انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
شعر و ادبیات
  
صفحه  صفحه 294 از 718:  « پیشین  1  ...  293  294  295  ...  717  718  پسین »

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۹۳۶

سمندر داغها از آتش رخسار او دارد
کجا یاقوت تاب گرمی بازار او دارد

نه تنها نقطه خاک است چون ناقوس ازو نالان
که چرخ از کهکشان هم بر کمر زنار او دارد

به تیغ کوه خون خویش را چون لاله می ریزد
زبس کبک خرامان خجلت از رفتار او دارد

زخط سبز دارد طوطیان خوش سخن با خود
کجا پروای طوطی لعل شکربار او دارد؟

چه حاجت شبنم بیگانه گلزار الهی را؟
نظر بر زیب و زینت کی گل رخسار او دارد؟

مگر پوشیده چشمی دست گیرد پیر کنعان را
درین گلشن که حسن یوسفی هر خار او دارد

زسرو خوشخرام او که غافل می تواند شد؟
که دل تعلیم از خود رفتن از رفتار او دارد

گریبان چاک سازد چون می پرزور مینا را
به خون هر که رغبت غمزه خونخوار او دارد

نخواهد رخنه زخم نمایان ماند در دلها
اگر این چاشنی شیرینی گفتار او دارد

دل روشن به دست آور اگر دیدار می خواهی
که این آیینه تاب جلوه دیدار او دارد

مرا بیکار داند عقل کارافزا، نمی داند
که هر کس را به کاری غمزه پرکار او دارد

نگرداند زخورشید قیامت روی خود صائب
خریداری که داغ گرمی بازار او دارد
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۹۳۷

زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد
که این پروانه گستاخ در فانوس ره دارد

شکستم شهپر دل را زبیباکی، ندانستم
که این باز سبک پرواز نقش دست شه دارد

مسخر کرد خط آن روی آتشناک را آخر
ز آتش رو نتابد هر که از دلها سپه دارد

نگردد تشنه خاک وطن سیراب در غربت
که یوسف بر لب نیل آرزوی آب چه دارد

زبس کردم شمار جرم خود فرسوده شد دستم
کسی تا کی حساب ریگ صحرا را نگه دارد

درین وحدت سرا هر چشم دارد سرمه خاصی
حباب بحر وحدت چشم برگرد گنه دارد

زدل کز گرد عصیان تیره شد نومید چه باشم؟
که باغ امیدواری بیش از ابر سیه دارد

نشاط از غم، غم از شادی طلب گر بینشی داری
که برق خنده رو در ابر گریان جایگه دارد

به نور بی نیازی چهره چون خورشید روشن کن
که دایم از طمع داغ کلف بر چهره مه دارد

نه در دوزخ نه در جهت دلم آسوده شد صائب
سپند من نمی دانم کجا آرامگه دارد
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۹۳۸

چسان مژگان خونین گریه ما را نگه دارد؟
کجا مرجان به زور پنجه دریا را نگه دارد؟

تنور از عهده تسخیر طوفان برنمی آید
حصار شهر چون دیوانه ما را نگه دارد؟

ز آتشدستی ما کوهکن سیماب جولان شد
اگر مردست کوه بیستون، جا را نگه دارد!

زشور عشق لنگر باخت چون ریگ روان صحرا
مگر مجنون به کوه درد، صحرا را نگه دارد

تماشای دل دیوانه ما جذبه ای دارد
که از جولان غزال دشت پیما را نگه دارد

تن خاکی نگیرد دامن جان مجرد را
چگونه رشته مریم مسیحا را نگه دارد؟

نگاه شور چشمان آب دریا قوت می سوزد
خدا از چشم زاهد جام صهبا را نگه دارد!

ندارم دست بر دامان آن سرو روان، ورنه
زطوفان لنگر من آب دریا را نگه دارد

از ان ماه تمام از هاله شد آغوش سر تا پا
که در وقت خرام آن سرو بالا را نگه دارد

به آن زلف پریشان خویشتن را می رساند دل
اگر سر رشته زنجیر سودا را نگه دارد

نباشد رحم در دل لشکر بیگانه را صائب
زگرد خط خدا آن ماه سیما را نگه دارد!
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۹۳۹

دل بی دست و پا چون آه سوزان را نگه دارد؟
چسان مشت خسی این برق جولان را نگه دارد؟

درین موسم که صد فریاد دارد هر سر خاری
چرا کس در قفس مرغ خوش الحان را نگه دارد؟

چمن پیرا خزان را مانع از یغما نمی گردد
مگر بلبل به زیر پر گلستان را نگه دارد

کند در هر قدم زیر و زبر گر هر دو عالم را
زجولان کیست آن سرو خرامان را نگه دارد؟

گرفتم در گره بستم ز زلفش خرده جان را
زچشم کافر او کیست ایمان را نگه دارد؟

به خون عالمی رنگین نشد از تیزدستیها
خدا از چشم زخم آن تیغ مژگان را نگه دارد

کسی را می رسد لاف زبردستی درین میدان
که در وقت خرامش دامن جان را نگه دارد

نمی گردد زتیغ این لشکر خونخوار رو گردان
زخط یارب خدا رخسار جانان را نگه دارد

نمی افتد زگرگان رخنه در پیراهن عصمت
خدا از کامجویان ماه کنعان را نگه دارد

لب جان بخش خوبان را خط شبرنگ می باید
زچشم شور، ظلمت آب حیوان را نگه دارد

به جای توشه می باید که دامن بر کمر بندد
ز زخم خار خواهد هر که دامان را نگه دارد

به مهر موم نتوان چشم بندی کرد مجمر را
به خاموشی چسان دل آه سوزان را نگه دارد؟

به میدان سخن حاجت نباشد سینه صافان را
برای طوطیان آیینه میدان را نگه دارد

جواهر سرمه بینش بود گردی کز او خیزد
خدا از چشم بد صائب صفاهان را نگه دارد
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۹۴۰

گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد
سر زنجیر این دیوانه را دیوانه ای دارد

ترا سامان کاوش نیست از کوتاهی بینش
وگرنه هر شراری در دل آتشخانه ای دارد

به خود از پیچ و تاب رشک چون زنجیر می پیچم
چو بینم کودکی سر در پی دیوانه ای دارد

در اقلیم قناعت نیست رسم خرمن اندوزی
گره در کارش افتد هر که اینجا دانه ای دارد

تن سنگین دلان را خانه زنبور می سازد
کمان ابروی خوبان عجب سر خانه ای دارد

به مصرف جنگ دارد نقد احسان گرانجانان
حضور گنج را یا مار، یا ویرانه ای دارد

اگر سیل پریشان گرد، اگر مهتاب می آید
دل خوش مشرب ما گوشه ویرانه ای دارد

دل صد پاره ما نیز گاهی ریزشی دارد
اگر ابر بهاران گریه مستانه ای دارد

زتهمت خار در پیراهن معشوق می ریزد
زلیخا بی تکلف عشق نامردانه ای دارد

به صحرا می دهد سر کعبه را چون محمل لیلی
بیابانگرد ما خوش جذبه دیوانه ای دارد

کسی در آشیان تا کی دل خود را خورد صائب؟
قفس هر چند دلگیرست آب و دانه ای دارد
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۹۴۱

دلی کز زلف او شیرازه جمعیتی دارد
شبش خوش باد کز دوران کمند وحدتی دارد

یکی صد شد زخط سبز حسن آن لب میگون
در ایام بهاران می عجب کیفیتی دارد

شراب و شاهد و ساقی و مطرب هر که را باشد
سپندی گو بر آتش نه که خوش جمعیتی دارد

لبش امروز و فردا می کند در بوسه دادنها
نمی داند زخط چون دشمن کم فرصتی دارد

دل عاشق به فکر سینه پر خون نمی افتد
که در هر حلقه آن زلف دام صحبتی دارد

ندارد دانه ای جز خوردن دل دام صحبتها
بود در جنت در بسته هر کس خلوتی دارد

نگه دارد خدا از خواری اخوان عزیزان را!
که چون گوهر دلش آب است هر کس قیمتی دارد

به اندک فرصتی تاک از درختان گشت رعناتر
نماند بر زمین هر کس که بال همتی دارد

حباب آسا سراسر می رود در سینه اش دریا
درین دریای پرآشوب هر کس خلوتی دارد

بود در دیده ما تنگتر از حلقه خاتم
به چشم مور اگر ملک سلیمان وسعتی دارد

چنان از فکر زاد آخرت غافل بود نادان
که زیر خاک پنداری گمان فرصتی دارد

زبیم آسیا در سینه دارد چاکها صائب
به ظاهر خوشه گندم اگر جمعیتی دار
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  ویرایش شده توسط: andishmand   
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۹۴۲

دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد
سر آسوده مغزم با پریشانی سری دارد

چسان مژگان آسایش به مژگان آشنا سازم؟
به قصد خون من هر موی در کف خنجری دارد

یکی صد می شود تخم کدورت در دل تنگم
زمین دردمندان خاک حاصل پروری دارد

گوارا باد وصل خرمن گل عندلیبان را
که آغوش من انداز میان لاغری دارد

مکن تقصیر در تعمیر دل تا دسترس داری
که هر کس هر چه دارد از برای دیگری دارد

سخن کش گو مجنبان گوشه ابرو به تحسینم
سخن بر جا نمی ماند اگر بال و پری دارد

نگردد در قیامت تکمه پیراهن خجلت
سر هر کس که اینجا با سر زانو سری دارد

مبادا لب به آب زندگی چون خضرترسازی
که هر تبخاله ای در پرده دل کوثری دارد

تهیدستی به میدان می دواند اهل دعوی را
نمی جنبد صدف از جای خود تا گوهری دارد

به گوش من زبان تیشه فرهاد می گوید
به سختی بگذراند عمر، هر کس جوهری دارد

شکر شیرینی بسیار، دل را می گزد صائب
وگرنه طوطی ما نیز تنگ شکری دارد
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  ویرایش شده توسط: andishmand   
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۹۴۳

دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد
وگرنه بلبل از هر غنچه ای روی دلی دارد

منم کز خاکساریها ندارم بهره ای، ورنه
به حاصل می رسد هر کس زمین قابلی دارد

مروت نیست گوش نازک گل را خراشیدن
وگرنه بلبل خاموش ما درددلی دارد

نمی آید زشوق سنگ طفلان بر زمین پایم
نماند بر زمین هر کس جنون کاملی دارد

مرا سرگشتگی نگذاشت بر زانو گذارم سر
خوشا منصور کز دارفنا سرمنزلی دارد

زشرم تنگدستی از گریبان بر نیارد سر
وگرنه قطره ما همت دریادلی دارد

زبرگ عیش خالی نیست سرو از بی بری هرگز
بود بی حاصلی گر زندگانی حاصلی دارد

به چشم کم مبین تا می توانی هیچ خردی را
که از هر ذره آن خورشید تابان محملی دارد

کریمان را بلندآوازه سازد جود محتاجان
خوشا دریا که چون ابر بهاران سایلی دارد

نیندیشد زدیوان قیامت هر که مجنون شد
حسابش پاک باشد هر که فرد باطلی دارد

شراب کهنه دارد نوجوان دایم مرا صائب
نگردد پیر هرگز هر که پیر جاهلی دارد
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۹۴۴

مرا پاس ادب زان آستان مهجور می دارد
ترا تمکین و ناز از صحبت من دور می دارد

نباشد حسن را مشاطه ای چون پاکدامانی
به قدر شرم، رخسار نکویان نور می دارد

لب میگون و چشم مست او را هر که می بیند
مرا در مستی و دیوانگی معذور می دارد

نگردید از ملاحت نشأه آن لعل میگون کم
چه پروا از نمک آن باده پرزور می دارد؟

نمی بینم از ان دزدیده در رخساره جانان
که دیدنهای رسوا عشق را مستور می دارد

مرا بیهوشی از پاس ادب غافل نمی سازد
نمی دانم چرا ساقی مرا مخمور می دارد

به جرأت چون طبیب بیجگر نبض مرا گیرد؟
سمندر دست بر آتش مرا از دور می دارد

اگرچه شوربخت افتاده ام اما به این شادم
که باشد ایمن از چشم آن که بخت شور می دارد

ملایم طینتی هموار سازد تندخویان را
کدو اندیشه کی از باده پرزور می دارد؟

به ریزش می توان از گوهر مقصود بر خوردن
به قدر قطره های اشک، تاک انگور می دارد

به شیرینی توان بستن زبان تندخویان را

مشو غمگین، زگردون بر نیاید گر تمنایت
که بی بال و پری پاس حیات مور می دارد

زبیدردان چه درد از دل شود کم دردمندان را؟
عیادت بیش بیمار مرا رنجور می دارد

زعیسی درد خود از ساده لوحی می کند پنهان
زهمدرد آن که راز خویش را مستور می دارد

نیارد حد شرعی مست بیحد را به خود صائب
زچوب دار کی اندیشه ای منصور می دارد؟
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۹۴۵

چه پروا داغ من از دیده های شور می دارد؟
چه باک از دامن افشانی چراغ طور می دارد؟

از ان لبهای نو خط می توان پوشید چشم، اما
دل مجروح ما حق نمک منظور می دارد

زدل بردن نگردد سیر در ایام خط خالش
که چون این دانه گردد سبز حرص مور می دارد

مرا زیر و زبر مگذار در خاک فراموشان
که گرد دامنی این خانه را معمور می دارد

کجا هر خام دستی می تواند پنجه زد با من؟
سمندر دست بر آتش مرا از دور می دارد

توان شیرین به چشم خلق شد از دردمندیها
دل پررخنه، شان خانه زنبور می دارد

نباشد مانعی پروانه را در گرد سرگشتن
زنزدیکی مرا پاس ادب مهجور می دارد

به سربازی علم شو تا حیات جاودان یابی
که چوب دار بر پا رایت منصور می دارد

به بی برگی توان مقهور کردن نفس سرکش را
که این مکاره را بی چادری مستور می دارد

مران از کوی خود ای سنگدل زنهار صائب را
که بلبل گلشن خاموش را پرشور می دارد
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
صفحه  صفحه 294 از 718:  « پیشین  1  ...  293  294  295  ...  717  718  پسین » 
شعر و ادبیات

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA