تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

A Pure Poetry | یک شعر ناب

صفحه  صفحه 4 از 49:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  45  46  47  48  49  پسین »  
#31 | Posted: 17 Apr 2010 07:30






داستان عاشقی گل شقایق از زبان خودش—
شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود-اما-


طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد


عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#32 | Posted: 24 Apr 2010 09:43






هواي حوصله ابري است
چشمي از عشق ببخشايم
تا رود آفتاب بشويد
دلتنگي مرا


هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو مي چرخد
از من مگير چشم
دست مرا بگير و کوچه هاي محبت را
با من بگرد


يادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامي دل ها معنا شود
يادم بده چگونه نگاهت کنم که تردي بالايت
در تندباد عشق نلرزد


آن گونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس مي کنم
آن گونه عاشقم که نيستان را "
يکجا هواي زمزمه دارم "
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است


چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهاي چشم تو هستم

کنار حوصله ام بنشين
بنشين مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ي عشق
بنشان مرا به منظره ي باران
بنشان مرا به منظره ي رويش

من سبز مي شوم
ستاره هاي کلامت را
در لحظه هاي ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برويم بهاروار

چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول اين مدار
تمام حرف دلم اين است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجاي عشق که هستي
آغاز کن مـــــــــــــــــــرا


عشق من عاشقم باش!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

دل نه اجبار میفهمد نه نصیحت...
آنکه لایق دوست داشتن است را دوست می دارد.
     
#33 | Posted: 25 Apr 2010 06:26





لای تقــــــــویم دلــــت
یه گـــــــل لالـــــه بذار
تازه شــــو، غنـچه بده
زیــــــــــر بارون بــــهار
پر بکــــــش تا آسمون
بــــال ابـــــرا رو بـــگیر
دیـــــگه اینجا برنـــگرد
دوباره میــشی اسیر!
به پرســــتوها بـــگـــو
زود بـــه خــونه برسـن
بگـــــــو آواز بخــــــونن
غنـــــچه ها دلــواپسن
توی لحظه های عشق
واســه من تــرانه باش
گل بـــده مثــله بهــــار
شـــوق عاشقانه باش
دستــــاتو بــده به من
مهرو از دلـــــم بچـین
تو چشـــــام نگاه بکن
عشقو تو چشام ببین

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#34 | Posted: 25 Apr 2010 06:30 | Edited By: Princess






تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی
تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی

من همه در حکم توام تو همه در خون منی
گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی

با همه ای رشک پری چون سوی من برگذری
باش چنین تیز مران تا که بدانم که تویی

دوش گذشتی ز درم بوی نبردم ز تو من
کرد خبر گوش مرا جان و روانم که تویی

چون همه جان روید و دل همچو گیاه خاک درت
جان و دلی را چه محل ای دل و جانم که تویی

ای نظرت ناظر ما ای چو خرد حاضر ما
لیک مرا زهره کجا تا به جهانم که تویی

چون تو مرا گوش کشان بردی از آن جا که منم
بر سر آن منظرهها هم بنشانم که تویی

مستم و تو مست ز من سهو و خطا جست ز من
من نرسم لیک بدان هم تو رسانم که تویی

زین همه خاموش کنم صبر و صبر نوش کنم
عذر گناهی که کنون گفت زبانم که تویی



عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#35 | Posted: 25 Apr 2010 07:00






روزگارم همه اش تلخ نبودت شده است
شب و روزم همه در ذکر و سجودت شده است


گفته بودم که مرو از بر من ای صنمم
زینکه این خانه دگر گرم وجودت شده است

به دلم غصه زیاد است چه گویم ز غمت
کار این سینه دگر مدح و سرودت شده است

دوست دارم همه جا عشق تو را جار زنم
وای زان روز که قفلی به گلویت شده است !

عاشقت گشتم و سوزم ز فراقت گل من
دیده مشتاق تو و دیدن رویت شده است


لمس موی تو دگر گرچه خیالی عبث است
دست دلتنگ تو و شانه به مویت شده است

خانه ام پر شده از غم ، همه ی زندگیم
حسرتم بار دگر بویش بویت شده است

انتظارت بکشم تا به ابد همنفسم
آی و بنگر که دلم زخم نبودت شده است


ساسان مظهری



عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#36 | Posted: 27 Apr 2010 10:57








تو را دوست ندارم


تو رادوست ندارم نه دوستت ندارم!

اما هنگامي که نيستي

غمگينم!

تو رادوست ندارم!

امانميدانم چرا....

آنچه ميکني در نظرم بي همتا جلوه ميکند!

وبارهادر تنهايي از خود پرسيده ام

چرا آنهايي که دوستشان دارم

بيشترشبيه تو نيستند...

تو رادوست ندارم!

اما هنگامي که نيستي

از هرصدايي بيزارم


حتي اگر صداي آناني باشد که دوستشان دارم

زيراصداي آنها

طنين آهنگين صدايت را در گوشم ميشکنند!

تو رادوست ندارم!

اماچشمان گويايت

بيش ازهر چشم ديگري بين من و آسمان آبي قرار ميگيرد...

آه ميدانم که دوستت ندارم

اماافسوس ديگران دل ساده ام را

کمترباور دارند

و چه بسا به هنگام گذر

ميبينم که بر من ميخندند

زيرا آشکارا مينگرند

نگاهم به دنبال توست...


عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#37 | Posted: 15 Jun 2010 05:40


شعری «از کتاب آسمانی ها»- سید علی صالحی

هنوز پاره‌ای از آسمانِ ما آبی بود
که ابری عجيب آمد وُ
ناگهان باريدن گرفت.


شنيده‌ايم که آب
روشنايیِ کاملِ دريا و کبوتر است،
اين باورِ اقبالِ آينه را
ما هم به فالِ سکوت وُ
شکستنِ شبِ آن هميشه گرفتيم،
اما چه رگباری ...!
چه رگبار پُرگویِ بی‌فرصتی
که نوبت از خوابِ گريه گرفته بود.


باورش دشوار است
اما پيادگانی که بی سرپناه
از پیِ‌ آن چراغِ شکسته آمده بودند
می‌گفتند ما
هنوز همه‌ی آوازهايمان را نخوانده‌ايم
همه‌ی ورق‌پاره‌های گُل وُ
گِشنيزِ نيامده را بازی نکرده‌ايم
دروازه‌های دريا دور وُ
ما خسته و اين تلفنِ بی‌پير هم
که زنگی نمی‌زند.
ما بغضمان گرفته است
می‌خواهيم هم باد بيايد و هم آسمان،‌ آبی وُ
هم اين خشتِ تشنه
در خوابِ آب از آينه بگويد.
دارم دُرست می‌گويم
حرفم را پس خواهم گرفت،
با شما نبودم
شما را نمی‌دانم
اما آنجا پرنده‌ای‌ست
که هی مرا پناه گلبرگِ ستاره‌ای خاموش می‌خواند،
ستاره‌ای خاموش
با چراغِ شکسته‌اش در دست
که از دروازه‌های بی‌گُل و گِشنيزِ آسمان می‌گذرد.



هی ... هی بازیِ به نوبت‌نشسته‌ی بی‌پايان!
پس کی؟
پس فرصتِ ترانه‌بازیِ باران و بوسه کی خواهد رسيد؟!

     
#38 | Posted: 28 Jun 2010 10:34






ای غم انگیز ترین خوشحالی
من و عشق تو و دستی خالی
ای شدیدا" همه ی هستیمن
راز ایمان و تُهیدستی من
تویی آن کشمکش هر روزه
لحظه ی پر تپش هر روزه
من و یک جاده ی چشم به راه
جاده ای از شب تا خلوت ماه
آخرین حادثه ی جاده تویی
اتفاقی که نیفتاده تویی
کفشهایم که پر از خستگی اند
نقشی از نوعی دلبستگی اند
دست هایم که نیاز آلودند
همه ی عمر به سویت بودند
باز هم باش و فداکاری کن
آرزوهای مرا یاری کن
تو ، غریبانه تر از روح منی
بی نصیبانه تر از روح منی
مثل تو ، پنجره ها دلتنگند
همه منظره ها بی رنگند
بی تو جنگل ، همه جایش قفس است
گل – اگر خرده نگیری ! – عبث است
آسمان ، زندانی خط خطی است
زندگی ، پایانی خط خطی است
با کلید نفس گرم تو بود
قفل قلب من اگر نرم تو بود
ای بهاری که چنین آرامی
شاخه در شاخه همه ابهامی!
من و این راز گشودن ازتو
با همین شعر سرودن از تو :
آسمان ، لحظه تنهایی تو
ماه ، آیینه زیبایی تو



عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#39 | Posted: 22 Aug 2010 06:01






خط مي کشيد روي تمام سؤال ها
تعريف ها؛معادله ها؛احتمال ها


خط زدبه روي شايدواماوهرچه بود
خط زدبه روي قاعده هاومثال ها

خطي دگر کشيدبه«قانون خويشتن»
قانون لحظه هاوزمان هاوسال ها


ازخودکشيددست وبه خودنيزخط کشيد
يعني به روي دفترخط ها وخال ها

خط ها به هم رسيده ويک جمله ساختند
با عشق ممکن است تمام محال ها



فاضل نظری



عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#40 | Posted: 22 Aug 2010 06:03






دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد

کشتی‌ام را شب طوفانی گرداب گرفت

در قنوتم ز خدا«عقل» طلب می‌کردم

«عشق» اما خبر از گوشه محراب گرفت

نتوانست فراموش کند مستی را

هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می‌شود از حافظه آب گرفت؟!ا



فاضل نظری



عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
صفحه  صفحه 4 از 49:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  45  46  47  48  49  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / A Pure Poetry | یک شعر ناب بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites