انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
شعر و ادبیات
  
صفحه  صفحه 264 از 718:  « پیشین  1  ...  263  264  265  ...  717  718  پسین »

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۳۷

یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود
بوالهوس را دست بر سیب زنخدانت نبود

بوسه از یاقوت آتش مشربت رنگی نداشت
طوطی خط خوش نشین شکرستانت نبود

بوی پیراهن یکی از سینه چاکان تو بود
نکهت گل محرم چاک گریبانت نبود

کاکلت پهلو تهی می کرد از باد صبا
شانه را دستی به زلف عنبر افشانت نبود

العطش می زد تمنا در بیابان طلب
محشر لب تشنگان چاه زنخدانت نبود

زهر بی پروایی از تیغ نگاهت می چکید
سرمه را دست سیه کاری به مژگانت نبود

لوح رخسار تو از نقش تماشا ساده بود
دست یغمایی در آغوش گلستانت نبود

این زمان گردید وقف عام، ورنه پیش ازین
غیر صائب بلبلی در باغ و بستانت نبود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۳۸

پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود
چشم دریا در خمار شبنم گوهر نبود

بلبل ما هر زمان بر شاخساری می نشست
بیضه افلاک ما را زیر بال و پر نبود

در گلستانی که ما گلبانگ عشرت می زدیم
زهره فریاد کردن حلقه را بر در نبود

خط او این نقش زد بر آب، ورنه پیش ازین
پرده دار آتش یاقوت خاکستر نبود

رفته رفته آب شد آیینه از تاب رخش
چون نگردد آب، آخر سد اسکندر نبود

خاطری از موی سر آشفته تر می خواستند
پیش ازین دیوانگی تنها به موی سر نبود

تنگدستی قسمت صاحبدلان امروز نیست
غنچه این باغ را در جیب هرگز زر نبود

در صدف تا داشت صائب گوهرم آرامگاه
کوه غم بر خاطرم از سنگ بد گوهر نبود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۳۹

هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود
غیر ماه مصر این زندان نمی گیرد به خود

در دل عاشق ندارد راه غیر از فکر دوست
این تنور گرم جز طوفان نمی گیرد به خود

می پذیرد گرچه لوح ساده هر نقشی که هست
هیچ نقشی دیده حیران نمی گیرد به خود

دل به راهش خاک شد با آن که می داند یقین
هیچ گردی آن سبک جولان نمی گیرد به خود

خاکیان بیجا دلی در مهر گردون بسته اند
این تنور سرد هرگز نان نمی گیرد به خود

بر بیاض گردن او نقطه ای از خال نیست
از لطافت این ورق افشان نمی گیرد به خود

عشق را با بی سر و پایان بود روی نیاز
این صدف جز گوهر غلطان نمی گیرد به خود

در حریم فکر صائب دور باش منع نیست
خانه روشندلان دربان نمی گیرد به خود



بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۴۰

حسرت اوقات غفلت چون زدل بیرون رود؟
داغ فرزندست فوت وقت، از دل چون رود؟

چون کسی سالم برون از ورطه گردون رود؟
از شکار جرگه صید خسته بیرون چون رود؟

فیض یکرنگی تماشا کن که گر سنگین دلی
رگ گشاید تاک را، از دست ساقی خون رود

فکر دنیا هر که را سر در گریبان غوطه داد
زود باشد در ضمیر خاک چون قارون رود

چشمه کوثر دهان را غنچه سازد از حباب
بر لب کوثر اگر با آن لب میگون رود

زخم من از رشته مریم نگردد بخیه گیر
تا به گردن سوزن عیسی چرا در خون رود؟

بر سر آب آورد قصر صدف را چون حباب
سیل اشگم گر به این شورش سوی جیحون رود

تا به گنج شایگان خم تواند راه برد
چون سبو باید که خون از چشم افلاطون رود

آه من کی عرض حال خود به گردون می کند؟
پست فطرت وقت حاجت بر در هر دون رود

فکر صائب چون شکر رزی کند، کلک بلند
در شکر تا سینه از شیرینی مضمون رود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۴۱

صورت شیرین اگر از لوح خارا می رود
از دل سنگین ما نقش تمنا می رود

می دود مجنون به زور عشق بر گرد جهان
آب دارد قوت از سرچشمه هر جا می رود

برنمی آید غرور حسن با تمکین عشق
یوسف از کنعان به سودای زلیخا می رود

عمر چون سیل و عدم دریا و ما خاروخسیم
در رکاب سیل، خار و خس به دریا می رود

مرگ را آلودگی کرده است بر ما ناگوار
نقره بی غش در آتش بی محابا می رود

از خیال بازگشت گلستان آسوده است
شبنمی کز جلوه خورشید از جا می رود

نیست صحبت را اثر در طینت آهن دلان
تیزی سوزن کی از قرب مسیحا می رود؟

در طریق عشق خار از پا کشیدن مشکل است
ریشه در دل می کند خاری که در پا می رود

در قیامت هم نمی یابد حریم سینه را
از خرام او دل هرکس که ازجا می رود

شرم مجنون شوخی از چشم غزالان برده است
بی نگهبان محمل لیلی به صحرا می رود

می رود داغ کلف صائب اگر از روی ماه
فکر خال و خط او هم از دل ما می رود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۴۲

کی ز سیل گرمرو بر روی صحرا می رود؟
آنچه از مژگان تر بر چهره ما می رود

عشق را در کشور ما آبروی دیگرست
یوسف اینجا بر سر راه زلیخا می رود

بر امید وعده شب در میان زلف او
روزگاری شد که روز از کیسه ما می رود

رفتی و از بدگمانیهای عشق دوربین
تا تو می آیی به مجلس دل به صد جا می رود
بیشتر ارباب دنیا زر به منعم می دهند
آب این بی حاصلان یکسر به دریا می رود

سرو مشرب در زمین هند بالا می کشد
آب می آید به این گلزار و صهبا می رود

کی نهد صائب قدم بر دیده گریان من؟
آن که از رنگ حنایش خار در پا می رود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۴۳

چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود
همچو سیل از پیش، پای کوه طاقت می رود

این سر سختی که از سنگ ملامت خورده است
زود دل در حلقه اهل سلامت می رود

در بیابان جنون از راهزن اندیشه نیست
کاروان در کاروان سنگ ملامت می رود!

در خرابات مغان بی عصمتی را راه نیست
دختر رز با سیه مستان به خلوت می رود

سوخت از گرمی نفس در سینه باد سموم
گردباد از وادی ما کی سلامت می رود؟

در حقیقت منتنی دارد به ارباب کرم
هرکه بی منت به زیربار منت می رود

پیرویهای خضر ما را بیابان مرگ کرد
این سزای آن که در دنبال شهرت می رود

رنگ پرواز وداع از چهره گل یافتم
چشم حسرت واکن ای بلبل که فرصت می رود

از دل صد پاره صائب چه می پرسی نشان؟
مدتی شد در رکاب اشک حسرت می رود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۴۴

می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود
می برد نام شراب ناب و از خود می رود

هر که چون شبنم درین گلزار چشمی باز کرد
می شود از آتش گل آب و از خود می رود

از محیط آفرینش هر که سر زد چون حباب
می زند یک دور چون گرداب و از خود می رود

پای در گل ماندگان را قوت رفتار نیست
یاد دریا می کند سیلاب و از خود می رود

شوخی میخانه مشرب نمی باشد مدام
می زند جوشی شراب ناب و از خود می رود

بیخودی می آورد با گلرخان همخانگی
می نماید چشم او در خواب و از خود می رود

هر که در گلزار بیدردانه خندد، می زند
غوطه در خون چون گل سیراب و از خود می رود

زاهد خشک از هوای جلوه مستانه اش
می کشد خمیازه چون محراب و از خود می رود

وصل نتواند عنان رفتن دل را گرفت
موج می غلطد به روی آب و از خود می رود

نیست این پروانه را سامان شمع افروختن
می کند نظاره مهتاب و از خود می رود

گر فتد زاهد به فکر قامت او در نماز
می گذارد پشت بر محراب و از خود می رود

ماهیی کز ورطه قلاب یک ره جسته است
می شمارد موج را قلاب و از خود می رود

لوح خاک آیینه، سیمابند روشن گوهران
اضطرابی می کند سیماب و از خود می رود

دست و پایی می زند هر کس درین دریا چو موج
بر امید گوهر نایاب و از خود می رود

هر که یابد لذت تنها روی و بیخودی
همرهان را می کند در خواب و از خود می رود

هر که آگاه است چون شبنم ز تعجیل بهار
می دهد چشم از رخ گل آب و از خود می رود

بی شرابی نیست صائب را حجاب از بیخودی
جای صهبا می کشد خوناب و از خود می رود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۴۵

مفلس از بزم شراب ما توانگر می رود
ابر اینجا تا کمر در آب گوهر می رود

چشم ما در حشر خواهد داد شکر خواب داد
تلخی بادام ما از شور محشر می رود

عشق را با صبر و طاقت جمع کردن مشکل است
کشتی طوفانی ما خوش بلنگر می رود

تا گشودی چاک پیراهن، ز دست انداز رشک
چاک در پیراهن یوسف سراسر می رود

نیستم ممنون مرغ نامه بر یک رشته تاب
نامه من بال بر بال کبوتر می رود

در شبستانی که ما رنگ محبت ریختیم
شمع بیتابانه از دنبال صرصر می رود

معنی پیچیده صائب در زمان ما نماند
برق تیغ ما به خون زلف جوهر می رود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۴۶

از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می رود
حاصل دریا و کان از دیده و دل می رود

در بیابانی که نعل شوق ما در آتش است
نقش پای ناقه پیشاپیش محمل می رود

کوچه باغ زلف اگر پایان ندارد گو مدار
می توان رفتن به مژگان هر کجا دل می رود

در ته هر خاربن صیاد دام افکنده ای است
آهوی مغرور را بنگر چه غافل می رود

از زمین گیری بر آ، سنگ نشان خود نیستی
جاده با افتادگی منزل به منزل می رود

طعن نسیانم مزن، شرم از رخ آیینه کن
خود ببین آن چهره هرگز از مقابل می رود؟

گربه فردوس از سرکوی تو صائب را برند
می رود اما چو مرغ نیم بسمل می رود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
صفحه  صفحه 264 از 718:  « پیشین  1  ...  263  264  265  ...  717  718  پسین » 
شعر و ادبیات

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA