| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 15 از 87:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  86  87  پسین »  
#141 | Posted: 27 Apr 2011 08:25
من و دامادم ودخترم (۱)

اسم من پریه با 50سال سن با بدنی پر و مرد کش که خیلی ها هوس دارن که با من سکس کنن ولی من پا نمی دم ولی در کل خیلی حشریم نمی دونم چرا دوست داشتم با دامادم سکس کنم شاید به خاطر این بود که کیرشو دیدم و فهمیدم که نا کس منم می خواد. یه شب تابستون با دخترم اومده بودن خونمون چون هوا گرم بود من لباس راحتی پوشیده بودم یه پیرن یکسره نخی بدن نما با یه شورت مشکی تا موقع خواب نگاه های دامادم را رو خودم حس می کردم خلاصه بعد شام و کمی نشستن خوابیدیم من و شوهرم توی هال و مجید و دخترم توی اتاق که با یه در شیشه ای بزرگ از هال جدا می شد به خاطر گرمای هوا در را نبستیم تو جا کوسم خیلی می خارید واو نو می مالیدم شوهرم گفت چته گفتم می خارم گفت زشته بزار باشه فردا شب دست بردم کیرشو گرفتم اونم دیگه راضی شد منو بکنه بلند شدم یه نگاه تو اتاق بندازم که اون صحنه رو دیدم مجید به پشت ولو بود دکمه های پیرنش باز بود وزیر پوش نداشت چه سینه های گنده ای داشت تا حالا به اون دقت نکرده بودم هیکل ورزش کاری و بدن قویی داشت نا خود اگاه پایین کمرشو نگاه کردم شورت پوشیده بود کیر گندش افتاده بود بیرون عجب کیری 20سانت می شد با کلفتی زیاد همین طور میخ بودم که مجید دست برد زیر کیرش و خایه هاشو خاروند فهمیدم بیداره و عمدا این کارو می کنه با صدای شوهرم به خودم اومدم رفتم پیشش گفت چی بود؟گفتم خواستم ببینم بیدارن یا نه. می دونستم که مجید بیداره ولی هوس کردم جلو چشاش به شوهرم بدم لباسمو کامل در اوردم چون لامپ تراس روشن بود هم هال وهم اتاق قشنگ روشن بود شوهرم به پشت خوابیده بود کوسمو جلو دهنش بردم اون زبون زد اوییی گفت که شوهرم گفت کوفت یواش بیدار می شن گفتم بیدار شن فوقش دخترمو می کنه دست بردم توی شلوار شوهرم کیرش با اینکه گنده بود احساس کردم که امشب خیلی کوچیکه و منو سیر نمی کنه ولی خوب چاره ای نداشتم.بالشو روبرو به در گذاشتم و گفتم اگه بیدار شدن بفهمیم شوهرم سر شو گذاشت رو بالشو به حالت69 شدیم من رو بودم و کونم طرف اتاق شوهرم کوسمو لیس می زد و من کیر اونو ساک می زدم تو حال خودمون بودیم و توجهی به اطراف نمی کردیم دو انگشتی تو کونم کرده بودم شوهرم برام می خورد خواستم ارضا بشم خودمو کشیدم کنار و رو کیر شوهرم نشستم اونو گذاشتم تو کوسم بالا پایین می کردم از روبرو قشنگ معلوم بود تو فکرم انگار دامادم منو می کرد شوهرم دندون قرچه می کرد فهمیدم داره می ریزه منم سرعتمو زیاد کردم و بدنم لرزید ارضا شدم بی حال افتادم کنار شوهرم اونم حال خودش نبود حالمون که جا اومد اون لباسشو پوشید و خوابید من رفتم دستشویی و امدم دیدم مجید گرفته از کیرش لباسمو جلو در پوشیدم البته بدون شورت و رفتم تو جا شوهرم حسابی خر وپف می کرد دیدم مجید با کیر باد کرده بلند شد رفت تو اشپز خونه چون اپن بود می شد دید چیکار می کنه اسپری لیدو کائین رو برداشت زد به کیرش فهمیدم می خواد دخترمو بکنه اومد تو هال عمدا پاهامو باز کردم تا کوسمو ببینه اون مکثی کرد و لا پامو دید زانو زد جلو پاهام با خودم گفتم نکنه می خواد منو بکنه دلو زدم بدریا شورتشو کشید پایین کیرشو در اورد و شروع به جلق زدن کرد داشتم می مردم با خودم گفتم ناکس بزار توش ولی از طرفی هم نمی شد اون قدر جلق زد تا ابشو ریخت رو کوس ولای رانم داشتم می سوختم از دهنم در رفت یک جووووونی گفتم اونم با دستش بوسی برام انداخت و رفت و دیگه رومان به هم باز شده بود رفت سراغ دخترم منم بالشمو جلو در گذاشتم تا اونا رو ببینم دخترم بیدار شد مجید دست برد لا پاش دخترم راضی نبود گفت اونا بیدارن مجید گفت نترس الان کیر خرم بره تو مامانت نمی فهمه الان بابات گاییدش دخترم گفت مگه بیدار بودی مجید گفت داره ولی دیگه بقیه ماجرا رو تعریف نکرد فهمیدم که باید برا دادن به دامادم اماده باشم شلوار و شورت نازی رو باهم در اورد نازی بهش التماس می کرد مجید تورو خدا زشته مامانم الان بیدار می شه. مجید هم می گفت نترس مامانتم می کنم نازی کم کم حشری می شد گفت برو بکن فقط دست ازسرم بردار مگه دیشب نکردی؟مجید کیرشو می مالید کوس نازی اونم می گفت پس یواش بزار دردم نیاد پاهای نازی انداخت زیرش وبا یه فشار تا خایه هاش کرد تو نفس نازی بند اومده بود نمی تونست جیغ بزنه گوشه پتو رو گاز می گفت تا اینکه دردش افتاد نازی گفت خدا لعنتت کنه مردم چه خبرتت اونم گفت تقصیر مامانت ازبس حشریم کرده کیرشو در می اورد تا اخر می کرد تو کوس نازی صدای شالاب شولوبش من می شنیدم چهار انگشتی تو کوسم کرده بودم .بعد نیم ساعتی مجید گفت نازی کیرم تو مامانت باز کن کیرم تو خواهرت بازش کن نازی هم با اخخ وجوووون تا اونجا که جا داشت لنگاشو برده بود هوا مجید سرعتشو زیاد کرد ویک دفعه تو کوس نازی فشار داد فهمیدم خالی کرد تو کوس نازی .نازی می گفت اخخخخخ سوسوختم اونم خالی شد .منم شاید سومین بار بود که خالی شدم دیگه جون نداشتم همین طور ولو افتادم. صبح با صدای شوهرم بیدار شدم گفت بلند شو خود تو مرتب کن الان بچه ها بیدار می شن. بیدار شدم نازی و مجید هنوز خواب بودن رفتم صبحانه حاضر کردم شوهرم خورد و رفت سر کارش تا شوهرم رفت مجید بلند شد در حالی که منو نگا می کرد شورت و پیرنشو مرتب می کرد اومد اشپز خونه باسلام و صبح بخیر بوسی ازش کردم گفتم عزیزم خوب خوابیدی خوش گذشت؟اونم با شیطنت گفت جای شما خالی گفتم پسرم دختر مثل گلمو زیاد اذیتش نکن.گفت مامان جووون من کی اذیتش کردم چیزی گفته؟ گفتم نه عزیزم دیشب رو می گم طفلک زیرت داشت تلف می شد.اون مثل من نیست که...ادمه ندادم گفت مثل شما نیست که چی؟با ناز خاصی گفتم بارم کنی بکشم بره .دست انداخت لای پام یه کم مالوند حواسم به نازی بود که بیدار شد نبینه لبامو می خوردم انگشتشو کرد تو کوسم گفت دیشب کیف داد گفتم کی موقعی که ریختی رو کوسم؟خیلی حال داد. مواظب باش قضیه سه نشه موقعیت جور شد زنگ می زنم براش صبحونه حاضر کردم گفتم برو یه دوش بگیر سر حال بشی تا بعد. رفت حموم .نازی بیدار شد اومد اشپز خونه نشست رو صندلی باهم احوال پرسی کردیم سراغ مجید رو گرفت گفتم موهاش شکسته بود رفت دوش بگیره توهم بعد صبحونه برو سرحال شی مجید در حالی که سرشو خشک می کرد اومد بیرون نازی گفت به به سحر خیز شدی مجید گفت ادم واسه صبحونه مامان جون بایدم زود بیدار شه. تو این صحبتها بودیم که تلفن زنگ خورد نازی گوشی برداشت . دختر بزرگم نگار بود گوشی رو که گذاشت نازی گفت ابجی نگار گفت برا ظهر مهمون داره برم کمکش منم گفتم اره عزیزم برو طفلک دست تنهاس مجید گفت اماده شو تا ببرمت به من یه چشمکی زد.نازی صبحونشو خورد با مجید رفتند البته دوتا کوچه فاصله بود .با خودم گفتم وقت بهتر از این نمی شه به مجید بدم می دونستم بر می گرده رفتم تو حموم بعد ده دقیقه ای مجید اومد کلید رو برده بود منو صدا کرد از تو حموم گفتم مجید جون حمومم مجید اومد تو گفت مامانی نمی خوای برات لیف بکشم گفتم چرا عزیزم اگه زحمتی نیست با شلوارک اومد تو لخت بودم ولی پشتم بهش بود لیف گرفت می مالید همه بدنم با یه دست داشت کتفمو لیف می زد دست دیگشو از زیر کونم رسوند به کوسم چوچولمو می مالید خیلی حال می کردم انگشت کرد تو کوسم منم ناز می کرد م می گفتم اه نکوووون مجید حالمو خراب می شه مچید گفت بریم بیرون ؟ گفتم نه همین جا بزن توش گفت نه اینطوری کیف نمی ده یه دوش گرفتم حوله رو پیچیدم به خودم رفتیم تو اتاق مجید تشک انداخت و منو هول داد رو تشک حوله از روم افتاد به پشت خوابیدم لنگام برد بالا افتاد به جو کوسم انگار رو ابرا بودم اخ و اوفم در اومده بود گفتم وایییییییی مجید من کیر می خوام مجید اومد بالا کیرشو جلو دهنم گرفت با ولع تموم انداختم تو دهنم ساک زدم مجید سرمو از کیرش جدا کرد رفت پایین پاهامو زیر خودش جمع کرد التماسش کردم مجید جووون یواش بزار اونم گفت چشم جیگر فقط اینو فهمیدم که یه چیز داغ کوسمو شکافت و رفت تو نفسم بند اومد بریده بریده گفتم نامرد جرم دادی یه کم صبر کرد تو چشام زل زد گفت جیگر دردت اومد گفتم بد جنس پارم کردی کم کم به کلفتی کیرش عادت کردم مجید بالا پایین میکرد دیگه لذتی داشتم که تو سی سال دادنم تجربش نکرده بودم مجید محکمتر می کرد منم هی نرکو نرک می کردم مجید گفت پری کیرم تو عروسات گفتم باشه گفت تو دخترات گفتم باشه گفت پری نگین رو می اری بکنمش؟ نگین دختر کوچیکم بود که تازه دو ماه بود عروسی کرده بود گفتم ای بروی کوسم فقط قول بده یواش بکنیش اونم گفت پس به عشق نگین فشاری داد که انگار کیرش از پشتم می زد بیرون ابشو ریخت تو کوسم منم با گرمای اب اون ارضا شدم بی حال رو من خوابید بعد یه کم بلندش کردم رفتیم با هم دوش گرفتیم انگشت می کرد تو کونم نذاشتم گفتم هم دیره هم مهمونیم گشاد راه می رم سه می شه باشه هر موقع نگین رو کردی بزار تو کون من باهم اومدیم بیرون و رفتیم خونه دخترم.بقیه داستان در قسمت بعد

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#142 | Posted: 27 Apr 2011 08:27
من و دامادم ودخترم (۲)

...بعد از اون ماجرا دیگه با مجید مثل عاشق و معشوق بودیم همیشه در تماس بودیم و هر موقع خونه ما بودند حسابی حال می کردیم ولی هیچ کس بو نبرده بود تا اینکه دو سه روز تعطیلات بود مجید و نازی خونه ما بودند و دختر کوچیکم نگین هم بود تو خلوت داشتیم لب می گرفتیم که نگین دید به خاطر اینکه سه نشه انگار که از مجید تشکر می کنم گفتم مجید جان ممنونم که برام پارچه گرفتی رفتم یه قواره پارچه از تو کمد دراوردم و نشان نگین دادم نگین هم با طعنه گفت دستش درد نکنه اقا مجید ازاین کارها زیاد می کنه من و مجید فهمیدیم که نگین حسابی بو برده نقشه کشیدیم که که طوری قضیه رو ماست مالی کنیم مجید گفت نگین منو نازی می ریم بیرون اگه می ای پاشو بریم نگین هم قبول کرد و اونا رفتن بیرون بعد 10دقیقه ای زنگ زدم موبایل مجید گفتم یه نقشه دارم گفت بفرما البته پیش اونا این طور حرف می زد گفتم دوست داری نگین رو بکنی ؟گفت اره گفتم تو عمل انجام شده قرارش بدیم مجید گفت بله درسته باشه اومدم باهم صحبت می کنیم یعنی باشه بعدا.بعد دو سه دقیقه ای مجید خودش زنگ زد گوشی رو برداشتم گفت جیگر نقشت چیه ؟گفتم تو یه فرصت مناسب نگین رو می فرستم حموم خونه رو خلوت می کنم تو بیا برو پیشش اگه راه اومد چه بهتر سه تایی می ریزیم رو هم و چی از این بهتر اگه راه نیومد تو بزور بکن من می ام راضیش می کنم واونم تو عمل انجام شده می مونه و حرفی نمی زنه مجید قبول کرد بعد دو سه روز تعطیلات اونا رفتن و من و مجید هم جلو نگین تابلو بازی در نمی اوردیم و سر سنگین شده بودیم.تا اینکه بعد یه مدتی بین نگین شوهرش شکر اب شد اون یه هفته ای اومد خونمون از طرفی هم شوهرم برا دو سه روز رفت شهرستان بهترین فرصت بود به نگین گفتم پاشو برو حموم به خودت برس بعد ظهر یه سر بریم خونه خالت من برم یه کم وسایل بخرم نگین رفت حموم گفتم در حموم روقفل نکن از بیرون قفلش خرابه می افته (اخه در حموم مون المینیومی بود واز بیرون دستگیره داشت )می مونی تو حموم گفت باشه زنگ زدم مجید بعد 10دقیقه ای اومد اول یه بوس اب دار ازم کرد گفت کون خودتم اماده کن.گفتم چشم ارباب.مجید لخت شد و یواش به در حموم زد و گفت مامان جون مامان جون نگین اومد پشت در گفت بله مجید گفت منم مجید نگین گفت اقا مجید مامان مگه خونه نیست ؟مجید گفت مثل اینکه نیست منتظر می مونم تا بیاد نگین رفت زیر دوش مجید در رو باز کرد و لخت رفت و در حموم بست منم دستگیره در رو انداختم یعنی اینکه در از بیرون قفل شده منم از ترک گوشه شیشه تو حموم رو نگاه میکردم هر دو شون لخت بودن نگین یه دستش به سینش بود یکی به جلو کوسش جیغ زد گفت کجا گم شو بیرون و منو صدا کرد مجید گفت کاریت ندارم منم می خوام یه دوش بگیرم نگین دوباره تکرار کرد عوضی برو بیرون من این کاره نیستم مجید گفت کی می گه تو این کاره ای فقط یه بوس کوچولو مجید گرفت از بازوای نگین واو نو کشید طرف خودش و دستشو انداخت دور کمرش سینه نگین رو انداخت دهنش نگین زورش نمی رسید صدای التماس نگین در اومد ول کن مجید ترو خدا الان مامان می اد زشته از لحن صداش و التماسش معلوم بود که زیاد هم ناراضی نیست مجید یه دستشو انداخت لای لمبرای نگین اونو کله پا کرد کوس نگین اومد جلو دهنش شروع کرد به کوس لیسی نگین می گفت نه مجید بسه مجید ول کن نبود نگین دیگه تقلا نمی کرد فقط گفت مجید بزار زمین سرم گیج رفت مجید گذاشتش زمین کمر نگین رو گرفت لب تو هم شدند داشت سینه بزرگ و سترک مجید رو چنگ می زد دستشو انداخت گرد ن مجید و کشید بالا و پاها شو حلقه کرد دور مجید اونم کیر شو از زیر نگین رد کرد تو کوسش نگین اوییییییی گفت که من دستمو بردم تو شورتم مجید اون رو بالا پایین می کرد اون جیغ شهوت می زد گفت کوفتت بشه نازی عجب کیری می کشی و خودشو بالا پایین می کرد گفت مجید فشار بده دارم می ام واییییی اخخخخخخ مجید می دونست دارم نگاه می کنم اشاره ای کرد رفتم تو نگین حال خودش نبود یه سیلی زدم مجید و گرفتم از موهای نگین گفتم جنده شوهرت حق داره دخلتو بیاره حواسم به کیر مجید بود به خاطر اسپری و قرص همون طور سیخ بود مجید از پشت من فرار کرد بیرون من موندم و نگین الکی به گریه افتادم گفتم ذلیل شده این چه کاری می کنی مگه تو چی کمبود داری نگین به التماس گفت مامان به خدا بزور اومد تو گفتم اره ارواح دلت بعدم تو پریدی بغلش مجید پشت در التماس می کرد مامان جون غلط کردیم همین یه بار بود ابرو ریزی نکن ترو خدا به خاطر نازی من یه اه بلند کشیدم گفتم حیف که پای زندگی اون طفلک وسطه و گرنه می دونستم چی کار کنم نگین یه کم صورتش وا شد و گفتم مجید خوار شده بیا تو ببینم مجید اومد تو افتاد به پام گفتم بلند شو مرضت چیه نازی بیچاره که واست کم نمی ذاره مجید گفت مامان جون غلط کردم شهوت ادمو بد بخت می کنه اخه اومدم نگین رو دیدم دیگه نتونستم طاقت بیارم خود شما بودین چی می کردین اگه شوهر نگین تو حموم بود شما می امدین تو و خونه خلوت بود چی می کردین لبخندی زدم و گفتم کفت می کردم وسط کوس نگین و کله کیر تو .گرفتم از کیر مجید و گفتم یه بار عیبی نداره جونین جوونی کردین دیگه تنهایی نکنین نگین گفت ها مامان باهم بکنیم گفتم اره دخترم لا اقل یه بزرگتر پیشتون باشه گفتم بچه های گلم بریم بیرون اینجا تنگه سه نفری رفتیم تو اتاق نگین لخت بود و منم لباسامو در اوردم نگین تشکی اورد انداخت زیرمان مجید خوابید منو نگین افتادیم به جون کیرش نگین گفت مامانی من کیر می خوام گرسنمه یه بوس از لبش کردم گفتم برو عزیزم کارت نصفه مونده کیر مجید راست راست بود بدون اب دهن وکرم نگین نشست رو کیرش تا اون تهش کشید توشروع کرد بالا پایین کرد خوابیدم وسط پای مجید با زبونم خایه هاشو لیس می زدم هوار مجید در اومده بود مجید گرفت از موهام و بلندم کرد نگین رو به حا لت سگی خوابوند بدون اینکه کیر شو در بیاره. کشید بیرون دوباره تا ته تپوند توبا صدای فرج و بادش کم مونده بود ارضا بشم منم سگی خوابیدم و زبونم دادم بیرون مجید دو انگشتی کرد تو کونم بعد کرد سه انگشت در اورد از اب کوس نگین زد رو سوراخ کونم دو باره کرد تو از رو نگین بلند شد اومد رو کونم فقط داغی کیرشو احساس کردم حالم بد شد انگار قلبم داشت می اومد بیرون با اینکه قبلا تجربشو داشتم و کونم باز بود ولی کیر مجید رو نمی تونستم تحمل کنم بریده بریده گفتم مجید بکش بیرون جر خوردم اونم خنده ای کرد کشید بیرون نگین براش ساک زد نگین رو هول رو تشک رفت وسط پاهاش دوباره تا ته کرد تو کوس نگین چند بار تلمبه زد تا اون موقع مجید سا کت بود گفت نگین می خوام ابت بدم نگین گفت وایییی نننه شکمم می اد بالا من می دونستم مجید شوخی می کنه گفتم نه عزیزم مامانی اینجاست نترس جورتو می کشه نگین ارضا شد و شل و ول افتاد مجید اومد سراغم رو شکم خوابوندم باز گذاشت تو کونم این دفعه درد نداشت دستشو برد زیرمو با چوچو لم بازی می کرد گفتم مممممممجید ددددداارررم می ام فشار بده اونم فشاری داد گه یه یکی ول کردم مجید هم ریخت تو کونم گفت مرسی جیگر سه نفری بیحال افتادیم چشامو باز کردم دیدم مجید و نگین حرف می زن نگین گفت بد جنسا همش نقشه بودا می خواستین واسه خودتون شریک پیدا کنین وگرنه من از همون شب می دونستم شما ریختین رو هم عیبی نداره دل دیگه امروزم مامان زنگ زد به تو فهمیدم نقشه دارین خودمم دلم می خواست اخه یه ماه می شد نداده بودم . به ترتیب گروه سکس ما تشکیل شد و کسای دیگری هم عضو شدند که بعدا می نویسم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#143 | Posted: 27 Apr 2011 14:00
شوهر جديد مامان (۱)

من امیر علی هستم و کلا تو نخ سکس با مامانم و از اینجور چیزا نبودم و مامانم هم از اونایی نبود که سکسی باشه و کارش راست کردن کیر این و اون باشه.قضیه از اونجایی شروع میشه که من متوجه تغییر رفتارهای مشکوک بین مادرم هانیه و پدرم شدم.کم کم دیگه باهم حرف نمیزدن و مامانم شبها تو پذیرایی میخوابید چندبار از مامانم پرسیدم که چی شده ولی هربار جواب سربالا میشنیدم.چندوقت بعد مامانم بخونه ی مادرم بزرگم نقل مکان کرد و من دائم از بابام میپرسدم که چی شده ولی بازم جواب سربالا و اینکه دعوای زن و شوهریه و از اینجور کوس شعرها.

بالاخره باهر بدبختی و اعصاب خوردی بود امتحانات پایان ترم رو دادم.اواخر تیر بود که از مادربزرگم خواستم وساطت کنه ولی اونم میگفت مادرم چیزی بهش نگفته؟؟ خلاصه یه روز عصر بابام 48 سالشه با عصبانیت اومد خونه ازش پرسیدم چته؟؟؟ چی شده؟؟ گفت امروز مجبور شدم مادرت رو طلاق بدم.شوکه شدم؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونستم چی باد بگم رفت سر وسایل و لباساش همه رو جمع کرد و انداخت تو ماشینش و رفت.شروع کردم به گریه کردن.باورم نمیشد حتی نتونستم4تا سوال بپرسم ازش یخورده فکر کردم که چرا اون خونه رو گذاشت و رفت؟؟ به ذهنم اومد خونه بنام مامانه به موبایل بابام تلفن کردم گفت بعدا راجع به همه چی باهم حرف میزنیم.ازش پرسیدم جایی داره بره؟؟؟ گفت آره خیالت راحت.میخواستم به مامانم تلفن کنم که دیدم با مامان بزرگم اومد.بهش گفتم چی شده و دلیلش رو پرسیدم و بازم.....داشتم دیوونه میشدم چند شب مادربزرگم پیش ما موند و بعدش رفت.

چند بار به بابام زنگ زدم اما موبایلش خاموش بود توهمین ایام متوجه شدم که مامانم مهریه اش رو هم بخشیده؟؟ چند روز بعد بابام بهم تلفن زد و باهم قرار گذاشتیم از جاییکه بود چیزی نگفت و شماره جدیدش رو بهم داد.اونموقع برام طبیعی بود چون بابام همش خط عوض میکرد و میگفت مزاحم داره.این ماجرا گذشت و شد4ماه بعد.یه روز که مثل جسد از دانشگاه اومدم مامانم گفت که میخواد راجع به مسئله مهمی باهام حرف بزنه؟؟ ازش خواستم بزار واسه فردا ولی اصرار داشت که امروز اون قضیه رو مطرح کنه و اینو بگم که من تو اون 4 ماه خیلی کم حرف عصبی و بیحوصله شده بودم و اولین و تنها دوست دخترم رو که تازه پیدا کرده بودم پروندم و سر هرچیز پیش پا افتاده ای با همه دعوا میکردم.خلاصه مامانم شروع کرد به شر و ور گفتن تا رسید بجاییکه گفت میخواد دوباره ازدواج کنه؟؟؟؟.مامانم 45 سالشه و مثل مامانای بقیه دوستان که ماماناشون رو وصف کردن عین دختر 24 ساله نیست و رونای گوشتی هم نداره بلکه مثل یه زن 45ساله معمولیه و لاغر که سایز سینه اش 75 و کمرش 32.و از موقعیکه یادم میاد همیشه رنگ موهاش شرابی بوده.خلاصه واسه چند لحظه شوکه شدم؟؟؟؟ اون گفت با مردی آشنا شده و امشب هم اون یارو که اسمش فرشاده من و مامانم رو برای شام دعوت کرده بیرون.خیلی غیرتی شده بودم ولی تو اونموقع چیزی بفکرم نمیرسید بگم.خلاصه شال و کلاه کردیم و رفتیم به اون رستوران رفتیم تو همینجوریکه مات دنبال یه مرده تنها میگشتم مامانم گفت بریم طبقه بالا.بالا که رفتیم فرشاد رو دیدم.خلاصه بعد از سلام و علیک و احوال پرسی نشستیم و در حین صرف غذا خودشو معرفی کرد و گفت که فوق دیپلم نقشه کشی داره و یه آژانس داره و از زن قبلیش بخاطر بد دهن بودن و اینکه بچه دار هم نمیشه جدا شده و از آشناییش با مامانم گفت که یه روز مامانم خونه دوستش بوده که آژانس میگیره بیاد خونه و چون آژانس ماشین نداشته خود فرشاد میاد و تو راه که بودن سر صحبت باز میشه و مامانم میگه که طلاق گرفته و...

تو نگاه اول فرشاد آدم خوبی بود اما من دوست نداشتم مامانم زیر مرد دیگه ای بخوابه خلاصه آمار فرشاد رو دراوردم و همه حرفاش نه تنها راست بود بلکه دستی هم تو کار خیر داشت و نگفته بود.یه 2 ماهی بود که چند بار فرشاد و مادرش اومدن خونه ما و چندبارم من و مامانم و بابابزرگ گیجم و مامان بزرگم رفتیم خونه شون واقعا نمیشد روی فرشاد عیب گذاشت اما من دوست نداشتم مامانم کیر دوم رو تجربه کنه واسه همین به بابام همه ماجرا رو گفتم و اون گفت که مامانت بخاطر فرشاد ازم جدا شده و اون فرشاد رو میخواسته وگرنه چه دلیلی داشت که زندگیش رو ول کنه؟؟؟ از بابام خواستم دخالت کنه اما پیچوند و گفت که نزارم اونا باهم ازدواج کنن.به مامانم گفتم که از فرشاد خوشم نیومده و نمیخوام که باهاش ازدواج کنه هرچی دلیلش رو پرسید سربالا جواب دادم بعد از چند روز جر و بحث جواب آخر رو داد که مهم اون و فرشاد هستن که همدیگه رو میخوان و اگه من نمیخوام میتونم برم پیش بابام یا ننه بزرگم؟؟؟؟؟ میخواستم بلند شم و تا اونجاییکه میخوره بزنمش ولی نمیشد دیگه کار از کار گذشته بود.قرار شد یه مراسم ساده برگزار کنن و فقط خودیها باشن به بابام گفتم و بعد از کلی فحش و پس گردنی گفت حالا که نتونستم باید زندگیشون رو براشون زهر کنم.خلاصه مراسم تو خونه ی ما برگزار شد و آقای دوماد سرخونه که خودش خونه هم داشت و داده بود اجاره عروسی کرد.بعد از صرف شام مهمونا رفتن و ننه بزرگ من کلید کرد که بیا امشب بریم خونه ما اما من قبول نکردم و در نهایت فرشاد گفت ایراد نداره امیرعلی که بچه نیست ماهم سن و سالی ازمون گذشته.فرشاد 41 سالش بود و از مامانم کوچکتر و همین بود که حرص من رو در میاورد خلاصه مامانم با فرشاد رفتن تو اتاقشون و منم رفتم تو اتاقم که بخوابم اما خوابم نمیبرد چون امشب فرشاد با مامانم حسابی قرار بود حال کنن.چشمام بسته بود که متوجه شدم در اتاقشون باز شد.از خودم صدای خور خور دراوردم نمیدونم کدومشون بود اما اومد در اتاقمو باز کرد و مطمئن شد که من خوابم درو بست و رفت نمیدونم چند دقیقه گذشت ولی بلند شدم وآروم در اتاقمو باز کردم و رفتم پشت در اتاق اونا کیرم حسابی راست شده بود.

گوشمو چسبوندم به در صدای آه ه ه ه و ناله مامانم بلند شده بود و فرشاد که همش از هیکل مامانم تعریف میکرد و قربون صدقش میرفت.فرشاد حسابی داشت مامانمو میکرد و مامانم فقط میگفت فرشاد جوووووون بکنننننننن خیلی دوستت دارم و بعد هم گویا میرفتن تو فاز لب و لوچه صبح شد اونا شاد وسرحال و من کیری.فرشاد گفت امیرعلی جان بیا تا یه مسیری برسونمت و من باهاش تا یه مسیری رفتم.نمیدونم چرا دوست داشتم بهش اعتماد کنم ولی خوب پروژه زهر و اینکه اون دیشب یه دل سیر مامانمو کرده بود نمیذاشت.کم کم بدرفتاریهام رو که غیرارادی بود و ناشی از مشکلات روانی بود که تو اون مدت برام پیش اومده بود شروع کرده بودم.دائم فرشاد رو کیر میکردم و نمیذاشتم آب خوش از گلوشون پایین بره.فرشاد واسم یه پراید خرید همون چیزی که بارها از بابام خواسته بودم و اون با اون همه پولی که داشت نکرد اما بجای اینکه از فرشاد فقط یه تشکر کنم بهش گفتم همه زورت همین بود نکنه توقع داری باهاش بیام تو آژانست کار کنم؟؟؟؟ اونشب مامانم و فرشاد خیلی بهشون برخورد و مامانم تا چند روز با من حرف نمیزد.تو این مدت دائم از بابام خط میگرفتم امتحانای ترم شروع شد و من ریدم و از 19 واحد فقط 10 واحد پاس کردم.مامانم خیلی شاکی بود ولی فرشاد میگفت که شرایط امیرعلی بد بوده چند بار میخواستن منو ببرن پیش روانشناس که موفق نشدن 5ماهی گذشت تا اینکه یه روز دیدم مامانم داره اسیدی آرایش میکنه درست قبل از رسیدن فرشاد.بهش گفتم قراره جایی برین؟؟؟ اون گفت نه.لباسای خوبی هم پوشیده بود و خیلی خوشگل شده بود.فرشاد که اومد خونه یه دوش گرفت و یه چایی خورد و با مامانم رفتن تو اتاق و شروع کرد مامانم رو جرررررر دادن صدای ناله های مامانم خونه رو ورداشته بود و بعضی وقتا فرشاد میگفت هیسسسسسسسسس یواشششششششش اما مامانم خیلی حشری بود و به فرشاد میگفت محکممممممم بکننننننننن.بعد چند دقیقه آروم شده بود و دیگه اون صداش نمیومد بعد یک ساعت که اومدن بیرون اول مامانم اومد بیرون دیدم فرشاد همه ماتیکا رو خورده و حسابی مامانم رو کرده.فرشاد اونشب از خجالتش بیرون نیومد و به بهونه خستگی شام نخورده خوابید با مامانم که سر شام بودیم خیلی کفری بودم که یهو از دهنم در رفت و گفتم یه خورده ملاحظه کنید منم دارم تو این خونه زندگی میکنم فکر نکنم همه زن و شوهرها اینجوری باشن؟؟؟؟ مامانم هیچی نگفت و از خجالت سرخ شد رفتم که بخوابم گفتم بزار یه کیر اساسی به فرشاد بزنم.رفتم تو اتاقشون و بلند گفتم فرشاد جوووون شب بخیر خوابای خوب ببینی.فرشاد که حول کرده بود گفت قوربونت امیرعلی جووون توهم همینطور.خودش فهمید بود که چه سوتی داده.یه چند وقت یه خط درمیون همین داستان بود اما بدون صدای بلند و خجالت بعدش به بابام که گفتم محکم زد تو گوشم و گفت خاک توسرت داره با مامانت کیف میکنه تو هیچ گوهی خوردی؟؟؟؟

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#144 | Posted: 27 Apr 2011 14:00
شوهر جديد مامان (۲)

خلاصه یه بار که مامانم شروع کرد به آرایش کردن و حسابی خودشو برای فرشاد ساخته بود رفتم تو اتاقش داشت خودش رو تو آینه برانداز میکرد با عصبانیت بهش گفتم نمیشه این گوه بازیتون رو شبها بکنین؟؟.آقا از راه میاد حتما باید بخوابه روت؟؟؟ مامانم که شوک شده بود و باورش نمیشد که من یه همچین حرفی بهش بزن گفت:اولا که مودب باش بعدشم من زنشم و خلاف شرع نمیکنیم اگه ناراحتی مثل آدم بخودش بگو فرشاد آدم منطقیه.کم کم از کوره در رفتم گفتم الان دارم به تو میگم تو بهش بگو.گفت من روم نمیشه بهش بگم پسرم اومده بهم میگه به شوهرت بگو از راه میاد روت نخوابه خوب دلش میخواد بعضی وقتا که از سرکار میاد خستگی شو درکنه دیگه داد و بیداد نداره که درست حرف بزن؟؟؟ این حرفا رو که زد دیگه نتونستم خودمو نگه دارم رفتم طرفش و محکم حولش دادم طرف دیوار دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم همین که اومد بخودش بجنبه رفتم و موهاشو گرفتم و کشیدم رو زمین.اول میخواستم همونجوری از خونه پرتش کنم بیرون اما چشمم که به سینه ی سفیدش افتاد نمیدونم چیشد که کشیدمش طرف تخت اونم داد و بیداد میکرد و با مشت به پاهام میزد بلندش کردم و پرتش کردم رو تخت اومد دربره که پاشو گرفتم محکم کشیدم و خودمو انداختم روش.شروع کرد به فحش دادن.دو زانو نشستم رو دستاش و تی شرتمو دراوردم یهو داد زد چیکار میخوای بکنییییییی؟؟؟؟ مامانم شروع کرد به تقلا کردن که محکم سه چهارتا زدم تو گوشش و تلافی این چند وقت رو سرش دراوردم خیلی محکم زدم برای چند ثانیه گیج شده بود لباسی که تنش بود رو دراوردم و اون داشت التماس میکرد و گریه دیگه برام فرقی نمیکرد اون کیه فقط میخواستم بکنمششششششش یه کرست مشکی تنش بود خوابیدم روش و تا اونجاییکه میتونستم گردنشو سینه اش رو لیس زدم دیگه اینقدرگریه کرده بود و داد زده بود که جون نداشت شلوار تنگ پاشو که دراوردم دوبار شروع به گریه کرد و همش میگفت من مامانتم نکن توروخداااااااااااااا ولی من دیگه حالیم نبود فکر نمیکردم روناش اینقدر برام جالب باشه بهش گفتم یادته اونشب چقدر اینجا آخ خ خخخخخخخخ و اوخ خ خخخخ کردی؟؟؟؟گفت غلط کردم گوه خوردم اما دیگه فایده ای نداشت شورت سفیدشو اومدم دربیارم که با پاش زد تو صورتم اومد دربره با مشت محکم زدم پشتش یهو ایساد.خیلی ترسیدم ولو شد رو زمین و فقط ناله میکرد و گریه بلندش کردم و خوابوندمش روتخت دیگه مقاومت نمیکرد شرتشو که دراوردم کوووووسش رو دیدم وااایییییییی یه کووووووووس خوشگل با لبه های صورتی اووووووووووف.یذره با دست مالیدمش بعد کرستش رو دراوردم سینه هاش عالیییییییییییی بود.شروع کردم به لیس زدن سینه هاش مثل سگ لیس میزدم مامانم زیر لب میگفت فرشاد کجایی بیا بیا محکم فکشو گرفتم و فشار دادم و گفتم اگه اسم اون حرومزاده رو بیاری همینجا خفت میکنماااااااااا؟؟؟ حسابی ترسیده بود و منم چون اولین سکسم بود ترسیده بودم و دست و پامو گم کرده بودم.بعداز اینکه سینه هاشو حسابی خوردم بدون اینکه کوووووسشو بخورم و از اینجور کارا با دستم لای کوووووووسشو باز کردم و کیررررررررمو آروم کردم توشششششششششششش خیلی لحظه خوبی بود جااااااااااااان خوابیدم روی مامانم و آروم شروع کردم به تلمبه زدن.همینطوریکه میکردمش محکم بغلش میکردم و بوسش میکردم هربار که میخواستم ازش لب بگیرم صورتشو برمیگروند و نمیذاشت که ازش لب بگیرم.سعی میکردم جوری بغلش کنم که تموم بدنش تو بغلم باشه واقعا لذتش غیرقابل وصفه.تو همین گیر و دار دیدم آبم داره میاد کیرررررررمو کشیدم بیرون و آبمو ریختم رو سینه هاش.بعدشم ولو شدم روش.یه 4 ، 5 دقیقه ای روش خوابیدم که یهو یاد فرشاد افتادم.سریع بلند شدم خیلی عرق کرده بودم بهش گفتم صبرکن بیا دوباره مانتو و شلوارت رو بپوش بعد ساک بزن.مامانم گفت اههههههههه تو چه گیری دادی به اونا ول کن دیگههههههههه اگه نمیخوای بلند میشم میرماااااااااا؟؟؟؟ با کلی ماچ و اصرار قبول کرد تموم لباساشو پوشید حتی جوراباشو هم گفتم بپوشه که بیشتر فاز بده اومد روسریشو سرش کنه گفتم اونو نمیخواد.من عاشق اون شلوار لی و مانتوش بودم.خلاصه شروع کرد ساک زدن.شاید بخاطر اینکه زودتر آبم بیاد قشنگ ساک میزد؟؟؟ همیجوری ساک میزد و من تو عرش بودم که دیدم داره آبم داره میاد نمیدونم چرا آبمو تو دهنش خالی نکردم کیررررمو اوردم بیرون و همه آبمو ریختم روصورتش و یخورده هم ریخت رو مانتوش.مامانم گفت خیلی خوب حالا اجازه هست برم حموم؟؟؟ گفتم الان باهم میریم گفت نترس خودمو نمیکشم.خلاصه اون رفت حموم و منم گه گاه به مامانم کمک میکنم و بالاخره دلیل طلاقشو هم بهم گفت و منم چند وقت با بابام قهر بودم.اما مامانم گفت که بهتر باهاش آشتی کنم ممکنه بفهمه که من دلیلشو فهمیدم.بهش گفتم پاشو برو حموم الان فرشاد میاد.گفت برو گمشو وقتی بیاد مطمئن باش میکشتت.گفتم باشه پس وقتی اومد منم میگم بابام بخاطر جنده بودن مامانم طلاقش داد و اونوقت تو میمونی و فرشاد بعدشم میگم که برای اینکه از شرمن راحت بشی خودت این نقشه رو کشیدی و بهم گفتی بکنمت که تابلوم کنی؟؟؟؟؟ مامانم شروع کرد به گریه دیدم اینجوری نمیشه وقت زیادی نمونده بهش گفتم بلند میشی یا به زور ببرمت؟؟؟ اومدم که دستشو بگیرم و به زور ببرمش خودش بلند شد لباساشو برداشت که بره دوش بگیره منم لباسامو برداشتم که برم اما من و راه نداد تو حموم یه چند دقیقه ای گذشت یهو فکر کردم که نکنه خودکشی کنه یا حالش بد شده باشه؟؟؟.چند بار صداش کردم دیدم جواب نمیده در حموم رو باز کردم و رفتم تو دیدم گوشه حموم داره گریه میکنه منو که دید داد زد واسه چی اومدی تووووووووووو برووووووووو بیرونننننننننننننننن.گفتم ترسیدم خودتو بکشی چشمش به جعبه تیغها افتاد اینو که دیدم لباسامو دراوردم ترسید و گفت میخوای چیکار کنی؟؟؟؟؟؟ گفتم میخوام دوش بگیرم نمیتونم تنهات بزارم میترسم شر درست کنی رفتم تو گفتم بلندشو خودتو بشور الان فرشاد میادااااااااا؟؟؟؟ بلند شد دیدم دستاش خیلی میلرزه شامپو رو برداشتم و سرشو شستم خیلی کووووووووووس شده بود دلم میخواست یه بار دیگه تو حموم هم بکنمش خلاصه لیفشو برداشتم و تموم بدنشو لیف زدم و حسابی سینه هاش و کووووووس و کووووووووونشو مالیدم وقتی داشتم پشتش رو لیف میزدم دیدم جای مشتم رو پشتش کبود شده.از خودم خجالت کشیدم زیر دوش شستمش بعد همینطورکه داشتم پشتشو میشستم روی کبودی رو بوس کردم که یهو خودشو کشید جلو و فهمیدم که خیلی درد داره.از پشت بغلش کردم و گردنشو چندبار بوس کردم بازم کیررررررم راست شده بود کم کم صورتشو با دستم برگردوندم طرف صورت خودم.آروم لبامو گذاشتم رو لباش دیگه صورتشو برنگردوند کیررررررمو میمالیدم بهش اومدم سینه هاشو بمالم گفت بسه دیگه الان فرشاد میاداااااااا.سریع خودشو خشک کرد و منم کمکش کردم لباساشو پوشید و رفت بیرون.لای درحموم رو باز گذاشتم تا بفهمم کی فرشاد میاد.گاهی از لای در به بیرون نگاه مینداختم.حموم تو اتاق منه و دقیقا روبروی دراتاقم.از جلو دراتاقم که رد شد دیدم یه دست لباس قشنگ پوشیده و دوباره آرایش کرده.انگار فرشاد اومده بود.بلههههههههه فرشاد اومد.ترسیدم نکنه بهش بگه خلاصه اونا رقتن یه حالی باهم کردن و اونشب گذشت

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#145 | Posted: 27 Apr 2011 14:01
شوهر جديد مامان (۳)

فردا صبح که بیدار شدم دیدم مامانم هنوز خوابه و فرشاد داشت میرفت.رفتم دستشویی اومدم بیرون فرشاد گفت میشه تا مامانت خوابه چند دقیقه باهم حرف بزنیم؟؟؟؟؟؟ تخمام گره خورد گفتم راجع به چی؟؟؟؟ گفت من معذرت میخوام بابت اینکه از راه که میومدم با مامانت میرفتیم تو اتاق دیشب هانیه بهم گفت که از این قضیه ناراحت شدی ولی روت نشده به خودم بگی؟؟؟ چیزی نگفتم و حسابی عرق کرده بودم گفت خوب ما اشتباه کردیم ولی فکر میکردم تو این روابط زناشوئی رو درک کنی اما من قول میدم که دیگه از این اتفاقا پیش نیاد.خلاصه فرشاد خداحافظی کرد و رفت منم رفتم تو اتاق مامانم دیدم هنوز خوابه رفتم روتخت کنارش خوابیدم یه رکابی تقریبا نازک تنش بود با یه شلوارک جوری خوابیده بود که پشتش بمن بود کیرررررررم راست شده بود آروم کووووووونشو مالیدم کیررررررم داشت میترکید.آروم از روی تخت بلند شدم لباسامو دراوردم راستش سکس دیشب خیلی بهم حال داده بود و فکرم رو یه جورایی سبک کرده بود.لخت شدم و دوباره خوابیدم کنارش خیلی آروم رکابیشو از پشت زدم بالا باز چشمم به جای کبودی خورد یه خورده شلوارکشو که اومدم بدم پایین بیدار شد یهو برگشت تا دید منم گفت بلایی که دیشب سرم اوردی بس نبود بازم میخوای با زور کتک باهام سکس کنی؟؟؟؟؟؟؟ گفتم نه بخداااااااا الان چشمم به کبودیه خورد خیلی ناراحت شدم دست خودم نبود اونموقع؟؟؟؟؟؟؟؟ پرید وسط حرفم و گفت الان که دست خودته برو بیرون با این که کیررررررررم داشت میترکید لباسامو ورداشتمو رفتم بیرون.بعد از صبحونه مامانم رفت تواتاق 1 دقیقه بعد بلند شدم برم که ازش بازم معذرت بخوام دیدم جلو آینه ایساده و داره سعی میکنه روجای کبودیو چرب کنه ولی دستش خوب نمیرسید گفتم اگه بذاری من بیام چرب کنم؟؟؟؟ چیزی نگفت رفتم و پشتشو کرم زدم ازش پرسیدم دیشب به فرشاد چی گفتی راجع به کبودیه؟؟ گفتش بهش گفتم خورده به تیزی در کابینت کرم رو که زدم رفت و کرستش رو برداشت که تنش کنه رفتم و کمکش کردم و تی شرتشو پوشید بهش گفتم میشه بغلت کنم؟؟؟؟ گفت تو که هرکاری بخوای میکنی اون از دیشبت امروز صبح هم که لخت شده بودی میخواستی بکنیم؟؟؟؟ حتما اگه بگم نه کتک میزنی؟؟؟؟ گفتم فقط میخواستم ازت معذرت بخوام گفتم که دست خودم نبود مگه نمی بینی چند وقته عین دیوونه ها شدم بسکه تواین مدت بهم بی توجهی کردی اینجوری گوه شدم.دیدم اشک تو چشماش جمع شده بغلش کردم تا اونجاییکه میشد فشاررررررش میدادم کیررررررررم داشت راست میشد دیگه نمیتونستم تحمل کنم دو سه تا ماچچچچچچچچچ آبدار ازش کردم شروع کردم گردنشو بووووووووووس کردن کیرررررررررم هی میخورد بهش و اون چیزی نمیگفت گفت بسه دیگه میترسم دوباره از دستت در بره باز وحشی بشیهاااااااااا؟؟؟ قضیه صبح و فرشاد رو به مامانم گفتم ساعت طرفای 11 بود که گفت میخواد بره شهروند خرید گفتم باهاش میام بنظرم میومد که هنوز شاکی باشه با اون قضیه دیشب حقم داشت.خلاصه یه مانتو کرم تخمی داره اونو پوشید و یه روسری تخمیتر از مانتوش هم سرش کرد منم تو اتاقم شال و کلاه کردم بهش گفتم مامان میشه امروز یه لباس دیگه بپوشی؟؟؟ گفت لباس دیگه ای ندارم همش کثیفه بهش گفتم اون مانتو مشکیه رو بپوش با اون روسری آبیه.این مانتو مشکیه خیلی تنگه و هربار که میپوشتش تموم بدنش میزنه بیرون انگار که لخت باشه.گفت اون مال مهمونیه گفتم بپوش دیگه بزار روحیت عوض شه.خلاصه با اصرار من قبول کرد اومد که بپوشش گفتم یه خورده ام آرایش کن اینجوری بری تو خیابون همه فکر میکنن پسرت مرده؟؟ خلاصه یه آرایش ملایم کرد اما خیلی خوشم نیومد رفتم جلو آینه و بهش گفتم خیلی تغییر نکردی آخه صورتت خیلی خستس یه نگاه غضبناک بهم کرد و شروع کرد به آرایش دیدم خیلی عصبانیه اومدم بیرون و تو پله ها منتظرش شدم بالاخره اومد ووااااایییییییی عجب کوووووووووسی شده بود.اگه تواتاق بودیم درجا میکردمش خیلی آرایشش سنگین بود خلاصه پریدیم تو ماشین من و رفتیم تو فروشگاه یه کله حواسم به مامانم بود و از شق درد داشتم میمردم بعضی وقتا هم خودمو میمالیدم بهش اما اون مدام میرفت کنار یجا دولا شد که گوشت برداره رفتم چسبیدم در کوووووونش که یهو برگشت با عصبانیت گفت جلو مردم اینجوری میکنی فکر میکنن جنده ام بفهم اینوووووووو؟؟؟؟ خلاصه تو راه برگشت بودیم که مجدد من خایه مالی کردم و تموم حواسم فقط به بدن مامانم بود.خلاصه اومدیم و خریدارو گذاشتیم تو آشپزخونه مامانم وقتی دولا شد که کیسه ها رو بزار زمین چشمم خورد به سینه هاش که تو اون مانتو تنگ رو به پاین افتاده بودن دیگه نمیتونستم خودمو نگه دارم مامانم رفت تو اتاقش تا لباس عوض کنه دنبالش رفتم همینکه روسریشو برداشت بهش گفتم بزار کمکت کنم تابلو بود که هدفم چیه بهم گفت اگه بزارم کمکم کنی دست از سرم بر میداری میزاری بعد از اون زندگیه گوهیم با بابات حالا که فرشاد رو پیدا کردم باهاش زندگی کنم؟؟؟؟ اگه فرشاد از کارات شاکی بشه ول میکنه میره هاااااااا.پریدم وسط حرفش گفتم من دیگه اون آدم قبلی نیستم و هم تو و هم فرشاد رو دوست دارم من فقط به فرشاد حسودیم میشه که اونو بیشتر از من دوست داری.گفت اصلا اینجوری نیست برای اینکه اگه اینجوری بود قضیه دیشبو بهش میگفتم گفتم حالا کمکت کنم؟؟؟؟؟؟؟ چیزی نگفت رفتم جلو گفتم بزار یه بووووووووست کنم از دلت در بیارم یه بوووووووس از لپش کردم و بغلش کردم تا اونجاییکه میشد فشاررررررررش دادم شروع کردم به گرنشو لیس زدن همینجوریکه گردنشو لیس میزدم سینه هاشو هم میمالیدم.کم کم اومدم طرف لباش و ازش اساسی لب میگرفتم هیچوقت فکر نمیکردم که لبای مامانم اینقدر خوردنی باشه دیگه داشتم لباش رو درسته میکندم بعد لباسامو سریع دراوردم کیرررررررم داشت خودش رو میکشت مامانم همینجوری ایساده بود و داشت منو نگاه میکرد چشمش که به کیرررررررم خورد گفت همش بخاطره اینه لامصبههههههههه؟؟؟ گفتم دیشب که معرف حضور شده گفت دیشب اگه میتونستم میکندمش که تا آخر عمرت حصرتش به دلت بمونه.گفتم الان نکنیشاااااااا؟؟؟؟ گفت بعید نیست رفتم طرفش و گفتم بعید نیست هانننننننن؟؟؟؟؟؟؟ میخواستم زودتر لختش کنم اما دیدم حیفه از رو مانتو نمالمش آخه اون مانتو خیلی سکسیش کرده بود بردمش روتخت بهش گفتم دولاشه روتخت واااییییییییی سکسی ترین لحظه عمرمو داشتم میگذروندم.رفتم از پشت شروع کردم سینه هاشو مالیدن اساسی میمالیدم و گردنشو هم گاهی یه لیسی میزدم مامانم هم کم کم داشت صدای نفسهاش بیشتر میشد همینجوری دستمو انداختم و دکمه های شلوارشو بازکردم شلوارشو آروم دراوردم ولی هنوز مانتوشو درنیاورده بودم.از روی شرتش یخورده سوراخ کووووووون و کووووووووسش رو خوردم اوووووووووف.تو همون حالت دولا شرتشو دراوردم اومدم کیرررررررم رو بکنم تو سوراخ کوووووسش که یادم افتاد برام ساک بزنه آروم در گوشش گفتم برگرده و برگشت کیرررررررررمو بردم جلو گفت چیکارش کنم؟؟؟؟؟ گفتم بخورشششششش.اول قبول نکرد اما بالاخره کیررررررم رفت تو دهنه هانیه جوووووووووووووون.برای منکه یکی کیررررررررمو میخورد خیلی عالیییییییییی بود خیلی خوشم اومده بود.پشت سرشو گرفتم و محکم کیرررررمو هول دادم تو دهنش یهو اوق زد و گفت اگه بخوای اینجوری کنی معاملمون نمیشهاااااااا؟؟؟؟؟ گفتم ببخشید فقط تو ادامه بده و اون ساک میزد چند بار که حس کردم داره آبم میاد کیررررررمو از دهنش دراوردم و بعد دوباره میکردم توش بعد کیرررررررمو اوردم بیرون خوابوندمش روتخت و پاهاش رو باز کردم شروع کردم به لیس زدن کووووووووووسش جاااااااااااااااااان.مامانم با اینکه سعی میکرد خودشو بی تفاوت نشون بده اما تابلو بود که داشت اساسی حال میکرد بلندشدم و خوابیدم روش اومدم کیررررررررررمو بکنم توکوووووووووووسش بهش گفتم بازم دولاشه و اونم سگی دولا شد کیرررررمو کردم توکووووووووسش و آروم عقب و جلو کردم دولا شدم روش و سینه هاش رو میمالیدم خیلی عالیییییییییی بود.سعی میکردم آروم تلمبه بزنم تا کیررررررررم بیشتر طاقت بیاره مامانم سعی میکرد آه ه ه ه و نالهههههه نکنه ولی خیلی آروم میکرد بعد از اینکه حسابی سینه هاشو از روی مانتوش مالیدم و آبم داشت میومد کیرررررررم رو اوردم بیرون و بهش گفتم مانتوتو دربیار خودم نشستم لبه ی تخت و اونم شروع کرد مانتوشو دراوردن مانتوشو که دراورد به کرستش اشاره کرد و گفت اینم دربیارم یا نه؟؟؟؟؟؟ گفتم آرهههههههه دیگه اونم بکنننننننن زودتر میخوام سینه هات رو بخورمششششششششششششش کرستش رو دراورد خوابوندمش روتخت و سینه هاش رو تا اونجایی که میشد میخوردم نمیتونم بگم چقدر ولی اساسی سینه هاش رو خوردم و کیررررررمو دوباره کردم توکوووووووووووسش و همینجوریکه میکردم ازش لب میگرفتم تابلو بود که خودشم داره حال میکنه همینکه بخودم اومدم فهمیدم که آبم داره میاد اما دیگه دیر شده بود و همشو خالی کردم تو کوووووووووووسش.مامانم چیزی نگفت بعدش که آبم خالی شد همینطوریکه روش خوابیده بودم بهش گفتم نمیخواستم اینکار رو کنم و تازه کارم.گفت ایرادی نداره این تاوان عشق به فرشاد اصلا فکر نمیکردم که یه زنه 45 ساله اینقدر بتونه خوب آدم رو ارضا کنه یه چند دقیقه ای همونجوری روهم خوابیدم و بعد گفت بزار برم این گند کاریت رو درست کنم ساعت طرفای 2 بود.بلند شد و از کشوی خودش 2 تا قرص ضدحاملگی خورد و من اونجا برای اولین بار قرص های ضدحاملگی رو که تو درس تنظیم خانواده صحبتش شده بود رو دیدم اومد و از کشوش لباس برداره که بره حموم همین که دولا شد و سوراخ کونش رو دیدم یادم اومد که از کوووووووون نکردمش؟؟؟؟ بلندشدم رفتم طرفش همینطوریکه خم شده بود کمرشو گرفتم و اومدم کیرررررررمو که با دیدین سوراخ کوووووونش راست شده بود بکنم توششششششششش که بهم گفت امیرعلی خواهش میکنم اون نهههههههههه.دیگه دلم نیومد ادامه بدم بهش گفتم بجاش برام ساک میزنی آخه دوباره شق شده؟؟؟؟؟؟؟.اومد شروع کنه به ساک زدن و منم کلی حال کردم و تموم آبمو تو دهنش خالی کردم.دیگه تا امروز همیشه یواشکی باهم سکس داریم.پایان؛اين زود ادامشو براتون كذاشتم كه علاف نشيد دوستان شاد باشيد

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#146 | Posted: 27 Apr 2011 14:06
اپیلیدی برای مامان

این خاطره که میگم باسه اینکه اینجا آدم راحته . نه کسی میدونی تو کی هستی خلاصه بهتره . این خاطره هم واقعی هست و از خودم نبوده . چند وقتی بود که به دنبال یه رابطه جنسی با کسی بودم . باسه همین خیلی وضعم ناجور بود . من فرزند اول خانواده هستم و یه خواهر 8 ساله دارم که پیش بابامه و بعد از جدایی پدر ومادرم تو این 2 سال من بیشتر پیش مامان هستم و تنها بیشتر
موقع ها چون خواهرم رو میارنش هر چند وقت یک دفعه .
مامانم تو این 2 سال با کسی راطه نداشته که سکسش تامین شه .
در ضمن من الان 17 سال دارم و یه مادر 37 ساله .
مامانم همیشه جلوی لباساش به اون چنان پوشیده نبود و وقتی از حموم میومد باسه لباس پوشیدن همیشه در حال دید من بود . منم یه حالتی می شدم که دست خودم هم نبود . بالاخره تو این چند وقت که موضوع ها حی باسم تکرار می شد . یه روز مامان ازم خواست باسش یه اپیلیدی بگیرم . اپلیدی که میدونید باسه موبر زناس . رفتم یه اپیلیدی فیلیپس گرفتم شاید قبل از اون از تیغ یا چیزای دیگه استفاده میکرده . اومدم خونه و بهش دادم و اونم رفت تو اتاق تا ازش استفاده کنه که یه هو منو صدا زد که بیام و دیدمش با یه شروارک پاش بود و تا جایی که می شد خودش رو از لحاظ تحریکی پوشونده بود و به من گفت که با این موهای پشت کمرش رو بزنم . منم انجام دادم اگه راستش بخوای زیاد پشتش مو نداشت و معلوم نبود و به هرحال انجام دادم و گفتم جایی دیگه ای نمی خوای یه مکسی کرد و گفت پشت پاها هم هست اگه می تونی ولی خیلی با دو دلی بود . به هر حال پشت پاهاشو از قسمت ساق تا بالای زانو و گفتم که دیگه چی کار کنم . از قیافش معلوم بود میخواست ردم کنه برم ولی این کار رو نکرد . به هر حال حی به دست و پاهاش نگاه میکرد یعنی در اصل دست به دست میکرد و آخرش قبول کرد . شروارکش رو در اوورد منم خودم نگنه داشتم تا جایی شد . منم موهایی ریزی که داشت رو زدم خوب دستم رو پاهاش بود همش واقعا پوست لطیفی داشت بهش هم نمیخوره سنش زیاد بالا باشه چون هیکل و قیافش به 30 سال بالاتر نمیزنه . بعد از اتمام پاها دیگه مامانم
نگذاشت . چون رو تخت وضع درستی نمیدید که ما به این حال باشیم . گفت بسه دیگه نمیخواد برو به کارهات برس منم قبول کردم . و نذاشت حتی شلوارکش رو پاش کنم زود ردم کرد . اون موقع اثلا قصدی بدی نداشتم .
تا اینکه 2 هفته از این موضوع گذشت تو این 2 هفته هم از قصد در مورد دختر و دختر بازی و چیزایی که ماهواره میگذاشت . مامانم هم زیاد بدش نمی یومد چون برای اولین بار گفتم دیدم چیزی نگفت حی میگفتم . صبح 5 شنبه 2 هفته بعد بود که مامانم گفت اپلیدی میتونی دوباره بزنی باسم . منم گفتم باشه . چون از اون حرف ها به بعد رابطمون خیلی نزدیک شد .
شروع کردم از پاها مثه همیشه موهای ریز وکم پشت بود منم سریع تمومش کرد به ران پاش رسید . خواستم سر صحبت رو باز کنم . نمیدونم یه حالت خاصی بهم دست داد اونم دید یه خبرایی زود گفت خوب کافیه . بلند شد و رو تخت نشست . مامان گفت بگو ببینم با این حرف هایی که میگفتی نکنه دوست دختری چیزی داری . منم گفتم نه ولی احتیاج دارم به رابطه با دختر . یه هو چیزی نگفت بعد از به مکس گفت لازم نکرده تو این زمونه صلاح نیست و من سریع گفتم پس چی کار کنم سنم ایجاد میکنه اونم نگام کرد سنت اگه ایجاد می کنه میشه کارهای دیگه هم کرد منم گفت چی. چیزی جایگزین این موضوع نیست بدون رو دروایسی گفتم من دوست حداقل 1 روز در هفته پیشه یکی بخوام وباشم . اونم سریع گفت اگه دوست داشتی باشی می تونی پیش من بخوابی منتها فقط خواب . من گفتم اثلا منظور من فهمیدی ؟ اونم گفت باشه اگه جنبه داری یه کارائی باست می کنم . منم گفتم چی دختر سراغ داری باسه شب . اونم گفت نه ولی بهت میگم .
بعد از اون روز نشسته بودیم یه فیلمی میداد MBC persia که صحنه ناجور داشت منم به مامانم اشاره کردم گفتم ببین چه میکنه اونم باخنده گفت آره .
فیلم که تموم شد باهم صحبت کردیم . گفته تو این 2 سال جدائی نیازهای جنسی بالا بوده . تعجب کردم و به خودم گفت مثه اینکه این حرف ها علکی . یه کار مهمی کرده باسم منظورم صمیمی بودن بیش از حد بود ! به من گفت من بهت پیشنهاد اثلا نمی کنم با کسی باشی چون تو هنوز 17 سال بیشتر نداری و زوده و گفتم خوب چی کار کنم الان خیلی نیاز دارم یه هو نزدیک اومد گفت ما میتونیم نیازهای مشترکمون رو برطرف کنیم . منم خودم رو زدم به اون راه گفتم یعنی چی ؟ اونم یه و جاخورد دید من انگار نفهمیدیم گفت منظورم یه چی دیگش منم گفتم فهمیدم منظورت چیه . مامان گفت فقط میتونیم پیش هم باشیم منتها نباید از حد بگذره . من که دیگه از سرم گذشته بود و حسابی تحریک شدم گفتم میدونم تو هم میخوای داری حی میپیچونی چرا راحت نمیگی اونم یه خنده کرد و نزدیک تر شدیم و بالاخره موضوع اوکی شد . منم اثلا حالیم نبود مامانمه البته چون اونم همین فکر رو می کرد از خود بی خود شدیم . اون بعد از 2 سال منم بعد از چندماه خودارضایی نداشتم و حی به خاطر برخی از موضوع ها عقب مینداختم / وارد اتاق شدیم یه هو همدیگرو با لبخند نگاه می کردیم . اون لحظه من ازش خجالت کشیدم یه کم اونم همین طور ولی شروع کردم . رکابیشو در اووردم و ر فتم سراغ شروارک اونم دیگه روش باز شد و شروع کرد به دراووردن . یه هو گفت نه نه . ضدحالی ناجور بود منم فکر کردم پشیمون شده ولی گفت مه به خاطر موی پاهات و ... منم گفتم فقط همین گفت آره.
من حس تحریکم کلا خوابید . گفتم باشه تو بزن . اونم قبول کرد . دیگه دیدم لباس شو نپویشید غیر از شورت و کرستش که هنوز درنییورده بود . رفتیم داخل حموم و تمام موهای بدن من با اپلیدی زد خیلی هم درد و سوزش داشت . یه هو دیدم بدنم یه ذره مو هم نداره . مامنم گفت حالا خوب شد. دیگه 2 تامون سکسی سکسی شده بودیم من گقت بریم. رفتیم تو اتاق و شروع کردیم دیگه من کورستش رو در اووردم . ولی شورتش نگذاشت . میگفت زیاد جالب نیست منم با خنده گفتم مو داره اونم باخنده گفت نه . یه و حواسش پرت شد و کشیدم پایین . بدنش رو تا حالا به دقت ندیده بودم . فقط یه لحظه به بدنش نگه می کردم . گفتم بابام جنیفر رو ول کرده . بدنش یه مو هم نداشت خیلی ناز و لطیف بود . اومدم بغلش کردم روش خوابیدم و گردنش رو و لباهاش رو بوس کردم . اونم خیلی دوست داشت . انگار تو بهشتم . جو آروم و تقربا تاریک .
تا 1 ساعت فقط با کلمات و صورت و سینه اش بازی کردم و پاهاش رو لای پاهام می ذاشت و فشار میداد . واقع بدون مو خیلی کیف میده . فقط می مالوندیم همدیگر رو بدنش خیلی لطیف و نرم بود . واقعا باسم مثه آخر دنیا بود فقط همین رو می تون بگم . انقدر مالوندمش که آبم اومد و انقدر مزه داد . و اونم کلی حال کرده بود . و 2 تامون خابومن گرفت و بعد از 4 ساعت خواب نزدیک 9 شب شد به خاطر سکس رفتیم حموم . تو حموم هم مامانم شروع کرد . بعد از حموم رفتیم تو اتاق ودستم رو گذاشتم رو سینه هاش و اونم پاش رو لای پاهام و گفت اگه جنبه داشته باشی مثه امروز از حد نگذری . می تونی وقتی موقعش رسید با دختر باشی . تا اون موقع باهم باشیم . خیلی خوشحال بودم . البته من واقعا کاری نکردم که حالت زشتی بگیره سکسمون . چون من با اسباب جلو و پشت کاری نداشتم و فکر کنم مامانم همینو میخواست . منم داشته از خوشحالی می ترکیدم . بعد از این روز شب ها پیش هم هستیم منتها با شورت ولی هر هفته برنامه سکس داریم و الان 2 ماهی هست این موضوع شروع شده .
این موضوع رو هر دفعه میخواستم بزارم خجالت می کشدیم . چون اولا یه رازه .
دیدم یکی از بچه ها همچین موضوعی گذاشت ومنم دیگه گفتم میزارم . نویسندگیم زیاد خوب نیست . درضمن کسی از شیراز اینجا هست یا نه

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#147 | Posted: 2 May 2011 12:54
داستان سکسی من و آبجی نسترن

سلام بچه ها
امیدوارم که هرجایی هستید خوب باشید و سلامت
اسم من متین 22 سال دارم
اولین باری که من تو اینترنت این داستان ها رو میخوندم به هیچ وجه باورم نمیشد که کسی بتونه با خانوادشم سکس داشته باشه چه برسه با مادر یا خواهرش !
همیشه وقتی این داستان هارو میخوندم با خودم اینطور فکر میکردم که نویسنده این سایت ها این مزخرفhت مینویسن تا خودشون جلب توجه عموم کنند و با این کار سایت هاشون رو واسه خاطر مخاطباشون معروف کنند
این داستان ها باورم نمیشد و تو کتم نمیرفت تا این که یه اتفاق واقعا عجیبی تو زندگی من افتاد !
من دو تا خواهر دارم به اسم های نسترن و رویا که نسترن حدود 28 سالشه و رویا حدود 31 منم که چون بچه آخر بودم دوتا خواهرام خیلی نازمو میکشیدن و دوسم داشتن منم از بچگی باهاشون راحت بودم
اینم بگم که با نسترن راحت تر از رویا بودم واسه خاطر همین نسترن رو نسبتا بیشتر از رویا دوست داشتم برای مثال تو خونه با قاشق هیشکی نمیتونستم غذا بخورم و چنگشم میشد جز با قاشق نسترن
خلاصه زمان گذشت و هردوشون ازدواج کردن منم خونه تنها موندمو غیره ....
الان هم میل به رفتن خونه نسترن رو بیشتر دارم و زیاد خونشون میرم و حتی بعضی وقت ها شباهم تو خونشون موندم
شوهر نسترن هم راننده تاکسی تلفنی و صبح ساعت 8 میره حدود 8 شبم برمیگرده حتی ناهار هم میمونه اونجا و خونه نمیاد
این آبجی نسترن ما هم خیلی خوشگله و اندام و بدن واقعا توپ و سکسی داره طوری که خوشگلیش تو فامیل زبانزد و دیدنش هر پسری رو حشری میکنه
من بعد اینکه داستان های سکسی خانوادگی رو خوندم و با این سایت ها آشنا شدم با یه دید دیگه ای به نسترن نگاه میکردم و به اندام سکسیش و به صورت خوشگلش به نشستنش به خوابیدنش ، خلاصه به همه حرکاتش توجه میکردم و بد جوری تو کف هیکل سکسیش مونده بودم . فکر کنم خودشم متوجه این کار من شده بود
همونطوری که قبلا هم گفتم اصلا به هیچ وجه باورم نمیشد که یه روزی بتونم باهاش سکس داشته باشم تا این که یه روزی من حدودا وقت های ناهار بود به خونشون رفتم .
این داستانو که الان میخام بهتون تعریف کنم مربوط میشه به دو ماه پیش
وقتی رسیدم خواهر زادم سهیل هم خونه بود بعدش نسترن ناهار سهیل رو زودتر اورد تا واسه مدرسه اش زودتر آماده بشه بره . بعد این که نسترن سهیل رو به مدرسش برد و برگشت با هم ناهارمونو خوردیم و بعد ناهار من رفتم کناره تلوزیون نشستم و بعدش اونم اومد و با هم ماهواره نگاه کردیم. کنترل ماهواره دستم بود منم عمدا به کانال های عاشقانه و نسبتا سکسی میرفتم و وقتی صحنه های لب گرفتن و سکسی رو نشون میداد کانال رو عوض نمیکردم و منم حسابی حشری شده بودم وهی سینه هاش نگاه میکردم و کیرم دیگه راست شده بود ولی ظاهرا اصلا هم به روی خودم نمیوردم و بیخیال بودم ولی از درون دلم داغون بود و میخواست یه سکس مشتی رو با نسترن داشته باشم و اون هیکل قشنگشو لخت ببیبم وموقیتشم بود و ولی حیف که نمیشد بهش بگم میترسیدم داد و هوار بندازه و فشم بده و ....
بعدش دیدم خیلی به من نگاه میکنه و فکر میکنم که یه جورایی شک کرده بود بهم ولی اونم اصلا به روی خودش نمیورد
راستی اینم بگم که نسترن هم مثل بقیه آدما تو خونه یه تاپ تنگ و یه شلوارک تنگ تر تو خونه میپوشید
تا اینکه بعد یه مدت بهم گفت که : متین جان من میرم یه دوش بگیرم و بعدش با هم بریم خونه بابا وسهیل رو هم زنگ میزنم باباش میاره
منم بهش گفتم که باشه
وقتی رفت دیگه حال من از اونی که بود بدتر شد و حشری سگ شده بودم و هی با کیرم ور میرفتمو جلغ میزدم و هزارتا فکر شیطانی میکردم ولی بازم خودمو کنترل کردم
بعد یه مدت دیگه دیدم داره صدام میزنه متییین..... متییین..... رفتم نزدیک حموم و گفتم :منو صدا زدی آبجی نسترن؟ گفت : آره...... اگه زحمتی نیست بیا این لیف رو بکش پشت کمرم.. من دستم نمیرسه......
در طول 22 سال عمرم همچین اتفاقی نیوفتاده بود و با اینکه با هم راحت بودیم ولی اصلا من این کار رو واسش نکرده بودم
وقتی شنیدم شوکه شدم و خیلیییییییییییی تعجب کردم
منم گفتم : باشه
منم از شما چه پنهون در حالی که تو دلم عروسی و جشن بود پای شلوارمو تا نزدیکه زانوم جمع کردم و رفتم تو رختکن حموم و بعدش آروم آروم رفتم تووووووووو
وااااااااااااااااااای خدای مننننننننننننننننننن چی داشتم میدیدم انگار داشتم وارده بهشت میشدم
دیدم که در حالی که فقط فقط یه سوتین و شرت تنش بود نشسته روی سکوی حموم و در حالی که یکمی پشتش به من بود لیف تو دستش گرفته بود
اصلا هم هیچی نمیگفتم و هیچی رو به روی خودم نمیووردم ولی یه کم خجالت زده بودم
منم درحالی که سرمو پایین انداخته بودم آروم آروم نزدیکش شدم بهش گفتم : که لیفو بده به من
مثل اینکه به کمی از آرزوم رسیده بودم از نزدیکی چند سانتیش وایساده بودم داشتم بدن لختش نگاه میکردم .چه سینه هایی مثل دو تا هلو چه رون ها و چه پاهای سفیدی داشت
تو حالتی که پشتش رو به من بود با یه دستم لیف رو میکشیدم پشت کمرش واااااااااااااااااای خدایه من چه لذتی داشت دستم داشت بدن لختشو لمس میکرد
هر از گاهی هم پایین میرفتم و نزدیک کونشو لمس میکردم یواش یواش جرات پیدا کردمو دست چپمو گذاشتم رو شونش با دست راستم لیفو به پشتش کشیدم چیزی نگفت
اون دستم که رو شونش بود رو یواش یواش سر میدادم پایین تا سینشو هم لمس کنم داشتم از لذت میمردم کیرمم داشت منفجر مشید .جالبش اینجاست که با این که دستمو به سینه اش میمالوندم و با اونیکی دستم روی کونشو لیف میکشیدم و کونشو لمس میکردم بازم هیچی نمیگفت بازم خودم کنترل کردم تا اینکه احساس کردم در حالی که رو سکو نشته بود از پشت خودشو به من نزدیک میکنه و میچسبونه دیگه جراتم بیشتر شد و دست چپمو یواش از زیر سوتینش رد کردمو و نوک سینشو قشنگ با لای انگشتام تکون میدادم جاتون خالی بچه هااااااا خیلی حال میکردم
یکم خم شدم تا صورتشو نگاه کنم دیدم چشماشو بسته و داره با زبونش لباشو بازی میده
دیگه صبرم تموم شد دلمو زدم به دریا از پشت چفت سوتینشو باز کردمو و با دو تا دستام پشتش حلقه کردم و از پشت سینه هاشو میمالیدم اونم چه مالیدنی خودمو از پشت بهش چسبوندم و از پشت، گردنش میخوردم و با دستام سینه هاشو میمایدم هیچی نمیگفت فقط چشماشو بسته بود و دیگه به نفس نفس افتاده بود دستامو آروم از سینه هاش کشیدم و یواشکی رفتم رختکن و لباسامو دروردم حتی شرتمو تا میخواستم برگردم حموم، دیدم دراز کشیده رو کف حمام و شرتشم تو تنش نیست .
دیگه خیالم از بابت ترس و خجالت راحت بود رفتم تا نزدیکش شدم دیدم داره به من نگاه میکنه و با یه لبخند گفت که : شروع کن عزیزم
انگار داشتم خواب میدیدم دیگه به آرزوم رسیده بودم و آرزویی نداشتم آروم دراز کشیدم روش طوری که کیر راست شدم رفت لای پاهای خوشگلش وای وای چه حالی داشت بدنش گرم و مثل پنبه نرم بود از موهای سرش گرفته تا انگشت شست پاش لیسیدم
درحای که لبا ی قشنگو مثل غنچشو میخردم با دستام هم موهاشو نوازش میکردم .لباش خیلی خوشمزه بود بعد گردشو خوردم . بعدش نوبت سینه هاش بود که قبلا دستام یه حال اساسی کرده بودن الان نوبت خوردنشون بود یه جوری با اشتها میخوردمشون که باورتون نمیشه
دیگه نفس نفساش کم کم بیشتر میشد شکمشو میخوردم حتی زبونمم تو نافش میکردم بازو های پاهاش و رونش خیلی سکسی و گنده بودن
خلاصه تا حتی انگشت پاهاشو هم میخوردم و همه جای بدنش از آب دهن من بود
رسید به اصل کاری تو فکرو خیالم تصورشو میکردم کسشو با ژیلت قبلا زده بود کسش مثل ماه و سفید و تمیز و چوچولش از فرط شهوت سرخ سرخ شده بود. بچه ها باورتو نمیشه یه جوری کسشو میخوردم که اصلا نمیتونم با کلمات توصیف کنم . سرو صدای نسترن بالا گرفته بود و مثل مار داشت به خودش میپیچید و یواش یواش میگفت متین تموم کن دیگهههههه صدای آه و شهوتش داشت مثل سگ حشریم میکرد
دیگه خواستم کار نهایی رو بکنم بهش گفتم که یکم پاهاشو بالا بگیره کیرمو آروم سر سوراخ کسش گذاشتمو آروم آروم کردمش تو کسش واااااااااااااااااااایییی چه لذتی داشت اولین باری بود تو عمرم که سکس میکردم اونم با کسی که آرزوشو داشتم ولی فکرشو نمیکردم
در حالی که یواش یواش عقب جلو میکردم لباشو میخوردمو دستامو پشت سرش حلقه کردم موهاش رو نوازش میکردم . نسترنم هم درحالی که نفس نفس میزد با دستاش پشتمو چنگ میزد فهمیدم که میخواد ارضا بشه و به ارگاسم برسه.
بعد یه مدت تلمبه زدن و عقب جلو کردن احساس کردم بدنم داره گرم میشه و آبم داره میاد پاشدم و با دوسه تا جلغ زدن کیرم ،آبمو ریختم رو سینه های قشنگش بعدش دوباره روش دراز کشیدم و در حالی که موهاشو با دستام بازی میدادم بهش نگاه میکردم و هر از گاهی از زیر لباش یه بوس میکردم بعد یه مدت که روش خوابیده بودم، بلند شدیم و یه دوش گرفتیم و اومدیم بیرون
از اون موقع به بعد با اینکه رابطش با من مهربون بود ،مهربون تر هم شد منم بعضی وقت ها که احساساتی میشم تو پنهونی از لباش یه بوسه مشتی میکنم اونم ازم تشکر میکنه ولی دیگه من خجالت میکشم که بهش بگم بازم سکس کنیم منتظرم که روزی برسه که بازم موقعیتش فراهم بشه و سکس دومونو باهاش داشته باشم
اگه سرتونو درد آوردم ازتون معذرت میخوام
همتونو دوست دارم بچه های ایران – یاشاسین ایران
نوشته :متین 22 ساله از ارومیه

من به آمار زمین مشکوکم،اگر این سطح پر از آدمهاست،پس چرا این همه دلها تنهاست؟!
     
#148 | Posted: 2 May 2011 13:19
سكس با مامانم
سلام اسم من محمده و اسم مامانم مهنازه. من هیچ وقت چشم دنبال مامانم نبود اما وقتی تو سن بلوغ هستی به کسی که نزدیکته همش تو فکر اونی.من تازه 16سالم شده بود و 1 سالی بود که فیلم سوپر میدیدم.چند روزی بود که میخواستم جق بزنم اما فرصت نمیشد.اون روز بابام سر کار بود و من و مامان خونه بودیم مامان رفت حموم منم وقت رو قنیمت شمردم و گفتم الان بهترین موقعست واسه جلق زدن.نشستم پشت کامپیوتر و 1 فیلم سوپر توپ گزاشتم شرتم خیلی تنگ بدم و کیرمو درد میاورد شرتمو دراوردم و شلوار ورزشیمو پوشیدم داشتم کیرمو میمالیدمو فیلم میدیدم که یهو مامانم صدام کرد که بیا پشتمو بکش هول کردم خواستم سریع شرتمو بپوشم که مامانم داد زد زودباش یخ کردم منم شرتمو انداختم تو کمد لباسم و رفتم که پشت مامانمو بکشم رفتم تو حموم دیدم با یــــ شرت و کرست سفید وایساده و منو که دید لیف رو داد بهم و گفت بیا پشتمو لیف بزن منم لیف رو گرفتم و شروع کردم لیف کشیدن بنده سوتینش نمیزاشت و چون تنگ بود نمیشد زیرشو لیف زد گفت بندو باز کن ولی نگا نکنی ها گفتم باشه باز کردم وقتی سوتین از رو سینه هاش کنار رفت 2 تا سینه گنده دیدم که آب از لبو لوچم راه افتاد من سینه که میبینم سریع شق میکنم سینه های مامانمو که دیدم کلی کیف کردم همیشه دوست داشتم کیرمو بندازم لا سینه های گنده و جلو عقب کنم.سینه مامانمو که دیدم کیرم شق کرد چون شرت پام نبود سیخ شد اومد بالا و شلوارم تابلو شد خواستم جمو جورش کنم که دیدم اگه دست به شلوارم بزنم خیس میشه و معلوم میشه که دست زدم به کیرم به هزار بدبختی که نفهمه جمش کردم شانس من شلواره کشش شل بود منم که شق کرده بودم یــــ هو کیرم از شلوار افتاد بیروم مامانم فهمید گفت اینو جمعش کن من به تو میگم سینه های منو نگا نکنی تو دمو دسگاتو در میاری. منم گفتم اخه دست من نبود خودش اینجوری شد گفت مگه شرت پات نیست گفتم تنگ بود درد میگرفت منم در آوردم گفت حالا جمش کن بیچاره سیلون نباشه بین هوا و زمین لیفو دادم بش که دستمو بشورم گفت بیا من درست میکنم گفتم نه خودم میکنم گفت بیا اینجا اون موقع که تو فرق دست و پاتو نمیدونستی من تورو ترو خشک میکردم گفتم باشه اومدم که کیرمو بندازه تو شلوارم تا دستش خورد به کیرم نفسم بند اومد گفت چت شد گفتم آخه فقط منو این بودیم تا حالا دست کسی بش نخورده بود گفت ناقلا چیکار میکردی تا منو دیدی اینجوری شد ؟ گفتم تقسیر من نیست این خارجیا فیلم میسازن صحنه های زشت میاد گفت داشتی جق میزدی هنگ کردم گفت چت شد گفتم هیچی گفت میزدی یا نه سرمو انداختم پایین گفت پس داشتی میزدی گفتم آره گفت از کجای خانوا بیشتر خوشت میاد گفتم ول کن من برم گفت مگه نمیخوای جق بزنی ؟ گفتم نه ولش کن گفت بیا پسرم گفتم خوش به حال بابام گفت واسه چی گفتم آخه زنش همچین سینه هایی داره خندید گفت بزن زود برو میخوام برم بیرون کار دارم گفتم تو واسم میزنی گفت پرو شدی ها گفتم خواهش میکنم گفت نه گفتم باشه گفتم حد اقل فکر کن من نیستم تو حموم تو دوش بگیر انگار نه انگار که من تو حمومم گفت باشه رفت زیر دوش منم شرو کردم جق زدن یهو دیدم شرتشو در آورد چشام گرد شد گفتم چی شد خارجی شدی گفت آدم که تو حمومه تنهاست با لباس حموم نمیکنه گفتم بله داشت خودشو لیف میزد هیکلش برق میزد سر سینه های گندش سیخ شده بود آبم نزدیک بود بیاد به نفس زدن افتادم گفت چت شد گفتم داره میاد گفت پس بیا اینجا که کل حمومو به گند نکشی منم رفتم جلو داشتم میزدم یهو آبم با شدت پاشید رو شکمش یـــ داد کوچیک زد که منو چرا به گند کشیدی آبم از شکمش رفت پایین رفت لا پاش گفت چقد داغ بود گفتم دمت گرم مامان خیلی حال داد گفت خواهش میکنم ولی از این به بعد فک نکنی همینجوریه هر روز بخای با من بیای حموم ها گفتم نه ولی یـــ بار دیگه با هم بیایم گفت باشه تشکر کردمو رفتم بیرون.دو سه روز بعد روز ورزش ما بود تو مدرسه وقتی اومدم خونه مامانم گفت برو تو حموم بو گند میدی منم گفتم باشه یادم نبود که قرار بود با هم بریم حموم دیدم مامانم هم داره لباساشو بر میداره گفتم تو کجا میای گفت مگه خودت نگفتی که یـــ بار دیگه با هم بریم حموم منم یادم افتاد گفتم چرا ایول که یادت بود من یادم رفته بود گفت زود باش بریمو بیایم کلی کار دارم گفتم باشه و رفتیم سمت حموم من لخت شدم و با یـــ شرت رفتم زیر دوش گفت شورتتم در بیار گفتم نه زشته گفت اون روز آب کیرتو ریختی لای پای من حالا زشت شد گفتم باشه زیر آب که بودم شرت چسبید به کیرم مامانم هم اومد با شرت و کرست سیاه گفتم پس تو خودت چرا در نمیاری گفت بزا بیام تو حموم گفتم باشه هیکلشو که دیدم کیرم شق کرد گف تو دیگه داغونی گفتم چرا؟ گفت تو که هنوز چیزی ندیدی گفتم من چشام مادوم قرمز داره چیزایی که باید میدیدمو دیدم گفت پس لباسمو در نیارمگفتم نه بابا شوخی کردم گفت پس بیا کرستمو در بیار گفتم ای به چشم رفتم پشتش باز کردم سینه هاشو دیدم نفسم بند اومد نشستم رو زانو که شرتشو در بیارم شرتشو کشیدم پایین سوراخ کوشو دیدم گفت بیا بالا تا قش نکردی گفتم واسه چی قش کنم؟ گفت وقتی سینه میبینی نفست بند میاد لا پایی رو ببینی قش میکنی دیگه خندیدم گفتم آره راست میگی بعد مامانم نشست که شرت منو در بیاره جلو کیرم نشست شرتمو کشید پایین یـــ هو کیرم افتاد بیرون سرشو کشید عقب گفت اینو چجوری او تو جا میدی ؟ گفتم به زور خندیدو گفت زود باش تا بابات نیومده گفتم باشه سرمو شامپو زدم وایسادم عقب تا اون بیاد جلو اومد و خودشو شست داشت لیف میزد کونشو که شست منم کف از سرم برداشتم مالیدم به کیرم اومدم جلو تر کیرم چون شق بود مالیده شد به کونش چرخیدو گفت چی شد گفت هیچی مگه قراره چیزی بشه گقت نه برگشت 1قدم رفتم جلو کیرم سر خورد رفت لا پاش پاشو سفت کرد گفتش خوشت اومده گفتم چرا که بدم بیاد گفت پرو نشی بخای بفرستیش جایی ها گفتم نه جاش خوبه داشت خودشو میشست منم یـــ خورده شماپو ریخنم رو کیرم که سر بشه کیرمو جلو عقب کردم گفت نه بابا پرو شدی برو اونور ببینم گفتم بزا کارمو بکنم عزیتم نکن گفت زشته من مامانتم گفتم ببخشیدا تو کون و کست که نمیکنم لا پاته گفت نه راه افتادی تا 3 روز پیش که میپرسیدم جق زدی جواب نمیدادی حالا حرف کس و کون میزنی گفتم ببخشید گفت حموم سرده اگه برم زیر آب کفا میره دیگه سر نیست زود باش تا سرما نخوردیم گفتم باشه چرخوندمش از جلو کیررمو کردم لا پاش بدنش مو نداشت کیرمو جلو عقب کردم صورتشو نگا کردم دیدم چشاشو بسته یـــ دونه محکم زدم در کونش گفت هوی چته ترسیدم گفتم تو فیلما میزنن منم زدم گفت دیگه نزن سیا میه بابات میگه چرا سیا شده چی خوابشو بدم؟ گقتم برو زیر آب خودتو بشور گفت مگه اومد گفتم نه کار دارم رفت خودشو شست گفتم بین رو زانوت کیرمو بندازم لا سینت همشه دوست داشتم آبم لا سینه در بیاد گفت باشه من کیرمو انداختم لا سینش یـــ خورده شامپو مالیدم لا سینشو و کیرم دو دیقه جلو عقل کردم آبم داشت میومد گفتم داره میاد چیکارش کنم گفت بریز همینجا گفتم باشه آبم اومد ریختم لا سینش گفت خیلی داغه ها گفتم ما اینیم دیگه گفتش تو که حالتو کردی من حالا حشری شدم گفتم از دست من کاری بر میاد گفت میتونی دوباره شق کنی کفتم آره واسه چی گفت بندار لا پام تا منم آبم بیاد راحت شم گفتم باشه ولی چون الان آبم اومده طول میکشه گفت چقد گفتم نمیدونم گفتم بخواب پاتو باز کن لا پاتو ببینم شاید شق شد سریع خوابید کف حموم منم چند دقیقه به کسش نگا کردم با کیرم ور رفتم شق کردم کفت بلند شم گفتن نه صبر کن یــــ کاری دارم کیرمو مالیدم رو کسش یـــ آهی کشید که حال کردم پاشو بستم کیرمو جلو عقب کرم دیدم داره داد میزنه گفتم ساکت تا همسایه ها نشنیدن داشتم لا پاش جلو عقب میکردم دیدم آبش اومد و یـــ داد زد منم نوک سینه هاشو خوردم گفتم حالا من چیکا کنم با این کیر شق گفت من واسه بابات هم ساک نمیزنم ولی واسه تو الان میزنم چون خیلی قشنگ آبمو آوردی کیرنو کرد تو دهنش با این که بهگفته خودش تا حالا ساک نزده بود ولی قشنگ میزد گفتم داره میاد بریزم تو دهنت؟ گفت خوشم نمیاد گفتم تو که تا حالا امتحان نکردی گفت باشه بریز یــــ خورده تو دهنش تلنبه زدم آبم ریخ تو دهنش گفت نه انگار خوشمزست خندیدم گفتم من که چیز بد ندارم خندیدیم بعد دوش گرفتیم رفتیم بیروناین داستان تخیلیه و فقط جنبه سرگرمی داره ت تتتتب

من به آمار زمین مشکوکم،اگر این سطح پر از آدمهاست،پس چرا این همه دلها تنهاست؟!
     
#149 | Posted: 3 May 2011 12:13
جبران اشتباه
چند روز به سالگرد ازدواجمون مونده بود دو سال بود با هم زندگي ميکرديم
هيچ تنوعي توی زندگيم وجود نداشت هر شب ساعت 11 ميومد خونه و شام نخورده
ميگرفت ميخوابيد من فقط برای اين بودم که خونه رو جمع و جور کنم يادمه از
سال دوم دبيرستان با يکي از دوستهام به اسم ميترا درمورد سکس حرف ميزديم
ميترا برام درمورد کير حرف ميزد و من توی ذهنم يک کيرررررررر قشنگو مجسم
ميکردم يکروز با ميترا قرار گذاشتيم وقتي ازدواج کرديم بازم درمورد کير و
سکس با هم حرف بزنيم ولي اينبار درمورد کير و سکسهائي که با شوهرامون
داريم حرف بزنيم شوهرم هيچي درمورد دوستم و مخصوصا صحبتهائي که با هم
ميکنيم نميدونست ولي ميترا با شوهرش که يک آَدم مايه داري بود هيچ مشکلي
نداشت و اينطوري که خودش ميگفت درمورد صحبتهائي که با من ميکنه به شوهرشم
ميگه ميگفت شوهرش تقريبا هر شب باهاش سکس ميکنه و اونو خوب ارضا ميکنه از
ماجراهاي شبش بمن ميگفت ولي وقتيکه نوبت من ميشد نميدونستم چي بگم؟؟/؟؟
يک مشت چرت و پرت سر هم ميکردم تحويلش ميدادم ولي مشخص بود دارم کوس شعر
ميگم روز سالگرد ازدواجمون به سینا شوهرم گفتم شام بيا خونه و با هم شام
بخوريم اميدوار بودم لااقل اونشب بتونم يک سکس حسابي داشته باشم و بتونم
براي ميترا تعريف کنم و خودم هم حال کنم شام خوبي درست کردم همه چيز رو
آماده کردم و يک کيف پول قشنگ بعنوان هدیه براش خريدم ديگه همه چيز آماده
بود تا سر شام آرزوم رو بهش بگم ساعت 10 بود دل شوره عجيبي داشتم
ميترسيدم يکوقت نياد يا يادش رفته باشه مرتب اينجور فکرها از سرم میگذشت
ديگه مطمئن شده بودم نمياد شمعهاي سر ميز رو خاموش کردم اشک توی چشمهام
جمع شده بود نفسم سنگين بالا ميومد احساس ميکردم همه دارن توی سرم ميزنن
که تو يک آدم اضافه هستي احساس خستگي ميکردم انگار تموم خستگي اين دو سال
رو گذاشتن روی دوشم رفتم حموم تا بعدش بگيرم بخوابم دوست داشتم ديگه از
خواب بلند نشم لباسمو دراوردم نشستم توی وان و آب سرد رو باز کردم آب کم
کم رسيد به کوسم سردي آبو توی کوسم احساس کردم فکر ميکردم دارم ارضا ميشم
مسخرست نه؟/؟ آدم معني درست ارضا شدن رو هم ندونه؟/؟ دستم رو بردم طرف
کووووووسم آروم روی کوسم دست کشيدم يک لحظه آرزو کردم کاش شوهرم از اون
مردهائي بود که فقط ادم رو براي سکس ميخواد يک نفر که هر شب بتونه با
کررررررررير بزرگش منو به اوج برسونه برای من توی اون لحظه همون قطره هاي
آب سردم زياد بود گريم گرفت چشمهامو بستم و همينطور اشک ميريختم آه ه ه
خداااااااااا ديگه چشمهام داشت میسوخت انقدر اشک ريخته بودم که براي
چشمهام رمقي باقي نمونده بود داشت خوابم ميبرد يک نفر لبهامو بوسيد
ترسيدممممممممم؟/؟ چشمهامو به زحمت باز کردم وااااااییییییی باورم نميشد
سينا بود داشت لبهامو بوس ميکرد يک شاخه گل گذشت بين پام زد زیر گريه و
خودشو که لختم بود روم انداخت؟؟/؟؟ ميگفت منو ببخش من انقدر بفکر کار
بودم که حتي تو رو هم فراموش کردم سرشو گذاشت روی سينم منم سرشو توی بغل
گرفتم و بوسش کردم يکم که گذشت گفتم سينا جون دوست داري جبران کني؟/؟ گفت
آره عزیزم هر کاری بتونم برات میکنم يکم ساکت شدم و گفتم منو بکن با تعجب
پرسيد چيیییییی ؟/؟ دوباره گفتم منو بکنننننننننننننن يکم ساکت موند بعد
شورتشو دراورد بنظر ميرسيد ميخواست تموم بي توجهي که توی اين چند سال بمن
کرده بود رو يک شبه توی همون وان حموم جبران کنه سرشو برد پائين يک لحظه
بي حرکت بود بعد احساس کردم داره چشمهام بسته ميشه به زور چشمهامو که
تازه اشکهاش خشک شده بود رو باز کردم ديدم سينا داره با زبونش با کوسم
بازي ميکنه زبونش رو داخل کوسم ميکرد و ميچرخوند واااااااااییییییی
نميدونستم اينکار رو از کجا ياد گرفته بود؟/؟ دقيقا مثل کارهایي بود که
ميترا برام تعريف ميکرد با يک دستش داشت با چوچولم بازي ميکرد و با زبونش
کووووووووسم رو ليس ميزد و با يک دستش سعي ميکرد سينمو بگيره بدنم بي حس
شده بود و کنترلي نداشتم مثل يک مرده شده بودم که سينا هر کاری که
ميخواست ميتونست با من انجام بده يکدفعه يادم اومد ميترا تعريف ميکرد که
مردها از ساک زدن خيلي خوششون مياد و لذت ميبرن به سينا گفتم بسه نوبت
منه ميخوام برات بخورمشششششش و خودمو به زحمت از زير دستهاش کشيدم بيرون
و اونو خوابونم زير آروم يک دست به سينهاي قشنگش کشيدم و سرمو رسوندم به
کيررررررررش پشمهاشو زده بود و خيليم تميز بود خيلي تعجب کردم؟/؟ انگار
خودشو از قبل براي سکس با من آماده کرده بود؟/؟ خيلي روی اين موضوع وسواس
نشون ندادم و مشغول کار خودم شدم و کيرش رو گرفتم توی دستم ميخواستم خوب
لمسش کنم ميخواستم کمبود اين چند سال رو جبران کنم داشتم خوب نگاهش
ميکردم که صداي سينا دراومد گفت پس منتظر چي هستي اينم کيرررررررر بخورش
ديگهههههههه منم صبر نکردم و کردم توی دهنم آخ خ خ دهنم داغ شد
واااااااااایییییییییي چه طعمي داشت داشتم غش ميکردم از صداهائيکه سينا
از خودش در مياورد فهميدم داره لذت ميبره با دستم کيرش رو ميمالیدم کيرشو
از دهنم در مياوردم و دوباره ميکردم توش کيرشو به تموم صورتم و سینه هام
ميمالیدم صداي آه ه ه ه کردن سينا بلندتر شده بود کيرش مثل سنگ سفت و مثل
چوب دراز شده بود منتظر بودم کیرررررررررشو بفرسته توی کوووووووووسم ول
کن نبودم سير نميشدم تا سينا از جاش بلند شد بمن اشاره کرد که روی
زانوهام برم طوريکه کونم بياد بالا کوسم خيسسسسسس شده بود و خيلي داغ بود
تموم آب کوسم دورش برق ميزد ديدم سينا داره مياد نزديک کيرش رو توی دستش
گرفته بود و اومد نزديک با دستش کونم رو باز کرد و با يک انگشت کرد تو
کوسم و شروع کرد به انگشت کردنم اوووووووووووف بعد يک انگشت ديگش رو آورد
داخل و حرکت دستهاشو سريعتر کرد يکم اين کار رو ادامه داد کيرش يکم
خوابيده بود من دوباره براش خوردم تا شق شه اومد پشتم و يکم کيرش رو دور
کوسم چرخوند و سعي کرد که بکنه توشششششش چون کوسم خيلي تنگ بود به اين
راحتي نميرفتت توش خودم کمکش کردم تا بلاخره رفت توشششششش جوووووووووووون
واقعا کووووووووسم تنگ بود و وقتي ميخواست بکنه خيلي دردم ميگرفت و از
درد جيغم ميرفت هوا ديگه انقدر درد داشتم که تموم لذت اولش رو فراموش
کردم سينا که درد کشيدن منو ديد کيرش رو آروم دراورد و بازم با انگشت
داخل کوسم کرد و کیرشو توف زد دوباره سعي کرد دردش خيلي کمتر شده بود چند
بار دراورد و کرد توش تا درد تبديل به لذت شد سينا هم تندتر تلمبه ميزد
يکم به اين حالت کرد و بعد خودش خوابيد و منو نشوند روی کيرش منم کيرش رو
هل دادم با دست توی کوسم و روش تلمبه زدم اين کار رو حتي ميترا هم برام
تعريف نکرده بود يکم که من تلمبه زدم خسته شدم و به همون حالت سينا زیرم
شروع کرد به تلمبه زدن جيغم رفت هوا تنم لرزيد عرق کردم سردم شد از روی
سينا افتادم کنار به ارگاسم رسيده بودم سينا فهميد کيرشو کشيد بيرون و
تند جلق زد و آبش رو ريخت روم منم بيحال بودم بلند شد اومد طرفم لبهامو
دوباره بوسيد و با هم دوش گرفتيم اومدیم بیرون موقغ خواب ازش پرسيدم چه
جوري انقدر عوض شدی؟؟/؟؟ گفت شوهر ميترا با من صحبت کرد و فهمیدم چقدر در
اشتباه بودم و برات کم گذاشتم توی این مدت و یک بوسم کرد.پایان
     

#150 | Posted: 3 May 2011 12:15
خاطرات یک دوست
سلام اسم من احسان و ميخوام اين داستان واقعي رو كه اولين داستان سكسي منه براتون تعريف كنم يادمه 8 سالم بود كه با دختر همسايمون هم بازي بودم و يكسره با هم بوديم يك روز كه مثل هميشه تو خونه با هم بازي ميكرديم يهويي ناديا(دختر همسايه مون) شلوارشو كشيد پايين و گفت ببين! منم كه تا اون لحظه همچين چيزي نديده بودم شكه شدم رفت وگذشت تا اينكه من كلاس پنجم بودم و ناديا چهارم يك روز ناديا اومده خونمون و داشتيم با هم گرگم به هوا بازي ميكرديم ما طبقه بالا بوديم و خانواده منم طبقه پايين ، يهويي دستم خورد به كون ناديا واي اينقدر نرم بود كه ديونه شدم و به بهونه اينكه بيا پايين از كونش ميگرفتم و ميمالوندم! يكي دو روز بعد ناديا اومد خونمون و مثل هميشه مشغول بازي بوديم يهو نميدونم چي شد كه چهار دست و پا شد منم كه با ديدن كونش ديونه شده بودم يهويي ديونه شدم و كونشو چسبيدم وااااااااي كه چه كون نرمي داشت! يكم مالوندمش و خودمو بهش چسبوندم وااااااااي كه چه حالي ميداد يكم خودمو عقب جلو كردم يهو يك حالتي بهم دست داد خيلي ترسيدم و از ناديا جدا شدم و رفتم دستشويي ديدم يك مايع سفيد رنگ از كيرم زده بيرون كه بعدا فهميدم ابم بوده ، باز هم رفت و گذشت تا اينكه من شدم سوم راهنمايي وناديا دوم يك روز من مريض بودم و نميتونستم تكون بخورم مامانم كار داشت بايد ميرفت بيرون بخاطر همين مامانم رفت پيش مامان ناديا و گفت كه با ناديا بيان خونه ما تا وقتي مامانم مياد اونا هم اومدن ومامانم رفت من زير پتو بودم مامان ناديا به ناديا گفت من ميرم خونه خالت تا نيم ساعت ديگه ميام اگه احسان چيزي خواست بهش بده اونم قبول كرد! يادمه شبكه دو يك فيلم سينمايي ايراني گذاشته بود و داشتيم ميديدم كه ناديا گفت احسان سردمه منم گفتم بيا پهلوي من اونم اومد و كنارم دراز كشيد نميدونم چي شد كه ناخداگاه لبامون رفت رو هم واااااااي چه لباي شيريني داشت داشتم مي مردم از بس خوشمزه بود دستمو بردم روي كسش يكم ماليدم اونم داشت كير منو از جا درمياورد من كه حالا ديگه حرفه اي شده بودم قشنگ داشتم كس نازشو ميمالوندم بعدش رفتم سراغ كونش يكم انگشتمو خيس كردم و سر انگشتمو كردم تو كونش و يك اخ كوچولو گفت شروع كردم يواش يواش فرو كردن توكونش واي كه چقدر تنگ بود.كم كم دمر خوابوندمش منم رفتم روش يكم سر كيرمو كردم تو كونش ديدم خيلي درد ميكشه بي خيال شدم و گذاشتم لاي پاش و تلنبه زدم اينقدر زدم كه ابم اومد همش ريخت لاي پاهاش اين اولين داستان سكس من بود اميدوارم خوشتون اومده باشه.پایان
     
صفحه  صفحه 15 از 87:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.