تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

ابن حسام خوسفی

صفحه  صفحه 18 از 20:  « پیشین  1  ...  17  18  19  20  پسین »  
#171 | Posted: 10 Jun 2016 18:28




غزل شماره ۱۷۰


مباد دیده روشن چو در نظر تو نباشی
بصر مباد کسی را که در بصر تو نباشی

مباد پسته و شکر چو از دهان و لب خویش
درون مجلس دل پسته و شکر تو نباشی

مرا به مجلس مستان شراب ناب نباید
اگر ز چشم و ز لب نقل ماحضر تو نباشی

کجا علاج پذیرد جراحت دل ریشم
شفای سینه ی مجروح من اگر تو نباشی

طبیب کرد دوای مشام من به ریاحین
چه جای بوی سپر غم چو غم سپر تو نباشی

نیاز و زاری ابن حسام کی بپذیرند
گرم به شب غرض از ناله سحر تو نباشی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#172 | Posted: 10 Jun 2016 18:29 | Edited By: nazi220




غزل شماره ۱۷۱


خوشا آن دل که جانانش تو باشی
خنک باغی که ریحانش تو باشی

به رشک آید قد طوبی در آن باغ
که سرو ناز پستانش تو باشی

علاج درد بی درمان نجوید
دوا جوئی که درمانش تو باشی

خبر ها می دهد هدهد دگر بار
سبا را تا سلیمانش تو باشی

در آن مجلس شکر ریزد به خروار
که طوطی سخن دانش تو باشی

مرا ابن احسام این مرتبت بس
که جانانش تو و جانش تو باشی

سزد گر بر همه خوبان کند ناز
بتی کالحق غزلخوانش تو باشی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#173 | Posted: 10 Jun 2016 18:30




غزل شماره ۱۷۲


چون ذرّه به خورشید تو داریم هوایی
در فهم نیازیم به جز روی تو رایی

از باغچه وصل تو بی برگ و نواییم
باشد که ز گلرنگ تو یابیم نوایی

آن غمزه که دی وعده وفا کرد به امروز
آه ار نکند عمر من امروز وفایی

ما عمر دراز قد چون سرو تو جوییم
گر چه نبد از جانب اوطال بقایی

در راه بسی دست زنان بی سر و پاییم
ما هم بزنیم آنچه توان دستی و پایی

با زلف تو حیف است که در بند خطاییم
چون چین سر زلف تو کو نافه گشایی

هجر تو کشیدیم به سودای وصالی
درد تو چشیدیم به امید دوایی

شب ناله من دامن افلاک بگیرد
آخر رسد این ناله شبگیر به جایی

در پای تو مردن هوس ابن حسام است
هیهات که شاهیست تمنَّای گدایی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#174 | Posted: 10 Jun 2016 18:31




غزل شماره ۱۷۳


شب وداع و غم هجر و درد تنهایی
دل شکسته و محزون کجا شکیبایی

سواد دیده ی من روشنی ز روی تو یافت
مرو مرو که ز چشمم برفت بینایی

چنان که عمر گرامی به کس نمی ماند
تو نیز عمر عزیزی از آن نمی پایی

حدیث قد تو نسبت به سرو ناید راست
و گر به سرو کنم نسبتش تو بالایی

دوای درد دل دردمند من لب توست
مفَّرَح است علاج مزاج سودایی

گره ز کار پریشان بسته بگشاید
اگر گزه ز سر زلف بسته بگشایی

به بوی زلف تو دل در پی صبا می رفت
بخنده گفت چه بر هرزه باد پیمایی

نگار کرده ام از خون خیال خانه چشم
مگر به خانه رنگین دمی فرود آیی

بیان حسن تو ابن حسام با گل گفت
که بلبلان به چمن واله اند و شیدایی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#175 | Posted: 10 Jun 2016 18:31




غزل شماره ۱۷۴


بر گرد مه ز غالیه پرگار می کشی
بر طرف روز نقش شب تار می کشی

آن روز شد که راز نهان داشتم که باز
رازم چو روز بر سر بازار می کشی

زنار زلف آتش عشقت بلا شدند
زین باز می کُشی و به زنَّار می کَشی

دل چند گه ز فتنه چشم تو رسته بود
بازش بدام طُّره ی طَّرار می کشی

زآشوب چشم توست که ابن حسام را
از صومعه به خانه خمّار می کشی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#176 | Posted: 10 Jun 2016 18:32 | Edited By: nazi220




غزل شماره ۱۷۵



از نرگس خوش خواب تو در عین سیاهی
ماه رخ تو آینه صنع الهی

سودا زده چشم تو صد جادوی بابل
در چاه زنخدان تو صد یوسف چاهی

در وصف تو هر کس به تصور سخنی گفت
اوصاف کمال تو نگفتند که ماهی

بخت من و زلف تو مرا کرده پریشان
ای بخت سیاه از من سرگشته چه خواهی

چون شمع بسوز تو همی کاهم و پیداست
زین اشک روان من و رخساره کاهی

از گریه این دیده خونبار ملولم
ترسم که ز چشمم ببرد رنگ سیاهی

گر محضر منشور جمالت بنمایند
خوبان همه بر وی بنویسند گواهی

با ابن حسام ار نظر لطف تو باشد
در ملک معانی بنهد مسند شاهی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#177 | Posted: 10 Jun 2016 18:33




غزل شماره ۱۷۶


آن زلف مشَّوش وش اندر خم و تاب اولی
وآن نرگس خوش منظر مخمور و خراب اولی

چون مشک و گل و نسرین خوش منظر و خوش بویند
بر عارض گلگونت بر مشک و نقاب اولی

در دیده من چهرت در سینه من مهرت
هم دیده و هم سینه بی این دو کباب اولی

چون فصل بهار آید گل در صف یار آید
خوش گوی غزل خواند در چنگ و رباب اولی

در وجه می صافی سجاده من بفروش
کاین خرقه که من دارم در رهن و شراب اولی

این نامه بی ناموس در خم می اندارید
کاین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی

هان ابن حسام امشب خوش گفتی و دُر سفتی
شعر تر حافظ را اینگونه جواب اولی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#178 | Posted: 10 Jun 2016 18:33




غزل شماره ۱۷۷


ای روی تو آیینه انوار تجلّی
بنمای که یابد دل عشّاق تسلّی

در هر سری از عشق و تمنا و هوائیست
ماییم و هوای تو ز اسباب تمنَّی

از صورت خوب تو چه معنی بنماید
آن قوم که صورت نشناسد ز معنی

تا جر رخ زیبای تو صورت نپرستند
گو حسن تو بگشای نقاب از رخ دعوی

مأوای حریفان اگر از جنَّة خلدست
ما را سر کوی تو به از جنَّت مأوی

بر خاک رهت ابن حسام ار ننشیند
در دیده غم دیده او خاک ره اولی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#179 | Posted: 10 Jun 2016 18:34




غزل شماره ۱۷۸


کدام زهد و چه تقوی که خالی از خللی
نکرده ام من مسکین به عمر خود عملی

عجب مدار ز لخشیدنم به حشر که من
نرفته ام قدمی بر بساط بی زللی

نَشُسته ام به همه عمر بر خلاف هوی
سواد خال خجالت ز چهره املی

به گرد موکب چابک رکاب ره نرسد
عنان به دست هوی داده ای چو من کِسِلی

نظر چگونه فتد بر تجلِّیات جلال
چو در مباصره باشد بهر طرف سبلی

عروس حسن عمل زینت آن زمان یابد
که هم ز کسوت تقوی درو کشی حللی

عنایت ار نبود دستگیر ابن حسام
چگونه راه رود پای بسته در وحلی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#180 | Posted: 1 Apr 2017 11:31




رباعیات

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 18 از 20:  « پیشین  1  ...  17  18  19  20  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / ابن حسام خوسفی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites