انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
شعر و ادبیات
  
صفحه  صفحه 276 از 718:  « پیشین  1  ...  275  276  277  ...  717  718  پسین »

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۵۷

خواری از اغیار بهر یار می باید کشید
ناز خورشید از در و دیوار می باید کشید

از زمین شور، آب تلخ می آید برون
بی دماغان را زخود آزار می باید کشید

نیست بوی آشنا را تاب غربت بیش ازین
از نسیم صبح بوی یار می باید کشید

یا چو مردان گام می باید زدن در راه عشق
یا ز پای رهنوردان خار می باید کشید

روزگاری شد که خون بلبلان افسرده است
ناله گرمی درین گلزار می باید کشید

به زهمواری سلاحی نیست در الزام خصم
با نمد دندان ز کام مار می باید کشید

روی تلخ بحر را گوهر تلافی می کند
تلخی از معشوق شیرین کار می باید کشید

جان ز سنگ و دل ز آهن کن که با نازکدلی
زحمت خار از گل بی خار می باید کشید

هر نگاهی محرم رنگ لطیف عشق نیست
پرده ای از اشک بر رخسار می باید کشید

بوی گل را می کند افزون هجوم برگ گل
پرده کمتر بر رخ اسرار می باید کشید

تا درین باغی، به شکر این که داری برگ و بار
برگ می باید فشاند و بار می باید کشید

هر که را صائب متاع یوسفی دربار هست
از هجوم مشتری آزار می باید کشید
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۵۸

می به روی لاله رنگ یار می باید کشید
باده گلرنگ در گلزار می باید کشید

عالم آب از نسیمی می خورد بر یکدگر
در سرمستی نفس هشیار می باید کشید

صبح اگر نتوانی از مستی ز جا برخاستن
مد آهی از دل افگار می باید کشید

سینه دریای رحمت نیست جای دم زدن
رطل مالامال را یکبار می باید کشید

شیشه ناموس را بر طاق می باید گذاشت
بعد ازان پیمانه سرشار می باید کشید

جام چون خورشید می باید گرفت از ساقیان
بر زمین چون صبحدم دستار می باید کشید

تا مگر همرنگ روی او شود، خورشید را
از شفق خونابه بسیار می باید کشید

گرچه از دل یاد ما را سالها شد شسته است
می به یاد آن فرامشکار می باید کشید

باده های آسمانی را عروج دیگرست
می زجام لاله در کهسار می باید کشید

آب از سرچشمه صائب لذت دیگر دهد
باده را در خانه خمار می باید کشید
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۵۹

مشق هجران در کنار بحر می باید کشید
آه در بحر از خمار بحر می باید کشید

بر نخورد از وصل دریا از تنک ظرفی حباب
دام در خورد شکار بحر می باید کشید

شیشه و پیمانه را بر طاق می باید گذاشت
می به کشتی در کنار بحر می باید کشید

خویش را زین خاکدان افتان و خیزان همچو سیل
در کنار بی غبار بحر می باید کشید

آه ازین غفلت که در آغوش دریا هر نفس
گردنی در انتظار بحر می باید کشید

سیل را این خاکدان هر دم به رنگی می کند
رخت در دارالقرار بحر می باید کشید

قطره بی ظرف ما را در تمنای گهر
تلخکامی از قرار بحر می باید کشید

وادی خونخوار دنیا نیست جای دم زدن
این نفس را در کنار بحر می باید کشید

همت از موج سبک پرواز می باید گرفت
دام خود در رهگذار بحر می باید کشید

چون نسوزد کشت امیدم، که از موج سراب
ناز تیغ آبدار بحر می باید کشید

نیست آسان پنجه با عشق قوی بازو زدن
قطره را در زیر بار بحر می باید کشید

مانع است از وصل عقبی جلوه دنیای پوچ
پرده کف از عذار بحر می باید کشید

خاک می باید به لب مالید و آنگه چون کنار
باده های خوشگوار بحر می باید کشید

بر امید ابر گوهربار، صائب چون صدف
تشنگیها در کنار بحر می باید کشید
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۶۰

می به رغم عالم پرشور می باید کشید
غم چو زور آرد می پرزور می باید کشید

منت مرهم زچشم شور می باید کشید
ناز شهد از نشتر زنبور می باید کشید

گرچه هر کم ظرف را ظرف شراب عشق نیست
چون صراحی گردنی از دور می باید کشید

از در بسته است اینجا بیش امید گشاد
دامن آن غنچه مستور می باید کشید

از دو عالم عشق می خواهد سر آزاده ای
پیش خاقان کاسه فغفور می باید کشید

زیر بار خلق چندی دست می باید نهاد
بعد ازان پا در کنار حور می باید کشید

از بزرگان لطف با کوچکدلان زیبنده است
چون سلیمان گفتگو از مور می باید کشید
دل به این بی حاصلان بستن ندارد حاصلی
تخم خود بیرون زخاک شور می باید کشید

وسعت از ملک سلیمان چشم تنگ خلق برد
خویش را در چشم تنگ مور می باید کشید

از هوای تر شود چون آب زور باده کم
روز باران باده پرزور می باید کشید

رفت آن عهدی که خرمن بود رزق خوش چین
دانه امروز از دهان مور می باید کشید

تا توانی آرمیدن در زمستان زیر خاک
در بهاران دانه ای چون مور می باید کشید

غنچه از می خوردن پنهان چنین گلگل شکفت
باده گلرنگ را مستور می باید کشید

چون گذارد پای خود بر منبر دار فنا
حرف حق بی پرده از منصور می باید کشید

از کدورت می کند دل را سبک رطل گران
غم چو زور آرد می پرزور می باید کشید

تا شوی شیرین به چشم خلق صائب چون گهر
مدتی تلخی ز بحر شور می باید کشید
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۶۱

جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید
حلقه از ساغر به گوش هوش می باید کشید

گلشن از نازک نهالان یک تن سیمین شده است
باغ را چون ابر در آغوش می باید کشید

در لب خاموش ساغر گفتگو بسیار هست
پنبه چون مینای می از گوش می باید کشید

باده گلرنگ را با ساقیان گلعذار
بر رخ گلهای شبنم پوش می باید کشید

نیست هر افسرده را از گوهر عرفان خبر
حرف عشق از سینه پرجوش می باید کشید

هوشیاران خون مستان را به ساغر می کنند
باده را با مردم بیهوش می باید کشید

رازهای سر به مهر سینه میخانه را
از لب پیمانه خاموش می باید کشید

مدتی سجاده تقوی به دوش انداختی
چند روزی هم سبو بر دوش می باید کشید

می برد شیرینی بسیار دلها را زکار
حرف تلخی زان لب چون نوش می باید کشید

بزم چون پرشور باشد مطربی در کار نیست
باده در گلبانگ نوشانوش می باید کشید

با زبان نتوان برآمد با نواسنجان عشق
حرف صائب چون بر آید گوش می باید کشید
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۶۲

جوش گل شد، باده گلرنگ می باید کشید
انتقام از چرخ پر نیرنگ می باید کشید

غبغب جام و گلوی شیشه می باید گرفت
دامن ساقی و زلف چنگ می باید کشید

بوی خون می آید از جام شراب لاله گون
در هوای تر، می بیرنگ می باید کشید

چنگ و عود و بربط و قانون مکرر گشته است
نغمه از مرغان سیر آهنگ می باید کشید

موسم پای گل است و سایه بید و چنار
پای از مسجد به عذر لنگ می باید کشید

می زداید زنگ از دل سبزه زنگارگون
منت روشنگران زین زنگ می باید کشید

در فضای عقل بال بیخودی نتوان گشود
رخت بیرون زین جهان تنگ می باید کشید

پرده شرم و حیا در پرده شب چون نسیم
از رخ گلهای رنگارنگ می باید کشید

تا رگ ابر بهاران می کشد مشق جنون
خط به عقل و دانش و فرهنگ می باید کشید

همچو مجنون، دامن صحرا اگر افتد به دست
بهر بازیگاه طفلان سنگ می باید کشید

بر رگ جان نواپرداز صائب همچو چنگ
دستی ای دلدار زرین چنگ می باید کشید
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۶۳

سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید
وحشت چشم غزال از دام می باید کشید

می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد
در بهاران باده گلفام می باید کشید

این که گردن می کشی چون شیشه، ای زاهد زدور
تا برآیی زین کشاکش جام می باید کشید

روز نورانی بود مستغنی از شمع و چراغ
باده روشن به وقت شام می باید کشید

می توان خوردن به شیرینی شراب تلخ را
از لب شکرلبان دشنام می باید کشید

محتسب در نوبهاران منع ما از باده کرد
انتقام از مرغ بی هنگام می باید کشید

منتی کز بوسه او می کشیدم پیش ازین
این زمان از نامه و پیغام می باید کشید

چاره چشم گرانخواب است صائب شور عشق
با نمک تلخی ازین بادام می باید کشید
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۶۴

چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید
این که گردن می کشی پیمانه می باید کشید

کم نه ای از لاله، صاف و درد این میخانه را
با لب خندان به یک پیمانه می باید کشید

می شود سنگین زبار خلق میزان حساب
سختی از اطفال چون دیوانه می باید کشید

نیل چشم زخم می باید وصال گنج را
ناز جغد ای گوشه ویرانه می باید کشید

پیش ازان کز سیل گردد دست و پای سعی خشک
رخت خود بیرون ازین ویرانه می باید کشید

حرص هیهات است بگشاید کمر در زندگی
تا نفس چون مور داری دانه می باید کشید

خلوت فانوس جای شمع عالمسوز نیست
این الف بر سینه پروانه می باید کشید

تا چون ابر و مطلع برجسته ای انشا کنی
عمرها زلف سخن را شانه می باید کشید

می کند با آن قد موزون نظر بازی به شمع
سرمه ای در دیده پروانه می باید کشید

دل زقرب زلف نزدیک است خود را گم کند
اندکی زنجیر این دیوانه می باید کشید

عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت
ناز مهمان را زصاحبخانه می باید کشید

نیست آسایش درین عالم که بهر خواب تلخ
منت شیرینی افسانه می باید کشید

از خط مشکین غرور آن سمنبر کم نشد
ناز گل از سبزه بیگانه می باید کشید

در بهارستان یکتایی بلند و پست نیست
ناز خار و گل به یک دندانه می باید کشید

مدتی بار دل مردم شدی صائب بس است
پا به دامن بعد ازین مردانه می باید کشید
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۶۵

درد را چون صاف در میخانه می باید کشید
هر چه ساقی می دهد مردانه می باید کشید

عزت جام تهی باید به بوی باده داشت
ناز گنج گوهر از ویرانه می باید کشید

می چو گردد سر که هیهات است دیگر می شود
دست از اصلاح دل فرزانه می باید کشید

می رسد سیل فنا تا چشم بر هم می زنی
رخت خود بیرون ازین ویرانه می باید کشید

تلخی زهر فنااز زندگانی بیش نیست
بر سر این پیمانه را مردانه می باید کشید

درد بی درمان پیری را دوا بی حاصل است
دست از تعمیر این ویرانه می باید کشید

تا سر مویی تعلق هست دل آزاد نیست
ریشه این سبزه بیگانه می باید کشید

وحشتی کز آشنایان بی دماغان می کشند
روح را زین عالم بیگانه می باید کشید

تا شود روشن به نور شمع صائب دیده ات
سرمه از خاکستر پروانه می باید کشید
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۶۶

تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید
موج بیتابی الف بر سینه کوثر کشید

زنگ هستی از دل ما برد ذوق نیستی
عود ما آخر دم خوش در دل مجمر کشید

این که گرد ماه تابان می نماید هاله نیست
ماه از شرم جمال او سپر بر سر کشید

تنگدستی مرگ را در کام شیرین می کند
بید از بی حاصلی بر خویشتن خنجر کشید

جوهر از بیطاقتی چون مار می پیچد به خود
زخم گستاخ که شمشیر ترا در بر کشید؟

کاسه دریوزه دریا از صدف بر کف گرفت
هر کجا مژگان صائب رشته از گوهر کشید
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
صفحه  صفحه 276 از 718:  « پیشین  1  ...  275  276  277  ...  717  718  پسین » 
شعر و ادبیات

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA