تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

A Pure Poetry | یک شعر ناب

صفحه  صفحه 47 از 47:  « پیشین  1  2  3  ...  45  46  47  
#461 | Posted: 30 Jan 2018 09:17
بسیار مختصر و بسیار مفید


در پناه لطف حق باید گریخت
کو هزاران لطف بر ارواح ریخت
تا پناهی یابی آنگه چون پناه؟
آب و آتش مر تو را گردد سپاه
     
#462 | Posted: 3 Feb 2018 23:41
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم
الا ای رهگذر ! منگر چنین بیگانه بر گورم

چه می خواهی ؟ چه می جویی ؟ در این کاشانهٔ عورم

چه سان گویم ؟ چه سان گریم ؟ حدیث قلب رنجورم

از این خوابیدن ، در زیر سنگ و خاک و خون خوردن

نمی دانی ! چه می دانی که آخر چیست منظورم

تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم !

کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم !

چه شب ها تا سحر ، عریان به سوز فقر لرزیدم

چه ساعت ها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم

از این دوران آفت زا ، چه آفت ها که من دیدم !!

( کارو دردریان )



حال من حال اسيريست كه هنگام فرار
يادش افتاد كسي منتظرش نيست
نرفت ...
     
#463 | Posted: 19 Feb 2018 16:55




ما به خاموشي اين دهكده عادت كرديم
هرچه گفتند شنيديم و اطاعت كرديم


ترس نگذاشت كه فرياد، تناور گردد
با سكوتي كه نموديم خيانت كرديم

يك مترسك سر جاليز صدا كاشته اند
ناگزير آنچه صدا بود، رعايت كرديم

هر كه وا كرد دهان حرف حسابي بزند
بينوا را بنشانديم و ملامت كرديم

وحشت دوزخ و اميد بهشتي تا بود
سر سجاده نشستيم و عبادت كرديم

ريشه ي باورمان در تب يك سرما سوخت
شب اين حادثه ،توجيه روايت كرديم

وقتي آتش به سراپرده ي ايمان افتاد
ما نشستيم و زتقدير شكايت كرديم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#464 | Posted: 19 Apr 2018 20:13
هرچه آید به سرم باز بگویم گذرد
وای از این عمر که با "می گذرد" می گذرد

در پناه لطف حق باید گریخت
کو هزاران لطف بر ارواح ریخت
تا پناهی یابی آنگه چون پناه؟
آب و آتش مر تو را گردد سپاه
     
#465 | Posted: 22 Apr 2018 21:18




تا خیمه زدی از دل ، بر آیینه جانم
پرواز چو عنفا برد ، بر تخت سلیمانم


هم جانی و هم جانان ، هرسجده به نام توست
ای ماه شب تارم ، خورشید درخشانم


بی تو همه پنهانم ، در کالبد هستی
با تو همه پیدایم ، آثار بدخشانم


روحم به حصار تن ، آلوده مباد هرگز
تا سوی تو آرم رو ، تا سوی تو هر آنم


ظلمتکده قلبم هر لحظه تو را جوید
از غصه رها گشته ، در کوه و بیابانم


امشب که به این مطلع ، خالی شدم از عصیان
ای عشق پناهم باش ، در ورطه طوفانم

ناگهان رسیدی
و خوشبختی شیشه عطری بود
که از دستم افتاد
و در تمام زندگیم پخش شد!
     
صفحه  صفحه 47 از 47:  « پیشین  1  2  3  ...  45  46  47 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / A Pure Poetry | یک شعر ناب بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites