| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 15 از 78:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  77  78  پسین »  
#141 | Posted: 8 Mar 2011 16:09
سکس با پدر شوهر قسمت دوم

جواب های کنکور پارمیس اومد.رتبه 2537 برای پارمیسی که اصلا درس خون نبود,واقعا عالی بود.همه خوشحال بودن و به اصرار پدرام و علاقه خودش سیالات رشت رو انتخاب کرد وبعدا هم قبول شد و رفت. خانوده پدرام دیگه واقعا با من خوب شده بودن. پدر پدرام برای اینکه از دل من در بیاره و تشکری هم کرده باشه گفت: همگی یه هفته می ریم شمال ویلای من. با آخه و اما و این چزا هم کوتاه نمی اومد.خلاصه قرار شد دوشنبه هفته بعد بریم شمال. جمشید خان به زور منو برد تو ماسین خودش و پارمیس رو فرستاد پیش پدرام. اگه بدونین تو راه چقدر خوش گذشت.جوک سکسی می گفت,پشت رول می رقصید. منیژه جون رو که دیگه نگو.تو سیاه بیشه ناهار رو خوردیم و دوباره حرکت کردیم. بنا به مسائل امنیتی نمی گم ویلاشون کجاست. خلاصه با کلی توقف که تو مسیر داشتیم ساعت 4.5-5 بود که رسیدیم ویلا. وای خدای من,چی می دیدم.عجب خونه ای,عجب عمارتی.خیلی خوشگل بود. چقدر هم بزرگ بود. با چمدونا رفتیم بالا. تو حال خودم بودم و داشتم لباسای خودم و پدرام رو می ذاشتم تو کمد که دیدم جمشید خان با یه شلوارک(فقط) داره می گرده. اتاق خواب ها بالا بود و من که از اتاق بیرون اومده بودم داشتم از بالای راه پله اون رو نگاه می کردم.وای چه کیری داشت.اصلا انگار شورت پاش نبود, ولی مگه میشه آدم به این باکلاسی تو این وضعیت؟؟ کیرش شق نبود ولی آویزون بود و کلفت. از زاویه دیدم داشت دور می شد که ته کادر واستاد. یه دستی اومد و خورد به شلوارکش(دقیقا به کیرش) بخدا دست پارمیس بود. ولی با خودم گفتم آخه دختره حشری, مگه تو به کیر بابات دست زدی که الان پارمیس این کار رو بکنه؟تازشم اگه بر فرض محال پارمیس هم باشه,مگه مرده که بیاد اینجا, این کار رو بکنه. گفتم حتما تاثیر جوک هایی که (در رابطه با گاییدن دختر توسط بابا) تعریف کرده, یه جورایی هم حشری شده بودم. امیدوار بودم شب برسه و پدرام منو بکنه که دیگه از این فکرا بیام بیرون. لباسی رو که از دستم تو راهرو افتاده بود برداشتم و رفتم تو اتاق.لباسم رو عوض کردمو اومدم بیرون.شلوار جین پام بود و چون رونام گوشتیه به پام چسبیده بود.هوای شمال گرم و شرجی بود.مگه می تونستم تحمل کنم,برگشتم تو اتاق, شلوارم رو درآوردم, گشتم دنبال دامن که منیژه در رو باز کردو اومد تو. خجالت کشیدم ولی وقتی خودشو دیدم خجالتم برطرف شد. با یه شلوار چسب سفید و یه تاپ جلوم واستاده بود. دقیقا معلوم بود که شورت هم پاش نیست.گفت دختر تو چه جوری تو این هوا اینو پات کرده بودی؟گفتم خوب چی کار کنم؟ گفت مگه پدرام واست لباس نخریده؟ لحنش معلوم بود داره متلک میگه که مثلا خونه بابات لباس نداشتی.تا اومدم حرف بزنم اومد سر وقت کمد لباسا. یه پوز خندی زد و گفت: ای بابا تو چقدر آخوندزاده ای! خیلی بهم برخورد.آخه اصلا پدرام هیچ وقت بابت لباس پوشیدنم بهم گیرنداده بود. پارمیس رو صدا زد. دیدم وای پارمیس دبیرستانی عین این جنده ها 2 تیکه پوشیده. پارمیس دست چپش رو گذاشته بود رو سینه هاش که مثلا نیفتن بیرون.خشکم زد وقتی این صحنه رو دیدم. بخدا قسم همون دست با همون انگشتری بود که به شورت جمشید خان خورده بود. سایز کمر من و پارمیس تقریبا یکی بود, البته سینش خیلی کوچیک بود و از این اسفنجی ها می بست که کم نیاره(به زور شاید می شد 75) ! مادر دختر با هم اختلاط کردن و پارمیس رفت بیرون. منیژه گفت پیرهنتو درآر! مردم و زنده شدم چون 4 چشمکی زل زده بود به سینه هام. گفت همون, با اینا پدرام رو نعشه کردی. هم خوشم اومد هم نه. پارمیس دامن کوتاهی تو دستش بود و اومد تو اتاق.اینبار نوبت منیژه بود که بره. رفت و زود برگشت ولی هیچی دستش نبود. لبخندی زد و گفت جمشید خان اون تاپ منو بیار. جمشید انگار که پشت دره, گفت کدوم؟ منیژه هم با پررویی گفت همون که همیشه ممه هام رو از زیرش در میاری! من مرده بودم از خجالت, پوست سفیدم سرخ شده بود انگار همین الان پدرام تو کسم تلمبه زده باشه. من هنوز لخت بودم و با شورت و سوتین واستاده بودم که جمشید خان با یه تاپ صورتی فوق العاده خوش رنگی اومد تو اتاق.دستم رو گذاشتم لای پام رو شورتم و اونیکی رو هم وسط سینه هام. جمشید خان که با پررویی داشت سینه هام رو نگاه می کرد, گفت: به به, خوش بحال پدرام. اینو گفت و رفت بیرون. پارمیس خندید و گفت: بابام همینه, به منم میگه بعضی وقتا, تازه چیزای دیگه هم میگه که مادرش بدجوری نیگاش کرد که یعنی خفه شو. دامن کوتاه زرشکی سایز 40 رو بهم داد و گفت بپوش. گفتم نه آخه ... که پدرام اومد تو. از خودم بیخود شدم و گفتم : تو کدوم گوری بودی؟ مادرشوهرم با عصبانیت نگام کرد و رفت بیرون. پدرام قبل از اینکه حرفم رو بشنوه داشت پر و پاچه سفید پارمیس رو نگاه می کرد و لذت می برد. داد زدم پدرام ! گفت رفته بودم یه خورده خرت و پرت بگیرم. بعد دست زد به کون پارمیس و گفت : چی شدی داداشی؟ دیگه داشتم دیوونه می شدم.انقدر مگه یه خانواده شهوتی می شن, همه تو نخ همن! منم از حرصم فقط برای اینکه پدرامو رام کنم سریع دامن زرشکی رو پام کردم. اولین بار بود که اینجوری نظر می داد.گفت: آها بابا مردیم. یه خورده از اینا بپوش. باورم نمی شد چرا تا اون موقع حرفی نزده بود. داشت می رفت بیرون که دستشو گرفتم و گفتم جواب منو ندادی , ما که همه چی آوردیم با خودمون, چی رفتی بگیری؟ خندید و گفت وودکا نیاورده بودیم, یه دستی به رونام کشید و گفت : چه شبی بشه امشب؟ دیدن صحنه دستمالی کردن کیر جمشید خان توسط پارمیس, حرفای منیژه جون ورفتار پدرام یه خورده حشریم کرده بود.گفتم بذار دهن مادرشوهرم رو ببندم به پدرام هم حال داده باشم,سوتینم رو درآوردم و تاپ صورتی رو تنم کردم. وای سینه هام داشت لباس رو جر می داد.منیژه خودش سایزش 75 بود. نوک سینه هام قشنگ اومده بود بیرون. با خودم گفتم: اگه جوش های منیژه رو از این زیر در میاری, با اینا می خوای چی کار کنی جمشید خان؟ رفتم پایین...

ادامه دارد...

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     

#142 | Posted: 8 Mar 2011 16:10
سکس با پدر شوهر قسمت سوم

پدرام و پدرشوهرم رو کاناپه لم داده بودن داشتند ماهواره تماشا می کردند. صداش کم بود توجه نمی کردم .پله سوم و چهارم بود که دیدم دارن گاییده شدن یه زن رو نگاه می کنن!..باورم نمی شد پدرام با پدرش ... قبلا از این فیلما آورده بود خونه ولی آخه ....از این که می دیدم از گاییده شدن زنه دارن لذت می برن خیلی خوشم اومد.سرم رو چرخوندم دیدم پارمیس داره با یه ظرف میوه میاد تو سالن.ظرف رو گذاشت و نشست کنار پدرام! وای خدای من! دختره داره با باباش و برادرش فیلم سوپر می بینه!!!! اومدم بالا که منونبینن. جمشید خان گفت بیا بغل بابا ببینم,عروسکم! وای دیگه داشتم می مردم. من هیچ موقع اونا رو دور هم ندیده بودم یا منیژه آرایشگاه بود و جمشید خان بیرون و یا ... خداییش هیچ وقت هم اینجوری تو خونشون نمی گشتن, یعنی پدرشوهرم رو که می دونم با روبدوشامر می گشت. هم حشری بودم هم عصبی. خدا شاهده دست پدرشوهرم لای پای پارمیس بود. مطمئن نیستم می مالید یا نه ولی هر موقع که پدرام این کار رو با من می کرد, بلا استثناء می رفت سراغ چوچوله ام, احتمالا از پدرش یاد گرفته بود وقتی کس ننشو میمالونده. !!! تمام این فکرا داشت آتیشم می زد. لای پام از عطش کیر داشت می سوخت. منیژه هم دیگه اومد تو سالن. صاف نشست پیش پدرام. رفتار شوهرش رو پشم کسش هم حساب نمی کرد. دست انداخت یه موز از رو میز برداشت آورد طرف پدرام. نفهمیدم چرا ولی پدرام زد زیر خنده, نمی دیدم مادر و پسر چی کار می کردن آخه پدرام پشتش بمن بود. جمشید خان دستشو آورد بالا رو سینه بند پارمیس, یه کم فشار داد. پدرام فکر کنم می دید آخه صورتش اونوری بود, احتمالا منتظر بود تا نوک پستون خواهرشو ببینه. پارمیس اومد دربره که دستش افتاد تو چاله رون های باباش صاف روی کیرش. هیچی از اون فاصله معلوم نبود. من فقط خدا خدا می کردم یه خورده بیشتر ادامه پیدا کنه تا ارضا بشم(با خودم اون موقع ها ور نمی رفتم) اگه صحنه هایی رو ببینید که اصلا انتظارش رو ندارین حق می دین بمن. وای سکس پدر و دختر. یعنی الان پارمیس رو جلوی منیژه و پدرام میگاد؟ شرتم کاملا خیس شده بود, بوی ترشحاتم داشت خفم می کرد. نشسته بودم جوری که انگار می خوام بشاشم. رونم هم دیگه داشت خیس می شد. تو حال خودم بودم و چشمام رو بسته بودم که پدرام گفت: بسه مامان, الان الناز میاد, زشته! بلند صدا کرد: الناز... منو میگی سریع پریدم تو اتاق, قلبم داشت از سینم می افتاد بیرون.گفتم الان میام. رفتم دستشویی, شورتم رو درآوردم و شستم و یه دونه مشکی پوشیدم . صورتم رو شستم و رفتم پایین... از پله ها که پایین می رفتم نگاه سنگین پدرشوهرم رو کاملا حس می کردم که داشت رونام رو می خورد.ولی تنها چیزی که اهمیت داشت این بود که نفهمن من نگاشون می کردم. پارمیس دیگه کنار جمشید خان نشسته بود. پدرام بنظر می رسید سیخ کرده و مادرش هم سرخ شده بود. پدرشوهرم گفت عجب تیکه ای شدی الناز. این اولین بار بود که اسمم رو صدا می کرد. پدرام با خنده نگام کرد لباشو گاز گرفت و با چشم بمن فهموند که نوک سینه هام بیرون زده.3 تا 4 دقیقه همه داشتند منو نگاه می کردند, مادرشوهرم گفت چقدر خوشگل شدی! اومدم بشینم , مبل لعنتی یه کم گود شده بود و منم افتادم تو گودیش, و تقریبا به پهلو چرخیدم. از زیر دامن کونم معلوم شد. جمشید خان گفت شورت مشکی بیشتر بهت میاد تا زرد.!!!!! مادرشوهرم گفت : این همینه, خیلی هیزه, تازشم محرمه, مشکلی که نیست! نفسم بالا نمی اومد. هنوز داشت فیلم پخش می شد ولی صدایی نداشت , جوری که نشسته بودم پشتم به تصویر بود که پارمیس گفت: اااااااااه, چه کلفته! من با عجله برگشتم که ببینم. یارو داشت ارضا می شد و آب کیرشو ریخت رو صورت زنه! کف کرده بودم , اینا چقدر بی حیان دیگه. خودمو جمع و جور کردم که انگار اتفاقی نیفتاده. جمشید خان که دیگه معلوم بود شق کرده گفت: خوش بحالش. پارمیس گفت : نیست تو کم از این کارا کردی. جمشید محکم زد در کونشو به شوخی گفت: گمشو مادر جنده. دیگه بخدا بریده بودم.شانس آوردم که پدرام از این فحشا موقع گاییده شدنم می داد وگرنه شاید کلا حالم بهم می خورد. موبایل پدرشوهرم زنگ زد وبلند بلند شروع کرد به صحبت کردن: سلام آقای مهندس ... کیرشو صاف کرد و رفت تو آشپزخونه.دیگه مطمئن بودم که شورت پاش نیست. مادرشوهرم خندید و گفت: با همون می افته جون من بدبخت. پدرام که خوشش اومده بود گفت چرا به اون میگی؟ اون خودش یه دونه داره. من که یه کم روم باز شده بود گفتم آره, باید به پارمیس بگی که از اون کلفتا نداره. پارمیس لبخند معنا داری زد و رفت بالا. فکر کردم تنهامون گذاشته تا راحت تر حرف بزنیم. منیژه گفت : ولی چی کار کردی قاپ بچمو دزدیدی؟ دیگه با مادرشم حال نمی کنه؟ گفتم: دیگه دیگه. گفت آره دیگه توپولیت تنگ تره!!!!!!!!!!!!! خیس عرق شدم. این حرف یعنی کس من گشاده و پدرام دیگه دوست نداره بذاره تو کسه من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پارمیس با یه حوله و یه لوسیون مانند اومد پایین و جیغ زد دادشی بیا بریم دریا. برق شعف رو می تونستم تو نگاه پدرام ببینم, اول لجم گرفت ولی با خودم گفتم بهتر, بذار بره , بمونم با منیژه ببینم اینجا چه خبره؟ پارمیس با کون گندش تمام صورت پدرام رو پوشونده بود و نمی تونستم رد نگاهش رو ببینم. پدرشوهرم که تازه صحبتش تموم شده بود اومد و از پاهای پارمیس بغلش کرد و گفت: حروم زاده میخوای بری دریا چی کار؟ کیرش(که از بغل داشتم می دیدم) داشت کم کم بلند می شد. عجب کیری بود. از اون درازا و کلفتا. یه لحظه پیش خودم گفتم: خوش بحالت منیژه, 2 تا زاییدی ولی یه عمر حال کردی, عین مادر بدبخت من نیستی که فقط حامله شده! آخر ویلا(شاید پیاده 7 دقیقه) ساحل بود.سه تایی که دور می شدن به بهانه کمک کردن رفتم آشپزخونه…

ادامه دارد...

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#143 | Posted: 8 Mar 2011 16:12
سکس با پدر شوهر قسمت چهارم

گفتم شما چقدر بازین؟ گفت یعنی چی؟ مگه شماها اینجوری نیستین؟ دیدم دوباره بوی متلک داره میاد,سریع گفتم خوش بحالتون. هر کی هر چی دلش میخواد میگه, به اون جاهای همدیگه گیر میدین و ... بعد خندیدم و منتظر شدم تا اون شروع کنه. گفت چرا خجالت می کشی؟کیر و کس که دیگه این حرفا رو نداره. منو شوهرم اینجوری بار آورده, از اون اول هم می گفت دلم نمی خواد بچه هام تو کف باشن.... خلاصه حرفایی که می زد مخم داشت سوت می کشید, یک آنی با خانواده مذهبی خودم مقایسه کردم. واقعا به لحاظ فرهنگی متفاوت بودیم(البته من از شرایط فعلی خیلی راضی بودم)حرف آخر مادرشوهرم خیلی به دلم نشست که اگه میخوای از زندگی لذت ببری انقدر تو خماری این حرفا و این رابطه ها نباش, از جوونیت لذت ببر.... تقریبا 1 ساعتی می شد که پدرام و پارمیس و باباشون اومدن. ایندفعه پدرام , پارمیس رو بغل کرده بود. منیژه گفت: چقدر زود برگشتین؟ پدرشوهرم زد در کون پارمیس وجواب داد دریا گهی بود, نشد زیاد حال کنیم. خیلی از طرز حرف زدنش خوشم اومد. وقتی با دوستاش حرف میزد رو باید می شندید که چقدر مودبه و حالا... پارمیس از بغل پدرام اومد پایین, آهسته آهسته چند قدم برداشت و بعد گفت من رفتم حموم. پدرام دستشو گرفت و با اخم گفت بعدا. نفهمیدم چرا ولی پدرشوهرم و مادرشوهرم هم به نشونه تایید کله تکون دادن. کلا ویلا 3 تا حموم داشت که هر 3تاشم بالا بود و 1 سونا و جگوزی که منتهی الیه سمت چپ طبقه همکف بود و من هنوز اونو ندیده بودم. آنقدر شمال شرجی بود , من که دریا نرفته بودم هم دلم می خواست حموم برم, گفتم شام بخوریم که می خوام برم حموم منم. پدرشوهرم گفت: بیاین بعد شام همه بریم سونا, یه خورده این کوناتون رو ببینیم ... یه مکث کوتاهی کرد و متوجه نگاه سنگینه من شد و ادامه داد ... ببینیم لاغرتر میشه یا نه؟ منم که حالا خیالم راحت شده بود گفتم پسرت که خیلی دوست داره. خندید و گفت کی دوست نداره. دیگه واقعا اعتقاد داشتم که آدمای خوش دل و خوش مشربین و حرف رو همین جوری می زنن.واقعا باید بگم منیژه جون روم تاثیر گذاشته بود. شام رو که خوردیم پارمیس دوباره خودشو ول داد رو کاناپه و ماهواره رو روشن کرد. پدرام وودکاها رو آورد(از این پاکتی ها بود), من که تا حالا به عمرم مشروب نخورده بودم, از ترس رفتم آشپزخونه تا مثلا ظرف ها رو بشورم. جمشید خان داد زد: منیژ, یخ ها رو بده عروس گلم بیاره, تو هم 5 تا لیوان بردارو بیا,با تاکید هم گفت 5 تا.ظرف یخ ها رو داشتم میذاشتم رو میز که دیدم تا ته سینه هامو داره نگاه میکنه. گفتم من تا حالا مشروب نخوردم وبلد نیستم. یه قهقه ای زد و به پدرام نگاهی انداخت و گفت بهتر. پدرام هم گفت بخوریم به سلامتی کس و کون نسوان و یکی یکی پاکت ها رو باز می کرد و می ریخت تو ظرف یخ. پارمیس صدای تلویزیون رو زیاد کرد, 2 تا مرد داشتن همزمان یه زنو میگاییدن, خیلی حشری کننده بود, جمشید خان یه لیوان رو پر کرد داد دست پارمیس و اونم یه جا همش رو رفت بالا. پدرشوهرم هم کلی قربون صدقش می رفت.تصمیم گرفتم منم همین کارو بکنم. یه قلپ خوردم, نصفشو تف کردم بیرون. پارمیس زد زیر خنده و گفت زنداداش ریدی!!! خیلی بهم برخورد, تصمیم گرفتم هر طور شده لیوانمو سر بکشم, ولی تا نصفش بیشتر نتونستم.اااااااااااااااااؠ ?ه. بدنم داشت داغ می شد.دیگه مهم نبود که باباش چه جوری داره نگام میکنه. مادرشوهرم اومد نشست کنارمولیوانشو برداشت وسرکشید. پدرام هم اینورم نشسته بود. احساس کردم نمی تونم همونجوری بشینم, خودمو ول کردم تو بغل پدرام, پدرام که تازه داشت لبی تر می کرد, لیوانش از دستش افتاد و همش ریخت روی رکابی و شلوارکش. وای چه بوی بدی می داد ولی دلم نمی خواست از تو بغلش بیام بیرون. بدنم کاملا داغ شده بود. پدرام که متوجه نگاه های پدرش شده بود, سعی می کرد تا دامنم رو بکشه پایین تر که کمتر شورتم معلوم بشه,ولی اصلا واسه من مهم نبود. پدرشوهرم داشت کم کم سرخ می شد ولی پارمیس سومیشو داشت می خورد. دلم می خواست پدرام منو ببره بالا و حسابی بماله تا خستگیم در بره. دلم میخواست ببوسمش و کیرشو بکنه دهنم ولی همش هم می خواستم بالا بیارم.نمی دونم چرا ولی پدرام میخواست بلند بشه بره که…

ادامه دارد...

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#144 | Posted: 8 Mar 2011 16:13
سکس با پدر شوهر قسمت پنجم

نمی دونم چرا ولی پدرام میخواست بلند بشه بره که چنگ انداختم به کیرشو گفتم پدرام حالم بده. گفت دراز بکش اینجا خوب میشی, بعد بیا تو اتاق سونا ... منیژه تاپ ارغوانیشو درآورد و سوتین پسته ای رنگش معلوم شد. من که به پهلو رو مبل دراز کشیده بودم, کیر پدرشوهرم رو می دیدم که داره سفت می شه.دامنم کامل رفته بود بالاو شورت مشکیم تو چشم پدرشوهرم. هر چی به زور چشمای خمارم رو چرخوندم تا پدرام رو ببینم پیداش نکردم, یه لحظه فکر کردم دیگه تمومه, اون لحظه دلم نمی خواست جمشید خان منو بکنه. دیدم پدرشوهرم بلند شد و دست زنش رو گرفت و رفتن ...چشمام دیگه بسته شد و... نمی دونم چقدر طول کشید ولی با صدای زنی که داشت تو فیلم گاییده می شدبه خودم اومدم, فکر کردم منو داره میکنه, بدنم هنوز داغ بود و کرخت.به زور بلند شدم و دیدم حتی شورتم هم پایین نیومده, ولی کسم کاملا داغ شده. سرم رو چرخوندم هیچ کس نبود. از اتاق سونا و جگوزی صداهایی می اومد. اولش فکر کردم بازم خیالاتی شدم ولی صدای پارمیس بود که از رو خوشی داشت جیغ می زد, انگار مثلا دارن برف بازی می کنن.دلم می خواست ببینم چه خبره ولی نمی تونستم بلند شم. دوباره افتادم رو مبل,یکی از زنهایی که تو فیلم بود, مرد نداشتو خودشو داشت می مالوند.خوشم اومد ولی یه لحظه یاد حرفای مادرم افتادم که یه بار داشت خواهرم رو بابت این کارش سرزنش می کرد.با خودم گفتم دیگه مامان زهرا که اینجا نیست.دستم رو گذاشتم رو شورتم ولی نمی دونستم چی کار باید بکنم. فرستادم تو شورتمو یه خورده لای کس داغم نگه داشتم. فایده ای نداشت, خیلی دلم می خواست پدرام کسمو بماله. با چوچولم ور رفتم ولی خیلی حال نکردم. حالم داشت بهتر می شد.از تو جگوزی هم دیگه صدا نمی اومد.بلند شدم و تلو تلو خوران رفتم دم در جکوزی, صدای ناله خفیفی می اومد مثل اینکه یکی بگه هااااااا .......اووم ... در رو باز کردم. 3 نفر لخت تو یه وان بزرگ. اااااه, بعضیشون آشنان. پدرام داشت سینه های مادرشو می خورد و مادرشم روی پاش نشسته بود ! پشتشون طوری که کامل دیده نمی شد, پدرشوهرم لبه جکوزی نشسته بود و چشماش رو بسته بود و خیلی خفیف ناله می کرد و به نظر می رسید پاهاشم بازه. پدرام که منو دید,سریع از تو آب و از زیر ننش بلند شد و با کیر سیخ شده اومد سراغ من. بدون اینکه من بخوام، تاپ و دامنم رو در آورد و شورتم رو دید که رفته لای چاک کسم.کشیدش پایین و گفت به به چی کار می کردی؟ با عشوه خیلی زیاد ,گفتم پدرام... لباشو گذاشت رو لبام. یه خورده احساس امنیت کردم . سرم رو گرفت بالا و گفت بهتر شدی؟قبل از اینکه جواب بدم منو از پله های جکوزی هدایت کرد و گفت :بابا, ....! باباش اومد بلند شه دست منو بگیره, پارمیس سرشو از لای پای پدرشوهرم آورد بالا. وای یعنی داشت ساک می زد؟؟؟ کیر جمشید کلفت و سیخ شده , کاملا آماده ....شاید5/1 برابر کیر پدرام بود.کلفت و دراز با خایه های گنده و آویزون. پارمیس قهقه ای زد و اومد دوباره کیرشو بگیره که پدرشوهرم زد رو دستشو گفت مادر جنده زشته جلوی عروس گلم. از بلند شدن پدرشوهرم و رفت و آمد پدرام, آب داخل محفظه تکون می خورد و می گرفت به لبای کسم, منم که آتیش گرفتم, کیر به اون کلفتی هم که جلومه وااااااااای ... منیژه هم اومد و یکی از سینه هامو گرفت و هدایتم کرد به سمت جمشید. چشام خماره خمار بود و فقط می خواستم یکی منو جرم بده.جمشید این دفعه نشست تو آب, عمدا رفتم جلو,وسط پاهاش تا با پاهام بیضه هاشو لمس کنم. 2 تا خایه سنگین و گنده.اونم متوجه شدو یه ذره بیشتر اومد طرف من و این دفعه کیرشو بلند کرد تا کاملا کیرش لای ساق پاهام بیفته و تخماشم رو پاهام. پدرشوهرم اول رونام رو گرفت, دستاش که بهم می خورد می لرزیدم.بزرگ و مردونه, مادرشوهرم که از پشت سینه هامو می مالید, یه دستشو آزاد کرد و با انگشت شست و سبابه چوچولم رو گرفت و نرم فشار داد. یه جیغی زدم و خودمو ول کردم رو پدرشوهرم..سینه هام الان دیگه آویزون شده بود و جمشید خان می تونست اونا رو بماله. هی زن و شوهر قربون صدقم می رفتن و با کس و کونم بازی می کردن. خیلی کسم داغ شده بود.اصلا تعادل نداشتم ,سنگینیم افتاده بود رو جمشید خان. خبری از پدرام و پارمیس نبود! پدرشوهرم بعد از اینکه خوب سینه هام رو مالوند, از کمرم گرفت و صافم کرد ولی پاهام دیگه جون نداشت وایسم. مادرشوهرم هم کمکم کرد تا پاهام رو بندازم رو دوشش.دیگه فقط لبای جمشید خان بود که داشت چوچولم رو می مکید. از خودم بد جوری بیخود شده بودم. دیگه کامل ارضا شده بودم. اصلا یادم نمیاد کی... یه خورده بخودم اومدم دیدم هنوز کسم دهنه پدرشوهرمه و منیژه جون هم داره عین پدرام با سوراخ کونم ور میره. صدای جیغ پارمیس منو بخودم آورد, برگشتم عقب ببینم چه خبره, منیژه اومد جلو و گفت بذار خواهر برادر تو حال خودشون باشن.دوباره انگار از فرق سر تا نوک پا بدنم داغ شده باشه, دوباره حشری شدم. جمشید خان هم دیگه داشت دیوونم میکرد. انقدر حرفه ای میخورد که ...واااای.زبونشو میکرد تو کسم بعد تاب می داد.بعد درش می آورد میداد زیر چوچوله با اون بازی می کرد. چوچولمم خون پر شده بود توش عین بادکنک این ور اونور می رفت.منیژه یکی از رو مبلی ها (کوسن) رو آورد. جدی جدی پدرشوهرم می خواست منو بگاد. وای فکر اون کیر کلفت رو می کردم, سینه هام سفت می شد.منو بازم بکمک مادرشوهرم خوابوند کنار جکوزی.کوسن رو گذاشت زیر کونم تا کس داغ و تپلم, بیاد بالاتر و خودشم رفت تو جکوزی .کیرش که تازه از آب دراومده بود(خیس خیس) رو گذاشت رو لبای کسم.چندین بار لای درز کسم, عقب جلو کرد, وقتی سر کلفتش می رفت زیر چوچوله شق شدم, دنیا رو می خواستن بهم بدن. یه نگاهی به پدرام انداخت و اروم سرشو هل داد تو. تا ختنه گاهش که رفت تو دوباره درآورد و از اول فرستاد تو, 7 یا 8 بار فقط تا ختنه گاه می کرد تو. دفعه آخر تا ته کرد تو. وای داشتم می مردم از خوشی. نمی دونم چند نفر از مخاطبین این مطلب زنن, ولی خوب می دونن وقتی کست با یه کیر درست حسابی پر بشه, چه حالی میده, هر بار که عقب و جلو می کرد کاملا احساس می کردم دارم گاییده می شم. لبای کسم, موقع بیرون اومدن کیرش قشنگ کش می اومد.نامردی هم نمی کرد تا سر کلاهک می کشید بیرون که کسم قشنگ گشاد بشه, دو سه باری اون وسطا کیرشو در آورد و خیسش کرد و دوباره شروع کرد تلمبه زدن. چشمام رو بسته بودم و فقط با هر بار عقب جلو کردن کیرش, نفس می کشیدم. عین پدرام آروم می گایید ولی می گاییدا. خیلی حرفه ای تر از پدرام بود.کم کم داشت سرعتشو زیاد می کرد. دوباره داشتم می اومدم. چشام رو بستم و فقط لرزیدم وبرای لحظاتی هیچی نفهمیدم. چشمام رو به آرومی باز کردم نمی دونم چقدر طول کشید بهوش بیام ولی هنوز کیر داغشو تو کسم حس می کردم.حالتم تغییر کرده بود و پاهام عوض اینکه دور کمرش باشه جمع شده بود و دو دستی رونام رو گرفته بود و تلمبه می زد. اثری از منیژه نبود ولی پارمیس بغلم واستاده بود و گاییده شدن زنداداششو نگاه می کرد. سرعت تلمبه زدن پدرشوهرم کم شد کم شد, هنوزم من لذت می بردم. تا دیگه فقط تا ته کرده بود و نگه داشته بود. گرمای خایه هاش به سوراخ کونم می خورد. کشید بیرون , فکر کردم تموم شده, خیلی سرخ شده بود, حشر هنوز تو چشماش موج می زد. به زور کس و کونم رو جمع کردم , دروغ نگم کسم اندازه دهنم بازه باز شده بود. پارمیس شروع کرد ور رفتن با کیر باباش. جمشید خان دستشو گرفت, کشیدش سمت من, خمش کرد تا کلش بیاد زیر بیضه هاش. واااااای چی می دیدم,سوراخ کون گشاد پارمیس رو ببینم یا لیسیدن بیضه های باباش رو. دیگه داشتم داغون می شدم . اصلا انگار نه انگار که همین الان (اونم اونطوری) دادم. بازم کیر می خواست این سوراخ بد مصب. هنوزم مست بودم وداغ. تازه فهمیدم پدرام کونش گذاشته, از فرم سوراخشم معلوم بود بار اولش نبوده, حتما اون مواقعی که پدرام می رفت خونه باباش تا باهاش درس کار کنه بلللللللله.واسه همینم بود که از من کون نمی خواست.اااااااه اصلا واسه همین بود که کون پارمیس انقدر گنده بود. آه معناداری که پدرشوهرم کشید , تفکراتم رو پاره کرد.بلند صدا زد منیژ…

ادامه دارد...

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#145 | Posted: 8 Mar 2011 16:15
سکس با پدر شوهر قسمت ششم

بلند صدا زد منیژ...نمی دونم پدرام و مادرش چی کار می کردن ولی مادرشوهرم یه خورده با تاخیر از اتاق سونا اومد بیرون. دنبالش هم پدرام, شوهر بی شرف من با یه دودول سیخ شده! از گاییده شدنم توسط جمشید خان احساس غرور می کردم , تازه فهمیده بودم چرا انقدر زن و بچش ازش حساب می برن؟ واقعا حس می کردم تازه پاره شدم و لذت یه سکس واقعی چیه! پارمیس هنوز داشت خایه های جمشید خان رو لیس می زد و پدرشوهرم هم که هنوز با همون صدای لرزون پر از شهوت داد می زد, از موهای منیژه گرفت و گفت منیژ کون میخوام. من سریع خودمو جمع و جور کردم که دیگه این یکیو من نیستم. اومدم بلند شم به هوای دوش گرفتن برم بیرون که جمشید خان دستمو گرفت و گفت پارمیس برو کرم کون رو بیار بمالم در کون مامانت. اینا رو که داشت می گفت تو چشمای من نگاه می کرد. دیگه هیچ کاری نمی تونستم بکنم. پارمیس با همون لوسیونی که برای کنار دریا باخودش برده بود برگشت . پس چیزایی که از بعدازظهر دیده بودم واقعیت داشت.نگو اون موقع هم که رفتن دریا, بللللله!پس دریا گهی بود همین بود,واااااااای این که بعد از دریا هم خانوم آروم قدم بر می داشتن هم ... بی اختیار ازش پرسیدم خیلی درد داره؟ گفت نه خیلی ولی حال میده, ادامه داد که اگه بابام بذاره چرا خیلی درد داره. رنگم سفید شده بود پام شل شده بود , نزدیک بود که از عقب بخورم زمین که پدرام بغلم کرد, گردنمو بوسید و گفت تو مال منی, من تو رو می کنم, ببین اون خودش داره و یه سری کس و شعرهای دیگه که هر وقت یادش می افتم سرم درد می گیره. حرفای پدرام با صحنه چرب شدن کیر پدرشوهرم و سوراخ کون مادرشوهرم میکس شده بود. واااااااای, برای چی آخه؟ داشت گریم می گرفت, من واسه چی, انقدر ترسیده بودم که گفتم پدرام نمیشه تو همون پارمیس رو بذاری؟ جمشید خان که تمام رگ های کیرش از فرط حشر زده بود بیرون, زد زیره خنده و گفت بی غیرت بیا کیرتو چرب کن... التماس پدرام رو می کردم , پدرام تو رو خدا برات ساک میزنم, تخماتو می خورم, جوون مامان زهرا ,... پدرام سگ پدر که اصلا انگار با التماس های من جریتر می شد. یکدفعه مادرشوهرم بد جوری جیغ زد من از ترسم نشستم طوری که روم به مادرشوهرم بود و بالای سرم هم دودول پدرام. خدا رو شاهد می گیرم کیر جمشید خان نبود, فقط بیضه هاش چسبیده بود در کون منیژه. مادرشوهرم داشت از درد می مرد. ناخن هاش رو داشت به سنگفرش های کنار جکوزی می کشید.صداش در نمی اومد.کبود کبود شده بود. نمی دونم چرا برگشتم کنار مادرشوهرم و به همون حالت قنبل کردم(شاید واسه اینکه پدرام کس کش گفت اگه بمن ندی بابا کونت می ذاره) . پدرام داشت کیرشو چرب می کرد و خلاصه اماده می شده. به پارمیس التماس می کردم نظرشو برگردونه, ولی خواهر شوهره جنده ما که اون موقع مست مست بود. گفتم اقلا پارمیس جان تو که تجربه داری بیا کونمو چرب کن!!! باباش تازه تلمبه زدنشو شروع کرده بود و هر عقب و جلویی که می کرد منیژه بمن می خورد. بد بخت جیکش در نمی اومد. اصلا حالیش نبود داره بمن (اونم انقدر محکم) برخورد می کنه. پدرشوهرم که متوجه شد, بی شرف همونجوری که تا دسته کرده بود تو, از بغل کپلاش گرفت و برد اونورتر. پارمیس بدون مقدمه 1 بند انگشتشو کرد تو کونم. جیغ زدم گفتم درآر, پارمیس خانوم درآر, پارمیس جان... دختره هرزه مست بود نمی تونست درست حرف بزنه گفت ششششششل کننننن بذاااااااار بموووونه... فهمیدم که باید خودمو شل کنم, یه چند دقیقه ای داشت منو انگشت می کرد, نمی دونم پدرام چی کارش کرد که جیغ زد و رفت کنار.دیگه داشتم عادت می کردم. پدرام 1 انگشتشو کامل کرد تو و شروع کرد جا بازکردن.داشتم می مردم, دوباره قسمش دادم, انگشتشو درآورد, فکر کردم به حرفم گوش داده,وااااااااای بی شرف این دفعه 2 تا انگشتو کرد تو. هم حشری شده بودم هم درد بدجوری داشتم. پدرام همش فحش می داد که حرومی بازش کن, مادر جنده بازش کن و... یه چند دقیقه ای فقط داشتم درد توام با لذت می کشیدم. پدرام دیگه انگشتشو کامل کرم میمالید, می کرد تو و حتی دیواره های رودم رو ماساژ میداد. گفت حالا می خوام بکنمت... واااااااااااای .. دوباره خودمو سفت کردم. صدای مادر پدرام هم شنیده می شد که از ته کونش ضجه می زد و هر از چند گاهی هم باباش می گفت شل کن. آروم سر داغ کیرشو گذاشت دم سوراخ کونم, گفتم پدرام تو رو خدا, سر شو هل داد ,چشام رو بستم و جیغ زدم. هیچی نمی فهمیدم, فقط صدای محو 2 تا مرد که تو صدای آب هم قاطی شده باشه و بگن شل کن, کونتو باز کن. نمی دونم چقدر گذشت بخودم بیام , دردش کمتر شده بود ولی انگار یه جسم کلفت داغ تو رودم بود. سوراخ کونمو می خواستم ببندم ولی نمی تونستم, دردم بیشتر می شد حتی, نمی خواستم کیرش جلوتر بیاد,داشتم جر می خوردم,انگار کل بدنم قفل شده بود و فقط یه چیزی داشت وارد بدنم می شد.وجودش هم درد داشت هم لذت یعنی اصلا بخاطر دردش لذت داشت. پدرام بیشتر فشار می داد, کاملا احساس می کردم پدرام داره میاد تو. تمام وجودش تو من بود.فقط هم فحش می داد(فاحشه بازش کن). تو حال خودم نبودم, اصلا نمی فهمیدم داره چی میشه. پدرام در می آورد, می کرد تو , تلمبه میزد, فحش می داد, کم کم داشت عادی می شد, منم خوشحال که دیگه درد نداره. واقعا رفته بودم تو کما. نمی دونم چند دقیقه یا شایدم چند ساعت منو از کون کرد. یه مدتی گذشت تا دوباره سرحال شدم, مادرشوهرم با شربت روبروم بود.موهام رو زد کنار و گفت دخترم حموم گرفته بودت, همینه دیگه, لذت جوونیتو ببرو.... وااااااای بنده خدا لیوان رو که میخواست ببره آشپزخونه, بخدا اگه دروغ بگم, یه دستش رو گذاشته بود روکمرش, همچین گشاد گشاد راه می رفت که نگو.داشت حالم خوب می شد که پدرام کونی اومد صورتم رو بوسید و گفت مرسی. کونم دیگه خالی بود ولی بدجوری می سوخت. دمرو کنار جکوزی افتاده بودم ،پاهامو نمی تونستم جمع کنم, پارمیس اومد کمکم ,پرسید خوب بود زنداداش؟ چیزی نگفتم, گفتم اگه راستشو بگم به داداشش می گه اونوقت اون پر رو میشه. گشاد گشاد راه می رفتم, طوری که احساس می کردم 1 گردو درسته تو کونم جا میشه. پارمیس کمکم کرد تا از پله ها خودمو به اتاق خواب برسونم. باورم نمی شد ساعت 9.30 صبح فردا بود . پدرشوهرم رو دیدم که رو تخت اتاق اولی دراز کشیده و خورو پوف می کنه! گفتم من برم تا بیدار نشده, هوس کنه بگیرم بکپم ,بخدا طاقت این یکی رو ندارم دیگه, داداشت که دودول داشت این بلا رو سرمون آورد وای اگه ... پارمیس زد زیره خنده,اونم بلند, ترسیدم پدرشوهرم بیدار بشه بخواد تلافی دیشب رو در بیاره. پارمیس رو هلش دادم تو اتاق خواب خودمون, یه خورده بهش برخورده بود,گفتم چرا دیوونه می خندی؟ گفت اون که باهات دیگه کاری نداره؟ گفتم یعنی چی؟ گفت پس فکر کردی دیشب کی از کون کردت, خره, بابام بود دیگه. گفتم پدرام؟ گفت اونکه همون اولیه بود. اشک تو چشام جمع شد, بازم خریت من ... اونجایی که فکر می کردم داره با انگشت میکنه ...واااااااای.... و اونجایی که از هوش رفتم و احساس می کردم با تمام وجود دارم گاییده میشم پدرشوهرم عزیزم بوده.... دمرو افتادم رو تخت و انقدر گریه کردم که خوابم برد...

پایان

این کاربر در فروردین امسال برای همیشه از بین ما رفت.
من یکی از دوستان نه چندان نزدیک ایشان بودم و رمز عبور ایشان را در دفتر خاطراتش دیدم. اگر مایل بودید فاتحه ای نثار روحش کنید.
     
#146 | Posted: 12 Mar 2011 07:32
مامان سکسی

سلام . من بهزاد هستم و 18 سالمه . من و مامانم با هم تنها زندگي ميكنيم و پدرم سالها پيش طلاق گرفته . من قدم 186 و وزنم 70 كيلو و پيش دانشگاهي ميخونم . منم مثل بقيه پسرها دغدغه هاي جنسي داشتم و دارم و از وقتي كه 15 سالم شد تا الان دوست دخترهاي زيادي داشتم و با اكثرشون هم سكس داشتم . ولي هميشه روي يك فردي خيلي نظر داشتم و دوست داشتم كه با اون سكس كنم و اون هم كسي نيست جز مامانم!

مامانم اسمش بهنازه 39 سالشه . قدش 170 و وزنش 67 كيلو . بدن فوق العاده سفيدي داره با سينه ي سايز 85 و كون بسيار نرم و قلمبه و روناي پاي به هم چسبيده و سكسي ( كه من عاشقشم ) و ساق پاي براق و كشيده . مامانم زن امروزي و فوق العاده زن با حاليه . اهل بگو بخند و لباسهاي باز و تنگ و ... است . من از بچگي با مامانم راحتم و هميشه هم ديدم كه لباسهاي بدن نما ميپوشه و عادت كردم . ولي هيچ وقت فكرشو نميكردم كه مامانم با كسي سكس داشته باشه تا اينكه 3 سال پيش فهميدم كه با مردها سكس داره . بذاريد از اول براتون تعريف كنم .

3 سال پيش , يك روز بعد از ظهر جمعه من قرار شد با دوستام برم فوتبال . ساعت 4 رفتيم فوتبال و ديدم كه زمين فوتبال بسته اس و صاحبش رامون نداد . تصميم گرفتيم بريم توي يكي از كوچه هاي بن بست محل بازي كنيم كه همسايه ها گير دادن و تصميم گرفتيم برگرديم خونه . راستي ما توي ميرداماد خونه داريم كه از ارث بابابزرگم بهمون رسيده . خلاصه اون روز برگشتم خونه و دم در ديدم كه ماشين عموم پاركه . اسم عموم رضاس و 56 سالشه و يك مرد پولدار و تقريبا چاقه ( 90 كيلو ) . من يكمي مشكوك شدم كه نكنه خبريه ! آروم رفتم تو با كليد در رو باز كردم و رفتم توي خونه . ديدم كه هيچ خبري نيست و سريع فهميدم كه توي اتاق خواب مامانم خبريه !

آروم رفتم دم در اتاق و ديدم كه لاي در بازه و ميتونم ببينم . آروم ديد زدم و از چيزي كه ديدم نفسم بند اومد . عموم لخت روي تخت خوابيده بود و مامانم هم سرش لاي پاي عموم بود و داشت كيرشو ميخورد . باورم نميشد . كير عموم خيلي كلفت بود و تقريبا دراز هم بود و مامانم كل كيرشو ميكرد توي حلقش . عموم هم زير لب و آروم به مامانم ميگفت : همشو بخورد .... تخمام رو هم بليس .... سرشو بوس كن و ...
مامانم هم هر كاري كه ميگفت رو ميكرد . بعد از چند دقيقه كه حسابي كير عموم رو خورد مامانم همون جوري لخت خوابيد روي عموم و از هم لب گرفتن . عموم با دستش كيرشو كرد توي كس مامانم و همون جوري كه روي هم بودن تلمبه ميزد . صداي برخورد رون پاي مامانم به بدن عموم داشت منو از حشريت ديوونه ميكرد . عموم هم با همه جاي مامانم ور ميرفت . با سينه ش با روناش با كمر گوشتيش و ... . بعد از اينكه مامانم كلي روي كير عموم بالا و پايين پريد عموم گفت : آبم داره مياد ..
مامانم جلوي عموم زانو زد و عموم بلند شد و آب كيرش كه خيلي زياد بود رو ريخت توي دهن مامانم . مامانم همشو خورد و بعد كير عموم رو ساك زد تا قطره هاي آخر رو هم بخوره . عموم در حالي كه گونه هاي سفيد مامانم رو نوازش ميركرد بهش گفت: بيا يكم كنار هم بخوابيم
مامانم گفت : ممكنه كه بهزاد بياد
عموم گفت : حالا خوبه هر موقع من ميام اينجا ميبيني كه بهزاد چقدر دير ميادا !
( من فهميدم كه عموم زياد اينجا اومده و مامانم رو زياد كرده )
مامانم خوابيد و عموم هم خوابيد كنارش و باهاش ور ميرفت . منم موندم ببينم چي ميگن به هم .
مامانم گفت : چقدر پول واسم آوردي ؟
عموم گفت : 40000 تومان ... دختر تو چقدر پولكي ! حداقل به جاي اينكه اين پولارو خرج مانتو و روسري و لوازم آرايش كني , يكمي پس انداز كن ...
من ديدم كه يكمي دارن ساكت ميشن و ممكنه كه بفهمن كه من اونجام . براي همين آروم از خونه رفتم بيرون و توي پاركينگمون جق زدم و رفتم پارك و 2 ساعت بعد برگشتم خونه .

از اون روز فهميدم كه مامانم به خاطره پول و خرت و پرت هاي خودش با عموم رابطه داره . ديگه توي خونه بدون اينكه خجالت بكشم يا احساس گناه كنم ديد ميزدمش و بيشتر بقلش ميكردم و از بدنش استفاده ميكردم . حتي با شرت و كرست هاش هم جق ميزدم . ديگه هر جمعه فوتبالو ميپيچوندمو سكس مامانمو ميديدم . اما بعدها يك اتفاق ديگري افتاد . تقريبا 3-4 ماه بعد از اون ماجرا , من باز هم مامانمو در حال سكس ديدم اما اينبار با عموم نبود ! يه روز با دوستم كه اسمش ساشاِ داشتيم توي پاساژ محلمون ميگشتيم كه ديدم مامانم توي يك مغازه ي لباس فروشيه . مامانم با صاحب مغازه كه 27-28 سالش بيشتر نبود بدجوري گرم گرفته بود و درحال لاس زدن بود . دوستم ساشا هم ديدتش . البته اينم بگم كه من و ساشا با هم دوست صميمي هستيم و قضيه سكس مامانمو به ساشا هم گفتم . من به ساشا گفتم كه بره خونشون كه من مامانمو تعقيب كنم . مامانم با پسره اومد بيرون و رفتن سمت خونه . منم دنبالشون رفتم . مامانم فكر ميكرد كه من خونه ي ساشا اينام و شام هم اونا ميمونم . با خيال راحت رفت تو و منم 10 دقيقه بعد يواشكي رفتم تو . ديدم كه جفتشون لختن و توي رخت خوابن و توي بقل هم از هم لب ميگيرن . بعد مامانم مثل هميشه رفت و كير پسر رو ساك زد و بعدشم از كس بهش داد . تنها فرق سكس اون با سكس عموم اين بود كه پسره ميخواست مامانمو از كون هم بكنه . پسره گفت : بهناز جان ! درد نداره ...
مامانم گفت : نه .... دوست ندارم
پسره گفت : بذار يكبار امتحان كنيم
مامانم گفت : نه !
پسره گفت : ببين من توي كف كون خوشگلتم ! اگر بذاري بكنم توش به غير از اون كفش قرمزه و اون تونيك سياهه , 20 تومن هم پول بهت ميدم ....
( من با خودم گفتم كه مامانم جنده شده ! آخه فكر ميكردم كه فقط با عموم سكس داره ولي فكر نميكردم كه به خاطره يه كفش و تونيك به صاحب مغاز كس و كون بده )
مامانم گفت : باشه ولي 20 تومن بايد بدي ها
مامانم به حالت سگي جلوي پسره قنبل كرد و كون گندش افتاد بيرون . كونش مثل ژله ميلرزيذ و برق ميزد . پسره اول كون مامانمو بوسيد و آروم كيرشو كرد توي كون مامانم . مامانم آروم جيغ كشيد ولي بعدش ساكت شد .
پسره گفت : درد داره !؟؟
مامانم گفت : يكمي !
پسره گفت : دوست داري ادامه بدم ؟
مامانم گفت : آره عزيزم ...
پسره با چرب زبوني گفت : دوست داري چي كارش كنم اين كون نرمتو ؟
مامانم با صداي شهوتي گفت : دوست دارم پارش كني !
پسره هم شروع كرد به تلمبه زدن و بعد از چند دقيقه آبشو خالي كرد توي كون مامانم.
منم سريع از خونه رفتم بيرون و ماجرا رو واسه ساشا تعريف كردم .

ساشا هم تعجب كرده بود و فهميده بود كه مامانم جنده س . ولي واسه من مهم نبود چون منم مامانه اونو زياد ديد ميزدم توي خونشون و ساشا هم اينو ميدونست . درواقع بعضي وقتا با شرت و كرست هاي مامانامون با هم جق ميزديم و با هم ميومديم خونه ي يكيمون و مامانامونو ديد ميزديم .

يك روز من به مامانم گفتم : مامان مياي با هم بريم حموم ؟
مامانم گفت : واسه چي ؟
گفتم :دوست دارم با تو حموم برم و همديگرو بشوريم
مامانم كه فكر ميكرد اينا از علاقه ي شديد من به مامانمه , قبول كرد .
همون روز باهاش رفتم حموم و جلوي هم لخت لخت شديم . من كيرم اصلا راست نكرد چون به ديدن لخت مامانم عادت داشتم . يكمي مامانمو بوسش كردم و قربون صدقش رفتم . مامانم خيلي خوشش ميومد . ديگه هر هفته باهاش حموم هم ميرفتم و زياد باهاش صميمي شده بودم و توي فكر سكس بودم . توي حموم ديگه بقلش ميردم و حتي به سينه هاش و كمرشو و يكمي هم كونش دست ميزدم و مامانم هم وقتي كيرم يكم سيخ ميشد ميگفت : شيطون اين چيه ؟
ولي هيچ وقت ناراحت نميشد و چندبار هم گفت كه اشكالي نداره كه من اينجوري ميشم ( منظورش راست شدن كيرم بود ) و ميگفت كه اين باعث ميشه كه نديد بديد نشم و خبر نداشت كه منو ساشا هرچي دختر توي محل بوده رو كرديم !

تا اينكه يه روز توي حموم از پشت بقلش كردم و كيرم كه راست شده بود هم كشيده شد به چاك كونش . احسلس كردم كه حشري شد ولي من خودم جلوش فيلم بازي كردم و گفتم : آخ ببخشيد !
ولي مامانم گفت : اشكالي نداره ! من دركت ميكنم كه بعضي وقتا حس هاي جنسي پيدا ميكني و توي سن تو طبيعيه . فقط بايد خودتو خالي كني ...
گفتم : چه جوري ؟
مامانم با حالتي موذيانه گفت : نكنه منو ميخواي ؟
گفتم : تو مامانمي ها !! ( الكي داشتم كس شر ميگفتم كه فكر نكنه كه من زيادي روش نظر دارم )
گفت : مگه چه اشكالي داره ؟
گفتم : نميدونم ...
كفت : فقط بگو ميخواي يا نه ؟
من ديدم لحظه ايه كه ديگه نبايد خجالت بكشم و گفتم : خوب آره
مامانم بهم نزديك تر شد صورت منو گرفت و ازم لب گرفت . من يكمي شوكه بودم ولي داشتم كم كم ميفهمديم كه چه خبره ... آروم با سينه هاي گندش ور رفتم و بعدش با كونش ... گفتم : بريم توي اتاق ؟
گفت : هر جور كه تو ميخواي
خودمونو خشك كرديم و لخت رفتيم توي اتاق . دوباره روي تخت لباي شيرينشو خوردم و بعد مامانم رفت سمت كيرم . كيرمو كرد توي دهنش و ساك زد . باورم نميشد. خيلي حرفه اي ساك ميزد . تخمامو ليس ميزد . خود مامانم بدجوري حشري شده بود . بعد من به تقليد از يك فيلم سوپر بهش گفتم كه بخوابه . مامانمو به پهلو خوابوندم و يك پاشو دادم بالا و از پشت كردم توي كسش .
مامانم آه كشيد و گفت : جرم بده بهزاد ....
منم محكم تلمبه ميزدم . بعد از چند دقيقه به حالت سگي شد و گفت : تو كون هم ميكني؟
گفتم : من عاشق كونتم
بعد كردم توي كونش . كونش خيلي داغ بود و خيلي بهم حال ميداد . كمرشو گرفته بودم و ميكردم توي كونش . تا اينكه ابم ريخت توي كونش . مامانم با صداي شهوتي ميگفت : آخيش ... داغه .... سوختم .... و ...
بعد خوابيدم روش و باهاش عشق بازي كردم . مامانم گفت : حالا ارضا شدي ؟
گفتم : آره ... خيلي دوستت دارم مامان
گفت : منم دوستت دارم عزيزم
گفتم : ميشه باز هم اين كار رو بكنيم ؟
گفت : هر وقت كه بخواي من پيشتم
بعدش كنار هم بخوابمون برد....
     
#147 | Posted: 12 Mar 2011 07:35
عمه ام اسمش.ص.است واقعا اندام سکسي داره که هر مردي رو حشري ميکنه.اولين روز عيد بود که به خانه ي مادربزرگم رفيتم راستش مادربزرگم سال پيش فوت کرده بود.ما ناهار رو در خانه مادربزرگم به همراه عمه ام و عمويم و خانواده ي خودمان بوديم و شام هم همينطور.شوهر عمه و پسر عمه ام در خانه خودشون بودند.بعد از شام خانواده ي ما به خانه ي خودمان آمدند برادرم مريض بود و فقط من مونم و عمه ي عزيزم با عمويم.موقع خواب شد جا انداخيم عمه ي من کنار ديوار و من هم کنار عمه ام و عمويم هم کنار من خوابيديم.من وسط عمه و عمويم خوابيدم.عمه ام زني است 45 ساله باسينه هاي 75 که آب هر آدمي رو در مياره.من خيلي خوشحال شدم که کنار اوميخوابم.نصفه هاي شب شد که من از خواب بلند شدم که برم دستشویی.رفتم کارمو انجام دادمو برگشتيم وقتي مي خواستم سرجام بخوام متوجه عمه ام شدم که با يه تاپ مشکي که سينه هاش داش تاپشو جر ميداد رو به بالا خوابيده.من ديگه خوابم نميبرد و فقط داشتم باديدن اندام سکسي عمه ام با خودم ور ميرفتم که دل رو زدم به دريا و دستم رو آروم رو سينه هاي عمه ام گذاشتم خيلي نرم بود يه دستم رو سينه هاي عمه ام بود و يه دستم رو کيرم.چند دقيقه با سينه هاي عمه ام حال کردم ديدم عمه ام واقعا خسته است و حسابي خوابيده و هيچي حاليش نميشه جرات خودمو بيشتر کردمو دستمو رو کوشس برم.عمه ام شلوار پارچه اي تنش بود.خيلي حال ميداد داشتم با کوسش حال ميکردم که ديدم عمه ام بلند شده و داره منو نگاه ميکنه و ميخنده من از ترس داشتم ميمردم که نکنه عمه ام آبروم رو جلو همه ببره که يه باره عمه ام دستش رو برد سر کيرم و کيرم رو محکم گرفتش که من داد زدم : عمه چيکار ميکني.گفت:حالا تو دزدي دزدي با من حال ميکني حالا نوبت منه سرش رو پايين برد و آروم آروم کيرمو خورد من اصلا بارم نميشد که عمه ام داره برام ساک ميزنه اونم نصفه شب بعد از چند دقيقه ساک زدن دست منو گرفت و به کوسش ميمالوند من گفتم:عمه نميخواد من خودم ميکنم گفت:اي شيطون خلاصه کلي با کوسش حال کردم اونم خيلي داشت بهش حال ميداد بعد خودش شلوارشو بالا زد و به طرف ديگه برگشت من هم قشنگ عمومو نگاه کردم که نکنه بيدار باشه بعد خودمو بهش چسبونم چه کون نرمي داشت صداي اوف اوف از عمه ام بلند شد دستم رو بردم رو سينش واقعا چه سينه ي نرمي داشت همين طوري چند دقيقه بهش چسبيدم حال عجيبي داشتم هر دوتامون حشري حشري شده بوديم امه چاره نداشتيم و با همون حال خوابيديم.صبح که از خواب بلند شدم کارهاي ديشب برام باور کردني نبود و انگار برام مثل يه خواب بود.بلند شدم که برم دست و صورتم رو بشورم ديدم عمه ام روي پله نشسته سلام کردمو و پرسيدم که عمو کجا رفته گفت رفته بيرون من ديگه از خوشحالي تو پوست خود نمي گنجيدم آخه عموم عادت داره هر وقت ميره بيرون 5-4 ساعت ديگه بر ميگشت.من رفتمو يه صبحونه ي اساسي خوردم تا کمرم قوت بگيره آخه ميدونستم امروز روز حال منه.صبحونه که خوردم رفتم کنار عمه ام بر روي پله نشستم دستمو اندختم رو گردنش گفتم:چيه عمه حالت خوش نيست گفت:نه چيزيم نيست.گفتم:از قضيه ديشب که ناراحت نشدي.گفت:اتفاقا کلي بهم حال داد منم فهميدم که عمه ام دوست داره با من سکي کنه.هيچي من دستم رو بردم رو موهاش با موهاش بازي کردم بعد به عمه ام گفتم :عمه يه چي بهت بگم.گفت:بگو.گفتم:عمه ميخواي کاره ديشبو ادامه بديم.گفت:چرا که نه منم تا اينو شنيدم لبمو بردم نزديک لباش و نزديک15 دقيقه با هم لب گرفتيم بعد بلندش کردم بردمش تو اتاق در حالي که سرپا بود کم کم لباساشو در آوردم اول از پيرهنش شروع کردم بعد زيرش که يه سوتين گل گلي پوشيده بود رو در آوردم بعد شلوارش و آخرين مرحله که يه شورت گل گلي که با سوتينش ست کرده بود بود رو در آوردم حالا عمه ام شده بو لخت مادر زاد گفتم عمه حالا نوبت تو.عمه ام کم کم لباس منو در آورد تا رسيد به شرتم وقتي شرتم رو در آورد از ترس زهر ترک شد(آخه کيرم خيلي بزرگه) گفتم عمه تو شروع کن کيرمو با دستش گرفت و مثل حرفه اي ها برام ساک ميزد من ديگه داشت آبم ميومد گفتم عمه ولش کن.بعد من عمه ام رو خوابوندم رو زمين و يه لب کوچيک ازش گرفتم و شروع کردم به خوردن سينه هاش که چه سينه هايي بود که من تو عمرم چنين سينه هاييي رو حتي تو فيلمهاي سکسی هم نديده بودم.اون قدر سينه هاشو خوردم که اوف اوف عمه ام بلند شد بعد رسيدم به کوسش يه دست رو کوسش کشيدم که عمه ام يه اوف عجيبي گفت که فهميدم حسابي حشري شده منم مثل کوس نديدها اين قدر کوس عمه ام رو خوردم که عمه ام ارضا شد.بعد به همين حالتي که دراز کشيده بود پاهاشو يه کم وا کردم و کيرمو آروم کردم توش اون قدر داغ بود کيرم از شدت گرما داشت آتيش ميگرفت.يه 10 دقيقه همونطوري تلمبه زدم.تلمبه زدن من يه طرف آخ و اوخ گفتن عمه ام يه طرف که اين منو بيشتر حشري ميکرد ديدم آبم داره مياد به عمه ام گفتم که بريزم تو گفت آره بريز منم با شدت عجييبي آبمو تو کوس عمه ام ريختم بعد رو عمه ام خوابيدم وحالي نداشتم اما نميخواستم چنين فرصت طلايي رو از دست بدم گفتم عمه ميخوام از کون بکنمت گفت باشه فقط يواش گفتم باشه عزيزم.بعد طوري خوابيد مثل سجده من رفتم کرم رو که روي تاقچه بود برداشتم و قشنگ سوراخه ي کون عمه مو چرب کردم بعد کير خودمم چرب کردم کرم رو گذاشتم کنار رو رسيدم به کار وقتي سر کيرمو کردم تو کون عمه ام چنان دادي زد که من کر شدم بعد آروم آروم بقيه کيرمو فرستادم تو عمه ام از شدت درد داشت ميمرد که برام اهميتي نداشت من هي عقب جلو ميکردم خيلي حال ميداد کم کم صداي آخ و اوخ عمه ام کم تر شد بعد من کيرمو در آوردم عمه مو رو با بالا خوابوندم و آبمو روي سينه هاش ريختم خلاصه کلي حال داد و بعد بلند شديم و رفتيم خودمونو تميز کرديم وسريعتر لباس پوشيديم که ديگه نزديک بود عمويم بياد.
     
#148 | Posted: 12 Mar 2011 07:39
اسم من كوروش و 16 سالمه امروز ميخوام خاطرم رو براتون تعريف كنم.الانكه
دارم اينا رو تايپ ميكنم دارم از شق درد ميمرم خلاصه بريم سر اصل مطلب:من
مادر پدرم از هم جدا شدن و من و مادرم پيش مادربزرگم زندگي ميكنيم مادرم
از صبح تا 6 و 7 شب سر كاره و منم و مادر بزرگم.مادربزرگ من يه خانم
59-60 ساله تپل مپلي و نسبت به سنش به نظر من خوشگل من يه 3 سالي هست كه
تو كف كس و كون اين بنده خدا بودم اين بيچاره فكر ميكرد آره آقا ما نوشيم
نظري بهش نداريم معمولا لباساشو پيش من عوض ميكرد كرست كه نميبست اما
وقتي هم ميبست ميگفت من براش ببندم و منم كلي با اين قضيه حال
ميكردم.مادر بزرگ من معمولا اول هر هفته شنبه ها ميرفت حموم.حموم ما بعد
از آشپزخونس يعني اول بايد از آشپزخونه رد شي بعد وارد رختكن شي
آشپزخونمون هم تنگ يه طرفش گاز و طرف ديگش كابينت اين وسط هم اگه كسي
باشه كلا يه 10سانتي متر بيشتر ديگه جا نيست ظهر بود حوالي ساعت 2 3
ناهار رو زده بوديم تو رگ و مادربزرگم داشت ظرفارو جلو كابينت ميشست كه
من هم كيري تو كف بودم اومدم يه حال كوچلو به كوروش كوچلو بدم خلاصه به
بهانه تو رختكن رفتن و اين كه كار دارم اومدم از پشت مادربزرگم رد شم
كيرم سيخ سيخ و استوار استوار بود كيرم قشنگ لاي چاك كونش گير كرد منم
داشتم حال كيكردم يه 10 ثانيه وايساده بودم كه مادر بزرگ گفت رد شو ديگه
داري چه غلطي مكني خلاصه آقا ما رفتيم تو حموم و يه كله خودمو خالي كردم
عشتياقم به سكس 100 برابر شده بود يه يك ربعي گذشت مادربزرگم عازم حموم
شد بنده خدا شلوار و پيراهن و در آورد به من گفت پشتمو بكنم بهش كه شرتشو
هم در بياره و بره حمام خلاصه منم خيلي زود پشتمو كردم بهش و از تو شيشه
ي كمد داشتم كون مبارك رو تماشا ميكردم از زور شهوت گوشم سرخ شده بود هي
ميگفتم برگردم به زور كيرمو بكنم تو كونش جرش بدما؛جلو خودمو گرفتم و رفت
تو حموم كه يه 20 سانتي از سطح آشپزخونه بالا تره و يه پله ميخوره يعني
اينكه اگه سرتو بچسبوني به زمين از لاي در قشنگ ميشه حموم رو ديد زد ما
هم اين كارو كرديم از اول تا آخر اون زير داشتيم سر و سينه و كوس و كون
رو ديد ميزديم.عزمم رو جزم كردم كه برا كشيدن پشتش و كردنش يه 10 دقيقه
گذشت خودش طبق معمول صدام كرد كه برم پشتشو بكشم هميشه چهار زانو كه
ميشست يه چيزي هم رو پاش مينداخت و يه چيزي دور كونش ميبست كه كونش مشخص
نشه اما اين دفعه مثل اين كه سر و گوش ننه گوهر هم ميخواره راستي اسم
مادربزرگم گوهر لباسامو در آوردم كه كفي نشه و شروع كردم به كيسه كشيدن
پشتش موقع كشيدن به عقب(طرف من) فشار مياورد كمرش از رو شرت به آقا دايي
ما ميخورد منم چوب كرده بودم كيري خلاصه اونم 2 زاريش افتاده بود يه چند
دقيقه اي كه كشيدم به خودم اومدم ديدم تمام بدن منم كفي نشده رفتم پامو
داشتم ميشستم زير شير كه.گوهر: تو كه خيس شدي مامان بيا پشتتو ليف
بكشم.من:باشه اما زود بکش که كار دارم.من نشستم و اونم در همين بين داشت
ميگفت.بعد از يه سال 4 كلام مادربزرگ و نوه صحبت كنيم.من: اي بابا اختيار
داريد.تو همين بين بود كه دستش سينمو محكم گرفته بود و عوض ليف زدن داشت
باهام لاس ميزد منم فهميدم خودم عين اون به سمت عقب ميآوردم كه كمرم به
اون پستون هاي ماماني بخوره با اين كار من انگار ديونه شده بود خودش
دستشو برد پايين چون شرتم از اين شلواركا بود از تو پاچش داستشو برد تو
عبل ما هم سيخ رفته بود دستش اين شد كه قشنگ تكيه دادم به سينش اونم رفت
عقب و گردنش چسبيد به ديوار و خودش رو زمين خوابيد نم نم برگشتم رفتم رو
سينش عين سگ داشتم از اون سينه ها ميخوردم 4 5 نفري رو تا به حال زده
بودم زمين اما سينه هيچ كدوم به اين خوشمزگي نبود نميدونم شايد دليلش سن
اما به هر حال ديدم خانوم جوون 40 سال پيش فهميدم از اين عشق بازي ها
چيزي حاليش نيست. تو رخت كن حموم يه كمد داريم كه توش تيغ و بتادين و
پماد و از اين كس شعراس. پشت اينا من يه اسپري قايم كرده بودم اسپري رو
ورداشتم خالي كردم رو كيرم.بنده خدا تعجب كرده بود انقدر زدم كه كيرم
داشت آتيش ميگرفت اما دست ميزد يخ يخ بود يه نمونه جق زدم بره به خردش.از
كيرم براتون بگم بهم ميگن خر كير.كيررو آماده كردم و گفتم يه جوري جرت
ميدم که شوهرتم انجوري جر نداده باشه.قنبل كرد طرف من رو زانوهاش خم شد و
دستشو زد بود رو زمين كه كيرو كردم تو.كوسش انقدر تنگ بود كه با زور تف
گشادش كردم20 دقيقه داشتم تلمبه ميزدم اونم لباشو قفل كرده بود از تو
داشت داد ميزد يه صداي خفيف فقط داشت ميومد.پستون اين بنده خدا انقدر
گنده بود كه نوكش به زمين ميخورد اما اونايي كه پيرزن كرده باشن ميدونن
كون پيرزن گشاد ميشه بعداز 45 سالگي.ماهم از اين موضوع طبيعي سوء استفاده
كردم كيرو كردم تو قشنگ كيرم رو كرده بودم توکونش و داشتم تلمبه ميزدم و
خم شده بودم روش.گوشه سينهاشو تو دستام جا دادم يه 3 دقيقه بعد يك لرز
كرد و ارضا شد منم عاشق آب كوسم که كيرمو باهاش خيس كنم و دوباره كردم
توش ايندفعه خيلي حال ميداد منم هرچي بود نبود و توش خاليكردم و بعدش دوش
گرفتم جالب اينجاست كه من دوش گرفتم لباسامو پوشيدم رفتم اون هنوز كف
حمام خوابيده بود
     
#149 | Posted: 12 Mar 2011 07:52 | Edited By: salse7en30
خواهرم

همیشه می خواستین با خواهرتون سکس داشته باشین و بدن لختش رو ببینین و باهاش حموم برین و ارضاش کنین و تو دستای اون آبتون رو خالی کنین. اونم کم و بیش اینو می دونه ولی اصلا پا نمی ده. فرصتی بدست می آد و پدر و مادرتون می رن به مسافرت و خونه در اختیار شما دوتاست. خودتون رو می کشین و بهش پیشنهاد میدین که مسلما رد می کنه. شما اصرار می کنین، گریه می کنین که همیشه دوستش داشتین و فقط یه بار، فقط یه بار... که یه دفعه یه فکری به ذهنش می رسه. قبول می کنه که یه ریزه شیطنت کنین ولی چون می ترسه که شما کنترل خودتون رو از دست بدین و بهش آسیب برسونین باید اول لخت بشین و خودتون رو تو یه ملافه بپیچین و روی تخت بخوابین تا اون شما رو محکم به تخت ببنده و اونوقته که اونم راضی می شه لباساش رو در بیاره و باهاتون یه کم تفریح کنه تا ارضا بشین. قبول می کنین، معلومه که قبول می کنین. اون از اتاق می ره بیرون، شما لخت می شین و یه ملافه رو روی خودتون می کشین و صداش می کنین. اون شما رو با طناب محکم به شکل ایکس به تخت می بنده، اونقدر مچ دست و پاهاتون رو طناب پیچ کرده و گره های مختلف زده که پیش خودتون خیال می کنین وقت باز کردنشون یادش می ره چه جوری اینا رو بسته. بعد با یکی از روسری هاش دهنتون رو می بنده. کنارتون روی تخت می شینه و درست تو چشماتون نگه می کنه. دستش رو روی صورتتون می ذاره و نازتون می کنه. کیرتون که تا چند لحظه پیش از فرط هیجان نیمه خوابیده بود حالا سیخ می شه و ملاف رو بالا می یاره وهی نبضش می زنه و اونقدر سیخ می شه که کم کم رو شکمتون قرار می گیره. خواهرتون به اینا توجه نمی کنه، سرش رو نزدیک صورتتون می یاره طوری که گرمای نفس هاش رو حس می کنین. کنارتون دراز می کشه و در حالی که با گوشتون بازی می کنه، پاش رو روی کیرتون می ذاره و خیلی آروم اونو بالا پایین می کنه و شما رو بوسه بارون می کنه و بعد از چند لحظه خیلی آروم نجوا می کنه ، تو عاشقم هستی؟ ملتمسانه به چشماش نگاه می کنین و با سر تایید می کنین. می خوای با من سکس داشته باشی؟ با خواهر خودت؟ دوست داری منو لخت ببینی؟ دلت می خواد اونجام رو ببینی؟ می بوسیش؟ دلت می خواد با هم ازدواج کنیم و منو حامله کنی؟ دوست داری اونجام رو لیس بزنی؟ .... و شما در حد مرگ تایید می کنین و دارین از درد اشتیاق واسه لمس کیرتون می میرین. حالا پیچ و تابی می خوره و خودش رو روی شما می کشونه و درست روی کیرتون می شینه. دارین دیوونه می شین از شهوت و نبض کیرتون هی زور می زنه که بیشتر خودش رو به وسط پاهای خواهرتو بماله. واسه چند لحظه همون جور نشسته خودش رو به کیرتون فشار می ده و بعد یه لبخند شیطنت آمیز می زنه و با لحنی شاد و تمسخرآمیز اسمتون رو صدا می زنه و می گه هیچ وقت امروز رو فراموش نمی کنی و ریز می خنده و از اونور تخت می ره پایین و از اتاق می ره بیرون. نمی فهمین منظورش چیه و چرا پاشده رفته، داغ تر از این حرفا هستین که فکرتون کار بکنه. چند لحظه بعد بر می گرده و گوشی تلفن هم دستشه. کنارتون می شینه و از تو دفترچه کوچیکش یه شماره رو می گیره. سلام و احوال پرسی می کنه و شما متوجه می شین با خونه خاله تون تماس گرفته.کمی نگران می شین ولی هنوز هیچ ایده ایی ندارین که قراره چه اتفاقی بیافته. خواهرتون سراغ دختر خاله تون رو می گیره و اون بالاخره می آد پای تلفن. بعد از چه طوری و چه کار می کنی خواهرتون می گه یه پسری امروز اینجاست و اگه دوست داشته باشی بیا خونه تا یه خورده سر به سرش بذاریم. اون با خوشحالی موافقه و گویا با آژانس سریع می آد. چیزی رو که شنیدین و اتفاقی که افتاده براتون غیره غیره غیره قابل باور هست و ناباورانه به خواهرتون نگاه می کنین و اونم به چشماتون زل زده. فکر می کنین دستتون انداخته ولی این بار کنارتون دراز می کشه و یه شماره دیگه می گیره. کم و بیش صدای اونور خط رو می شنوین .اون به یکی دیگه از دختر خاله هاتون زنگ زده و وسط حرفاش چند بار گوشی رو به گوشتون می چسبونه که صداش رو بشنوین. این بار خیلی راحت تر حرف می زنه و می گه این،اسمه شما رو می گه، بالاخره کارش رو کرد ولی می خوام کلی بهش حال بدم جوری که فراموش نکنه، واسه همین می خوام همه رو جمع کنم..و صدای قهقه خنده تو گوشتون سوت می کشه.مستاصل شدین. حتی نمی تونین تکون بخورین و تصور اینکه تا یه ساعته دیگه قراره همه شما رو توی اون وضع ببینن غیر قابل تصوره. انگاری خواب می بینین. فشاره خونتون افتاده، خون تو رگهاتون یخ زده و هیچ فکری به شما کمک نمی کنه. شما توی فامیل آدمه خیلی محترمی هستین. یه پسره سنگین و با وقار که سرش توی درس و کتابشه و زیاد دور و بره دخترا نمی پلکیده. یه جور الگو واسه بقیه. و حالا لخته لخت، بسته شده به تخت و دنیا تا نیم یا نهایتا یه ساعته دیگه تموم می شه. قراره همه شما رو لخت ببینن. تلفن ها از دختر خاله ها به دختر دایی هایی که از شما بزرگتر، کوچیکتر و یا بد تر از همه هم سن و سال شما هستن و حتی چهار پنج تا از دوستای خواهرتون می رسه. تمامه تنتون داره می لرزه و خیسه عرق شدین، حتی کلی گریه می کنین که شاید اون تصمیمش منصرف بشه ولی هیچ فکری و هیچ کاری فایده ای نداره. باید با این مساله روبرو بشین. زندگیه شما تا یک ساعته دیگه برای همیشه عوض می شه. دیگه از اون الگوی وقار و سنگینی و پاکی و خوبی و باهوشی و موفقیت خبری نخواهد بود و به جاش تصویره یه پسره لخت و ضعیفی که اراده ای از خودش نداره و حتی نمی تونه خودش رو بپوشونه توی ذهنه همه خواهد موند. آیا خبر به گوشه پدرو مادرتون خواهد رسید، آیا خاله و دایی و عمه و زن دایی و بقیه هم خواهند فهمید،آیا خواهرتون بهشون اجازه می ده که ازتون عکس یا فیلم هم بگیرن، کی اول می آد، باهام چی کار می کنن و.... سوالاتی که لحظه به لحظه شما رو مستاصل تر می کنه و حسه تسلیم و بی چارگی رو توی شما تقویت می کنه. خواهرتون تو این مدت هر چی مبل و صندلی و سیستم صوتی تو خونه بوده رو کشیده تو اتاقه شما و بدتر از همه دوربین فیلمبرداری رو با سه پایش درست روی شما تنظیم کرده...روی میزه کنار شما کلی دستمال کاغذی و پارچه و وازلین و ...گذاشته و توی آشپزخونه صدای درست کردن آبمیوه و کیک و ...می آد. بعد از یه مدت همه چی آروم می شه. شما به مبل و صندلی هایی که نزدیکتون چیده شده نگاه می کنین و نفستون بند می آد. خواهرتون می آد و توی چارچوبه در می ایسته، لباس عوض کرده یه آرایش خیلی کوچولو که تقریبا به چشم نمی آد ولی فوق العاده خوشگل شده. یه لیوان دستشه و زل زده به چشمای شما که شاید برای آخرین بار دارین التماس می کنین...صدای زنگ آیفون بلند می شه و چه طولانی ... چشماتون سیاهی می ره، گوشاتون سوت می کشن و انگار هوا یخ زده باشه بیشتر و بیشتر می لرزین....یه لبخنده خیلی ناز رو صورتش می شینه یه جورایی با رضایت به شما، اتاق و برنامه ایی که ترتیب داده و مهمونی ایی که قراره شاید تمامه روز طول بکشه نگاه می کنه و می ره که در رو باز کنه، آیفون رو بر می داره و اسمه دختر خاله تون رو می گه و در رو باز می کنه...


امیدوارم خوشتون اومده باشه. من آخره این فانتزی رو باز می ذارم تا هر کی هر جور که دلش خواست ادامه اش بده. لازم نیس نوشته هاتون دنباله هم باشه، هر کی می تونه مستقلا فانتزی خودش رو در ادامه متن اصلی بنویسه و ادامه بده. اگه بهم پی ام بدین و نظراتتون رو بگین خوشحال می شم و دفعه بعد بهتر می نویسم.
     

#150 | Posted: 18 Mar 2011 03:57
کس دادن خاله جونم به شوهرش
من ...... هستم، 20 سالمه و توی تبریز زندگی می کنم امروز می خوام داستان یکی از کس دادن های خاله جونم به شوهرش رو براتون تعریف کنم، اتفاق مسرت بخشی که من سعادت اینو داشتم تا شاهد اون باشم. خاله ی من هم تو تبریز زندگی میکنه بارز ترین خصوصیات ظاهری که می تونم از خاله ام بهتون بگم اینه که یه زن حدوداً 36 ساله قد بلند و خیلی خوش استیله، قدش ار 180 سانت بیشتره و کمر باریک ولی باسن بزرگ و گوشتالویی داره، هروقت خونشون میرم پاهای تپل و سفیدش رو که میبینم حسابی داغ میکنم و کیرم مثل یه فنر فوراً میاد بالا بخصوص وقتی که دامن کوتاه میپوشه و جلوم اینورو اون ور میره منو هیپنوتیزم می کنه همیشه هم خط شرتش از روی دامن کاملاً مشخصه، ولی من هیچ وقت جرات نکردم که اون کون تپلشو لمس کنم خلاصه چند سالی بود که با این وضع می سوختم ومی ساختم…خاله ام یه شوهر مایه دار داره که ازاون خرپول های زبر و زرنگه البته خیلی هم آدم باحالیه و اهل خرج کردنه چند بار از خارج برام هدیه های گرون قیمت آورده، کارش تجارته یعنی از ترکیه و ایتالیا لوازم یدکی ماشین آلات سنگین وارد میکنه. به خاطر همین اکثر وقتها یا خارج از کشوره یا اینکه تو تهران توی دفتر فروشش مشغوله.
دوتا بچه دارن، بچه بزرگشون دختره و توی دندانپزشکی می خونه همون جا هم از قرار عاشق یه پسر ترک شده و هی خبرهای ضد و نقیضی به گوش می رسه که نامزد کردن. بچه کوچیکشون هم اسمش یاشاره که دبیرستان می خونه، یاشار از اون پسرهای سوسول و بچه ننه ای که از اول ابتدایی تا حالا همش تو مدارس غیر انتفاعی درس خونده، ولی زبانش خیلی خوبه چون از بچگی میرفت کلاس زبان، مدرک تافل هم داره ولی در کل از نظر زرنگی اصلاً به باباش نرفته.
ماجرا همین شهریور امسال اتفاق افتاد، وقتی که خاله ام به من زنگ زد و ازم خواست برم خونشون و با یاشار یه کم ریاضی کار کنم، چند روز دیگه امتحان داشت، خیلی هم اصرار داشت که قبل از ظهر بیام که ناهار رو باهم بخوریم منهم صبح روز بعدش رفتم خونشون آخه من ریاضیم خیلی خوبه و الان هم دانشجوی رشته برق الکترونیک هستم. البته من زیاد به خونه اونا رفت آمد میکنم، هم به خاطر دیدن خاله سکسی خودم و هم به خاطر ADSL یاشار که حسابی میتونستم فیلم و موزیک دانلود کنم…
بابای یاشار تهران بود و قرار بود که امشب برگرده. اون روز تا غروب داشتم بهش ریاضی یاد میدادم، ولی مطمئن بودم چیزی تو کله پوکش نرفته فکر میکنم آی کیوش در حد جلبک بود شاید هم کمی بیشتر!!! شام که خوردیم خاله جونم رفت سراغ ماهواره تا سریال مورد علاقه خودش رو که از شبکه Lider آذربایجان هرشب میبینه تماشا کنه ماهم نشستم و سه نفری نگاه کردیم. بعد از سریال خاله ظرفهارو شست و رفت خوابید ماهم فوراً زدیم یه کانال سکسی و تا نصف شب فیلم سوپر نگاه کردیم. فیلم یه مرده بود که دخترا رو می دزدید و میکردشون. در طول فیلم همش به این فکر می کردم که کاش میشد منهم خاله ام رو بدزدم و دل سیر جرش بدم… بعد از فیلم منو یاشار رفتیم طبقه بالا تا بخوابیم، خونشون یه خونه دوبلکس بزرگه که اتاق یاشار طبقه بالاش بود.
نصف شب نزدیکی های ساعت 3 از خواب بیدار شدم، وحشتناک تشنه ام بود، بنابراین آروم رفتم پایین تا از آشپزخونه آب بخورم، تو پله ها بودم که یه دفعه صدای خالم رو شنیدم که آروم داشت ناله میکرد، اولش فکر کردم داره گریه میکنه!!! ولی وقتی رفتم پشت در شنیدم که می گفت:«آخ… آخ … بکن محکم تر بکن… پارم کن …» همه چیز دستم اومد. بلافاصله رفتم بالا ببینم شوهرش اومده یا نه؟ دیدم بههههله
ماشینش تو حیات بود از تهرون برگشته و بی معطلی پریده روی خاله جونم، انگار که یه لامپ گنده بالای سرم روشن شده بود با خودم گفتم فری جون صحنه رو از دست نده که وقت فیلم دیدنه اونهم یه فیلم مستند بکن بکن. یه نگاه انداختم به یاشار دیدم مثل اسب خوابه طفلک نمی دونست پاپا جونش داره مامان جونشو جر میده….
بی سر و صدا مثل کاماندوهای جنگ ویتنام رفتم پائین دنبال یه روزنه میگشتم تا ماجرا رو دید بزنم. خیلی هیجان داشتم، صدای خاله هنوز میومد و معلوم بود که حسابی تو حاله «بکن بکن» گفتن های خالم منو دیوونه میکرد به هیچ وجه نمی تونستم بی خیال بشم… در بسته بود ولی بالای درشون یه قسمت شیشه ای بود که میشد ازش سرک کشید مبل توی هال رو یه کم جابجا کردم و رفتم روش، آخه چراغ اتاق اونا روشن بود و هال تاریک . بنابراین از طرف اونا هال دیده نمی شد ولی از طرف من خیلی واضح میشد اونا رو دید…. وای… خدای من… خالم به حالت سجده روی تخت قمبل کرده بود و سرشو گذاشته بود بین دوتا بالش، شوهرش هم داشت تلمبه میزالبته الان پشتشون رو به من بود و تنها چیزی که میتونستم ببینم کون پشمالوی شوهر خالم بود( شانس که نداشتم) شش دانگ حواسم به صحنه بود . شوهر خالم همچین داشت تلمبه می زد که صدای خوردن شکمش یه کون سفید و پرگوشت خالم تو حال می پیچید آه و اوه خالهم هم که رفته بود هوا… چند دقیقه بعد شوهر خالم، خالمو گرفت و مثل علیرضا حیدری با یه بارانداز جانانه به پشت خوابوند روی تخت ؛ از کشو یه اسپری برداشت و زد به کیرش، حالا دیگه خالم به پشت خوابیده بود و پاهاشو باز کرده بود داشت با دستش ماساژ میداد میتونستم حتی چوچولش رو هم ببینم، نامرد کسش خیلی ناز بود یه کس بزرگ گوشتی ، روی کسس اینقدر گوشتالو بود که قلمبه اومده بود بالا… یکم مو داشت، انگار کسشو برنزی کرده بود خلاصه بگم از اون چیزهای ایرونی پسند که من همیشه آرزوشو دارم. کیرم شده بود مثل یه باطوم و داشت تیک میزد، شورتم یکم خیش شده بود ولی در برابر کیر شوهر خالم تقریباً حرفی برای گفتن نداشت، بی شرف چه کیری داشت!!! کلفت و با صلابت، انگار این کیر رو سفارشی یرای هیکل خالم ساخته بودن. خوب معلومه کوسی که چنین کیری ازش پذیرایی میکنه دیگه کیر امثال منو میخواد چیکار.
شوهر خالم رفت روی تخت و یه بالش گذاشت زیر باسن زنش و کیر کلفتشو گرفتو گذاشت دم کوس خال جون، خاله جون هم دستاشو دور کمر شوهرش حلقه زده بود و منتظر بود دوای دردش بره توش. شوهر خالم مثل اسب کرد تو کسش، طوری که خایه هاش چسبیده بود به کون خالم و هی داشت عقب و جلو میکرد. خالم داشت به معنای واقعی قاعیده میشد . سرعت تلمبه ها که بیشتر میشد صدای خاله ام هم بلند تر میشد در این حالت خاله هردو دستش رو گذاشته بود رو کمر شوهرش و هی میگفت: پاره شدم …پاره شدم… جرم بده عزیزم … این کیر مال خودمه …. مال خودمه.
بعد از چند لحظه خالم محکم به شوهرش چسبید و یه آه بزرک کشید و هی کونشو می لرزوند و دیگه زیاد تقلا نکرد، فکر کنم اون لحظه ارضا شد. ولی شوهرش همچنان داشت با شدت تمام ادامه میداد تا اینکه با یه تقه ی محکم کیرشو تو کس خاله ام نگه داشت و همه آبشو ریخت تو کسش. منهم که فکر کردم کارشون تموم شده فوراً از روی مبل پریدم پائین و رفتم بالا گرفتم خوابیدم، باور کنید تا صبح همش کابوس هاس سکسی میدیدم و اصلاً خوب نخوابیدم.
ساعت 9 صبح که از خواب بیدار شدم دیدم یاشارداره با دوست دخترش صحبت میکنه و خالم صبحونه می خوره،تا منو دید با لبخند بهم سلام کرد و گفت سریع بیام باهاش صبحونه بخورم منهم بهش سلام کردم و رفتم دستشویی. الان هروقت که خالو مببینم یاد اون شب می افتم و بیشتر از قبل حشری تر میشم.


یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
صفحه  صفحه 15 از 78:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  77  78  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.