تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Ali salehi|علی صالحی

صفحه  صفحه 53 از 132:  « پیشین  1  ...  52  53  54  ...  131  132  پسین »  
#521 | Posted: 5 Dec 2013 18:15
نامه‌ی نهم


حالم خوب است
هنوز خواب می‌بينم
ابری می‌آيد
و مرا تا سرآغازِ روييدن ... بدرقه می‌کند.


تابستان که بيايد
نمی‌دانم چندساله می‌شوم
اما صدای غريبی
مرتب می‌گويَدَم:
- پس تو کی خواهی مُرد!؟


ری‌را ...!
به کوری چشمِ کلاغ
عقاب‌ها هرگز نمی‌ميرند!


مهم نيست
تو که آن بيدِ بالِ حوض را
به خاطر داری ...!
همين امروز غروب
برايش دو شعر تازه از "نيما" خواندم
او هم خَم شد بر آب و گفت:
گيسوانم را مثلِ افسانه بباف!
     
#522 | Posted: 5 Dec 2013 18:15
دفتر سوم: چند نشانی از دومين ديدار

۱


من از ميان همه‌ی شما
منتظر کسی بودم ... که نيامد!
به گمانم دريا
چشمی برای گريستن نداشت
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جُفت
به جای نَم‌نَمِ يکی قطره‌ی باران
چشمْ به راهِ دو ديده‌ی من
از دريا نمی‌گريخت.
     
#523 | Posted: 5 Dec 2013 18:16
۲


ديگر نديدمت
نه در باد و نه در فانوس
ديگر نديدمت
مثل هزار حرف ديگر
هزار مسئله‌ی مشکل
حتی نه بر پلک پروانه
نه در تخيلِ باد!


پس چه می‌بايست!؟
نديدمت ديگر!
حالا چه کنم؟
چشم‌های همه‌ی مردگان
مرا می‌نگرند!
     
#524 | Posted: 5 Dec 2013 18:16

۳


اينجا چه کَم از چراغ سخن می‌گويند
پس تو ...
تو لااقل جَلْدی برو خانه
يک چيزی بياور ... آفتابِ تنبلِ مِه‌آلود!
     
#525 | Posted: 5 Dec 2013 18:16
۴


گاه يک ستاره
يک ستاره گاهی
می‌تواند حتی در کفِ يک پياله‌ی آب
خوابِ هزار آسمانِ آسوده ببيند!
آن وقت تو می‌گويی چه ...؟
می‌گويی يک آينه برای انعکاسِ علاقه
کافی نيست!؟
     
#526 | Posted: 5 Dec 2013 18:16
۵


زبانِ ستاره
همين گفت و گوی کوچه و آدمی‌ست
زبان ساده‌ی ما
همين تکلمِ يقين و يگانگی‌ست.
مگر به تو نگفته‌اند
مگر نمی‌دانی ... هوا چقدر خوب است!
خوب است که ما به کوچه آمده‌ايم
هيچ‌کس نداند
لااقل تو که می‌دانی من چقدر شاعرم!
     
#527 | Posted: 5 Dec 2013 18:17
۶


دير است ديگر
بگذار برای وقتی که از آنجا به خانه برگشتيم
باد شمال می‌گويد
نَم‌نَمِ بارانی که بيايد
همه‌ی دنيا مال خودمان می‌شود،
حتی شب‌پَره، خَطمی، ماه
ارغوان و عطرِ هر چه خوشست بيايد،
بگذار همسايه‌ها
خوابِ يک انارِ نو رسيده ببينند
چه عيبی دارد!؟
ما که راهِ دور باغ‌های بالا را
بهتر از هر کبوتری بلديم
پس نگرانِ چه هستی؟!
هوا خوش است
من از خورجينِ ماه
مشتی گندم و ترانه برداشته‌ام
تو هم برای پيراهنت
تکمه‌ی کوچکی از خوابِ ستاره بچين،
حيف است اين همه حرف باشد وُ
از تو و ترانه و روشنايی نباشد!
باد شمال
هميشه از سمتِ شمال می‌وزد،
گول نخوری!
     
#528 | Posted: 5 Dec 2013 18:17
۷


آسمان از شمارش ستارگانِ ساده‌اش
به خواب می‌رود
آلوی وحشی از بارانِ وَرَق‌های پاييزی‌اش خواب است،
"خاج" می‌آيد
"دولوی" دل، دريا!
تو نگو
بگذار بقيه بگويند!
کوه از شمارش روياهای بلوطْ‌بُنان
به خواب می‌رود
شهر، تمام شهر، از شمارشِ اهلِ خواب
خواب است،
"گشنيز" می‌آيد
"تَکِ خشت"، بخند!
تو نگو
بگذار بقيه بگويند!
خانه از سهمِ سکوتِ خويش
به خواب می‌رود
من از شمارشِ اين همه هنوز
در بازیِ سرانگشتانِ خويش بيدارم.


هی پاسورِ ناتمامِ اين شبِ بی‌خودی
پس کی صبح خواهد شد؟
     
#529 | Posted: 5 Dec 2013 18:17
۸


فقط می‌دانم
که تاريکی تا انتهای جهان ... تاريکی‌ست
پس من چه کرده‌ام
که بايد از اندوهِ اين همه چه کنم بميرم؟!


يک نفر ... بی‌جهت
در انتهای کوچه با خودش می‌گويد:
بی‌شک، شبی ... مُرغی آمده
پَر بَر پيشانیِ خانه‌ی ما ريخته و رفته است،
حالا به فرض که ريخت
حالا به فرض که رفت
ما چه کرده‌ايم
که بايد از اندوهِ اين همه فلان ...؟!


يک پياله‌ی آب
اندکی سکوت
و صبح، که هزار و يک گُل سرخ ...!
     
#530 | Posted: 5 Dec 2013 18:18
۹


عجيب است اين گُل
نيمی پروانه و نيمی گلبرگِ رازقی،
چون من
که نيمی کودک وُ
نيمی اندوهِ آينه‌ام.


کف بر کف مَزَن از شوق
صدايم کن
هم می‌آيم
هم می‌شکنم.


جواب پروردگار هم
با هر چه پروانه است
با هر چه رازقی‌ست.
اصلا وِل کن بيا ... عزيزم
گوش‌های من از اين همه حرفِ بی‌پروانه پُر است
واقعا چه عطری دارد اين رازقی ...!
     
صفحه  صفحه 53 از 132:  « پیشین  1  ...  52  53  54  ...  131  132  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Ali salehi|علی صالحی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites