ارسالها: 143
#654
Posted: 13 Jul 2026 16:47
با یه خواهر جلوی برادرش و یا با یک مادر جلوی پسرش سکس کنم
خود گنهکاریم و از دنیا شکایت میکنیم
غافل از خود دیگری را هم قضاوت میکنیم
ارسالها: 143
#655
Posted: 13 Jul 2026 17:17
یک خواهر رو جلوی برادرش و یا یک مادر رو جلوی پسر بکنم . هرکی نسبت به خواهر یا مادرش بی هست لطفا خصوصی پیام بده
خود گنهکاریم و از دنیا شکایت میکنیم
غافل از خود دیگری را هم قضاوت میکنیم
ارسالها: 28
#659
Posted: 15 Sep 2026 19:59
من و همسرم، فرشته، تاهجده سال پیش مذهبی بودیم و نه میدونستیم فانتزی و ... چی هست و اگه هم میدونستیم بعید میدونم خودخواسته به سراغش میرفتیم ولی همون موقعها به واسطه خوابی که با یه فضای غیر واقعی دیدم، رفتهرفته با خیالپردازی سکسی آشنا شدیم.
یه شب خواب دیدم که یکی از استادامون داره به فرشته تدریس خصوصی میکنه و من هم چند متر اونطرفتر برای خودم دارم درس میخونم. این در حالی بود که 9 سال از فارغالتحصیلی فرشته میگذشت و اون استاد رو هم بعد از زمان دانشجویی ندیده بودیم. تو خواب من، فرشته به شکم درازکشیده بود کف هال و داشت رو تمرینی که استاد بهش داده بود، تلاش میکرد. استاد هم کنارش نشسته بود و منتظر بود فرشته تمرین رو حل کنه و ضمناً گاهی راهنماییش میکرد و من هم گاهی بهشون نگاه میکردم. یه بار که نگاهشون کردم دیدم استاد رفته روی فرشته و فرشته انگار خیالی براش نیست مشغول کاغذاشه. من خیلی شوک شده بودم و میخواستم اعتراض کنم ولی انگار از رودرواسی با استاد فلج بودم. صدام خفه بود. تا این که فرشته زیرش غلت زد و طاقباز شد و همدیگه رو بغل کردن. لباس تنشون بود و فرشته صورتشو چسبونده بود به سینه استاد و داشت میبوسیدش و استاد هم داشت همونجوری از رو لباس، تلمبه میزد لاپای فرشته. برام کابوس وحشتناکی بود و از خواب پریدم و حالم خیلی بد بود.
فرشته که کنارم خوابیده بود هم از صدای من از خواب پرید و پرسید خواب دیدی؟ گفتم آره. خواب وحشتناکی بود. بغلم کرد و گفت هرچی بوده خواب بوده عزیزم. آروم باش. چی خواب دیدی؟ گفتم ولش کن خیلی بد بود. سعی کردیم دوباره بخوابیم. فرشه خواب رفت ولی من فقط چشمامو بسته بودم و خوابم نمیبرد و قلبم به تندی میزد.
فرداش فرشته پرسید نمیخوای بگی چه خوابی دیدی؟ گفتم نه. تعریفکردنش هم حالمو خراب میکنه. پرسید الان دیگه خوبی؟ گفتم آره ولی گاهی یادش میافتم دوباره حالم بد میشه. گفت به نظرم بهتره به من بگی. گفتم ببین! اصلاً روم نمیشه. موضوع بدی بود. دیگه اصرار نکرد.
چند روز گذشت و من هنوز گاه گاهی یاد خوابم میافتادم و متوجه شدم که من، نه تنها مثل قبل اذیت نمیشم، حتی یه جورایی عمداً به خوابم فکر میکنم و ته دلم لذت میبرم. حالا دلم میخواست به فرشته خوابم رو تعریف کنم ولی اون دیگه بهم اصرار نکرد که بگم چه خوابی دیدم. یه روز که از پیش نرفتن کارام کلافه بودم ازم پرسید چیزی شده؟ منم از فرصت استفاده کردم و گفتم هنوز گاهی یاد اون خوابم میافتم. با کمی مکث:
- چیزیه که روت نمیشه تعریف کنی؟
- آره.
- موضوع خوابت جنسی بود؟
- اوهوم
- یعنی با کسی داشتی سکس میکردی؟
- من نه.
با کمی وقفه ادامه داد:
- من با کس دیگه؟
- آره.
- یه آشنا؟
- آره.
فکر کنم دیگه صلاح دید ادامه نده ولی من دوست داشتم ادامه بده. دیگه حرف قطع شد. همون شب با هم سکس داشتیم و وسوسه شده بودم که بهش بگم با کی تو خواب من عشقبازی میکرده. ولی برام خیلی بیناموسی بود. حدود یازده سال از ازدواجمون میگذشت و تا به حال از این حرفها با هم نداشتیم. وسط سکس گفت اگه صلاح میدونی در مورد خوابت بگو. منتظر این فرصت بودم. و خوابمو ضمن سکس با شرم و حیا تعریف کردم. ضمن تعریفش حشریتر شده بودم. پرسید کدوم استاد؟ من هم گفتم بهش و به خوابم پر و بال هم دادم. متوجه شدم فرشته هم داره لذت میبره. من هم شروع کردم به اضافهکردن محتوای دروغین به خوابم. گفتم اولش بیاجازه تو بود ولی بعدش دیدم خودت هم وا دادی و بغلش کردی و باهاش غرق لذتی و بعدش لختت کرد و ....
نفسهای فرشته تند شد و من هم از این حالی که بهش دست داده بود و انتظاش رو نداشتم لذت میبردم. داشتم فکر میکردم که چی به خوابم اضافه کنم که یهو خیلی شدید ارضا شد و من هم بلافاصله ارضا شدم. فرشته خیلی به ندرت ارضا میشه و به خوبی معلوم بود که تعریف اون خواب بهش باعث شده به اورگازم برسه. یه پنج دقیقه سکوت و بعدش گقت چه خواب عجیبی دیدی.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.
ارسالها: 28
#660
Posted: 15 Sep 2026 19:59
بعد از اون فاصله سکسهامون کمتر شده بود و ما که به طور معمول حداکثر هفته ای دوبار سکس داشتیم دیگه هر شب برنامه داشتیم. خیلی دلم میخواست دوباره از اون حرفها بزنم ولی بهونهای نداشتم و روم نمیشد. فهمیدم فرشته هم همینطور. بعد از مدتی یه بار موقع سکس گفت هنوز هم به اون خوابت فکر میکنی؟ گفتم آره. گفت اذیت میشی؟ گفتم نه، اولها اذیت میشدم ولی الان که بهش فکر میکنم لذت میبرم. گفت اووووف منم. این شروع خیالپردازی جنسی ما بود و رفتهرفته بهش پر و بال میدادیم. این فانتزیها و به اشتراک گذاشتنش باعث شده بود کیفیت رابطه جنسی ما با قبلش اصلا قابل مقایسه نباشه. در ضمن در مورد فانتزی جنسی به تحقیق هم پرداختیم ولی اون موقع (سال 86) مثل الان این مطالب تو اینترنت به راحتی پیدا نمیشد و بیشتر نظریههایی غیرعلمی و متناقض با هم میدیدیم. ولی نکتهای که آشکار بود، میدیدیم اونهایی که نظریه منفی در موردش داشتن، دارای عقاید مذهبی بودن واسه همین نمیشد به بیطرفی و علمی بودن قضاوتشون اعتماد کرد.
فانتزیهای جنسی انقد به فرشته هم لذت میداد که یک بار خودش پیشنهاد داد که از کون بکنمش. چیزی که تو اون یازده سال فقط یکی دو بار اون هم با اصرار و التماس من رخ داده بود و فرشته هم میگفت برام لذت نداره و فقط درد داره. ولی اون دفعه که به پیشنهاد خودش بود درد نداشت و از لذتبردن من لذت هم میبرد.
لطفاً به عنوان نفر سوم پیام ندید.