| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 19 از 77:  « پیشین  1  ...  18  19  20  ...  76  77  پسین »  
#181 | Posted: 12 Mar 2011 07:32
مامان سکسی

سلام . من بهزاد هستم و 18 سالمه . من و مامانم با هم تنها زندگي ميكنيم و پدرم سالها پيش طلاق گرفته . من قدم 186 و وزنم 70 كيلو و پيش دانشگاهي ميخونم . منم مثل بقيه پسرها دغدغه هاي جنسي داشتم و دارم و از وقتي كه 15 سالم شد تا الان دوست دخترهاي زيادي داشتم و با اكثرشون هم سكس داشتم . ولي هميشه روي يك فردي خيلي نظر داشتم و دوست داشتم كه با اون سكس كنم و اون هم كسي نيست جز مامانم!

مامانم اسمش بهنازه 39 سالشه . قدش 170 و وزنش 67 كيلو . بدن فوق العاده سفيدي داره با سينه ي سايز 85 و كون بسيار نرم و قلمبه و روناي پاي به هم چسبيده و سكسي ( كه من عاشقشم ) و ساق پاي براق و كشيده . مامانم زن امروزي و فوق العاده زن با حاليه . اهل بگو بخند و لباسهاي باز و تنگ و ... است . من از بچگي با مامانم راحتم و هميشه هم ديدم كه لباسهاي بدن نما ميپوشه و عادت كردم . ولي هيچ وقت فكرشو نميكردم كه مامانم با كسي سكس داشته باشه تا اينكه 3 سال پيش فهميدم كه با مردها سكس داره . بذاريد از اول براتون تعريف كنم .

3 سال پيش , يك روز بعد از ظهر جمعه من قرار شد با دوستام برم فوتبال . ساعت 4 رفتيم فوتبال و ديدم كه زمين فوتبال بسته اس و صاحبش رامون نداد . تصميم گرفتيم بريم توي يكي از كوچه هاي بن بست محل بازي كنيم كه همسايه ها گير دادن و تصميم گرفتيم برگرديم خونه . راستي ما توي ميرداماد خونه داريم كه از ارث بابابزرگم بهمون رسيده . خلاصه اون روز برگشتم خونه و دم در ديدم كه ماشين عموم پاركه . اسم عموم رضاس و 56 سالشه و يك مرد پولدار و تقريبا چاقه ( 90 كيلو ) . من يكمي مشكوك شدم كه نكنه خبريه ! آروم رفتم تو با كليد در رو باز كردم و رفتم توي خونه . ديدم كه هيچ خبري نيست و سريع فهميدم كه توي اتاق خواب مامانم خبريه !

آروم رفتم دم در اتاق و ديدم كه لاي در بازه و ميتونم ببينم . آروم ديد زدم و از چيزي كه ديدم نفسم بند اومد . عموم لخت روي تخت خوابيده بود و مامانم هم سرش لاي پاي عموم بود و داشت كيرشو ميخورد . باورم نميشد . كير عموم خيلي كلفت بود و تقريبا دراز هم بود و مامانم كل كيرشو ميكرد توي حلقش . عموم هم زير لب و آروم به مامانم ميگفت : همشو بخورد .... تخمام رو هم بليس .... سرشو بوس كن و ...
مامانم هم هر كاري كه ميگفت رو ميكرد . بعد از چند دقيقه كه حسابي كير عموم رو خورد مامانم همون جوري لخت خوابيد روي عموم و از هم لب گرفتن . عموم با دستش كيرشو كرد توي كس مامانم و همون جوري كه روي هم بودن تلمبه ميزد . صداي برخورد رون پاي مامانم به بدن عموم داشت منو از حشريت ديوونه ميكرد . عموم هم با همه جاي مامانم ور ميرفت . با سينه ش با روناش با كمر گوشتيش و ... . بعد از اينكه مامانم كلي روي كير عموم بالا و پايين پريد عموم گفت : آبم داره مياد ..
مامانم جلوي عموم زانو زد و عموم بلند شد و آب كيرش كه خيلي زياد بود رو ريخت توي دهن مامانم . مامانم همشو خورد و بعد كير عموم رو ساك زد تا قطره هاي آخر رو هم بخوره . عموم در حالي كه گونه هاي سفيد مامانم رو نوازش ميركرد بهش گفت: بيا يكم كنار هم بخوابيم
مامانم گفت : ممكنه كه بهزاد بياد
عموم گفت : حالا خوبه هر موقع من ميام اينجا ميبيني كه بهزاد چقدر دير ميادا !
( من فهميدم كه عموم زياد اينجا اومده و مامانم رو زياد كرده )
مامانم خوابيد و عموم هم خوابيد كنارش و باهاش ور ميرفت . منم موندم ببينم چي ميگن به هم .
مامانم گفت : چقدر پول واسم آوردي ؟
عموم گفت : 40000 تومان ... دختر تو چقدر پولكي ! حداقل به جاي اينكه اين پولارو خرج مانتو و روسري و لوازم آرايش كني , يكمي پس انداز كن ...
من ديدم كه يكمي دارن ساكت ميشن و ممكنه كه بفهمن كه من اونجام . براي همين آروم از خونه رفتم بيرون و توي پاركينگمون جق زدم و رفتم پارك و 2 ساعت بعد برگشتم خونه .

از اون روز فهميدم كه مامانم به خاطره پول و خرت و پرت هاي خودش با عموم رابطه داره . ديگه توي خونه بدون اينكه خجالت بكشم يا احساس گناه كنم ديد ميزدمش و بيشتر بقلش ميكردم و از بدنش استفاده ميكردم . حتي با شرت و كرست هاش هم جق ميزدم . ديگه هر جمعه فوتبالو ميپيچوندمو سكس مامانمو ميديدم . اما بعدها يك اتفاق ديگري افتاد . تقريبا 3-4 ماه بعد از اون ماجرا , من باز هم مامانمو در حال سكس ديدم اما اينبار با عموم نبود ! يه روز با دوستم كه اسمش ساشاِ داشتيم توي پاساژ محلمون ميگشتيم كه ديدم مامانم توي يك مغازه ي لباس فروشيه . مامانم با صاحب مغازه كه 27-28 سالش بيشتر نبود بدجوري گرم گرفته بود و درحال لاس زدن بود . دوستم ساشا هم ديدتش . البته اينم بگم كه من و ساشا با هم دوست صميمي هستيم و قضيه سكس مامانمو به ساشا هم گفتم . من به ساشا گفتم كه بره خونشون كه من مامانمو تعقيب كنم . مامانم با پسره اومد بيرون و رفتن سمت خونه . منم دنبالشون رفتم . مامانم فكر ميكرد كه من خونه ي ساشا اينام و شام هم اونا ميمونم . با خيال راحت رفت تو و منم 10 دقيقه بعد يواشكي رفتم تو . ديدم كه جفتشون لختن و توي رخت خوابن و توي بقل هم از هم لب ميگيرن . بعد مامانم مثل هميشه رفت و كير پسر رو ساك زد و بعدشم از كس بهش داد . تنها فرق سكس اون با سكس عموم اين بود كه پسره ميخواست مامانمو از كون هم بكنه . پسره گفت : بهناز جان ! درد نداره ...
مامانم گفت : نه .... دوست ندارم
پسره گفت : بذار يكبار امتحان كنيم
مامانم گفت : نه !
پسره گفت : ببين من توي كف كون خوشگلتم ! اگر بذاري بكنم توش به غير از اون كفش قرمزه و اون تونيك سياهه , 20 تومن هم پول بهت ميدم ....
( من با خودم گفتم كه مامانم جنده شده ! آخه فكر ميكردم كه فقط با عموم سكس داره ولي فكر نميكردم كه به خاطره يه كفش و تونيك به صاحب مغاز كس و كون بده )
مامانم گفت : باشه ولي 20 تومن بايد بدي ها
مامانم به حالت سگي جلوي پسره قنبل كرد و كون گندش افتاد بيرون . كونش مثل ژله ميلرزيذ و برق ميزد . پسره اول كون مامانمو بوسيد و آروم كيرشو كرد توي كون مامانم . مامانم آروم جيغ كشيد ولي بعدش ساكت شد .
پسره گفت : درد داره !؟؟
مامانم گفت : يكمي !
پسره گفت : دوست داري ادامه بدم ؟
مامانم گفت : آره عزيزم ...
پسره با چرب زبوني گفت : دوست داري چي كارش كنم اين كون نرمتو ؟
مامانم با صداي شهوتي گفت : دوست دارم پارش كني !
پسره هم شروع كرد به تلمبه زدن و بعد از چند دقيقه آبشو خالي كرد توي كون مامانم.
منم سريع از خونه رفتم بيرون و ماجرا رو واسه ساشا تعريف كردم .

ساشا هم تعجب كرده بود و فهميده بود كه مامانم جنده س . ولي واسه من مهم نبود چون منم مامانه اونو زياد ديد ميزدم توي خونشون و ساشا هم اينو ميدونست . درواقع بعضي وقتا با شرت و كرست هاي مامانامون با هم جق ميزديم و با هم ميومديم خونه ي يكيمون و مامانامونو ديد ميزديم .

يك روز من به مامانم گفتم : مامان مياي با هم بريم حموم ؟
مامانم گفت : واسه چي ؟
گفتم :دوست دارم با تو حموم برم و همديگرو بشوريم
مامانم كه فكر ميكرد اينا از علاقه ي شديد من به مامانمه , قبول كرد .
همون روز باهاش رفتم حموم و جلوي هم لخت لخت شديم . من كيرم اصلا راست نكرد چون به ديدن لخت مامانم عادت داشتم . يكمي مامانمو بوسش كردم و قربون صدقش رفتم . مامانم خيلي خوشش ميومد . ديگه هر هفته باهاش حموم هم ميرفتم و زياد باهاش صميمي شده بودم و توي فكر سكس بودم . توي حموم ديگه بقلش ميردم و حتي به سينه هاش و كمرشو و يكمي هم كونش دست ميزدم و مامانم هم وقتي كيرم يكم سيخ ميشد ميگفت : شيطون اين چيه ؟
ولي هيچ وقت ناراحت نميشد و چندبار هم گفت كه اشكالي نداره كه من اينجوري ميشم ( منظورش راست شدن كيرم بود ) و ميگفت كه اين باعث ميشه كه نديد بديد نشم و خبر نداشت كه منو ساشا هرچي دختر توي محل بوده رو كرديم !

تا اينكه يه روز توي حموم از پشت بقلش كردم و كيرم كه راست شده بود هم كشيده شد به چاك كونش . احسلس كردم كه حشري شد ولي من خودم جلوش فيلم بازي كردم و گفتم : آخ ببخشيد !
ولي مامانم گفت : اشكالي نداره ! من دركت ميكنم كه بعضي وقتا حس هاي جنسي پيدا ميكني و توي سن تو طبيعيه . فقط بايد خودتو خالي كني ...
گفتم : چه جوري ؟
مامانم با حالتي موذيانه گفت : نكنه منو ميخواي ؟
گفتم : تو مامانمي ها !! ( الكي داشتم كس شر ميگفتم كه فكر نكنه كه من زيادي روش نظر دارم )
گفت : مگه چه اشكالي داره ؟
گفتم : نميدونم ...
كفت : فقط بگو ميخواي يا نه ؟
من ديدم لحظه ايه كه ديگه نبايد خجالت بكشم و گفتم : خوب آره
مامانم بهم نزديك تر شد صورت منو گرفت و ازم لب گرفت . من يكمي شوكه بودم ولي داشتم كم كم ميفهمديم كه چه خبره ... آروم با سينه هاي گندش ور رفتم و بعدش با كونش ... گفتم : بريم توي اتاق ؟
گفت : هر جور كه تو ميخواي
خودمونو خشك كرديم و لخت رفتيم توي اتاق . دوباره روي تخت لباي شيرينشو خوردم و بعد مامانم رفت سمت كيرم . كيرمو كرد توي دهنش و ساك زد . باورم نميشد. خيلي حرفه اي ساك ميزد . تخمامو ليس ميزد . خود مامانم بدجوري حشري شده بود . بعد من به تقليد از يك فيلم سوپر بهش گفتم كه بخوابه . مامانمو به پهلو خوابوندم و يك پاشو دادم بالا و از پشت كردم توي كسش .
مامانم آه كشيد و گفت : جرم بده بهزاد ....
منم محكم تلمبه ميزدم . بعد از چند دقيقه به حالت سگي شد و گفت : تو كون هم ميكني؟
گفتم : من عاشق كونتم
بعد كردم توي كونش . كونش خيلي داغ بود و خيلي بهم حال ميداد . كمرشو گرفته بودم و ميكردم توي كونش . تا اينكه ابم ريخت توي كونش . مامانم با صداي شهوتي ميگفت : آخيش ... داغه .... سوختم .... و ...
بعد خوابيدم روش و باهاش عشق بازي كردم . مامانم گفت : حالا ارضا شدي ؟
گفتم : آره ... خيلي دوستت دارم مامان
گفت : منم دوستت دارم عزيزم
گفتم : ميشه باز هم اين كار رو بكنيم ؟
گفت : هر وقت كه بخواي من پيشتم
بعدش كنار هم بخوابمون برد....
     
#182 | Posted: 12 Mar 2011 07:35
عمه ام اسمش.ص.است واقعا اندام سکسي داره که هر مردي رو حشري ميکنه.اولين روز عيد بود که به خانه ي مادربزرگم رفيتم راستش مادربزرگم سال پيش فوت کرده بود.ما ناهار رو در خانه مادربزرگم به همراه عمه ام و عمويم و خانواده ي خودمان بوديم و شام هم همينطور.شوهر عمه و پسر عمه ام در خانه خودشون بودند.بعد از شام خانواده ي ما به خانه ي خودمان آمدند برادرم مريض بود و فقط من مونم و عمه ي عزيزم با عمويم.موقع خواب شد جا انداخيم عمه ي من کنار ديوار و من هم کنار عمه ام و عمويم هم کنار من خوابيديم.من وسط عمه و عمويم خوابيدم.عمه ام زني است 45 ساله باسينه هاي 75 که آب هر آدمي رو در مياره.من خيلي خوشحال شدم که کنار اوميخوابم.نصفه هاي شب شد که من از خواب بلند شدم که برم دستشویی.رفتم کارمو انجام دادمو برگشتيم وقتي مي خواستم سرجام بخوام متوجه عمه ام شدم که با يه تاپ مشکي که سينه هاش داش تاپشو جر ميداد رو به بالا خوابيده.من ديگه خوابم نميبرد و فقط داشتم باديدن اندام سکسي عمه ام با خودم ور ميرفتم که دل رو زدم به دريا و دستم رو آروم رو سينه هاي عمه ام گذاشتم خيلي نرم بود يه دستم رو سينه هاي عمه ام بود و يه دستم رو کيرم.چند دقيقه با سينه هاي عمه ام حال کردم ديدم عمه ام واقعا خسته است و حسابي خوابيده و هيچي حاليش نميشه جرات خودمو بيشتر کردمو دستمو رو کوشس برم.عمه ام شلوار پارچه اي تنش بود.خيلي حال ميداد داشتم با کوسش حال ميکردم که ديدم عمه ام بلند شده و داره منو نگاه ميکنه و ميخنده من از ترس داشتم ميمردم که نکنه عمه ام آبروم رو جلو همه ببره که يه باره عمه ام دستش رو برد سر کيرم و کيرم رو محکم گرفتش که من داد زدم : عمه چيکار ميکني.گفت:حالا تو دزدي دزدي با من حال ميکني حالا نوبت منه سرش رو پايين برد و آروم آروم کيرمو خورد من اصلا بارم نميشد که عمه ام داره برام ساک ميزنه اونم نصفه شب بعد از چند دقيقه ساک زدن دست منو گرفت و به کوسش ميمالوند من گفتم:عمه نميخواد من خودم ميکنم گفت:اي شيطون خلاصه کلي با کوسش حال کردم اونم خيلي داشت بهش حال ميداد بعد خودش شلوارشو بالا زد و به طرف ديگه برگشت من هم قشنگ عمومو نگاه کردم که نکنه بيدار باشه بعد خودمو بهش چسبونم چه کون نرمي داشت صداي اوف اوف از عمه ام بلند شد دستم رو بردم رو سينش واقعا چه سينه ي نرمي داشت همين طوري چند دقيقه بهش چسبيدم حال عجيبي داشتم هر دوتامون حشري حشري شده بوديم امه چاره نداشتيم و با همون حال خوابيديم.صبح که از خواب بلند شدم کارهاي ديشب برام باور کردني نبود و انگار برام مثل يه خواب بود.بلند شدم که برم دست و صورتم رو بشورم ديدم عمه ام روي پله نشسته سلام کردمو و پرسيدم که عمو کجا رفته گفت رفته بيرون من ديگه از خوشحالي تو پوست خود نمي گنجيدم آخه عموم عادت داره هر وقت ميره بيرون 5-4 ساعت ديگه بر ميگشت.من رفتمو يه صبحونه ي اساسي خوردم تا کمرم قوت بگيره آخه ميدونستم امروز روز حال منه.صبحونه که خوردم رفتم کنار عمه ام بر روي پله نشستم دستمو اندختم رو گردنش گفتم:چيه عمه حالت خوش نيست گفت:نه چيزيم نيست.گفتم:از قضيه ديشب که ناراحت نشدي.گفت:اتفاقا کلي بهم حال داد منم فهميدم که عمه ام دوست داره با من سکي کنه.هيچي من دستم رو بردم رو موهاش با موهاش بازي کردم بعد به عمه ام گفتم :عمه يه چي بهت بگم.گفت:بگو.گفتم:عمه ميخواي کاره ديشبو ادامه بديم.گفت:چرا که نه منم تا اينو شنيدم لبمو بردم نزديک لباش و نزديک15 دقيقه با هم لب گرفتيم بعد بلندش کردم بردمش تو اتاق در حالي که سرپا بود کم کم لباساشو در آوردم اول از پيرهنش شروع کردم بعد زيرش که يه سوتين گل گلي پوشيده بود رو در آوردم بعد شلوارش و آخرين مرحله که يه شورت گل گلي که با سوتينش ست کرده بود بود رو در آوردم حالا عمه ام شده بو لخت مادر زاد گفتم عمه حالا نوبت تو.عمه ام کم کم لباس منو در آورد تا رسيد به شرتم وقتي شرتم رو در آورد از ترس زهر ترک شد(آخه کيرم خيلي بزرگه) گفتم عمه تو شروع کن کيرمو با دستش گرفت و مثل حرفه اي ها برام ساک ميزد من ديگه داشت آبم ميومد گفتم عمه ولش کن.بعد من عمه ام رو خوابوندم رو زمين و يه لب کوچيک ازش گرفتم و شروع کردم به خوردن سينه هاش که چه سينه هايي بود که من تو عمرم چنين سينه هاييي رو حتي تو فيلمهاي سکسی هم نديده بودم.اون قدر سينه هاشو خوردم که اوف اوف عمه ام بلند شد بعد رسيدم به کوسش يه دست رو کوسش کشيدم که عمه ام يه اوف عجيبي گفت که فهميدم حسابي حشري شده منم مثل کوس نديدها اين قدر کوس عمه ام رو خوردم که عمه ام ارضا شد.بعد به همين حالتي که دراز کشيده بود پاهاشو يه کم وا کردم و کيرمو آروم کردم توش اون قدر داغ بود کيرم از شدت گرما داشت آتيش ميگرفت.يه 10 دقيقه همونطوري تلمبه زدم.تلمبه زدن من يه طرف آخ و اوخ گفتن عمه ام يه طرف که اين منو بيشتر حشري ميکرد ديدم آبم داره مياد به عمه ام گفتم که بريزم تو گفت آره بريز منم با شدت عجييبي آبمو تو کوس عمه ام ريختم بعد رو عمه ام خوابيدم وحالي نداشتم اما نميخواستم چنين فرصت طلايي رو از دست بدم گفتم عمه ميخوام از کون بکنمت گفت باشه فقط يواش گفتم باشه عزيزم.بعد طوري خوابيد مثل سجده من رفتم کرم رو که روي تاقچه بود برداشتم و قشنگ سوراخه ي کون عمه مو چرب کردم بعد کير خودمم چرب کردم کرم رو گذاشتم کنار رو رسيدم به کار وقتي سر کيرمو کردم تو کون عمه ام چنان دادي زد که من کر شدم بعد آروم آروم بقيه کيرمو فرستادم تو عمه ام از شدت درد داشت ميمرد که برام اهميتي نداشت من هي عقب جلو ميکردم خيلي حال ميداد کم کم صداي آخ و اوخ عمه ام کم تر شد بعد من کيرمو در آوردم عمه مو رو با بالا خوابوندم و آبمو روي سينه هاش ريختم خلاصه کلي حال داد و بعد بلند شديم و رفتيم خودمونو تميز کرديم وسريعتر لباس پوشيديم که ديگه نزديک بود عمويم بياد.
     
#183 | Posted: 12 Mar 2011 07:39
اسم من كوروش و 16 سالمه امروز ميخوام خاطرم رو براتون تعريف كنم.الانكه
دارم اينا رو تايپ ميكنم دارم از شق درد ميمرم خلاصه بريم سر اصل مطلب:من
مادر پدرم از هم جدا شدن و من و مادرم پيش مادربزرگم زندگي ميكنيم مادرم
از صبح تا 6 و 7 شب سر كاره و منم و مادر بزرگم.مادربزرگ من يه خانم
59-60 ساله تپل مپلي و نسبت به سنش به نظر من خوشگل من يه 3 سالي هست كه
تو كف كس و كون اين بنده خدا بودم اين بيچاره فكر ميكرد آره آقا ما نوشيم
نظري بهش نداريم معمولا لباساشو پيش من عوض ميكرد كرست كه نميبست اما
وقتي هم ميبست ميگفت من براش ببندم و منم كلي با اين قضيه حال
ميكردم.مادر بزرگ من معمولا اول هر هفته شنبه ها ميرفت حموم.حموم ما بعد
از آشپزخونس يعني اول بايد از آشپزخونه رد شي بعد وارد رختكن شي
آشپزخونمون هم تنگ يه طرفش گاز و طرف ديگش كابينت اين وسط هم اگه كسي
باشه كلا يه 10سانتي متر بيشتر ديگه جا نيست ظهر بود حوالي ساعت 2 3
ناهار رو زده بوديم تو رگ و مادربزرگم داشت ظرفارو جلو كابينت ميشست كه
من هم كيري تو كف بودم اومدم يه حال كوچلو به كوروش كوچلو بدم خلاصه به
بهانه تو رختكن رفتن و اين كه كار دارم اومدم از پشت مادربزرگم رد شم
كيرم سيخ سيخ و استوار استوار بود كيرم قشنگ لاي چاك كونش گير كرد منم
داشتم حال كيكردم يه 10 ثانيه وايساده بودم كه مادر بزرگ گفت رد شو ديگه
داري چه غلطي مكني خلاصه آقا ما رفتيم تو حموم و يه كله خودمو خالي كردم
عشتياقم به سكس 100 برابر شده بود يه يك ربعي گذشت مادربزرگم عازم حموم
شد بنده خدا شلوار و پيراهن و در آورد به من گفت پشتمو بكنم بهش كه شرتشو
هم در بياره و بره حمام خلاصه منم خيلي زود پشتمو كردم بهش و از تو شيشه
ي كمد داشتم كون مبارك رو تماشا ميكردم از زور شهوت گوشم سرخ شده بود هي
ميگفتم برگردم به زور كيرمو بكنم تو كونش جرش بدما؛جلو خودمو گرفتم و رفت
تو حموم كه يه 20 سانتي از سطح آشپزخونه بالا تره و يه پله ميخوره يعني
اينكه اگه سرتو بچسبوني به زمين از لاي در قشنگ ميشه حموم رو ديد زد ما
هم اين كارو كرديم از اول تا آخر اون زير داشتيم سر و سينه و كوس و كون
رو ديد ميزديم.عزمم رو جزم كردم كه برا كشيدن پشتش و كردنش يه 10 دقيقه
گذشت خودش طبق معمول صدام كرد كه برم پشتشو بكشم هميشه چهار زانو كه
ميشست يه چيزي هم رو پاش مينداخت و يه چيزي دور كونش ميبست كه كونش مشخص
نشه اما اين دفعه مثل اين كه سر و گوش ننه گوهر هم ميخواره راستي اسم
مادربزرگم گوهر لباسامو در آوردم كه كفي نشه و شروع كردم به كيسه كشيدن
پشتش موقع كشيدن به عقب(طرف من) فشار مياورد كمرش از رو شرت به آقا دايي
ما ميخورد منم چوب كرده بودم كيري خلاصه اونم 2 زاريش افتاده بود يه چند
دقيقه اي كه كشيدم به خودم اومدم ديدم تمام بدن منم كفي نشده رفتم پامو
داشتم ميشستم زير شير كه.گوهر: تو كه خيس شدي مامان بيا پشتتو ليف
بكشم.من:باشه اما زود بکش که كار دارم.من نشستم و اونم در همين بين داشت
ميگفت.بعد از يه سال 4 كلام مادربزرگ و نوه صحبت كنيم.من: اي بابا اختيار
داريد.تو همين بين بود كه دستش سينمو محكم گرفته بود و عوض ليف زدن داشت
باهام لاس ميزد منم فهميدم خودم عين اون به سمت عقب ميآوردم كه كمرم به
اون پستون هاي ماماني بخوره با اين كار من انگار ديونه شده بود خودش
دستشو برد پايين چون شرتم از اين شلواركا بود از تو پاچش داستشو برد تو
عبل ما هم سيخ رفته بود دستش اين شد كه قشنگ تكيه دادم به سينش اونم رفت
عقب و گردنش چسبيد به ديوار و خودش رو زمين خوابيد نم نم برگشتم رفتم رو
سينش عين سگ داشتم از اون سينه ها ميخوردم 4 5 نفري رو تا به حال زده
بودم زمين اما سينه هيچ كدوم به اين خوشمزگي نبود نميدونم شايد دليلش سن
اما به هر حال ديدم خانوم جوون 40 سال پيش فهميدم از اين عشق بازي ها
چيزي حاليش نيست. تو رخت كن حموم يه كمد داريم كه توش تيغ و بتادين و
پماد و از اين كس شعراس. پشت اينا من يه اسپري قايم كرده بودم اسپري رو
ورداشتم خالي كردم رو كيرم.بنده خدا تعجب كرده بود انقدر زدم كه كيرم
داشت آتيش ميگرفت اما دست ميزد يخ يخ بود يه نمونه جق زدم بره به خردش.از
كيرم براتون بگم بهم ميگن خر كير.كيررو آماده كردم و گفتم يه جوري جرت
ميدم که شوهرتم انجوري جر نداده باشه.قنبل كرد طرف من رو زانوهاش خم شد و
دستشو زد بود رو زمين كه كيرو كردم تو.كوسش انقدر تنگ بود كه با زور تف
گشادش كردم20 دقيقه داشتم تلمبه ميزدم اونم لباشو قفل كرده بود از تو
داشت داد ميزد يه صداي خفيف فقط داشت ميومد.پستون اين بنده خدا انقدر
گنده بود كه نوكش به زمين ميخورد اما اونايي كه پيرزن كرده باشن ميدونن
كون پيرزن گشاد ميشه بعداز 45 سالگي.ماهم از اين موضوع طبيعي سوء استفاده
كردم كيرو كردم تو قشنگ كيرم رو كرده بودم توکونش و داشتم تلمبه ميزدم و
خم شده بودم روش.گوشه سينهاشو تو دستام جا دادم يه 3 دقيقه بعد يك لرز
كرد و ارضا شد منم عاشق آب كوسم که كيرمو باهاش خيس كنم و دوباره كردم
توش ايندفعه خيلي حال ميداد منم هرچي بود نبود و توش خاليكردم و بعدش دوش
گرفتم جالب اينجاست كه من دوش گرفتم لباسامو پوشيدم رفتم اون هنوز كف
حمام خوابيده بود
     
#184 | Posted: 12 Mar 2011 07:52 | Edited By: salse7en30
خواهرم

همیشه می خواستین با خواهرتون سکس داشته باشین و بدن لختش رو ببینین و باهاش حموم برین و ارضاش کنین و تو دستای اون آبتون رو خالی کنین. اونم کم و بیش اینو می دونه ولی اصلا پا نمی ده. فرصتی بدست می آد و پدر و مادرتون می رن به مسافرت و خونه در اختیار شما دوتاست. خودتون رو می کشین و بهش پیشنهاد میدین که مسلما رد می کنه. شما اصرار می کنین، گریه می کنین که همیشه دوستش داشتین و فقط یه بار، فقط یه بار... که یه دفعه یه فکری به ذهنش می رسه. قبول می کنه که یه ریزه شیطنت کنین ولی چون می ترسه که شما کنترل خودتون رو از دست بدین و بهش آسیب برسونین باید اول لخت بشین و خودتون رو تو یه ملافه بپیچین و روی تخت بخوابین تا اون شما رو محکم به تخت ببنده و اونوقته که اونم راضی می شه لباساش رو در بیاره و باهاتون یه کم تفریح کنه تا ارضا بشین. قبول می کنین، معلومه که قبول می کنین. اون از اتاق می ره بیرون، شما لخت می شین و یه ملافه رو روی خودتون می کشین و صداش می کنین. اون شما رو با طناب محکم به شکل ایکس به تخت می بنده، اونقدر مچ دست و پاهاتون رو طناب پیچ کرده و گره های مختلف زده که پیش خودتون خیال می کنین وقت باز کردنشون یادش می ره چه جوری اینا رو بسته. بعد با یکی از روسری هاش دهنتون رو می بنده. کنارتون روی تخت می شینه و درست تو چشماتون نگه می کنه. دستش رو روی صورتتون می ذاره و نازتون می کنه. کیرتون که تا چند لحظه پیش از فرط هیجان نیمه خوابیده بود حالا سیخ می شه و ملاف رو بالا می یاره وهی نبضش می زنه و اونقدر سیخ می شه که کم کم رو شکمتون قرار می گیره. خواهرتون به اینا توجه نمی کنه، سرش رو نزدیک صورتتون می یاره طوری که گرمای نفس هاش رو حس می کنین. کنارتون دراز می کشه و در حالی که با گوشتون بازی می کنه، پاش رو روی کیرتون می ذاره و خیلی آروم اونو بالا پایین می کنه و شما رو بوسه بارون می کنه و بعد از چند لحظه خیلی آروم نجوا می کنه ، تو عاشقم هستی؟ ملتمسانه به چشماش نگاه می کنین و با سر تایید می کنین. می خوای با من سکس داشته باشی؟ با خواهر خودت؟ دوست داری منو لخت ببینی؟ دلت می خواد اونجام رو ببینی؟ می بوسیش؟ دلت می خواد با هم ازدواج کنیم و منو حامله کنی؟ دوست داری اونجام رو لیس بزنی؟ .... و شما در حد مرگ تایید می کنین و دارین از درد اشتیاق واسه لمس کیرتون می میرین. حالا پیچ و تابی می خوره و خودش رو روی شما می کشونه و درست روی کیرتون می شینه. دارین دیوونه می شین از شهوت و نبض کیرتون هی زور می زنه که بیشتر خودش رو به وسط پاهای خواهرتو بماله. واسه چند لحظه همون جور نشسته خودش رو به کیرتون فشار می ده و بعد یه لبخند شیطنت آمیز می زنه و با لحنی شاد و تمسخرآمیز اسمتون رو صدا می زنه و می گه هیچ وقت امروز رو فراموش نمی کنی و ریز می خنده و از اونور تخت می ره پایین و از اتاق می ره بیرون. نمی فهمین منظورش چیه و چرا پاشده رفته، داغ تر از این حرفا هستین که فکرتون کار بکنه. چند لحظه بعد بر می گرده و گوشی تلفن هم دستشه. کنارتون می شینه و از تو دفترچه کوچیکش یه شماره رو می گیره. سلام و احوال پرسی می کنه و شما متوجه می شین با خونه خاله تون تماس گرفته.کمی نگران می شین ولی هنوز هیچ ایده ایی ندارین که قراره چه اتفاقی بیافته. خواهرتون سراغ دختر خاله تون رو می گیره و اون بالاخره می آد پای تلفن. بعد از چه طوری و چه کار می کنی خواهرتون می گه یه پسری امروز اینجاست و اگه دوست داشته باشی بیا خونه تا یه خورده سر به سرش بذاریم. اون با خوشحالی موافقه و گویا با آژانس سریع می آد. چیزی رو که شنیدین و اتفاقی که افتاده براتون غیره غیره غیره قابل باور هست و ناباورانه به خواهرتون نگاه می کنین و اونم به چشماتون زل زده. فکر می کنین دستتون انداخته ولی این بار کنارتون دراز می کشه و یه شماره دیگه می گیره. کم و بیش صدای اونور خط رو می شنوین .اون به یکی دیگه از دختر خاله هاتون زنگ زده و وسط حرفاش چند بار گوشی رو به گوشتون می چسبونه که صداش رو بشنوین. این بار خیلی راحت تر حرف می زنه و می گه این،اسمه شما رو می گه، بالاخره کارش رو کرد ولی می خوام کلی بهش حال بدم جوری که فراموش نکنه، واسه همین می خوام همه رو جمع کنم..و صدای قهقه خنده تو گوشتون سوت می کشه.مستاصل شدین. حتی نمی تونین تکون بخورین و تصور اینکه تا یه ساعته دیگه قراره همه شما رو توی اون وضع ببینن غیر قابل تصوره. انگاری خواب می بینین. فشاره خونتون افتاده، خون تو رگهاتون یخ زده و هیچ فکری به شما کمک نمی کنه. شما توی فامیل آدمه خیلی محترمی هستین. یه پسره سنگین و با وقار که سرش توی درس و کتابشه و زیاد دور و بره دخترا نمی پلکیده. یه جور الگو واسه بقیه. و حالا لخته لخت، بسته شده به تخت و دنیا تا نیم یا نهایتا یه ساعته دیگه تموم می شه. قراره همه شما رو لخت ببینن. تلفن ها از دختر خاله ها به دختر دایی هایی که از شما بزرگتر، کوچیکتر و یا بد تر از همه هم سن و سال شما هستن و حتی چهار پنج تا از دوستای خواهرتون می رسه. تمامه تنتون داره می لرزه و خیسه عرق شدین، حتی کلی گریه می کنین که شاید اون تصمیمش منصرف بشه ولی هیچ فکری و هیچ کاری فایده ای نداره. باید با این مساله روبرو بشین. زندگیه شما تا یک ساعته دیگه برای همیشه عوض می شه. دیگه از اون الگوی وقار و سنگینی و پاکی و خوبی و باهوشی و موفقیت خبری نخواهد بود و به جاش تصویره یه پسره لخت و ضعیفی که اراده ای از خودش نداره و حتی نمی تونه خودش رو بپوشونه توی ذهنه همه خواهد موند. آیا خبر به گوشه پدرو مادرتون خواهد رسید، آیا خاله و دایی و عمه و زن دایی و بقیه هم خواهند فهمید،آیا خواهرتون بهشون اجازه می ده که ازتون عکس یا فیلم هم بگیرن، کی اول می آد، باهام چی کار می کنن و.... سوالاتی که لحظه به لحظه شما رو مستاصل تر می کنه و حسه تسلیم و بی چارگی رو توی شما تقویت می کنه. خواهرتون تو این مدت هر چی مبل و صندلی و سیستم صوتی تو خونه بوده رو کشیده تو اتاقه شما و بدتر از همه دوربین فیلمبرداری رو با سه پایش درست روی شما تنظیم کرده...روی میزه کنار شما کلی دستمال کاغذی و پارچه و وازلین و ...گذاشته و توی آشپزخونه صدای درست کردن آبمیوه و کیک و ...می آد. بعد از یه مدت همه چی آروم می شه. شما به مبل و صندلی هایی که نزدیکتون چیده شده نگاه می کنین و نفستون بند می آد. خواهرتون می آد و توی چارچوبه در می ایسته، لباس عوض کرده یه آرایش خیلی کوچولو که تقریبا به چشم نمی آد ولی فوق العاده خوشگل شده. یه لیوان دستشه و زل زده به چشمای شما که شاید برای آخرین بار دارین التماس می کنین...صدای زنگ آیفون بلند می شه و چه طولانی ... چشماتون سیاهی می ره، گوشاتون سوت می کشن و انگار هوا یخ زده باشه بیشتر و بیشتر می لرزین....یه لبخنده خیلی ناز رو صورتش می شینه یه جورایی با رضایت به شما، اتاق و برنامه ایی که ترتیب داده و مهمونی ایی که قراره شاید تمامه روز طول بکشه نگاه می کنه و می ره که در رو باز کنه، آیفون رو بر می داره و اسمه دختر خاله تون رو می گه و در رو باز می کنه...


امیدوارم خوشتون اومده باشه. من آخره این فانتزی رو باز می ذارم تا هر کی هر جور که دلش خواست ادامه اش بده. لازم نیس نوشته هاتون دنباله هم باشه، هر کی می تونه مستقلا فانتزی خودش رو در ادامه متن اصلی بنویسه و ادامه بده. اگه بهم پی ام بدین و نظراتتون رو بگین خوشحال می شم و دفعه بعد بهتر می نویسم.
     
#185 | Posted: 18 Mar 2011 03:57
کس دادن خاله جونم به شوهرش
من ...... هستم، 20 سالمه و توی تبریز زندگی می کنم امروز می خوام داستان یکی از کس دادن های خاله جونم به شوهرش رو براتون تعریف کنم، اتفاق مسرت بخشی که من سعادت اینو داشتم تا شاهد اون باشم. خاله ی من هم تو تبریز زندگی میکنه بارز ترین خصوصیات ظاهری که می تونم از خاله ام بهتون بگم اینه که یه زن حدوداً 36 ساله قد بلند و خیلی خوش استیله، قدش ار 180 سانت بیشتره و کمر باریک ولی باسن بزرگ و گوشتالویی داره، هروقت خونشون میرم پاهای تپل و سفیدش رو که میبینم حسابی داغ میکنم و کیرم مثل یه فنر فوراً میاد بالا بخصوص وقتی که دامن کوتاه میپوشه و جلوم اینورو اون ور میره منو هیپنوتیزم می کنه همیشه هم خط شرتش از روی دامن کاملاً مشخصه، ولی من هیچ وقت جرات نکردم که اون کون تپلشو لمس کنم خلاصه چند سالی بود که با این وضع می سوختم ومی ساختم…خاله ام یه شوهر مایه دار داره که ازاون خرپول های زبر و زرنگه البته خیلی هم آدم باحالیه و اهل خرج کردنه چند بار از خارج برام هدیه های گرون قیمت آورده، کارش تجارته یعنی از ترکیه و ایتالیا لوازم یدکی ماشین آلات سنگین وارد میکنه. به خاطر همین اکثر وقتها یا خارج از کشوره یا اینکه تو تهران توی دفتر فروشش مشغوله.
دوتا بچه دارن، بچه بزرگشون دختره و توی دندانپزشکی می خونه همون جا هم از قرار عاشق یه پسر ترک شده و هی خبرهای ضد و نقیضی به گوش می رسه که نامزد کردن. بچه کوچیکشون هم اسمش یاشاره که دبیرستان می خونه، یاشار از اون پسرهای سوسول و بچه ننه ای که از اول ابتدایی تا حالا همش تو مدارس غیر انتفاعی درس خونده، ولی زبانش خیلی خوبه چون از بچگی میرفت کلاس زبان، مدرک تافل هم داره ولی در کل از نظر زرنگی اصلاً به باباش نرفته.
ماجرا همین شهریور امسال اتفاق افتاد، وقتی که خاله ام به من زنگ زد و ازم خواست برم خونشون و با یاشار یه کم ریاضی کار کنم، چند روز دیگه امتحان داشت، خیلی هم اصرار داشت که قبل از ظهر بیام که ناهار رو باهم بخوریم منهم صبح روز بعدش رفتم خونشون آخه من ریاضیم خیلی خوبه و الان هم دانشجوی رشته برق الکترونیک هستم. البته من زیاد به خونه اونا رفت آمد میکنم، هم به خاطر دیدن خاله سکسی خودم و هم به خاطر ADSL یاشار که حسابی میتونستم فیلم و موزیک دانلود کنم…
بابای یاشار تهران بود و قرار بود که امشب برگرده. اون روز تا غروب داشتم بهش ریاضی یاد میدادم، ولی مطمئن بودم چیزی تو کله پوکش نرفته فکر میکنم آی کیوش در حد جلبک بود شاید هم کمی بیشتر!!! شام که خوردیم خاله جونم رفت سراغ ماهواره تا سریال مورد علاقه خودش رو که از شبکه Lider آذربایجان هرشب میبینه تماشا کنه ماهم نشستم و سه نفری نگاه کردیم. بعد از سریال خاله ظرفهارو شست و رفت خوابید ماهم فوراً زدیم یه کانال سکسی و تا نصف شب فیلم سوپر نگاه کردیم. فیلم یه مرده بود که دخترا رو می دزدید و میکردشون. در طول فیلم همش به این فکر می کردم که کاش میشد منهم خاله ام رو بدزدم و دل سیر جرش بدم… بعد از فیلم منو یاشار رفتیم طبقه بالا تا بخوابیم، خونشون یه خونه دوبلکس بزرگه که اتاق یاشار طبقه بالاش بود.
نصف شب نزدیکی های ساعت 3 از خواب بیدار شدم، وحشتناک تشنه ام بود، بنابراین آروم رفتم پایین تا از آشپزخونه آب بخورم، تو پله ها بودم که یه دفعه صدای خالم رو شنیدم که آروم داشت ناله میکرد، اولش فکر کردم داره گریه میکنه!!! ولی وقتی رفتم پشت در شنیدم که می گفت:«آخ… آخ … بکن محکم تر بکن… پارم کن …» همه چیز دستم اومد. بلافاصله رفتم بالا ببینم شوهرش اومده یا نه؟ دیدم بههههله
ماشینش تو حیات بود از تهرون برگشته و بی معطلی پریده روی خاله جونم، انگار که یه لامپ گنده بالای سرم روشن شده بود با خودم گفتم فری جون صحنه رو از دست نده که وقت فیلم دیدنه اونهم یه فیلم مستند بکن بکن. یه نگاه انداختم به یاشار دیدم مثل اسب خوابه طفلک نمی دونست پاپا جونش داره مامان جونشو جر میده….
بی سر و صدا مثل کاماندوهای جنگ ویتنام رفتم پائین دنبال یه روزنه میگشتم تا ماجرا رو دید بزنم. خیلی هیجان داشتم، صدای خاله هنوز میومد و معلوم بود که حسابی تو حاله «بکن بکن» گفتن های خالم منو دیوونه میکرد به هیچ وجه نمی تونستم بی خیال بشم… در بسته بود ولی بالای درشون یه قسمت شیشه ای بود که میشد ازش سرک کشید مبل توی هال رو یه کم جابجا کردم و رفتم روش، آخه چراغ اتاق اونا روشن بود و هال تاریک . بنابراین از طرف اونا هال دیده نمی شد ولی از طرف من خیلی واضح میشد اونا رو دید…. وای… خدای من… خالم به حالت سجده روی تخت قمبل کرده بود و سرشو گذاشته بود بین دوتا بالش، شوهرش هم داشت تلمبه میزالبته الان پشتشون رو به من بود و تنها چیزی که میتونستم ببینم کون پشمالوی شوهر خالم بود( شانس که نداشتم) شش دانگ حواسم به صحنه بود . شوهر خالم همچین داشت تلمبه می زد که صدای خوردن شکمش یه کون سفید و پرگوشت خالم تو حال می پیچید آه و اوه خالهم هم که رفته بود هوا… چند دقیقه بعد شوهر خالم، خالمو گرفت و مثل علیرضا حیدری با یه بارانداز جانانه به پشت خوابوند روی تخت ؛ از کشو یه اسپری برداشت و زد به کیرش، حالا دیگه خالم به پشت خوابیده بود و پاهاشو باز کرده بود داشت با دستش ماساژ میداد میتونستم حتی چوچولش رو هم ببینم، نامرد کسش خیلی ناز بود یه کس بزرگ گوشتی ، روی کسس اینقدر گوشتالو بود که قلمبه اومده بود بالا… یکم مو داشت، انگار کسشو برنزی کرده بود خلاصه بگم از اون چیزهای ایرونی پسند که من همیشه آرزوشو دارم. کیرم شده بود مثل یه باطوم و داشت تیک میزد، شورتم یکم خیش شده بود ولی در برابر کیر شوهر خالم تقریباً حرفی برای گفتن نداشت، بی شرف چه کیری داشت!!! کلفت و با صلابت، انگار این کیر رو سفارشی یرای هیکل خالم ساخته بودن. خوب معلومه کوسی که چنین کیری ازش پذیرایی میکنه دیگه کیر امثال منو میخواد چیکار.
شوهر خالم رفت روی تخت و یه بالش گذاشت زیر باسن زنش و کیر کلفتشو گرفتو گذاشت دم کوس خال جون، خاله جون هم دستاشو دور کمر شوهرش حلقه زده بود و منتظر بود دوای دردش بره توش. شوهر خالم مثل اسب کرد تو کسش، طوری که خایه هاش چسبیده بود به کون خالم و هی داشت عقب و جلو میکرد. خالم داشت به معنای واقعی قاعیده میشد . سرعت تلمبه ها که بیشتر میشد صدای خاله ام هم بلند تر میشد در این حالت خاله هردو دستش رو گذاشته بود رو کمر شوهرش و هی میگفت: پاره شدم …پاره شدم… جرم بده عزیزم … این کیر مال خودمه …. مال خودمه.
بعد از چند لحظه خالم محکم به شوهرش چسبید و یه آه بزرک کشید و هی کونشو می لرزوند و دیگه زیاد تقلا نکرد، فکر کنم اون لحظه ارضا شد. ولی شوهرش همچنان داشت با شدت تمام ادامه میداد تا اینکه با یه تقه ی محکم کیرشو تو کس خاله ام نگه داشت و همه آبشو ریخت تو کسش. منهم که فکر کردم کارشون تموم شده فوراً از روی مبل پریدم پائین و رفتم بالا گرفتم خوابیدم، باور کنید تا صبح همش کابوس هاس سکسی میدیدم و اصلاً خوب نخوابیدم.
ساعت 9 صبح که از خواب بیدار شدم دیدم یاشارداره با دوست دخترش صحبت میکنه و خالم صبحونه می خوره،تا منو دید با لبخند بهم سلام کرد و گفت سریع بیام باهاش صبحونه بخورم منهم بهش سلام کردم و رفتم دستشویی. الان هروقت که خالو مببینم یاد اون شب می افتم و بیشتر از قبل حشری تر میشم.


یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#186 | Posted: 23 Mar 2011 13:07
عمه جان
.من مسلم هستم 27 ساله شاغل و متاهل که ظاهری نسبتا خوبی دارم ...
عمه ای که راجبش می خوام بگم در اصل عمه من نیست چون در واقع من عمه ندارم... اون عمه زن برادر زنم هست که دقیقا از همون روز که مراسم عقد اونا یعنی رضا و مریم (رضا برادرزنمه)تمام شد احساس کردم که کمی با منظور گاهی بهم خیره میشه تا اینکه یه روز مریم بهم گفت که یکی تو فامیل ما از تو خیلی خوشش اومده منم که دوست داشتم بدونم اون کیه و البته شک هم به فرزانه داشتم که عمه خانم باشه .. اون علیرغم زیبایی و قد بلند و باسنی توپ وضعیت مالی بسیار عالی هم داشت که همینا با هم باعث که منم بهش چشم طمع بدوزم ...
خلاصه مدتی بعد مریم بهم زنگ زد و گفت که می خوام شمارتو بدم به همون طرف تا واست زنگ بزنه بدم شمارتو گفت بده کیه آخه گفت خودش الان بهت میزنگه.. همینو گفت و قطع کرد ...
خلاصه دو سه دقیقه بعد تلفنم زنگ خورد و گوشی رو جواب دادم با لحنی بسیار زیبا سلام کرد و از اینکه مزاحم شده عذر خواهی کرد منم که دوست داشتم باهاش باشم شروع کردم به تعارفات بی خودی و بخاطر اینکه خوشش بیاد سریع یه متلک پروندم که بدونه من و اون متاهلیم و واسه فقط هم صحبت شدن وقت بی خودی نمیزاریم و وارد مسائل سکسیش کردم اونم که اول زیاد وا نداده بود خودشو آخرش چراغ سبز رو واسم روشن کرد...
یه مدت تلفنی باهاش صحبت کردم تا اینکه ی روز بهم گفت می تونی بیای دفترم سر کار(اون یه دفتر مسافرتی بسیار بزرگ داشت)پیشم منم موافقت کردم و واسه فردا برنامه چیدم و به خانمم گفتم که سر کار میمونم و جای همکارم هستم ... بعد کار حرکت کردم و رفتم و زنگ زدم گفتم که دارم میرسم گفت خوبه دفترم تعطیله و ماشینتو دم در پارک کن و بیا تو منم همین کارو کردم رفتم تو اونم در دفترش رو وا کرد تو دفترش تک تنها بود یکم واسه هر دومون صحنه خجالت باری بود روبرو شدن با هم اما خیلی زود بعد مهمان نوازی اونو کمی صحبت کردن با هم همه چی خیلی عادی شد تا اینکه اون که روبرم رو صندلی نشسته بود اومد رو زمین کنار من تکیه داد به دیوار و یه نگاهی به من کرد و بهم گفت میشه ببوسمت منم گفتم بفرمایید .. اونم لباشو گذاشت رو لبام و بعد با زبونش موقعه جدا شدن لباش از لبام لبهام رو خیس کرد ...
هیچی دیگه من که کمر و طبق عادت همیشه قبل نزدیکی صفت کرده بودم و کیرم هم تو شلوار نیم رک شده بود بعد 5 دقیقه بعد لب دادن اون دست انداختم دور گردنش و با دستم که دور گردنش بود صورتش رو چرخندم به به طرف خودم و به خودم گفتم این نیاز به کسی داره که باش ی سکس اساسی بکنه والا مریض نیست بیاد شوهر داره با کسی دیگه دوست بشه این فکرم تمام شده بود که خیلی محکم و با اراده فولادی رفتم تو لباشو با سرعت فوتی و فوری لباشو گوشاشو زیر گردنش رو خوردم تا از خود بیخودش کردم...
دستشو گرفتم و با خودم که بلند میشدم بلندش کردم بدون گفتن حتی یه کلمه تکیش دادم به دیوارو تاپی رو که تنش بود رو از تنش در آوردم و دست انداختم دو کمرشو سوتینش رو هم باز کردم و در آوردم پسون های نسبتا بزرگ و خوشکلی داشت که به محض دیدنشون با زبون لبام شر وع به مک زدن و لیسیدنشون کردم طوری که صدای عمه خانم رو در آوردم .
دستش رو هی میکشید رو کیرم و آه و اوه میکرد ...
رفتم پایین و دکمه شلوارشو وا کردم و شرت و شلوارشو با هم کشیدم پایین که اون لحظه انگار یکم خجالت کشیده باشه دستشو آورد که مانع بشه اما من با سرعت عملی که داشتم اجازه این کارو بهش ندادم و تا اومد بگه مسلم نه من سرم رو کردم بین پاهاشو زبونم رو انداختم لای کسش که واقعا خوشکل و خوش تراش بود دیدید بعضی از کسا زود خیس میشن و وا میدن خودشون و اما این کس هر چی بیشتر لیس میزدی کمتر خیس میشد و عمه خانم دیگه از فرط شهوت از کمر تاشده بود و آه و اوهش هی بیشتر و بیشتر میشد منم که دیدم دیگه هم لخت لخت شده و هم حشری همون رو زانو که بودم پیراهنم رو در آوردم و دراز کشیدم رو زمین (رو زمین اتاقش قالی پهن شده بود) کمربند و دکمه شلوار و زیپ شلوارم رو وا کردم و اونو تا نصفه کشیدم پایین که اون هم نشست کنارم شلوارم رو کامل در آورد و منم از دست کشیدمش سمت کیرم و با دست دیگم کیرم رو گرفتم با اشاره بهش فهموندم که کیرم رو بخور که اونم شروع به ساک زدن کرد هی خورد و لیس میزد و پاهام رو دادم بالا و کیرم رو گرفتم رو تخمام رو انداختم جلو دهنش اونم اول لیشون زد بعد هر تخمم رو دو سه بار کرد تو دهنش و زیر سوراخ کونم هم زبون زد کیرم حسابی شق شده بود ...
اونو از کمر خوابندم و خودم اومدم بالا سرشو کیرم رو آروم کردم تو کسش و کم کم تلمبه زدن رو تند وتند کردم که یهو آروم بهم گفت بزار تا ته توش بمونه منم با یه تلمبه محکم کردمش تو تا ته و 6یا 7 ثانیه گذاشتم تو موند و بعد با آروم تاب دادن کیرم داخل کسش و آوردن کیرم تا نصفه بیرون دوباره شروع به تلمبه زدن کردم و خودم هم دراز کشیدم روش و بعد یکم لب گرفتن شروع کردم به خوردن پستونهاش 20 دقیقه بعد چون خیلی اذیت شده بود و دو باری هم ارضا شده بود و خودم هم دوست داشتم از کون بکنمش برش گردوندم و باز کیرم رو کردم تو کسش و دو تا پاهام رو گذاشتم اینورو اونور باسنش و با شدت زیاد تلمبه میزدم تو همین هین هم با انگشت میکردم تو سوراخ کونش و میدیدمش بیشتر حشری میشدم (من عاشق از کون کردنم)عمه خانم که 31 ساله بود یه باسن بسیار بزرگ داشت که سوراخ صورتی توش مث مروارید تو صدف میموند ...
از آب دهنم تف کردم تو هین کردن تو کف دستم و با دو تا انگشتم مالندم به سوراخ کون عمه خانم بعد بدون اینکه بهش چیزی بگم و درخواست ازش بکنم کیرم رد از تو کسش در آوردم و سر کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و اولین فشارو دادم که یهو برگشت و با یه آخ بلند و ناله کنان گفت نه مسلم از پشت نه نمیتونم منم که داشتم ضدحال میخوردم خیلی جدی بهش گفتم درد داره پس می خواستی کس عمه منو داشته باشه یالا بیا خم شو بینم و خودم کمرشو برگردوندم دوباره تف کردم اینبار به خود سوراخ کونش و با دست سر کیرم هم خیس کردم و میدیم که داره خودشو چطوری واسه خاطر درد کون دادن هی میخوره اما چون منو جدی دیده بود روش نشد شدید مانع کارم بشه ...
سر کیرم رو محکم فشار دادم تو و یهو کیرم رفت تا نصفه تو کونش که اون خودش رو شید جلوهو منم خودم رو انداختم روش تا اینکه دراز کشیده روش و سر کیرم هنوز تو بود که بخاطر اینکه داد زد و یهو خودشو کشید جلو که کیرم در بیاد منم خیلی وحشیانه کیرم رو هول دادم تو کونش با فشار شدید که خودم احساس کردم که تخمام به لمبه های عمه جان چسبیده و اونم با آخ همراه با ناله و اشک گفت پارم کردی .. پاشو تو رو جان من پاشو الان پاره میشم منم که شهوتم بالا زده بود احتنایی به اشک و ناه و حرفاش نکردم و اول یکم آروم و بعد1 دقیقه از آروم تلمبه زدن و جا وا کردن کیرم تو کونش تلمبه زدن شدید و شدیدتر کردم تا اینکه اونم از کون بی حس و دیگه هیچی نمیگفت منم دیدم دیگه حرفی نمیزنه بعد 10 دقیقه از کون کردن بلند شدم و کیرم و کردم تو دهنش و اونم که بلند شده بود زانو زده بود بی خیال از جریان کردن از کون زوریش با میل زیاد شروع به ساک زدن کرد و تخمام رو هم لیس زد و منم رو کمر خوابندمش و رفتم رو سینشو پستونهاشو جفت کردم و تف کردم دو یا سه بار لای دو تا پستوناش کیرم رو گذاشتم لای دو تا شون دوتاشون رو با دستای خودش محکم بهم گرفتم خم شدم و شروع به عقب و جلو شدن کردم 3 دقیقه بعد هم آبم اومد و همین طور که عقب و جلو میشودم آبم هم ریختم هم رو صورتش هم تو گردنش و هم لای پستوناش ...
اون روز روز اول سکس منو عمه خانم بود اما تا به الان آخرین سکس نبود تا حالا هم این رابطه ادامه داره(jeegar)

نوشته:‌ مسلم

1
     
#187 | Posted: 23 Mar 2011 13:08
خاطرات من از سکس مامان و بابام
من در یک خانواده 4 نفره زندگی می کنم . مامان و بابا و یه خواهر که 4 سال از خودم بزرگتره . از همون بچگی هم خیلی کنجکاو بودم هم خیلی شیطون . طوری که گاهی گربه ماما نمو در می آوردم . خانواده ما از وقتی یادم میاد روی خیلی مسائل که بیشتر ایرانیا حساسیت نشون می دن روش ، حساسیتی نداشتن . مثلا مامانم جلوی ما خیلی سکسی برخورد می کرد با بابا . راحت می بوسیدش .. همیشه اگر خودمون بودیم جمع اندازه لباسهاش به 20 سانت نمی رسید و بابا گاهی فکر می کرد ما حواسمون نیست و یه ناخونکی می زد یواشکی ...قافل از اینکه ما هر چی بزرگتر می شدیم کنجکاویمون بیشتر می شد در این قضیه و بقول معروف همیشه 4 چشمی مواظب بودیم که یه وقت شکار لحظه هارو از دست ندیم همین رفتارهای داغ ماما و بابا باعث شد ( طوری که من بعدها فهمیدم ) هم خواهرم و هم من دچار بلوغ زودرس بشیم . خوب این یه مقدمه بود وایه اینکه کمی آشناا بشین با من . و حال خاطرات من .
همونطور که گفتم نوع برخورد ماما و بابا باعث شده بود کمی جلوتر از سنم کنجکاو باشم نسبت به بعضی مسائل . اولین چیزی که تو بچگی یک سوال و فکر تازه بود برام ، بدن پدرم بود .. چون گاهی که ماما وقت نداشت یا حوصله و یا پریود بود . بابایی منو می برد حموم . اولین بار که فیمیدم بدن بابایی با منو خواهرمو ماما فرق داره هیچوقت از ذهنم نمی ره . من عاشق آب بازی بودم . هنوزم به آب علاقه دارم . آب استخر حموم دریا و بقیه آبها بگذریم ، اون موقها همیشه بابایی منو می شست اما بیرون نمی رفتم و میموندم آب بازی می کردم بعد وقتی خودشو می شست منو از توی وان بزور می کشید بیرون یکی از روزا که به همین روال بودو داشتم توی وان کیف می کردم و بابا داشت خودشو می شست . دیدیم همونطور که سر پا ایستاده بود شرتش رو در آورد من شاید از روی غریزه یا کودکی و کنجکاوی برای اولین بار فهمیدم که بدن پدرم با ماها فرق داره . وقتی خودشو می شست دیدم اونی که از بین پاهاش آویزونه و من بهش خیره شدم قشنگ تکون می خوره و بزرگه . نا خوداآگاه دستم و بردم پایین توی آب و کشیدم روی کسم که اون موقع خیلی کوچولو بود البته الانم هست اما نه مثل اون موقع . آروم نازش کردم و دیدیم و چشمم به شومبول بابایی بود که دیدیم نه . مال من اونطوری نیست . این شد اولین کنجکاوی جنسی من ، وقتی خیلی کوچیک بودم .
بعد اون هم همش در بدن پدرم چیزهای تازه ای کشف می کردم و خیلی برام جالب بود .. اما هنوز چبزی از سکس نمی دونستم . فقط در حد همون لاس زدنهای مامان و بابا . تا اینکه اولین بار من با سکس روبرو شدم و اون شبی بود که خوب یادمه خواهرم رفته بود خونه خالم که باهاش ریاضی کار کنه و بارون و رعد و برق بود . حدودا 6 سالم بود شایدم کمی بیشتر یا کمتر . اتاق منو خواهرم یکجا بود . اون شب خواهرم نبود که سر به سر هم بذاریم و کرم بریزیم تا خوابمون ببره اما من از صبحش اونقدر آتیش سوزونده بودم که زود خوابم برد . نمی دونم 3 یا 4 ساعت بعد بود که با صدای شدید رعدو برق ار خواب بیدار شدم . نترسیدم چون اصولا کم از چیزی می ترسیدم .. اما حس کردم که جیش دارم و بلند شدم برم دستشویی .
تو اون خونمون اتاق منو خواهرم یه طرف سالن بود و اتاق مامان اینا او طرف دیگه که با 2 تا پله جدا می شد از سالن و دستشویی کنار اون پله ها تو یه حالت گود مانند بود ... خلاصه اومدم سمت دستشویی .. چشمامم خوابالو بود .. از بین صدای رعدو برق که گاهی می زد یه صدای دیگه هم می شنیدم که هی نزدیک تر می شد . توی سالن به آباژور کم نور بود که شبا ماما روشن می ذاشت . خلاصه ( الان همتون فحش میدید که اینقدر توضیح می دم ) اما اول اینکه من عادت دارم خیلی حرف بزنم وو بعدشم اینکه دوست دارم اون حسی و که داشتم کاملا منتقل کنم . خلاصه ما حواسمون رفت به صدا و هی اینور اون ورو نگاه می کردم دنبال صدا . هی رفتم و رفتم که یهو دیدیم پشت در اتاق مامان و بابام هستم در باز نبود اما بسته و کیپ هم نبود چی می گن اصطلاحا ( پیش ) یود . اول فکر کردم مامانم داره گربه میکنه چون مثل صدای هق هق بود . گاهی هم میگفت آخخخخخخخخ علی ! یا می گفت : بالا تر !
من که مثه اوسکولا وایستاده بودم پشت در و شوکه شده بودم .. چون باز اولین تجربه بود . فضولی بیشتر از این اجازه نداد و همونطور که مات بودم دستمو گذاشتم رو در یه کمی فشار دادم ... هم صدای رعدو برق بود هم صدای ماما که ناله می کرد و هم یکی که انگار کلی دوییده و نفس نفس می زنه .......

ادامه دارد....

1
     
#188 | Posted: 24 Mar 2011 11:00
در ومادرم رفته بودند سفر….فقط من و دادشم توي خونه بوديمچقدر خوابم ميومد …آرش برادرمه…21 سالشه و 3 سال از خودم بزرگتره… وقتي ديد خوابم مياد گفت:خب برو بخواب…شب بخير گفتم و رفتم…لباس خواب نازكم و پوشيدم و براي اينكه راحت تر بخوابم شلوارم و بيرون آوردم و با شورت و البته لباس خوابم خوابيدم و خيلي زود به خواب رفتم نيمه هاي سحر بود احساس كردم كسي داره به بدنم دست مي زنه اولش ترسيدم ولي بعدش كنجكاو شدم ببينم چيه…داشت دستاشو خيلي آروم جوري كه من بيدار نشم به روي كونم مي زد .تنها فاصله كونم با دستش همين پيراهن نازك خوابم بود…بعضي وقتا فشار مي داد و دستش خيلي راحت در نرمي كونم فرو مي رفت…چه دستاي داغي داشت… بعد چند دقيقه جرعتش بيشتر شد و دستاشو به پستانهايم رساند و حتي يكبار نوك پستانم و با دستش گرفت و از صداي نفس هاش حدس زدم بايد آرش داداش خودم باشه…نيم ساعت گذشت و همچنان كارش تكرار مي كرد …نفسم از توي سينه در نميامد و جلوي خودم داشت خيس مي شد…آرش دست از كار كشيد با خودم فكر كردم كاش كمي ديگه ادامه مي داد و داشتم ناميد مي شدم كه دستاي گرمي مستقيم ران هاي لختم و لمس كرد…واقعا شكه شدم .نمي دونستم اينهمه لذت داره… بازهم خودم را بخواب زدم …دستاشو به لاي پاهام رساند و آرام مالش مي داد و حتي دستاشو بالاتر آورد تا رسيد به پستانهايم…پستونم كمي سفت شد بود و كسم كه دگه خيس خيس بود …داشتم ديوانه مي شدم…چه لذتي……آرش لباي خوابم و كاملا بالا زده بود و سعي مي كرد زير نور چراغ خواب پاهايم و ببينه….شورتي كه پوشيده بودم فقط جلوي كشم و سوراخ كونم و مي پوشند و بوسه آرام آرش به كونم نتيجه تلاشش بعد 2 ساعت بود…خيلي عجيب بود ديگه اصلا خوابم نميومد و اجازه مي دادم هر كاري مي خواد بكنه …ناگهان بين دو كپه كونم يه چيز بزرگ ولي خيلي داغ و حس كردم …حدس زدم كيره ولي يعني كير اينقدر بزرگه!…كيرشو آروم به بدنم مي زد….چيزي مثل مالش…نمي دونم فكر مي كنم از بس به درجه شهوت رسيده بود نمي دانست چون كيرشو قشنگ گذاشت بين دو رانم و تازه متوجه كلفتي كيرش شده بودم .شايد به اندازه يك ليوان…خودمو كمي تكون دادم كه يعني خوابم…فوري كيرشو دور كرد و چند دقيقه دست به كاري نزد اما بعد از چند دقيقه كاري كه مي ترسيدم اما دلم مي خواست انجام بده انجام داد…آرام دكمه شورتم و باز كرد و …مي ترسيدم بفهمه خودمو خيس كردم….شورتمو در آورد و دستشو گذاشت روي رم هاي بلندم…دستش خيس شد به دستش به كسم فشار وارد مي كرد و كسم اونقدر نرم بود كه خيلي راحت فرو مي رفت…آرام به سوراخ كون و كسم دست مي زد ديگه داغ داغ شده بودم .احساس كردم كونم با دستش خيس كرد …انگشتش و داخل كونم كرده وبود و مي چرخاند….خيلي خوشم آمد…و دوباره كيرشو به كونم چسباند…كاشكي مي تونستم به كيرش دست بزنم…سر كيرش و درست گذاشت روي سوراخ كونم …با آن گرماي هيجان انگيز كير برادرم كاملا داغ داغ بودم …چند بار به آرامي فشار داد و يكباره داخل كونم كرد….دردش آنقدر زياد بود كه جيغ كوتاهي كشيدم …آرش فورا كيرشو بيرون آورد نشستم و دستم و گذاشتم روي كونم و مالش دادم خوب بشه ….گفتم آرش داري با من چيكار مي كني…از زير نور چراغ خواب بدن لخت لختش و ديدم و كير كلفتي كه كه دلم را برده بود….چند نگاهم كرد سرم و انداختم پايين…دوباره بهم نزديك شد….مقاومتي نكردم و شروع كرد به ليسيدن كسم….اين ديگه چه جورش بود…توي عمرم چنين لذتي نبرده بودم…آرش حالا ديگه به سختي جاهاي حساس بدنم و فشار مي داد و پستانم و مك مي زد…گفت بخورش ….گفتم چي؟گفت كيرم…گفتم كثيفه!….گفت:تو هم كه ناز مي كني خوب بخواب…دمر خوابيدم و چراغو روشن كرد….توي روشنايي كمي خجالت مي كشيدم به هر حال داداشم بود…اما آرش بي خيال نسشت روي دو تا رانم و كونم و مالش داد…احساس كردم كونم دوباره شل شده و آرش هم باز كيرشو داخل كونم كرد…نه به شدت قبل اما بازهم توي كونم درد شديدي احساس كردم و از آرش خواستم درش بياره…آرش گفت:پس مي زارم لاي پاهات تا دردش بره…كير خودش و زير كس و روي كون مرا با آب دهان خودش و من كاملا خيس كرد و بعد شروع كرد…صداي جلق جلق كيرش با كونم فضاي اتاقئ پوشانده بود با هر حركت رفت و برگشت كيرش به پايين كسم مي خورد و احساس مطبوعي بهم دست مي داد و در يك لحظه درد بسيار شديدي توي كسم احساس كرد …احساس كردم آرش خداقا نصف كيرشو داخل كسم كرده چيغ بلندي كشيدم اما آرش كه نزديك انزال بود متوجه نبود و براي بار دوم كيرش درون كسم رفت ولي اندفعه تقريبا همه كيرش…كيرش 18 تا 20 بلندي داشت ….يكباره كيرشو از كسم دور كرد و آورد طرف صورتم…در حالي كه هنوز كسم به شدت درد مي كرد يه گرمي روي صورتم كردم و يك بوي عجيب….دست زدم چقدر غليظ بود نمي دونستم اين چيه ولي ديدم كير آرش نزديك صورتم بود و داشت مقداري از همون آب سفيد رنگ از كيرش چكه مي كرد…….كنجكاوي نكردم و فقط گفتم:آرش خيلي درد مي كنه….گفت:كجا؟كونت…چقدر راحت اين كلمه را ادا مي كرد …گفتم نه جلوم…خودم نگاه كردم ديدم كه تختم خوني شدم وروي كسم خون ديده مي شه…توي مدرسه شنيده بودم كه وقتي پرده بكارات پاره مي شه خون مياد…از آرش پرسيدم:ببين چيكار كردي…حالا چيكار كنمو بغض گلوم و پوشنده بود….آرش آرام منو بوسيد هنوز گرم بودم وقتي كيرش كه ديگه نرم شده بود روي كسم گذاشت كمي آرام تر شدم….من و برد حمام و خيلي با حوصله من و تميز كرد يكي از بهترين لباسهامو آورد و دوباره ماچم كرد…احساس خوبي بهم دست داد…آرش گفت:بي خيال دختر عمو هم كه ازدواج كرد پرده نداشت …كسي نمي فهمه….و با همين حرفها من و تسكين دادخوشحال شدم و تصميم گرفتم اينبار درخواست آرمين دوست پسرم و براي رفتن به خونشون رد نكنم…به آرش گفتم… گفت:حالا خوب شد رات انداختم!….يه چيز پلاستيكي بهم داد كيرشو در آورد و چيز پلاستيكي روي كيرش كشيد و گفت اگه با كسي مي خواستي رابطه داشته باشي از اينا داشته باشي حامله نمي شي…حواسم به حرفهايش نبود قلبم داشت تند تند مي زد براي اولين بار كيرشو با دستام گرفتم دوباره سيخ شده بود و خيلي هم گرم! گفت:ليس مي زني…..آرام بوسيدمش و هنوز كار را شروع نكرده بوديم كه صداي زنگ خانه آمد…پدر و ماردم برگشته بودند
     
#189 | Posted: 24 Mar 2011 11:01
مامان و باغبان

باغبونمون هفته ای سه بار میومد و گلها و درختای حیاط رو آب میداد. آدم خیلی معمولی ای بود. کم حرف و هر چی که میگفتیم سریع گوش میکرد. چند وقتی بود که حس کرده بودم مامانم یه جورایی تو نخ این باغبونه هست. و هر چند وقت یه بار یه جورایی داره هواییش میکنه. البته میدونستم که مامانم کلاً بدش نمیاد با مردای مختلف سکس داشته باشه. مثلاً بارها دیده بودم که با یکی از دوستای پدرم یا مثلاً با همسایه ی بغلیمون سکس داره و من تونسته بودم مچشو بگیرم!. البته هیچ وقت به روش نیاوردم. ولی دیدن همین مساله خیلی روم اثر گذاشته بود. خب به هر حال منم یه دختر بیست ساله ام و بدم نمیاد سکس داشته باشم. به خصوص با دیدن مامانم که به این و اون کس میده حسابی خودمم حشری می شدم. با یکی دوتا پسر دوست بودم و یه جورایی باهم حال می کردیم. ولی هر دوشون به این خاطر که من بهشون کس ندادم. و پردم رو نگه داشتم و حاضر هم نشدم که کون بدم (از دردش میترسم.!) باهام بهم زدن. اون روز که آقا جلال (باغبونه.) اومده بود و داشت گلا رو آب میداد. من خونه بودم و مامانم دیر از خواب بیدار شده بود و فکر کرد من رفتم سر کار. ولی من فقط و فقط مونده بودم خونه تا ببینم چه اتفاقی میفته.از تو اتاقم میتونستم همه چیز رو کنترل کنم. چون هم به حیاط دید داشت و هم به هال و پذیرایی و آشپزخونه ی اوپنمون. به تنها جایی که دید نداشت اتاق خواب مامانم بود. بعد از چند دقیقه که مامانم تازه از خواب بیدار شده بود و آقا جلال رو تو حیاط دید با همون لباس خواب رفت دستشویی. بعد از اینکه دست و صورتش رو شست با حوله (انگار دنبالش کرده باشن!) اومد تو حیاط. همینطور که دست و صورتش رو خشک می کرد به آقا جلال گفت: "سلام آقاجلال. خوبی؟. اون گلای اون طرف رو هم آب بده. راستی صبحونه خوردی؟." جلال هم یه نگاهی انداخت و با لبخند گفت: "به لطف شما خانوم. خونه یه چایی تلخ خوردم." مامانم اخم کرد و گفت:"چایی تلخ؟. الان برات صبحونه میارم. مرد باید جون داشته باشه." و یه لبخندی زد و سرشو کرد اونور. معلوم بود که داره نقشه میچینه. لباس خوابش حسابی باز بود و میشد راحت رون پاهاش و سینه های گندش رو دید که بی تاب زده بودن بیرون. مامانم اومد تو و رفت تو آشپزخونه. سینی صبحانه رو واسه آقا جلال درست کرد و برگشت تو حیاط. سینی رو گذاشت دم پله و گفت "بیا آقا جلال. برات صبحونه آوردم." اونم شلنگ رو انداخت کنار و آروم از پله ها اومد بالا. مامانم همونجا ایستاده بود و نگاههای جلال رو زیر نظر گرفته بود. لای پاهاش رو هم باز کرده بود و همونجا ایستاده بود. آقا جلال رو میدیدم که از پله ها داشت میومد بالا و گاهی اوقات یه نیم نگاهی هم به پر و پای مامانم مینداخت. فهمیدم که کار مامانم درسته و داره جلال رو به اون جایی میکشونه که میخواد. "کسش!". آقا جلال رو همون پله بالایی نشست و سینی صبحونه رو گذاشت رو پاهاش و گفت: "ممنونم خانوم. خدا شما رو از بزرگی کم نکنه." و شروع کرد به خوردن. ولی دیدم که مامانم در کمال تعجب برگشت و رفت تو خونه. از لای دراتاقم دیدم که داره میره سمت دستشویی. مونده بودم چرا تو اون شرایط گذاشت و رفت؟. بعد از چند دقیقه برگشت و دوباره رفت تو حیاط. تو این مدت جلال هم خوردنش تموم شده بود. و داشت دوباره با گلها ور میرفت و به اوضاع باغچه ی حیاط رسیدگی میکرد. مامانم رفت سراغ رختایی که پهن کرده بود و دیدم که یکی دو تا شورت و کرست هم رو بند بود. شروع کرد به جمع کردنشون و از عمد یکی از کرستا رو انداخت تو حیاط. بعد وانمود کرد که از دستش افتاده. آقا جلال هم برگشت و دید که کرست مامانم تو حیاطه. سرخ شده بود و به روی خودش نیاورد. مامانمو دیدم که یه ذره عصبانی شد. به روی خودش نیاورد و خندید و گفت:"آقا جلال بی زحمت اینو برام بنداز بالا". آقا جلال هم بلند شد و دستاشو با گوشه ی پیرهنش تمیز کرد و رفت سراغ کرست قرمز مامانم. برش داشت و بدون اینکه بهش نگاه کنه از پله ها اومد بالا. گذاشتش رو لباسایی که مامانم جمع کرده بود و گذاشته بود تو سبد که بیاردشون تو. مامانم گفت "دستت درد نکنه. ببخشید. شرمنده". آقا جلال هم سری تکون داد و دوباره یه کم زیر چشمی سینه های بدون کرست مامانمو ور انداز کرد. که نوکش از زیر لباس خواب کاملاً معلوم بود. بعدش هم رفت تو حیاط سراغ کار خودش. مامانم به جمع کردن لباسا ادامه داد. وقتی همه رو جمع کرد شورت قرمزش رو گذاشت روی همه ی لباسا و سبد رو گذاشت رو زمین و دولا شد تا برش داره. ولی وانمود کرد که نمیتونه. آقا جلال تا زور زدن های مامانمو دید برگشت رو به مامانم. و من تونستم قشنگ برق نگاهشو ببینم که به چاک سینه ی مامانم خیره شده بود. مامانم بهش گفت:"آقا جلال این خیلی سنگینه. برام میاریش تو خونه لطفاً؟." و منتظر جواب هم نشد و سریع اومد تو خونه. آقاجلال دوباره دستاشو تمیز کرد و از پله ها اومد بالا. من داشتم زیرچشمی می پاییدمش. دیدم که اومد سمت سبد لباسا و چشمش افتاد به شورت قرمز مامانم که روی رو بود. و دستش رفت سمت کیرش که قلمبه شده بود و از زیر شلوارش کاملاً معلوم بود. با دیدن این صحنه دست خودمم رفت سمت کسم که خیس شده بود. شروع کردم یه کمی به مالوندن چوچوله و کسم. جلال سبد رو بلند کرد و اومد تو خونه. وقتی جامو عوض کردم و رفتم از لای در ببینم چه خبره باورم نمیشد که مامانم لخت لخت تو خونه بگرده. مامانم داشت وانمود میکرد که داره لباس عوض میکنه. یه بلوز شلوار مشکی تو دستش بود که مثلاً میخواست بپوشه. تو همون لحظه آقا جلال هم اومد تو و با دیدن مامانم خشکش زد. مامانم هم با یه حالت مصنوعی گفت: "اوا آقا جلال؟. یه یا اللهی چیزی بگو." آقا جلال چند لحظه خیره داشت به مامانم که لخت جلوش ایستاده بود نگاه میکرد. مامانم سریع لباس مشکی ها رو گرفت جلو کس و سینه ش تا مثلاً اونا رو بپوشونه. ولی باز هم دیدم که از قصد شلوار مشکیه رو انداخت رو زمین و دولا شد که برش داره. اینطوری کون خوش تراشش رو هم داشت به نمایش میذاشت. من داشتم میدیدم که جلال بیچاره کیرش همینطور داره سفت و سفت تر میشه. حسابی هم دستپاچه شده بود و با معذرت خواهی اومد بره تو حیاط که مامانم بلند صداش کرد. و گفت:" کجا میری؟. وایسا". جلال سریع اطاعت کرد و ایستاد. مامانم باز هم لباساشو گرفت جلو خودش و رفت سمت جلال و گفت: "به آقا (منظورش بابام بود.!) چیزی نگیا. وگرنه پدر منو در میاره. باشه؟. قول بده هیچی نگی؟ باشه؟ میدی؟." آقا جلال هم سرش پایین بود. و گاهی اوقات به نیم نگاهی به پرو پاچه ی سفید مامانم مینداخت. تو همون حال گفت:"ببخشید خانوم که من بی هوا اومدم تو خونه." مامانم گفت "اشکال نداره جونم. تو قول بده هیچی نگی. اگر هیچی نگی همیشه میتونی بیای تو خونه و هر کاری خواستی بکنی. میفهمی که؟". دیدم جلال داره با تعجب به مامانم نگاه میکنه. مامانم هم لباساشو انداخت رو زمین و لخت لخت جلوش ایستاد. گفت "هر کاری و هر کسی که میخوای میتونی بکنی". و جلوی آقا جلال زانو زد و بدون اینکه مهلت بده شلوار جلال رو کشید پایین. شورت رو آروم زد کنار و کیر گنده و سفت جلال رو آورد بیرون و شروع کرد به مالوندن و بوسیدنش. کیر به این گندگی ندیده بودم. کیر دوست پسرام خیلی کوچیک تر از این حرفا بودن. فقط تو یکی دو تا فیلم سوپر کیر این شکلی دیده بودم. وقتی مامانم کیر جلال رو گذاشت تو دهنش از تعجب یه جیغ کوتاه کشیدم. ولی خوشبختانه تو همون لحظه جلال هم گفت "آآآآآه". هیچکدومشون نفهمیدن که من تو خونه م. مامانم شروع کرد به ساک زدن برای آقا جلال که همونطور با یه پیرهن ایستاده بود. و چشماشو بسته بود و داشت حال میکرد. و کیر گندشو سپرده بود به زبون خیس و داغ مامانم. منم تو اتاق حسابی حشری شده بودم. و هیجان عجیبی داشتم و قلبم تالاپ تالاپ داشت میزد و دستم تو شلوارم بود. داشتم با خودم ور میرفتم و حسابی چوچوله ی داغ و سفت خودمو گرفته بودم و میمالوندم. بعد از یه مدت کوتاه مامانم کیر آقا جلال رو از تو دهنش درآورد و بلند شد. بهش گفت بیا بریم تو اتاق. و دسشتو گرفت و با هم رفتن تو اتاق. نمیتونستم نبینم چه خبره و واسه همین از اتاقم آروم اومدم بیرون. رفتم سمت اتاق خواب تا ببینم چه خبره. وقتی دیدم در اتاق کاملاً بسته ست کلی خورد تو ذوقم. ولی میتونستم صداشونو بشنوم. مامانم میگفت "آها.... آروم.... آروم بمالش رو کسم ..... خوبه.... جوون" و جلال هم میگفت:"حالا میخوام بکنم تو کست".... مامانمم گفت:"باشه.... آروم آروم بکن تو." بعدش یه سکوت عجیبی حکمفرما شد. بعد از چند ثانیه با صدای "آآآآه" مامانم که انگار با تمام وجودش داره اون کیر گنده رو تو کسش جا میده سکوت شکست..... نمیتونستم تحمل کنم و نبینم.... از سوراخ کلید هم چیزی پیدا نبود.... جلال داشت تلمبه میزد. مامانم هم آه و اووهی راه انداخته بود که فکر کنم تا سر خیابون صداش میرفت..... این بود که آروم درو باز کردم و با دیدن جلال که افتاده بود رو مامانم حسابی حشری شدم. دستم دوباره بی اختیار رفت سمت کس خیسم و شروع کردم به بازی کردن باهاش.... مامانم دوتا پاهاش رو دور کمر جلال حلقه کرده بود و داشت بهش کس میداد. جلال همینطور داشت تلمبه میزد و من آروم آروم شلوارمو درآوردم. شورتم رو هم کشیدم پایین و با خیال راحت شروع کردم به ور رفتن با چوچوله م که سفت شده بود. بعد از چند دقیقه که جلال همینطور داشت تلمبه میزد. و من چشامو بسته بودم حس کردم صداشون قطع شد. وقتی چشامو باز کردم دیدم هردوشون دارن به من نگاه میکنن که دم در ایستاده بودم و داشتم با خودم ور میرفتم. انگار آب یخ ریخته بودن رو سرم. تا اومدم به خودم بیام جلال پرید طرف منو و نشست جلوم. زبونشو گذاشت رو کس داغ شده ی من و شروع کرد به زبون زدن و بازی کردن. که اولش با قلقلک همراه بود و بعدش حسابی داشت بهم حال میداد. مامانمم اومده بود طرفمو داشت با پستونای کوچیکم بازی میکرد. دیوونه و حشری بودیم. هر سه تاییمون دیوونه شده بودیم. نفهمیدم کی بود که دیدم هر سه مون رو تخت خوابیدیم و داریم با هم ور میریم. من زبونم لای کس مامانم بود و جلال زبونش لای کس من بود و مامانمم داشت کیر جلال رو میخورد. یه کم که گذشت دیدم نمیتونم تحمل کنم و پاشدم و رفتم سراغ کیر گنده ی جلال. اونو از مامانم گرفتم و گذاشتم تو دهنم. وای که چه مزه ی خوبی داشت. دیگه نوبت من بود. مامانمم رفت لای پای من و شروع کرد با زبون و انگشت خیسش رو کس و کونم نوازش کردن. حسابی هم کونم و هم کسم رو خیس خیس کرده بود و من داغ داغ بودم. وقتی زبون مامانمو رو چوچوله م حس کردم نفهمیدم چی شد. چند ثانیه گذشت که حس کردم دارم منفجر میشم. به ارگاسم رسیدم. تمام بدنم میلرزید و کیر جلال تو دهنم قفل شده بود. با لبام محکم داشتم فشارش میدادم و وقتی آروم شدم کیرشو تو دهنم نگه داشتم. و از مزه ی این ارگاسم با کیر تو دهنم حسابی داشتم حال میکردم. بعد جلال کیرشو درآورد و رفت پشت من که دمر خوابیده بودم و کیرشو گذاشت لای پاهام. مامانمو کاملاً یادش رفته بود و وقتی کس وکون تمیز و دست نخورده ی منو دیده بود حسابی حشری شده بود. کونمو آورد بالا و کیرشو گذاشت روش و از سوراخ کون تا چوچوله م شروع کرد به بازی. از دیدن کیرش و مامانم کنارم دراز کشیده بود و پستونامو میمالوند و حسابی داشتم حال میکردم. که دیدم جلال آروم آروم کیرشو داره میبره سمت کسم. دهنم بسته شده بود و نمیتونستم بهش بگم که دخترم و اونم آروم آروم کیرشو دم کسم داشت بازی میداد. انقدر لذت بخش بود که نفهمیدم کی کیر گندش رفت تو کس تنگ من. فقط فهمیدم که جلال خیلی آروم داره کیرشو عقب جلو میکنه و من دارم میسوزم. درد نداشت ولی سوزش شدیدی بود که گریه م رو درآورده بود. البته نه اینکه گریه کنم. ولی ناخودآگاه اشکم دراومده بود. مامانم آروم داشت با پستونام بازی میکرد و بعدش شکممو بلند کرد. جوری که رو زانوهام بودم و جلال همینطور داشت منو میکرد. آروم آروم سرعت کارش هم بیشتر و بیشتر شد و من داشتم حال میکردم. وقتی سرمو بردم پایین دیدم مامانم سرشو برده دم کسم و داره برام با دستش چوچوله م رو بازی میده. این خودش خیلی حال میداد و من داشتم دوباره ارضا میشدم. جلال همینطور به کارش ادامه میداد و مامانمم باهام حسابی داشت ور میرفت. من دوباره حس کردم که داغ شدم. نفسم به شماره افتاده بود. وااااااای. این بار واقعاً به ارگاسم رسیده بودم. این با دفعه قبلیه خیلی فرق داشت. خیلی بهتر بود. سرعت کار جلال بیشتر و بیشتر شده بود. مامانم از زیر من بلند شده بود و کنارم طاقباز دراز کشیده بود و داشت با کسش ور میرفت و حال میکرد. به جلال گفت:" تو که با دخترم حسابی حال کردی. اما آبت رو باید بدی به من. فهمیدی؟." اونم کیرشو از تو کسم درآورد و رفت سمت مامانمو پاهاشو داد بالا و به هم چسبوند. کیرشو گذاشت دم کس مامانم و آروم کرد تو و شروع کرد به تلمبه زدن. من چند لحظه همونطور موندم. بعد دمر افتادم رو تخت و آروم خودمو کشوندم کنار مامانم و شروع کردم به خوردن پستوناش. آه و اوه مامانم نشون میداد که حسابی داره حال میکنه. چیزی که بابام نداشت همین کیر گنده بود که این آقا جلال داشت. و حسابی هم داشت میکرد تو کس مامانم. یه مدت بعد دیدم آه و اوه مامانم تبدیل شده به جیغ. آقا جلال هم محکم و محکم تر داره کیرشو تو کس مامانم میکوبونه. بعد هم یهو آروم و آروم تر شد و از کار ایستاد. کیرشو همونطور تو کس مامانم نگه داشت. وقتی برگشتم سمت جلال دیدم که کیرشو از تو کس مامانم درآورده و آب کیرش از تو کس سفید مامانم داره میزنه بیرون. از کس من هم چند قطره خون اومده بود که ملافه رو رنگی کرده بود. و من وارد مرحله ی جدیدی از زندگیم شدم. مرحله ای که همش لذت و سکس بود.
     

#190 | Posted: 24 Mar 2011 11:09
خاله

خاله مريم من یه خاله دارم به نامه مریم که خیلی به هم نزدیکیم اختلاف سنی منو خاله جونم 31 ساله خاله من زنی با موهای خرمایی و بلند که تا نصفه کمر میرسه و همیشه دم اسبی میزنه و چشای قهوه ای سوخته و قدی تقریبا 170 و وزن 60 کیلو خوب خودشو نگه داشته بود و همه اینها کافی بود برای دیوونه کردن یه جوونه 19 ساله . با اینکه اختلاف منو خاله زیاد بود ولی خیلی به هم نزدیک بودیم خاله ی من با شوهرش زندگی میکرد و هیچ بچه ای نداشت مشکل حاملگی داشت بیچاره خیلی هم خرج دوا ودرمون کرد ولی دستش به هیچ جا بند نشده بود خلاصه شوهر خاله هم تو دارو خانه کار میکرد شب ساعت 3.5 کشیک داشت تا 3.5 ظهر وقتی هم میومد خونه یه چیزی میخوردو میخوابید تا 9 شب بیدار می شد و تا یکی دو ساعت بعد باز میخوابید که تو کشییک کم نیاره خلاصه منو خاله خیلی باهم راحت بودیم بیشتر حرفمون هم سر دوست دختر هام بود گاهی وقتا با دوستام خونه خاله قرار داشتیم و خاله هم کم کاری نمی کرد و همه اینها موجب نزدیکی منو خاله میشد یه روز خونشون مهمون بودیم خاله داشت لباس میشست توی یه راهرو که تقریبا یه متری میشد و برای رفتن به دست شویی و حمام باید از اونجا رد میشدی و لباس شویی هم اونجا بود خاله مشغول لباس شستن بود من هم به بهونه ی دستشویی از اونجا رد شدم خودمو به خاله چسبوندم بهم چپ نگاه کرد خیلی ترسیدم رفتم تو دسشویی خلاصه یکمی او تو موندم و بیرون اومدم و از اونجا که میخواستم رد شم دیگه خاله نبود خلاصه به خیر گذشت تو دلم گفتم نه به اون شوریه شوری نه به این بینمکی خلاصه شامو خوردیمو بعد از دو سه ساعت برگشتیم خونه همش تو فکر بودم چه برخوردی بود چرا اینجوری شد خلاصه فردا که چهارشنبه بود راستی من پیش دانشگاهی بودم و چهارشنبه و پنجشنبه تعطیل بودم ساعت نه صبح بود مامان اومد بیدارم کرد گفت تلفن باهات کار داره گفتم بگو نیست گفت خالته منم که بعد از اینهمه نزدیکی به خاله و برخورد دیشب دیگه مخم داشت سوت میکشید گوشی رو برداشتم بعد از سلام و احوالپرسی خاله گفت راستی شنیدم ریسیور پروگرام میکنی گفتم آره گفت ماله منم میکنی اینو که گفت کلی جا خوردم ولی با خودم گفتم منطوری نداره یهو بلند تر گفت میکنی یا نه گفتم چیو خندید گفت چته مگه گفتم هیچی گفت هر چی لازم داری بردار بیار با کامپیوتر ما کارتو بکن گفتم تو از کجا میدونی که سرو کارم با کامپیوتره گفت بسه مامانت همه چیو بهم گفته زود باش بیا منم فیش رو برداشتمو سر راه یه کارت پنج ساعته خریدمو رفتم خونه خاله زنگو زدمو بدون سوال کردن و کیه و فلانو اینا درو باز کرد رفتم تو خلاصه گفت برو تو اتاق کامپیوتر گداشته روشنش کن کارتو انجام بده من الان میام سرم رو انداختم پایین و به طرف اتاق رفتم که یهو صدام زد و گفت: راستی همه کانالا رو باز میکنه گفتم آره گفت همشو گفتم نه گفت خب زود باش نشستم پای کام و دیدم اینترنت دارن رفتم تو سایت سات سات و برنامه استار ست 550 رو گرفتمو کارشو انجام دادم بعد اومدم و نصبش کردم رو تلویزیون و مشغول سرچ و ردیف کردن شدم
خاله اومد و من مشغول بودم رفت تو اتاق خواب و بیرون اومد با شلوارک که رنگش سفید بود و یه بیرهن نازک که دمو دستگاه تابلو بود منم سرمو کردم تو برفو کارمو کردم گفت من میرم حموم یادت نره کانال خوباشو قفل کنی ها گفتم چسب با صدای بلند خندید گفت چسب گفتم میگن بازم بلند تر خندید و رفت تو راهرو و لباساشو کناره لباسشویی در آورد و رفت تو حموم من تو شیشه ی میزه تلویزیون دیدش زدم ولی ترس عجیبی داشتم یهو صدام زد منم رفتم یهو دیدم دره حموم بازه از دور گفتم چیه گفت برو تو اتاق خواب تو کمد من یه شرط و سوتین بیار توش موندم رفتم تو کمد و دیدی زدم و برگشتم گفتم کدومو بیارم گفت هر کدوم دوست داری خلاصه منم زرشکیه رو انتخاب کردم و بردم براش گفت ایول از کنار در بهش دادم با دستاش گرفتو برد چیزی نگفتمو رفتم پای ریسیور و کارم داشت تموم میشد یهو خاله اومد بیرون به به چه هیکلی یه تیشرت صورتی وشلواره سفید که شرطه زرشکی زیرش خودنمایی میکرد اومدو کنارم نشست گفت این کاناله بیستو چهار ساعته که میگن رو داره دیگه نه. گفتم قبل از پروگرام هم داشت توش موند و گفت من ندیده بودم خلاصه گفت بزار ببینم گفتم کاناله 111 هست هر وقت خواستی ببین گفت لوس نشو خلاصه گفت که دیشب که بهم چسبیدی شوهرم مارو دید منم میخواستم که خلاصه بله دیگه حالا هم معذزتشو میخوام منم کارمو تموم کردمو کنار هم نشسته بودیم یهو گفت انگشترمو دیدی گفتم نه یهو دستشو دراز کرد منم گرفتمشو نگاه کردم کنترل ماهواره دسته خودش بود که اسپایس پلاتینوم رو گذاشت خلاصه وستای کار بود که منم دستشو بوسیدم خلاصه نشستیمو اون به فیلم نگاه میکرد منم کمکم به موهاش دست زدم و یکمی نوازشش دادم یه کش به رنگه سبزه بهاری موهاشو نگه داشته بود من بازش کردم و تو موهاش دست کشیدم یهو گفت چرا بازش کردی ببندش و پشتشو به من کرد منم پاهامو باز کردمو از پشت بهش چسبیدم و با هزار مکافات بستمش خودشو بهم میمولوند و گفت بسه دیگه یالا شرو کن مردم گفتم چیو خندیدو گفت گم نشی گفتم چرا گفت خودتو میزنی اون راه منم خندیدمو از پشت بغلش کردم و سینه هاشو تو دستام لمس کردم گفت عزیزم مواظب باش من که فرار نمیکنم هستم یکم دستمالیش کردم یهو برگشتو منو خوابوند و روم خوابید تو چشام نگاه کردو بهم گفت خیلی دوست دارم دیشب هم داشتم میترکیدم به زور خودمو جمع کردم دلم میخواس لباتو تیکه تیکه کنم لباشو گذاشت رو لبام و قلمبگی سینه هاش که به سینههام چسبیده بود دیوونه کننده منو به جونه خاله انداخت یه غلطی خورد و منو روی خودش کشوند و گفت مالتم دربست بکن که خرابتم منم دیگه تو اوج بودم که گفت بریم اتاق خواب بلندش کردم و بغلش کردم و همش عاشقونه نگام میکرد به اتاق رسیدیم جلوی میز توالت گذاشتمش زمین و جلوی من بود منم از پشت بغلش کردم و از توی آینه به هم نگاه میکردیم بهم گفت نمیری حموم گفتم چطور مگه گفت تا راحتتر همدیگه رو بخوریم تو یه چشم بهم زدن رفتم حموم بهم گفت اسپری موبر اونجاست خودتو بساز برام که مستتم رفتمو تا برگشتم دیدم که یه عروس روی میزه توالت نشسته چه رژی چه خط لبی رفتم جلوش و کشوندمش پایین و سینه به سینه به هم چسبیدیم طوری که شیطونم دره بهشتش بود و دستامون دوره کمره هم و لبها هم که دیگه نگو خلاصه سینه هاشو میمالوندمو دسته دیگمم رویه باسنش بود خیلی نرم و بزرگ بود سینه ها هم که 75 بود و بله دیگه . لبمو از لباش جدا کردمو بهش گفتم عذابم نده ظالم خندید که برقه لباشو نتونستم تحمل کنم و باز چسبیدم بهش یهو یه هم هم کرد لباشو ول کردم کفت بابا تو دیگه کی هستی چسبی هم که بهم گفتی اینجا اثز کرد هم بدنمو گرفت هم لبامو بعد گفت بریم رو تخت همین جور چسبیده بهش رفتیم منو انداخت رو تخت و روم خوابید با دستش شیطونمو فشار میداد به بهشتش و با فاصله ی کم تو چشام نگاه میکرد یهو صدای زنگ در اومد جا خوردم گفت خیالی نیست صبر کن الان بر میگردم گفت کیه زنه همسایشون بود برای گذران وقت اومد اونجا مریم خاله بهش گفت الان مهمون دارم بعدا بهت سر می زنم و ایفون رو گداشتو اومد تو وارد اتاق شد و خودش پیرهنشو در آورد گفت به عمد تو بشینم شب میشه و خندید ساعت 11 بود گفت باید کارا رو فشرده تر کنیم خلاصه شلوارشو هم در آورد و گفت بقیش با خودت و من چشام در اومده بود گفتم بابا دیوونه کجا بودی صبح تا حالا خدید و گفت بیا بعد منو به میز چسبوندو بنده شلوارمو کشید تو همه این مدت تو چشام نگاه میکرد کشید پایین شرت هم پام نبود و حسابی تمیز کرده بودم با دستای نازش وزیرمو گرفت گفت چه مهره قوی داری همه چیو صاف میکنه بهم نگاه کرد و گفت ویرانگرمی . تاراجم بزن . محبت . زانو زدو یکمی شیطونو به بازی گرفت یه گازه مختصر از کلش گرفت و با دندوناش یکم کشیدش بعد از مدتی خوردن منم از بالا به سینه هاش و حرکاتش خیره شده بودم بلند شد یه اسپری نیم ساعته آورد و زد به شیطون گفت تا تو به لب بهشتم بوسه میزنی این اسپری کارشو میکنه خلاصه زدو یکم مالش دادو رفت رو تخت خوابید منم رفتم وسطه پاهاشو شورتشو زدم کنار یه بوسی از مرکز خط دفاعیش گرفتم. صدای خاص و عجیبی داد کلی خندیدیم من نمیدونستم به کجاش دست بزنم لا مذهب مثه هلو نرمو لطیف بود بعد یه ده دقیقه بلندش کردمو بغلش کردمو با یه لب از باغه لباش لبامو مرطوب کردم . ناخنهاشو لاک صورتی کم رنگ زده بود که دله مجنونشو دیوونه میکرد خلاصه همینطور که بلند شد یکم رفت عقب و به ته تخت خودشو رسوند کفت سوتینامو نمی خوای باز کنی ممه هام خفه شد کشیدمش پایین بدون اینکه بازشون کنم و خودشو هم کشوندم و خوابوندم و شیطونم رو نزدیکه بهشتش کردم خودش گرفتو یکم کشید و مالوند به بهشتش و آه و اوه کردو و گفت کمک کن دیوونه منم یکم فشارو دادم تو خیلی نرم بود کردم تو یهو داد زد آی آتیش گرفتم چقدر گرمه ومنم مست مست شدم خوابیدم روش و یکم جلو عقب کردم گفت سوتین اذیت میکنه بلند شد و گفت درش میاری یا خودم درش بیارم همین جوری که دستمو بردم پشت صورتم بهش نزدیک شد یهو یه گازه نرم از سینه هاش گرفتم به آهی گفت که نزدیک بود … گفت نداشتیما گفتم تازه آوردیم خندیدو خوابید منم دوباره کردم تونرمه نرم خیلی گرم بود ده دقیقه ای همینجوری کار شد ولی خسته شدم بلند شد گفت پسره خواهرم خسته شد جوابه مامانتو چی بدم منو خوابوند یه جوری که کمی تکیه داده بودم اومد و دقیقا نشست رو شیطونم کامل رفت تو یه آهی کشید یکم بشین پاشو بازی کرد و یکی دو دقیقه شد که گفت خسته ام اما نزدیکم منطورشو گرفتم برگشتو خوابید پاهاشو داد بالا و با دستاش گرفت منم خوابیدم روش همین جور که پاهاش هفت شده بود هفتشو دوره کمرم چنبر زد و محکم قفل شد منم با تمام نیرو حرکت یکنواخت میکردم و خاله هم تو اوجه عشق بود و همش میگفت بکن بکن بکن یعنی با نواخت حرکت ثابتم عکس العمل نشون میداد و تکرار میکرد بکن یکم صداش رفت بالا نگاهش به من بود منم دیوونه به سینه هاش نگاه میکردم ریتم خاصی داشت خیلی با حال بود
     
صفحه  صفحه 19 از 77:  « پیشین  1  ...  18  19  20  ...  76  77  پسین » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2013.