تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mehdi Soheili | مهدی سهیلی

صفحه  صفحه 1 از 36:  1  2  3  4  5  ...  32  33  34  35  36  پسین »  
#1 | Posted: 4 May 2011 08:04
مهدی سهیلی




مهدی سهیلی فرزند غلامرضا از نوادگان حاج اکبر سمنانی از شاعران بزرگ معاصر است . وی در سال 1303 در تهران متولد شد . پس از پایان تحصیلات ابتدایی به فراگرفتن علوم قدیمیه و صرف و نحو عربی و منطق و معانی نزد استادان فن پرداخت و دوره متوسطه را در دبیرستان نظام آباد به پایان آورد . سپس وارد خدمات مطبوعاتی و روزنامه نگاری شد .
نام خانوادگی خود را از حاجی علی اکبری سمنانی به سهیلی در سال 1322 تغییر داد .
در سالهای 1345 الی 1356 علاوه بر انجام کارهای مطبوعاتی و همکاری با روزنامه های فکاهی تهران ، سرپرستی کاروان شعر و موسیقی رادیو و داوری برنامه مشاعره را بر عهده داشت . او در زمینه نمایش نامه نویسی نیز فعالیت داشته است.وی در ۱۸ مرداد ۱۳۶۶ در سن ۶۳ سالگی در گذشت


آثار :


اشک مهتاب
سرود قرن
نگاهی در سکوت
لحظه ها و صحنه ها
بیا با هم بگرییم
چه کنم ؟ دلم از سنگ نیست
چشمان تو در آیینه اشک
اولین غم و آخرین نگاه
بوی بهار می دهد
طلوع محمد
در خاطر منی
پنجره یی به باغ های نور
پرواز در آسمان شعر
یک آسمان ستاره
کاروانی از شعر - 14 جلد
گنجواره سهیل - 3 جلد
مشاعره
گنج غزل
بزم شاعران
سرود خدا
شعر و زندگی
بوسه یی بر دست مادر
شاهکارهای سعدی
شاهکارهای صائب و کلیم
ضرب المثل های معروف ایران
خاطرات یک سگ
سر دبیر گیج
غزل های هماهنگ
     
#2 | Posted: 4 May 2011 08:06
     
#3 | Posted: 4 May 2011 08:09
هزار خوشه عقیق


     
#4 | Posted: 4 May 2011 08:13
ناله ای در شب

ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
وی نام تو روشنگر شام و سحر من

جز نقش تو نقشی نبود در نظر من
شب ها منم و عشق تو و چشم تر من

وین اشک دمادم که بود پرده در من
در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم

در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم
هر منظره را منظری از روی تو دیدم

چشم همه ی عالمیان سوی تو دیدم
با یاد تو شادست دل در به در من

از نور تو مهتاب فلک اینه پوشست
وز بوی تو هر غنچه و گل عطر فروشست

دریا به تمنای تو در جوش و خروشست
عکس تو به هر آب فتد چشمه ی نوشست

خود دیده بود اینه ی حق نگر
دانی تو که در راه وصالت چه کشیدم

چون تشنه ی گرمازده ی خسته دویدم
بسیار از این شاخه به آن شاخه پریدم

آخر به طربخانه ی عشق تو رسیدم
ام به طلب سوخت همه بال و پر من

غم نیست کسی را که دلش سوی خدا بود
در خلوت خود شب همه شب مست دعا بود

جانش به درخشندگی اینه ها بود
بیچاره اسیری که گرفتار طلا بود

گوید که بود آتش من سیم و زر من
هر جا نگرم یار تویی جز تو کسی نیست

از غم نفسم سوخت ولی همنفسی نیست
بی نغمه ی تو باغ جهان جز قفسی نیست

غیر از تو به فریاد کسان دادرسی نیست
ای دوست تویی دادرس و دادگر من

محروم کسی کز تو جدا بود و ندانست
در گوش دلش از تو صدا بود و ندانست

آثار تو در ارض و سما بود و ندانست
عالم همه ایات خدا بود و ندانست

ای وای اگر نفس شود راهبر من
هر پل که مرا از تو جدا کرد شکستم

هر رشته نه پیوند تو را داشت گسستم
آن در که نشد غرفه ی دیدار تو بستم

صد شکر که از باده ی توحید تو مستم
هرگز نرود مستی این می ز سر من

راه تو مرا از ره بیگانه جدا کرد
یاد تو مرا از غم بیهوده رها کرد

عشق تو مرا شاعر انگشت نما کرد
گفتم به همه خلق که این طرفه خدا کرد

بی لطف توکاری نرود از هنر من
من بی کسم و جز تو خدایی که ندارم

گر از سر کویت بروم رو به که آرم
بر خاک درت گریه کنان سر بگذارم

خواهم که به آمرزش تو جان بسپارم
اینست دعای شب و ذکر سحر من
     
#5 | Posted: 4 May 2011 08:17
عارف کیست ؟

عارف کسی بود که به شب ای خدا کند
با سوز سینه خسته دلان را دعا کند

با لطف دوست تکیه به تخت غنا زند
بی آنکه دیده بر صله ی پادشا کند

پیچد سر از عنایت سلطان به کبر و ناز
در کوی فقر قامت خدمت دو تا کند

بر پای شاه اگر سر ذلت نهاده است
با شرم تو به سجده ی حق را قضا کند

حکم خدای لم یزلی را به سر نهد
شاید به عهد بسته ی دیرین وفا کند

دست محبتی به سر بی نوا کشد
درد دلی ز راه مروت دوا کند

تا قصر خواجگان نرود از پی نیاز
بر او حرام باد که کار گدا کند

هر جا که می رود به دل بی هوس رود
هر کار میکند به رضای خدا کند

با او بگو که در پی زر از چه می رود
آن کس که خاک را به نظر کیمیا کند

عارف اگر که خرقه دهد در بهای می
خود را به چشم اهل نظر بی بها کند

باید به باده ی خانه ی وحدت قدم نهد
گرمست اوست پیر مغان را رها کند

عرفانن نه راه شک که ره عشق و بندگیست
عارف کجا به غیر خدا التجا کند

گر سالک است بر در منعم چرا رود
ور عارف است بندگی شه چرا کند
     
#6 | Posted: 4 May 2011 08:19
نگرش

در اینه بنگر که صفا را نگری
در باغ ببین که غنچه ها را نگری
در خلقت خود به چشم اندیشه نگر
تا مرتبه ی صنع خدا را نگری


طلای صبح

خیال تو دل ما را شکوفه باران کرد
نمیرد آن که به هر لحظه یاد یاران کرد

نسیم زلف تو در باغ خاطرم پیچید
دل خزان زده ام را پر از بهاران کرد

چراغ خانه ی آن دلفروز روشن باد
که ظلمت شب ما را ستاره باران کرد

دو چشم مست تو نازم به لحظه های نگاه
که هر چه کرد به ما ناز آن خماران کرد

من از نگاه تو مستم بگو که ساقی بزم
چه باده بود که در چشم نازداران کرد

به گیسوان بلندت طلای صبح چکید
ببین که زلف تو هم کار آبشاران کرد

دو چشم من که شبی از فراق خواب نداشت
به یاد لاله ی رویت هوای باران کرد

به روی شانه ز بلبل به شوق یک گل خاست
چنین هنر غم دلدادگی هزاران کرد

گلاب می چکید از خامه ات به جام غزل
شکفته طبع تو را روی گلعذاران کرد
     
#7 | Posted: 4 May 2011 08:22
ز عجز ناله مکن

اگر که گل رود از باغ، باغبان چه کند ؟
چو بی بهار شود، با غم خزان چه کند ؟

کسی که مهر گل از دل نمیتواند کند
به باغ خشک، در ایام مهرگان چه کند

زنی که یک پسر از دولت جهان دارد
به روز واقعه در ماتم جوان چه کند

به گریه زنگ غم از دل بشوی و شادان باش
دل گرفته غم خفته را نهان چه کند ؟

بلای گنج بسی دیده چشم گنجوران
دوباره خواجه در این ورطه امتحان چه کند

مورخی که ز دوران خویش بی خبرست
به هرزه در خم تاریخ باستان چه کند ؟

شعاع چشم تو را نور مهربانی باد
لئیم بی شفقت یاد دوستان چه کند ؟

مکن ز چرخ و فلک شکوه از زمین برخیز
به خفتگان دل افسرده آسمان چه کند ؟

ز عجز ناله مکن فتح در تواناییست
زمانه با نفس مرد ناتوان جه کند

جهان به دیده ی حق بین همه جمال خداست
کسی که گل نشناسد به بوستان چه کند ؟

به شعر سکه زدیم و زمانه صرافست
به جای مدعی بی هنر زمان چه کند ؟
     
#8 | Posted: 4 May 2011 08:25
هودج مهتاب

هر زمان بانگ خوش نامه رسان می اید
بر تن خسته ام از شوق تو جان می اید

تا صدای تو به گوشم رسد از رشته ی سیم
دل من لرزد و جان در هیجان می اید

نیمشب یاد تو در هودج مهتاب خیال
چون عروسیست که بر تخت روان می اید

ز نگاه تو دلی نیست که عاشق نشود
نازم آن چشم که تیرش به نشان می اید

می پرد خواب ز چشم همه کس تا دل شب
هر کجا قصه ی زلفت به میان می اید

به دعا میطلبم صبح درخشان تو را
هر سحرگاه که گلبانگ اذان می اید

از غم عشق ز دل ناله برآرد تا صبح
مرغک خسته که شبها به فغان می اید

تا که فرزند سفر کرده ز راه اید باز
پدر منتظر از غصه به جان می اید

ای جوانان در بر پیران چو رسی طعنه مزن
هنر تیر زمانی ز کمان می اید

شمع بزم سخنم شعر تب آلوده ی من
شعله هاییست که از دل به زبان می اید

هوشیاران همه سرمست غزلهای منند
مگر اینسان هنر از پیر مغان می اید
     
#9 | Posted: 5 May 2011 05:50
آبی گنبد نما

جان فدای آن توانایی که ما را آفرید
وز برای رهنمایی انبیارا آفرید

ما همه بیدار دل بودیم و رنجور گناه
آن طبیب درد بی درمان دوا را آفرید

تا صفا یابد دل ما همره اشک نیاز
لحظه های گرم شب های دعا را آفرید

بر سر ما بی ستون زد خیمه یی فیروزه رنگ
پر ستاره آبی گنبد نما را آفرید

مستی بس تک را بر پرده ی صد رنگ ریخت
چشم عاشق کش نگاه دلربا را آفرید

تا پریشانی بیاموزد به زلف دلبران
از نسیم صد سحر بد صبا را آفرید

بهجتی از دیدن فرزند دارم هر نفس
لطفش این اینه ی شادی فزا را آفرید

از برای شام تارم شبچراغی خواستم
برق مهرش پرتو افکن شد سها را آفرید

نازنینان بی وفایی را ز خویش آموختند
ور نه گرداننده ی دل ها وفا را آفرید

نقش شعر خویش را که در چشم مردم دیده ام
شکر آن ایزد که این اینه ها را آفرید

ای سیه چشمان نهال عمرتان سر سبز باد
نازم آن صورتگری کز گل شما را آفرید
     
#10 | Posted: 5 May 2011 05:50
آرام تر بگذر

ای مسافر
ای جداناشدنی
گامت را آرامتر بردار
از برم آرامتر بگذر
تا به کام دل ببینمت
بگذار از اشک سرخ
گذرگاهت را چراغان کنم
آه که نمی دانی
سفرت روح مرا به دو نیم می کند
و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید
. بگذار بدرقه کنم
واپسین لبخندت را
و آخرین نگاه فریبنده ات را
مسافر من
آنگاه که می روی
کمی هم واپس نگر باش
با من سخنی بگو
مگذار یکباره از پا درافتم
فرق صاعقه وار را
بر نمی تابم
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز
آرام تر بگذر
تو هرگز مشایعت کننده نبودی
تا بدانی وداع چه صعب است
وداع توفان می آفریند
اگر فریاد رعد را در توفان نمی شنوی
باران هنگام طوفان را که میبینی
آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری
من چه کنم
تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است
ای پرنده
دست خدا به همراهت
اما نمی دانی
که بی تو به جای خون
اشک در رگهایم جاریست
از خود تهی شده ام
نمی دانم تا بازگردی
مرا خواهی دید
     
صفحه  صفحه 1 از 36:  1  2  3  4  5  ...  32  33  34  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mehdi Soheili | مهدی سهیلی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites