تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Saib Tabrizi | صائب تبریزی

صفحه  صفحه 104 از 718:  « پیشین  1  ...  103  104  105  ...  717  718  پسین »  
#1,031 | Posted: 17 Jun 2014 18:13




غزل شماره ۱۰۲۹

جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل است
حفظ خرمن در ره سیلاب کردن مشکل است

رخنه ای از هر بن مو هست در ملک بدن
حفظ این منزل ز چندین باب کردن مشکل است

می کند کار نمک با دیده ها موی سفید
خواب آسایش درین مهتاب کردن مشکل است

چاره سرگشتگی جز لنگر تسلیم نیست
سر برون از عقده گرداب کردن مشکل است

حفظ صورت می توان کردن به ظاهر در نماز
روی دل را جانب محراب کردن مشکل است

می شود آسان ز یاد تلخی صبح خمار
توبه هر چند از شراب ناب کردن مشکل است

چون صف مژگان تواند اشک را مانع شدن؟
خار را سرپنجه با سیلاب کردن مشکل است

عارفان را چشمه کوثر نسازد دل خنک
تشنه دیدار را سیراب کردن مشکل است

شرم را نتوان ز پاس حسن غافل ساختن
دولت بیدار را در خواب کردن مشکل است

مست نتوان کرد زاهد را به صد جام شراب
این زمین خشک را سیراب کردن مشکل است

خامشی در عالم آب است از مستی حجاب
گر چه تسخیر نفس در آب کردن مشکل است

سهل باشد ریختن در شوره زار آب حیات
زندگانی صرف خورد و خواب کردن مشکل است

از معلم می برد آرام صائب طفل شوخ
زندگانی با دل بی تاب کردن مشکل است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,032 | Posted: 17 Jun 2014 18:14




غزل شماره ۱۰۳۰

خانه تن را به جان آباد کردن مشکل است
بر سر ریگ روان بنیاد کردن مشکل است

بیستون پهلو تهی از تیشه فرهاد کرد
پنجه در سر پنجه فولاد کردن مشکل است

دل سیه ناگشته در احیای او تعجیل کن
ورنه خون مرده را ایجاد کردن مشکل است

چون به پای خود برون آیم من از زندان عشق؟
زین دبستان طفل را آزاد کردن مشکل است

نیست ممکن باده گلگون به حال آرد مرا
خانه خود را به سیل آباد کردن مشکل است

بی خموشی نیست ممکن دل زبان آور شود
شمع روشن در گذار باد کردن مشکل است

آه کز نازک مزاجی پیش آن بیدادگر
بستن لب مشکل و فریاد کردن مشکل است

ای ستمگر دست از اصلاح خط کوتاه کن
خامه داخل در خط استاد کردن مشکل است

ای که گویی در حریم کعبه ما را یاد کن
در حریم وصل خود را یاد کردن مشکل است

نیست آسان بر هوای نفس خود غالب شدن
چون سلیمان تختگاه از باد کردن مشکل است

می توانم خاک نومیدی به چشم دام زد
خون ز وحشت در دل صیاد کردن مشکل است

می توانم خاک نومیدی به چشم دام زد
خون ز وحشت در دل صیاد کردن مشکل است

گر نپردازد به حال سینه درد و داغ عشق
صائب این ویرانه را آباد کردن مشکل است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,033 | Posted: 17 Jun 2014 20:31




غزل شماره ۱۰۳۱

وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل است
در بهاران پشت بر گلزار کردن مشکل است

می توان کردن به تلقین زنده خون مرده را
بخت خواب آلود را بیدار کردن مشکل است

می گریزند اهل دل از صحبت زهاد خشک
رو به روی صورت دیوار کردن مشکل است

می رسد از ذوق هر کاری به معراج کمال
بر امید کارفرما کار کردن مشکل است

بحر از باد مخالف می شود شوریده تر
از نصیحت مست را هشیار کردن مشکل است

اختیاری نیست فریاد من از وضع جهان
سیل را خاموش در کهسار کردن مشکل است

می توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را
زندگانی را به خود هموار کردن مشکل است

هست در آمیزش تردامنان مرگ شرار
پیش خامان سوز خود اظهار کردن مشکل است

در گذر صائب ز دل، افتاد چون در قید زلف
مهره بیرون از دهان مار کردن مشکل است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,034 | Posted: 17 Jun 2014 20:32




غزل شماره ۱۰۳۲

داستان شوق را تحریر کردن مشکل است
بحر را از موج در زنجیر کردن مشکل است

بند پیش سیل بی زنهار نتواند گرفت
بی قرار شوق را زنجیر کردن مشکل است

با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟
چشم روزن را ز پرتو سیر کردن مشکل است

می توان ز افسانه کردن چشم آهو را به خواب
چشم عیار ترا تسخیر کردن مشکل است

دستگیری نیست پیری را به جز افتادگی
این کهن دیوار را تعمیر کردن مشکل است

خواب زاهد تلخ گردیده است از یاد بهشت
کودکان را ترک جوی شیر کردن مشکل است

گفتگوی اهل غفلت قابل تأویل نیست
خواب پای خفته را تعبیر کردن مشکل است

معنی پیچیده می پیچد زبان تقریر را
آیه آن زلف را تفسیر کردن مشکل است

هست زیر آسمان امنیت خاطر محال
خواب راحت را دهان شیر کردن مشکل است

با صف مژگان نظربازی نه کار هر کس است
دیده را آماجگاه تیر کردن مشکل است

خط غباری نیست کز وی دل توان برداشتن
چاره این خاک دامنگیر کردن مشکل است

تشنگی نتوان به شبنم بردن از ریگ روان
دیده نادیدگان را سیر کردن مشکل است

با خیال خشک تا کی سر به یک بالین نهم؟
دست در آغوش با تصویر کردن مشکل است

نیست جز تسلیم صائب هیچ درمان عشق را
پنجه در سر پنجه تقدیر کردن مشکل است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,035 | Posted: 17 Jun 2014 20:34




غزل شماره ۱۰۳۳

هرزه گو را خامش از تقریر کردن مشکل است
شعله را از ژاژخایی سیر کردن مشکل است

وصف آن عارض مپرس از چشم شرم آلود من
صورت نادیده را تصویر کردن مشکل است

شد ز انگشت اشارت ماه نو پا در رکاب
سینه را آماجگاه تیر کردن مشکل است

کیست زان مژگان گیرا دل تواند پس گرفت؟
پنجه در سر پنجه تقدیر کردن مشکل است

قامت خم مانع عمر سبکرفتار نیست
آب را از موج در زنجیر کردن مشکل است

نیست آسان توبه کردن از شراب لاله رنگ
در جوانی خویشتن را پیر کردن مشکل است

چون نفس در زیر گردون راست سازد دیده ور؟
سر به بالا در ته شمشیر کردن مشکل است

با خسیسان دست در یک کاسه کردن سهل نیست
طعمه بیرون از دهان شیر کردن مشکل است

نیست چون سرو از لباس فقر ما را شکوه ای
رخت بر آزادگان تغییر کردن مشکل است

حسن در هر جلوه سر از روزنی برمی کند
پرتو خورشید را تسخیر کردن مشکل است

عیب من از ساده لوحی های من بی پرده شد
موی پنهان در میان شیر کردن مشکل است

بر نمی آید ز صحرای پر آتش نی سوار
گفتگوی عشق را تحریر کردن مشکل است

آه از درد گران بی خواست می خیزد ز دل
در کمان سخت حفظ تیر کردن مشکل است

برنیاید روغن از جوزی که بی مغز اوفتاد
خواب های پوچ را تعبیر کردن مشکل است

صائب از ریگ روان سهل است بردن تشنگی
دیده نادیدگان را سیر کردن مشکل است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,036 | Posted: 17 Jun 2014 20:35




غزل شماره ۱۰۳۴

عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است
شعله آواز را خس پوش کردن مشکل است

از لب میگون نباشد لذتی بی حرف تلخ
می چو لب شیرین برآید نوش کردن مشکل است

می توانم بلبلان را حلقه ها در گوش کرد
بی زبانان ترا خاموش کردن مشکل است

زنده می سازد چراغ دیده یعقوب را
پیش رویش شمع را خاموش کردن مشکل است

می توان بر خود گوارا کرد زهر تلخ را
از ترشرویان نصیحت گوش کردن مشکل است

از چراغ طور صائب یاد می گیرد زبان
کلک ما را از سخن خاموش کردن مشکل است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,037 | Posted: 17 Jun 2014 20:36




غزل شماره ۱۰۳۵

با لب خاموش حفظ آه کردن مشکل است
از گره این رشته را کوتاه کردن مشکل است

چون قلم شق شد، سیاهی بیش بیرون می دهد
منع دلهای دو نیم از آه کردن مشکل است

می توان کردن به نشتر زنده خون مرده را
خواب غفلت برده را آگاه کردن مشکل است

جوهر از فولاد آسان است آوردن برون
ریشه کن از سینه حب جاه کردن مشکل است

چون جرس مجموعه چاک است سر تا پای من
حفظ این منزل ز چندین راه کردن مشکل است

هست تا دامن کشان سروی درین بستانسرا
از گریبان دست ما کوتاه کردن مشکل است

می توان با رشته آسان گوهر شهوار سفت
در دل سخت نکویان راه کردن مشکل است

گر عزیزان این چنین گردند صائب خوار و زار
امتیاز زعفران از کاه کردن کردن مشکل است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,038 | Posted: 17 Jun 2014 20:37




غزل شماره ۱۰۳۶

دیدن روی تو ظلم است و ندیدن کردن مشکل است
چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است

هر چه جز معشوق باشد پرده بیگانگی است
بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است

نیست از جوش شهیدان تیغ را میدان زخم
در سر کویش به کام دل تپیدن مشکل است

لامکان بر وحشیان عشق تنگی می کند
در فضای آسمان از خود رمیدن مشکل است

بی چراغان تجلی طور سنگ تفرقه است
کعبه و بتخانه را بی یار دیدن مشکل است

غنچه را باد صبا از پوست می آرد برون
بی نسیم شوق، پیراهن دریدن مشکل است

بر ندارد میوه تا خام است دست از شاخسار
زاهد ناپخته را از خود بریدن مشکل است

هر که در قید خودآرایی گره گردید، ماند
آب را از پنجه گوهر چکیدن مشکل است

عقل و دین و دل درین سودا کم از بیعانه است
با چنین سرمایه یوسف را خریدن مشکل است

بی قراران هر نفس در عالمی جولان کنند
همچو بوی گل به یک جا آرمیدن مشکل است

ماتم فرهاد کوه بیستون را سرمه داد
بی هم آوازی نفس از دل کشیدن مشکل است

در گلستانی که بوی گل گرانی می کند
با قفس بر عندلیب ما پریدن مشکل است

چشم خودبینی به هر ناکرده کاری داده اند
کار عالم کردن و خود را ندیدن مشکل است

بازوی همت ضعیف و تیغ جرأت شیشه دل
با سلاحی این چنین از خود بریدن مشکل است

تا گمان نیش خاری هست در دشت وجود
همچو خون مرده یک جا آرمیدن مشکل است

سایه بال هما در قبضه تسخیر نیست
دامن دولت به سوی خود کشیدن مشکل است

هر سر موی ترا با زندگی پیوندهاست
با چنین دلبستگی از خود بریدن مشکل است

با قیامت پاک کن اینجا حساب خویش را
بر زمین از شرم عصیان خط کشیدن مشکل است

در جوانی توبه کن تا از ندامت برخوری
نیست چون دندان، لب خود را گزیدن مشکل است

منزل نقل مکان ماست اوج لامکان
آسمانها را به گرد ما رسیدن مشکل است

چون سلیمان را نباشد رشک بر احوال مور؟
بار عالم را به دوش خود کشیدن مشکل است

می توان راز دهان یار را تفسیر کرد
در نزاکت های فکر ما رسیدن مشکل است

تا نگردد جذبه توفیق صائب دستگیر
از گل تعمیر، پای خود کشیدن مشکل است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,039 | Posted: 17 Jun 2014 20:38




غزل شماره ۱۰۳۷

خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل است
دامن گل را به دست خار دیدن مشکل است

گر چه چون دامان یوسف دامن گلهاست پاک
چاک در پیراهن گلزار دیدن مشکل است

نیست از مستی، زنم گر شیشه خالی به سنگ
جلوه گاه یار را بی یار دیدن مشکل است

از هجوم قمریان بر سرو می سوزد دلم
دوش آزادان به زیر بار دیدن مشکل است

دیدن زنگار بر آیینه چندان بار نیست
طوطیان را خامش از گفتار دیدن مشکل است

گر چه مستغنی است از آرایش آن حسن تمام
جای گل خالی بر آن دستار دیدن مشکل است

زاهدان تکلیف می را گر چه قابل نیستند
دشمنان خویش را هشیار دیدن مشکل است

می توان با پای خواب آلود منزلها برید
پیش پا با دولت بیدار دیدن مشکل است

جنت از سرچشمه کوثر بود با آب و تاب
بزم می بر ساغر سرشار دیدن مشکل است

گر چه صائب پاکدامانی نگهبان گل است
عندلیب مست در گلزار دیدن مشکل است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,040 | Posted: 17 Jun 2014 20:39




غزل شماره ۱۰۳۸

عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است
شمع را در جامه فانوس دیدن مشکل است

ساق سیمین می کند رفتار را با آب و تاب
جلوه با آن پای از طاوس دیدن مشکل است

دست افسوسی است هر برگی در ایام خزان
بوستان را پر کف افسوس دیدن مشکل است

بی تکلف بوستان با ناله بلبل خوش است
دیر را بی نغمه ناقوس دیدن مشکل است

سر چه باشد تا دریغ از دوستان دارد کسی
دشمنان خویش را مأیوس دیدن مشکل است

در حریم هوشیاران پاکدامانی خوش است
بزم می را بی کنار و بوس دیدن مشکل است

مرغ زیرک می شناسد خانه صیاد را
عارفان را خرقه سالوس دیدن مشکل است

گر چه دارد دور باش از روی آتشناک شمع
چاک در پیراهن فانوس دیدن مشکل است

عالم معقول بر هر کس که صائب جلوه کرد
بعد ازان در عالم محسوس دیدن مشکل است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
صفحه  صفحه 104 از 718:  « پیشین  1  ...  103  104  105  ...  717  718  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Saib Tabrizi | صائب تبریزی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites