تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

شعرهای کوتاه برای امضای شما

صفحه  صفحه 30 از 44:  « پیشین  1  ...  29  30  31  ...  43  44  پسین »  
#291 | Posted: 14 Sep 2012 18:24
گریه هایم بی صداست
عشق من بی انتهاست
ردپای اشکم را بگیر
تا بدانی خانه عشق کجاست…
.
.
.
سکوت چه زیباست…وقتی تمام حرفها
از توصیف مهربانیهایت عاجزند
.
.
.
هیچ رقیبی ندارم
جزء آیینه
که هر روز تو را نگاه میکند
او را هم شکست خواهم داد
.
.
.
برای زندگی نه سقف می خواهم نه زمین!
نقشه ی جغرافیایی دستهایت کافیست.
.
.
.
من درد میکشم
تو اما چشم هایت را ببند!
سخت است بدانم میبینی و بیخیالی . . .
.
.
     
#292 | Posted: 14 Sep 2012 18:25
دوستت خواهم داشت در سکوت
مبادا در صدایم توقعی باشد که خاطرت را بیازارد
.
.
.
چشمانم را باز میکنم و او نیست
، این بی رحمانه ترین اتفاق هر روز است
.
.
.
چشمانم را باز میکنم و او نیست ،
این بی رحمانه ترین اتفاق هر روز است
.
.
.
کف بینی نکن ! دستی که به سویت دراز شده
طالعش تویی !
.
.
.
آرام ام ، مثل مزرعه ای که تمام محصولش را آفت زده
دیگر نگران داس ها نیستم !
.
.
.
حتی کفش هم اگر تنگ باشد زخم میکند
وای به وقتی که دل تنگ باشد !
.
.
.
     
#293 | Posted: 14 Sep 2012 18:29
بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی ؛
“تمام” نمی شوند ….
همش به آغوششان بدهکار میمانی !
حضورشان”گـرم” است ؛ سکوتشان خالی میکند دل ِآدم را …
آرامش ِ صدایشان را کم می آوری !
هر دم هر لحظه “کم” می آوریشان …
آخ که چقدر کم دارمت ….
‏.‏
‏.
‏.
كاش آدما یکم جرات داشتن گوشی
رو بر میداشتن و زنگ میزدن و میگفتن:
ببین دلم واست تنگ شده واسه
هیچ چیزه دیگه ای هم زنگ نزدم
.
.
.
دوست داشتن کسی که شما رو دوست نداره
مثل بغل کردن کاکتوس می مونه …
هرچی محکم تر بغل کنی بیشتر آسیب میبینی
.
.
.
شجاعت می خواهد وفادار احساسی باشی
که می دانی شکست می دهد روزی نفسهای دلت را . . .
.
.
.
زندگی پراست از گره هایی که تو آن را نبسته ای
اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی. تنهای تنها
.
.
.
تنهایی هم می تواند عشق خوبی باشد به شرط اینکه
درکش کنم
.
.
.
تنهایی را باید با خط بریل می نوشتند
شنیدنش کافی نیست ، باید لمسش کرد . . .
.
.
.
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد !
امشب تمامشان را بسوزان شاید
بتوانی تنهایی ات را ببینی . . .
.
.
.
     
#294 | Posted: 14 Sep 2012 18:30
تـــو برمی گردی
و زندگی را از جایی که پاره شده
دوباره به هم می دوزیم
در صندوقِ خاطره
ها هنوز نخ برای بخیه زدن هستـــــــــ…!
.
.
.
نفس نمی کشــــــــد هــــــــوا
قـــــــــدم نمی زند زمیـــــــن
سکـــــــــوت میکنـــــد غزل
بــــــــدون تـــــو یعنی همین
.
.
.
امـتـداد بـازوانـت مـی شـود
انـتـهـای دلـدادگـی …
مـی شـود هـمـان گـوشـه دِنـجـی که راحـت مـی تـوان جان داد …
.
.
.
چــه دمــدمــے مـزاج شـده احـساســم
گـــاهـے آرام . . .
گـــاهـے بــارانـے . . .
چه بـے ثـبـاتــم بـے تـ ـ ـو!!!!
.
.
.
گیسوانم نـوازش دستــت را می خواهــند
با طعم نــاز ، نه نیاز
.
.
.
     
#295 | Posted: 14 Sep 2012 18:31
تقویم روزهایـــــمـ شکسته
و گــــُ ــــم است
“بی تـــــ ــو” چه فـَــرقی میکند
امروز چــندمـ استـــــ ؟!
‏.‏
‏.
‏.
مدتـــهاســـت
دلـــم شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد
تــو بیـــــــا
مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن…
.
.
.
چهار فصل کامل نیست !
هواــے تو ، هوای دیگریست
.
.
.
می خواهم بِدهم دنیا را برایم تنگ کنند
به اندازه آغوشت !
.
.
.
تــو را که از دلــم کم میکنــم
باقیمانده صفــر میشــود …
.
.
.
حکایت کنگر خوردن و لنگر انداختن است
حضور خاطراتت در وجود من …
.
.
.
حواسم را هر کجا که پرت می کنم
باز کنار تو می افتد !
.
.
.
     
#296 | Posted: 14 Sep 2012 23:13 | Edited By: mereng

ღ♥ ღ
به سلامتی درخت!
نه به خاطرِ میوش، به خاطرِ سایش .
ღ ღ♥
به سلامتی دیوار!
نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه .
ღ ღ♥
به سلامتی دریا!
نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش .
ღ♥ ღ
به سلامتی سایه!
که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره .
ღ♥ ღ
به سلامتی پرچم ایران !
که سه‌رنگه، تخم‌مرغ! که دورنگه، رفیق! که یه‌رنگه .
ღ♥ ღ
به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم .
ღ♥ ღ
به سلامتی نهنگ!
که گنده‌لات دریاست .
ღ♥ ღ
به سلامتی زنجیر!
نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستس .
ღ♥ ღ
به سلامتی خیار!
نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش .
ღ♥ ღ
به سلامتی شلغم!
نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش .
ღ♥ ღ
به سلامتی کرم خاکی!
نه به خاطر کرم‌بودنش،به خاطر خاکی‌بودنش
ღ♥ ღ
به سلامتی پل عابر پیاده!
که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا !
ღ♥ ღ
به سلامتی برف!
که هم روش سفیده هم توش .
ღ♥ ღ
به سلامتی رودخونه!
که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن .
ღ♥ ღ
به سلامتی گاو!
که نمی‌گه من، می‌گه ما .
ღ♥ ღ
به سلامتی دریا!
که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه .
ღ♥ ღ
به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش .
ღ♥ ღ
به سلامتی بیل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه .
ღ♥ ღ
به سلامتی دریا!
که قربونیاشو پس می‌آره .
ღ♥ ღ
به سلامتی تابلوی ورود ممنوع!
که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه .
ღ♥ ღ
به سلامتی عقرب!
که به خواری تن نمی‌ده .
) عرض شودکه عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش می‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه (
ღ♥ ღ
به سلامتی سرنوشت!
که نمی‌شه اونو از "سر" نوشت
     
#297 | Posted: 15 Sep 2012 01:12
پس چرا هر چی از تو میرسه
خاطره ...
نگاه ...
لبخند ...
یاد ...
ویران کننده است !
منو داغون میکنه ....!؟



تــنهایــی یعنی ؛ ذهنم پــر از تو ، خــالی از دیگران است ...
اما کنارم خــالی از تو ، پــر از دیگران است.......




از وقتــی که نیسـتی،
خـدا می دانـد،
چقــدر آب به صـورَتـم پـاشیـدم ..
لعنــتی ..
این کـابوس انقــدر واقعی ست
که از خواب بیــدار نمی شـوم


...اینجا زمان چند ساعتی جلوتر است:

هر وقت خورشید را

بالای سرت دیدی

بدان در غروبی دلگیر به تو میاندیشم...




یه جـآیے باید دسـتـِ آدمـآ رو بکشے
نـِگه شـوטּ دارے ؛
صورتـشوטּ رو میوטּ دستـآتـ مُحـکـم بگیرے
بگے : بـبـیـטּ ...
مـטּ دوستـتـ دآرم ، نــــرو !





من گمان كردم رفتنت ممكن نیست


رفتنت ممكن شد...


باورش ممكن نیست

دیگر هیچ مزه ای دلچسب نخواهد بود...
من تمام حس چشاییم را...
روی لبانت...
جا گذاشته ام
     
#298 | Posted: 15 Sep 2012 20:02



ﻋــﺎﺩﺕ ﻣﯿــﮑﻨﻢ ﺑــﻪ ﺩﺍﺷــﺘﻦ ﭼﯿــﺰﯼ ﻭ ﺳــﭙﺲ ﻧﺪﺍﺷــﺘﻨﺶ ، ﺑــﻪ ﺑــﻮﺩﻥ ﮐﺴــﯽ ﻭ ﺳــﭙﺲ ﺑــﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧــﺶ ، ﺗﻨــﻬﺎ ﻋــﺎﺩﺕ ﻣﯿــﮑﻨﻢ ، ﺍﻣــﺎ ﻓــﺮﺍﻣــﻮﺵ ... ... ﻧــﻪ !

مــی دانـــی
اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم
برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیستـــ !!
شــایـــــد
آرزویــی زیبـــاتــر از تـــ ــــو ســراغ ندارم ..

مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن ..
آدمهای زیادی دور و برم دارم !!!
آن چیزی که ندارم کسی برای
" بـا هــــــــــــــــم بـودن "
است

هــرگــاه صـدای جـدیـدیــ سـلام مـی کنـد
تپــش قــلب مــی گیــرمـ!
مــن دیگــر کشـش خــدا حــافظــی نــدارمـ
مـــرا ببخـش
کــه جــوابــ ســلامــتــ را نــمی دهـــمـ!!…

چگونه تکه تکه های سهمم از تو را
کنار هم بگذارم؟
چگونه بسازمت؟
آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمیکــــنند... !! ...
فــــــــقط ...
دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت میشـوند ...
هـمین....!

سهم امشب من
از تمام آسمان
شاید
همین یک " آه " باشد
که از بستر تنهایی بی نهایتم
... تا آن دوردست ها که هستی
جاریست
به سویت
پروازی به راه دارم
همین امشب...

زندگــــــ ــــــــی
تابـــــ خوردن خیــــــــال در روز هایی است
که هرگــ ــــــــز تعبیر نمیشود.............

فـرض کـن بــه عـکــاس بـگـویــــــــم :
تـارهـای سـپـیــــــد را سـیــاه کـنـــــــد.....
و چـیـــــن و چـروك هـا را مـاسـت مـالـــــــی...
و حـتـی از آن خـنـده هـا کـه دوسـت داری بـرایـم بـکـارد،
بـاز هـم از نـگـاهـــــــــم پـیـداسـت چـقــــدر ...
بـه نــبـــودنـــت خـیـره مـــانــــــده ام...

اشکـــــ هـــــای شــــور مـــــن چـــــه بی حوصله ا نــد و حرفهای تــــــو چــــه تـــــلخ ...
کــــــاش یــک جــــرعه از ایــــن تلخـــیمی نوشیــــــدی ، و بـــــعد مـــــــرا بهدستــــــــ خــــاک می سپـــــــردی ..


     
#299 | Posted: 19 Oct 2012 01:49
چگونه دست دلم را بگيرم
و در دلتنگيهايم قدم بزنم
در اين خيابان
که پر از چراغ و چشمک ماشينهاست
نه آقايان: مسير من با شما يکي نيست ؛
از سرعت خود نکاهيد
من آداب دلبري را نمي دانم...
=======================
تو را توی گریه میبوسم تو را که غرق لبخندی
تو این حالی که من دارم چرا چشماتو میبندی
نمیدونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بزار باور کنم امشب تو هم حال منو داری
===========================
پیراهن نگاه مرا ازپشت مکش
که بر میگردم و بی خیال عزیزهای مصری و یعقوب های چشم به راه
آن چنان به خودم می فشارمت
که هفتاد و هفت سال تمام باران ببارد و گندم درو کنیم

دلم برای هم آغوشیِ صمیمی‌ِ تنها یمان
برای نوازش
برای صدا کردن‌های تو
برای حرف‌های خوب
تنگ شده
صدایم کن!
دلم برای دوست داشتن‌های بی‌ انتها
برای شب‌های تا صبح ... بدون خواب
برای خودم
برای خودت
پنجره‌ها و مهتاب
تنگ شده
صدایم کن!
     
#300 | Posted: 30 Jan 2013 10:18

کاش می توانستم راحت حرف بزنم...

چیزی بگویم از دلتنگی...
میان آدم های دلتنگی که در
این اتاق مجازی جمع شدند...

فقط می گویم منم مثل تو
دلتنگم...

*****-----*****-----*****

وقتی تنهـــــایی
به همه چیز و همه کس پنـــــــاه میبری

پخش میشوی در کوچه و خیابان

به جاهایی میروی که نبـــاید بروی

به آدمهایی سلام میکنی که نبــــــــاید
     
صفحه  صفحه 30 از 44:  « پیشین  1  ...  29  30  31  ...  43  44  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / شعرهای کوتاه برای امضای شما بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites