تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

شعرهای می و مستی و میخانه

صفحه  صفحه 2 از 18:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  14  15  16  17  18  پسین »  
#11 | Posted: 1 Feb 2013 00:11



عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی سوز نی ، آه شبان
     
#12 | Posted: 1 Feb 2013 00:15
به مستي سَرکُنم در اين جهانی
منم دیوانه و مجنون ، روانی

بِسَر مستي کُنم وز سَر برم هوش
چو بايد زنده و اين زندگانی

به مستي ، سَر کَنَم آنکه که بینم
سرم تا پا شبیه مردمانی

همان به سَرکُنم مستي و خاموش
چنین تنها و بی کس در نهانی

زِ سَر مستي کَنَم گر می ننوشم
زِ دل ، خون می خورم آن صدچنانی

به سَرمستي کنم طی عمر باطل
چه خوش گفتش جهان دنیاي فانی

سَر از مستي کَنَم در پاي آنکس
خداوند است و يار مهربانی
     
#13 | Posted: 1 Feb 2013 00:18



شب مستی که نگاهت، خاطراتم را زدود
دل عاشق پیشه ام آن عشق نابت را ربود

دیده ام با شرر ِ غمزه تو کهنه غمش را بفروخت
آرام زدی بوسه، ولی بوسه گَهَت شد کبود
     
#14 | Posted: 1 Feb 2013 00:23



وابسته‌ام کن
گاهی‌ حتی نبودنت هم غنیمت می‌‌شود
همیشه گفته‌ام
دلتنگی‌
سگ‌اش شرف دارد
به دل‌گیری غروب‌های جمعه
     
#15 | Posted: 1 Feb 2013 00:24
موی سفیدم عزیز از مستی میخانه ا ست
نگو مست شرابی لبت با می بیگانه است

نگاهی تازه داری به جام و می و مستی
نوش کن از این باده بریز در جام هستی

از آتش آه تو مستی جانم را ربود
تاکی درمیخانه ها خمار مستی ودود

غم بی هم نفسی آتش بجانم زده
این درد مستانه بازبه استخوانم زده

می سوزد جان و تنم بیا پروانه ام باش
بیا طوائفم کن تو یار جانانه ام باش

در کنج میخانه ها پیر ومیفروش شدم
درعالم مستی ام مرده ی بی روح شدم

وعده نکن جان من تو در عالم مستی
نپرس بال و پرت کو ؟نگو چرا شکستی؟
     
#16 | Posted: 1 Feb 2013 00:31
مستی دریا مرا
چون شنی غلطان و كوچك
چون صدف

مستی دریا مرا
چون گلی لم داده در دستان موج
چون حبابی مغرور
مستی دریا شكارم می كند

مستی دریا
شكارم می كند.....................

چشمهای مستت
آه بر من دم بدم
یورش بی حدند
می رهانند و مرا باز شکارم می کنند
اینچنین است که هر دم گویم

مستی دریا ...............
شکارم می کند
     
#17 | Posted: 1 Feb 2013 00:33
شراب ناب و می و مستی
همه را بهانه دیدم من
خمار و سرگشته و حیرانم
در این عالم مستی

هم درد و شریک لحظه منی
تو را میبینم در رویای مستی
می و میکده و ساقی نشان مستی

چه بگویم من در این حریم مستان
که نگار عالمی دارد همه در عالم مستی

در عالم سرمستی بدیدم نگار خود
بیا نگارم که چشم به راهم در حال مستی

بیا کنارم ای مهربانم بیا کنارم ای ماه رویم
عکس رخ زیبایت را میبینم در جام مستی

ز عشق روی تو مدهوش گشتم ای نگار من
بیا نگار من ای نگار من
     
#18 | Posted: 1 Feb 2013 00:37
تو از معاشقه در مستی

و

من از درد هر شبم پشت پنجره ها
تو سرخوش از جهالت در مستی

و

من سیگارطلب از فراست در هستی
تو از دلخوشی به فریب اسکناسهای کتابی

و

من از جاودانگی در سکه های توخالی
تو از بوسه های نمادینت بر تن کفن بنویس

و

من از چرک های سفید شده از آرزوی مردن
تو از کفران شاهد بازی من بنویس

و

من از حل عقده های جنسی پسر
تو مست از شمول کفاره عیسی بنویس

و

من مغموم از جهیزیه مریم
تو مغرور از ایسم های توی شعرت بنویس

و

من از سرفه های خونی شعرم بر تن دفتر
تو از قلت در از خط زدن ستاره ها بنویس

و

من از جمع اشک هایم در وحدت ملاغه های آسمان
تو مینویسی وخرم شعرت را کف دست بوسه مینهی

و

من
میچکد
آب میشود شعرم

و

پیاله پر میگردد
     
#19 | Posted: 1 Feb 2013 00:42 | Edited By: Alijigartala
شعرهای بی مستی
کف اند
بر مرداب
و باکره گی سبو
در
لب های تشنه می میرد
اگر یلدا اجازه دهد
و فرداهایی
که به زنجیر می کشند
امروز را

تهوع سحر هم
مددی به مستی
و مخموری طبیبان
بی نگار نکرد
وقتی تو
در کنار
شبی

اگر نصف جهان
مستی باشد
و
نیم دیگرش
خواب

راستی
و سرگشتگی
در سر انگشتان تواند
و بوسه های من

فرزندان رویا
ساقی بی سیما

محرم رازم
کوی گل هایی است
که خار را باور داند
و رفتن خاک به کام توفان را

بی رنگی مستی را
بی تمنایی شهاب ها را
و هجرانی
شقایق ها را
به گناه می رساند
و بی دست و پایی سیب را

اگر رویاهای مینایی تو
نقش آویشن
و مریم گلی را
باور کنند

مست می شوم
با بردن نام آسمان
و شمیم فردا
و نادانی
عمر دوباره ما

داریوش خطیر
     
#20 | Posted: 1 Feb 2013 00:48
مستم,اما آگاهم درین مستی

می خواهمش

میروم به اوج ازین مستی

او مرا انبوه رویا می کند

خوشحالم

نمی خواهم که پایانی باشد او را

من عاشق این مستی ام

تو مرا مستی بخشیدیکه در هیچ می و میخانه ای نیست

تو مرا رویایی دادی که در هیچ خیالی نیست

من به امید آن جان می نشانم

من به امید آن نفس می کشم


کیوان دری
     
صفحه  صفحه 2 از 18:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  14  15  16  17  18  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / شعرهای می و مستی و میخانه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites