تکرارمی شوند .پونه های خانه مان یک ماه زودتر به خوشامد گویی بهار آمده اند .زندگی بازهم رنگ و بویی دیگرگرفته است .بهار زیباست اما کلیشه بازیها و دنگ و فنگهای قبل ازآن و خود را خسته کردن برای نشان دادن آن که تمام تمیزیها و نظافتها مربوط به آغاز بهار است ازلطف نوروزمی کاهد .هرگزبهار را به اندازه بهاران کودکی احساس نکرده ام .نظم خاصی داشت که ازبارها گفتن و نوشتن درمورد آن خسته نمی شوم .بیشتر وقتها هوای دیارما از بیستم اسفند به بعد صاف وآفتابی ودلپذیر می شد.باوجودآن که از همان بچگی و آغازدبستان پرسپولیسی بودم ولی ازرنگ آبی آسمان به ویژه درپایان زمستان و آغازبهار لذت می بردم .آن روزها صداو سیمای ما آوازپرندگان و بازگشت پرستوها ازسفربود وآرامش ما نگریستن به شکوفه های رنگ و وارنگ درختان و سبزه هایی که سرازخاک برمی آوردند .هرچیزی به جای خودبود .وقتی بوی بهارمی آمد تو بوی عشق و دوستی را احساس می نمودی .ریاکمتردرخانه کسی را می زد .درخانه همگان , روی همگان بازبود .آن روزها فرصتی بود که به آوازپرندگان گوش داد و جای تبلت و قلم مانیتوردردست گرفتن , کاغذو قلمی برداشت و نوشت .
زندگی می رود تا بازهم نوشود هزاران هزارسال است که زمین و آسمان همین است وخورشیدهم همین است ..چقدردلم می خواهد آن روزهایی را که بهارانش زیباتربودودشمنان طبیعت با خنچرخودخواهی زخمیش نکرده بودند آن روزهایی که نه دوردلمان سیم خارداری بود و نه بر زمینهای تقسیم نشده پدران ..دلم آن روزها را می خواهد که وقتی غروب بهار را می دیدم به این دلخوش بودم که ستارگان امید و آرامش از راه می رسند . این روزها و این سالها هم پس از پایان زمستان  بهار می آید .عادت دارد که بیاید اما با کوله باری از رنج و حسرت ..آخر بهار یعنی عشق و صلح و محبت .بهار یعنی به دست آوردن دلها , یعنی همه با هم آفریده های آفریدگار را دیدن و لذت بردن , بهار یعنی زندگی را با تمام وجود درآغوش کشیدن و آشتی دوباره با آن .بهاریعنی جویباراحساس و اندیشه را با کلماتی تازه پرکردن , بهار یعنی جوانه زدن احساس خوبیها ..بهار یعنی دانستن آن که همه از یک ریشه ایم ودوستیها و جاودانگیها را دوست می داریم .بهار یعنی لذت بردن و به آرامش رسیدن از لذت دیگران . بهار یعنی کینه ها را شستن و بذرمحبت کاشتن , یعنی شعله های عشق را شعله ورترساختن و ازخاکستر, گیاه سبزه رویانیدن ..بهاریعنی باورزندگی , باورخدایی که مارا به خویشتن خویش می رساند , بهاریعنی فردایی که آغازآن چون نقطه ای سرخط است .یک تولددوباره , احساسی برای همیشه بودن و همیشه زندگی را احساس کردن , احساسی که ما را برآن می دارد که قدرباهم بودنها را بیش ازگذشته بدانیم و براین باورباشیم که دشمنی ها وتنها گلیم خود ازآب بیرون کشیدنها دردی را دوانمی کند .وزندگی بازهم فریادمی زند فریادی درنسیم , فریادی درآرامش و برف بازهم بخشش می کند تا چمنها ازدل خاک سربرآورند و با ملودی نسیم به من و تو و زندگی سلام گویند .بهاریعنی سلام به آینده , آینده ای که ما را غرق درگذشته ها می سازد .حس خوب بودنهای آن روزها که می پنداریم دیگرنمی آید اما بهاریعنی باوراین که پس ازهرخوابی بیداری هست .برخاستنی سوی خواسته ها , بهاریعنی آتشی که جوهرقلمهای قلبمان را به جوششی دیگروامی دارد تا با تمام احساس خود لب به ستایش بهارآفرین بگشائیم ..آری بهاریعنی یک بیداری دیگرو دانستن این که خوابهایمان خیالی بیش نیستند و ازآن هنگام که دیده به جهان گشوده ایم زندگی کنارماست ومرگ هم تنها کابوسی دراین دنیاست .
ای انسان !ازخواب زمستان برخیز !عشق و زندگی را ازآن همه بدان !جای کینه و گلوله , باران عشق و محبت بر سر این و آن بباران .
بیائید خود را دروجود هم احساس کنیم با صدای هم عشق را فریاد بزنیم بانفسهای هم زندگی رانفس بکشیم .. روزی بهار هم به خوابی طولانی می رود خیلی خیلی طولانی تر از این خوابها ..وقتی که بیدارمی شود می بیند که دیگرخواب نیست و دیگرخوابی نیست .بیائید یکدیگر را آن چنان که خدامی گوید و خدامی خواهد دوست بداریم بیائید تا برای همیشه بیدارشویم پیش ازآن که به خوابی طولانی رویم .چه آسان می توان کینه ها را شست !وچه راحت می توان خارها را به گل تبدیل نمود !
بیائید نگاهی به خود بیندازیم و پیش ازآن که درمورد دیگران قضاوتی داشته باشیم خود را درآئینه زندگی ببینیم شایدخود,  خارگلخواهی درپای دیگران باشیم و نمی دانیم .خداوندا!یک باردیگر به بهارتو سلام می گویم مرا درنهرپاکیها غسلم ده .غرورو خودبینی ام رابشوی وقلب و روحم را از کینه و  خودخواهی پاک گردان .
فراموش نکنیم که خداوند زندگی را برای همه آنان که آفریده است می خواهد ..می تواند به هرکه هرچه بخواهد بدهد منتها گاه به ما فرصت می دهد تا معجزه اوباشیم ..گاه به ما آن لیاقت را می دهد تا وسیله ای باشیم برای لبخند بر لب افسرده ای نشاندن و دلی راشادکردن ..وازدست دادن این فرصتها جزحسرت و پشیمانی نتیجه ای ندارد .
قرن پانزدهم خورشیدی ازراه می رسدوما ایرانیان بازهم این جشن جمشیدی ونوروزباستانی راپاس می داریم .به امید بهروزی وپیروزی ایرانیانی که با تحمل همه سختیها سنتهای پسندیده نیاکان خود را ازیادنمی برند و هویت خودرا فراموش نمی کنند .نوشدن دگرباره طبیعت برآنان که این زیبایی و دگرگونی را می بینند و احساس می کنند مبارک باد .به امید دگرگونی سازنده ملتی که به ایرانی بودن خود افتخارمی کند ودست از تلاش برای رسیدن به آنچه که استحقاقش رادارد بر نمی دارد..پایان ..نویسنده : ایرانی ..نوروز1401-2581
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
 
     
  ویرایش شده توسط: aliazad77  
 مرد
#697   Posted: 1 Apr 2022 18:21


 3 Star

ارسالها: 3006
سیــــــــــزده بـــــه در , ریشـــــه درجـــــانــهــــــــــا دارد


وقتی آدم کم حوصله ای چون من از خانه نشینی درسیزده به در بدش می آید تو خود حساب کن ارزش این روزرا .هرچند سیزده به در آفتابی درمازندران زیبا , زیباتراست ولی باران ملایم بهاری و لطافت آن را هم دوست می دارم که چون غباری بر سبزه ها می نشیند و از لطافت طبیعت می گوید ..با این حال چنین هوایی  برای نشستن درطبیعت مناسب نیست .دلم می خواهد خود را به نقطه ای بسپارم که آسمان آبی و زمین سبزش را کنار هم ببینم واز درختان وجنگلهای باستانی که میلیونها خاطره از روزگاران بسیار بسیارکهن  دارند سخن بگویم . چگونه این درختان ملی را از ریشه قطع می کنند و جای آن کاخ می سازند ؟ دلم می گیرد از زخمهایی که جلادان بر پیکر طبیعت وارد می آورند .
وسیزده به در روزیست که می توان غمهارا به آسمان سپرد ودلها را به سبزینه هایی که بر این باورمان دارد که زندگی زیباست و آرامش برای همه وجود دارد . سیزده به در روزیست که می توان به خوبی دریافت همه می توانند ازگنجینه دنیای زیبا بهره ورشوند و به آرامش برسند .این زیبایی ها رابا پولهای کاغذی نمی توان خرید , عشق و آرامش را با پول و خیانت و جنایت نمی توان خرید .اصلا سیزده اینها را نمی شناسد و این روز اوج ابهت نوروزاست .روزی که زندگی رنگ و بویی دیگر دارد روزی که حتی دلهای سخت و جانهای افسرده به هم نزدیک ترمی شوند و زندگی راپاس می دارند . روزی که مرگ مفهومی ندارد و عشق به جاودانگی دروجودمان زبانه می کشد .
وبوی بهار را می توان ازسبزه های سیزده احساس نمود ,  ازپرندگان آزادی که به عشق آزادی و طبیعت نغمه شادمانی سرمی دهند وزمین و آسمان را به رنگ یکرنگی می بینند و چه زیباست آزادی و زیباترآن که آنان که چون انسان نمی اندیشند و اشرف مخلوقات نیستند هرگزآزادی هم را سلب نمی کنند . دلم برای خود را سپردن به جنگلهای زیبای سرزمینم تنگ شده .. طبیعت با همه خستگی هنوز هم نفس می کشد و با نفسهای میلیونها عاشق سرزمبن خود نفسهای تازه ای می گیرد . و سرزمین من بازهم می بیند که تنها نیست بازهم وزش نسیم محبت و بوی تولدی دیگر را احساس می کند . سرزمین من عاشقانی دارد که دست از سنتهای پسندیده کهن بر نمی دارد و دنیارا برای آفرینش دنیایی دیگر به خاک نمی سپارد. ایران بانو امروزبا همه حسرتها و دلتنگیهایش , شادمان است شادمان تر از هرروز دیگر , حتی شادتر از لحظه ای که سال کهنه جایش را به سالی نو داد تا غمهایش را ببرد و امید ها را زنده گرداند .. آخر امروزبیشترفرزندانش رادرآغوش خود دارد  .دلم می خواهد چون سلیمانی زبان پرندگان را بدانم و بدانم که آنان چه می گویند و چه می خواهند . زیاد هم سخت نیست رازدل آنان را دانستن , زندگی را دوست می دارند و ازمرگ نمی ترسند برای هم قفسی نمی سازند و هوارا تنها برای خود نمی خواهند .
دلم می خواهدچون آنان بر فراز زمین و دردل آسمان پروازکنم و آن چه را که برای خود بزرگ کرده ام بسیار ریز ببینم . ببینم این است آن چه بشر برای آن می جنگد وجدان را به زیر پا می گذارد و شرافت را بی نشان می سازد و من ازآن پرنده که هیچ چیز را به آزادی نمی دهد ریزترم ,من ازآن دریای مواج که امواجش را به ساحل می بخشد طوفانی ترم ..دلم می خواهد خود را به زمزمه های جویبارو نغمه های آبشاربسپارم و به سبزینه ها بگویم که من هم چون شما سبزگشته ام .ودراین روزپاک , زندگی حال و هوایی دیگردارد.. انگارزشتیها خوابیده اند خاک شده اند و دستانمان سوی آسمان خداست تا زبان سپاس بگشاید .
سیزده به دریعنی آرامش , یعنی غمها را به گورستان دنیا سپردن و با شادیهای زندگی آشتی کردن .. چه زیباست زیبایی های دنیا در این روز !انگار همه دست به دست هم داده لب به تحسین کارگردانی گشوده اند که یک تنه همه اینها را هدایت می کند . و سیزده به در با همه احساس لطیف و پاکش با همه آرامشی که به عاشقانش می دهد دلش گرفته از انسان نماهایی که به جان طبیعتش افتاده اند .آنهایی که زیبایی ها و دنیا را تنها برای خود می خواهند .
و سیزده به دردیارمن  بوی آزادی را احساس می کند با آن که همچنان برای ایران بانویش گریان است . شاید بتوان درختان و ریشه اش را قطع نمود اما تا ایران و ایرانی خالص زنده است ریشه سیزده به در هرگز قطع نمی شود .سیزده به در عاشقان طبیعت و پاکیها مبارک باد ! پایان ..نویسنده : ایرانی 
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
 
     
  
 مرد
#698   Posted: 14 May 2022 12:17

 1 Star

ارسالها: 86
جالب و قشنگ بود
 
     
  
 مرد
#699   Posted: 18 May 2022 22:12


 3 Star

ارسالها: 3006
Saeedparvare:
جالب و قشنگ بود

درود بر شما سعید جان ..شما لطف دارید
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
 
     
  
 مرد
#700   Posted: 25 Jul 2022 21:26


 3 Star

ارسالها: 3006
رضــــــــــاشـــــاه , مـــــردعلـــــم و عمـــــل وسیــــــــــاست


رضا شاه روحت شاد .این روزها این شعار هرکوی و برزن سرزمین مقدس ماست .
گاه باید تاریکی را دید تا قدر نوررا دانست گاه باید عذاب کشید تا به ارزش راحتی پی برد
شوره زار به ما از سبزه زارها می گوید و روزگار نامهربانیها اززمانی می سراید که عشق و محبت , حاکم برجان ودلهای مردم ما بود ..عزت و شرف عجین گشته با خون و دل و جان مردم گمشده ای نبود که درآسمانها به دنبالش بگردیم
گاه به این فکرمی کنم که سخنی به گزافه نیست اگر بگوئیم که رضا شاه کوروش زمان بود و شاید کاری سخت تر از کوروش داشت
اگربگوئیم که ایرانیان دوهزارو پانصد سال پیش بسیار اندیشمند تر از ایرانیان قاجار بوده اند به بیراهه نرفته ایم . درابتدای قرن چهاردهم خورشیدی , ساختن و آبادانی ایران از یک طرف و ساختن و دگرگونی ملتی که با خرافات خوگرفته و جن گیری و دعانویسی به شکلی آماتوری و حرفه ای کار روز و شبشان شده بودبی شباهت به معجزه نبود
شرایط اجتماعی آن روزگار را همگان به خوبی می دانیم که بارزترین نمونه آن درپستو ماندن نیمی از جامعه یعنی زنان و دختران میهن ما بود
بین یکصد تا دویست سال ازجوامع غربی و بسباری از دیگرکشورهای جهان عقب مانده بودیم و این شرایط ایرانی بود که روزگاری مهد تمدن جهان بود
به معجزه ای می ماند که این بزرگوار توانست ایرانی بسازد که بیگانه و آشنا ازآن همه پیشرفت دراندک زمان انگشت تعجب به دندان گزیده اند ولب به تحسین گشوده اند.اصلاحات اجتماعی , کوتاه کردن دست بیگانگان و به حداقل رساندن قدرت روحانیون و مانع ازدخالتهای بیجا و بی مورد آنان درهرکاری شدن , ایجاد راهها و راه آهن سراسری و توجه به تحصیل عمومی و ایجاد دانشگاه تهران و هزاران خدمت ارزنده دیگررا نمی توان ساده ازکنارش گذشت و به هیچ انگاشت
وقتی این روزها مفتخوری ها و اختلاسات مردان دولتی را می بینیم و می بینیم که چگونه بزرگمردی چون رضا شاه دلسوزانه ایران ویران ما را به قله های ترقی رسانده است آن هم با امکانات بسیارکم , بی اختیار و با تمام وجود این جمله بر زبانمان جاری می شود که رضا شاه روحت شاد
رضا شاه چگونه گردنکشان را بر جای نشاند و ایرانی یکپارچه و متحد ساخت .این خود بحثی جداگانه می طلبد فقط باید گفت درود برپدر ایران نوین , روحت شاد که نشان دادی شعور و وطن پرستی و دانایی و ایمان را درمکتب زندگی هم می توان آموخت و به کارگرفت
بازهم سوارترن شمال می شوم به خدا که این کوهها , این جنگلها و این رودها همه شهادت می دهندکه چگونه رضا شاه این میهن پرست با سیاست , درفرصتی اندک توانست این همه سازندگی کند دلم می خواهد ساعتها به آن مناظر به راه آهن شمال و به پل ورسک بنگرم و ساعتها با اشک اندوه و شادی , گاه زمزمه کنم و گاه با فریاد بگویم رضا شاه روحت شاد رضا شاه روحت شاد
امروز..ایران رضا شاه دیگری می خواهد که گردنکشان را جای خود بنشاند و به امور هماهنگی خاصی ببخشد ..امروز ایران رضا شاه دیگری می خواهد که با دانایی خود نشان دهد که سواد تنها ,شعورنمی آورد .هیهات که قدررضا شاه و رضا شاهان خود را ندانستیم وگرنه به هیچ وجه اجازه نمی دادیم که پادشاهان بزرگی چون رضا شاه بزرگ و فرزند خلفش شاهنشاه آریامهر مظلومانه درغربت جان دهند
دلم برای زادگاه این مرد شریف این مرددانا تنگ شده . بوی طبیعت بکر را می توان درآلاشت احساس نمود . روزی را می بینم که دوستداران این شیرمرددرزادگاهش و درسراسر ایران یکدل و یکصدا با هم بخوانند رضا شاه ! روحت شاد .رضا شاه! روحت شاد
نویسنده : ایرانی .
چهارم امردادماه 2581شاهنشاهی
هفتادوهشتمین سالروزدیده برجهان بستن پدرایران نوین
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
 
     
  
صفحه  صفحه 70 از 72:  « پیشین  1  ...  69  70  71  72  پسین » 
خاطرات و داستان های ادبی

دل نوشته ها ( نوشته ایرانی )

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2022 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA