تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Noisy Alone | تنهایی پر هیاهو

صفحه  صفحه 6 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  
#51 | Posted: 19 Feb 2014 22:35
فراموشت کردم ؟! آری....



اما به چه قیمتی!؟



به قیمت کاهش دیدم . . . ریزش موهایم . . .



خم شدن احساسم . . و نقاب خنده که هر روز



بر چهره ام میزنم . . .و دروغی پنهان . . .من خوبم...



دنیا به کامت شیرین غریبه ی آشنای من . . .

.حالا من تنهای تنهایم

Signature
     
#52 | Posted: 27 Mar 2014 23:44
سرود درد در شب سیاه
آه ای بیکران تاریکی لحظه ای برو
درد دارد دلم، غم دارد نفسم، صدایت را کم دارد
شاعرکم، شعر می فروشم شعر
دل می سپارم دل
مصرع و بیت هایم بوی تنت را می دهد، بوی گل یاس
فراموشم نکن.......



بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#53 | Posted: 21 Dec 2016 22:00
رفتی و تنها گذاشته ای مرا
تنها و همدم غوغا گذاشته ای مرا
یادت نمانده چگونه سر به سینه ام داشته ای
پژمرده با یاد گلها گذاشته ای مرا
*******
من با صدای تو خوش بودم و ولی ..
لبهای خود به روی من بسته ای دگر
من با نگاه تو پروازکرده ام
چشمان خود بسته ای تا ببینی سقوط من ...

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
     
#54 | Posted: 12 Mar 2017 21:17
سخت است تو را سرودن
پس از سالیان و آهسته و مدام
هر از گاهی پرسه ای و گه پیغام

سخت تر از عشق است
یاد آورم تو را در این ایام
نه دیگر خشمگینم و بل بسی ناکام
نه حتی لحظه ای نشیند دگر از تو تلخیم در کام


شاخه ای بود از باغی
یاد تو در میان تاریخ جهان برگی
فریاد من از تو خُرد، در کف اقیانوس زمان سنگی

شاخه بشکست و میوه¬ها پوسید
ریخت به جز از خاکستری، اگر بود هر رنگی
به رنگ تو چرخیدم و طلب کردی ز مطرب جهان دگر آهنگی
شلوغ شد، همهمه گشت، تا آن سر دنیا رفت، چون گاف زدم هم قافیه با نام تو، عجب ننگی!

- کامران باغستانی

خواستم شاعر چشمان تو باشم
باد حواسم را برد
     
#55 | Posted: 10 Dec 2018 21:11




مثل تنها تماشاگر یک سالن بزرگ تئاتر
پس از اجرای
نمایش نامه ای سرتا سر سکوت
تنهایی را چشیده ام
طعم تلخ شکلات می دهد ...

...

تنهایی جنینی ست سقط شده
چشم هایش زندگی را
فریاد می زند

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#56 | Posted: 10 Dec 2018 21:23
جويبار


باد ميوزد....
و من....
گيسوانم را ....
به جويباري از بادميسپارم....
....
آسمان كبود است....
آسمان كبود است....
جاي سيلي عدالت....
برگونه معصوميت ....
هم....
كبود بود....
.....
و آفتاب نااميدي....
از مشرق اميد....
ميدمد....
.....
هميشه تنهايي....
در جمع....
سراغت را ميگيرد....
.....
خميازه هاي ايمان....
و....
كسالت قانون....
و....
استمرار زندگي....
.....
تويي....
و....
نقاب نشاط....
و....
خنجر خيانت....
.....
درياي سخاوت....
هميشه....
جنازه ها را پس ميدهد....
.....
خورشيد نا اميدي....
در مغرب اميد....
سلاخي ميشود....
و تو....
زخمهايت را....
در نگاه بهت زده ستاره ها....
فراموش ميكني....
.....
دلم براي چشمانم ميسوزد....
دلم برای چشمانم میسوزد....
من....
براي....
تنهايي چشمانم....
گريه ميكم....
     
#57 | Posted: 10 Dec 2018 21:34
نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....
     
#58 | Posted: 11 Dec 2018 08:00
دلم برای آدم های تنها می سوزد ...
آن دسته آدم هایی که برای خودشان آنقدر ارزش قائلند که هرکسی را لایقِ همنشینی نمی دانند ...
همان هایی که حریمشان ، حرمت دارد ...
دلم برای بغض هایِ بی مخاطبشان می گیرد ...
دلم برای لبخند و شیطنت های تبعید شده شان می سوزد ...
این آدم ها اشتباه نکرده اند ...
لیاقتشان هم تنهایی نیست ... !
ما گناهکاریم ...
نباید جوری می شدیم که حالا ؛
تنهایی شان را به حضورِ ما ترجیح دهند ...

...تنهایی...
نیمه دیگر من است
وقتی تو را...
ندارمت.....!
کاش...!
     
#59 | Posted: 11 Dec 2018 20:37
چقدر عشقت را هدر مي دهي...
تا بفهمي...

هر كسی...

لياقت دوست داشتن تو را ندارد...

چقدر...
     
#60 | Posted: 12 Dec 2018 01:39
کاش کسی بود
به گوشت می رساند
که امروز تمام قد ایستادم
و در دلم فریاد زدم:
من این شلوغی پر از تنهایی را نمی خواهم
من تو را میخواهم .. میفهمی؟
کاش کسی بود!

...تنهایی...
نیمه دیگر من است
وقتی تو را...
ندارمت.....!
کاش...!
     
صفحه  صفحه 6 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Noisy Alone | تنهایی پر هیاهو بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites