ارسالها: 24522
#602
Posted: 28 Oct 2017 15:06
آیا ایران شاهد «جنبش باستانگرایی» است؟
گزارشها و تصاویر دریافتی امسال از ایران گواه اقبال گسترده ایرانیان از اقشار و اقوام گوناگون نسبت به بزرگداشت روز جهانی کوروش (۷ آبان برابر با ۲۹ اکتبر) بود. این اقبال گسترده به گونهای بود که صفی به طول بیست کیلومتر از خودروها تا آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد به وجود آمده بود و بسیاری از روز پیشین به این مقصد حرکت کرده بودند.

چنین اقبالی از بزرگداشت روز کوروش توجه رسانهها را به بروز رفتاری بیش از پیش در ایرانیان نسبت به ریشهای باستانی جلب کرده است. این در حالی است که دولت جمهوری اسلامی اساساً اهتمامی به بزرگداشت این روز نمی ورزد و از جمله هیچ روزی را در یادبود کسی که مورد احترام ملل و نحل و مذاهب و ادیان مختلف است، در تقویم رسمی کشور نگنجانده است. نباید از یاد برد که اساساً نامگذاری یک روز به نام روز کوروش به ابتکار ایرانیان خارج از کشور انجام شد و نه اهتمام مقامات دولتی که برای هر مناسبت کوچکی، روزی را برای پاسداشت و بزرگداشت آن تعیین کرده اند.
به رغم اقبال خودجوش مردم در سالهای اخیر نسبت به گرامیداشت این روز، هیچگونه شواهدی در دست نیست که دولت جمهوری اسلامی تدابیر ویژهای حتی در اندازههای حداقلی برای این مناسبت تدارک دیده باشد تا تسهیلاتی در اختیار بازدید کنندگان قرار گیرد. برخی خبرها حاکی از آن بود که برای کاهش بازدیدکنندگان تورهای مسافرتی به پاسارگارد به دلیل مرمت (!)، بازدید پاسارگاد از اول تا دهم آبان امسال لغو شده بود تا بلکه به این وسیله از شمار بازدیدگنندگان کاسته شود.
گو اینکه بازدید از این آرامگاه تقریبا همه روزه در طول سال ادامه دارد ولی حرکت خودجوش ایرانیان برای بازدید از آرامگاه کوروش در سفرهای نوروزی و به ویژه روز جهانی کوروش معنایی نمادین دارد. بارزترین وجه نمادین این اقبال گسترده را شاید بتوان «جنبش باستانگرایی ایرانیان» نام نهاد.
جنبش باستانگرایی ایرانیان را می توان بازگشت به ریشههای کهن ایرانی تعریف کرد. گو اینکه بزرگداشت چهارشنبه سوری، نوروز یا سیزده به در، از جمله آئینهای باستانی است که هرگز از یاد ایرانیان نرفته، اما، بازدید گسترده مردم از «قلعه بابک» از آثار به جا مانده از دوره ساسانی یا بزرگداشت روز جهانی کوروش که تا همین ده سال قبل چنین مناسبتی وجود نداشت، حتما از نظر اجتماعی حاوی معنا و مفهوم ویژهای است.
آنچه نگارنده را وا می دارد که از عنوان «جنبش» برای چنین رویداد استفاده کند، نخست به دلیل «خودجوش» بودن چنین رفتاری و دوم به دلیل «گسترده» بودن آن (تنوع قومی زبانی بازدیدکنندگان) است.
اگر این دو ویژگی به راستی در رفتار ایرانیان شکل گرفته باشد استفاده از تعبیر جنبش باستانگرایی، تعبیر نا به جایی در توصیف آنچه در حال رخ دادن است، نمی باشد چرا که بر پایه این دو ویژگی می توان گمان داشت که اقبال عمومی به بزرگداشت مظاهر ایران باستان در رفتار اقشار مختلف ایرانیان در سالهای پیش رو افزایش بیشتری خواهد داشت.
اینکه چرا چنین اقبالی گستردهای به مظاهر ایران باستان اینک و در چنین ابعاد فزایندهای در حال شکل گرفتن است خود پژوهشی مستقل می طلبد تا دانسته شود چه پدیدهای و چرا در ایران در حال شکل گیری است. در این جا به این بسنده می شود که اگر چنین اقبال گستردهای به آرامگاه کوروش در دوران پادشاهی پهلوی ( که تقویم ایران را به تقویم دو هزار و پانصد ساله برگردانده بود و جشنهای دو هزار پانصد ساله را در کنار پاسارگاد برگزار کرده بود) رخ می داد، شاید به دشواری می توانستیم آن را حمل بر شکلگیری نوعی «جنبش» بدانیم. در آن زمان اراده حاکمیت بر پر و بال دادن به ریشههای کهن ایران بود. آنچه رفتار ایرانیان را در سالهای اخیر متمایز می کند «روند فزاینده» اقبال به ریشههایی است که اگر نگوییم ارداه حاکمیت کنونی ایران بر مخالفت با آن است، دست کم می توانیم بگویم در اولویتهای حاکمیت کنونی نیست. برای مثال کمتر دیده شده که مقامات ارشد جمهوری اسلامی دیداری از این نمادهای ایران کهن داشته باشند یا کمتر آمار و ارقامی از سوی مقامات دولتی نسبت به تخصیص بودجه برای مرمت و نگهداری پاسارگاد تاکنون به گوش خورده است. کمتر دیده شده که رسانههای دولتی در تبلیغات خود مردم را به بازدید از آثار کهن ایرانی ترغیب کنند.
این در حالی است که از سوی دیگر اهتمام نورزیدن دولتمردان به نگرانی هایی که ناشی از کم توجهی به این آثار باستانی است،بسیاری را به فغان واداشته است. مثلا آبگیری سد سیوند در ۱۰ کیلومتری پاسارگاد نگرانهای جدی نسبت به آسیب خوردن به شهر باستانی پارسه (تخت جمشید) و آرامگاه کوروش را که بیشتر از جنس آهک و جذب کننده رطوبت هستند، دامن زده ولی مراحل تکمیلی پروژه صرف نظر از این نگرانیها همچنان در حال انجام است.
روز جهانی کوروش تهدید یا فرصت؟
عدم اهتمام جمهوری اسلام به مظاهر ایران باستان بر کسی پوشیده نیست ولی چنین رویکردی به مظاهر ایران باستان آیا ناشی از حس «تهدیدی» است که جمهوری اسلامی از گرایش به ایران باستان برای خود می بیند یا ناشی از غفلت ورزیدن نسبت به «فرصتی» است که توجه به شخصیتی همچون کوروش می تواند برای ایران فراهم آورد؟
در صورت نخست، باستان گرایی در برابر اسلام گرایی تفسیر می شود. روایت هایی مبنی بر تصمیم شیخ صادق خلخالی در اوایل انقلاب برای ویران کردن پاسارگارد نمونهای از تعارض میان اسلامگرایی و باستانگرایی است. اما، تلاش اندیشمندانی مسلمانی برای پوشاندن «جامه پیامبری» برای کوروش، روی دیگر سکه است که نه تنها در گرامیداشت کوروش تهدیدی را نمی بیند بلکه آن را فرصتی برای گره زدن میان ادیان یهودیت، مسیحیت و اسلام می داند که هر سه کوروش را به بزرگی یاد کرده اند.
احترام و ارادت یهودیان (و به تبع آنان مسیحیانی که عهد عتیق را ایمان دارند) به کوروش بزرگ بر کسی پوشیده نیست. یهودیان کوروش را به بزرگی یاد می کنند. نام او در منابع دست اول یهود به عنوان آزاد کننده یهودیان پس از فتح بابل به صراحت آمده است. اما، آنچه در خور توجه است تفسیر آن دسته از مفسران قران ( از جمله علامه طباطبایی در تفسیر المیزان و حتی مکارم شیرازی در تفسیر نمونه و بسیاری دیگر) است که مصداق «مصلحی» را که در قران از او با نام «ذو القرنین» نام برده شده، کوروش هخامنشی میدانند. جالب اینکه این دسته از مفسران آیه ۹۴ سوره کهف را که خداوند به ذوالقرنین می گوید «ای ذو القرنین یأجوج و مأجوج فسادکنندگان در زمیناند» مستندی قرارداده اند که بگویند اگر ذوالقرنین (کوروش) پیامبر نبود خداوند با او سخن نمی گفت. سخن گفتن خدا با کوروش نشانی پیامبری اوست.
مدعای این یادداشت ورود در مباحث تفسیری و اثبات یا رد این مدعیات در ادیان یهودیت و مسیحیت و اسلام نیست. مدعای این یادداشت این است که به دلیل جایگاه برجسته کوروش در این ادیان، هستند کسانی که این ویژگی او را فرصتی برای گرد آمدن این ادیان به پیرامون اندیشههای بزرگ او می دانند که از جمله در منشور کوروش (که عموما از آن به عنوان نخستین سند حقوق بشری یاد می شود) متجلی شده است.
به شرح مختصری که گفته شد مدعای این یادداشت این است که اولا می توان نمادهایی از جنبشی را در رفتار ایرانیان به ویژه در دهه اخیر یافت که می توان آن را جنبش باستانگرایی ایرانیان نام نهاد و ثانیا این جنبش بنا به تفسیری که هر کس از آن دارد، می تواند تهدیدی برای جمهوری اسلامی تلقی گردد اگر باستانگرایی در مقابل اسلامگرایی قرار گیرد یا می تواند فرصتی برای جمهوری اسلامی باشد اگر باستانگرایی در مقابل اسلامگرایی قرار نگیرد.
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
ارسالها: 7144
#607
Posted: 1 Nov 2017 16:24

دولت روحانی اول تعرفه های خدمات پزشکی را گران و حالا بیمه سلامت را در مراکز غیردولتی و مطب ها بی اعتبار کرد
روباه بنفش!!
شرایط کنونی!!
تا ۱۴۰۰ با روحانی!!
ما همه با هم هستیم!!
روحانی مــــوچـــکـــــریــــم!!!
بــه عـقــب بــر نـــمـــیـــگـــردیـــم!!!
limoshirin65: پوپولیست کیست؟
افرادی که به هر طریقی سعی کردند مردمو به پای صندوق های رای بکشونن و عملا مهر تایید به این نظام زدند و با استفاده ار کلماتی مثل شرایط کنونی ، انتخاب بین بد و بدتر ، این دفعه فرق میکنه!!! ، بیان و پاسخگو باشند!!
چه تفاوتی کرد؟
اصلا چه تفاوتی بین روحانی و دیگر کفتار های تایید صلاحیت شده ، وجود داشت؟؟؟
واقعا الان متوجه شدن که اون کارشون ، فقط تایید کردن و قدرت بخشیدن به این نظام بود؟؟؟؟
ویرایش شده توسط: limoshirin65
ارسالها: 12858
#608
Posted: 1 Nov 2017 17:55
تحریم هوشمندانه كاتسا
تحریم ویروسی جدید آمریكا از امروز صبح علیه ایران اجرایی شد. گرچه در نگاه اول به نظر میرسد این تحریمها تنها شامل سپاه و شركتهای وابسته به سپاه است، ولی با طراحی هوشمندانهای كه دارد كم كم به كل اقتصاد ایران سرایت میكند.
آمریكاییها برای اینكه تحریمهای جدید نقض صریح برجام نباشد از ایده "تحریم غیرمستقیم ویروسی" استفاده كردهاند. به این ترتیب كه اگر شركتی با سپاه و شركتهای وابسته به آن كار كند، به جای اینكه جریمه شود، خود این شركت به لیست شركتهای تحریمی اضافه میشود! و لذا هر شركت دیگری هم كه با این شركت كار كند خودبخود وارد لیست تحریمها میشود ...
به این ترتیب، اگر شركت ملّی نفت ایران قراردادی با قرارگاه خاتم الانبیاء امضاء كند، شركت ملی نفت ایران خودبخود وارد لیست شركتهای تحریمی میشود! لذا شركتهای اروپایی هم اگر با شركت ملی نفت ایران كار كنند، دچار ویروس تحریم میشوند ...
Make the REST of your life, the BEST of your life
ارسالها: 12858
#609
Posted: 3 Nov 2017 19:24
خبرهایی از آن قاری معروف ....
Make the REST of your life, the BEST of your life
ارسالها: 12858
#610
Posted: 3 Nov 2017 20:06
یک دیدگاه جالب
روی دیوارهای ویرانههای حلب نوشتهاند: «وطن هتل نیست که هروقت خدماتش خوب نبود، ترکش کنیم. ما اینجا خواهیم ماند.»
آلمان بعد از جنگ جهانی دوم کشوری تحقیرشده و اشغالشده بود. برندههای جنگ -شوروی، امریکا، انگلیس و فرانسه- آن را بین خودشان تقسیم کرده بودند و مردم آلمان بفهمینفهمی حق حاکمیت بر خودشان را از دست داده بودند. سایه سنگین جنایات هیتلر روی سر و دوش شهروندان آلمانی سنگینی میکرد و شانهها زیر بار تحقیر خم شده بود. بعد هم که دوران جنگ سرد بود و آلمان عملا زمین بازی و رینگ بوکس بلوکهای شرق و غرب. با این همه اما، قول معروف و متواتری هست که میگوید (طبعا با کمی اغماض) در تمام دوران بعد از جنگ، جز آلمانیهایی که بهزور به شوروی یا امریکا کوچانده شدند، هیچ آلمانی کشورش را ترک نکرد؛ حتی آنهایی که از ابتدا با آدولف هیتلر مخالف بودند، حتی آنهایی که در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۹۳۲ به او رای نداده بودند، حتی آنهایی که با انتخاب هیتلر به عنوان صدراعظم توسط رییسجمهور هیندنبورگ در ژانویه ۱۹۳۳ مخالف بودند.
نمودار تحولات آلمان در قرن بیستم نمودار جالبی است: در ۱۹۴۰ کشوری است متخاصم و منفور، در ۱۹۵۰ کشوری تحقیرشده و تحت اشغال، در ۱۹۶۰ کشوری دوپارهشده، در ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ آتشی زیر خاکستر، در ۱۹۹۰ کشوری یکپارچه و متحد، در ۲۰۰۰ ققنوسی بیرونآمده از آتش، و امروز بزرگترین قدرت اروپای غربی.
چشمهای آدم باید خیلی ضعیف یا حتا کور باشد که پشت چنین روندی، پشت چنین سربرآوردن و قد کشیدنی از میان ویرانههای جنگ و تحقیر، همت و حمیتی ملی را نبیند؛ همبستگی مردمی که
بدون نگاه از بالا به هموطنانشان،
بدون توهم غاز بودن مرغ همسایه،
بدون خیالِ این که با گذشتن از این کویر وحشت به شکوفهها و باران میرسند،
بدون ادعای این که در این شهر بخت خویش را آزمودهاند و حالا دیگر باید پای خویش را از این ورطه بیرون بکشند،
ایستادند کنار هم، دست به دست هم دادند، مسئولیت فردی انتخاب جمعیشان را پذیرفتند، دنبال پختهخواری نرفتند، و بهتر از مایی که پز مالکیتش را میدهیم، حواسشان بود که «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود.»
تجربه ژاپنِ بعد از جنگ جهانی دوم هم بیشباهت به تجربه آلمان نیست. چنین اتفاقاتی اما، اگر برای ایران ما افتاده بود، هیچ بعید نبود جمعیت کشور به طرفهالعینی نصف شود؛ عدهای بلاهت یا حماقت سایر هموطنان را بهانه میکردند و میرفتند جایی که آدمهایش باشعورتر، آسمانش آبیتر و درختهایش سبزتر باشد، عدهای جان خودشان را بهانه میکردند، عدهای آینده فرزندانشان را، عدهای کوتاه بودن سقفها را، عدهای آلودگی «آب و هوا» را، عدهای حجاب اجباری را، عدهای کشف حجاب اجباری را، عدهای یکبارگیِ تجربهی زندگی و -«منطقی باشیم خب!»- لزوم برخورداری از رفاه و آرامش و آسایش و فلان و فلان را که قرار بود به محض ورود به سرزمینی دیگر در همان فرودگاه مثل تاج گلی به گردنشان آویخته شود، و خلاصه هرکس بهانهای مناسب برای نماندن و مشارکت نکردن دستوپا میکرد.
هرچه باشد، مشت نمونه خروار است، هروقت اوضاع و احوال مملکت کمی کشمشی شده، سیل مهاجران بوده که روان شده. ماجرای امروز و دیروز هم نیست که بشود سردستی ربطش داد به سبک زندگی معاصر و کمرنگ شدن مرزها و انترناسیونالیسم و گلوبالیزیشن و چیزهایی از این دست. پانصد سال پیش هم آش بوده همین و کاسه همین؛ مگر شاعران ایرانی فرار مغزها نکردند و راهی هند نشدند؟ گفتم «فرار مغزها»، و شوخی بیمزه «فرار مغزها و قرار بیمغزها» به یادم آمد. «فرار مغزها» به نظرم اصلاً عبارت درست و مناسبی نیست. «فرار» تا حدی بار منتقدانه دارد، این درست، اما کیست که دوست نداشته باشد «مغز» باشد. چنین عبارتی -«فرار مغزها»- این سوءتفاهم را به وجود میآورد که هرکس رفت، حتما «مغز» است -مغزی بزرگ که سقف کوتاه وطن لیاقتش را ندارد- و آنها که ماندهاند، لابد...
با خودم قرار میگذارم دیگر از این عبارت استفاده نکنم. «وطن هتل نیست که هروقت خدماتش خوب نبود، ترکش کنیم.» ماندن... گاه ماندن و در نشیب دره سر به سنگ زدن، هم شرافتمندانهتر است و هم تاثیرات بزرگتر و ماندگارتری به دنبال دارد
هفتهنامهی کرگدن، ۳۰ مهر ۹۶
Make the REST of your life, the BEST of your life