تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Sima Yari Poems | اشعار سیما یاری

صفحه  صفحه 6 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »  
#51 | Posted: 14 Jun 2014 22:52
دستان

از شیشه ی شکسته
باد حریص شب
در خانه می دود
شعله ی به دام افتاده می لرزد
پس می رود
خم می شود
سر می کشد
و آه سردش بر دل آیینه می افتد
در ذهن خانه سایه های بی هویت
قد می کشند و باز
کوتاه می شوند
ترس فشرده می رود تا باز گردد
دور تن باریک شعله
دور تن لرزان
دو پنجه دو دست
یک حلقه می سازند
بارویی از پوست
بارویی از عصب
و قرصی از نور
در قلب تیرگی

در تاب

بر تاب ایستاد
و پنجه افکند
در ریسمان زبر
و اعتدال تاب ساکن را به هم ریخت
بی ثقل پیچید
گاهی به سمت چپ
گاهی به سمت راست
بر تاب
ایستاد
و رشته های بسته را همراه خود برد
تا اعتدال واکنش ها و کنش ها
در سیر تازه
و رفت بالا
بالای بالاتر
تا شاخه های نرم
تا شاخه ی تردی که نر صاف خورشید
بر صفحه ی سبزینه هایش گرم می رقصید
بالای بالاتر

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#52 | Posted: 14 Jun 2014 22:54
خلیدن

یک جفت دستکش
با کلک های گرم خز
در پشت تلق صاف و شفاف
در جعبه محصور است
سرما
سرنیزه هایش را
در زیر ناخن می خلاند
انگشت ها آماس ها
را
در جیب ها
از چشم می دزدند
و چنگ های منفعل
در پرده می مانند
صندوق بسته است
سر نیزه می خلد
تا مغز استخوان
مشت گره خورده
بر قفل می کوبد

در هم

دستاس می چرخد
غربال پوسیده
رد می کند با هم
ذرات آرد را
و سنگ ریزه را

خط

چرخید سکه در هوا
افتاد
خط بود
پرتاب شد بالا دوباره
باز آمد
باز هم خط بود
هی رفت
هی آمد
خط بود خط خط خط
برداشت
گرداند
این رو
آن رو
یک خط
همان خط بود
پرتاب شد سکه
بر سنگ فرش کوچه ی بن بست
غلتید لنگان
افتاد در پساب باران کدر
در عمق گودال
خط

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#53 | Posted: 14 Jun 2014 22:56
جوهر

انگشت لغزید
بر گودی و برجستگی ها
دست کاوید
در پیچش دالان
از سقف می افتاد
قطره پس از قطره
بر سنگ آهک آب
انگشت لغزید
در باز شد
جوهر در آمیخت
با صفحه ی تن
خطی کشیده شد
بر سینه ی سنگی درون غار
باریک و روشن

جهش

وقتی که پر شد
از هم شکافت پوسته ی سخت تنگ را
و از هوای تیره ی سنگین عبور کرد
در آفتاب تند
به غلغل عصارهی جوشان
در رشته های تازه ی رگ ها نگاه کرد
تن را به روشنی نور واگذاشت
در آب غوطه خورد
آمیخت با خاک
و باد را انباشت
از گرد گرده های توانا
دانه
از هم شکافت
پوسته ی سخت تنگ را
وقتی که پر شد

جنبش

گهواره می جنبد
گهواره می جنبد
با رفت ها
برگشت ها
با لمس دست دست
با جذب نیرو
جذب حرکت
باز
گهواره
می جنبد

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#54 | Posted: 14 Jun 2014 22:57
جاذبه

گردید آتش
خورشید شد پدید
میدان جاذبه
سیاره را کشید
سیاره چرخید
حول مدار روشن خورشید در فضا

جادوی چراغ

بی بال پر کشید
بالاتر از افق
بی باله راه برد
بر کوهه های موج
بی پوزه نقب زد
از غار تا به قاف
غول است
غولی هولناک
اینجاست
جادوی چراغ

تقطیر

سرپوش را گذاشت
لغزاند ظرف را
تاگوشه ی پستو
در پای تاک ریخت
کوت تفاله را
آویخت پرده را
لم داد
آرام
بر پشتی نرم
پا را دراز
کرد
بر پلک بسته اش
بازی نور بود
در سرخی عقیق

تقدیر

سد را شکست
ریخت
رها شد
در خاک غلتید
آن خاک را
غلتاند در خود
رویید شاخه های گذر
بر زمین سخت
و نقشه های راه به جا ماند
پشت
سر

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#55 | Posted: 14 Jun 2014 22:58
تفویض

جریان آب را
در خود پذیرفت
و دانه های تشنه را
در سینه جای داد
نوشاندشان نوشاند
رقصید آفتاب
در کاکل ذرت
بوی تن مرطوب خاک رفت
تا دور دست دشت
همراه باد ها

تصور

اینجا نشسته بود
روی همین سنگ
می گفت خسته است
می گفت این سنگ
بر سطح این جزیره ی متروک نقطه است
آن نقطه ی پایان برای او
می گفت
کشتی سراب بود
می گفت
و آب می چکید
از حلقه های موی بلندش
بر ریگ های داغ
می گفت
و باد می وزید
بر شانه های سرخ درشتش
در سایه های نی
می گفت
وچشم هایش
بر موج می لغزید
در روشنای روز
می گفت
تا بیش از آن که باز
با دیدن شکلی
شبیه بادبان
جنبان در آن دور
مانند ماهی در پی جفت
در آب ورجهد
اینجا نشسته بود
هم اینجا
می گفت خسته است

ترک

در امتداد تیز ترک
شیشه خرد شد
موج ولرمی
چسبناک
آلود
بالش را
بر تکه بطری
ته مانده ی سردی ست
نوزاد می مکد با گریه
شست را

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#56 | Posted: 14 Jun 2014 23:00
تابش

افتاده روی سینه ی دیوار
گردی روشنی
هم رنگ آفتاب
بالاتر از سیاهی جنبان سیاه ها
آویخته از سقف فانوس
تابانده خود را
نور خود را
بر هر
چه در اتاق
اشیا تابش را
در تیرگی خود محبوس می کنند
بر گوشه ی رف
لیوانی از بلور
نور رسیده را
رد می کند از خویش
و نقش می زند
بالاتر از سیاهی مطلق
طرحی از آفتاب
بر سینه ی دیوار

تاب مستوری

شب چادرش را پهن کرده
روی خانه
گور
گهواره
در زیر چادر شب
خفاش می چرخد
یک برگ
از شاخه می افتد
خم می شود گندم
و آب در
لیوان ساکن تیره می گردد
بالای چادر شب
سوسوی فانوسی ست
سوسوی فانوس

تاب

خورشید آمد چشم روشن شد
ماهی شنا کرد
در چشمه ی زلال
و سنگ ریزه ها
با جست و خیز او
از آب تر شدند
سبزه بلند شد
اندام خود را شست
با قطره های ناب
سیاره چرخید
دیوار ظلمت نور را از چشم ها دزدید
تاریک شد تاریک
در عمق تاریکی
بر روی پلک ها
تصویر ماهی بود
یک ماهی کوچک که سر می خورد
در چشمه ی روشن
و سنگ ها و سبزه ها را خیس می کرد
با جست و خیز شیطنت بارش
در آب های
نرم

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#57 | Posted: 14 Jun 2014 23:01
تا اعماق

در خاک می رود
آرام و سر به زیر
و عابران گیج شتابان
موج صدای حرکت او را
آن سوی سطح سخت نمی یابند
سطحی که پر شده ست
از برگ های خشک
در جنگل کبود
پژواک له شدن
و شکستن
موسیقی مداوم متن است
متنی که بی صدا
آرام و سر به زیر
به عمق می برد
جریان قطره را

بیداری

با آفتاب آمد
آمد
و پرده را
از شیشه پس زد
آمد نگاه کرد
در پیله ی کوچک
از او شکفت رنگ
بر بال های خرد نهفته
از او شکفت جنبش
پرواز
از او شکفت غنچه ی بسته
به آفتاب آمد
و گرم شد از او تنور سرد
و سنگ آمد در کف میزان
پیه سوز در پستوی خانه ماند
خوابیده برخاست
وقتی که آمد صبح
با آفتاب صاف

بید

چنگال سایه ها
سرد و کبود و تیز
بالا خزیده اند
و پخش گشته اند
روی سرزمین
خرگوش می گریزد
از پنجه های دیو
مهتاب می ریزد
از قاب
پنجره
بر پوست های خشک پر کاه
وبید می خورد
اندام شیر را
در صحن سمساری

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#58 | Posted: 14 Jun 2014 23:04
بی هیچ حرفی

مته فشار آورد
بر بازوی سخت
و خرده ریز های تراشه جدا شدند
از بافت یک دست
بی هیچ حرفی
فریاد بر می خاست
و ریزه های کنده شده
اوج می گرفت
رگبارمی شد
بر لکه های خشک شده
روی سنگ سرد
بر کف اتاق
بی هیچ حرفی
تصویر چهره ای
بر سینه ی دیواری آویخت
بر سینه ای حک شد
بی هیچ حرفی


بوی سبز

به تیغه ی ساطور
عصاره می ماسد
و قطره های سبز فشرده
به روی کاغذ کاهی روزنامه می افتند
و روی نقش حروف سیاه می لغزند
و شکل نامنظم خود را
به
صفحه می بخشند
به صفحه ای که به زودی مچاله خواهد شد
تمام خانه
از بوی سبزی تازه ست
که زیر تیزی تیغه
به قطعه های ریز
بدل می شوند
مدام

بوستان

شانه
به شانه ی هم تکیه داده اند
دو شاخه سبز سبز
بالای دیوار
دیوار
دیوار
تیغ فروشده در سینه ی زمین
یک سینه
یک قلب
و تکه تکه
تکه
جدایی
دیوار
دیوار
محدوده ی تملک بی جان تکه ها
محدوده ی تن ها
شانه به شانه ی هم
تکیه می دهند
همراه نور نور
بالاتر از دیوار
بالاتر از حد
بالاتر از آوار
دو سبز
سبز سبز

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#59 | Posted: 14 Jun 2014 23:05
برآمد

دریا
دریا
از قطره می آید
جنگل
از ساقه شبدر
و کوه
از دانه ی شن
برگی
بر موج های گیجح یک مرداب
می جنبد
بر پرده ی
بخار
تصویر مغشوشی ست
شورند اشک ها
از قطره می آید
دریا
دریای باران های شیرین

بت

از آسمان افتاد عاقبت
افتاد روی خاک
روی همین خاک
مثل همین سنگ
مثل همین جوراب پوسیده
مثل همین خودکار بی جوهر
افتاد
از دورها
بی نور
بی راز
و باز
باز باز
در دیدرس
در دسترس
افتاد پیش پا

باقی

شکاف خورد آهن
بلند شد فریاد
سکوت گشتی زد
شکاف هم آمد
و موج زمزمه لغزید روی پرده ی گوش
مرکب از دم آهن
به خورد کاغذ رفت
و روی صفحه به جا
ماند
طرحی از یک حرف

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#60 | Posted: 14 Jun 2014 23:06
باز

در قفل نیست
و هیچ کس پنهان نکرده کفش هایت را برو
بی کفش هایت باز خواهی گشت
از خانه ی زرین
از جوی های نقره ای شیر
از چشم هایی که در آن ها
تصویر تو چیزی نخواهد بود
جز یک صف صفر در پیش یک عدد
تو
بازخواهی گشت
کشکول کوچکی
در دست خواهی داشت
و در میان کوچه ای دور از هیاهوهای بازار
دنبال یک لبخند خواهی بود
در اوج شهوت

باد

باد می آید گرم
باد می آید تند
ابرها
بی باران
می گذرند
خاک با خاطره ی ابر عقیم
چه شبی خواهد داشت

با خورشید

با اولین کشاله رفتن خورشید
در باز می شود
رقص غبارهای معلق
و رشته های پشم
در لوله های نور نمودار می شود
جریان سرد باد
در
گیسوان در هم زن گشت می زند
خورجین گلیم بافته را حمل می کند
بیرون عبور حادثه پیداست
رگبار تند شب
خط های راه را
از سطح شسته است
و دشت صفحه ای ست
گسترده بی نشان
در پیش پای مرد
زن در کلاف پشم
سر رشته های گمشده ای را
دنبال می کند
بر صفحه ی کبود
تا ظهر می افتد
خط های تازه ای

با آخرین نفس

بر ریگ های سرد بیابان
لولیده در هم اند
پاها و سایه ای
شب با دهان باز و سیاهش
بلعیده راه را
سوت سکوت زیر و بلند است
و قطره های
خون
بر لاله های گوش
قندیل بسته اند
مرد فراری
چشم می دوزد در چشم های شب
نوری جرقه می زند آن دور
و مرد می دود
با آخرین نفس
آنجا که کلبه ای ست

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
صفحه  صفحه 6 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Sima Yari Poems | اشعار سیما یاری بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites