تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Gholamreza Brossan Poems | اشعار غلام رضا بروسان

صفحه  صفحه 5 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#41 | Posted: 5 Jun 2014 22:35




۲۳

چرا هر دکمه ای که می افتد ، گم می شود؟
فکر می کنم جایی هست
که همه ی دکمه ها به عمد در آنجا جمع می شوند.

.
.
.


۲۴

من و سقف هر دو به هم خیره شدیم
آن قدر که من او شدم ، او من .


.
.
.


۲۵

شاخه پر شکوفه ی گیلاسم ، در تنهایی
این گونه زیستم
و این گونه می روم
در مرگم لبه ی خیال تیزتر خواهد شد
و بر دستم شکافی عمیق خواهد گذاشت .


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#42 | Posted: 5 Jun 2014 22:40




۲۶

زن
دست می کشد روی میز
و اشیاء را بیدار می کند
زن
با النگوها
با گوشواره ها
تکه ای از کوه است
که در آن طلا یافت می شود
از پشت لیوان آب
زن مثل فرشته است
مثل پیش بند
و بی دلیل مثل زن
.

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#43 | Posted: 6 Jun 2014 10:55




۲۷

بی شک آن ترانه ی کردی را از بری
همان ترانه ی محلی را می گویم
که لیلا با آن می رقصید
و بی جهت به سمت پهلوی راستش خم می شد.


.
.
.


۲۸

کوهستانی در آناتولی
رودخانه ای در بمبئی
و گیاه مرموزی در پایتخت
باران در سومنات
صدای پای اسبی در پیاده رو
و استراحتی کوتاه در تبت
همه و همه د دامن گلبهی تو ، خاصه وقتی که باد نمی آید.

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#44 | Posted: 6 Jun 2014 11:00




۲۹

برادرم وقتی مُرد بوی نفت می داد
و مادرم عطر آخرین نوزادش را
و خواهرم با خواهرم سیبی که از نیمه جدا شده باشد
و سال ، سال فراوانی نبود
آنها همدیگر را با مهربانی خوردند
و سال ، سال فراوانی نبود

.
.
.


۳۰

اول گوشه لبم چروک برداشت
بعد پیشانی ام
حالا دست هایم می لرزند
کلاسیک مثل بید

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#45 | Posted: 6 Jun 2014 11:04 | Edited By: andishmand




۳۱

موریانه ها همه چیز را خورده اند
مبل را ، دسته ی سماور را
تابلوها را ، همهی تابلوها را
و گوش ونسان ونگوگ را


.
.
.


۳۲


آب نماد صلح است
و اسب نماد پاکی شاید
خرگوش ها لکه هایی بی گناهند
گوزن ها ، باغبان شاخه و باد
و در قلب هر انسان میوه ای ست
که عشق را صیقل می دهد

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#46 | Posted: 6 Jun 2014 11:08 | Edited By: andishmand




۳۳

ساده
زندگی کردم
اما مرگم
مشکوک به نظر خواهد رسید
پیدایم می کنید
با موهایم
ناخن هایم
و استخوان لگنم
که گودالی تاریک را روشن کرده است

.
.
.


۳۴

عشق در قطار طولانی تر است
به خاطر واگن ها
به خاطر کوپه ها
به خاطر راهرو
و به خاطر تو
که قطار را بیشتر دوست داری

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#47 | Posted: 6 Jun 2014 11:13 | Edited By: andishmand




۳۵

باران بر پل اسب ها می بارد
و عکس کوه روی گرده ی آنهاست
زمین را شخم می زنند
و زندگی را به گردن می گیرند
بی دلیل .

.
.
.


۳۶

می خواهم به طول بینجامد
چون کتاب کلیدر
چون دره ی پروانه
بوسه های تو را می گویم
که چون کمربندی به دور کمرم
نگهم می داشت

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#48 | Posted: 6 Jun 2014 13:17 | Edited By: andishmand




۳۷

برای زنم گردنبندی از فیروزه گرفتم
و دستبندی فیروزه از نیشابور
حالا آسمان نمی داند که بر سینه اش باشد یا بر مچ دستش
به هر حال این مشکل آسمان است .


.
.
.


۳۸

اگر دقیقا" به این موسیقی گوش کنم
احتمال آن می رود
که در یک نت ظریف کشته شوم .


.
.
.


۳۹

ماه زیباست
غم نیرومند است
و در همه ی آیینه ها آب دیده می شود
مراقب باش برادرم
در شکنجه همه چیز را در نظر می گیرند
درد را محاسبه می کنند
و هر خبری که آدمی را از پا درآورد


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#49 | Posted: 6 Jun 2014 13:22 | Edited By: andishmand




۴۰

باران عمود می بارد
و برف ها
به جمعیت رودها اضافه می شوند
هیچ دستی در کار نیست
سنگ ها ساکت اند
ظاهرا" که باید همین طو رباشد.


.
.
.


۴۱

آه آزادی ، آزادی
عمر تنها بر تن می گذرد
و پوست را تعییر می دهد
تو نمی آیی
و قلب ها بی دلیل جوان می مانند.


.
.
.


۴۲

از پای لک لک ها در آب
به عمق تابستان پی بردیم.

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#50 | Posted: 6 Jun 2014 13:27 | Edited By: andishmand




۴۳
این روزها به شهری فکر می کنم در همین نزدیکی
به تایباد
به صدای محزونی که مسیح را در آن به صلیب کشیدند
نگاه که می کنم از هر زاویه مویه ای روان است
زنان و مردان با فاصله ای غمگین از هم راه می روند
مردان
با شاه توتی در صدا آواز می خوانند
با " سنبله طیبی " در گلو
و زنان
با دهانی که انگار تاریکی غاری را بلعیده باشند
سکوت می کنند.

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
صفحه  صفحه 5 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Gholamreza Brossan Poems | اشعار غلام رضا بروسان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites