| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 15 از 79:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  78  79  پسین »  
#141 | Posted: 29 Jul 2011 07:36
خاله جون من

سلام بچه ها من نيما 17 ساله هستم می خوام اولین سكسم رو بروايت داستان بيان کنم اولين سكسم مربوط ميشه به چند ماه پيش كه با خاله ی عزيزم بود؛اسم خالم هيوا 30 ساله 7 ساله ازدواج كرده و يه دختر بچه 4 ساله هم داره درمورد خالم:يه زن كاملا سفيد اندام لاغر سايز سينه 70 و هرچي بگم کم گفتم خانه ی خالم توي يه شهر اطراف اصفهان راستی یادم رفت ما اصفهان زندگی ميكنيم خالم هميشه با من راحته جلوی من با يه تاب كوتاه و يه شلوارک تا زير زانوش ميگرده خالم هر چند ما يک بار مياد اصفهان و 1شب با دخترش مياد خونمون شوهرش بخاطر شغلش نمياد اما روز موعود خالم اومد شب شد مامانم با خالم تو اتاق خواب خوابيدن بابام هم رفت طبقه ي بالا اخه ما خونمون 2 طبقست بعد با خالم داشتیم بلوتوث بازی ميکرديم خالم طبق معمول يه تاب كوتاه صورتی و يه شورت سفيد پاش بود مامانم رفت دستشویی دخترش هم بازي ميکرد که ديدم گفت نيما جان بيا كنار من رفتم پيشش ولو شد روم طوري كی خط سينش کاملا معلوم بود خواستم گوشيشو ازش بگيرم كه گفت نميدم منم دستمو بردم زود كه بگيرمش تكون خورد و دستم رفت تو سينش هيچی نگفت خيلی داغ بود منم بيحس شدم بعد از 2 دقيقه گفت این چيه ناقلا وخنديد منم اروم دستمو دراوردم كه مامان اومد زود از هم فاصله گرفتيم شب رو تا صبح بيدار بودم و به سينه ی نرم هيوا فکر ميكردم نميدونين چه بود خلاصه صبح شد اون و دخترش تو اتاق بودن كه به مامان گفتم من برم حموم اخه ديشب دوبار جلق زدم به عشق هيوا رفتم تو اتاق كه لباس از تو كمد بیارم كه ديدم هيوا بايه كرست سفيد و همون شرت سفید خوابيده تابش هم رو پاش بود سينه سمت راستش هم کمي از كرست زده بود بيرون يه دست به نوك قهوه ايش زدم و اروم يه بوس از سینش کردم كه كيرم داشت ميتركيد سري لباس بردم رفتم حمام يه دست جلق زدم اومدم بيرون که ديدم اونم بلند شده سلام كردم گفت چقدر خوشبو شد یدفعه يه بوس از لپ راستم كرد و اونم گفت ميرم يه دوش بگيرم گذشت تا ظهر ناهار خورديم بعد مادرم با خواهرم رفتن کارنامه بگيرن که دختر هيوا جان گفت منم ميام مادرم گفت هيوا تو هم بيا گفت نه گرممه نميام بابام تا ساعت 9 مغازه بود مغازه طلا فروشی داريم اونا رفتن من و هيوا مونديم اومد گفت برم دشتشويی من گفتم برو عزيزم كه يه لبخند زد و رفت من رفتم رو تختم دراز كشيدم تا فکر كنم چطور کمي بكنمش كه اومد گفت چرا تنها دراز كشيدی منم ميام گفتم بابا تخت يه نفرست گفت ما كه وزنمون به اندازه یه ادم نيست اومد روش كاملا طرف من بود گفت فيلم چه داري توگوشیت گفتم هيچ يه دفعه گفت سوپر نداري كه هر دومون خنديديم اروم دستمو گذاشتم رو سينش يه دفعه گفت چه كار ميكنی گفتم مگه سوپر نميخوای ديدم خنديد گفت زنده هست گفتم اره اروم با سينش بازي کردم گفت لب ميخوای گفتم اره اروم لبمو گذاشتم و اروم تابش رو در اوردم گفتم وقت نداريم العا مامان اينا ميان زود لباستو در بيار انگار منتظر اين حرف بود همه رو در اورد غير از شرت گفتم اونم دربيار گفت بايد تو در بياری در اوردم با ناز گفت من بايد لباس تورو در بيارم در اورد شرتم رو در اورد که ديدم داره ساک ميزنه ديدم داره ابم مياد گفتم داره مياد هنوز از نزديك لخت نديدم زنی رو گفتم از جلو يا پشت گفت از پشت هنوز به میثم ندادم شوهرش اصرار كني ميرم مثل وحشی افتادم رو كسش تا ته کردم توش يه جيغ بلند کشيد و گفت کير تو کونت تند تند تلمبه ميزدم دیگه حال ميکرد ميگفت پارم کن بعد گفتم داره مياد گفت نريزی توش اما کار از کار گذشت و يه نوشابه خانواده ريختم توش چند تا فوش داد گفت سوختم بعد روی هم ولو شديم كه صدای زنگ اومد سری بلند شدم از تو ايفون تصويري ديدم مامان اينا اومدن هيوا سري رفت تو دستشويي با لباسش من شلوار پوشيدم هيوا اومد پول داد گفت برو زود قرص زد حاملگی بگير بيا منم رفت اوردم خرد و بخير گذشت اميدوارم خوشتون اومده باشه.

عشق ، عشق می آفریند . زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ، دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد . عشق ، عشق می آفریند .
     
#142 | Posted: 2 Aug 2011 08:43
زن لخت من و همکار خرکیر


من امیر هستم,45 ساله و زنم نرگس 32 سالشه.من تو یه شرکت خصوصی الکترونیکی کار میکنم. ومهندس مخابرات هستم.
نرگس قدش متوسطه و یه کمی تپله. مخصوصا پستونا و کون و کپلش بزرگن و جلب توجه میکنن و این موضوع منو خیلی تحریک میکنه. من به نرگسم اینو گفتم و نرگسم از این موضوع بدش نمیاد.
گاهی که میریم مهمونی و پارتی من از نرگس میخوام که زیر لباسش چیزی نپوشه. یعنی بدون شورت و سوتین باشه و نرگسم اکثرا قبول میکنه , و تو مهمونیا توجه همه رو جلب میکنه و همه مردا چشمشون به پستونای درشت و کون کپل بزرگ همسر زیبا و خوش هیکل منه.
چند وقت پیش رفته بودیم یه پارتی. چند تا از همکارای اداری من هم بودن با زناشون. بقیه رو نمیشناختیم.
نرگس یه لباس شب بلند و چاک دار و سینه باز پوشیده بود. و زیرشم که شورت و سوتین نداشت و لخت بود. چاک سینش و یه کمی از پستونای درشتش از لباسش بیرون بود و موقع راه رفتن و رقصیدن تا نزدیکیای رونش دیده میشد. مخصوصا وقتی اومد وسط سالن و شروع به رقصیدن کرد همه حسابی حال کردن .
زن یکی همکارام , طاهره خانم ,که تو مهمونی بود متوجه شده بود که نرگس زیر لباس شبش هیچی نپوشیده وکس و کون وپستوناش لختن .اومد پیش نرگس و پرسید نرگس خانم شما مثل اینکه زیر این لباستون چیزی نپوشیدین چون دولا راست که میشین همه جاتون معلومه . نرگسم گفته بود اره همینطوره. طاهره خانم دوباره پرسید شوهرت ,امیر, میدونه که تو شورت و سوتین نپوشیدی. نرگس هم گفته آره میدونه. بعد گفت اگه باور نمیکنی میتونی از خودش بپرسی
نرگس و طاهره خانم اومدن پیش من و نرگس جریانو برام تعریف کرد . من به طاهره خانم گفتم که من خودم از نرگس میخوام که زیر لباسش چیزی نپوشه و لخت باشه و از این کار لذت میبرم. طاهره خانم از من پرسید از اینکه زنم بین اینهمه مرد داره لخت میگرده ناراحت نمیشم , و من گفتم که نه , ناراحت که نمیشه هیچی خوششم میاد . طاهره خانم هم گفت پس امیر خان شما یه مرد بی غیرت و بی ناموس هستین و ما نمیدونستیم و خندید .منم با خنده گفتم ای همچین. طاهره خانم دوباره گفت پس امیر خان باید زنتو جور کنم برای شوهرم که ترتیبشو بده , اونم جلوی خودت.
من و نرگس بهم نگاه کردیم . نه اینکه بدمون بیاد یا ناراحت بشیم, اما از طاهره خانم این انتظارو نداشتیم.
طاهره خانم زن همکارم حاج محسن بود و همیشه پوشیده و سنگین بود و هیچوقت بدون مقنعه و چادر نبود.زن قشنگی نبود. لاغر بود و اینجوریم که به نظر میومد از نظر جنسی زیاد مورد توجه محسن نبود.
طاهره خانم گفت من دوست دارم شوهرمو همیشه راضی نگه دارم. حالا هر جوری که امکانش باشه. و گفت یه بار یه صیغه ای براش پیدا کردم که 3,4 ماه بهش حال داد و آقا محسن خیلی از این کار من خوشش اومده بود.
بعد گفت حالا میخوام زن تو یعنی نرگسو جورش کنم براش که زیرش بخوابه وبهش حال بده. بعد بهم گفت امیر خان توکه غیرت نداری از این موضوع ناراحت بشی و بهت بر بخوره. نرگسم که یه زن قشنگ و خوش هیکل و اهل حاله و جلوی مردای غریبه هم که لخت میگرده و لذت میبره. واینطوری هم که معلومه از اینکه زیر مردا بخوابه و ترتیبشوبدن بدش نمیاد.
اینم بگم که محسن حدود 55,56 سالشه و5,6 سالی از زنش کوچیکتره و به همین خاطره که طاهره خانم اینجوری میخواد به شوهرش خدمت کنه و محبت اونو جلب کنه که از چشمش نیفته.
راستش این پیشنهاد منو حسابی تحریک کرد . فکر اینکه زنم لخت مادرزاده و یه مرد دیگه با کیر شق شده میخواد اونو بکنه. و نرگس با اون پستونای درشت و لطیفش و با اون کون بزرگ و نرمش و البته کس پشمالوش جلوی حاج محسن وایساده تا ترتیبشو بدن برام خیلی جالب بود.
نرگسم چیزی نمی گفت و داشت فکر میکرد. اونم مثل من هیجان زده بود. آخه تا حالا مسئله هیچ وقت اینقدر جدی نشده بود. گاهی با نرگس در باره این که جلوی من ترتیبشو بدن و زیر کیر مردای دیگه بیفته حرف زده بودم ولی فقط حرف بود و واقعی نبود. اما این بار داشت جدی میشد.
من گفتم محسن چی ؟ اون میخواد این کارو بکنه ؟ طاهره خانم گفت کیه که نخواد زن تورو بکنه. اون از خداشه که یه همچین زن حشری و با حالی بیفته زیرش. بعد گفت نگران نباشید یه چیزی هم میدیم بهتون.
من گفتم که ما پول مول نمی خواییم و اگه این کارو بکنیم بخاطر هیجان و لذتشه , ولی من و نرگس باید باهم باشیم و اینطوری نباشه که نرگسو شب ببرین و حاج محسن کس و کونشو بگاد و صبح بیارینش. طاهره خانم هم قبول کرد و رفت که با شوهرش صحبت کنه.
من از نرگس پرسیدم نظرت چیه ؟ و اونم گفت نمیدونم اما خیلی هیجان انگیزه. گفتم برای منم همینطوره و از نظر من اشکالی نداره محسن تورو بکنه.
چند دقیقه بعد حاج محسن و طاهره خانم اومدن . محسن تا مارو دید یه خنده ای کرد و گفت به! نرگس خانم گل و امیر خان بی ناموس. خب که اینطور, پس تو دوست داری زنتو جلوت بگان. و کیر بکنن تو کس و کون و دهنش . خوب من آماده ام که زن جنده تو بگام. بعد گفت اگه میدونستم که تو اینقدر بی غیرت و بی ناموسی , زودتر از اینا نرگسو گاییده بودم.
کیر محسن بلند شده بود و از رو شلوارش مشخص بود. اماده بود تا نرگسو بگاد. از صاحب مجلس خداحافظی کردیم و اومدیم بیرون. من ماشین نیاورده بودم. همگی سوار ماشین محسن شدیم. محسن پشت فرمون بود منم جلو نشستم. نرگس و طاهره خانم هم عقب.
تو راه محسن از آیینه نرگسو نگاه میکرد. طاهره خانم که متوجه این موضوع شده بود دگمه های مانتوی نرگسو باز کرد تا هیکلش بهتر دیده بشه. بعد دست کرد تو لباس نرگس و پستونای نرگسو گرفت و کشید بیرون از لباسش. حالا پستونای بزرگ و قشنگ نرگس کاملا بیرون افتاده بودن و تو دست اندازا هی بالا و پایین می شدن. محسن خان هم چشماش به پستونای نرگس جون بود. یه کم که رفتیم محسن ماشینو نگر داشت و پیاده شد و گفت امیر تو بشین پشت فرمون من با زنت یه خورده کار دارم و رفت نشست عقب کنار زنم. منم نشستم پشت فرمون و حرکت کردم.
محسن تا نشست , نرگسو بغل زد و پستوناشو گرفت تو دهنش و شروع کرد به خوردن پستونای نرگس. من یه چشمم به راه بود و یه چشمم به محسن و زنم و پستوناش. محسن هم پستونای نرگسو هی میچلوند و میخورد. دستشو میکرد لای پای نرگس و کسشو میمالید و انگشت میکرد تو کسش. طاهره خانم پاهای نرگسو گرفت و باز کرد تا شوهرش راحتتر با کس نرگس ور بره. یه خورده بعد مانتوی نرگسو از تنش در اوردن و لباشم کندن و نرگس لخت مادرزاد شد. ساعت 1 صبح یه زن قشنگ و حشری لخت مادرزاد تو ماشین وسط شهر تهران داشت میگشت. کنارشم یه مرد گردن کلفت داشت اونو میگایید. من همش از کوچه پس کوچه میرفتم که کسی ما رو نبینه. محسن هم کیرشو آورده بود بیرون و آماده گاییدن همسر نازنینم بود. نرگسو خوابوندن رو صندلی و محسن خان هم افتاد روش. طاهره خانم خودشو کنار کشیده بود تا شوهرش راحتتر ترتیب نرگسو بده. من یه جای خلوت پیدا کردم و ماشینو نگر داشتم . البته آماده بودم اگه خبری بشه زود حرکت کنم و دربرم.
من کیر محسنو که دیدم جا خوردم. کیرش بزرگ بود و کلفت. کیر من کوچیکه 10و11 سانته ولی کیر محسن فکر کنم یه 20 سانتی میشد. از اون کیرایی که هر زنی ازش خوشش میاد و دلش میخواد تو کسش بره. نرگسم وقتی کیر محسنو دید یه جیغ کوتاه کشید و گفت وااای , این دیگه چیه؟ چقدر بزرگه. بعد کیرو گرفت تو دستش و به من گفت ببین شوهر بی غیرت من , کیر به این میگن نه اونی که تو داری. منم گفتم درسته عزیزم. از این به بعد هر وقت هوس کیر دراز و کلفت کردی میدمت دست محسن که حسابی بگادت. محسن گفت مگه کیرت چقدره؟ منم گفتم 10,11 سانته.
محسن و زنش شروع کردن به خندیدن . محسن گفت اینکه کیر نیست دول بچست. گفتم اره دیگه چیکارش میشه کرد. بعد گفتم تا مردای خر کیر و بکنی مثل شماها هستن نرگس جون ناکام نمیمونه. از این به بعد هر وقت نرگس هوس کیر کرد میارمش پیش تو تا با اون کیر گندت بکنیش. محسن گفت ایول من همیشه آماده گاییدن زن جندت هستم. توهم وایستا تماشا کن چه جوری بی ناموست میکنم.
بعد کیرشو مالید به در کس نرگس و گذاشت در کسش و آروم آروم فرو کرد تو. نرگس تو این مدت حسابی تحریک شده بود و در کسش باز شده بود. این بود که کیر محسن راحت رفت تو کس پشمالو و تپل نرگس. صدای اخ و اوخ نرگس بلند شده بود من ترسیدم صداش بیرون بره. این بود که حرکت کردم و آروم آروم
چرخ میزدم تو جاهای پرت و خلوت . و پخش ماشینم روشن کردم.
حاج محسن اون شب نرگسو جلوی من و زنش دو بار گایید. نرگس حسابی حال کرده بود با کیر کلفت محسن خان. محسنم که یه کس نرم و تپلی گاییده بود سرحال بود.
من یواش یواش اومدم سمت خونمون. به محلمون که رسیدیم کار محسن با نرگس تموم شده بود. پیاده شدیم. نزدیکای 4 صبح بود. نرگس دیگه لباسشو نپوشید . فقط مانتوشو تنش کرد. و زیر مانتو همونطور لخت مادرزاد بود. محسن نشست پشت فرمون. خداحافظی کردیم و اومدیم خونه

منم فرزند ایران از نسل کوروش و داریوش بزرگ نه از نسل دروغ و فریب
     
#143 | Posted: 11 Aug 2011 23:59
فکر پلید سکس با خواهرم

من اسمم سامان الان 22 سالمه ساکن اصفهانیم بابام نمایشگاه ماشین داره و وضع مالیمون بد نیست در ضمن شاید با عقل جور در نیاد اما یکم مذهبیم هستیم خوب تو این خانواده ما غیر از منو بابا و مامان یه نفر دیگم هست که اسمش سارا هستش .بله سارا خواهرم که 24 سالشه ودانشجوی کارشناسی فیزیک هستش اصل مطلب اینجاس که من از بچگی تو کف سارا جون بودم آخه اندامش واقعا دیوانه کنندس یه دختر 173 سانتیمتری 61 کیلویی با سایز سینه 70 با یه کمر باریک و باسن گرد قلنبه که واقعا هر بنی بشری رو تحریک میکنه.

اوایل که این حسو بهش داشتم همش سرکوبش میکردم و به خودم میگفتم این کار گناهه آخه گفتم که ما تقریبا مذهبی هستیم اما بعدا دیگه نمیتونسم خودمو کنترل کنم خوب آخه میشه همچین تیکه ای همش جلو چش آدم باشه و آدم حشری نشه خلاصه دیگه این اواخر به یادش جلق میزدم و از فکر کون نازو گوشتش بیرون نمیومدم داشتم از شق درد میمردم تصمیم گرفتم برم سر کمد لباسای سارا شروع کردم به گشتن که رسیدم به ست های لباسهای زیرش وای داشتم جون میدادم تو همه اونا یه شرت و سوتین نارنجی بود که وقتی سارا رو با اون تصور میکردم همینطور میخواست آبم سرازیر بشه فکر اون کون گرد که این شرت خطی بین اونه آتیشم میزد دیگه دست خودم نبود کیرمو گذاشتم وسط اونا وشروع کردم به جلق زدن غافل از همه جا تو اوج بودم که یهو انگار یه موشک با سرعت خورد پس کلم انقدر دردم گرفت که کیرم در جا خوابید سریع نگاه کردم دیدم سارا مثل یه پلنگ زخمی بالا سرم وایساده. دنیا رو سرم خراب شد زبونم بند اومده بود نفهمیدم چطور شد که شرت و شلوارمو کشیدم بالا و وایسادم که یهو چنان سیلی توی گوشم زد که کل کهکشان شروع کرد دور سرم بچرخه سارا شروع کرد به فحش دادن کثافت عوضی به مامان میگم به بابا میگم بکشتت و همینطور میزدو اینارو میگفت بعد از اتاق پرتم کرد بیرونو درو بست دیگه با مرگ فاصله ای نداشتم میدونستم با اومدن بابا مامان یا میکشنم یا باید از این خونه برم قلبم دو هزار بار در دقیقه میزد.

داشتم به این چیزا فکر میکردم که صدای گریه سارا رو شنیدم آخه باورش نمیشد من که برادرشم چنین کاری کرده باشم چون ما بهم خیلی نزدیک بودیم دیگه نمیدونستم چیکار کنم و رفتم توی اتاقم از شدت ناراحتی خوابم برد که با صدای مامان از خواب پا شدم سامان سامان بیدار شدم دیدم شب شده خودم واسه همو چیز آماده کرده بودم هر دفعه که مامانم صدام میکرد انگاری با پتک میکوبیدن تو سرم که جوابشو دادم که دیدم مامان داره میگه عزیزم بیا شام! وای خدایا یعنی سارا به مامان حرفی نزده بود? چطور مگه? چه اتفاقی افتاده بود ! با ترس و لرز از اتاق اومدم بیرونو رفتم پایین تو آشپزخونه بابا پشت میز شام داشت روزنامه میخوند و مامان داشت شام میکشید از سارا هم که خبری نبود به مامان گفتم سارا کجاست گفت که فردا امتحان داره و نمیاد بیرون فهمیدم که ناراحت و دلیل اینم که به مامان نگفته اینه که شرم مذهبیش و حفظ حرمت باعث سکوتش شده.

از اون موضوع یه ماه گذشت سارا نه با من حرف میزد نه حتی باهام سر یه میز غذا میخورد تا این که دیدم رفتارش عوض شده و یکم شاد تر شده و تقریبا همش داره با تلفن هرف میزنه یه روز تا دم دانشگاه تعقیبش کردم و اونجا دیدم که یه پسری اومد جلو و با هم حرف زدن و بعد رفتن روی یه نیمکت تو پارک جلو دانشگاه نشستن من که داشتم شاخ در میاوردم یعنی این همون خواهرم که همش افه مذهب میومد؟ رفتم نزدیک ترو چند تا عکس ازشون گرفتم اما کافی نبود آخه ممکن بود همش مال پروژه درسی باشه یه بار یواشکی گوشی سارا رو برداشتم یه شماررو که به اسم مانی ذخیره شده بودرو برداشتم از گوشیش پر بود از این اس ام اس عاشقانه های ای آقا مانی دیگه شکم به یقین تبدیل شده بود اما فکر کردم که چه فرصتی از این بهتر که با سارا یه حال اساسی بکنم بابام که نبود و مامانم با دوستاش رفته بود مسافرت من رفتم و داخل اتاق سارا نشستم تا بیاد منو که دید شکه شد یهو داد زد عوضی اینجا چه غلطی میکنی اومد دستمو گرفت که بندازتم بیرون که گفتم به مانی جان سلام برسون یهو میخکوب شد گفت چی گفت چی نه ' کی . همون پسری که صبح با هم تو دانشگاه بودین همونی که برات اس ام اس های خوشکل میده گفت نمیتونی تهمت بزنی منم عکسارو نشونش دادم تا عکسارو دید چند قدم رفت عقب و لب تخت نشست گفت اون به خدا قصدش ازدواج و پسر خوبیه منم گفتم پسر خوب میاد خواستگاری نه این که بره سراغ دختر گفت ازمن چی میخوای منم بی مقدمه کیرمو در آورد گرفتم جلو دهنش یهو مثل اینکه برق گرفته باشدش بلند شدو زد زیر گوشم منم نامردی نکردمو با پشت دست زدم تو دهنش از ترس میخکوب شد منم شدت شهوت دیوانه شده بودم شروع کرد به اشک ریختن منم به زور کیرمو کردم تو دهنش اول مقاومت میکرد اما دید چاره ای نداره شروع کرد به خوردن منم کامل لخت شدم اونم به اجبار داشت برام سا ک میزد اومدم ازش لب بگیرم دیدم داره گریه میکنه لبمو گذاشتم رو لبش اما همکاری نمیکرد مانتوشو در آوردم یه تاپ صورتی داشت اول نمیزاشت درش بیارم اما به زور درش اوردم وای همون سوتین نارنجی تنش بود سوتنو که در آوردم وای خدا دو تا لیمو شیرین سفید آب دار جلوم ظاهر شد شروع کردم به خوردن وای چه حالی میداد انگار داری نون خامه ای میخوری اما اون هنوز داشت گریه میکرد چون اون حال نمیکرد منم بهم نمیچسبید اما باید اون کونو میکردم پا شدم شلوار و شرتشو باهم دیگه در آوردم وای چه بهشتی یه خط سفید پف کرده بدون مو ازاون کسهایی که چوچولشون بین لبه های کس مخفی شده سریع شروع کردم به خوردن وای چه مزه ای میداد از مرغ کنتاکیم با حال تربود این بار معلوم بود داره حال میکنه کسش خیس خیس شده بود به سختی چوچولشو پیدا کردم و شروع کردم به خوردنش نگاش کردم دیدم چشاشو بسته و داره لباشو گاز میگیره به خودم امیدوار تر شدم حالا نوبت قسمت اصلی بود پا شدم و کیرمو تف زدم یه سارا با یه لحن ملتمسانه گفت نه تورو خدا اما من حالیم نبود با یه تف سر کیرمو کردم تو کوش یه جیغ کوتاه کشید و ساکت شد بیچاره داشت درد میکشید اما چاره ای نداشت کم کم تمام کیرمو کردم تو کونش و اونم داشت لذت میبرد دیگه کونش باز شده بود اونقدر کونش داغ بود که انگار کیرم تو یه کوره ذغال سنگه هر از گاهی کیرمو در میاوردم و تا ته میکردم تو کونش بعد هفت هشت دقیقه احساس کردم آبم داره میاد که همشو ریختم تو کونش وقتی کیرمو کشیدم بیرون کونش شده بود اندازه غار علیصدر که یه نهر آب کیر ازش جاری بود منم پا شدم رفتم از اون روز سارا دیگه باهام حرف نزد و حتی وقتی اون پسر مانی با خانوادش اومد خواستگاری اونم ردش کرد و من واقعا عذاب وجدان دارم و حس میکنم زندگی هردومونو به گا دادم.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#144 | Posted: 12 Aug 2011 00:00
منم عاشقتم داداشی

اولين باري كه متوجه شدم داداشم واقعاتونخمه روزي بودكه اتفاقي دفترچه ياداشتشو ديدم توصفحه اول نوشته كاش يه شب تينا زنم بودفرداش تيرباران ميشدم. پشت بندش يه مشت اراجيف عاشقانه ليلي ومجنوني بودالبته قبلش متوجه ديدزدنهاو جابجايي لباس زيرهام شده بودم ولي زيادحساس نبودم راستش ديگه عادت كرده بودم. هرجاميرفتم همه نگاههادنبال اين كون تپل وگردم بودولي من هنوز براش صاحب پيدا نكرده بودم. از كون بمادرم رفتم اونم درعين تناسب اندام اولين چيزي كه ازش به چشم كون تراشيده وخوش فرمشه. كون من ولي سايز كوچكترش اما دست نخورده بود.

يه روزتوخونه بيكار بودم به سرم زد كمي داداشمو اذيت كنم. از حموم كه دراومدم يه تاپ صورتي پوشيدم يه شورت توري باشلوار راحتي سفيدو چسبون. وقتي توي هال مانور ميدادم نگاههاي سنگين داداشمو روي لرزش باسنهام حس ميكردم. منم عمدابيشتر قرشون ميدادم. زيرچشمي نگاهي به داداشم انداختم ديدم زير شلوارش تيرك زده يهوبرگشتم گفتم نيمامامان باباكي ميان؟ رنگش مثل مرده ها شده بود. مات ومبهوت دسته اي ازموهاي ترم راتاب دادم ريخت توي تابم رو سينه هام. گفتم چته ناخوشي؟ به حرف اومدگفت مراسم ساعت دو تموم ميشه رفتم سمت اتاقم يهو بفكرم رسيدنمكشو زيادكنم. الكي يه جيغ كشيدم وخودمو زدم زمين. كونمو تاجايي كه ميشد قلمبه كردم. نيمادويد گفت چي شده آجي جون؟ زمين خوردي بميرم برات. بغلم كردگذاشتم رو تخت برام آب قند درست كرد.بعداومد بغلم درازكشيددستشو كردتو موهام هي قربون صدقم ميرفت به كيرش نگاه كردم خوابيده بود. حتي سعي نميكردبه غير موهام به جايم دست بزنه. پس اين ديونه واقعاعاشق خودم بودنه كونم. مثل آدمي كه تب داشته باشه يكريز ميگفت اگه چيزيت بشه منم خودكشي ميكنم توآجي خودمي فقط خودم چه خلسه اي چه آغوش گرمي صداقت ومحبت بود كه ميباريد. كونم بيقراري ميكرد. صاحبشوپيدا كرده بود. مفري نبود گفتم داداشي من خوابم ميادمواظبم باش. به پهلوخوابيدم كونمو صاف گذاشتم توآغوشش. چيزي احساس نكردم كونموتوآغوشش جابجاكردم وفشار دادم كه كيرش اظهار وجود كرد.

گردنمو بوسيد دستشو انداخت دورگردنم بعدآروم دستش سر خورد روي تاپم. براي اينكه مطمئن بشه تسليم شدم دوباره باكونم كيرشوبازي دادم داغي دستشو روي ممه هام احساس كردم. يكدستشم روي باسنهام بود.تاپمو گرفت فهميدم كمكش كردم درش بياره بعدسوتينمو بازكردبايه حركت برم گردوندممه هام تودهنش بود.كيرش لاي پاهام چشامو بسته بودم آروم ميناليدم يه لحظه ساكت شد. يه كم چشمو بازكردم ديدم لخت شده يه كير باريك و دراز و تميز. آروم تو گوشم گفت ميخواي مزشو امتحان كني؟ گفتم ايش. كوتاه اومدرفت پايين تر دكمه هاي شلوارمو بازكرد.باهزارمصيبت كشيدپايين يه بالشت گذاشت زير كمرم سرشوگذاشت روكونم هي ميبوسيد و چاك كونموميليسد. دستشوگذاشت روكس كوچولوم گفت اين برا شوهرت ولي كون خوشگلت مال منه. سوراخمو پر كرم كرد و شروع كرد كونموانگشت كردن. من دراون لحظه به شبهايي فكرميكردم كه مثل زن وشوهر ميتونستيم باهم باشيم. يه آغوش امن ومطمئن. سركيرش روتوكونم احساس كردم درد داشت همراه قلقلك والبته بهترين لذت دنياوقتيه كه اولين كيرتواعماق وجودته گفت آجي دردت گرفت؟ گفتم مهم نيست عشقم بيشتر ميخوام تاته كردتو كونم برخوردخايه هاشوباباسنم حس كردم داشتم ميتركيدم بي اختيار آب توچشم جمع شد.نيمادلداريم ميداد ميگفت اگه دودقيقه تحمل كني كونت بازميشه بعدهمش لذته. تندتندميبوسيد وسينه هاموميخورد كسم دوباره شروع به ترشح كردملافه خيس شده بودچيزي مثل انفجارتوكونم رخ دادنيماتاآخركرده بودتوكونم ونگهم داشته بودبعداحساس كردم كونم آتش گرفت منم به اوج لذت رسيدم دادزدم تلمبه بزن انگشتشو گذاشت روكسم كيرش تو كونم شالاپ شلوپ ميكرد. ازفرط لذت بيهوش شدم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#145 | Posted: 24 Aug 2011 19:21

کوس دادن مامانم به دوست دائیم

ماجرايي که ميخوام براتون بگم مربوط به 4سال قبله که توخونه دايي اينا يک مهموني بود و همه فاميل و چند تا از دوستاي دايم هم با خونوادهاشون اونجا بودن.يکي از اين دوستاي دايم اسمش منصور بود.اين منصور خان يکي از خاستگارهاي پر و پا قرص مامانم بوده که ديگه مامانم راضي نميشه و زن باباي خدا بيامرز ما ميشه.نتيجشم من هستم.تا قبل از اينکه شام بخوريم همه چيز به صورت عادي پيش ميرفت تا اينکه شام ميخواستن بدن من حسابي کلافه شده بودم حوصلم سررفته بود حسابي يه جوراي هم کلافه شده بودم چون ندا جوون دختر خاله گلم نيومده بود و منم حسابي تو کف مونده بودم.دختر دایي لوس و کوني هم براي اينکه لج منو در بياره هي پسراي اقوام رو تحويل ميگرفت مخصوصا اون پسر عموي کونيش رو که ميدونست من حسابي از اون بدم مياد.خلاصه نزدیکهای شام دادن بود خالم که خيلي باهم رفيقيم اومد گفت چه مرگته؟؟؟؟ گفتم همش تقصير اين خواهر زادته که نيومده.گفت خفه بشي تو اين همه دختر اينجاست تو دنبال نخود سياه ميگردي؟؟؟؟ گفتم اون نخود طلاست.زد زير خنده گفت شاعر شدي يا کوس خول؟؟؟ گفتم ديووووووونه شدم.گفت چرااااااا؟؟؟ گفتم نگاه به اين مرجان کن چه جور فلاني رو تحويل ميگيره انگار همين يه پسره از تو اسمون افتاده مردتکه کوووووووني.خالم زد زير خند گفت حالا بيا خودم برات جبران ميکنم؟؟؟؟؟ گفتم چي رو؟؟؟؟؟؟ گفت امشب يه حالي بهت ميدم که حال کني.گفتم تووووووو؟؟؟؟؟گفت اره.گفتم تو که وقت گلاب گيريته (پريود بود)؟؟؟ گفت مگه ميخوام بهت بدم؟؟؟ گفتم پس چي ميگي؟؟؟؟؟؟ گفت اولا که نميتونم بعدشم اگه ميشد چون امير شوهرم هست نميشه گفتم خوب پس چی ميگي تو هي چوس چوس ميکني؟؟؟؟؟ گفت يادته گفتي ميخواهي کوس دادن مامان مريم رو ببيني؟؟؟ گفتم خوب چه ربطي داره؟؟ نکنه ميخواد امشب جلوي همه کوووووس بده؟؟؟؟؟ حتما نمايش ميخواد بده نه؟؟؟؟؟؟ گفت اره ولي نه جلوي همه.گفتم حتما ميخواد به تو هم بده نه يا به امير؟؟ گفت خفه شوووووووو؟؟ بذار برات بگم بعد گفت منصور ميخواد مامانتو امشب بکنه بعد از شام که اوضاع خر تو خر ميشه و همه کم کم مست ميشن اون ميخواد ترتيب مامانت رو بده؟؟؟؟ گفتم تواز کجا ميدوني؟؟؟؟؟؟ گفت من ميدونم ديگه اصرار که کردم جريان رو برام گفت که اونا باهم در ارتباط بودن از قبل البته به يه چيزاي هم شک کرده بودم خودم ولي نه به اين شکل حالا شايد براي شماها اين فکر بوجود بياد که چرا من با خالم اينقدر راحتم؟؟؟؟؟ من با خالم از زماني که مجرد بوده رابطه داشتم وهنوزم ادامه داره.خالم هم رابطه خيلي خوبي با مامانم داره و اونا باهم حتي لزم دارن.شامو که خورديم من يکمي عصباني بودم ولي به اينکه تا چند ساعت ديگه ميبينم که مامانم داره کوس ميده يجوري ميشدم و باعث ميشد به خودم مسلط شم تا اينکه شامو خورديم و يواش يواش مشروب اومد وسط وهمه اونهايکه اهلش بودن خوردن کم کم داشت خر تو خر ميشد.خالم اومد گفت که هرموقع بهت اشاره کردم بيا تا بريم برقصيم تا مامانت بتونه بره.منم خودمو طبق نقشه خالم زدم به مستي حالا خوبه که هيچ چيز نخورده بوديم بعد خالم اومد و رفتيم رقصيدیم.ديدم منصور رفت توحياط و مامانم چند لحظه بعدش رفت دنبالش خالم گفت رفتن.چند لحظه بعد ماهم ميريم.گفتم ماهم؟؟ يعني توهم ميخواي بياي نه؟؟؟؟؟ گفت اره بريم فيلم سوپر زنده ببينيم بعدشم ميترسم بري کار دستمون بدي.خلاصه بعد از چند مدت ماهم رفتیم توحياط موقعيکه ميخواستيم بريم امير اومد گفت کجا؟؟؟؟؟ خالم گفت يه خورده اميد حالش خرابه ميريم توحياط که حالش بياد سر جاش.اونم گفت خوب باشه برين.بعد خالم گفت خوبه بشما که بد نميگذره؟؟ خوب سرتون گرمه دل ميدن قلوه ميگيرن؟؟؟؟؟؟ اميرم خنديد گفت خوب ديگه برو.خلاصه اومديم بيرون گفتم حالا کجا هستن؟؟؟؟؟ گفت تو انباري رفتيم اونجا در بسته بود و چيزي پيدا نبود بالای در انباري يه شيشه بود که ميشد از اونجا اون تو رو ديد.رفتيم دوتا بلوک اورديم و زير پامون گذاشتيم و تو رو نگاه کرديم.ووااااااااییییییییی ديدم مامانم نشسته جلو منصور داره براش ساک ميزنه و اونم حسابي داره حال میکنه.یکدفعه ديدم يکي داره کيرررررررمو ميماله؟؟؟؟؟؟؟؟ ديدم خالمه که داره ميماله.کيرم سفت شوده بود.منصور مامانم رو بلند کرد گذاشتش روی ميز کنار ديوار و شروع به لب گرفتن کردن.مامانم لب ميداد مثل چي بگم؟؟؟؟؟ بعد اونو کامل لخت کرد افتاد بجونش اونم حسابي سينه هاش رو ميخورد منم بيکار نبودم با کووووون خاله مشغول بودم.منصور اومد سروقت کوس مامانم.اووووووووووف حسابي براش خورد بعدم گفت مريم خانم زنم نشدی ولي حالا بايد تلافي کني؟؟؟؟؟؟؟ مامانم ميگفت باشههههه عزیزمممممم هرچقدر ميخواي بکنننننننننن تو کووووووووس و کووووووووونممممم جرررررررررممممم بدههههههه.برای بار اول اونشب ابم اومد.بعد منصور مامانم خوابوند روي ميز و دوتا پاهاشو گذاشت روشونش و با فشاررررررر کرد تو کوووووووس مامانم که يه اهيییییییی کشيد و شروع به تلمبه زدن کرد.منکه داشتم از ديدن اين صحنه ها ميمردم از لذت.ووااایییییییی ديدم داره مامانمو برميگردونه و اون رو به شکم خوابوند روميز و از عقب کرد توکووووووونش آخ خ خخخخخخخخخخخخخ.داشتم ميمردم بعد ديدم داره با انگشت کون مامانم رو ميماله وهي ميگفت قربون این کون بشممممممم مریممم جووووون تابحال کوني مثل کون تو ندیدممممممممم.مامانم ميگفت همش مال خودتههههههههه بکننننننن جررررررششش بدهههههههه.مگه زنت بهت کون نميده؟؟؟؟؟؟ اونم ميگفت چرا ولي کون تو چيز ديگه ايیییییییییییییییه.يک نیم ساعتی بود که مشغول بودن منم تو اون مدت دوبار ارضا شده بودم ولي خاله بدبختم هنوز نشده بود.منصور کيررررش رو از کوووون مامانم کشيد بيرون.برش گردوند و کيرررررشو گذاشت لاي سینهاي مامانم چند بار تلمبه زد تا ابش اومد و ريخت روي سینهاي مامانم.اونم با دست روشکم و سينهاش پخشش کرد.ماهم ديدم کار تموم شوده زود بلوکها رو برديم گذاشتيم سرجاش و رفتيم تو.هنوز همه درحال رقص و مسخره بازي بودن جالب اين بودکه دايم هم سرش با زن منصور حسابي گرم بود و گاهي هم دستي به کووووووووون ميترا زن منصور ميکشيد که ميشد دختر خاله مامانم.موقعيکه مامانم اومد تو رفتم پهلوش گفتم مريم خانم افتخار ميدين باهم يکم برقصيم؟؟؟؟؟؟؟ مامانم گفت نه يکم سرم درد ميکنه.گفتم ارهههههه ميدونم مال مشروبه البته اگه منم يه کيررررررررر گنده مثل کير منصور ميرفت تو کوووووس و کووونم ديگه نميتونستم برقصم.از اون روز ديگه من حسابي رفتم تو کف مامانم و هميشه دلم ميخواست اونو بکنمششششششششش.پایان

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#146 | Posted: 21 Sep 2011 21:37
سكس با محارم .....
هنوزم یادش میفتم ترس میفته بجونم. خاطرات واقعی خیلی باحالترند و اینو بخونید شاید اصلا لازم باشه.

یكی از دوستام اسم مستعار براش میذارم اینجا .بهش میگم اینا حمید.این حمید یك سال از من كوچكتره ولی از وقتی من چهارده سالم بود و اون سیزده سالش بود منو میكرد. ابش نمیومد ولی میخواست بدونه چیه. یكروز كسی خونشون نبود و من و حمید خونشون بودیم. و اونم گفت بیا بازم ازون بازیا. دوتامون شلوارامونو دراوردیم و شروع كرد روی كون من ور رفتن. ولی نمیتونست بكنه تو.دولش خیلی كوچكتر بود كه بتونه با من كاری بكنه. یكباره صدای در اومد و دوتایی پریدیم از جا و شروع كردیم به پوشیدن لباسامون.
اون زیر شلواری پاش بود و زودی پوشیدش. ولی من جین پوشیده بودم و مگه یه جین تنگ رو با عجله میشه پوشید.اخرش برادر حمید اومد توی اطاق و ما رو دید.یه پسربیست و شش هفت ساله و تازه دانشگاهو تموم كرده بود و خیلی هم باهوش و ادم خوبی هم هست.
فهمید ما یه كاری میكردیم ولی چیزی نگفت. و رفت. جواب سلاممون رو هم نداد.
فردای اون روز حمید اومد پیشم و یه چیزی گفت.خیلی عجیب بود. گفت كه برادرم گفته چكار میكردید منم خواستم نگم ولی خیال كرده من تو رو كردم و تو منو كردی. منم اخرش گفتم فقط من تو رو میكنم و تو هم چهاردهسالته و چند نفر كه كردنت و میدونم رو هم بهش گفتم.حالا میخواد تورو بكنه.
همه این حرفا رو خیلی ساده بهم میگفت. انگار داشت فیلم دیشبو تعریف میكرد . گفتم حمید منو لو دادی؟ نباید میگفتی . این تموم شد تا یك روز كه حمید برام یه پیام كوتاه فرستاد و گفت امشب بیا خونمون. من و داداشم تلفن میزنیم بمادرت و اجازتو میگیریم. داداشم میخواد تو رو بكنه. خودش گفته باید بیایی. نیایی دیگه خودت میدونی.
زنگ زدم گفتم حمید دیونه شدی؟ این حرفا یعنی چی؟ گفت نمیدونم . منم تا الان از داداش این حرفا رو نشنیدم. اگه میخواست با تو سكس كنه چرا بمن میگه. ولی بیا. منم شب كه شد ساعت هشت و نه شب بود بمامانم گفتم و اونا كه همستیه ما هستن زنگ زدن و اجازمو گرفتند. مادرمم به برادر حمید خیلی اطمینان داشته و داره هنوز. نمیدونست میخواد پسر خوشگلشو بكنه.
منم لباس پوشیدم و رفتم اونجا. خیلی نزدیكه.ولی مادرم اومد منو رسوند و برگشت.
توی خونه حمید كه رفتم دیدم حمید و برادرش هست و یكی از دوستای برادر حمید هم نشسته و منتظر من بودن. سلام دادم و رفتم كنار حمید و برادرش روی زمین نشسته بودند نشستم. و نگاشون میكردم. دیدم بد نیستن و بكنن منو خیلی بد نیست. یواشی به داداش حمید گفتم شلوارو در بیارم؟ لبخندی زد و گفت نه . هیچ كاری نكن و حرف نزن تا بهت بگم. به حمید گفت با تو هم هستم ها. حرف زیادی نزنید.
با دوستش چیزای میگفتن و بعد چراغارو خاموش كردن و یك چراغ كوچكی گذاشتن روشن بمونه. یه پوشه اوردن كه روی اون حروف البفبا بود و خیلی چیزای دیگه نوشته بودن. چیزای زیر لب گفتن و شروع كردن به احضار روح. من از ترس داشتم میمردم. روح هایی میومدن و چیزای ازشون سوال میكردن و یكی دیگه میومد. از سكس میپرسیدن كه همشون میگفتن كار بدی هست. و گناه داره.
و هی بمن و حمید میگفتن ببینید. دیدین گناهه. كوچك و بزرگ نداره.
روح رو نمیدیدیم ولی یه استكانی بود تكون میخورد. و نمیدونستم چی میكنن فقط جوابا رو برامون میگفتن. برادر حمید و دوستش جوابا رو بما میگفتن.
تا یك روحی اومد خیلی در عذاب بود و میگفت برام مغفرت بخوایید.داداش حمید گفت چه گناهی كردی و چی شده. اونم گفت كه سكس با محارم داشته و از وقتی توی جوانی مرده توی قبر زنده شده و زنده بگور شده و بعدش باز هم خیلی توی عذاب هست. .میگفتش سكس با محارم بدترین نوع سكسه و هر كاری میكنید این كارو نكنید.
اونم كه رفت روح پدر بزرگ حمید اومد و اسمشو گفتن و اونم اومد و به سوالا جواب داد. و چند نفر دیگه و دیگه تموم شد. من و حمید خیلی ترسیده بودیم ولی میخواستم به برادر حمید بگم فردا یا روزای دیگه هر چی بخواید بكنید ولی الان دیگه حالم بده. اینقدر ترسیده بودم كه میخواستم برم خونه . داداش حمید گفت خب ببینید بچه ها. این كارا گناه دارن. درسته خیلی بچه هستید ولی بازم این كارها رو نكنید و از این چیزا. و اخرشم نه سكسی كردن با من نه هیچی. همش برای ترسوندن من و حمید بود. كه سكس نكنیم. من هم نمیخواستم دیگه سكس كنم ولی خب كردن منو بعدا بازم. اما با حمید بار اخرمون بود.
ولی سكس با محارم مثل مادر و خواهر خیلی عذاب داره توی دنیا و آخرت. انكارو نكنید.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#147 | Posted: 24 Sep 2011 06:48
مهسا خواهرم

پنجشنبه بود و یکمی زود تر از کلاس تعطیل شدم اومدم خونه تو راه دائم به حرفهای سعیده فکر میکردم آخه مگه میشه ؟؟؟ من و اون دوستای قدیمی بودیم و تقریبا هیچ سری با هم نداشتیم . سکس با داداشش ؟ یعنی چه جوری تونستن ؟ چه جوری روشون شده ؟ و چیا اون موقعی به هم میگفتن ؟ تو همین فکرا بودم که دیدم جلو در ساختمان وایسادم . طبق معمول کلید نداشتم زنگ زدم خواهرم درو باز کرد و رفتم داخل .

مهسا (خواهرم ) نشسته بود پای ماهواره . این کره خر از اون چشم و گوش بازهای تیر بود طبق معمول نشسته بود پای کانالهای سکسی چشمم افتاد بهش گفتم خواهرم سیر نمیشی این دریوری ها رو میبینی ؟ حالا خداییش اگه کسی نبود خودم هم همین کارو میکردمااا . گفتش اخه خیلی باحالن این میشینن یک ساعت کس و کون خودشون رو میمالند که چی بشه ؟ مثل ادم برید یکی رو تور کنید باهاش حال کنید نه اینکه دهن پسر دخترهای تو کف رو سرویس کنید حالا خوبه اینا تا اراده کنن یه کیر جلوشونه اما ما فقیر بیچاره ها باید تو کفش بمونیم . اینا رو میگفت دیدم دستش رو گذاشته رو کس کوچولوش و هم با من حرف میزنه و هم کسش رو میماله . یه لحظه نگاش افتاد به من که داشتم لباسام رو عوض میکردم و بهت زده هم نگاش میکردم . درسته که باهاش از این حرف نداشتم اما اونم از رو نمیرفت . بهم گفت ابجی خوش بحال شوهرت . گفتم چرا گفت اخه هیکل مرد پسندی داری همه دوست دارن خانومشون مثل تو باشن اما یکمی لاغری ها به خودت برسی دیگه میشی یه تیکه گوشت راسته درست حسابی که ملت واسش سر و دست میشکونن . همونجوری چوب رختی رو پرت کردم طرفش گفتم اولا اونجا رو ول کن معلوم نیست داری با اونجات حرف میزنی یا با من دوما خفه میشی یا یام خفت کنم اصلا انگار نه انگار من هیچی نمیگم توام همش از کس و کون و دادن و کردن حرف بزن گفتش نه تو بدت میاد . گفتم میزنمتااا که با خنده گفت قربونت برم تو منو اصلا بکش کی میخواد چی بگه . گفتم خوب ادم و خر میکنی که چیزیت نگه ها اونم یه خنده ملیح کردو هیچی نگفت .

هوا گرم بود کولرم خراب منم ترجیح دادم با یه سوتین و یه شلوارک گشاده کوتاه باشم . اومدم اشپزخونه و گفتم چیزی میخوری گفت اره کیر . گفتم مهسا خفه شو دیگه همچین کیر کیر میکنه امگار ناحالا طعمشو چشیده . گفت مگه تو چشیدی . گفت نه البته یه نه گفتم که خودم گوشم کر شد . گفت خدا قسمتت کنه که ناکام از دنیا نری منم دیدم نه نه مثل اینکه نمیخواد از رو بره گفتم تو پررویی من پررو تر . گفتم بنده خدا . خدا زودتر نصیب من میکنه تا تو تو برو فکر خودت باش که حالا حالا ها تو کف میمونی باید بشی جلو همین کانالا به خودت ور بری و کیر هم تو خوابت باهاش حال کنی . گفت اره تو اینجوری فکر کن . خلاصه اومدم پیشش و نشستیم با هم یکمی از پیزایی که از دیشب مونده بود رو خوردیم و همچنان کانال سکسی هم جلومون . یه مدت گذشت و دیدم مهسا داره لباس در میاره گفتم چیکار میکنی گفت گرمه بابا نترس منم کیر ندارم که با دیدن هیکل جنابعالی راست کنم بخوام لخت شم بکنمت . گفتم حیف شد ولی و خندیدیم . اونم لخت شد و فقط با یکدونه شرت دراز کشیده بود جلو کاناپه روبروی تلویزیون . منم همونجا رو زمین دراز کشیدم و همینجوری تو کانالهای سکسی سیر میکردیم البته کانال سکسی که چه عرض کنم همون کانالهای سکس تلفنی که یه گوشی میگیرن دستشون و الکی به خودشون ور میرن . به مهسا گفتم اه اینا چیه اصلا حال نمیده یا کلی شماره وشه که نمیشه تصویر رو دید یا اینقد بی کیفیتن که ادم حالش بهم میخوره کانال و عوض کن . مهسا گفت مونا میخوای سوپرایزت کنم ؟ گفتم میشناسمت یا یه کانال پیدا کردی که قفل نیست یا اینکه دوست پسرت رو قایم کردی یه جا که بیاد بکنتمون . خندید گفت نه بابا این خبرا نیست . اگه هم باشه دوست پسرمو بیارم بدم دمه دهن گربه که تو رو ببینه و بیخیاله من بشه ؟؟؟ نه اما بیا اینم کد کانالهای قفل شده . گفتم خاک توسرت الان اینا که بدرد نمیخورن بزارشون دره کوزه ابشوه بخور تا ساعت یک و نیم شب که برنامه قشنگا شرو میشن . گفت مولتی ویژن یک همیشه لز ها و منفی 16 رو شبانه روزی نشون میده بزن بریم اونو حداقل ببینیم . زدی و باز شد بهش گفتم کد رو از کجا اوردی گفت بابا اون دفعه ای که میخواست کد رو بزنه منم دیدم اما به روم نیاوردم . خلاصه نشستیم پای لز دیدن و کم کم هم دستمون رفت تو شلوارک و داشتم به کسم ور میرفتم و باز رفتم تو خیال که آخه سعیده چه جوری سکس کرده با داداشش و همینجوری داشتم تو فکر و خیال خودم سعیده و داداشش رو لخت تو بغل هم دیگه تصور میکردم که دیدیم مهسا داره بدجوری نگام میکنه گفتم چته ؟ گفت ببین با خودت چیکار کردی ؟
تازه سر افتادم که به به همچین کسه رو مالیدم که ابش زده بیرون و قشنگ جلو شلوارم رو خیش کرده بود ( راستی من چون تازه پریود شده بودم و دورش تموم شده بود شرت نپوشیدم که راحت تر باشم ) . مهسا گفت خواهری بزار کست رو ببینم گفتم نچ . گفت ترو خدا بزار ببینم . گفتم شیطون شدی گفت چیکار کنیم دیگه . گفتم باشه اما الاناس که بابا سرو کلش پیدا بشه ها گفت نه بابا اون همیشه دیر میاد راستی یادم رفت بگم من مامانم با چند تا از دوستاش رفته بودن کیش و یه یک هفته ای قرار بود اونجا باشن و من و خواهرم و بابام فقط مونده بودیم خونه . خلاصه شلوارم رو در اوردم و مهسا اومد چسبید کنارم و رفت جلوی پام جوری که دوتا پاهام اطرفاش بودن نشست و دستش رو امود بیاره سمت کسم که زدم رو دستش گفتم هوی چیکارش داری ؟
گفت کاریش ندارم میخوام کس کوچولوت رو نازش کنم . قبل اینکه من حرفی بزنم دستش رو کشید لای کسم وااااای چه حالی داد اصلا یه لحظه هرچی حسه خوب بود بهم وارد شد . یه اهی کشیدم که مهسا گفت اوووه چته ندید بدید بزار کار دارم باهاش حالا حالا ها . سرش و که اورد سمت کسم که به قول خودش یه بوسی از کسم بگیره در باز شد و چشممون افتاد تو چشم بابایی که از راه رسیده بود اینقدر صدای تلویزیون بلند بوده که ما نشنیدیم کی اومده بالا . یه لحظه نفهمیدیم چه جوری خودمون رو جمع و جور کردیم و ماهواره رو خاموش کردیو لباسمون رو تنمون کردیم البته جلو بابا اکثرا راحت میگشتیم و زیاد به پوشش خونه توجه نمیکردیم. بابا هم بدون اینکه حرفی بزنه رفت سمت اتاقش و لباساش رو در اورد و من و مهسا از فرط خجالت سرخه سرخ شدیم و نمیدونستیم چی بگیم . سرم پاین بود و تو دلم داشتم به مهسا فحش میدادم که دیدی چه ابرویی ازمون رفت . که دیدیم بابا بدون اینکه اصلا احساس کنه اتفاقی افتاده باشه گفت بچه ها چیزی هست من بخورم که منم رفتم سریع سم پیزای بابا رو براش اوردم و گذاشتم رو میز با نوشابه و سس و مخلفات . یه جورایی تریپ گه خوردیم و اینا .

بابا با یه رکابی و شلوارک اومد منم که همچنان برق سکس از کلم کاملا نپریده بود یه لحظه نگاه هیکل سکسی بابام انداختم و دیدم واقعا هیکل نازی داره از اون مدلهایی که خیلی دخترا دوست دارن موقع سکس دوست پسرشون یا شوهرشون اونجوری باشن و بابام همه اون مشخصات رو داشت. تو این فکرا بودم که دیدم بابام میگه کجایی دختر به چی نگاه میکنی ؟ به خودم اومدم دیدم عجب امروز روزه بدیه همش دارم سوتی میدم . خلاصه بابا اومد نشست ناهارو خورد و جمع و جور کردیم و من رفتم بخوابم . مهسا هم عادت داشت رو تخت مامان اینا بخوابه . راستی مهسا سیزده سال بیشتر نداره و حتما با این تعریفای من یه چیزی بزرگتر تو ذهنتون اومده بود منم که هفده سالمه . سات حدود 2 بعذ از ظهر بود که رفتیم بخوابیم بابام گفت از مامانتون چه خبر که گفتم همون دیشب که باهاش حرف زدم حالشم خوب بود . بابا گفت امشب میاد ؟ گفتم ا بابا اون تازه پیریرو رفته تا اخره هفته دیگه هم شاید نیاد . اخه بلیط رفت و برگشت گیرشون نیومده بود و قرار بود از اونجا بلیط بگیرن که تاریخش دقیق معلوم نبود . بابام گفت بد شد گفتم چرا گفت امشب باید با دست حساب کنم . من نفهمیدم که منظورش چی بود . اما گفتم من خوابیدم . فعلا.
یه لحظه خوابم برد و بعد یه مدتی بیدار شدم هوا خیلی گرم بود خیلی خیلی تشنم شده بود رفتم سمت اشپزخونه که دیدم دره ماهواره روشن شبکه مولتی ویژن و داره یه فیلم لز منهای شونزده نشون میده و هیچ کسم نبود گفتم باز این دختره اومده زده اینجا و داشتم فحش میدادم بهش که بس نبود ابرومن جلو بابا رفت که رفتم سمت اتاق مامان این اما چیزی که دیدم باورم نمیشد .یه لحظه فکر کردم باز توهم سکس زده به کلم اما نه واقعیت بود مهسا نشسته بود بین پای بابام و داشت با یه کیره نسبتا کلفت بازی میکرد . میخکوب شدم همونجا . اروم رفتم سمتشون که ببینم جریان چیه . که دیدم بابایی کاملا لخت شده و لباسای مهسا هم یه طرف افتاده و دارن حسابی با هم حال میکنن . اصلا قابل باور نبود . صحنه سکس سعیده و داداشش اومد جلو چشام و اصلا حس میکردم توی یه دنیای دیگم . دقت کردم ببینم چیکار میکن . دیدم بابام گفت نه مثله اینکه مامان جونتونم که نباشه شماها از پسه باباتون بر میاین اره ؟ که مهسا با یه دست کیر بابا رو براش جق میزد و گفت هرچند که به پای مامانی نمیرسیم اما جاشو سعی مینیم پر کنیم. که بابام گفت برا بابایی ساک میزنی دختر خوشگلم که دیدم مهسا هم انگار منتظزه همین بود کیر بابایی رو که به نظره من خیلی خوش فرم و البته یکمی هم زیادی بزرگ بود کرد تو دهنش و شرو کرد ساک زدن . خیلی تعجب کردم این مهساس اونم بابای منه ؟
بابا هم گفت پدر سوخته این کارا رو از تو اون ماهواره یادگرفتی یا کسی یادت داده ؟ گفت بابا هر دوش
بابا گفت از کی مثلا ؟ مهسا گفت خودتون ! بابا گفت پدر سوخته حالا من ساکی واسه کی زدم که از من یاد گرفتی ؟ که گفت نه قربونتون برم اون موقعی که شما فکر میکردین من خوابم و میخواستین ترتیب مامان رو بدین من همش رو مو به مو نگا میکردم. پیش خودم گفتم الحق که خیلی پدر سوخته ای .
تو همین حالا بودیم که من یه لحظه چشمام رو بستم و خودم رو جای مهسا فرض کردم . دستمو بردم توی شلوارکمو شرو کردم با کسم بازی کردن . نمیدونم چرا اینقدر ترشحم زیاد بود . همینطور که چشمام بسته بود به صدای حال کردن بابام گوش میکردم که کماکان مهسا داشت براش ساک میزد یه لحظه حس کردم صدا قطع شد چشمام رو باز کردم که ببینم چیکار میکنن دیدم جفتشون دارن به من نگاه میکنن منم اینقدره تو حال خودم نبودم که متوجه نشدم جلوی در مقابل اونا وایسادم . بابام گفت به به دختره گلم بیا پیش ما خوش میگذره ها که من گفتم نه و سریع رفتم توی اتاقم .
چند لحظه بعد دیدم بابایی لخت اومد توی اتاق و پشت سرشم مهسا با اون سینه های کوچولوش اما هیکل خوشگلش.
بابا اومد کنارم روی تخت دراز کشید و گفت که مهسا واسم گفته تو کفه کیر بودین حالا نمیخوای دلی از عزا دربیاری ؟
هیچی نگفتم و نگاو رو دوختم به کیر بلند شده و دراز و کلفت بابایی که بدجوری چشمک میزد . بابا گفت چیه ؟ نمیخوایش بدمش خواهرت ؟ گفتم نه دوباره از اون نه های معروف خودم که بابام گفت باشه بابا چته اصلا مال جفتتونه . گفتم پس مامانی چی ؟ گفت سهم اون جداست اما تا نیومده میتونم از سهم اون بدم شما دوتا .
منم سرم رو بردم سمت کیر بابام و اونم اومد قشنگ جلوم وایساد. اول میترسیدم . یه حسی داشتم جزو اولین کیرایی بود که زنده میدیدم . قبلا یه دیده کوچولو رو کیر بچه کوچولوهای فامیل زده بود اما این یکی خیلی فرق داشت بزرگ رسیده و حتما هم خوشمزه
اروم با دستم میمالیدمش و بوسش میکردم خیلی حس خوبی بود بابام گفت بخورش دیگه گفتم باشه . و لبام رو باز کردم و بابا هم دستش رو دور سرو گرفت و سعی کرد با حرکت خودش براش ساک بزنم . منم سرم رو با حرکت دست اون هماهنگ کردم واقعا خوشمزه بود بابا رو نگاه کردم دیدم چشماشو بسته و داره خفیف ناله میکنه منم دیدم خوشش اومده یواش یواش از نوک کیرس لیس میزدم تا اونجایی که کامل توی دهنم رو پر میکرد و دیگه جایی نداشت بره پایین تر. سرعتمو بیشتر کردم و سریع و اسش ساک میزدم اونم هی میگفت اره بخور این کیره که تو کس مامانتون میرفته حالا دختراش دارن جورش رو میکشن بخورش دختره خوشگلم یه چند دقیقه ای براش ساک زدم یادم افتاد به مهسا سرم رو اوردم بالا که ببینم اون کجاس دیدم رفته رو میز توالت وایساده و بابا هو سرش رو برده لای پاش و داره کسش رو براش میخوره . خیلی داشتم لذت میبردم و همینطورم داشتم تو ذهنم این جریان رو برای سعیده دوستم تعریف میکردم و چهرش رو تصور میکردم که وقتی بهش بگن چه جوری میشه .
دیدم بابا با دستاش داره سرعت ساک زدنمو زیاد میکنه موهامم که ریخته بود روی کیرش و نمیذاشت حرکت ساک زدنم رو ببینه مثل اینکه ناراحتش میکرد گفت موهاتو بزن کنار میخوام ببینم دخترم چه جوری برا باباجونش ساک میزنه
اره بخورش کیر بابات رو بخور و همینطور سرعت میداد به کارش جوری هم من براش ساک میزدم که فکر کنم واقعا داشت لذت میبرد که یهو یه اه بلندی کشید و حس کردم توی دهنم داره پره پر میشه کیر بابا قرمز شده بود و رگاش زده بود بیرون یهو دیدم داره ابش میاد خواست بکشه بیرون که من نذاشتم و اونم فهمید و تمام ابش رو توی دهنم خالی کرد همونجورم حرفای حشری کننده ای میزد
بخور اره همش رو بخور ابه کیر باباجون رو بخور همون ابیه که ریختم تو کس مامان جونتون و شما دوتا خوشگل رو درست کردم اره بخور همش رو بخور . و خودش با دستش همه اب مونده تو کیرش رو ارود و منم تمت دهنم پره اب شده بود ابش رو خوردم وای یه طعم باحالی داشت خیلی خوشم اومده بود مهسا هم همین که دید اب بابا داره میاد اومد نشست کنارم و سعی کرد باقی اب بابا رو اون بخوره اما من زرنگ تر بودم و بیشترش رو خوردم . اونم لباش رو گذاشت روی لبام و زبونش رو کرد توی دهنم و توی دهنم تابش میداد . بابا گفت نترس برای تو هم اب کیر نگه داشتم مهسا سریع برگشت و گفت کو ؟ بابا خندید گفت قربونه دختره حشریم برم برات دوباره میارمش . اونم گفت اخ جون و کیر بابا رو دست گرفت . منم که دوره دهنم اب کیر ریخته بود با انگشتم اونا رو توی دهنم بردم اخه خیلی لذت داشت . بابا گفت نمیخوای سوتینت رو در بایری من سینه های خوشگلت رو ببینم ؟
من اون درش اوردم و شلوارم رو هم همینطور . به بابا گفتم بابا میشه یه خواهش بکنم ؟ گفت بگو عزیزم
گفتم میشه منو بکنی ؟
گفت چی ؟ بکنمت ؟ اخه اذیت میشی ها مامانت هم اون اوایل خیلی زحمت کشید تا تونست کیرم جا بده تو کوس و کونش ها گفتم من میخوام بابا تروخدا . گفت باشه عزیزم کیره من مال شما هاست هرجا بخواین میدمتون.
گفتم اخ جون و دمر خوابیدم اونم فهمید و اومد پشت من و کمرم رو داد پایین به مهسا هم گفت برو از تو کشو میز مامانت یک کرم هست اون بیار مهسا هم رفت اونو اورد . لذت اینکه یه کیر کلفت اونم کیره بابایی میره تو کون داشت دیوونم میکرد . بابا کیرش و سوراخ کون من رو حسابی چرب کرد و اولش با انگشتش حسابی کونم رو باز کرد و ماساژ میداد بعد خواست دو انگشتی این کارو بکنه که حسابی دردم اومد و خودم رو یکم کشیدم جلو بابا گفت چیه درد داره گفت اره گفت تازه دردش مونده میخوای بیخیال بشم گفتم نه بازم از اون نه های بنفش گفت باشه عزیزم و این دفعه سرکیرش رو گذاشت دمه کونم . مهسا گفت بابا پس من چی ؟ که من بهش گفتم ابجی جون بیا پیش خودم که گفت نه منم کیر میخوام . گفتم دیدی من زودتر به مراد رسیدم که خندید گفت نه گفتم یعنی چی نه حالا که میبینی من کیر دارم و تو نداری که گفت من قبلا اونو خوردم چشمام گرد شد گفتم یعنی ... ؟ که بابام خندید گفت اره با اینکه از تو کوچیکتره اما چند دفعه ای زودتر کیر بابایی رو تو کونش حس کرده . گفتم بابا میخوام کیرت رو زود بکن تو که دارم میمیرم کهسا هم همون حال اومد جلو من و پاشو باز کرد منو کس رو شرو کردم براش خوردن .
بابا سر کیرش و اروم گذاشت دمه کونم وای بزرگیش رو کاملا حس میکرم . حس اینکه الان کاملا کونم پاره میشه و یه کیر کلفت میره تو کونم منو بیشتر حشری میکرد.
بابا سره کیرو کاملا کرد تو کونم و من یه دادی زدم اما نمیخواست از دستش بدم و از زور درد بیشتر به کس مهسا فشار می اوردم اونم حال میکرد و میگفت بابا بکنش بیشتر بکنش که خیلی کیر میخواد .
بابا هم یه لحظه با فشار کیرش رو کرد تو کونم و تقریبا تا نصف رفت داخل خیلی خیلی درد گرفت اشک تو چشمام حلقه زده بود با دستم کیرش رو از عقب گرفتم و سعی کردم نزارم جلو تر بیاد . اونم فهمید و همونجا نگهش داشت وای داشتم میمردم خیلی درد داشت اما لذت میبردم دلم میخواست تا ته بره تو کونم اما میدونستم که حتما جر میخورم بابا شروع کرد به تلمبه زدن وای چه حسی داشتم خیلی حال میداد اول یواش یواش عقب میاورد و خیلی یواش تر میاورد جلو وای که داشتم جر میخوردم . چه کیره گنده ای داشت. کم کم درد داشت برام به لذت تبدیل میشد که گفت درش بیارم . گفتم نه گفت پس میخوای کیر بابا رو تو کونت حس کنی گفتم اره بابا تروخدا جر بده دخترت رو دارم حال میکنم جرم بده دخترکوچولوت رو جر بده اونم میگفت دارم جرت میدم کیرم کجاته منم میگفتم توی کونمه اونم حال میکرد مگفت چه کونه تنگی داره جان میکنمت وای چه داغ و تنگه یه چند دقیقه ای داشتم از کون میدادم و با یک دست کیر بابا رو گرفته بودم و با اون دستم کسم رو میمالیدم خیلی دلم میخواست اون کیر الان به جای کون کسم رو جر میداد اما خیلی لذت بخش بود که یه لحظه حس کردم دارم به اوج میرسم داد میزدم و به بابا میگفتم که محکمتر بکنه منو اونم حسابی با تمام توانش کیرش رو میکرد توی کونم به ارگاسم رسیدم خیلی خیلی لذت بخش بود بی حس شد که حس کردم کیربابا داره میترکه که همونجا به مهسا گفت بیا که اب کیر باباییت داره میاد بیا برا بابات ساک بزن و نزار یه قطره از ابش هدر بره اونم سریع از جلو پرید سمت بابا و شروع کرد براش ساک زدن بابا هم صداش بلند تر شد و داشت ارضا میشد مهسا هم همچنان کسش رو میمالید منم که ارضا شده بودم و بدنم میلرزید وداشتم به صحنه ارضا شدن اون دوتا نگاه میکردم مهسا قبل اینکه بابا ابش بیاد ارضا شد اما حالتش با من فرق میکرد همچنان کیر بابا رو محکم میکرد تو دهنش . بابا داشت ابش می اومد که گفت تو اب باباییت رو نمیخوای منم سریع برگشتم و گفتم همش هم میخوام که مهسا سرش رو اورد سمت کیر بابا و اب بابا هم همون لحظه اومد همش رو پاشید توی دهن من و مهسا واقعا از این لحظه اخرش لذت بردم . کیر بابا بی حال شد و ما هم اخرین قطرات ابش رو به نوبت تو دهنمون خالی میکردیم. هر سه بیحال شدیم بابا اومد سرش رو اورد سمت لبامون و یه چند دقیقه هم با لبامون بازی کرد و اونا رو خورد و همونجا پیشمون دراز کشد .
لذت اولین سکس من اون با بابام بهترین سکس من بود کونم حسابی گشاد شده بود و میسوخت اما به لذتش می ارزید و یه نگاه به مهسا کردم و یه بوسش کردم و از هردوشون تشکر کردم .
     
#148 | Posted: 1 Oct 2011 21:35

مامان سکسی

سلام . من بهزاد هستم و 18 سالمه . من و مامانم با هم تنها زندگي ميكنيم و پدرم سالها پيش طلاق گرفته . من قدم 186 و وزنم 70 كيلو و پيش دانشگاهي ميخونم . منم مثل بقيه پسرها دغدغه هاي جنسي داشتم و دارم و از وقتي كه 15 سالم شد تا الان دوست دخترهاي زيادي داشتم و با اكثرشون هم سكس داشتم . ولي هميشه روي يك فردي خيلي نظر داشتم و دوست داشتم كه با اون سكس كنم و اون هم كسي نيست جز مامانم!

مامانم اسمش بهنازه 39 سالشه . قدش 170 و وزنش 67 كيلو . بدن فوق العاده سفيدي داره با سينه ي سايز 85 و كون بسيار نرم و قلمبه و روناي پاي به هم چسبيده و سكسي ( كه من عاشقشم ) و ساق پاي براق و كشيده . مامانم زن امروزي و فوق العاده زن با حاليه . اهل بگو بخند و لباسهاي باز و تنگ و ... است . من از بچگي با مامانم راحتم و هميشه هم ديدم كه لباسهاي بدن نما ميپوشه و عادت كردم . ولي هيچ وقت فكرشو نميكردم كه مامانم با كسي سكس داشته باشه تا اينكه 3 سال پيش فهميدم كه با مردها سكس داره . بذاريد از اول براتون تعريف كنم .

3 سال پيش , يك روز بعد از ظهر جمعه من قرار شد با دوستام برم فوتبال . ساعت 4 رفتيم فوتبال و ديدم كه زمين فوتبال بسته اس و صاحبش رامون نداد . تصميم گرفتيم بريم توي يكي از كوچه هاي بن بست محل بازي كنيم كه همسايه ها گير دادن و تصميم گرفتيم برگرديم خونه . راستي ما توي ميرداماد خونه داريم كه از ارث بابابزرگم بهمون رسيده . خلاصه اون روز برگشتم خونه و دم در ديدم كه ماشين عموم پاركه . اسم عموم رضاس و 56 سالشه و يك مرد پولدار و تقريبا چاقه ( 90 كيلو ) . من يكمي مشكوك شدم كه نكنه خبريه ! آروم رفتم تو با كليد در رو باز كردم و رفتم توي خونه . ديدم كه هيچ خبري نيست و سريع فهميدم كه توي اتاق خواب مامانم خبريه !

آروم رفتم دم در اتاق و ديدم كه لاي در بازه و ميتونم ببينم . آروم ديد زدم و از چيزي كه ديدم نفسم بند اومد . عموم لخت روي تخت خوابيده بود و مامانم هم سرش لاي پاي عموم بود و داشت كيرشو ميخورد . باورم نميشد . كير عموم خيلي كلفت بود و تقريبا دراز هم بود و مامانم كل كيرشو ميكرد توي حلقش . عموم هم زير لب و آروم به مامانم ميگفت : همشو بخورد .... تخمام رو هم بليس .... سرشو بوس كن و ...
مامانم هم هر كاري كه ميگفت رو ميكرد . بعد از چند دقيقه كه حسابي كير عموم رو خورد مامانم همون جوري لخت خوابيد روي عموم و از هم لب گرفتن . عموم با دستش كيرشو كرد توي كس مامانم و همون جوري كه روي هم بودن تلمبه ميزد . صداي برخورد رون پاي مامانم به بدن عموم داشت منو از حشريت ديوونه ميكرد . عموم هم با همه جاي مامانم ور ميرفت . با سينه ش با روناش با كمر گوشتيش و ... . بعد از اينكه مامانم كلي روي كير عموم بالا و پايين پريد عموم گفت : آبم داره مياد ..
مامانم جلوي عموم زانو زد و عموم بلند شد و آب كيرش كه خيلي زياد بود رو ريخت توي دهن مامانم . مامانم همشو خورد و بعد كير عموم رو ساك زد تا قطره هاي آخر رو هم بخوره . عموم در حالي كه گونه هاي سفيد مامانم رو نوازش ميركرد بهش گفت: بيا يكم كنار هم بخوابيم
مامانم گفت : ممكنه كه بهزاد بياد
عموم گفت : حالا خوبه هر موقع من ميام اينجا ميبيني كه بهزاد چقدر دير ميادا !
( من فهميدم كه عموم زياد اينجا اومده و مامانم رو زياد كرده )
مامانم خوابيد و عموم هم خوابيد كنارش و باهاش ور ميرفت . منم موندم ببينم چي ميگن به هم .
مامانم گفت : چقدر پول واسم آوردي ؟
عموم گفت : 40000 تومان ... دختر تو چقدر پولكي ! حداقل به جاي اينكه اين پولارو خرج مانتو و روسري و لوازم آرايش كني , يكمي پس انداز كن ...
من ديدم كه يكمي دارن ساكت ميشن و ممكنه كه بفهمن كه من اونجام . براي همين آروم از خونه رفتم بيرون و توي پاركينگمون جق زدم و رفتم پارك و 2 ساعت بعد برگشتم خونه .

از اون روز فهميدم كه مامانم به خاطره پول و خرت و پرت هاي خودش با عموم رابطه داره . ديگه توي خونه بدون اينكه خجالت بكشم يا احساس گناه كنم ديد ميزدمش و بيشتر بقلش ميكردم و از بدنش استفاده ميكردم . حتي با شرت و كرست هاش هم جق ميزدم . ديگه هر جمعه فوتبالو ميپيچوندمو سكس مامانمو ميديدم . اما بعدها يك اتفاق ديگري افتاد . تقريبا 3-4 ماه بعد از اون ماجرا , من باز هم مامانمو در حال سكس ديدم اما اينبار با عموم نبود ! يه روز با دوستم كه اسمش ساشاِ داشتيم توي پاساژ محلمون ميگشتيم كه ديدم مامانم توي يك مغازه ي لباس فروشيه . مامانم با صاحب مغازه كه 27-28 سالش بيشتر نبود بدجوري گرم گرفته بود و درحال لاس زدن بود . دوستم ساشا هم ديدتش . البته اينم بگم كه من و ساشا با هم دوست صميمي هستيم و قضيه سكس مامانمو به ساشا هم گفتم . من به ساشا گفتم كه بره خونشون كه من مامانمو تعقيب كنم . مامانم با پسره اومد بيرون و رفتن سمت خونه . منم دنبالشون رفتم . مامانم فكر ميكرد كه من خونه ي ساشا اينام و شام هم اونا ميمونم . با خيال راحت رفت تو و منم 10 دقيقه بعد يواشكي رفتم تو . ديدم كه جفتشون لختن و توي رخت خوابن و توي بقل هم از هم لب ميگيرن . بعد مامانم مثل هميشه رفت و كير پسر رو ساك زد و بعدشم از كس بهش داد . تنها فرق سكس اون با سكس عموم اين بود كه پسره ميخواست مامانمو از كون هم بكنه . پسره گفت : بهناز جان ! درد نداره ...
مامانم گفت : نه .... دوست ندارم
پسره گفت : بذار يكبار امتحان كنيم
مامانم گفت : نه !
پسره گفت : ببين من توي كف كون خوشگلتم ! اگر بذاري بكنم توش به غير از اون كفش قرمزه و اون تونيك سياهه , 20 تومن هم پول بهت ميدم ....
( من با خودم گفتم كه مامانم جنده شده ! آخه فكر ميكردم كه فقط با عموم سكس داره ولي فكر نميكردم كه به خاطره يه كفش و تونيك به صاحب مغاز كس و كون بده )
مامانم گفت : باشه ولي 20 تومن بايد بدي ها
مامانم به حالت سگي جلوي پسره قنبل كرد و كون گندش افتاد بيرون . كونش مثل ژله ميلرزيذ و برق ميزد . پسره اول كون مامانمو بوسيد و آروم كيرشو كرد توي كون مامانم . مامانم آروم جيغ كشيد ولي بعدش ساكت شد .
پسره گفت : درد داره !؟؟
مامانم گفت : يكمي !
پسره گفت : دوست داري ادامه بدم ؟
مامانم گفت : آره عزيزم ...
پسره با چرب زبوني گفت : دوست داري چي كارش كنم اين كون نرمتو ؟
مامانم با صداي شهوتي گفت : دوست دارم پارش كني !
پسره هم شروع كرد به تلمبه زدن و بعد از چند دقيقه آبشو خالي كرد توي كون مامانم.
منم سريع از خونه رفتم بيرون و ماجرا رو واسه ساشا تعريف كردم .

ساشا هم تعجب كرده بود و فهميده بود كه مامانم جنده س . ولي واسه من مهم نبود چون منم مامانه اونو زياد ديد ميزدم توي خونشون و ساشا هم اينو ميدونست . درواقع بعضي وقتا با شرت و كرست هاي مامانامون با هم جق ميزديم و با هم ميومديم خونه ي يكيمون و مامانامونو ديد ميزديم .

يك روز من به مامانم گفتم : مامان مياي با هم بريم حموم ؟
مامانم گفت : واسه چي ؟
گفتم :دوست دارم با تو حموم برم و همديگرو بشوريم
مامانم كه فكر ميكرد اينا از علاقه ي شديد من به مامانمه , قبول كرد .
همون روز باهاش رفتم حموم و جلوي هم لخت لخت شديم . من كيرم اصلا راست نكرد چون به ديدن لخت مامانم عادت داشتم . يكمي مامانمو بوسش كردم و قربون صدقش رفتم . مامانم خيلي خوشش ميومد . ديگه هر هفته باهاش حموم هم ميرفتم و زياد باهاش صميمي شده بودم و توي فكر سكس بودم . توي حموم ديگه بقلش ميردم و حتي به سينه هاش و كمرشو و يكمي هم كونش دست ميزدم و مامانم هم وقتي كيرم يكم سيخ ميشد ميگفت : شيطون اين چيه ؟
ولي هيچ وقت ناراحت نميشد و چندبار هم گفت كه اشكالي نداره كه من اينجوري ميشم ( منظورش راست شدن كيرم بود ) و ميگفت كه اين باعث ميشه كه نديد بديد نشم و خبر نداشت كه منو ساشا هرچي دختر توي محل بوده رو كرديم !

تا اينكه يه روز توي حموم از پشت بقلش كردم و كيرم كه راست شده بود هم كشيده شد به چاك كونش . احسلس كردم كه حشري شد ولي من خودم جلوش فيلم بازي كردم و گفتم : آخ ببخشيد !
ولي مامانم گفت : اشكالي نداره ! من دركت ميكنم كه بعضي وقتا حس هاي جنسي پيدا ميكني و توي سن تو طبيعيه . فقط بايد خودتو خالي كني ...
گفتم : چه جوري ؟
مامانم با حالتي موذيانه گفت : نكنه منو ميخواي ؟
گفتم : تو مامانمي ها !! ( الكي داشتم كس شر ميگفتم كه فكر نكنه كه من زيادي روش نظر دارم )
گفت : مگه چه اشكالي داره ؟
گفتم : نميدونم ...
كفت : فقط بگو ميخواي يا نه ؟
من ديدم لحظه ايه كه ديگه نبايد خجالت بكشم و گفتم : خوب آره
مامانم بهم نزديك تر شد صورت منو گرفت و ازم لب گرفت . من يكمي شوكه بودم ولي داشتم كم كم ميفهمديم كه چه خبره ... آروم با سينه هاي گندش ور رفتم و بعدش با كونش ... گفتم : بريم توي اتاق ؟
گفت : هر جور كه تو ميخواي
خودمونو خشك كرديم و لخت رفتيم توي اتاق . دوباره روي تخت لباي شيرينشو خوردم و بعد مامانم رفت سمت كيرم . كيرمو كرد توي دهنش و ساك زد . باورم نميشد. خيلي حرفه اي ساك ميزد . تخمامو ليس ميزد . خود مامانم بدجوري حشري شده بود . بعد من به تقليد از يك فيلم سوپر بهش گفتم كه بخوابه . مامانمو به پهلو خوابوندم و يك پاشو دادم بالا و از پشت كردم توي كسش .
مامانم آه كشيد و گفت : جرم بده بهزاد ....
منم محكم تلمبه ميزدم . بعد از چند دقيقه به حالت سگي شد و گفت : تو كون هم ميكني؟
گفتم : من عاشق كونتم
بعد كردم توي كونش . كونش خيلي داغ بود و خيلي بهم حال ميداد . كمرشو گرفته بودم و ميكردم توي كونش . تا اينكه ابم ريخت توي كونش . مامانم با صداي شهوتي ميگفت : آخيش ... داغه .... سوختم .... و ...
بعد خوابيدم روش و باهاش عشق بازي كردم . مامانم گفت : حالا ارضا شدي ؟
گفتم : آره ... خيلي دوستت دارم مامان
گفت : منم دوستت دارم عزيزم
گفتم : ميشه باز هم اين كار رو بكنيم ؟
گفت : هر وقت كه بخواي من پيشتم
بعدش كنار هم بخوابمون برد....

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#149 | Posted: 2 Oct 2011 15:15

عمه

عمه ام اسمش.ص.است واقعا اندام سکسي داره که هر مردي رو حشري ميکنه.اولين روز عيد بود که به خانه ي مادربزرگم رفيتم راستش مادربزرگم سال پيش فوت کرده بود.ما ناهار رو در خانه مادربزرگم به همراه عمه ام و عمويم و خانواده ي خودمان بوديم و شام هم همينطور.شوهر عمه و پسر عمه ام در خانه خودشون بودند.بعد از شام خانواده ي ما به خانه ي خودمان آمدند برادرم مريض بود و فقط من مونم و عمه ي عزيزم با عمويم.موقع خواب شد جا انداخيم عمه ي من کنار ديوار و من هم کنار عمه ام و عمويم هم کنار من خوابيديم.من وسط عمه و عمويم خوابيدم.عمه ام زني است 45 ساله باسينه هاي 75 که آب هر آدمي رو در مياره.من خيلي خوشحال شدم که کنار اوميخوابم.نصفه هاي شب شد که من از خواب بلند شدم که برم دستشویی.رفتم کارمو انجام دادمو برگشتيم وقتي مي خواستم سرجام بخوام متوجه عمه ام شدم که با يه تاپ مشکي که سينه هاش داش تاپشو جر ميداد رو به بالا خوابيده.من ديگه خوابم نميبرد و فقط داشتم باديدن اندام سکسي عمه ام با خودم ور ميرفتم که دل رو زدم به دريا و دستم رو آروم رو سينه هاي عمه ام گذاشتم خيلي نرم بود يه دستم رو سينه هاي عمه ام بود و يه دستم رو کيرم.چند دقيقه با سينه هاي عمه ام حال کردم ديدم عمه ام واقعا خسته است و حسابي خوابيده و هيچي حاليش نميشه جرات خودمو بيشتر کردمو دستمو رو کوشس برم.عمه ام شلوار پارچه اي تنش بود.خيلي حال ميداد داشتم با کوسش حال ميکردم که ديدم عمه ام بلند شده و داره منو نگاه ميکنه و ميخنده من از ترس داشتم ميمردم که نکنه عمه ام آبروم رو جلو همه ببره که يه باره عمه ام دستش رو برد سر کيرم و کيرم رو محکم گرفتش که من داد زدم : عمه چيکار ميکني.گفت:حالا تو دزدي دزدي با من حال ميکني حالا نوبت منه سرش رو پايين برد و آروم آروم کيرمو خورد من اصلا بارم نميشد که عمه ام داره برام ساک ميزنه اونم نصفه شب بعد از چند دقيقه ساک زدن دست منو گرفت و به کوسش ميمالوند من گفتم:عمه نميخواد من خودم ميکنم گفت:اي شيطون خلاصه کلي با کوسش حال کردم اونم خيلي داشت بهش حال ميداد بعد خودش شلوارشو بالا زد و به طرف ديگه برگشت من هم قشنگ عمومو نگاه کردم که نکنه بيدار باشه بعد خودمو بهش چسبونم چه کون نرمي داشت صداي اوف اوف از عمه ام بلند شد دستم رو بردم رو سينش واقعا چه سينه ي نرمي داشت همين طوري چند دقيقه بهش چسبيدم حال عجيبي داشتم هر دوتامون حشري حشري شده بوديم امه چاره نداشتيم و با همون حال خوابيديم.صبح که از خواب بلند شدم کارهاي ديشب برام باور کردني نبود و انگار برام مثل يه خواب بود.بلند شدم که برم دست و صورتم رو بشورم ديدم عمه ام روي پله نشسته سلام کردمو و پرسيدم که عمو کجا رفته گفت رفته بيرون من ديگه از خوشحالي تو پوست خود نمي گنجيدم آخه عموم عادت داره هر وقت ميره بيرون 5-4 ساعت ديگه بر ميگشت.من رفتمو يه صبحونه ي اساسي خوردم تا کمرم قوت بگيره آخه ميدونستم امروز روز حال منه.صبحونه که خوردم رفتم کنار عمه ام بر روي پله نشستم دستمو اندختم رو گردنش گفتم:چيه عمه حالت خوش نيست گفت:نه چيزيم نيست.گفتم:از قضيه ديشب که ناراحت نشدي.گفت:اتفاقا کلي بهم حال داد منم فهميدم که عمه ام دوست داره با من سکي کنه.هيچي من دستم رو بردم رو موهاش با موهاش بازي کردم بعد به عمه ام گفتم :عمه يه چي بهت بگم.گفت:بگو.گفتم:عمه ميخواي کاره ديشبو ادامه بديم.گفت:چرا که نه منم تا اينو شنيدم لبمو بردم نزديک لباش و نزديک15 دقيقه با هم لب گرفتيم بعد بلندش کردم بردمش تو اتاق در حالي که سرپا بود کم کم لباساشو در آوردم اول از پيرهنش شروع کردم بعد زيرش که يه سوتين گل گلي پوشيده بود رو در آوردم بعد شلوارش و آخرين مرحله که يه شورت گل گلي که با سوتينش ست کرده بود بود رو در آوردم حالا عمه ام شده بو لخت مادر زاد گفتم عمه حالا نوبت تو.عمه ام کم کم لباس منو در آورد تا رسيد به شرتم وقتي شرتم رو در آورد از ترس زهر ترک شد(آخه کيرم خيلي بزرگه) گفتم عمه تو شروع کن کيرمو با دستش گرفت و مثل حرفه اي ها برام ساک ميزد من ديگه داشت آبم ميومد گفتم عمه ولش کن.بعد من عمه ام رو خوابوندم رو زمين و يه لب کوچيک ازش گرفتم و شروع کردم به خوردن سينه هاش که چه سينه هايي بود که من تو عمرم چنين سينه هاييي رو حتي تو فيلمهاي سکسی هم نديده بودم.اون قدر سينه هاشو خوردم که اوف اوف عمه ام بلند شد بعد رسيدم به کوسش يه دست رو کوسش کشيدم که عمه ام يه اوف عجيبي گفت که فهميدم حسابي حشري شده منم مثل کوس نديدها اين قدر کوس عمه ام رو خوردم که عمه ام ارضا شد.بعد به همين حالتي که دراز کشيده بود پاهاشو يه کم وا کردم و کيرمو آروم کردم توش اون قدر داغ بود کيرم از شدت گرما داشت آتيش ميگرفت.يه 10 دقيقه همونطوري تلمبه زدم.تلمبه زدن من يه طرف آخ و اوخ گفتن عمه ام يه طرف که اين منو بيشتر حشري ميکرد ديدم آبم داره مياد به عمه ام گفتم که بريزم تو گفت آره بريز منم با شدت عجييبي آبمو تو کوس عمه ام ريختم بعد رو عمه ام خوابيدم وحالي نداشتم اما نميخواستم چنين فرصت طلايي رو از دست بدم گفتم عمه ميخوام از کون بکنمت گفت باشه فقط يواش گفتم باشه عزيزم.بعد طوري خوابيد مثل سجده من رفتم کرم رو که روي تاقچه بود برداشتم و قشنگ سوراخه ي کون عمه مو چرب کردم بعد کير خودمم چرب کردم کرم رو گذاشتم کنار رو رسيدم به کار وقتي سر کيرمو کردم تو کون عمه ام چنان دادي زد که من کر شدم بعد آروم آروم بقيه کيرمو فرستادم تو عمه ام از شدت درد داشت ميمرد که برام اهميتي نداشت من هي عقب جلو ميکردم خيلي حال ميداد کم کم صداي آخ و اوخ عمه ام کم تر شد بعد من کيرمو در آوردم عمه مو رو با بالا خوابوندم و آبمو روي سينه هاش ريختم خلاصه کلي حال داد و بعد بلند شديم و رفتيم خودمونو تميز کرديم وسريعتر لباس پوشيديم که ديگه نزديک بود عمويم بياد.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     

#150 | Posted: 2 Oct 2011 16:00

۱۶ ساله

اسم من كوروش و 16 سالمه امروز ميخوام خاطرم رو براتون تعريف كنم.الانكه
دارم اينا رو تايپ ميكنم دارم از شق درد ميمرم خلاصه بريم سر اصل مطلب:من
مادر پدرم از هم جدا شدن و من و مادرم پيش مادربزرگم زندگي ميكنيم مادرم
از صبح تا 6 و 7 شب سر كاره و منم و مادر بزرگم.مادربزرگ من يه خانم
59-60 ساله تپل مپلي و نسبت به سنش به نظر من خوشگل من يه 3 سالي هست كه
تو كف كس و كون اين بنده خدا بودم اين بيچاره فكر ميكرد آره آقا ما نوشيم
نظري بهش نداريم معمولا لباساشو پيش من عوض ميكرد كرست كه نميبست اما
وقتي هم ميبست ميگفت من براش ببندم و منم كلي با اين قضيه حال
ميكردم.مادر بزرگ من معمولا اول هر هفته شنبه ها ميرفت حموم.حموم ما بعد
از آشپزخونس يعني اول بايد از آشپزخونه رد شي بعد وارد رختكن شي
آشپزخونمون هم تنگ يه طرفش گاز و طرف ديگش كابينت اين وسط هم اگه كسي
باشه كلا يه 10سانتي متر بيشتر ديگه جا نيست ظهر بود حوالي ساعت 2 3
ناهار رو زده بوديم تو رگ و مادربزرگم داشت ظرفارو جلو كابينت ميشست كه
من هم كيري تو كف بودم اومدم يه حال كوچلو به كوروش كوچلو بدم خلاصه به
بهانه تو رختكن رفتن و اين كه كار دارم اومدم از پشت مادربزرگم رد شم
كيرم سيخ سيخ و استوار استوار بود كيرم قشنگ لاي چاك كونش گير كرد منم
داشتم حال كيكردم يه 10 ثانيه وايساده بودم كه مادر بزرگ گفت رد شو ديگه
داري چه غلطي مكني خلاصه آقا ما رفتيم تو حموم و يه كله خودمو خالي كردم
عشتياقم به سكس 100 برابر شده بود يه يك ربعي گذشت مادربزرگم عازم حموم
شد بنده خدا شلوار و پيراهن و در آورد به من گفت پشتمو بكنم بهش كه شرتشو
هم در بياره و بره حمام خلاصه منم خيلي زود پشتمو كردم بهش و از تو شيشه
ي كمد داشتم كون مبارك رو تماشا ميكردم از زور شهوت گوشم سرخ شده بود هي
ميگفتم برگردم به زور كيرمو بكنم تو كونش جرش بدما؛جلو خودمو گرفتم و رفت
تو حموم كه يه 20 سانتي از سطح آشپزخونه بالا تره و يه پله ميخوره يعني
اينكه اگه سرتو بچسبوني به زمين از لاي در قشنگ ميشه حموم رو ديد زد ما
هم اين كارو كرديم از اول تا آخر اون زير داشتيم سر و سينه و كوس و كون
رو ديد ميزديم.عزمم رو جزم كردم كه برا كشيدن پشتش و كردنش يه 10 دقيقه
گذشت خودش طبق معمول صدام كرد كه برم پشتشو بكشم هميشه چهار زانو كه
ميشست يه چيزي هم رو پاش مينداخت و يه چيزي دور كونش ميبست كه كونش مشخص
نشه اما اين دفعه مثل اين كه سر و گوش ننه گوهر هم ميخواره راستي اسم
مادربزرگم گوهر لباسامو در آوردم كه كفي نشه و شروع كردم به كيسه كشيدن
پشتش موقع كشيدن به عقب(طرف من) فشار مياورد كمرش از رو شرت به آقا دايي
ما ميخورد منم چوب كرده بودم كيري خلاصه اونم 2 زاريش افتاده بود يه چند
دقيقه اي كه كشيدم به خودم اومدم ديدم تمام بدن منم كفي نشده رفتم پامو
داشتم ميشستم زير شير كه.گوهر: تو كه خيس شدي مامان بيا پشتتو ليف
بكشم.من:باشه اما زود بکش که كار دارم.من نشستم و اونم در همين بين داشت
ميگفت.بعد از يه سال 4 كلام مادربزرگ و نوه صحبت كنيم.من: اي بابا اختيار
داريد.تو همين بين بود كه دستش سينمو محكم گرفته بود و عوض ليف زدن داشت
باهام لاس ميزد منم فهميدم خودم عين اون به سمت عقب ميآوردم كه كمرم به
اون پستون هاي ماماني بخوره با اين كار من انگار ديونه شده بود خودش
دستشو برد پايين چون شرتم از اين شلواركا بود از تو پاچش داستشو برد تو
عبل ما هم سيخ رفته بود دستش اين شد كه قشنگ تكيه دادم به سينش اونم رفت
عقب و گردنش چسبيد به ديوار و خودش رو زمين خوابيد نم نم برگشتم رفتم رو
سينش عين سگ داشتم از اون سينه ها ميخوردم 4 5 نفري رو تا به حال زده
بودم زمين اما سينه هيچ كدوم به اين خوشمزگي نبود نميدونم شايد دليلش سن
اما به هر حال ديدم خانوم جوون 40 سال پيش فهميدم از اين عشق بازي ها
چيزي حاليش نيست. تو رخت كن حموم يه كمد داريم كه توش تيغ و بتادين و
پماد و از اين كس شعراس. پشت اينا من يه اسپري قايم كرده بودم اسپري رو
ورداشتم خالي كردم رو كيرم.بنده خدا تعجب كرده بود انقدر زدم كه كيرم
داشت آتيش ميگرفت اما دست ميزد يخ يخ بود يه نمونه جق زدم بره به خردش.از
كيرم براتون بگم بهم ميگن خر كير.كيررو آماده كردم و گفتم يه جوري جرت
ميدم که شوهرتم انجوري جر نداده باشه.قنبل كرد طرف من رو زانوهاش خم شد و
دستشو زد بود رو زمين كه كيرو كردم تو.كوسش انقدر تنگ بود كه با زور تف
گشادش كردم20 دقيقه داشتم تلمبه ميزدم اونم لباشو قفل كرده بود از تو
داشت داد ميزد يه صداي خفيف فقط داشت ميومد.پستون اين بنده خدا انقدر
گنده بود كه نوكش به زمين ميخورد اما اونايي كه پيرزن كرده باشن ميدونن
كون پيرزن گشاد ميشه بعداز 45 سالگي.ماهم از اين موضوع طبيعي سوء استفاده
كردم كيرو كردم تو قشنگ كيرم رو كرده بودم توکونش و داشتم تلمبه ميزدم و
خم شده بودم روش.گوشه سينهاشو تو دستام جا دادم يه 3 دقيقه بعد يك لرز
كرد و ارضا شد منم عاشق آب كوسم که كيرمو باهاش خيس كنم و دوباره كردم
توش ايندفعه خيلي حال ميداد منم هرچي بود نبود و توش خاليكردم و بعدش دوش
گرفتم جالب اينجاست كه من دوش گرفتم لباسامو پوشيدم رفتم اون هنوز كف
حمام خوابيده بود

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
صفحه  صفحه 15 از 79:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.